نتیجه قابل پیش بینی انتخابات و تبریک به طرفداران روحانی

بعد از هفته ای نسبتا پرهیاهو، بالاخره وزن کشی سیاسی-اجتماعی ایران به پایان رسید و نتایج اعلام شد.
حسن روحانی همانطور که از قبل مشخص بود به ادامه دوره دوم ریاست جمهوری اش خواهد پرداخت و تقریبا اتفاق خاصی از نظر سیاسی رخ نداد بجز چندروزی فضای شور و هیجان مردم در آزادی نسبی دوران انتخابات.
البته نباید فراموش کرد که تقریبا برای اولین بار بدون اختلال در سیستم های اطلاع رسانی و اینترنت، انتخابات برگزار شد و این یک قدم به جلو و همینطور نشانه رضایت سپاه تحت نظر ولی امر از روند انتخابات بوده است.

در این دوره بدلیل ثبات نسبی اجتماعی و سیاسی نسبت به سال 92 که همچنان فضای انتخابات از سال 88 ملتهب بود، گروههای سیاسی مختلف و افراد فرصت تبلیغات و سازماندهی بهتری داشتند. همینطور نفوذ تلفن های هوشمند، اینترنت و شبکه های اطلاع رسانی بمراتب بیش از گذشته بود. طرفداران روحانی که اکثرا قشر جوان و آشنا به فضای مجازی بودند توانستند بیشترین استفاده را از این فرصت داشته باشند و آنها تلاش کردند که "رای خاکستری ها" را مجاب به شرکت در انتخابات کنند با این حربه که رییس جمهور شدن رییسی اوضاع را به عقب باز می گرداند و از نظر سیاسی، اقتصادی، آزادی اجتماعی و..جامعه پسرفت خواهد داشت.
این تبلیغ و ترس البته بدون درنظر گرفتن اختیارات قانونی رییس جمهور بود، چرا که اساسا بسیاری از تصمیمات سیاست داخلی و خارجی فراتر از حد اختیارات رییس جمهور است و توسط اسم کلی "نظام" به مسئولین دیکته می شود.
حسن روحانی که در سال 92 با 51 درصد آرا به ریاست جمهوری رسیده بود این دوره با 6 درصد ترقی به 57 درصد کل آرای رای دهندگان رسید.
به خودی خود، این خبر مسرت بخشی است، چرا که نشان می دهد جامعه هیجانی ایران که بسیاری از تصمیمات تاریخی اش را صرفا برمبنای موج بوجود آمده گرفته، علی رغم تمام تبلیغات مدرن دوطرف وزن کشی حدود 5-6 درصد بیشتر از 4 سال پیش در رای گیری شرکت کرده است. اگر بخواهیم بر اساس کل واجدین شرایط رای دهی حساب کنیم. حسن روحانی، رای حدود 42 درصد از مردم ایران را با خود همراه دارد.

بطور طبیعی رییس جمهورها در دوره دوم ریاست خود با اطمینان بیشتر و ملاحظه کمتر به شعارهایشان عمل می کنند خصوصا که بتوانند در دوره دوم حمایت بیشتر مردم را جلب کنند. محمود احمدی نژاد آخرین نمونه این اتفاق است. کمتر از یک سال از انتخاب جنجالی وی نگذشته بود که خدمتگزار و خادم رهبر شروع به ابراز مخالفت با تصمیمات و نظرات آیت الله گرفت و تقریبا در تمام 3 سال پایانی ریاست جمهوری -تا امروز- این استقلال عقیده و مخالفت را به هرشکلی بیان کرده است.
حسن روحانی هم از این قاعده مستثنی نیست. او می تواند خودش را اندکی از زیر سایه آیت الله خامنه ای بیرون بکشد و اگر جسارت کافی داشته باشد حتی تا جایگاه هاشمی رفسنجانی می تواند پیشرفت کند.
این کاملا به انگیزه وی بستگی دارد چرا که بطور نقد او 24 میلیون رای مردم را در جیبش دارد و قطعا اگر مسیرش را با توتالیتر نظام -آیت الله خامنه ای- جدا کند، علاوه بر حمایت 14 میلیون رای خاکستری ها، بیش از نیمی از طرفداران ناراضی وضع موجود که به خیمه رییسی پناه برده بودند را نیز جلب کند.
این اتفاق فرخنده یک ریسک بزرگ دارد و آن واکنش رهبر به استقلال رییس جمهور است که در عمل باعث کارشکنی مجموعه های تحت نظارت رهبر در کار دولت می شود. و وقتی این ترکیب با رسانه های انحصاری حکومتی جمع شوند می تواند اختلال جدی در کار ریاست جمهوری ایجاد کند. (خوشبختانه احمدی نژاد تابوی مخالفت با نظر رهبر را شکست و آیت الله خامنه ای مجبور شد چندسالی استخوان درگلو او را تحمل کند و این اتفاق فرخنده ای بود).

حال مسیر برای حسن روحانی بیشتر از هر رییس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی فراهم است تا بتواند به وعده های انتخاباتی اش عمل کند. اگر سابقه حسن روحانی در 4 سال گذشته را نادیده بگیریم و فرض کنیم که از زمان نامزدی در انتخابات او را می شناسیم. کارنامه بسیار قابل قبولی دارد!
اگر او بتواند همین روندی را که آغاز کرده ادامه دهد حقیقتا ایران را از بسیاری معضلات ده ها ساله نجات خواهد داد. اما حیف که بی عملی و مماشات 4 ساله او با بسیاری از مشکلات سیاسی و اجتماعی این امید را ضعیف کرده است. خصوصا که در ماههای پایانی سال گذشته و سال جدید، این ضعف حتی به سیاست خارجی اش هم راه یافت -قوی ترین بخش عملکرد و کابینه) و بیانیه های وزارت امور خارجه دستمایه طنز قرار می گرفت.

امیدوارم که این انتخابات همانطور که شور و نشاطی برای مردم ایران ایجاد کرد، برای دولت روحانی هم بمنزله شارژ دوباره ای باشد برای 4 سال پیش رو و دوباره به ورطه رو به زوال رکود و جمود سابق بازنگردد.

پی نوشت:
1. متاسفانه عملکرد دولت روحانی در پروسه برگزاری انتخابات بسیار ضعیف بود (ضعیفترین در تاریخ جمهوری اسلامی). بسیاری از رای دهندگان ساعتها در انتظار رای دادن معطل شدند و شکایت های بسیاری از عدم توزیع مناسب تعرفه های رای گیری به گوش رسید. رای گیری بسیار کند و با راندمان پایین انجام شد و بسیاری حوزه ها زودتر از موعد مجبور به اتمام جمع آوری آرا شدند. ناهماهنگی موجود نشان از عملکرد پایین وزارت کشور دولت داشت.

2. درصد قابل توجه آرای باطله در رتبه سوم نامزدی، خودنمایی می کند جای تامل دارد. کثرت این آرا نشان دهن کجی و نارضایتی مردم است که دامنه طنز آن تا رای دهندگان خارج از کشور ادامه داشته است.

نگاهی به سوال همیشگی انتخابات ایران: رای بدهیم یا ندهیم؟!

مانند هر انتخابات دیگر در جمهوری اسلامی همیشه این سوال در میان ناراضیان و مخالفان حکومت بوجود می آید که رای دادن به گزینه بد -در مقابل بدتر- باعث بهبودی اوضاع است یا عدم شرکت در انتخابات و مشروعیت ندادن به رژیم.

خوشبختانه در اینکه هردو گروه رای دادن جهت اصلاح -هرچند اندک-، یا رای ندادن و مشروعیت زدایی از حکومت، هردو خواستار پایان این چرخه معیوب حکومت اسلامی و یافتن اندک حقوق شهروندی، معیشت، بیان و.. هستند، شکی نیست.
طرفداران رای دادن استدلال می کنند که کمتر شدن خفقان و سرکوب خود پله ای جهت نیل به آزادی و برابری است و حتی حوادث سال 88 را از دستاوردهای رای دادن و مشارکت مردم نشان می دهند.
در مقابل طرفداران تحریم انتخابات، عملکرد 30 ساله اخیر جمهوری اسلامی را مثال می آورند که در مجموع چه با مشارکت و چه بدون مشارکت وضعیت مردم بهبود نیافته و حتی بعد از 8 سال دولت میانه روی خاتمی و کمی بهبود اقتصاد و روابط خارجی ایران با جهان، با قدرت گرفتن حاکمیت، جاه طلبی ها و سرکوبها در دولت بعد شدت گرفت و بازهم به جای اول بازگشتیم. بعلاوه که رییس جمهورهای آیت الله خامنه ای هرکدام با زبان خود به "مهره" بودنشان اعتراف کرده اند و اینکه "تدارکاتچی" بیش برای نظام نبوده اند.
همینطور اگر ریزتر به چینش کاندیداهای ریاست جمهوری درهر دوره نگاهی بیاندازیم مشخص می شود که نظام طبق صلاحدید خود و برنامه هایی که در سر دارد این افراد را در مقابل رای مردم قرار می دهد. و به قول معروف سرنخ های بازی و سیاست در دست افرادی است که با رای مردم جابجا نمی شوند.

