وضعیت امروز، احتمال جنگ محدود در خاورمیانه

1. گرچه چند روزیست تب تصمیمات جنجالی رییس جمهور امریکا فروکش کرده است، اما همان تغیر موضع و چرخش دیپلماسی اوباما به ترامپ کافی بود که گسل ها و شکاف های موجود در خاورمیانه را دوباره فعال کند.
بعد از توافق برجام، ایران که می رفت از شخصیت بد داستان به کشوری "معمولی" در خاورمیانه تبدیل شود و روابط خصمانه همسایگان بهبود بیابد دوباره درحال بازگشت به جای قبل است. سیاستمداران عربستان دوباره علنا به بیان مواضع تندشان برگشتند، اسراییل همچنان بر طبل خطر ایران برای "هویت اسراییل" می کوبد و موضع ترمیم یافته ایران-ترکیه بازهم به جدال لفظی رسید. از سوی دیگر ایران میزبان اجلاس خودساخته انتفاضه فلسطین شد و به این بهانه تمام سران محور مقاومت ابراز نظری کردند و بر مواضع خودشان با محوریت حمله به اسراییل و عربستان تاکید داشتند.
البته هنوز حتی در مجادله لفظی آستانه تنش به قبل از توافق برجام برنگشته است اما سرعت تغیر لحن سیاستمداران در یک ماه گذشته بسیار سریع بوده، و با توجه به اینکه حداقل تا 4 سال دیگر فرصت برای افراطی تر شدن وجود دارد این روند جای نگرانی دارد.

2. متاسفانه بر اساس ایدئولوژی های مذهبی و سیاسی امروز در خاورمیانه تقریبا راهی بجز جنگ های آخرالزمانی (آرماگدون) وجود ندارد. سالها ثروت بادآورده نفتی فرهنگ و عقلانیت و انسانیت را در منطقه سوزانده است و خاورمیانه نتوانسته به بلوغ فکری سایر نقاط جهان برسد. قدرتهای جهانی هم در طول این سالها ابتدا که با نفت، چرخ صنعتشان را گردانده اند و بعدتر با موج سواری بر این حماقت های قومی مذهبی فرصت های خوبی برای فروش سلاح و اجرای سیاست هایشان داشته اند، و کمتر دغدغه طرز فکر همسایه های عقب مانده شان را داشته اند.
این تفاوتها فکری در خاورمیانه مانند دو خطِ با زاویه -غیر موازی-، بالاخره دیر یا زود با هم برخورد خواهند کرد، و با روند فعلی این روز دور نخواهد بود.
تنها راه حل "پایدار"، کم رنگ شدن این خطوط است. سریع ترین راه کم اثر شدن تاثیر مذهب در دستگاه تصمیم گیرنده و اداره کشورهاست. متاسفانه هر دو کشور ایران و اسراییل رسما حکومت دموکراسی شان را بر مبنای ایدئولوژی بنیان کرده اند و هویتشان به مذهب گره خورده است، و این بسیار خطرناک است. چرا که این دو مذهب شیعه و یهود قرنها اقلیت -اپوزیسیون- بوده اند و هیچگاه در تاریخ قابل دسترس "حکومت داری" نکرده اند، این باعث شده بسیار افراطی شکل بگیرند و مملو شوند از عقاید -ایمانهای- خودبرتر بین و غیر عملی. که وقتی این افکار پوسیده بر تکنولوژی قرن 21 ام و قالب های نوین سوار می شود بسیار دهشتناک است. جهت مقایسه می توان کشورهای عرب منطقه و حتی ترکیه را اشاره کرد که اولی بطور سنتی و مذهبی و شکلی از یک تناسب و اعتدال برخوردار است -هرچند عقب مانده- و دومی تا حدی توانسته چند ده سالی به شکل مدرن و بدون مذهب تمرین دموکراسی کند و در قامت کشورهای غربی ظاهر شود، با هدف بهبود اقتصاد و معیشت و ملی گرایی. بدون تعریف حکومت در قالب مذهب.

3. وضع ایران این روزها بسیار شکننده است و کوچکترین اتفاقی می تواند ایران را به ورطه جنگ بکشاند. نبود هاشمی رفسنجانی به عنوان تصمیم گیرنده منطقی روزهای بحران -که بطور مشابه در دهه 70 مانع ورود ایران به باتلاق افغانستان شد- وضعیت را شکننده تر کرده است. گرچه دولت روحانی بسیار زیرک است اما از وزن لازم برای تاثیر گذاری برخوردار نیست و در صورت ایجاد بحران براحتی کنار زده خواهد شد. گرچه انتخابات پیش رو وزن نهایی دولت روحانی را تعیین می کند اما بجز سنگینی غیرقابل چشم پوشی وزنه روحانی -که بعید است- چندان نمی شود به عقلانیت دولت در تصمیمات نهایی چشم امید داشت. در کنار این مولفه های ناامید کننده، کهولت سن آیت الله خامنه ای و کابوس سال 88 است که جسارت را از او برای هرگونه تصمیم افراطی سلب کرده و این خوب است. 
البته میزان شیطنت ایران -به واسطه- در یمن و میزان بردباری عربستان هم در شروع یک بحران فراگیر بی تاثیر نیست. وزیر امورخارجه عربستان رسما اعلام کرده که ممکن است نیروی نظامی عربستان مستقیما در جنگ سوریه وارد شوند و احتمالا به دنبال کلید زدن یک جنگ کوچک اما مستقیم در زمین ثالث سوریه باشند و بخواهند ضرب شصتی به نیروهای ایرانی -و سوری- نشان دهند. این آتش کوچک بسرعت می تواند به جنگ مستقیم و ضربه زدن به منافع دو کشور در خاک خودشان منتهی شود که به فاصله کم پای سایر کشورها -قدرتها- هم بوسط میدان کشیده خواهد شد و بسته به زمان تسلیم ایران -که احتمالا زود نخواهد بود- آسیب اقتصادی و زیربنایی بسیاری وارد خواهد شد. در این حالت به احتمال زیاد اسراییل وارد هیچگونه جنگ مستقیم و حتی حمایت لفظی نمی شود، از ترس حملات تلافی جویانه حزب الله و البته حزب الله لبنان هم بدلیل فرسایش شدید در جنگ سوریه تمایل چندانی به درگیری با اسراییل نخواهد داشت، خصوصا که پایان چنین جنگی غیرقابل پیش بینی نیست.

این سناریو کمی ترسناک اما در چشم انداز است. عربستان می داند که ایران -بدلایل فرهنگی و تاریخی- آغاز کننده جنگ مستقیم نمی تواند باشد. گرچه بطور پیوسته و فعال صادرکننده ایدئولوژی "آشوبگر" و "خلیفه برانداز" است. اما اگر بتواند زنجیره مبهمی از حوادث را براه بیاندازد که نشود گفت کدام حرکت کنش یا واکنش کدامین حرکت بوده می تواند تعادل ایران را به هم بزند و به زعم خود سرمار را به سنگ بکوبد. چرا که اگر حرکتی نکند بزودی تفکرات سرطانی "براندازی" بزودی یکی پس از دیگری کشورهای همسایه عربستان را به کام خود خواهد کشید و اگر این جریان به اقلیت پرشمار شیعیان عربستان برسد، آل سعود هیچ شانسی برای بقا نخواهد داشت. احتمالا عربستان میان مرگ تدریجی یا درمان دردناک و پرریسک دومی را انتخاب خواهد کرد.
با روند فعلی براحتی می توان تصور کرد که مشکلات عربستان مثلا در 10 سال دیگر چقدر غامض تر خواهد شد و احتمالا فراتر از بحرین و یمن در داخل مرزهای خودش هم باید با مشکلات  متعدد -شاید جنگ داخلی- دست و پنجه کند.

راه حل بسیار بسیار بعید دیگر هم این خواهد بود که جمهوری اسلامی رسما و عملا حکومت آل سعود در عربستان را به رسمیت بشناسد و قول بدهد که هیچ فعالیتی برای براندازی -اعم از فرهنگی، نظامی، ایدئولوژیک- انجام ندهد. و روابط به شکل دوستانه، حسن همجواری و همکاری میان عرب و عجم ادامه پیدا کند. که با توجه به سابقه تاریخی، قومی، مذهبی، چنین چیزی تابحال نه رخ داده و نه تعریف شده است! و اساسا در فرهنگ خاورمیانه و اسلام روابط به شکل غالب و مغلوب و مجاهد - شهید تعریف شده. راههای دیگر مماشات و علاج موقتی بوده و بقای صلح تا زمان اطمینان از پیروزی یکی از طرفین بیشتر ادامه نداشته است!

