سخنرانی رهبری که چالش هایش را پشت سر گذاشته!

آیت الله خامنه ای این روزها بسیار پرنشاط و فعال نه تنها در صحنه سیاسی ایران حضور دارد که سخنرانی های بسیار جنجالی -و خبرساز- ایراد می کند. ترجیع بند سخنرانی های اخیر او حمله به دولت حسن روحانی به هر شکل ممکن است، چه از طریق تمسخر و چه تهدید لفظی. اگر خواننده وبلاگ بوده باشید به یاد دارید که اواخر سال گذشته در مطلبی با عنوان " چرا خامنه ای پدرخوانده خاتمی نمی شود؟" به 3 دلیل بی نیازی آیت الله از آشتی با مردم و ائتلاف با مخالفانش اشاره کردم. امروز علاوه بر موارد قبل مورد چهارم و -بخیر!- گذشتن انتخابات را هم می توان اضافه کرد.

آیت الله خامنه ای تقریبا امروز بی دغدغه ترین روزهای رهبری اش را در 20 سال اخیر طی می کند. او در مقام مدیریت کشور، بتازگی از دردسر و سایه رقیب همیشه گی اش -هاشمی رفسنجانی- رها شده، در بعد خارجی، هیچ تهدید و تحریم مستقیم جدی از سوی غرب حس نمی کند و گرچه در مناقشات منطقه چشم انداز موفقیت بزرگی ندارد اما همین که او را به عنوان یک پای مشکلات می دانند احساس شمرده شدن و رضایت دارد. مساله شاخص های حقوق بشر را هم بزودی حل می کند و از صدر کشورهای اعدامی جهان بیرون می رود.
در داخل تا حد مورد رضایتش اوضاع اقتصادی و معیشت و امید به زندگی ایرانیان بهبود یافته، بشکل بسیار کنترل شده مراودات تجاری و توریستی ایران با اروپا بهتر شده و خلاصه ایشان از همه چیز راضی به نظر می رسد بجز یک دردسر همیشگی هر رهبرخودکامه ای که "مردم" یا "خواست مردم" نام دارد!

گرچه او بعد از نزدیک به 3 دهه تجربه رهبری، می داند مردم را چطور کنترل کند، طوری که در زمان عادی ساکت -سرکوب شده- باشند و بموقع با هیجان پای صندوق های رای حاضر شوند، اما دردسرش علاوه بر خواسته های مردم با نمایندگانی است که از طرف مردم انتخاب شده اند و خدا را بنده نیستند! و سودای "عمل به وعده ها" و "پیگیری خواست مردم" در سردارند.

در این کانتکست، می شود سخنان اخیر رهبر انقلاب را بهتر دریافت کرد، او در سخنرانی هفته گذشته اش دولت -بخوانید نماینده جمهوریت و مردم- را بی خاصیت و ضعیف می داند درحدی که نه تنها هوادارانش را به عدم تبعیت از دولت "ضعیف" تشویق می کند که حتی تشخیص شخصی آنها را بالاتر از تصمیمات کلان و حساب شده دولت می داند و به "آتش به اختیاری" فرمان می دهد.
هنوز خبر این سخنان رهبری از تیتر اخبار بیرون نرفته که او بازهم در جلسه ای دیگر و این بار در حضور شخص حسن روحانی به تمسخر و تهدید او یا بهتر بگویم "خواست مردم" می پردازد. چرا که امروز حسن روحانی جدید هنوز تحلیف برگزار نکرده و بیشتر منتخب مردم است تا رییس جمهور نظام. مردمی که در کمپین های انتخاباتی حسن روحانی خواسته هایی بمراتب فراتر از خط قرمز های نظام -آیت الله- دارند.
تهدید به عزل روحانی با بهانه ایجاد "دودستگی" در میان مردم -به زبان ساده- یعنی اینکه روحانی تلاش نکند که موضع منتقدان و مخالفان رهبری و نظام جمهوری را رسمی کند چرا که او خودش را یک پای ثابت نظام می داند و طبعا حضور هر قرائت دیگر به معنی "دودستگی" خواهد بود! نه اینکه او نمی داند مردم چقدر با نظراتش فاصله دارند، اما نمی خواهد که مردم تریبون رسمی در حکومت داشته باشند و تهدید به عزل حسن روحانی به بهانه "دودستگی" یعنی تو تا وقتی رییس خواهی ماند که در دسته اول -حکومتی- باشی. به محض برسمیت شناختن "خواست مردم" از مقامت عزل خواهی شد.

در این میان باید به نکته ظریفی اشاره کنم و آن هم اسم بردن آیت الله خامنه ای از حسن روحانی با عنوان "دکتر روحانی" با تمسخر و خنده حضار است. بدیهی است که روحانیون معلومات خودشان را نه تنها هم شآن علم، که بدلیل تقدس بالاتر می دانند. حال اینکه جناب خامنه ای او را به نام "دکتری" اش خطاب می کند، مفهومی که  اولا جدا بودنش از قماش مذهبی را پررنگ می کند و ثانیا به حالت تمسخر علم را به چالش حل کردن مشکلات کشورداری دعوت می کند. مشکلاتی که ذاتا ناشی از حضور شخص او -ولی فقیه- و مذهبیست که بر تمام ارکان حاکمیت و تصمیمات کلان، چنگ انداخته است.

عملیات نیروهای داعش در این زمان و با این حس آیت الله خامنه ای، همان "ترقه بازی" را برای ایشان تداعی می کند. بدرست او هیچ خطری را از ناحیه گروههای تندرو اسلامی برای جایگاهش نمی بیند. چرا که نه مجریان این عملیات توان حمله و دسترسی به شخص او را دارند و نه حکومت اسلامی نگرانی بابت کشته شدن مردم دارد، زیرا جایگاه "شهدا" در تفکر اسلامی رفیع تر از حیات مادی است. بعلاوه که همین حمله ها خود می تواند نقابی شود برای مظلوم نمایی جمهوری اسلامی در ابعاد جهانی به جهت قربانی تروریسم بودن.