تقریبا هر دو گروه درست استدلال می کنند. طرفداران رای دادن به تغییر اندک اما سریع باور دارند که به این شیوه ذره ذره می توانند بنیان قدرت را دگرگون کنند و طرفداران تحریم به مبارزه مدنی طولانی و مشروعیت زدایی از رژیم اعتقاد دارند.
هر دو روش در تئوری کارآمد و صحیح است، اما متاسفانه در عمل نه طرفداران مشارکت در انتخابات توانسته اند نوار پیروزی و تغیرات اندکشان را حفظ کنند، -مثلا بگویند فلان شاخص درطول زمان بدلیل رای دادن بهتر شده- و نه طرفداران تحریم انتخابات آنقدر هوادار داشته اند که اولا عدم مشارکتشان را به رخ حکومت بکشند و ثانیا در طول زمان ثمره این مشروعیت زدایی را نشان دهند.
ضعف گروه هواداران مشارکت این است که حتی اگر نظام براثر خواست مردم و انتخابات چند قدمی به عقب برداشته، باز با مشروعیت یافتن و بهبود اوضاع، نه تنها قدم های عقب رفته را جبران کرده که بدلیل توانایی که پیدا کرده توانسته بی پرواتر به حوزه های زندگی مردم و حتی سیاست خارجی هجوم ببرد. همینطور ضعف گروه طرفداران تحریم این است که تحریم انتخابات، دستاورد عملی کوتاه مدت قابل نشان دادن ندارد و نیازمند صبر است، چیزی که در فرهنگ ایرانی تقریبا تعریف نشده است! همه بدنبال حل یک شبه و بقول حکومتی ها "جهادی" مشکلات هستند.

برهمین اساس یکی از استدلال های بی بنیان طرفداران مشارکت در انتخابات این است که رای ندادن مردم نه تنها برای حکومت مهم نیست که در جهانی که پر از بی عدالتی و آشوب است و نسبت به مرگ کودکان سوری بی تفاوت نگاه میکند، این حرکت دیده و شنیده نخواهد شد. در پاسخ باید گفت که برعکس. در جهان امروز، وضعیت فرق متفاوت است. دیکتاتورترین رهبران جهان هم نیاز به نمایشی به اسم انتخابات دارند! حتی صدام در عراق و کیم جونگ اون در کره شمالی در ظاهر از صندوق رای مردمشان خارج می شوند. حتی در همین سوریه، بشاراسد حتی اگر در تمامی جبهه های جنگی پیروز شود -در مقابل بدوی ترین گروه بشری، داعش- دست آخر باید خود را به رای مردم سوریه بگذارد وگرنه حضورش هیچ توجیحی نخواهد داشت. نمونه دیگر پوتین و شبه جزیره کریمه است. آشکارترین تجاوز به خاک همسایه در دوران معاصر تنها با مشروعیت از صندوق رای قابل توجیه است. دیگر زمان ارباب و رعیتی تمام شده و صندوق های رای هستند که تعیین می کنند یک حکومت تا چه حد قدرت دارد و برقرار می ماند، بلاشک.

در نهایت آنکه -شخصا- اعتقاد دارم که هنوز مشخص نیست کدام روش راه حل قطعی خلاصی از وضع موجود است. ممکن است روزی با رای مردم یک فرد بظاهر حکومتی به قدرت راه پیدا کند اما در عمل بسمت مردم و حقوق آنان گردش پیدا کند و چهارچوبهای موجود را بشکند (علت محبوبیت فوق العاده و حصر موسوی و کروبی). با این ایراد که اگر همچین فردی پیدا نشود تنها بقای جمهوری اسلامی بیشتر شده و رای مردم مهر تاییدی برعملکردهای معیوب و جنایاتش خواهد بود. از سوی دیگر مشخص نیست که رای ندادن تا چه حد بتواند بر حکومت فشار وارد کند و میوه مشروعیت زدایی چه زمانی و با چه کیفیتی چیده خواهد شد.

پی نوشت:

1. این روزها حسن روحانی با دست گذاشتن بر روی خط قرمزهای نظام تلاش دارد که از خود چهره ای "ساختارشکن" عرضه کند، کسی که می تواند قدرت نظام را به چالش بکشد و درصدد جلب رای افراد خاکستری است. نگاهی به 4 سال فرصت سوزی و مماشات با حکومت در موضوعات جنجالی که دوره نامزدی گذشته وعده کرده بود مانند رفع حصر موسوی و کروبی یا بی عملی نسبت به حرکت های تندروها مثل آزمایش موشکی و حمله به سفارت یا حتی برگزاری کنسرتها، نشان از ساختگی بودن این موضع گیری ها دارد.
حسن روحانی اگر یک درصد سخنان امروزش در زمان ریاست جمهوری به این خط قرمزها نزدیک شده بود، امروز محبوبیتی بمراتب بیشتر داشت. شخصا به لفاظی های این روزهای روحانی نه خوشبینم و نه امیدی به عملی شدن آنها دارم.
2. مشخص است که توصیه ای جهت رای دادن یا ندادن به هیچ یک از عزیزان ندارم. هرکس با توجه به درک و شناخت خودش از اوضاع سیاسی باید به گونه ای عمل کند که درآینده از آن پشیمان نشود.
به نظر من رای دادن مانند قمار است، احتمال کمتر برد(تغیر وضع فعلی) و بیشتر باخت (مشروعیت بخشی به وضع موجود) وجود دارد -چرا که بازی را حکومت طراحی کرده- اما رای ندادن گرچه احتمال برد یک شبه را ندارد اما نتیجه اش در دراز مدت مطمئن تر است. تا اینکه هرکس چقدر ریسک بپسندد!
3. این موضوع برای انتخاباتهای محلی مثل شوراها صادق نیست. چرا که حکومت دیکتاتوری نه توان و نه علاقه ای به مسائل خرد و معیشتی مردم ندارد و خوشبختانه کاندیداهای این شوراها نیز از فیلتر شورای نگهبان رد نمی شوند. اما متاسفانه همزمانی دو انتخابات می تواند دست حکومت را برای تقلب و مخدوش کردن گزینه تحریم انتخابات باز بگذارد.

وضعیت انتخابات تا اکنون: رای خامنه ای امروز نهایی شد!

1. کاندیداهای ریاست جمهوری این دوره انتخابات نسبت به دوره های گذشته بطور ملموسی نمایشی تر هستند.
باقر قالیباف گرچه مدیر اجرایی نسبتا خوبی در جمهوری اسلامی است اما از هوش سیاسی بالایی برخوردار نیست و آنقدر طی سالهای مدیریتش نوسان موضع میان تندروها و مدرن گراها داشته که هرگروهی از انبان سابقه او برگی دارد علیه هر ادعایی که می کند! و رسما در دنیای سیاست باخته، که اگر باهوش باشد بعد از این تجربه دیگر هیچگاه خودش را نه تنها به رای مردم نباید بگذارد که بیشترین فاصله را با پست های سیاسی باید حفظ کند.

ابراهیم رئیسی، که تلاش دارد پا جای پای محمود احمدی نژاد بگذارد، بدلایلی که اینجا ذکر شد اقبال چندانی ندارد. علاوه بر اینکه او شخصیتی "شاه سلطان حسینی" دارد و با کمترین اعتماد بنفس، در مقام وعده و عمل کمتر جمله ای بدون کمک الله و دیگران از او نقل می شود. حتی وعده افزایش یارانه + را نه تنها به همکاری خداوندگار که به همکاری برادران مجلس مشروط دانسته در حالی که چندروز پیش رسما لاریجانی مجلس از غیرممکن بودن این افزایش مبلغ سخن گفته بود.
این شیوه عمل و سخن او با ذات ماجراجو و عملگرای آیت الله خامنه ای تناقض دارد و گرچه رهبر بدنبال فرد چاکرمسلکی می گردد، اما گمارده ای فعال و قاطع می خواهد -مثل احمدی نژاد- نه آدم وا رفته ای مانند رییسی.