هنوز پیش بینی حوادث سخت است. باید منتظر بود تا انتخابات پیش رو برگزار شود و همینطور دولت داری حزب جمهوری خواه امریکا به رهبری ترامپ نسج بگیرد و بسیاری حوادث دیگر که می تواند این روند فعلی را در منطقه بهم بزند. نمونه این اتفاقات جریان غالب ضد سیاست های ترامپ در امریکا و جهان و حتی پیام واضح صنعت هالیوود با اسکار فرهادی به سیاستمداران امریکاست.
آنقدر اوضاع خاورمیانه بی ثبات پیش می رود که یک حادثه کوچک و حتی نامربوط می تواند سرنوشت صدها میلیون انسان را تعیین کند.

پی نوشت:

1.
افتخار آفرینی هنرمند گرامی اصغر فرهادی و سینمای ایران را به تمامی هموطنان و هنردوستان تبریک می گویم.

2. بطرز نگران کننده ای خبر دومین جایزه اسکار در هیچ یک از رسانه های حکومتی بازتاب نیافت. این نشان می دهد که ارباب رسانه های حکومتی در موضع تهاجمی و هشدار هستند. و بشدت بر تحرکات سیاسی و منطقه ای تمرکز کرده اند.

چرا خامنه ای پدرخوانده -جدید- خاتمی نمی شود؟

1. با اینکه انتخابات جنجالی 88 به 8 سالگی اش نزدیک می شود اما آیت الله خامنه ای هنوز نتوانسته کابوس آن روزهایش را فراموش کند. هر اشاره ای به اتفاقات آن زمان یادآور لحظات هولناکی است که او به چشم خود دید که رعیتش تا چه حد نمی خواهندش، گرچه این عدم مقبولیت او نکته جدیدی نداشت و او تا حدی از آن خبر داشت، اما وقتی اعتراضات از هر روزنه ای بیرون میزد و همزمان شد با "بهارعربی" و سقوط همقطاران، دیگر حتی تحمل یاران انقلابی هم ممکن نشد و به شدیدترین و امنیتی ترین حبس ممکن فرستاده شدند.
در کل 28 سال زعامت آیت الله خامنه ای هیچگاه او خودش را اینقدر به سقوط نزدیک ندیده بود. وقتی نه تنها صدای مردم معترض، که صدای ترک برداشتن سپاه که قرار بود تکیه گاه او باشد را شنید فاصله اش را تا نابودی نظام تحت رهبری اش بسیار کوتاه یافت. از جنبه دیگری هم این سقوط بسیار نزدیک حس شد، فراتر از اعتراضات سیاسی، در عاشورای 88 هولناکترین اتفاق ممکن رخ داد. مقدس ترین روز شیعه و نماد هویت جمهوری اسلامی تبدیل شد به ضد خودش.

2. قرنهاست شیعه با علم کردن حادثه عاشورا، مرثیه ها برای پیروانش خوانده و خود را طلبکار روزگار جوری می داند که به ناحق خلافت و زندگی را از امام سوم شیعیان و یارانش سلب کردند. البته این عزاداری قرنها بدلیل اقلیت بودن روحانیت داعیه دار راه امامان و تناسب حادثه عاشورا با -حکومت- هر زمان باقی بوده و بنا به نزدیکی و دوری حکام زمان از روحانیت شیعه، فیتیله مساله عاشورا را کم و زیاد می کردند.
اما عاشورای 88 دقیقا لشگر یزید و امام حسین جابجا شده بودند. حاکم جور زمان -آیت الله خامنه ای- به هیچ ترفندی نمی توانست ردای تاریخی امام حسین را بپوشد! هرکاری کند لشگر انبوه او لشگر یزید است و در جایگاه ظالم و حاکم جور نشسته نه اقلیت مظلوم و معترض تاریخی همیشگی!
بد شانسی از این بیشتر نمی شود که نماد معترضان هم اسمش "میرحسین" باشد! . دیگر قافیه هم جور است و وقتی معترضان پرچم سبز "سیادت" در دست گرفتند، داستان سمبلیک عاشورا نقص ندارد! خصوصا که معترضان مشتمل بر زن و کودک و پیر هم باشند (تداعی کننده خانواده و یاران امام حسین) و طرف مقابل لشگر مردان جنگی مسلح به انواع سلاح ها!
چنان نمایش زنده این داستان واقعی بر روح و روان آیت الله تاثیر می گذارد که هیچ راهکاری از جمله راهپیمایی فرمایشی و بفرموده 9 دی هم التیام نمی دهد مگر حبس و تلاش برای فراموشی. اما مگر می شود؟!
دست لشگر یزید به خون پیر و جوان آلوده شده و از خاطر مردم فراموش نمی شود.

3. در این حال محمدخاتمی -دچار نوعی ممنوعیت فعالیت مدنی وغیر مدنی که تنها در بزنگاه های تاریخی به نفع حکومت فعال می شود!- که تخصصش فرمودن شعارهای زیبا و بی بنیان است تلاش می کند از آب گل آلود تغیر دولت امریکا و لحن تند مقامات آنجا استفاده کند و ماهی خودش را بگیرد! گویی آیت الله خامنه ای کودک است و بدون دیدن واقعیات، فریب حرف های زیبای او را می خورد. "آشتی ملی"!  البته آیت الله بسیار زرنگتر از خاتمی، پاسخ تند دعوت به آشتی ملی خاتمی که با پیشکش حضور مردم در 22 بهمن همراه شده است را بعد از 22 بهمن می دهد، با حداکثر استفاده از موج ایجاد شده!
اینکه منظور خاتمی از آشتی ملی چیست و دقیقا کی باید با کی آشتی کند مشخص نیست اما به نظر می رسد این تنها عنوان جدیدی برای آزادی "میرحسین موسوی و مهدی کروبی" باشد. به عبارت دیگر خاتمی انتظار دارد آیت الله خامنه ای گوشه ای از قدرتش را با کسانی که امروز تقریبا حیات و مماتشان فرقی ندارد تقسیم کند، آن هم وقتی که زمان هنوز به مراسم چهلم هاشمی رفسنجانی نرسیده و ایشان در حال مزه مزه کردن لذت قدرت انحصاری اش هست!
شاید هم خاتمی که پدرخوانده اش را از دست داده تلاش می کند که با جلب نظر آیت الله به زیر عبای ایشان بخزد، اما آیت الله -حداقل امروز- هیچ نیازی به نان خور اضافه بر خوان رهبری ندارد. آن هم کسانی که بارها عدم وفاداریشان را ثابت کرده اند و دست ایشان را گاز گرفته اند و تنها در یک قلم نمایندگان تایید صلاحیت شده شورای نگهبان -بخوانید رهبر- در مجلس ششم تلاش به محدود کردن قدرت رهبری داشتند.

4. آیت الله خامنه ای بسیار ساده و با لجاجتی کودکانه پاسخ می دهد که "ملت قهرند و آشتی هم نمی کنیم!" (اینکه فعل آخر جمله برخلاف جملات قبلی و داستانهایی که ایشان از زبان ملت تعریف می کند بجای سوم شخص به دوم شخص می رسد در جای خود جالب توجه است! دقیقه 18:40) البته این نکته موید صحت روایتی است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی حاضر به عذرخواهی و تسلیم به آیت الله خامنه ای نشده اند.
رهبر ایران ممکن است که تحت فشارهای خارجی بسیاری باشد، اما در شرایط فعلی به هیچ عنوان به ثبات داخلی بیشتر نه نیاز دارد و نه اساسا ممکن است. او بخوبی می داند که مردم امروز احتیاج به شرکت در انتخابات دارند و برای تحریک مردم -بدون نیاز به حضور اصلاح طلبان و با کمترین ریسک- کافیست که شورای نگهبان فردی مانند "جلیلی" را در بین کاندیداها قرار دهد تا مشارکت مردم حداکثری شود!