نهایت آنکه امروز آیت الله خامنه ای به روزهای آرام و بدون چالش رهبری رسیده است و گرچه مجبور شده کمی از توقعاتش بکاهد اما درعوض می خواهد ایام بدون دغدغه ای را سپری کند. معنی دیگر "آتش به اختیار" شاید همین باشد که حتی تندروهای طرفدارش چندان معطل "رهنمودهای داهیانه رهبر" نباشند و خودشان مقابل مخالفان و دولت بایستند. باید دید که حسن روحانی چقدر می تواند نماینده خواسته های مردم باشد.

پی نوشت:
1. اقدامات حسن روحانی در محدودیت های اجتماعی زنان، یا لغو سند فرهنگی 2030، احتمالا کمکی به آرام شدن رهبر نخواهد کرد چرا که تجربه نشان داده آیت الله خامنه ای بجز به فشار و ترس از مواضعش کوتاه نخواهد آمد، شاید بهتر باشد حالا که آیت الله مثلا توجه ویژه ای به اقتصاد نشان می دهد به اقتصاد موازی ارگان های تحت نظر آیت الله اشاره کند و یک قلم واردات غیرمجازی که طبق گفته های کاندیداهای انتخابات دهها میلیارد دلار و بدون تعرفه و ضابطه است.
2. حسن روحانی گرچه این دوره -دوم- بسیار جنجالی ظاهر شده، اما عملکرد سابق و بخصوص 4 سال گذشته اش نشانی از بچالش کشیدن تصمیمات رهبر ندارد، احتمالا علنی کردن اعتراضاتش  توسط آیت الله برای کاهش چانه زنی های پشت پرده دولت با اوست. چیزی که عیش ایشان را منغص می کند!

پیام سیاسی حملات تهران و واکنش جمهوری اسلامی

1. اول لازم است که نگاهی به عمق و اهمیت حملات داعش -عربستان- در تهران بیاندازیم.
دو حمله به صورت همزمان و غیر تصادفی در دو نقطه مهم و معنادار حکومتی تهران انجام شد، انتخاب مقبره آیت الله خمینی به عنوان نماد انقلاب اسلامی ایران و ورود به ساختمان مجلس ایران که نماد دولت مستقر جمهوری اسلامی است.
گرچه ساختمان مجلس بهارستان نسبت به ساختمانهای پاستور و بیت رهبری از حفاظت کمتری برخوردار است ولی همین نفوذ مسلحانه و مقاومت چندین ساعته بعلاوه مخابره ویدئو از درون ساختمان اداری مجلس بنوعی افراشتن پرچم و تحقیر دستگاه حفاظتی و اطلاعاتی است که در اینجا سپاه متولی اش است.

حضور پرتعداد فرماندهان عالی رتبه سپاه در محل حادثه نشان از اوج غافلگیری و سردرگمی اطلاعاتی سپاه -که امروزه متولی اصلی برقراری امنیت است و در سالهای اخیر رقیب و جایگزین وزارت اطلاعات شده است- دارد. از قضا چند روز پیش همین سیستم اطلاعاتی سپاه مسئول کانال تلگرام وزیر اطلاعات را بازداشت کرده بود!
بدیهی است که همه واکنش های اشخاص و رسانه های جمهوری اسلامی به این عملیات بسیار هماهنگ و پرمعنی ناچیز انگاری توام با تمسخر باشد. که در اوج این اظهارات شخص آیت الله خامنه ای از واژه "ترقه بازی" برای توصیف این حملات استفاده کرد.

اندکی دقت به زمان و مکان و سبک حملات نشان می دهد که عملیات "تروریستی" تهران حداقل جنبه "ترور" و وحشت آفرینی را داشته و حداکثر پیام سیاسی و هماوردی اطلاعاتی و امنیتی. چرا که داعش این بار در ایران برخلاف شهرهای اروپایی هدفش نه به حداکثر رساندن کشته ها که ابراز مخالفت با روند تاریخی دخالت جمهوری اسلامی در منطقه و "شعیه سیاسی" است.
برای ترساندن و کشتن حداکثری کافی بود که این عملیات ها در اماکن شلوغ مانند مترو، بازار یا یک هفته قبل بجای صحن خالی آرامگاه آیت الله در میان انبوه جمعیت انجام شود. اتفاقا همین فاصله زمانی اندک میان سالگرد درگذشت آیت الله خمینی و این اقدام خود پیام مهمی را می رساند که می تواند به "شلیک تیر اخطار" برای نظام ایران تلقی شود.

2. طبق معمول 30 ساله، آیت الله خامنه ای بر خلاف یک فرد مذهبی و اخلاق مدار، بدون توجه به درگذشت هموطنان و عرف رایج و انسانی همدردی با بازماندگان، واکنشی کاملا سیاسی و خودکامه گرفت و با تمسخر کوچکی این عملیات اولا حضور نظامی چند ساله ایران در سوریه  و عراق را توجیه کرد و ثانیا به استهزای دولت روحانی، وعده های انتخاباتی و خواست مردم پرداخت.  همچنین ایشان گویی که مترصد فرصتی بوده برای جواب دادن به خواست و رای مردمی که به وعده های شیرین حسن روحانی رای داده اند، ولایتمداران و نیروهای ارزشی هوادارش را موکدا به خودسری و سرکوب مخالفان تشویق کرد و به عنوان فرمانده کل قوا از اصطلاح "آتش به اختیار" استفاده کرد که در معنای نظامی بمعنی هدف قرار دادن هر چیزی -در سمت رقیب و دشمن- بدون نیاز به اجازه از سلسله مراتب فرماندهی است.
این طرز بیان و اساسا استفاده از همچین فضایی برای چنین اصطلاحاتی نشان می دهد که او هنوز خطر دولت روحانی دوره دوم و تغیرات نرم را بسیار بیشتر از حملات خارجی و تروریستی می داند وگرنه معنی ندارد که دقیقا در جایی که همه رهبران کشورها به همدلی و اتحاد مردم تشویق می کنند او برعکس تلاش کند که اندک قبیله خودش را علیه اکثریت -خواست- مردم بشوراند.