اسحاق جهانگیری، او هم از مدیران نسبتا خوب نظام است که توانسته اعتماد بیت رهبری را جلب کند و به انتخابات راه بیابد. به نظر من، دو عامل مهم باعث این جلب اعتماد است، اول زیر سایه روحانی بودن شدید او و دوم چهره نازیبایش. رهبری می داند که هواداران مدرن گرای ایران علاوه بر تمام فاکتورهای شخصیتی و سیاسی به ظاهر و فرم هم اعتقاد دارند و رییس جمهور آینده را در لحظه سخنرانی در سازمان ملل یا مجامع بین المللی تصور میکنند و چهره ای که از یک ایرانی به نمایش می گذارد برایشان مهم است. (این نتیجه بازخورد مردم به شکل ظاهری احمدی نژاد در سالهای ریاست جمهوری و نازیبایی و شلختگی او بود)
بعلاوه که تایید صلاحیت او دو مزیت دیگر داشت. اول چون جایگاهش بسیار به روحانی نزدیک است اگر تا پایان بماند آرای اصلاح طلبان شکسته خواهد شد و دوم اگر کنار بکشد گناه نبود کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات بگردن نظام نخواهد افتاد.
با این دلایل جهانگیری کم خطرترین گزینه "اصلاح طلب" برای نظام بود که به رقابت انتخابات راه یافت. اما عملکرد غیر منتظره اش در مناظره اول خواب بیت را آشفته کرد. متاسفانه او شخصیت مدیریتی در حد ریاست جمهوری و مستقل ندارد و با توصیه ها فشارهای حزبی اصلاح طلبان شاخص -احتمالا توصیه های بیت- به گوشه ای خزید و راه را برای رییسش باز گذاشت. او به هیچ عنوان جسارت بازی خارج از چهارچوب نظام را ندارد و همیشه مهره ای در خدمت نظام خواهد بود.

2. همه این گزینه ها یک طرف، بازی دیروز حسن روحانی در سرکشی به معدن فروریخته یک طرف دیگر! حسن روحانی تقریبا با کمترین حفاظت شخصی با خودرو به میان کارگران مفلوک و فقیر داغدار معدن آزادشهر رفت و خودش را در معرض سخنان سخت و خشم فروداده شده نمونه ای از مستضعف ترین کارگران ایرانی قرار داد و فرصت داد حرفهایشان را در مقابل ده ها وسیله ضبط تصویر و صدا بزنند. حرفهایی که سالهاست میلیونها ایرانی در سینه شان حبس شده و هر انسانی از شنیدنش متاثر می شود.
روحانی با این حرکت هوشمندانه به چندین هدف رسید.
اولا با اشتیاق بوق های رسانه ای رقبا و مخالفان روحانی در صف اول این اخبار را پوشش دادند! همان هایی که هفته هاست تلاش می کنند چهره ای "فقیرپسند" و "طرفدار محرومان" از رییسی ارائه کنند. و با همین یک حرکت، کل تبلیغات محروم پسند رییسی را خنثی کرد و تحت تاثیر قرار داد.
ثانیا، روحانی با سپر کردن خود به جای شخص اول مملکت در مقابل محرومان و فقرا، نهایت جان نثاری و ارادت را به آیت الله خامنه ای و نظام ولایت فقیه ابراز کرد.
او با اشاره زیرکانه به جمله منقول از امام حسین درقتلگاه که "اگر دین محمد جز با کشتن من پابرجا نمی ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید" در مقابل مخالفان این بازدید گفته "اگر فریاد آنان [کارگران] دربرابر من سبب آرامش ملی خواهد شد من باید بروم"!
طبعا این نکته مهم از چشم آیت الله خامنه ای نیز دور نمی ماند. بعد از نزدیک به 30 سال رهبری ایران، یکی از فاکتورهای مهم انتخاب، کسی است که بتواند با کمترین هزینه رهبر را از عملکرد ناقص و فاجعه بارش رهایی دهد. سیاستهای نابخردانه او موجب انباشت فقر و بدبختی شده و شورش گرسنگان مانند شمشیر داموکلس بالای سرنظام معلق است. نامگذاری اقتصادی و معیشتی پی درپی سالهای اخیر، علاوه بر تاکیدات بی شمارش بر "رسیدگی به محرومان" عمق نگرانی آیت الله از مخمصه سومدیریتش را نشان می دهد (در این مواقع تعویض کارگزار -نخست وزیر یا رییس جمهور- یکی از اولین راه حل های فرافکنی عامل ناکارآمدی نظام های دیکتاتوری است).
روحانی با این حرکت تبلیغاتی در آستانه انتخابات از یک سو عمق خطر مردم گرسنه را به بیت یادآور شد -یک قدم فراتر از عکسهای مصنوعی رئیسی- و از سوی دیگر نشان داد که از فداکاری برای حفظ نظام نمی هراسد و نیازی نیست آیت الله خامنه ای از ادامه حضور او نگران باشد.

همین یک حرکت تبلیغی-تاریخی روحانی اگر خوب مانور داده شود -که احتمالا می شود- برای خالی کردن سبد رای -محرومان- رییسی کافیست! چرا که -احتمالا با راهنمایی بیت رهبری- تمرکز رییسی بر اقشار ضعیف و یارانه بگیر است و ناشیانه تلاش می کند احمدی نژاد 84 باشد. در حالی که هم مردم با طعم -تورم و گرانی ناشی از- یارانه آشنا هستند و هم آگاهی مردم با باز نگه داشتن شبکه های اجتماعی افزایش یافته و دیگر این محروم نوازی تصنعی خریداری بجز رسانه های وابسته ندارد.

3. روحانی "در تبلیغات" گوی محروم نوازی را از رییسی ربود و نشان داد این بزرگترین دغدغه امروز رهبر یعنی نارضایتی گرسنگان را بی واهمه می تواند مدیریت و مهار کند. همانطور که 3 سال پیش توانست جاه طلبانه ترین پروژه 20 ساله آیت الله خامنه ای که بزرگترین خسارت ها را به ایران وارد کرده بود با کمترین عوارض برای شخص ایشان حل کند. طوری که مردم بجای طلب پاسخگویی و غرامت بابت عملکرد سالهای گذشته رهبر، خوشحال بودند که توافقی انجام شده و تولد موجودی به اسم "برجام" را جشن گرفتند! قراردادی که در آن طرف ایرانی مجبور شد از بسیاری از حقوقش دست بکشد تا بتواند فشارهای وارده بین المللی را رفع کند. 

4. دو فرد دیگر انتخابات صرفا جهت تزیین فضای انتخابات و علاوه بر نمایش تنوع گزینه ها، بدلیل کم کردن توجه و حساسیت بر کاندیداهای اصلی به میدان آورده شده اند. چرا که تجربه نشان داده که تعداد کم گزینه ها خطر اتفاقات سال 88 را درپی خواهد داشت و یکی از جنجالی ترین ابعاد انتخابات، یعنی "مناظره های زنده" به بهانه تعدد گزینه ها از حالت رودر رو و چالشی به حالت بی خاصیت شعاری و گروهی تبدیل می شود. چرا که هر کاندیدایی قانونا باید از وقت برابر برخوردار باشد و تعدد کاندیداها از وقت مفید "اطلاع رسانی" و "پاسخگویی" -خطرات عمده برای نظام- می کاهد.
نگاهی به رد صلاحیت محمد غرضی در انتخابات فعلی، نشان میدهد یکی از علائم کاندیداهای دکوری یکبارمصرف بودن آنان است!

روحانی می داند که رای دهندگان مدرن و تحول خواه ناچارند هوادار او باشند. او هوشمندانه در فرصت باقی مانده تبلیغات بسمت مردم محرومتر رفته و تلاش دارد نظر آنان را جلب کند. در عین حال که به آیت الله خامنه ای و بیت هم این پیام را برساند که من تنها کارگزار توانایی هستم که می تواند درد معیشت و عصبانیت قاطبه مردم را کاهش دهد. بدون نیاز تعویض نخست وزیر!