5. عامه مردم و جوانان بشدت درگیر معاش و نیازهای اولیه زندگی هستند و این زندگی حداقلی مادامی که به گرسنگی عمومی منجر نشود، بهترین سیاست آرام نگه داشتن مردم معترض است.
در سیاست خارجی هم ایشان متوجه شده که پاشنه های آشیل نظام کدامند و سعی در برطرف کردن آنها دارد. بزرگترین، سختترین و پر هزینه ترین آن "تشکیلات غنی سازی اورانیوم" بود که با "نرمش قهرمانی" معظم له حل شد. دومین موضوع در حال حل شدن مساله حقوق بشر با شاخص "اعدام" است که بزودی با تغیر قوانین، ایران از رتبه اول اعدام جهان خارج می شود و این حربه نیز از دست غرب خارج می شود. جمهوری اسلامی در مورد سایر حقوق بشری مثل آزادی بیان یا حقوق زنان و... هیچ نگرانی خاصی ندارد چرا که قرار نیست ایران با کشورهای غربی مقایسه شود. همین که از کشورهای منطقه اندکی بالاتر باشد مشکلش حل خواهد شد. (که بطور ذاتی و فرهنگی هست)

و البته سومین مشکل آیت الله خامنه ای که حضور نظامی و نفوذ در منطقه بود هم در حال برطرف شدن است. با نامرئی شدن دوباره "سپاه قدس"! چند وقتی بود که نظام بازوی خارجی اش را خصوصا در عراق و بعدتر سوریه آشکار کرد، عکس و صحبت و تحرکات قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس مدتی از حالت محرمانه خارج شده بود به این امید که این قدرت نمایی در منطقه بتواند امتیازی برای حکومت شود. اما با توجه به ماهیت ناسیونالیستی تمام کشورهایی که سپاه قدس در آنها فعال بود این حرکت، ضد تبلیغ نظام شد و مقاومت هایی را در کشورهای هدف ایجاد کرد تا حدی که نخست وزیر وقت عراق به علت تمایل به ایران و سپاه قدس از قدرت کنار رفت. (تضاد دیدگاه ایدئولوژیک سپاه قدس برای تشکیل امپراطوری را اینجا بخوانید) دوباره سردار سلیمانی و زیر مجموعه اش از نظرها پنهان شده اند و احتمالا اگر جنگ داخلی سوریه تمام شود باز بجز نامی مرموز از سپاه قدس، تحرکی دیده نخواهد شد.

با حل این سه مشکل اصلی، بهانه برای فشار به نظام خصوصا ایجاد "تحریم های بیشتر" و فشار اقتصادی از بین خواهد رفت و آیت الله با کمترین عقب نشینی، بقایش را حفظ خواهد کرد. می ماند اندکی "استکبار ستیزی ظاهری" و شعارهای "مرگبر" که آن هم به مراسم های خصوصی نماز جمعه و بیت رهبری و دو مراسم عمومی 22 بهمن و روز قدس محدود خواهد شد. و بهانه اش هم قوی بودن "سنت" در ایران است مثل سایر مراسم ها که دلیل عقلانی ندارد اما سنت است! (ملی، چهارشنبه سوری) و هیچکس هم در جهان غرب منکر سنت ها نیست.

پی نوشت:
1. با افتضاحات نزدیکان ترامپ و برملا شدن روابطشان با "دشمن" همیشگی "روسیه"، توجه دولت متزلزل امریکا بشدت به این حوادث گرم شده تا جایی که حتی آزمایش علنی و اعلام شده بالستیک کره شمالی برخلاف آزمایش یواشکی و مخفیانه ایران برخورد شدیدی نمی یابد. این مشکلات امریکا هم از نظرآیت الله دور نیست و او بدرستی هیچ ترسی از حمله نظامی ندارد.

2. سفر روحانی به کشورهای عربی خلیج فارس را برای جلب نظر آنها و قول کاهش دخالت ایران در منطقه ارزیابی می کنم. حکومت بدرستی دریافته که با داشتن همسایگان ناراضی امنیت خارجی اش تامین نخواهد شد و یکی از بهترین راهها از بین بردن پایگاه های بالقوه قدرتهای غربی در منطقه علیه ایران است. البته مانع بزرگ و ذاتی مذهب وجود دارد که البته روحانیون می دانند چطور از سطور سنگین کتب مذهبی، روایاتی استخراج کنند که به کارشان بیاید!

3. کاریکاتور قدیمی و زیبای نیک آهنگ کوثر:

برجام 2، این بار به یاری ترامپ و روحانی (با تشکر از تیم ساقی روحانی!)

یک- چه خبر لغو آزمایش موشکی سپاه توسط فاکس نیوز صحیح باشد یا خیر، کرنش حکومت ایران نسبت به دولت امریکا غیرقابل انکار است.
در سخنرانی سالانه آیت الله خامنه ای، نه تنها اثری از کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبارجهانی و "با خاک یکسان کردن تل آویو و حیفا" در صورت هرگونه تجاوز خارجی با صدا و صورتی برافروخته نبود، که بسیار ملایم و پیامبر گونه؛ طوری که مخاطبان همان پامنبری ها باشند، به دو محور اصلی نرم، که اولی تشکر کنایه آمیز از "دست شما جناب ترامپ درد نکنه که زحمت ما را کم کردید"، و دومی "دیدید گفتم امریکا آدم بده قصه داستان هایم است و من بصیرت دارم" و قبل تر هم گفتم که اوباما قصد دوستی با ما ندارد و شما را گول می زد! بود.
نرم ترین و صمیمی ترین دیالوگی که می توان با دشمن داشت. آن هم از طرف شخصی که حداقل 25 سال از عمرش به یافتن و گفتن عبارتهای تند، آتشین و انتقام جویانه نسبت به امریکا و اسراییل گذشته است.
جالب تر اینکه فیلم منتشره سخنان جناب رهبر که معمولا بسیار گزینشی و مدیریت شده انتخاب می شود هم حاوی هیچ گونه شعارهای "دشمن شکن" مرگ برامریکا و مرگ بر اسراییل و هیچ کس نیست!
اگر کسی "نرمش قهرمانی" ایت الله در دوره برجام را ندیده باشد و یکهو این فیلم را نشانش بدهید مطمئنا تصور می کند که در ایران انقلاب شده و رهبرعظیم الشان انقلاب را چیز خور کرده اند!

البته همین اندک سخنان تلویحی هم با واکنش نسبتا شدید کاخ سفید پاسخ داده شد، خصوصا قسمت اول کنایه آمیز صحبت های آیت الله با این مفهوم که دوره تکه پرانی ها هم تمام شده و باید نسبت به تک تک سخنانت مسئول باشی. (چقدر دردناک است دیدن پیرمردی که در سنین بازنشستگی، -بجای استراحت- باید شدیدترین فشارها و تغیرات ممکن در جهان را تحمل کند!)

این همه حقارت و خود سانسوری در بالاترین رده های حکومتی جمهوری اسلامی دیده نشده بود. خصوصا که هیچ فرمانده نظامی هم که شعارش " وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد، ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد" بود، نتوانسته بکمک ایشان بیاید و با عرض اندامی، قوت دل شکسته مقتدایش شود.
فرماندهان نظامی که هیچ، -نگاهی به بوق های تبلیغاتی شان هم نشان می دهد- حتی تندرو ترین سایت های سیاسی و نظامی هم که همیشه درحال "یقه درانی" بودند، این روزها گویی اساسا در "باغ" نیستند و خبرهایشان همه چیز هست بجز حمایت یا حتی اشاره به سخنان "رهبر مسلمین جهان" بدون ذره ای مطلبی که از آن بوی اهانت به امریکا استشمام شود! (البته غر زدن ذات بشر است) و پذیرفته. حتی کیهان به عنوان تک سخنگوی بی دغدغه رهبر هم بجز عمدتا خبرهای تکراری اقتصادی با هدف تحقیر روحانی و گزارش های جنگ یمن و دشمنی سبک با عربستان هیچ  ندارد.
کل دستگاه های عریض و طویل و دشمن شکن و جهادی و ولایی خفقان گرفته اند. این همه بودجه و امکانات و شاخ وبرگ قرار بود که در زمان تنگنا به کمک آیت الله ها بیاید، که گویی اصلا وجود ندارند. همانها که در زمان صلح بر طبل جنگ می کوبیدند صغیر و کبیر نمی شناختند، با جدی شدن تهدید -نه حتی جنگ- ناپدید شده اند!

ساده انگاری است که این کرنش آیت الله خامنه ای و دستگاه تحت کنترل اش را نتیجه تهدید ترامپ بدانیم، چرا که ترامپ حتی در اجرای سیاست های امنیتی کشورش هم با مردم خودش دست بگریبان است. و همین محدودیت چند روزه 7 کشور از ضعیف ترین کشورهای جهان برای دولتش چالشی سخت شده است. چه برسد که بخواهد امریکا را وارد جنگی -حتی موجه که نیست- بکند. ( به واکنش خامنه ای در زمان دولت بوش که بمراتب مواضع سخت و عملی تری نسبت به ترامپ داشت ارجاع می دهم.)