3. نگاهی به اوضاع منطقه در روزهای اخیر نشانه های خوبی برای ایران ندارد.
اولین سفر خارجی ترامپ به عربستان سعودی همراه بود با کلید خوردن پروژه ای که احتمالا یکی از اهداف آن کوتاه کردن دست ایران در منطقه است. البته هنوز معلوم نیست که این کوتاه کردن دست ایران از منطقه آیا به درگیری نظامی مستقیم با ایران منجر می شود یا خیر. پاسخ این سوال تا حد بسیاری به واکنش آیت الله خامنه ای و سپاه پاسداران بستگی دارد.
پیام عربستان تقریبا روشن است. ایران باید دست از مداخله در کشورهای منطقه بردارد و حاکمیت ملی کشورها را به رسمیت بشناسد.
تفکرات شیعه گستری آیت الله ها در ایران باعث شده که عربستان امروز مانند عراق زمان صدام در پاسخ به درخواست انقلاب آیت الله خمینی به شیعیان عراق درصدد دفاع از خود بربیاید. خصوصا که حضور ایران در یمن -حیاط خلوت عربستان- و تلاش برای ایجاد حزب الله دوم در کنار مرزهای عربستان اقدام خوشایند خاندان آل سعود نیست. خصوصا که اقلیت قابل توجهی در عربستان شیعه هستند و این خطر خارجی شیعه گستری در قدم بعدی بدرون عربستان کشیده خواهد شد و تهدید کننده حاکمان عربستان است.

به نظر می رسد پرزیدنت ترامپ برخلاف اوباما، دست عربستان را برای خریدهای نظامی باز کرده و چراغ سبز همراهی را به اعراب داده است. بیرون کردن قطر از کلوب اعراب منطقه به عنوان کشوری که بطور کامل مطیع و همراه سیاست های عربستان نیست پیام درون قبیله ای به سایر متحدان عرب است و از نتایج چراغ سبز امریکا به عربستان.

با ریاست جمهوری ترامپ، عربستان امروز این فرصت تاریخی را پیدا کرده که به آرزوهای منطقه ای اش جامه عمل بپوشاند. و بدیهی است سالها حمله و تحقیر تهران به ریاض امروز پاسخش چه باشد! در آخرین سخنرانی قبل از حملات تروریستی به تهران آیت الله خامنه ای هرچه می توانست از توهین و تحقیر نثار حاکمان عربستان کرد و دولت عربستان امروز خردمندتر از ایران بدون ذره ای واکنش هیجانی درعمل برنامه هایش را برای -حداقل- عقب نشینی ایران اجرا خواهد کرد.

4. پیش بینی ام نسبت به آینده نزدیک چندان روشن نیست، خصوصا که آیت الله خامنه ای نشان داده که حداکثر کله شقی را تا تغیر موضع -بخوانید نرمش قهرمانی- بکار خواهد برد. و سالها مقاومت ایشان بر عدم تسلیم هسته ای با هزینه صدها میلیارد دلار و اتلاف سال ها، زندگی 80 میلیون ایرانی نمونه قبلی سبک حکومتداری و دیدگاههای مدیریتی ایشان است.
بعضی گمانه زنی می کنند که آیت الله ها در نهایت ایران تا ایران را تبدیل به سوریه دوم نکنند دست برنخواهند داشت، اما شخصا اعتقاد دارم که مردم ایران حضور پررنگ تری در صحنه دارند و این فشار داخلی اجازه ماجراجویی بیشتر خارجی را به آیت الله ها نخواهد داد.
باید منتظر ماند و دید که بالاخره کی سیاست کوچک انگاری و تحقیر و تمسخر "کاغذ پاره ها" و "ترقه بازی" به اتمام می رسد و جمهوری اسلامی بمانند سایر حکومت های مسئولیت پذیر جهان، خوشبختی و رفاه مردمش را برسمیت می شناسد و امکانات را نه برای توسعه اندیشه های ایدئولوژیک با کمک اسلحه، که برای رفاه مردم ایران و فراتر، شیعیان -مورد قبولش- بکار خواهد برد.

پی نوشت:

1. به بازماندگان حملات تهران تسلیت عرض میکنم و امیدوارم مردم ایران بتوانند روزی بدور از ترس از سایه جنگ و ترور زندگی کنند.
2. مطلب 4 ماه پیش با عنوان "احتمال جنگ محدود در خاورمیانه" هنوز ارزش مطالعه دارد گرچه امروز هدف ها کمی روشنتر شده است!
3. تصویر بالا نگاه نگران سرداران غیب پرور و سلامی بترتیب رئیس بسیج، و جانشین فرمانده کل سپاه در محوطه مجلس. (گزارش شده که فرمانده کل سپاه نیز در زمان حمله حضور داشته است)

نتیجه قابل پیش بینی انتخابات و تبریک به طرفداران روحانی

بعد از هفته ای نسبتا پرهیاهو، بالاخره وزن کشی سیاسی-اجتماعی ایران به پایان رسید و نتایج اعلام شد.
حسن روحانی همانطور که از قبل مشخص بود به ادامه دوره دوم ریاست جمهوری اش خواهد پرداخت و تقریبا اتفاق خاصی از نظر سیاسی رخ نداد بجز چندروزی فضای شور و هیجان مردم در آزادی نسبی دوران انتخابات.
البته نباید فراموش کرد که تقریبا برای اولین بار بدون اختلال در سیستم های اطلاع رسانی و اینترنت، انتخابات برگزار شد و این یک قدم به جلو و همینطور نشانه رضایت سپاه تحت نظر ولی امر از روند انتخابات بوده است.

در این دوره بدلیل ثبات نسبی اجتماعی و سیاسی نسبت به سال 92 که همچنان فضای انتخابات از سال 88 ملتهب بود، گروههای سیاسی مختلف و افراد فرصت تبلیغات و سازماندهی بهتری داشتند. همینطور نفوذ تلفن های هوشمند، اینترنت و شبکه های اطلاع رسانی بمراتب بیش از گذشته بود. طرفداران روحانی که اکثرا قشر جوان و آشنا به فضای مجازی بودند توانستند بیشترین استفاده را از این فرصت داشته باشند و آنها تلاش کردند که "رای خاکستری ها" را مجاب به شرکت در انتخابات کنند با این حربه که رییس جمهور شدن رییسی اوضاع را به عقب باز می گرداند و از نظر سیاسی، اقتصادی، آزادی اجتماعی و..جامعه پسرفت خواهد داشت.
این تبلیغ و ترس البته بدون درنظر گرفتن اختیارات قانونی رییس جمهور بود، چرا که اساسا بسیاری از تصمیمات سیاست داخلی و خارجی فراتر از حد اختیارات رییس جمهور است و توسط اسم کلی "نظام" به مسئولین دیکته می شود.
حسن روحانی که در سال 92 با 51 درصد آرا به ریاست جمهوری رسیده بود این دوره با 6 درصد ترقی به 57 درصد کل آرای رای دهندگان رسید.
به خودی خود، این خبر مسرت بخشی است، چرا که نشان می دهد جامعه هیجانی ایران که بسیاری از تصمیمات تاریخی اش را صرفا برمبنای موج بوجود آمده گرفته، علی رغم تمام تبلیغات مدرن دوطرف وزن کشی حدود 5-6 درصد بیشتر از 4 سال پیش در رای گیری شرکت کرده است. اگر بخواهیم بر اساس کل واجدین شرایط رای دهی حساب کنیم. حسن روحانی، رای حدود 42 درصد از مردم ایران را با خود همراه دارد.