پی نوشت:
1. ظاهرا دولت روحانی در قدمی دیگر به جلو تلاش دارد رای جنگ طلبان را هم جمع کند، مصاحبه آتی وزیر دفاع دولت اینجا!
2. سایت سامانه کارانه قالیباف "فیلتر" شده است! (قالیباف وعده داده به "جوانان بیکار" که نتوانسته باشد برایشان شغل فراهم کند ماهانه 250 هزار تومان "کارانه" بپردازد. طبعا او نه تنها منابع این مبلغ هنگفت را مشخص نکرده که حتی تعریف مشخصی از "جوان" و "بیکار" هم نداده. و قبل از انتخاب و شروع دولتش، سایتی جهت نام نویسی "جوانان بیکار" ایجاد کرده!) از یک سو با سمبل پوپولیسم مواجه هستیم و از سوی دیگر دورویی دولتی که ادعا می کند به آزادی بیان و عدم فیلترینگ باور دارد.
3. فیلم تاریخی اعتراض کارگر ایرانی به روحانی:
video


بازی انتخابات 96 (با نگاهی به ابراهیم رییسی)

1. هر روز که از عمر حکومت آیت الله خامنه ای می گذرد، مواضع وی قابل پیش بینی تر و خسته کننده تر می شود.
یکی از تصمیمات مهم حکومت انتخاب چند نفر برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری است. تفاوت ماهوی انتخاباتهای این سالها نه به استراتژی حکومت که به علت تفاوت افراد انتخاب شده بوده است. کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 96 هم مانند انتخابات های گذشته -بخصوص بعد از سال 88- مشتمل بر دو سه نفر کاندیدای اصلی و چندنفر فضا پر کن بی خاصیت که صرفا نماد تکثر آرا و دموکراسی باشند است. این بی خاصیتی بیشتر از 2 جنبه مورد نظر است، اول اقبال عمومی شان با احتمال 99.9 درصد پایین باشد و دوم حتی در صورت یک دهم درصد انتخاب شدن، آنقدر شخصیتا ضعیف باشند که چالشی را برای نظام ایجاد نکنند.
اگر از نمایش بیماران روانی و سیرک ثبت نام ریاست جمهوری ایران که در نوع خود در تاریخ دموکراسی و جهان کم نظیر است بگذریم. برای ترغیب مردم به مشارکت همیشه یکی دو نفر کاندیدای افراطی و متحجر لازم است! این دوره این نقش را جناب رییسی برعهده دارد که با حمایت رهبر و افراطی ترین گروههای محافظه کار ترساننده و مشوق مردم به انتخابات خواهد بود.

2. در اولین مناظره ریاست جمهوری، اتفاقی نسبتا شوکه کننده برای نظام رخ داد. اسحاق جهانگیری که قرار بود به عنوان کاندید یدکی و کمکی حسن روحانی باشد چنان در مقابل باقر قالیباف خوش درخشید که لرزه ای به ترکیب مواضع همه وارد کرد که بجز تمجید محافظه کاران از او و درخواستش برای ماندن در انتخابات، دوباره اصلاح طلبان مجبور شدند اعلام کنند که همچنان از حسن روحانی طرفداری می کنند!

ابراهیم رییسی در این مناظره موضع بسیار ظاهرالصلاح و غیر تهاجمی داشت و طبیعی است که نتواند چندان مانند قالیباف مستقیما به روحانی حمله کند، چرا که اولا مثل قالیباف مساله ریاست جمهوری برایش حیاتی نیست، ثانیا دو مساله اعدام های سیاسی سال 67 و زعامت بزرگترین مافیای مذهبی- اقتصادی کشور فضای مانور بیشتری برایش باقی نمی گذارد. بجز آنکه به نظر می رسد شخصا چندان خوی تهاجمی ندارد -مانند قالیباف که ماهیتا نظامی است-. و حتی در تبلیغاتش هم بیشتر تلاش دارد در کسوت مسیح شفا دهنده در خدمت محرومان باشد تا علی شمشیر بدست کشنده کافران.

3. البته این نقش حامی محرومان بسیار نقش نچسب و مع الفارقی با جناب رییسی است! او تلاش دارد تا با راهنمایی آیت الله خامنه ای رای طبقه محروم جامعه را کسب کند، نوعی تقلید از احمدی نژاد سال 84. تقریبا تمامی تبلیغات او یک روحانی نسبتا فربه با ریشی مرتب، صورتی سفید و لپهای گل انداخته. دستانی نرم و تمیز که عبای فاخری به دوش دارد را نشان می دهد که در مخروبه ای یا اتاقی به سر کودکی کثیف دست می کشد یا پیری فرتوت و بیمار نجوا می کند. طوری جناب رییسی از فضای عکس مجزاست که گویی با تکنیک های دیجیتال عکس او را در قاب نکبتی -که گفته نمی شود نتیجه 40 سال حکومت پابرهنگان است- فتوشاپ کرده اند!
احمدی نژاد اگر توانست خود را حامی مستعضفان نشان بدهد بدلیل چهره چروک و آفتاب سوخته و ظاهر کثیف و جوراب های سوراخش بود! طوری که حتی امروز هم اگر در قاب عکس های جناب رییسی بنشیند گویی جزیی از تصویر است! نه وصله ای نابجا که با خدم و حشم و عکاس و فیلمبردار و محافظ و راننده و... به سرکشی مردمی تهی دست رفته.
مشخص نیست این استراتژی غلط ابراهیم رییسی عمدی است یا سهوی، یا واقعا روحانیت اشباع از ثروت و مکنت هنوز تصور می کند در قرن گذشته زندگی می کند و مردم این نمایشها را باور می کنند.

4. از سوی دیگر بعد برون مرزی و بین الملل ایران به هیچ عنوان اقتضا نمی کند که کسی بجز روحانی 4 سال دیگر سکان دولت را بدست بگیرد. اگر نگاهی به انتخابات سال 92 و کاندیداهای آن دوره بیاندازیم تفاوت بسیار مشخص است. در آن دوره بجز لاریجانی ها که دو قوه دیگر را در دست داشتند، تقریبا همه متخصصان سیاست خارجی بیت رهبری به صحنه آمده بودند، چرا که آیت الله خامنه ای تصمیم داشت که مساله هسته ای اش را فیصله دهد که سرانجام بخوبی بدست حسن روحانی انجام شد.
افرادی مثل ولایتی، روحانی، جلیلی و حتی رضایی از تصمیم گیرندگان اصلی حکومت در بحرانهای سالهای پیش از آن بودند. و همه باهم مجوز حضور در انتخابات را یافتند.
اما امروز با وضعیت آشفته و پیچیده منطقه که عربستان شمشیر را از رو بسته و وضعیت سوریه به بن بست عمیقی فرو رفته و ترکیه در بحران مشروعیت و هویت دست و پا می زند، و همینطور نبود امریکای مداراطلب اوباما، آیت الله خامنه ای نیاز دارد که برای رد کردن جمهوری اسلامی در سالهای پیش رو از گردنه های خطرناک -تاحدی خودساخته- شخص سَیّاسی مانند حسن روحانی را بکار بگیرد. که اتفاقا از نظر انتقاد از او هم دستش باز باشد و هر روزی که میلش کشید بتواند سیاستهایش را بدون دغدغه پاسخگویی، نقد کند.
میزان فشار و نقد آیت الله خامنه ای -و اطرافیان- به حسن روحانی در دوره دوم ریاست جمهوری او رابطه مستقیمی با میزان رای او و اقبال مردم به وی دارد. هرچقدر روحانی از رای بالاتری برخوردار شود، میزان فشارها در دوره دوم بیشتر خواهد بود. چرا که آیت الله با فراغ بال می تواند حضور او را نه تصمیم شخصی اش که تصمیم مردم! جا بزند و به شکل یک وصله ناجور در حکومت به او نگاه کند. و مترصد باشد که بمحض ایجاد فضای تنفس، شخصی نزدیک تر به خود را برسرکار آورد.
دقیقا همان داستانی که 12 سال پیش با خاتمی انجام داد.