دو- گرچه تمام این بن بست های جمهوری اسلامی، نتیجه ناگزیر سیاست های غلط خود آیت الله خامنه ای است. اما نقش مردم و حسن روحانی را نباید دست کم گرفت. حسن روحانی بدرست بعد از سالها بی خیالی و بی مسئولیتی رهبر نسبت به گفتار و کردارش، دست او را به زیر سنگ تصمیم گیری و مدیریت کشور کشیده و او را از شخصی فرمایشی -مثل ملکه انگلیس- که تنها در کار دولت ها دخالت و سنگ اندازی می کرد بیرون کرد و با درگیر کردن او به لحظه لحظه مکالمات و پروسه برجام هسته ای، به او فهماند که یک من ماست چقدر کره دارد و دقیقا جایگاه ایران در جهان کجاست و اقتصاد فلج چیست و بسیاری از مفاهیم اولیه دولت داری. حالا آیت الله خامنه ای دقیقا می داند که چقدر سخن درشت گفتن پایش آب می خورد! و هر تحریم بنا به فحاشی های ایشان معادل چقدر ضرر اقتصادی است و چقدر التماس و چانه زنی و امتیاز ثانویه لازم است تا بشود تازه برگشت به جای اول!

اینها درس هایی است که "آقا" در کلاس درس "روحانی" آموخته که هیچکدام از رییس جمهور های سابق نخواستند و نتوانستند حالی اش کنند. (هاشمی که اساسا نیازی به فهماندن این چیزها به خامنه نمی دید، و خودش را مافوق او تصور می کرد، او خامنه ای را خُرد می انگاشت و اساسا بدلیل همین خرد انگاری تصور کرد او را مثل عروسکی در جایگاه رهبر می نشاند و امور توسعه ایران را خودش می گرداند. خاتمی که بدلیل روحیه "زیردست مسلکی" اش توان آموزش نداشته و ندارد و اساسا خامنه ای با دیدن گردن کج خاتمی چنین جسارت و خودبزرگ بینی یافت که باورش شد به هرکسی رسید می تواند سیلی بزند! احمدی نژاد هم که کلا بجز "نکبت و بیچارگی ابتدایی" نقطه اشتراکی با آیت الله نداشت و بدنبال منافع خودش بود که خامنه ای بسیار دیر فهمید چه اشتباهی کرده و کلاهی برسرش رفته و چه چک هایی به اسم او کشیده و نقد کرده و خورده و..)
حال دریافته که علی مانده و حوض تقریبا خالی اش و از هرچه قدرت و اقتدار و چه و چه بوده هیچ باقی نمانده و نیست، و نه در خزانه چیزی هست نه در سفره و جیب مردم و چندصد میلیارد ثروت و نفت 140 دلاری و همه یا تبدیل به اورانیوم و آهن آلاتی شده که بعد از برجام دور انداخته اند یا به جیب مگسان گرد شیرینی خارجی مثل حزب الله لبنان و کشورهای بی خاصیت ریخته شده یا مثل خاوری و زنجانی -و صدها نفر دیگر- خورده اند و کلا چیزی نمانده مگر مردمی عصبانی که از اختلاف طبقاتی و بی مدیریتی و فساد اقتصادی به ستوه آمده اند. و دیگر کارد به استخوانشان رسیده و یک بحران دیگر کافیست که خودشان "نظام" را سرنگون کنند بدون دخالت خارجی.
اینجاست که آیت الله رسما اعلام می کند که "ماشین های لوکس" برای طلاب! و روحانیون "حرام" است!
گویی آیت الله خامنه ای در تمام سالهای زمامداری اش کوری بوده که تازه بینا شده! (همین موضوع اختلاف طبقاتی و "خودروی لوکس" را چهار سال پیش بطور خاص مزین به تمثال حضرت آقا اشاره کرده ام اینجا)

سه- اما به نظر می رسد داستان اینجا تمام نمی شود و جمهوری خواهان امریکا می خواهند اسم ترامپ را برای ایرانیان جاودانه کنند و خیابانی را در تهران به اسمش داشته باشند!
خبر تدوین طرحی برای تحریم "سپاه پاسداران" با افزودن این سازمان به لیست سازمانهای تروریستی به گوش می رسد. که خرد و کلان ملت ایران حتی از شنیدن آن شادمان خواهند شد. از خرده پا ترین کسبه و کشاورز و کارگر تولیدی ایرانی تا دولت روحانی، که از بنادر وارداتی غیر مجاز و مافیایی تا نهادهای اقتصادی و امنیتی اش را هم به سپاه باخته و بزحمت باید سپاه را از مناقصه هایش بیرون کند و شر سپاه را از تصمیماتش کوتاه.
از این سو کم کم آیت الله خامنه ای هم متوجه می شود که درست است که سپاه درظاهر بدستور و تامین کننده منافع اوست، اما در وقت تنگنا اسم او می ماند و مردمی که فقط وی را مسبب بدبختی شان می دانند و سرداران پیشاپیش جای خود و خانواده شان را در امن ترین نقاط جهان پهن کرده اند. و حتی بعید نیست تنها نقطه قوت نظام -زرادخانه و انبارهای موشکی مخفی اش- را هم در وقت تنگنا برای چندرغاز به دشمن بفروشند و خلاصی یابند.

چهار- بدلایل گفته شده است که آیت الله خامنه ای -علیرغم میل باطنی- مجبور به پذیرش برجام 2 و 3 و الی آخر خواهد شد و قدم بقدم بناچار عقب خواهد رفت تا عادی شدن جامعه ایران و مهار "افراطی گری مصنوعی" که اساسا در جامعه و فرهنگ ایرانی ریشه و نقشی نداشته و کلا ساخته دست اوست.
تنها نیازمندی فعلی این جریان 2 چیز است، اول ادامه ریاست جمهوری روحانی برای دوره بعد، و دوم بقای عمر آیت الله که خوشبختانه نشانه ای از بیماری و مشکل جسمی دیده نمی شود! چرا که اگر خامنه ای بمیرد، درست است که طومار پادشاهی و نظام ریاست فردی درهم پیچیده می شود اما هزینه آشوب و هرج و مرج بسیاری برای مردم خواهد داشت و شخصا بهتر میدانم این خلاصی از شر افراطی گری و لباس شخصی و سپاه و.. در آرامش انجام شود و با کمترین هزینه و بصورت سرکشیدن جام های شوکران برای آیت الله خامنه ای باشد، نه از جیب و خون مردم ایران.

پی نوشت:
1. بجز مساله گفته شده این روزها بخت یار ایرانیان است و "عدو سبب خیر شده!" مساله "مخالفت با ترامپ" به شنیده شدن نام ایران و ایرانی در امریکا و جهان کمک کرده و ایرانیان در این بحث که "هیچ ایرانی عملیات تروریستی انجام نداده" بسیار درخشیده اند. با توجه به تبلیغات چندین ساله رسانه ها در "محورشرارت و تروریسم" بودن و "مساله هسته ای" ایران، و حال این اتفاقات، حساب مردم از حکومت جدا شده است.
مردم ایران مردمی آبرومند و تحت ظلم، که حقوقشان سالهاست توسط حکومتشان پایمال شده دیده می شوند. و این پیام از دیده شدن اشک شوق دیدار عزیزانشان در فرودگاه ها، و مصاحبه هایی که با اقشار ملت -نه سخنگویان رسمی و دولتی- منتشر می شود مخابره می شود.
2. مطمئنا آیت الله خامنه ای از خبرهای دنیای مجازی مثل کمپین "آتش نزدن پرچم امریکا" و همراهی نکردن مردم با سیاست های ماجراجویانه اش مطلع است و دیدن این صلح طلبی ها نیز در نرم شدن خوی کینه توزانه وی موثر است. که خود این باز نگه داشتن "شبکه های اجتماعی" نیز از دستاوردهای دولت روحانی علیرغم فشار "سپاه کنترلگر" است. دستمریزاد به حسن روحانی و دولتش.


بحران زایی بی دلیل حکومت ایران برای مردم با آزمایشهای موشکی

حاکمیت ایران بشکل بسیار ترسناک و بدون توجیحی، تصمیم گرفته که دولت جدید امریکا را با انجام آزمایش های موشکی بیازماید. آن هم در اولین روزهای به قدرت رسیدن پرزیدنت ترامپ که از قضا جنجالی ترین و بی تجربه ترین روزهای ریاست جمهوری بی تجربه ترین رییس جمهور امریکاست.
یک قمار دوسر باخت و بی فایده. که حتی مثل "کشتن گربه دم حجله" را هم بشکل معکوس القا می کند!