بطور طبیعی رییس جمهورها در دوره دوم ریاست خود با اطمینان بیشتر و ملاحظه کمتر به شعارهایشان عمل می کنند خصوصا که بتوانند در دوره دوم حمایت بیشتر مردم را جلب کنند. محمود احمدی نژاد آخرین نمونه این اتفاق است. کمتر از یک سال از انتخاب جنجالی وی نگذشته بود که خدمتگزار و خادم رهبر شروع به ابراز مخالفت با تصمیمات و نظرات آیت الله گرفت و تقریبا در تمام 3 سال پایانی ریاست جمهوری -تا امروز- این استقلال عقیده و مخالفت را به هرشکلی بیان کرده است.
حسن روحانی هم از این قاعده مستثنی نیست. او می تواند خودش را اندکی از زیر سایه آیت الله خامنه ای بیرون بکشد و اگر جسارت کافی داشته باشد حتی تا جایگاه هاشمی رفسنجانی می تواند پیشرفت کند.
این کاملا به انگیزه وی بستگی دارد چرا که بطور نقد او 24 میلیون رای مردم را در جیبش دارد و قطعا اگر مسیرش را با توتالیتر نظام -آیت الله خامنه ای- جدا کند، علاوه بر حمایت 14 میلیون رای خاکستری ها، بیش از نیمی از طرفداران ناراضی وضع موجود که به خیمه رییسی پناه برده بودند را نیز جلب کند.
این اتفاق فرخنده یک ریسک بزرگ دارد و آن واکنش رهبر به استقلال رییس جمهور است که در عمل باعث کارشکنی مجموعه های تحت نظارت رهبر در کار دولت می شود. و وقتی این ترکیب با رسانه های انحصاری حکومتی جمع شوند می تواند اختلال جدی در کار ریاست جمهوری ایجاد کند. (خوشبختانه احمدی نژاد تابوی مخالفت با نظر رهبر را شکست و آیت الله خامنه ای مجبور شد چندسالی استخوان درگلو او را تحمل کند و این اتفاق فرخنده ای بود).

حال مسیر برای حسن روحانی بیشتر از هر رییس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی فراهم است تا بتواند به وعده های انتخاباتی اش عمل کند. اگر سابقه حسن روحانی در 4 سال گذشته را نادیده بگیریم و فرض کنیم که از زمان نامزدی در انتخابات او را می شناسیم. کارنامه بسیار قابل قبولی دارد!
اگر او بتواند همین روندی را که آغاز کرده ادامه دهد حقیقتا ایران را از بسیاری معضلات ده ها ساله نجات خواهد داد. اما حیف که بی عملی و مماشات 4 ساله او با بسیاری از مشکلات سیاسی و اجتماعی این امید را ضعیف کرده است. خصوصا که در ماههای پایانی سال گذشته و سال جدید، این ضعف حتی به سیاست خارجی اش هم راه یافت -قوی ترین بخش عملکرد و کابینه) و بیانیه های وزارت امور خارجه دستمایه طنز قرار می گرفت.

امیدوارم که این انتخابات همانطور که شور و نشاطی برای مردم ایران ایجاد کرد، برای دولت روحانی هم بمنزله شارژ دوباره ای باشد برای 4 سال پیش رو و دوباره به ورطه رو به زوال رکود و جمود سابق بازنگردد.

پی نوشت:
1. متاسفانه عملکرد دولت روحانی در پروسه برگزاری انتخابات بسیار ضعیف بود (ضعیفترین در تاریخ جمهوری اسلامی). بسیاری از رای دهندگان ساعتها در انتظار رای دادن معطل شدند و شکایت های بسیاری از عدم توزیع مناسب تعرفه های رای گیری به گوش رسید. رای گیری بسیار کند و با راندمان پایین انجام شد و بسیاری حوزه ها زودتر از موعد مجبور به اتمام جمع آوری آرا شدند. ناهماهنگی موجود نشان از عملکرد پایین وزارت کشور دولت داشت.

2. درصد قابل توجه آرای باطله در رتبه سوم نامزدی، خودنمایی می کند جای تامل دارد. کثرت این آرا نشان دهن کجی و نارضایتی مردم است که دامنه طنز آن تا رای دهندگان خارج از کشور ادامه داشته است.

نگاهی به سوال همیشگی انتخابات ایران: رای بدهیم یا ندهیم؟!

مانند هر انتخابات دیگر در جمهوری اسلامی همیشه این سوال در میان ناراضیان و مخالفان حکومت بوجود می آید که رای دادن به گزینه بد -در مقابل بدتر- باعث بهبودی اوضاع است یا عدم شرکت در انتخابات و مشروعیت ندادن به رژیم.