وضعیت امروز، احتمال جنگ محدود در خاورمیانه

1. گرچه چند روزیست تب تصمیمات جنجالی رییس جمهور امریکا فروکش کرده است، اما همان تغیر موضع و چرخش دیپلماسی اوباما به ترامپ کافی بود که گسل ها و شکاف های موجود در خاورمیانه را دوباره فعال کند.
بعد از توافق برجام، ایران که می رفت از شخصیت بد داستان به کشوری "معمولی" در خاورمیانه تبدیل شود و روابط خصمانه همسایگان بهبود بیابد دوباره درحال بازگشت به جای قبل است. سیاستمداران عربستان دوباره علنا به بیان مواضع تندشان برگشتند، اسراییل همچنان بر طبل خطر ایران برای "هویت اسراییل" می کوبد و موضع ترمیم یافته ایران-ترکیه بازهم به جدال لفظی رسید. از سوی دیگر ایران میزبان اجلاس خودساخته انتفاضه فلسطین شد و به این بهانه تمام سران محور مقاومت ابراز نظری کردند و بر مواضع خودشان با محوریت حمله به اسراییل و عربستان تاکید داشتند.
البته هنوز حتی در مجادله لفظی آستانه تنش به قبل از توافق برجام برنگشته است اما سرعت تغیر لحن سیاستمداران در یک ماه گذشته بسیار سریع بوده، و با توجه به اینکه حداقل تا 4 سال دیگر فرصت برای افراطی تر شدن وجود دارد این روند جای نگرانی دارد.

2. متاسفانه بر اساس ایدئولوژی های مذهبی و سیاسی امروز در خاورمیانه تقریبا راهی بجز جنگ های آخرالزمانی (آرماگدون) وجود ندارد. سالها ثروت بادآورده نفتی فرهنگ و عقلانیت و انسانیت را در منطقه سوزانده است و خاورمیانه نتوانسته به بلوغ فکری سایر نقاط جهان برسد. قدرتهای جهانی هم در طول این سالها ابتدا که با نفت، چرخ صنعتشان را گردانده اند و بعدتر با موج سواری بر این حماقت های قومی مذهبی فرصت های خوبی برای فروش سلاح و اجرای سیاست هایشان داشته اند، و کمتر دغدغه طرز فکر همسایه های عقب مانده شان را داشته اند.
این تفاوتها فکری در خاورمیانه مانند دو خطِ با زاویه -غیر موازی-، بالاخره دیر یا زود با هم برخورد خواهند کرد، و با روند فعلی این روز دور نخواهد بود.
تنها راه حل "پایدار"، کم رنگ شدن این خطوط است. سریع ترین راه کم اثر شدن تاثیر مذهب در دستگاه تصمیم گیرنده و اداره کشورهاست. متاسفانه هر دو کشور ایران و اسراییل رسما حکومت دموکراسی شان را بر مبنای ایدئولوژی بنیان کرده اند و هویتشان به مذهب گره خورده است، و این بسیار خطرناک است. چرا که این دو مذهب شیعه و یهود قرنها اقلیت -اپوزیسیون- بوده اند و هیچگاه در تاریخ قابل دسترس "حکومت داری" نکرده اند، این باعث شده بسیار افراطی شکل بگیرند و مملو شوند از عقاید -ایمانهای- خودبرتر بین و غیر عملی. که وقتی این افکار پوسیده بر تکنولوژی قرن 21 ام و قالب های نوین سوار می شود بسیار دهشتناک است. جهت مقایسه می توان کشورهای عرب منطقه و حتی ترکیه را اشاره کرد که اولی بطور سنتی و مذهبی و شکلی از یک تناسب و اعتدال برخوردار است -هرچند عقب مانده- و دومی تا حدی توانسته چند ده سالی به شکل مدرن و بدون مذهب تمرین دموکراسی کند و در قامت کشورهای غربی ظاهر شود، با هدف بهبود اقتصاد و معیشت و ملی گرایی. بدون تعریف حکومت در قالب مذهب.

3. وضع ایران این روزها بسیار شکننده است و کوچکترین اتفاقی می تواند ایران را به ورطه جنگ بکشاند. نبود هاشمی رفسنجانی به عنوان تصمیم گیرنده منطقی روزهای بحران -که بطور مشابه در دهه 70 مانع ورود ایران به باتلاق افغانستان شد- وضعیت را شکننده تر کرده است. گرچه دولت روحانی بسیار زیرک است اما از وزن لازم برای تاثیر گذاری برخوردار نیست و در صورت ایجاد بحران براحتی کنار زده خواهد شد. گرچه انتخابات پیش رو وزن نهایی دولت روحانی را تعیین می کند اما بجز سنگینی غیرقابل چشم پوشی وزنه روحانی -که بعید است- چندان نمی شود به عقلانیت دولت در تصمیمات نهایی چشم امید داشت. در کنار این مولفه های ناامید کننده، کهولت سن آیت الله خامنه ای و کابوس سال 88 است که جسارت را از او برای هرگونه تصمیم افراطی سلب کرده و این خوب است. 
البته میزان شیطنت ایران -به واسطه- در یمن و میزان بردباری عربستان هم در شروع یک بحران فراگیر بی تاثیر نیست. وزیر امورخارجه عربستان رسما اعلام کرده که ممکن است نیروی نظامی عربستان مستقیما در جنگ سوریه وارد شوند و احتمالا به دنبال کلید زدن یک جنگ کوچک اما مستقیم در زمین ثالث سوریه باشند و بخواهند ضرب شصتی به نیروهای ایرانی -و سوری- نشان دهند. این آتش کوچک بسرعت می تواند به جنگ مستقیم و ضربه زدن به منافع دو کشور در خاک خودشان منتهی شود که به فاصله کم پای سایر کشورها -قدرتها- هم بوسط میدان کشیده خواهد شد و بسته به زمان تسلیم ایران -که احتمالا زود نخواهد بود- آسیب اقتصادی و زیربنایی بسیاری وارد خواهد شد. در این حالت به احتمال زیاد اسراییل وارد هیچگونه جنگ مستقیم و حتی حمایت لفظی نمی شود، از ترس حملات تلافی جویانه حزب الله و البته حزب الله لبنان هم بدلیل فرسایش شدید در جنگ سوریه تمایل چندانی به درگیری با اسراییل نخواهد داشت، خصوصا که پایان چنین جنگی غیرقابل پیش بینی نیست.

این سناریو کمی ترسناک اما در چشم انداز است. عربستان می داند که ایران -بدلایل فرهنگی و تاریخی- آغاز کننده جنگ مستقیم نمی تواند باشد. گرچه بطور پیوسته و فعال صادرکننده ایدئولوژی "آشوبگر" و "خلیفه برانداز" است. اما اگر بتواند زنجیره مبهمی از حوادث را براه بیاندازد که نشود گفت کدام حرکت کنش یا واکنش کدامین حرکت بوده می تواند تعادل ایران را به هم بزند و به زعم خود سرمار را به سنگ بکوبد. چرا که اگر حرکتی نکند بزودی تفکرات سرطانی "براندازی" بزودی یکی پس از دیگری کشورهای همسایه عربستان را به کام خود خواهد کشید و اگر این جریان به اقلیت پرشمار شیعیان عربستان برسد، آل سعود هیچ شانسی برای بقا نخواهد داشت. احتمالا عربستان میان مرگ تدریجی یا درمان دردناک و پرریسک دومی را انتخاب خواهد کرد.
با روند فعلی براحتی می توان تصور کرد که مشکلات عربستان مثلا در 10 سال دیگر چقدر غامض تر خواهد شد و احتمالا فراتر از بحرین و یمن در داخل مرزهای خودش هم باید با مشکلات  متعدد -شاید جنگ داخلی- دست و پنجه کند.

راه حل بسیار بسیار بعید دیگر هم این خواهد بود که جمهوری اسلامی رسما و عملا حکومت آل سعود در عربستان را به رسمیت بشناسد و قول بدهد که هیچ فعالیتی برای براندازی -اعم از فرهنگی، نظامی، ایدئولوژیک- انجام ندهد. و روابط به شکل دوستانه، حسن همجواری و همکاری میان عرب و عجم ادامه پیدا کند. که با توجه به سابقه تاریخی، قومی، مذهبی، چنین چیزی تابحال نه رخ داده و نه تعریف شده است! و اساسا در فرهنگ خاورمیانه و اسلام روابط به شکل غالب و مغلوب و مجاهد - شهید تعریف شده. راههای دیگر مماشات و علاج موقتی بوده و بقای صلح تا زمان اطمینان از پیروزی یکی از طرفین بیشتر ادامه نداشته است!