تمثیل آن بمانند راننده ای است که در جاده ای دوطرفه تصمیم می گیرد از ماشین جلو سبقت بگیرد درحالی که کامیونی از سمت مقابل نزدیک می شود. اگر محاسبات راننده درست باشد و همه چیز بدون نقص اجرا شود، سود راننده پیشی گرفتن از ماشین جلویش بوده -یعنی هیچ-. اما اگر به هر علتی راننده اشتباه کرده باشد آن وقت جان و سرمایه اش را در تصادفی هولناک از دست می دهد!
وضعیت ایران امروز با امریکا تقریبا با چنین حالتی مشابه است با اندک جزییات متفاوت. مثلا راننده خودرو جان خودش را در خطر نمی بیند و تصور می کند "دیگران" هزینه مانورهای خطرناکش را می دهند همانگونه که در ربع قرن گذشته پرداخته اند.

امروز بعد از مدتها ایران که از صدر خبرهای روز جهان -ابتدا بدلیل دسترسی خطرناک هسته ای و بعد بدلیل چانه زنی ها و تسلیم هسته ای-، خارج شده بود باز به میدان بازگشته و با نابخردی آیت الله خامنه ای و منصوبان او در ستادهای نظامی در حال فروغلتاندن ایران به بحران دیگری هستند، این بار با عنوان دخالت ایران در منطقه و زرادخانه موشکی تهدید آمیزش.
کلید اول بحران اخیر با آزمایش موشکی بی خاصیت، و حساس کردن هیئت حاکمه جدید امریکا زده شده است. مسلما تندترین واکنش های دولت امریکا همیشه با تاخیر و تدبیر لازم همراه بوده و نتیجه موشک بازی های ایران با وقفه ای چند ماهه پاسخ داده خواهد شد.

این شیوه بحران زایی و نگه داشتن ایران در بحران روند ده های اخیر حاکمیت جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای است. گویی بقا و حیات رژیم به داشتن دشمن و جنگ پیوسته و سرد گره خورده است. گرچه به اعترافش، مدیریت او انقلابی است یعنی در بحران و غیر پاسخگو! و اساسا نمی داند و نمی تواند مدیریت کشوری امن و با ثبات و متعارف را بدست بگیرد.

البته زمانه برای ایشان هم عوض شده است. هم او در سنین کهولت بسر می برد و ناخودآگاه تمایلش به آرامش بیشتر است و هم ایران بعد از جولانهای هسته ای، دیگر به سر دوراهی جنگ، صلح -با امضای قدرتهای جهان- رسیده. و در بعد سوم هم قدرت نفوذ ایران در منطقه کاهش یافته و هم از نظر ایدئولوژیک و هم وسعت، توان سابق وجود ندارد. و رقبای ایدئولوژیک و نظامی منطقه ای عرصه یکه تازی ایران را کاهش داده اند.

حال آیت الله خامنه ای درعین نداشتن قدرت تعقل هاشمی رفسنجانی تلاش دارد بحرانی بیافریند کنترل شده، اما بزودی این تحرکات ایذایی او -بسته به شدت عمل- دستش را نه تنها از تهاجم که حتی از قدرت دفاعی و بازدارندگی هم خواهد بست.
استراتژی غلطی که او به آن عادت کرده و به نظر می رسد تا آچمز کردن کامل نظامی و اقتصادی ایران یا مرگش دست از آن برنخواهد داشت.

پی نوشت:
1. مساله بحران داشتن و مدیریت انقلابی! تا حد زیادی برگرفته از ایدئولوژی شیعه و مذهب است. آیینی که نه تنها براساس ضدیت با جریان حاکم و ثبات شکل گرفته، بلکه قرنها بر اساس همین تفکر فربه شده و هیچگاه برنامه و قصدی بر اجرای طرح هایش نداشته. ایران امروز هزینه قرنها ایدئولوژی اپوزیسیونی شیعه را می پردازد.
بررسی این مساله خود مطلب جدایی را می طلبد که در فرصت مقتضی به آن خواهم پرداخت.

2. شخص ترامپ بشدت نیازمند اثبات خویش در جایگاه کبیر ریاست جمهوری امریکا و بدنبال فرصتی برای نشان دادن توانایی های شخصی و زیر سوالش، برای رهبری امریکاست. همینطور او برای یکپارچه نگه داشتن مردم امریکا و حتی متحدان جهانی اش نیازمند "لولو" است. یک راه حل آسان، برای او نشانه گرفتن کشوری به عنوان "دشمن" و به تبع آن اتخاذ استراتژی های جنگی به بهانه محدود کردن یا برداشتن جرثومه ناامنی و بی ثباتی در جهان است.
تنها مانع برای اجرای این برنامه ها، نداشتن "بهانه کافی" است. این قسمت خارج از کنترلش است و این قطعه گمشده را تنها نابخردی حکومتی مثل ایران می تواند برایش فراهم کند که اگر این پازل کامل شود، در اراده رییس جمهور امریکا و تندروهای جمهوری خواه برای تارومار کردن ایران شکی وجود ندارد، چرا که دستاوردهای بسیاری خواهد داشت.

تروریسم یا هویت، مساله این است!


حادثه و اتفاق دست از سر ایرانیان بر نمی دارد. هفته ای نیست که خبری ایرانیان را تکان ندهد.
این بار دولت جدید امریکا تلاش دارد که با جلوگیری از ورود ایرانیان به بهانه تروریسم، به شعارهای -غیرممکن- جنجالی انتخاباتی اش عمل کرده باشد.

این اقدام پرزیدنت ترامپ کمی مشکوک و بیش از اندازه پرسروصدا بوده. خصوصا اگر با خبری مانند کشیدن دیوار مرزی میان امریکا و مکزیک مقایسه کنیم می بینیم که این یکی بسیار سروصدا بپا کرده.
تجمعات مختلفی که در شهرهای مختلف جهان و در فرودگاه های شهرهای امریکا همراه با پوشش خبری رسانه های جهانی انجام شده تقریبا خبر ممنوعیت 7 کشور مسلمان را توام با نام کشور عربستان به عنوان مهمترین نشنالیتی صادر کننده تروریسم به همه شهروندان جهان مخابره شده است/می شود.
شخصا در این فرمان که به بهانه مبارزه با تروریسم در خاک امریکا وضع شده است "سبک اسراییلی" می بینم. این مدعا بی دلیل نیست و موارد زیر خاص بودن خبرها را نشان می دهد.

- ورود جنجالی ترین رییس جمهور امریکا به کاخ سفید که خودش حواشی زیادی دارد و نظرها را جلب کرده به خبر ممنوعیت 7 کشور -که می توان عملا 3 کشور ایران، عراق و سوریه دانست با محوریت ایران- منتهی می شود. این فرمان هم دقیقا در روز جمعه امضا می شود و دو روز تعطیل آخر هفته تمام افراد و رسانه ها فرصت دارند برای اقدام و پراکندن خبر!

- نگاهی به جزییات ممنوعیت ورود اتباع ایرانی، عراقی و سوری به امریکا نشان می دهد که دولت جدید امریکا تلاش کرده که از تمامی فضای بیرون قوانین فعلی استفاده کند. که دستوراتش کمترین تضادی با قوانین موجود نداشته باشد.(احتمالا برای پایداری بیشتر) به این معنا که مثلا در این قانون افرادی هدف قرار گرفته اند که از کمترین حق شهروندی برخوردار نیستند -حتی در کشور خودشان-. و با جلوگیری از سوار شدن به هواپیما در مبدا نگذارند که مسافرین به خاک امریکا برسند چرا که در آنجا ایشان حقوق برابری با شهروندان امریکا پیدا می کنند و علاوه بر حق اعتراض و داشتن وکیل، می بایست دادرسی عادلانه ای برایشان انجام شود.
حتی قسمتی از طرح امضا شده که شامل افراد مقیم -گرین کاردی- هم می شد بعد از مشخص شدن مغایرتش با قانون اساسی و قوانین مدنی تعدیل و ملغی شد.