خوشبختانه در اینکه هردو گروه رای دادن جهت اصلاح -هرچند اندک-، یا رای ندادن و مشروعیت زدایی از حکومت، هردو خواستار پایان این چرخه معیوب حکومت اسلامی و یافتن اندک حقوق شهروندی، معیشت، بیان و.. هستند، شکی نیست.
طرفداران رای دادن استدلال می کنند که کمتر شدن خفقان و سرکوب خود پله ای جهت نیل به آزادی و برابری است و حتی حوادث سال 88 را از دستاوردهای رای دادن و مشارکت مردم نشان می دهند.
در مقابل طرفداران تحریم انتخابات، عملکرد 30 ساله اخیر جمهوری اسلامی را مثال می آورند که در مجموع چه با مشارکت و چه بدون مشارکت وضعیت مردم بهبود نیافته و حتی بعد از 8 سال دولت میانه روی خاتمی و کمی بهبود اقتصاد و روابط خارجی ایران با جهان، با قدرت گرفتن حاکمیت، جاه طلبی ها و سرکوبها در دولت بعد شدت گرفت و بازهم به جای اول بازگشتیم. بعلاوه که رییس جمهورهای آیت الله خامنه ای هرکدام با زبان خود به "مهره" بودنشان اعتراف کرده اند و اینکه "تدارکاتچی" بیش برای نظام نبوده اند.
همینطور اگر ریزتر به چینش کاندیداهای ریاست جمهوری درهر دوره نگاهی بیاندازیم مشخص می شود که نظام طبق صلاحدید خود و برنامه هایی که در سر دارد این افراد را در مقابل رای مردم قرار می دهد. و به قول معروف سرنخ های بازی و سیاست در دست افرادی است که با رای مردم جابجا نمی شوند.

تقریبا هر دو گروه درست استدلال می کنند. طرفداران رای دادن به تغییر اندک اما سریع باور دارند که به این شیوه ذره ذره می توانند بنیان قدرت را دگرگون کنند و طرفداران تحریم به مبارزه مدنی طولانی و مشروعیت زدایی از رژیم اعتقاد دارند.
هر دو روش در تئوری کارآمد و صحیح است، اما متاسفانه در عمل نه طرفداران مشارکت در انتخابات توانسته اند نوار پیروزی و تغیرات اندکشان را حفظ کنند، -مثلا بگویند فلان شاخص درطول زمان بدلیل رای دادن بهتر شده- و نه طرفداران تحریم انتخابات آنقدر هوادار داشته اند که اولا عدم مشارکتشان را به رخ حکومت بکشند و ثانیا در طول زمان ثمره این مشروعیت زدایی را نشان دهند.
ضعف گروه هواداران مشارکت این است که حتی اگر نظام براثر خواست مردم و انتخابات چند قدمی به عقب برداشته، باز با مشروعیت یافتن و بهبود اوضاع، نه تنها قدم های عقب رفته را جبران کرده که بدلیل توانایی که پیدا کرده توانسته بی پرواتر به حوزه های زندگی مردم و حتی سیاست خارجی هجوم ببرد. همینطور ضعف گروه طرفداران تحریم این است که تحریم انتخابات، دستاورد عملی کوتاه مدت قابل نشان دادن ندارد و نیازمند صبر است، چیزی که در فرهنگ ایرانی تقریبا تعریف نشده است! همه بدنبال حل یک شبه و بقول حکومتی ها "جهادی" مشکلات هستند.

برهمین اساس یکی از استدلال های بی بنیان طرفداران مشارکت در انتخابات این است که رای ندادن مردم نه تنها برای حکومت مهم نیست که در جهانی که پر از بی عدالتی و آشوب است و نسبت به مرگ کودکان سوری بی تفاوت نگاه میکند، این حرکت دیده و شنیده نخواهد شد. در پاسخ باید گفت که برعکس. در جهان امروز، وضعیت فرق متفاوت است. دیکتاتورترین رهبران جهان هم نیاز به نمایشی به اسم انتخابات دارند! حتی صدام در عراق و کیم جونگ اون در کره شمالی در ظاهر از صندوق رای مردمشان خارج می شوند. حتی در همین سوریه، بشاراسد حتی اگر در تمامی جبهه های جنگی پیروز شود -در مقابل بدوی ترین گروه بشری، داعش- دست آخر باید خود را به رای مردم سوریه بگذارد وگرنه حضورش هیچ توجیحی نخواهد داشت. نمونه دیگر پوتین و شبه جزیره کریمه است. آشکارترین تجاوز به خاک همسایه در دوران معاصر تنها با مشروعیت از صندوق رای قابل توجیه است. دیگر زمان ارباب و رعیتی تمام شده و صندوق های رای هستند که تعیین می کنند یک حکومت تا چه حد قدرت دارد و برقرار می ماند، بلاشک.

در نهایت آنکه -شخصا- اعتقاد دارم که هنوز مشخص نیست کدام روش راه حل قطعی خلاصی از وضع موجود است. ممکن است روزی با رای مردم یک فرد بظاهر حکومتی به قدرت راه پیدا کند اما در عمل بسمت مردم و حقوق آنان گردش پیدا کند و چهارچوبهای موجود را بشکند (علت محبوبیت فوق العاده و حصر موسوی و کروبی). با این ایراد که اگر همچین فردی پیدا نشود تنها بقای جمهوری اسلامی بیشتر شده و رای مردم مهر تاییدی برعملکردهای معیوب و جنایاتش خواهد بود. از سوی دیگر مشخص نیست که رای ندادن تا چه حد بتواند بر حکومت فشار وارد کند و میوه مشروعیت زدایی چه زمانی و با چه کیفیتی چیده خواهد شد.

پی نوشت:

1. این روزها حسن روحانی با دست گذاشتن بر روی خط قرمزهای نظام تلاش دارد که از خود چهره ای "ساختارشکن" عرضه کند، کسی که می تواند قدرت نظام را به چالش بکشد و درصدد جلب رای افراد خاکستری است. نگاهی به 4 سال فرصت سوزی و مماشات با حکومت در موضوعات جنجالی که دوره نامزدی گذشته وعده کرده بود مانند رفع حصر موسوی و کروبی یا بی عملی نسبت به حرکت های تندروها مثل آزمایش موشکی و حمله به سفارت یا حتی برگزاری کنسرتها، نشان از ساختگی بودن این موضع گیری ها دارد.
حسن روحانی اگر یک درصد سخنان امروزش در زمان ریاست جمهوری به این خط قرمزها نزدیک شده بود، امروز محبوبیتی بمراتب بیشتر داشت. شخصا به لفاظی های این روزهای روحانی نه خوشبینم و نه امیدی به عملی شدن آنها دارم.
2. مشخص است که توصیه ای جهت رای دادن یا ندادن به هیچ یک از عزیزان ندارم. هرکس با توجه به درک و شناخت خودش از اوضاع سیاسی باید به گونه ای عمل کند که درآینده از آن پشیمان نشود.
به نظر من رای دادن مانند قمار است، احتمال کمتر برد(تغیر وضع فعلی) و بیشتر باخت (مشروعیت بخشی به وضع موجود) وجود دارد -چرا که بازی را حکومت طراحی کرده- اما رای ندادن گرچه احتمال برد یک شبه را ندارد اما نتیجه اش در دراز مدت مطمئن تر است. تا اینکه هرکس چقدر ریسک بپسندد!
3. این موضوع برای انتخاباتهای محلی مثل شوراها صادق نیست. چرا که حکومت دیکتاتوری نه توان و نه علاقه ای به مسائل خرد و معیشتی مردم ندارد و خوشبختانه کاندیداهای این شوراها نیز از فیلتر شورای نگهبان رد نمی شوند. اما متاسفانه همزمانی دو انتخابات می تواند دست حکومت را برای تقلب و مخدوش کردن گزینه تحریم انتخابات باز بگذارد.