هنوز پیش بینی حوادث سخت است. باید منتظر بود تا انتخابات پیش رو برگزار شود و همینطور دولت داری حزب جمهوری خواه امریکا به رهبری ترامپ نسج بگیرد و بسیاری حوادث دیگر که می تواند این روند فعلی را در منطقه بهم بزند. نمونه این اتفاقات جریان غالب ضد سیاست های ترامپ در امریکا و جهان و حتی پیام واضح صنعت هالیوود با اسکار فرهادی به سیاستمداران امریکاست.
آنقدر اوضاع خاورمیانه بی ثبات پیش می رود که یک حادثه کوچک و حتی نامربوط می تواند سرنوشت صدها میلیون انسان را تعیین کند.

پی نوشت:

1.
افتخار آفرینی هنرمند گرامی اصغر فرهادی و سینمای ایران را به تمامی هموطنان و هنردوستان تبریک می گویم.

2. بطرز نگران کننده ای خبر دومین جایزه اسکار در هیچ یک از رسانه های حکومتی بازتاب نیافت. این نشان می دهد که ارباب رسانه های حکومتی در موضع تهاجمی و هشدار هستند. و بشدت بر تحرکات سیاسی و منطقه ای تمرکز کرده اند.

چرا خامنه ای پدرخوانده -جدید- خاتمی نمی شود؟

1. با اینکه انتخابات جنجالی 88 به 8 سالگی اش نزدیک می شود اما آیت الله خامنه ای هنوز نتوانسته کابوس آن روزهایش را فراموش کند. هر اشاره ای به اتفاقات آن زمان یادآور لحظات هولناکی است که او به چشم خود دید که رعیتش تا چه حد نمی خواهندش، گرچه این عدم مقبولیت او نکته جدیدی نداشت و او تا حدی از آن خبر داشت، اما وقتی اعتراضات از هر روزنه ای بیرون میزد و همزمان شد با "بهارعربی" و سقوط همقطاران، دیگر حتی تحمل یاران انقلابی هم ممکن نشد و به شدیدترین و امنیتی ترین حبس ممکن فرستاده شدند.
در کل 28 سال زعامت آیت الله خامنه ای هیچگاه او خودش را اینقدر به سقوط نزدیک ندیده بود. وقتی نه تنها صدای مردم معترض، که صدای ترک برداشتن سپاه که قرار بود تکیه گاه او باشد را شنید فاصله اش را تا نابودی نظام تحت رهبری اش بسیار کوتاه یافت. از جنبه دیگری هم این سقوط بسیار نزدیک حس شد، فراتر از اعتراضات سیاسی، در عاشورای 88 هولناکترین اتفاق ممکن رخ داد. مقدس ترین روز شیعه و نماد هویت جمهوری اسلامی تبدیل شد به ضد خودش.

2. قرنهاست شیعه با علم کردن حادثه عاشورا، مرثیه ها برای پیروانش خوانده و خود را طلبکار روزگار جوری می داند که به ناحق خلافت و زندگی را از امام سوم شیعیان و یارانش سلب کردند. البته این عزاداری قرنها بدلیل اقلیت بودن روحانیت داعیه دار راه امامان و تناسب حادثه عاشورا با -حکومت- هر زمان باقی بوده و بنا به نزدیکی و دوری حکام زمان از روحانیت شیعه، فیتیله مساله عاشورا را کم و زیاد می کردند.
اما عاشورای 88 دقیقا لشگر یزید و امام حسین جابجا شده بودند. حاکم جور زمان -آیت الله خامنه ای- به هیچ ترفندی نمی توانست ردای تاریخی امام حسین را بپوشد! هرکاری کند لشگر انبوه او لشگر یزید است و در جایگاه ظالم و حاکم جور نشسته نه اقلیت مظلوم و معترض تاریخی همیشگی!
بد شانسی از این بیشتر نمی شود که نماد معترضان هم اسمش "میرحسین" باشد! . دیگر قافیه هم جور است و وقتی معترضان پرچم سبز "سیادت" در دست گرفتند، داستان سمبلیک عاشورا نقص ندارد! خصوصا که معترضان مشتمل بر زن و کودک و پیر هم باشند (تداعی کننده خانواده و یاران امام حسین) و طرف مقابل لشگر مردان جنگی مسلح به انواع سلاح ها!
چنان نمایش زنده این داستان واقعی بر روح و روان آیت الله تاثیر می گذارد که هیچ راهکاری از جمله راهپیمایی فرمایشی و بفرموده 9 دی هم التیام نمی دهد مگر حبس و تلاش برای فراموشی. اما مگر می شود؟!
دست لشگر یزید به خون پیر و جوان آلوده شده و از خاطر مردم فراموش نمی شود.

3. در این حال محمدخاتمی -دچار نوعی ممنوعیت فعالیت مدنی وغیر مدنی که تنها در بزنگاه های تاریخی به نفع حکومت فعال می شود!- که تخصصش فرمودن شعارهای زیبا و بی بنیان است تلاش می کند از آب گل آلود تغیر دولت امریکا و لحن تند مقامات آنجا استفاده کند و ماهی خودش را بگیرد! گویی آیت الله خامنه ای کودک است و بدون دیدن واقعیات، فریب حرف های زیبای او را می خورد. "آشتی ملی"!  البته آیت الله بسیار زرنگتر از خاتمی، پاسخ تند دعوت به آشتی ملی خاتمی که با پیشکش حضور مردم در 22 بهمن همراه شده است را بعد از 22 بهمن می دهد، با حداکثر استفاده از موج ایجاد شده!
اینکه منظور خاتمی از آشتی ملی چیست و دقیقا کی باید با کی آشتی کند مشخص نیست اما به نظر می رسد این تنها عنوان جدیدی برای آزادی "میرحسین موسوی و مهدی کروبی" باشد. به عبارت دیگر خاتمی انتظار دارد آیت الله خامنه ای گوشه ای از قدرتش را با کسانی که امروز تقریبا حیات و مماتشان فرقی ندارد تقسیم کند، آن هم وقتی که زمان هنوز به مراسم چهلم هاشمی رفسنجانی نرسیده و ایشان در حال مزه مزه کردن لذت قدرت انحصاری اش هست!
شاید هم خاتمی که پدرخوانده اش را از دست داده تلاش می کند که با جلب نظر آیت الله به زیر عبای ایشان بخزد، اما آیت الله -حداقل امروز- هیچ نیازی به نان خور اضافه بر خوان رهبری ندارد. آن هم کسانی که بارها عدم وفاداریشان را ثابت کرده اند و دست ایشان را گاز گرفته اند و تنها در یک قلم نمایندگان تایید صلاحیت شده شورای نگهبان -بخوانید رهبر- در مجلس ششم تلاش به محدود کردن قدرت رهبری داشتند.

4. آیت الله خامنه ای بسیار ساده و با لجاجتی کودکانه پاسخ می دهد که "ملت قهرند و آشتی هم نمی کنیم!" (اینکه فعل آخر جمله برخلاف جملات قبلی و داستانهایی که ایشان از زبان ملت تعریف می کند بجای سوم شخص به دوم شخص می رسد در جای خود جالب توجه است! دقیقه 18:40) البته این نکته موید صحت روایتی است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی حاضر به عذرخواهی و تسلیم به آیت الله خامنه ای نشده اند.
رهبر ایران ممکن است که تحت فشارهای خارجی بسیاری باشد، اما در شرایط فعلی به هیچ عنوان به ثبات داخلی بیشتر نه نیاز دارد و نه اساسا ممکن است. او بخوبی می داند که مردم امروز احتیاج به شرکت در انتخابات دارند و برای تحریک مردم -بدون نیاز به حضور اصلاح طلبان و با کمترین ریسک- کافیست که شورای نگهبان فردی مانند "جلیلی" را در بین کاندیداها قرار دهد تا مشارکت مردم حداکثری شود!