- نوعی تحقیر ذاتی در این محتوای این قانون وجود دارد که نوعی تبعیض است و اتفاقا معترضان به همین تبعیض اعتراض دارند. اینکه شما صرفا بدلیل محل تولدتان برچسب "تروریست" می خورید. با تمام ارزشهای جهان مدرن -به محوریت امریکا- مغایر است. این تحقیر ملی خصوصا ایرانیان یکی از شیوه های جنگ روانی دوکشور متخاصم است. -یکی از سبک های جنگ روانی اسراییلی-.

- علاوه بر همزمانی حضور ترامپ و صدور فرمان بلافاصله، موضوع حضور هنری ایران در مراسم آکادمی اسکار هم باعث کشیده شدن پای بسیاری از افرادی شد که شاید چندان برخوردی با سیاست نداشتند که این حوزه بدلیل حضور "سلبریتی ها" و پوپولیستی بودن، خودش موج دیگری از آگاهی را در میان افراد کمتر سیاسی جامعه دامن می زند.

- حضور بانفوذ نخست وزیر بریتانیا در کمتر از چند روز از به قدرت رسیدن پرزیدنت ترامپ بجز خبر مهم اما کمرنگ حمایت دولت جدید امریکا از پیمان نظامی ناتو، باعث شد که دوتابعیتی های کشورهای تحت نظر ملکه، (بریتانیا، کانادا و استرالیا) از ممنوعیت ورود به امریکا مستثنی شوند. امتیازی ویژه و در خور جایگاه "ملکه انگلستان" قبل از سفر ترامپ به این کشور.

- اصرار شخص ترامپ و تمام سخنگویان دستگاه دیپلماسی اش بر "غیر مسلمان" بودن مبنای این تصمیم، به این معنی که ممنوعیت ورود بر مبنای مذهب اسلام نیست. گرچه در خلل و فرج فرمان و در بلند مدت جایگاه ویژه ای برای غیر مسلمانان این کشورها در نظر گرفته شده.

تمام نشانه های بالا بعلاوه دیگر دلایل بسیار گفته شده مانند عدم حضور اتباع کشورهای با سابقه تروریسم در لیست ممنوعیت نشانگر هویتی بودن این ممنوعیت -ونه تروریستی بودن- آن است.

اینکه دونالد ترامپ چرا چنین دستور جنجالی را بر سایر وعده های انتخاباتی اش مقدم کرد مشخص نیست، اما بسیار بعید است این اتفاق تصادفی باشد.اکنون موجی از همبستگی ملی و حتی جهانی علیه دستور ترامپ و در امریکا و جهان براه افتاده که خصوصا جایگاه ویژه ای به ایرانیان -مردم ایران- داده است. ارزشی که حکومت ایران نمی تواند آن را به اسم خود سند بزند!

آیا با این اقدام ترامپ -یا اسراییل- تصمیم دارد به جهان نشان دهد که حکومت آیت الله خامنه ای از مردم ایران جداست و با منزوی کردن حکومت نه چندان عاقل آیت الله -در نبود مغز متفکرش هاشمی رفسنجانی- بحران هویت را تشدید کند؟ لازم به ذکر نیست که با در دست داشتن بحران عمیق "دولت جدای از ملت" کار سرنگونی حکومت را در ایران بسیار ساده و موجه می شود.
این مفهوم دقیقا منطبق بر پیام تصویری نخست وزیر اسراییل به مردم ایران است که چندی قبلتر از این اتفاقات منتشر شد.

از سوی دیگر حکومت ایران این روزها دستش خالی از هرگونه اهرم عملی جهت رویارویی با غرب است، نه تشکیلات غنی سازی هسته اش باقی مانده، نه محصول اورانیم غنی شده دارد، نه دولت حداقلی -خاندان- اسد می تواند بکمکش بشتابد و یا با تشکیل هلال شیعی از حزب الله لبنان حمایت لجستیکی کند، در عراق هم وضع ایران چندان خوب نیست و بجز چند شهر مذهبی -آن هم با احتیاط- طرفداری در منطقه ندارد. حتی رزمایش موشکی اش هم تحت نظارت سختگیرانه جهان است و باید مراقب باشد بهانه ای بدست قدرتهای جهان ندهد.
البته بجز آنکه چندان وضعیت خزانه هم خوب نیست و حتی بودجه ای برای سفر استانی آیت الله خامنه ای نیست چه برسد به رزمایش نظامی. که البته بعد از برجام توجیه چندانی هم ندارد.
تنها متحدش روسیه پوتینی باقی مانده، که احتمالا اگر یخ رابطه دوطرفه با امریکا آب شود، روسیه ایران را در ازای صرفنظر غرب از کشورگشایی کریمه یا حتی لغو تحریم هاش به ثمن بخس واگذار خواهد کرد!

فعلا که ضعیف ترین دوره رهبری آیت الله خامنه ای -داخلی و خارجی- با بی تجربه ترین رییس جمهوری تاریخ -معاصر- قوی ترین کشور جهان گره خورده! باید دید چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.

پی نوشت:
1. این روزها آنقدر روند اتفاقات سریع شده که در یک هفته به اندازه چندین ماه اتفاقات تاریخی و مهم در حال وقوع است.
2. شخصا حس میکنم که این اتفاقات در نهایت به نفع مردم ایران خواهد بود. و بزودی بختک بدبختی از روی مردم کنار خواهد رفت. چطور؟ هنوز نمی دانم. بمحض اطلاع به استحضار خواهم رساند!
3. این بار خبر می رسد که فرانسه آغوشش را بروی ایرانیان مهاجر باز کرده است شاید از آلمان سوری عقب نماند!

معضل یا نعمت حضور مردم در صحنه های اجتماعی؟ به بهانه حمله به مردم حاضر در صحنه


ساختمان پلاسکو در روز روشن بعد از ساعتها زبانه آتش و دود، مقابل چشم حیرت زده مردم فروریخت و طبق معمول هر حادثه ای در ایران با حواشی و موضوعات مختلف همراه بود که گاه دست کمی از ماجرای اصلی ندارد.

یکی از این حاشیه های پررنگ این حادثه حضور انبوه مردم جهت سرکشیدن و مطلع شدن و گاه ثبت خاطره بود که گرچه چند ساعتی بیشتر طول نکشید و با جدی شدن حادثه، مدیریت شهری مردم را به بیرون راند. که هرچه گذشت حلقه مطلعین حادثه را تنگ تر کرد تا جایی که خبرنگاران رسمی را هم راه نداد و جهت پوشاندن عمق فاجعه حتی دست به نصب پارچه ای جهت جلوگیری از اطلاع رسانی کرد.
همین حاشیه پررنگ کافی بود که سردار طلایی یکی از مدیران نظامی سابق و فعلی شهر تهران اساسا تمامی تقصیرات و ناکارآمدی های پیشتر گفته را بگردن مردم مزاحم فعلی -همیشه در صحنه سابق- بیاندازد و تمام!

اینکه متاسفانه فرهنگ عمومی در زمان حوادث کم است و مشارکت مردم از حد سرک کشیدن و کنجکاوی بیرون نمیرود و هیچگاه مثلا به کمک و خاکی شدن دست و لباس تماشاچیان نمی رسد حقیقتی تلخ است. اما اگر از بیرون به این واکنش مردم نگاه کنیم می بینیم که حکومت نه تنها با این خصلت مردم مشکلی ندارد که گاه آن را می ستاید.
قطع اندام یا اعدام در ملاعام از این دست اتفاقات است که بسیار در ایران رخ داده و می دهد، و همین مردم همیشه در صحنه گوسفندوار نظاره گر -بی عمل- بوده اند و گاه مشتاقانه در اولین ساعات سحرگاه با بچه هایشان حضور بهم می رسانند و هیچ سردارطلایی نه تنها ناراحت از حضورشان نمی شود که تلاش دارد مخاطب بیشتری جذب کند!

سوی دیگر این رفتار گاها پرخطر ریشه در نبود جریان شفاف، لحظه ای و بی طرفانه اطلاع رسانی دارد. در حوادثی از این دست معمولا شبکه های خبری با ارسال خبرنگار و تصویربردار به محل حادثه پوشش زنده ای از حادثه ارسال می کنند و در کشورهای پیشرفته تر حتی با استفاده از هلیکوپتر ها و وسایل پروازی، تصویربرداری بی وقفه با دید مناسب و بی خطری چه برای حادثه دیدگان و نیروهای امداد، و چه برای خود خبرنگاران فراهم می کنند. (گرچه گاهی حضورشان به کمک می آید و مثلا در صحنه های تعقیب و گریز با تعقیب مقصرین امکان فرار را گرفته و به پلیس کمک می کنند.)