وضعیت انتخابات تا اکنون: رای خامنه ای امروز نهایی شد!

1. کاندیداهای ریاست جمهوری این دوره انتخابات نسبت به دوره های گذشته بطور ملموسی نمایشی تر هستند.
باقر قالیباف گرچه مدیر اجرایی نسبتا خوبی در جمهوری اسلامی است اما از هوش سیاسی بالایی برخوردار نیست و آنقدر طی سالهای مدیریتش نوسان موضع میان تندروها و مدرن گراها داشته که هرگروهی از انبان سابقه او برگی دارد علیه هر ادعایی که می کند! و رسما در دنیای سیاست باخته، که اگر باهوش باشد بعد از این تجربه دیگر هیچگاه خودش را نه تنها به رای مردم نباید بگذارد که بیشترین فاصله را با پست های سیاسی باید حفظ کند.

ابراهیم رئیسی، که تلاش دارد پا جای پای محمود احمدی نژاد بگذارد، بدلایلی که اینجا ذکر شد اقبال چندانی ندارد. علاوه بر اینکه او شخصیتی "شاه سلطان حسینی" دارد و با کمترین اعتماد بنفس، در مقام وعده و عمل کمتر جمله ای بدون کمک الله و دیگران از او نقل می شود. حتی وعده افزایش یارانه + را نه تنها به همکاری خداوندگار که به همکاری برادران مجلس مشروط دانسته در حالی که چندروز پیش رسما لاریجانی مجلس از غیرممکن بودن این افزایش مبلغ سخن گفته بود.
این شیوه عمل و سخن او با ذات ماجراجو و عملگرای آیت الله خامنه ای تناقض دارد و گرچه رهبر بدنبال فرد چاکرمسلکی می گردد، اما گمارده ای فعال و قاطع می خواهد -مثل احمدی نژاد- نه آدم وا رفته ای مانند رییسی.

اسحاق جهانگیری، او هم از مدیران نسبتا خوب نظام است که توانسته اعتماد بیت رهبری را جلب کند و به انتخابات راه بیابد. به نظر من، دو عامل مهم باعث این جلب اعتماد است، اول زیر سایه روحانی بودن شدید او و دوم چهره نازیبایش. رهبری می داند که هواداران مدرن گرای ایران علاوه بر تمام فاکتورهای شخصیتی و سیاسی به ظاهر و فرم هم اعتقاد دارند و رییس جمهور آینده را در لحظه سخنرانی در سازمان ملل یا مجامع بین المللی تصور میکنند و چهره ای که از یک ایرانی به نمایش می گذارد برایشان مهم است. (این نتیجه بازخورد مردم به شکل ظاهری احمدی نژاد در سالهای ریاست جمهوری و نازیبایی و شلختگی او بود)
بعلاوه که تایید صلاحیت او دو مزیت دیگر داشت. اول چون جایگاهش بسیار به روحانی نزدیک است اگر تا پایان بماند آرای اصلاح طلبان شکسته خواهد شد و دوم اگر کنار بکشد گناه نبود کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات بگردن نظام نخواهد افتاد.
با این دلایل جهانگیری کم خطرترین گزینه "اصلاح طلب" برای نظام بود که به رقابت انتخابات راه یافت. اما عملکرد غیر منتظره اش در مناظره اول خواب بیت را آشفته کرد. متاسفانه او شخصیت مدیریتی در حد ریاست جمهوری و مستقل ندارد و با توصیه ها فشارهای حزبی اصلاح طلبان شاخص -احتمالا توصیه های بیت- به گوشه ای خزید و راه را برای رییسش باز گذاشت. او به هیچ عنوان جسارت بازی خارج از چهارچوب نظام را ندارد و همیشه مهره ای در خدمت نظام خواهد بود.

2. همه این گزینه ها یک طرف، بازی دیروز حسن روحانی در سرکشی به معدن فروریخته یک طرف دیگر! حسن روحانی تقریبا با کمترین حفاظت شخصی با خودرو به میان کارگران مفلوک و فقیر داغدار معدن آزادشهر رفت و خودش را در معرض سخنان سخت و خشم فروداده شده نمونه ای از مستضعف ترین کارگران ایرانی قرار داد و فرصت داد حرفهایشان را در مقابل ده ها وسیله ضبط تصویر و صدا بزنند. حرفهایی که سالهاست میلیونها ایرانی در سینه شان حبس شده و هر انسانی از شنیدنش متاثر می شود.
روحانی با این حرکت هوشمندانه به چندین هدف رسید.
اولا با اشتیاق بوق های رسانه ای رقبا و مخالفان روحانی در صف اول این اخبار را پوشش دادند! همان هایی که هفته هاست تلاش می کنند چهره ای "فقیرپسند" و "طرفدار محرومان" از رییسی ارائه کنند. و با همین یک حرکت، کل تبلیغات محروم پسند رییسی را خنثی کرد و تحت تاثیر قرار داد.
ثانیا، روحانی با سپر کردن خود به جای شخص اول مملکت در مقابل محرومان و فقرا، نهایت جان نثاری و ارادت را به آیت الله خامنه ای و نظام ولایت فقیه ابراز کرد.
او با اشاره زیرکانه به جمله منقول از امام حسین درقتلگاه که "اگر دین محمد جز با کشتن من پابرجا نمی ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید" در مقابل مخالفان این بازدید گفته "اگر فریاد آنان [کارگران] دربرابر من سبب آرامش ملی خواهد شد من باید بروم"!
طبعا این نکته مهم از چشم آیت الله خامنه ای نیز دور نمی ماند. بعد از نزدیک به 30 سال رهبری ایران، یکی از فاکتورهای مهم انتخاب، کسی است که بتواند با کمترین هزینه رهبر را از عملکرد ناقص و فاجعه بارش رهایی دهد. سیاستهای نابخردانه او موجب انباشت فقر و بدبختی شده و شورش گرسنگان مانند شمشیر داموکلس بالای سرنظام معلق است. نامگذاری اقتصادی و معیشتی پی درپی سالهای اخیر، علاوه بر تاکیدات بی شمارش بر "رسیدگی به محرومان" عمق نگرانی آیت الله از مخمصه سومدیریتش را نشان می دهد (در این مواقع تعویض کارگزار -نخست وزیر یا رییس جمهور- یکی از اولین راه حل های فرافکنی عامل ناکارآمدی نظام های دیکتاتوری است).
روحانی با این حرکت تبلیغاتی در آستانه انتخابات از یک سو عمق خطر مردم گرسنه را به بیت یادآور شد -یک قدم فراتر از عکسهای مصنوعی رئیسی- و از سوی دیگر نشان داد که از فداکاری برای حفظ نظام نمی هراسد و نیازی نیست آیت الله خامنه ای از ادامه حضور او نگران باشد.