5. عامه مردم و جوانان بشدت درگیر معاش و نیازهای اولیه زندگی هستند و این زندگی حداقلی مادامی که به گرسنگی عمومی منجر نشود، بهترین سیاست آرام نگه داشتن مردم معترض است.
در سیاست خارجی هم ایشان متوجه شده که پاشنه های آشیل نظام کدامند و سعی در برطرف کردن آنها دارد. بزرگترین، سختترین و پر هزینه ترین آن "تشکیلات غنی سازی اورانیوم" بود که با "نرمش قهرمانی" معظم له حل شد. دومین موضوع در حال حل شدن مساله حقوق بشر با شاخص "اعدام" است که بزودی با تغیر قوانین، ایران از رتبه اول اعدام جهان خارج می شود و این حربه نیز از دست غرب خارج می شود. جمهوری اسلامی در مورد سایر حقوق بشری مثل آزادی بیان یا حقوق زنان و... هیچ نگرانی خاصی ندارد چرا که قرار نیست ایران با کشورهای غربی مقایسه شود. همین که از کشورهای منطقه اندکی بالاتر باشد مشکلش حل خواهد شد. (که بطور ذاتی و فرهنگی هست)

و البته سومین مشکل آیت الله خامنه ای که حضور نظامی و نفوذ در منطقه بود هم در حال برطرف شدن است. با نامرئی شدن دوباره "سپاه قدس"! چند وقتی بود که نظام بازوی خارجی اش را خصوصا در عراق و بعدتر سوریه آشکار کرد، عکس و صحبت و تحرکات قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس مدتی از حالت محرمانه خارج شده بود به این امید که این قدرت نمایی در منطقه بتواند امتیازی برای حکومت شود. اما با توجه به ماهیت ناسیونالیستی تمام کشورهایی که سپاه قدس در آنها فعال بود این حرکت، ضد تبلیغ نظام شد و مقاومت هایی را در کشورهای هدف ایجاد کرد تا حدی که نخست وزیر وقت عراق به علت تمایل به ایران و سپاه قدس از قدرت کنار رفت. (تضاد دیدگاه ایدئولوژیک سپاه قدس برای تشکیل امپراطوری را اینجا بخوانید) دوباره سردار سلیمانی و زیر مجموعه اش از نظرها پنهان شده اند و احتمالا اگر جنگ داخلی سوریه تمام شود باز بجز نامی مرموز از سپاه قدس، تحرکی دیده نخواهد شد.

با حل این سه مشکل اصلی، بهانه برای فشار به نظام خصوصا ایجاد "تحریم های بیشتر" و فشار اقتصادی از بین خواهد رفت و آیت الله با کمترین عقب نشینی، بقایش را حفظ خواهد کرد. می ماند اندکی "استکبار ستیزی ظاهری" و شعارهای "مرگبر" که آن هم به مراسم های خصوصی نماز جمعه و بیت رهبری و دو مراسم عمومی 22 بهمن و روز قدس محدود خواهد شد. و بهانه اش هم قوی بودن "سنت" در ایران است مثل سایر مراسم ها که دلیل عقلانی ندارد اما سنت است! (ملی، چهارشنبه سوری) و هیچکس هم در جهان غرب منکر سنت ها نیست.

پی نوشت:
1. با افتضاحات نزدیکان ترامپ و برملا شدن روابطشان با "دشمن" همیشگی "روسیه"، توجه دولت متزلزل امریکا بشدت به این حوادث گرم شده تا جایی که حتی آزمایش علنی و اعلام شده بالستیک کره شمالی برخلاف آزمایش یواشکی و مخفیانه ایران برخورد شدیدی نمی یابد. این مشکلات امریکا هم از نظرآیت الله دور نیست و او بدرستی هیچ ترسی از حمله نظامی ندارد.

2. سفر روحانی به کشورهای عربی خلیج فارس را برای جلب نظر آنها و قول کاهش دخالت ایران در منطقه ارزیابی می کنم. حکومت بدرستی دریافته که با داشتن همسایگان ناراضی امنیت خارجی اش تامین نخواهد شد و یکی از بهترین راهها از بین بردن پایگاه های بالقوه قدرتهای غربی در منطقه علیه ایران است. البته مانع بزرگ و ذاتی مذهب وجود دارد که البته روحانیون می دانند چطور از سطور سنگین کتب مذهبی، روایاتی استخراج کنند که به کارشان بیاید!

3. کاریکاتور قدیمی و زیبای نیک آهنگ کوثر:

برجام 2، این بار به یاری ترامپ و روحانی (با تشکر از تیم ساقی روحانی!)

یک- چه خبر لغو آزمایش موشکی سپاه توسط فاکس نیوز صحیح باشد یا خیر، کرنش حکومت ایران نسبت به دولت امریکا غیرقابل انکار است.
در سخنرانی سالانه آیت الله خامنه ای، نه تنها اثری از کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبارجهانی و "با خاک یکسان کردن تل آویو و حیفا" در صورت هرگونه تجاوز خارجی با صدا و صورتی برافروخته نبود، که بسیار ملایم و پیامبر گونه؛ طوری که مخاطبان همان پامنبری ها باشند، به دو محور اصلی نرم، که اولی تشکر کنایه آمیز از "دست شما جناب ترامپ درد نکنه که زحمت ما را کم کردید"، و دومی "دیدید گفتم امریکا آدم بده قصه داستان هایم است و من بصیرت دارم" و قبل تر هم گفتم که اوباما قصد دوستی با ما ندارد و شما را گول می زد! بود.
نرم ترین و صمیمی ترین دیالوگی که می توان با دشمن داشت. آن هم از طرف شخصی که حداقل 25 سال از عمرش به یافتن و گفتن عبارتهای تند، آتشین و انتقام جویانه نسبت به امریکا و اسراییل گذشته است.
جالب تر اینکه فیلم منتشره سخنان جناب رهبر که معمولا بسیار گزینشی و مدیریت شده انتخاب می شود هم حاوی هیچ گونه شعارهای "دشمن شکن" مرگ برامریکا و مرگ بر اسراییل و هیچ کس نیست!
اگر کسی "نرمش قهرمانی" ایت الله در دوره برجام را ندیده باشد و یکهو این فیلم را نشانش بدهید مطمئنا تصور می کند که در ایران انقلاب شده و رهبرعظیم الشان انقلاب را چیز خور کرده اند!

البته همین اندک سخنان تلویحی هم با واکنش نسبتا شدید کاخ سفید پاسخ داده شد، خصوصا قسمت اول کنایه آمیز صحبت های آیت الله با این مفهوم که دوره تکه پرانی ها هم تمام شده و باید نسبت به تک تک سخنانت مسئول باشی. (چقدر دردناک است دیدن پیرمردی که در سنین بازنشستگی، -بجای استراحت- باید شدیدترین فشارها و تغیرات ممکن در جهان را تحمل کند!)

این همه حقارت و خود سانسوری در بالاترین رده های حکومتی جمهوری اسلامی دیده نشده بود. خصوصا که هیچ فرمانده نظامی هم که شعارش " وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد، ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد" بود، نتوانسته بکمک ایشان بیاید و با عرض اندامی، قوت دل شکسته مقتدایش شود.
فرماندهان نظامی که هیچ، -نگاهی به بوق های تبلیغاتی شان هم نشان می دهد- حتی تندرو ترین سایت های سیاسی و نظامی هم که همیشه درحال "یقه درانی" بودند، این روزها گویی اساسا در "باغ" نیستند و خبرهایشان همه چیز هست بجز حمایت یا حتی اشاره به سخنان "رهبر مسلمین جهان" بدون ذره ای مطلبی که از آن بوی اهانت به امریکا استشمام شود! (البته غر زدن ذات بشر است) و پذیرفته. حتی کیهان به عنوان تک سخنگوی بی دغدغه رهبر هم بجز عمدتا خبرهای تکراری اقتصادی با هدف تحقیر روحانی و گزارش های جنگ یمن و دشمنی سبک با عربستان هیچ  ندارد.
کل دستگاه های عریض و طویل و دشمن شکن و جهادی و ولایی خفقان گرفته اند. این همه بودجه و امکانات و شاخ وبرگ قرار بود که در زمان تنگنا به کمک آیت الله ها بیاید، که گویی اصلا وجود ندارند. همانها که در زمان صلح بر طبل جنگ می کوبیدند صغیر و کبیر نمی شناختند، با جدی شدن تهدید -نه حتی جنگ- ناپدید شده اند!