طبیعتا اگر چنین پوشش خبری عالی و حرفه ای بلافاصله با انتشار خبر ماجرا از محل حادثه، در تلویزیون تک تک شهروندان پخش می شد. دیگر خبری از این جماعت کنجکاو و ازدحام مردم نبود و حتی کسانی که بنوعی درگیر ماجرا بودند نیز ترجیح می دادند بدون در خطر انداختن جان خودشان از روند اتفاقات و امداد رسانی ها اطلاع کسب کنند.

اما دریغ از حتی یک رسانه نوشتاری مستقل و قابل اعتماد برای مردم. بماند که انحصار تصویر و رسانه در دست سازمان عریض و طویلی است که فراتر از انگیزه و مصلحت اندیشی، تا بخواهد پوشش خبری ایجاد کند بارها خبرهایش سریعتر در شبکه های اجتماعی دست بدست شده، و بعلاوه حکایت چوپان دروغگویی را دارد که حتی اگر یکبار هم در عمر رسانه ای اش بخواهد راست بگوید هیچ کس باور نخواهد کرد! (گرچه خودم هم بعید میدانم روزی راستی از این دستگاه که برای دروغ پراکنی طراحی شده شنیده شود!)

در بسیاری از حوادث اجتماعی امروزه به مدد رشد تکنولوژی و ارتباطات انتشار تصویر آنلاین بسیار عادی شده. از دوربینهای ثابت نظارتی تا امکان پخش آنلاین از هر تلفن هوشمندی که تمامی تصاویر را ثبت و نشر می دهند وجود دارد. و ناگفته پیداست حق هر انسانی است که به اطلاعات عمومی اینچنین دسترسی داشته باشد.

حال عده ای کاسه داغتر از آش -فرهنگی- تنها یک طرف ماجرای ازدحام جمعیت را می بینند و چنان آن را غیرعادی و انسانی نشان می دهند که مدیران نالایق می توانند بر موج بوجود آورده اینان سوار شوند و از مهلکه بازخواست بگریزند. فارغ از اینکه همین ازدحام هم خود معلول دیگر "سومدیریت رسانه ای" همین نظام است.
شاید حتی بتوان نبود فرهنگ عمومی کمک و امداد رسانی و اضطرار را که باید در مدارس آموزش داده شود هم جز لیست بلند سومدیریت های جمهوری اسلامی قرار داد، اما چون جنس آن فرهنگی است و نیازمند کار طولانی و تربیت نسلی است. فعلا آن را لحاظ نمی کنم. در اینجا فقط به نکاتی اشاره می کنم که تنها به تغیر رویه و به گردش یک قلم نیازمند است و راه حل فوری مشکل است.

شاید از همینجا بتوان اشاره ای داشت به منطقه پرواز ممنوع فراز محل سکونت آیت الله خامنه ای و اتفاق چند روز پیشتر که پهبادی کوچک دستمایه تیراندازی توپ های ضد هوایی منطقه و به تبع آن رعب و ترس مردم ساکن در مرکز تهران شده بود.

با داشتن چنین رهبر محبوبی که در مرکز شهر خانه کرده و در همین خانه اش تنها دو لشگر زبده، محافظت از جانش را به عهده دارند و بدلیل هزینه هنگفت و تدارکات پیچیده حتی نمیتواند از منطقه اش خارج شود و مثلا نماز میت دوست 60 ساله اش را در محل تدفینش -مرقد آیت الله خمینی- بخواند و گنبد آهنینی که در حریم بالای منزلش ایجاد کرده بعید است که بتوان به پوشش هوایی خبری در تهران امید داشت.
اما حداقل می توان با گذاشتن دوربینی بدون نیاز به تفسیر و با پخش زنده همان چیزی که کل این شهروندان عزیزان تلاش دارند ببینند را نشانشان داد و بسادگی از ازدحام بی مورد جلوگیری کرد.

اما حکومتی که فراری از شفافیت است و مردم را اغیار می داند که باید خود و عملکرد مجعولش را از دیده ها مخفی کند و اساسا مشروعیتش در گروی "ابهام و ترس" مردم است. نمی تواند که در هیچ حادثه خرد و کلانی تغیر رویه دهد و شفاف شود. این موضوع ریشه طولانی به طول انقلاب، مصلحت نظام و امریکا ستیزی به عنوان حکومتی طرفدار شفافیت و آمار دارد. دستورکار خادمان ملت از سوی رهبر معظم مشخص است "کش ندهید" -بخوانید اعلام عمومی نکنید-. چرا که نظام مشروعیتش و فاصله اش را روزانه  با سقوط چنان نزدیک می بیند که هر باد -بخوانید شفافیت- خبری می تواند کاشانه اش را با خود ببرد. حتی یک پهباد کوچک فیلم برداری در نزدیک گنبد آهنین حریم رهبر تحمل نمی شود.

با این وضعیت تعجبی ندارد که داشتن یک دوربین زنده پیوسته و بدون تفسیر مردم را در جریان سوء مدیریت مدیران نظام قرار دهد یک آرزو باشد و شاهد فرهنگی باشیم که مردم برای بدست آوردن خبر موثق جانشان را بخطر بیاندازند و حتی از ماشین های امداد بالا روند که بتوانند یک ثانیه بیشتر تماشا و با دوربین های دستی ثبت کنند.

کاش منصف باشیم و بی دلیل به همدیگر نتازیم و سعی کنیم جلوی گل آلود شدن آب را از سرچشمه بگیریم. که بسیاری منتظر نشسته اند که از این آب گل آلود ماهی شان را بگیرند.

حادثه پلاسکو، نماد اوج درماندگی مدیریت نظام


حوادث همیشه رخ می دهند و بجز پیشگیری های معمول و قابل پیش بینی راهی برای جلوگیری از یک حادثه وجود ندارد. حادثه ساختمان پلاسکوی تهران به نظر می رسد که یکی از این حوادث بوده که بنا به عادت مالوف 50 ساله ساکنینش در این ایام مشغول به تهیه و تدارک پوشاک شب عید بوده اند و احتمالا بر اثر حادثه ای ساختمان مملو از آتش گرفتنی ها آتش میگیرد و اندکی بعد کل ساختمان با انفجاری از درون فرو میریزد.
به قدر کفایت داستان آتش سوزی و فروریختن به لطف وقوع ساختمان در منطقه مرکزی شهر و در ابتدای صبح بودن و ازدحام جماعت راوی مجهز به وسایل تصویر برداری دیده و شنیده شده و نیازی به تکرار مکررات نیست. اما برخورد حکومت با چنین حادثه ای جای تامل بسیار دارد.

از این جهت که حکومت هنوز هم -پس از برجام و در پاسخ به تغیرات دولت درامریکا- بر طبل جنگ و پاره کردن صلح نامه و... می کوبد! فقط کافی است تصور کنیم که این ساختمان که در یک روز آفتابی و با اخطار قبلی -پس از چند ساعت آتش و دود- فرو ریخت با موشک تخریب شده بود و شاهد باشیم که هنوز بعد از گذشت 2 روز از مدیریت زبده ترین مدیران جمهوری اسلامی -مانند قالیباف- و با "واکنش سریع" و "تاکید تند" رهبر معظم انقلاب، مبنی بر نجات جان نیروهای خدماتی و بکار گیری تقریبا تمامی امکانات موجود در "ویترین جمهوری اسلامی" در "نقطه مرکزی" پایتخت و در همسایگی بیت رهبری و دولت و... کار امدادی چنین بدارازا کشیده و تنها به تعداد کمتر از انگشتان یک دست اجسادی بیرون آورده شده اند که آن هم مدام اعلام و تکذیب می شود! و در لحظه نگارش متن، خبر جدید میرسد که با برداشتن آوار بخش جنوبی ساختمان دوباره دود و آتش افزایش یافته است.