همین یک حرکت تبلیغی-تاریخی روحانی اگر خوب مانور داده شود -که احتمالا می شود- برای خالی کردن سبد رای -محرومان- رییسی کافیست! چرا که -احتمالا با راهنمایی بیت رهبری- تمرکز رییسی بر اقشار ضعیف و یارانه بگیر است و ناشیانه تلاش می کند احمدی نژاد 84 باشد. در حالی که هم مردم با طعم -تورم و گرانی ناشی از- یارانه آشنا هستند و هم آگاهی مردم با باز نگه داشتن شبکه های اجتماعی افزایش یافته و دیگر این محروم نوازی تصنعی خریداری بجز رسانه های وابسته ندارد.

3. روحانی "در تبلیغات" گوی محروم نوازی را از رییسی ربود و نشان داد این بزرگترین دغدغه امروز رهبر یعنی نارضایتی گرسنگان را بی واهمه می تواند مدیریت و مهار کند. همانطور که 3 سال پیش توانست جاه طلبانه ترین پروژه 20 ساله آیت الله خامنه ای که بزرگترین خسارت ها را به ایران وارد کرده بود با کمترین عوارض برای شخص ایشان حل کند. طوری که مردم بجای طلب پاسخگویی و غرامت بابت عملکرد سالهای گذشته رهبر، خوشحال بودند که توافقی انجام شده و تولد موجودی به اسم "برجام" را جشن گرفتند! قراردادی که در آن طرف ایرانی مجبور شد از بسیاری از حقوقش دست بکشد تا بتواند فشارهای وارده بین المللی را رفع کند. 

4. دو فرد دیگر انتخابات صرفا جهت تزیین فضای انتخابات و علاوه بر نمایش تنوع گزینه ها، بدلیل کم کردن توجه و حساسیت بر کاندیداهای اصلی به میدان آورده شده اند. چرا که تجربه نشان داده که تعداد کم گزینه ها خطر اتفاقات سال 88 را درپی خواهد داشت و یکی از جنجالی ترین ابعاد انتخابات، یعنی "مناظره های زنده" به بهانه تعدد گزینه ها از حالت رودر رو و چالشی به حالت بی خاصیت شعاری و گروهی تبدیل می شود. چرا که هر کاندیدایی قانونا باید از وقت برابر برخوردار باشد و تعدد کاندیداها از وقت مفید "اطلاع رسانی" و "پاسخگویی" -خطرات عمده برای نظام- می کاهد.
نگاهی به رد صلاحیت محمد غرضی در انتخابات فعلی، نشان میدهد یکی از علائم کاندیداهای دکوری یکبارمصرف بودن آنان است!

روحانی می داند که رای دهندگان مدرن و تحول خواه ناچارند هوادار او باشند. او هوشمندانه در فرصت باقی مانده تبلیغات بسمت مردم محرومتر رفته و تلاش دارد نظر آنان را جلب کند. در عین حال که به آیت الله خامنه ای و بیت هم این پیام را برساند که من تنها کارگزار توانایی هستم که می تواند درد معیشت و عصبانیت قاطبه مردم را کاهش دهد. بدون نیاز تعویض نخست وزیر!



پی نوشت:
1. ظاهرا دولت روحانی در قدمی دیگر به جلو تلاش دارد رای جنگ طلبان را هم جمع کند، مصاحبه آتی وزیر دفاع دولت اینجا!
2. سایت سامانه کارانه قالیباف "فیلتر" شده است! (قالیباف وعده داده به "جوانان بیکار" که نتوانسته باشد برایشان شغل فراهم کند ماهانه 250 هزار تومان "کارانه" بپردازد. طبعا او نه تنها منابع این مبلغ هنگفت را مشخص نکرده که حتی تعریف مشخصی از "جوان" و "بیکار" هم نداده. و قبل از انتخاب و شروع دولتش، سایتی جهت نام نویسی "جوانان بیکار" ایجاد کرده!) از یک سو با سمبل پوپولیسم مواجه هستیم و از سوی دیگر دورویی دولتی که ادعا می کند به آزادی بیان و عدم فیلترینگ باور دارد.
3. فیلم تاریخی اعتراض کارگر ایرانی به روحانی:


بازی انتخابات 96 (با نگاهی به ابراهیم رییسی)

1. هر روز که از عمر حکومت آیت الله خامنه ای می گذرد، مواضع وی قابل پیش بینی تر و خسته کننده تر می شود.
یکی از تصمیمات مهم حکومت انتخاب چند نفر برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری است. تفاوت ماهوی انتخاباتهای این سالها نه به استراتژی حکومت که به علت تفاوت افراد انتخاب شده بوده است. کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 96 هم مانند انتخابات های گذشته -بخصوص بعد از سال 88- مشتمل بر دو سه نفر کاندیدای اصلی و چندنفر فضا پر کن بی خاصیت که صرفا نماد تکثر آرا و دموکراسی باشند است. این بی خاصیتی بیشتر از 2 جنبه مورد نظر است، اول اقبال عمومی شان با احتمال 99.9 درصد پایین باشد و دوم حتی در صورت یک دهم درصد انتخاب شدن، آنقدر شخصیتا ضعیف باشند که چالشی را برای نظام ایجاد نکنند.
اگر از نمایش بیماران روانی و سیرک ثبت نام ریاست جمهوری ایران که در نوع خود در تاریخ دموکراسی و جهان کم نظیر است بگذریم. برای ترغیب مردم به مشارکت همیشه یکی دو نفر کاندیدای افراطی و متحجر لازم است! این دوره این نقش را جناب رییسی برعهده دارد که با حمایت رهبر و افراطی ترین گروههای محافظه کار ترساننده و مشوق مردم به انتخابات خواهد بود.