ساده انگاری است که این کرنش آیت الله خامنه ای و دستگاه تحت کنترل اش را نتیجه تهدید ترامپ بدانیم، چرا که ترامپ حتی در اجرای سیاست های امنیتی کشورش هم با مردم خودش دست بگریبان است. و همین محدودیت چند روزه 7 کشور از ضعیف ترین کشورهای جهان برای دولتش چالشی سخت شده است. چه برسد که بخواهد امریکا را وارد جنگی -حتی موجه که نیست- بکند. ( به واکنش خامنه ای در زمان دولت بوش که بمراتب مواضع سخت و عملی تری نسبت به ترامپ داشت ارجاع می دهم.)

دو- گرچه تمام این بن بست های جمهوری اسلامی، نتیجه ناگزیر سیاست های غلط خود آیت الله خامنه ای است. اما نقش مردم و حسن روحانی را نباید دست کم گرفت. حسن روحانی بدرست بعد از سالها بی خیالی و بی مسئولیتی رهبر نسبت به گفتار و کردارش، دست او را به زیر سنگ تصمیم گیری و مدیریت کشور کشیده و او را از شخصی فرمایشی -مثل ملکه انگلیس- که تنها در کار دولت ها دخالت و سنگ اندازی می کرد بیرون کرد و با درگیر کردن او به لحظه لحظه مکالمات و پروسه برجام هسته ای، به او فهماند که یک من ماست چقدر کره دارد و دقیقا جایگاه ایران در جهان کجاست و اقتصاد فلج چیست و بسیاری از مفاهیم اولیه دولت داری. حالا آیت الله خامنه ای دقیقا می داند که چقدر سخن درشت گفتن پایش آب می خورد! و هر تحریم بنا به فحاشی های ایشان معادل چقدر ضرر اقتصادی است و چقدر التماس و چانه زنی و امتیاز ثانویه لازم است تا بشود تازه برگشت به جای اول!

اینها درس هایی است که "آقا" در کلاس درس "روحانی" آموخته که هیچکدام از رییس جمهور های سابق نخواستند و نتوانستند حالی اش کنند. (هاشمی که اساسا نیازی به فهماندن این چیزها به خامنه نمی دید، و خودش را مافوق او تصور می کرد، او خامنه ای را خُرد می انگاشت و اساسا بدلیل همین خرد انگاری تصور کرد او را مثل عروسکی در جایگاه رهبر می نشاند و امور توسعه ایران را خودش می گرداند. خاتمی که بدلیل روحیه "زیردست مسلکی" اش توان آموزش نداشته و ندارد و اساسا خامنه ای با دیدن گردن کج خاتمی چنین جسارت و خودبزرگ بینی یافت که باورش شد به هرکسی رسید می تواند سیلی بزند! احمدی نژاد هم که کلا بجز "نکبت و بیچارگی ابتدایی" نقطه اشتراکی با آیت الله نداشت و بدنبال منافع خودش بود که خامنه ای بسیار دیر فهمید چه اشتباهی کرده و کلاهی برسرش رفته و چه چک هایی به اسم او کشیده و نقد کرده و خورده و..)
حال دریافته که علی مانده و حوض تقریبا خالی اش و از هرچه قدرت و اقتدار و چه و چه بوده هیچ باقی نمانده و نیست، و نه در خزانه چیزی هست نه در سفره و جیب مردم و چندصد میلیارد ثروت و نفت 140 دلاری و همه یا تبدیل به اورانیوم و آهن آلاتی شده که بعد از برجام دور انداخته اند یا به جیب مگسان گرد شیرینی خارجی مثل حزب الله لبنان و کشورهای بی خاصیت ریخته شده یا مثل خاوری و زنجانی -و صدها نفر دیگر- خورده اند و کلا چیزی نمانده مگر مردمی عصبانی که از اختلاف طبقاتی و بی مدیریتی و فساد اقتصادی به ستوه آمده اند. و دیگر کارد به استخوانشان رسیده و یک بحران دیگر کافیست که خودشان "نظام" را سرنگون کنند بدون دخالت خارجی.
اینجاست که آیت الله رسما اعلام می کند که "ماشین های لوکس" برای طلاب! و روحانیون "حرام" است!
گویی آیت الله خامنه ای در تمام سالهای زمامداری اش کوری بوده که تازه بینا شده! (همین موضوع اختلاف طبقاتی و "خودروی لوکس" را چهار سال پیش بطور خاص مزین به تمثال حضرت آقا اشاره کرده ام اینجا)

سه- اما به نظر می رسد داستان اینجا تمام نمی شود و جمهوری خواهان امریکا می خواهند اسم ترامپ را برای ایرانیان جاودانه کنند و خیابانی را در تهران به اسمش داشته باشند!
خبر تدوین طرحی برای تحریم "سپاه پاسداران" با افزودن این سازمان به لیست سازمانهای تروریستی به گوش می رسد. که خرد و کلان ملت ایران حتی از شنیدن آن شادمان خواهند شد. از خرده پا ترین کسبه و کشاورز و کارگر تولیدی ایرانی تا دولت روحانی، که از بنادر وارداتی غیر مجاز و مافیایی تا نهادهای اقتصادی و امنیتی اش را هم به سپاه باخته و بزحمت باید سپاه را از مناقصه هایش بیرون کند و شر سپاه را از تصمیماتش کوتاه.
از این سو کم کم آیت الله خامنه ای هم متوجه می شود که درست است که سپاه درظاهر بدستور و تامین کننده منافع اوست، اما در وقت تنگنا اسم او می ماند و مردمی که فقط وی را مسبب بدبختی شان می دانند و سرداران پیشاپیش جای خود و خانواده شان را در امن ترین نقاط جهان پهن کرده اند. و حتی بعید نیست تنها نقطه قوت نظام -زرادخانه و انبارهای موشکی مخفی اش- را هم در وقت تنگنا برای چندرغاز به دشمن بفروشند و خلاصی یابند.

چهار- بدلایل گفته شده است که آیت الله خامنه ای -علیرغم میل باطنی- مجبور به پذیرش برجام 2 و 3 و الی آخر خواهد شد و قدم بقدم بناچار عقب خواهد رفت تا عادی شدن جامعه ایران و مهار "افراطی گری مصنوعی" که اساسا در جامعه و فرهنگ ایرانی ریشه و نقشی نداشته و کلا ساخته دست اوست.
تنها نیازمندی فعلی این جریان 2 چیز است، اول ادامه ریاست جمهوری روحانی برای دوره بعد، و دوم بقای عمر آیت الله که خوشبختانه نشانه ای از بیماری و مشکل جسمی دیده نمی شود! چرا که اگر خامنه ای بمیرد، درست است که طومار پادشاهی و نظام ریاست فردی درهم پیچیده می شود اما هزینه آشوب و هرج و مرج بسیاری برای مردم خواهد داشت و شخصا بهتر میدانم این خلاصی از شر افراطی گری و لباس شخصی و سپاه و.. در آرامش انجام شود و با کمترین هزینه و بصورت سرکشیدن جام های شوکران برای آیت الله خامنه ای باشد، نه از جیب و خون مردم ایران.

پی نوشت:
1. بجز مساله گفته شده این روزها بخت یار ایرانیان است و "عدو سبب خیر شده!" مساله "مخالفت با ترامپ" به شنیده شدن نام ایران و ایرانی در امریکا و جهان کمک کرده و ایرانیان در این بحث که "هیچ ایرانی عملیات تروریستی انجام نداده" بسیار درخشیده اند. با توجه به تبلیغات چندین ساله رسانه ها در "محورشرارت و تروریسم" بودن و "مساله هسته ای" ایران، و حال این اتفاقات، حساب مردم از حکومت جدا شده است.
مردم ایران مردمی آبرومند و تحت ظلم، که حقوقشان سالهاست توسط حکومتشان پایمال شده دیده می شوند. و این پیام از دیده شدن اشک شوق دیدار عزیزانشان در فرودگاه ها، و مصاحبه هایی که با اقشار ملت -نه سخنگویان رسمی و دولتی- منتشر می شود مخابره می شود.
2. مطمئنا آیت الله خامنه ای از خبرهای دنیای مجازی مثل کمپین "آتش نزدن پرچم امریکا" و همراهی نکردن مردم با سیاست های ماجراجویانه اش مطلع است و دیدن این صلح طلبی ها نیز در نرم شدن خوی کینه توزانه وی موثر است. که خود این باز نگه داشتن "شبکه های اجتماعی" نیز از دستاوردهای دولت روحانی علیرغم فشار "سپاه کنترلگر" است. دستمریزاد به حسن روحانی و دولتش.