به عبارت دیگر این عملیات امداد و نجات و آوار برداری بهترین، سریعترین، مجهزترین و تمام چیزیست که نظام اسلامی در چنته دارد. مانند ابرسازه برج میلاد در کشوری که هنوز ساکنینی کپر نشین دارد. این اتفاق تمام مشخصه های یک مانور واقعی یا فرضی یک جنگ یا حادثه طبیعی مثل زلزه را به بهترین شکل بنمایش می گذارد و چیزی که در عمل مشاهده می کنید، "ویترین نظام" در مقابله با حوادثی از این دست است. در واقعیت روز حادثه حتی به این ایده آلی هم نخواهد بود! چرا که:

ساختمان در مرکز شهر بوده و نزدیک به محل سکونت سران نظام و سفارت خانه های خارجی.
در بهترین ساعت روز شروع شده، واز اولین لحظات حادثه سیستم اورژانسی مطلع شده اند.
مکان حادثه در کنار خیابانی با عرض مناسب است.
فقط همین یک ساختمان در شهر تخریب شده. (حادثه همزمانی وجود نداشته).
اتفاق در تهران، مجهزترین شهر ایران رخ داده. به تبع آن ماهرترین و زبده ترین نیروهای انسانی ممکن در دسترس بوده اند
زیر ساختهای شهری آسیب ندیده اند.
حتی مساعد ترین شرایط جوی یار امدادگران است.
و دهها عامل دیگر موافق کوچک وبزرگ دیگر که اگر تصور کنیم هرکدام نبود می شد بخشی از فاجعه را بگردن آن انداخت. و از ایده آل و ویترینی بودن خارج می شد.
 تنها نکته ای که گفته می شود به ضرر حادثه پلاسکو بوده، نزدیک بودن به بیت رهبری و کاخ مرمر است و منطقه پرواز ممنوع بر فراز آن که این هم صرفا منفی نیست. حداقل از دو جهت یکی هم حسی شخص آیت الله خامنه ای و فرمایش به سرعت در انجام کار و دیگری نزدیک بودن به بالاترین امکانات موجود در کشور. گرچه اساسا نیروهای آتشنشانی مجهز به وسایل پرنده تخصصی نیستند.
در جایی گفته شد که شهرداری تهران حتی طی اعلامیه ای از بخش خصوصی درخواست کمک برای اجاره وسایل فنی مانند دستگاه برش هوا و.. داشته!

اگر تصور کنیم که شهر تهران و مدیریت شهری تهران توان مواجهه با حادثه ای به ابعاد یک ساختمان 15 طبقه را ندارد. آن وقت شهری 12 میلیون نفری که مملو از ساختمان های بلند مرتبه در خیابانها و کوچه هایی تنگ است و در عمده آنها استانداردهای ایمنی یا رعایت نشده یا ناقص است و بر گسلی واقع شده که هر آن لرزشش بی تردید هزاران ساختمان پلاسکو و بدتر از آن ایجاد می کند، مو بر تن هر شنونده و داننده ای سیخ می کند. با وضع موجود و قابل مشاهده، زمین لرزه ای نه چندان قوی می تواند بی تردید تراژدی مرگ میلیونی را رقم بزند.
نمیخواهم تصور کنم که اگر این حادثه در شهر دیگر یا در شهرستانی دور از مرکز بود چه می شد که البته بدلیل پوشش ناقص خبری و دورافتادگی اساسا چنین پیوسته به صدر خبرها هم راه نمی یافت. و بررسی نشده بزودی فراموش می شد.

واقعیت آن است که مدیریت شهری مثل تهران که بنوعی مدرن تلقی می شود و از ابزار و علم نوین برای تاسیس ساختمان و راهش استفاده شده باید "متخصص" باشد از بهترین های جهان. نه هر متخصص فارغ التحصیل از دانشگاهی ناپیدا، که باید سالها تجربه "مدیریت ابرشهر" هم در کارنامه مدیریتش داشته باشد. و بدور او تیمی شامل متخصصین  حوزه های مختلف شهری باشد و علاوه بر آنها از نظر شخصیتی فردی توانا، بروز، قاطع و.. باشد که در وقت تنگنا بتواند مدیریت را بدست بگیرد.
ناگفته پیداست که شخص شهردار -"قالیباف"- فاقد تمامی تخصص و تبحر گفته شده است و انصافا تنها در صفات "پررویی" و "سرسپردگی" سرآمد است. او که روزی نظامی بوده و روزی ورزشی و امروز شهری و معلوم نیست فردا چه باشد.  بدون رعایت حال نادانی خود به محل حادثه رفته و مدیریت یک اتفاق پیچیده و تخصصی را به فرمان گرفته! و خب از نتایجش این می شود که بخشی از نیروهای امدادی مجبورند دستورات بی معنی مصلحت اندیشانه اجرا کنند، مثلا در گیرو دار "آواربرداری و نجات"، پارچه ای بدور محل حادثه بکشند و با جلوگیری از ورود خبرنگاران غیرخودی  بجای "شفافیت و صداقت با مردم" و با "خانواده های نگران قربانیان احتمالی" لحظه به لحظه به فکر چگونه پوشاندن بی لیاقتی و بی کفایتی خودشان باشند. چرا که در آستانه انتخابات و طمع صندلی ریاست بعدی هستند!

اُف بر این حکومت که "مصلحت" را به جای "صداقت" نشاند و پشت پرده حتی با بدترین دشمنانش طرح ها ریخت و تنها مردم در دایره غیرخودی ها جا گرفتند و از دانستن منع شدند. که از قضا چندی از درگذشت معمار و مجری این مصلحت اندیشی نظامانه نمی گذرد.

از بحث اصلی منحرف نشویم، مساله مدیریت در ایران به حد مرگباری از بی کفایتی رسیده است. اگر دولت روحانی و نرمش قهرمانانه مقام ولایتش نبود، مردم ایران امروز دغدغه شان رفع گرسنگی و معیشت روزانه بود. اما این زنجیره تمام نشده و خطرات بعدی همچنان وجود دارد و این بار با لبخند و نرمش و کراوات و ریش و امضا حل نمی شود.
مشکل کم آبی بزرگترین خطر فعلی ایران و چالش مدیریتی است. با ادامه روند فعلی بجز شهرها مابقی ایران تبدیل به بیابان می شود که در بخش هایی از کشور شاهدش هستیم. اما چون هنوز خطر به تهران نرسیده به جریان اصلی رسانه و توجه مردم تبدیل نشده است.

سالهاست مدیران نظامی یا همان "سرسپردگان موجود" مورد تایید نظام، -در خلا نبود و تاراندن متخصصین به خارج از کشور- سکان ارکان مختلف را به عهده گرفته اند؛ و حداقل انتظار می رفت که اینان بتوانند در بخش تخصصی خود یعنی جنگ و دفاع مدنی -امداد رسانی در زمان حادثه و کاهش تلفات انسانی- با دست پر و قوی ظاهر شوند. شاید نتوانند بحران کم آبی یا سیاست خارجی یا صنعت نفت یا حتی یک کارخانه را مدیریت کنند ولی دلخوش بودیم که بتوانند حداقل در حوادث مشابه جنگی و قهر طبیعت سربلند بیرون آیند. که این ادعا را هم ساختمان پلاسکو یک تنه فروریخت!
در این تصور خام فساد سازمان یافته و منفعت طلبانه نادیده گرفته شده. فساد همراه با عدم تخصص نتیجه اش شعارهای پوچی شده که برای حفظ ظاهرش باید پارچه فراهم کرد و دورش را پوشاند. این موضوع خود سردرازی دارد به درازای عمر آیت الله های چسبیده به قدرت و از حوصله این بحث خارج است.

همینجا به تمامی عزیزان و بازماندگان قربانیان این حادثه -که به مقتضای مکان و تصاویر منتشر شده چند صدنفر از هموطنان ارزیابی می کنم- تسلیت عرض می کنم. و به روزی امید دارم که ایرانیان قربانی ضعف مدیریت حاکمان نباشند، که از قابل پیشگیری ترین حوادث است.

پی نوشت:

1. تعداد قربانیان احتمالا به این زودی اعلام نخواهد شد، اگر تصور کنیم روزی اعلام شود. چرا که همین امروز هم فهمیدنش نیازی به کند و کاو و یافتن اجساد متلاشی شده ندارد. با حضور و غیابی ساده از عوامل امدادی و ساکنین ساختمان می شود فهمید که چند نفر در حادثه مفقود شده اند و با اتمام آوار برداری و احیانا یافتن افراد زنده تعداد دقیق قربانیان مشخص خواهد شد. حتی همین یک کار ساده را هم مدیریت "شترگاو پلنگ" نظام، رغبت و انگیزه ای به انجامش ندارد اگر فرض کنیم می داند و می تواند. 
2. هرچه می خواهم تهران فرضی زلزله را تصور نکنم نمی شود. بشدت بیمناک این حادثه طبیعی که با نابخردی شوم می شود هستم.
3. تصویر بالا عکسی ای از شهر حلب است، صحنه ای از این کشور دوست قرض گرفتم برای تصور فردای در انتظارمان.