2. در اولین مناظره ریاست جمهوری، اتفاقی نسبتا شوکه کننده برای نظام رخ داد. اسحاق جهانگیری که قرار بود به عنوان کاندید یدکی و کمکی حسن روحانی باشد چنان در مقابل باقر قالیباف خوش درخشید که لرزه ای به ترکیب مواضع همه وارد کرد که بجز تمجید محافظه کاران از او و درخواستش برای ماندن در انتخابات، دوباره اصلاح طلبان مجبور شدند اعلام کنند که همچنان از حسن روحانی طرفداری می کنند!

ابراهیم رییسی در این مناظره موضع بسیار ظاهرالصلاح و غیر تهاجمی داشت و طبیعی است که نتواند چندان مانند قالیباف مستقیما به روحانی حمله کند، چرا که اولا مثل قالیباف مساله ریاست جمهوری برایش حیاتی نیست، ثانیا دو مساله اعدام های سیاسی سال 67 و زعامت بزرگترین مافیای مذهبی- اقتصادی کشور فضای مانور بیشتری برایش باقی نمی گذارد. بجز آنکه به نظر می رسد شخصا چندان خوی تهاجمی ندارد -مانند قالیباف که ماهیتا نظامی است-. و حتی در تبلیغاتش هم بیشتر تلاش دارد در کسوت مسیح شفا دهنده در خدمت محرومان باشد تا علی شمشیر بدست کشنده کافران.

3. البته این نقش حامی محرومان بسیار نقش نچسب و مع الفارقی با جناب رییسی است! او تلاش دارد تا با راهنمایی آیت الله خامنه ای رای طبقه محروم جامعه را کسب کند، نوعی تقلید از احمدی نژاد سال 84. تقریبا تمامی تبلیغات او یک روحانی نسبتا فربه با ریشی مرتب، صورتی سفید و لپهای گل انداخته. دستانی نرم و تمیز که عبای فاخری به دوش دارد را نشان می دهد که در مخروبه ای یا اتاقی به سر کودکی کثیف دست می کشد یا پیری فرتوت و بیمار نجوا می کند. طوری جناب رییسی از فضای عکس مجزاست که گویی با تکنیک های دیجیتال عکس او را در قاب نکبتی -که گفته نمی شود نتیجه 40 سال حکومت پابرهنگان است- فتوشاپ کرده اند!
احمدی نژاد اگر توانست خود را حامی مستعضفان نشان بدهد بدلیل چهره چروک و آفتاب سوخته و ظاهر کثیف و جوراب های سوراخش بود! طوری که حتی امروز هم اگر در قاب عکس های جناب رییسی بنشیند گویی جزیی از تصویر است! نه وصله ای نابجا که با خدم و حشم و عکاس و فیلمبردار و محافظ و راننده و... به سرکشی مردمی تهی دست رفته.
مشخص نیست این استراتژی غلط ابراهیم رییسی عمدی است یا سهوی، یا واقعا روحانیت اشباع از ثروت و مکنت هنوز تصور می کند در قرن گذشته زندگی می کند و مردم این نمایشها را باور می کنند.

4. از سوی دیگر بعد برون مرزی و بین الملل ایران به هیچ عنوان اقتضا نمی کند که کسی بجز روحانی 4 سال دیگر سکان دولت را بدست بگیرد. اگر نگاهی به انتخابات سال 92 و کاندیداهای آن دوره بیاندازیم تفاوت بسیار مشخص است. در آن دوره بجز لاریجانی ها که دو قوه دیگر را در دست داشتند، تقریبا همه متخصصان سیاست خارجی بیت رهبری به صحنه آمده بودند، چرا که آیت الله خامنه ای تصمیم داشت که مساله هسته ای اش را فیصله دهد که سرانجام بخوبی بدست حسن روحانی انجام شد.
افرادی مثل ولایتی، روحانی، جلیلی و حتی رضایی از تصمیم گیرندگان اصلی حکومت در بحرانهای سالهای پیش از آن بودند. و همه باهم مجوز حضور در انتخابات را یافتند.
اما امروز با وضعیت آشفته و پیچیده منطقه که عربستان شمشیر را از رو بسته و وضعیت سوریه به بن بست عمیقی فرو رفته و ترکیه در بحران مشروعیت و هویت دست و پا می زند، و همینطور نبود امریکای مداراطلب اوباما، آیت الله خامنه ای نیاز دارد که برای رد کردن جمهوری اسلامی در سالهای پیش رو از گردنه های خطرناک -تاحدی خودساخته- شخص سَیّاسی مانند حسن روحانی را بکار بگیرد. که اتفاقا از نظر انتقاد از او هم دستش باز باشد و هر روزی که میلش کشید بتواند سیاستهایش را بدون دغدغه پاسخگویی، نقد کند.
میزان فشار و نقد آیت الله خامنه ای -و اطرافیان- به حسن روحانی در دوره دوم ریاست جمهوری او رابطه مستقیمی با میزان رای او و اقبال مردم به وی دارد. هرچقدر روحانی از رای بالاتری برخوردار شود، میزان فشارها در دوره دوم بیشتر خواهد بود. چرا که آیت الله با فراغ بال می تواند حضور او را نه تصمیم شخصی اش که تصمیم مردم! جا بزند و به شکل یک وصله ناجور در حکومت به او نگاه کند. و مترصد باشد که بمحض ایجاد فضای تنفس، شخصی نزدیک تر به خود را برسرکار آورد.
دقیقا همان داستانی که 12 سال پیش با خاتمی انجام داد.