‏نمایش پست‌ها با برچسب یمن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یمن. نمایش همه پست‌ها

پیشروی داعش و عقب نشینی سپاه!

داعش بعد از ماهها عقب نشینی و درگیری های خانه به خانه با گروه ها و جهادی های مختلف، پیشروی چشمگیری در دو جبهه شرق و غرب (تدمر سوریه و رمادی عراق) داشت. براساس گزارشها نیمی از خاک سوریه تنها در دست جنگجویان داعش است و دولت سوریه در شمال و جنوب کشور همزمان با ارتش آزاد سوریه که از سمت ترکیه و اردن پشتیبانی می شوند با آنها درگیر است. همزمان علی اکبر ولایتی مشاور رهبر به دیدار بشاراسد می رود و در شرایط بسیار بحرانی اقتصادی ایران وعده یک میلیارد دلار کمک -بلاعوض- به بشار اسد می کند که دولتش قبل از فتح توسط مخالفان مسلح، دچار فروپاشی از درون نشود.
دولت روحانی چشم امید بسیاری بسته به رفع تحریم ها در ماههای آینده و حداقل باز شدن قفل پولهای بلوکه شده ایران در -عمدتا-بانکهای چین و هند. اما از اظهارات آیت الله خامنه ای و نظامیان این طور برمی آید که حتی در صورت بسته شدن مراکز هسته ای ایران نمی خواهند به خواسته های جامعه جهانی تمکین کنند و سیاست های نفوذ در منطقه و خصوصا جنگ پنهان با عربستان به عنوان سرمنشا مذهب سنی و قدرت دیگر منطقه را ادامه دهند. گویی در کمتر از یک سال پیش نبود که عربستان بدون دخالت اقتصادی یا نظامی تنها با افزایش تولید نفت و کاهش قیمت آن، اقتصاد ایران و روسیه را تا مرز فروپاشی پیش برد و بخصوص به ایران فشاری وارد کرد که معادل تمامی قطعنامه ها و تحریم های غرب تلقی شد، و تقریبا درآمد ایران از صادرات یک میلیون بشکه نفت روزانه اش را به پول ناچیزی تبدیل کرد.

همزمان با سخنان آیت الله خامنه ای در مقام خط و نشان با غرب و امریکا، کشتی کمک های "انساندوستانه" ایران که با تهدید نظامیان مبنی بر "به آتش کشیدن منطقه" بدرقه شده بود. بناچار در بندر جیبوتی تخلیه شد و گویی تمام آن سخنرانی "آقا" در رابطه با "اجازه نخواهم داد"هایش در مورد بازدید از "مراکز نظامی" به تبلیغاتی بی اهمیت و مصرف داخلی مبدل شد.
اگر که تصور کنیم دیگر گوشی در داخل شنوای سخنان تکراری و عصبی رهبر باشد.

جنگ نیابتی ایران در سه جبهه عراق، سوریه و یمن هزینه سنگینی به کشور وارد کرده است. از نظر اقتصادی تنها بشاراسد نیاز به کمک های مالی جمهوری اسلامی -برای بقا- دارد، چرا که دولت و شیعیان عراق براحتی قادر به استفاده از درآمدهای نفتی -عمدتا در مناطق شیعه نشین- هستند و مشکل مالی ندارند. اما بشاراسد تقریبا بیشتر کشورش از کنترلش خارج شده و تنها با کمک اقتصادی مستقیم توان مقابله با جنگجویان مخالف را دارد. از سوی دیگر راهکار ایران در کمک های گشاده دستانه به این کشور نشان می دهد که اگر درآمدی به دست دولت ایران برسد قطعا بخشی از آن مستقیما به حسابهای بشاراسد واریز خواهد شد و این به معنای افزایش قدرت و توان دولت اوست، چیزی که تقریبا تمامی همسایگان و قدرت های غربی مخالفش هستند.
به همین دلیل به نظر نمی رسد که برداشته شدن تحریم های ایران منطبق بر تقویم اجرای توافق هسته ای باشد و با فشار دولت های عربی و اسراییل، حداقل تا سقوط دولت بشار اسد، دسترسی آزادانه ایران به پولهایش مقدور نیست.

وضعیت جنگ در منطقه نیز نشان می دهد که نیروهای مخالف بشار اسد آرایش تازه ای یافته اند و حتی داعش نیز با تجهیز مجددی به سمت دمشق و بغداد پیش می رود. اساسا جنگ در دو جبهه با فاصله صدها کیلومتر برای گروهی در اندازه های داعش عملی بسیار سخت و موجب پراکندگی نیروهاست. اما موفقیت در دوجبهه به طور همزمان نشان می دهد که این گروه از تجهیزات کافی و فرماندهی منسجمی سود می برد.
به نظر می رسد این شرایط تلاش جدیدی است برای از میان برداشتن بشاراسد از طریق جنگ زمینی، که اگر محقق شود، بطور مسلم ایران هم سوریه و هم حزب الله را از دست خواهد داد. چرا که از یک سو آشوب داخلی سوریه راهی برای ایران باقی نمی گذارد که بتواند با "قدرت غالب" لابی کند و مسیر تازه ای برای رساندن کمک های نظامی و اقتصادی به حزب الله لبنان بیابد  و از سوی دیگر سوریه دچار فرسایشی می شود که تا سالها تلاش برای پاک کردن آثار جنگ و ترمیم خرابی ها وقت و هزینه هر دولت جدید را خواهد گرفت و جایی برای عرض اندام سیاسی یا نظامی باقی نخواهد گذاشت.
حزب الله لبنان هم با ازدست رفتن مسیر ارتباطی بشار اسد دچار ضعف و تزلزل می شود، زیرا نه دیگر توان جنگ با اسراییل را نخواهد داشت بدلیل بسته شدن راه پشتیبانی و ازدست رفتن ارزش استراتژیک اش. و از سوی دیگر حتی ممکن است بطور مستقیم با جنگجویان سنی وارد جنگ فرسایشی شود.

در عراق وضع متفاوت خواهد بود، هم امریکا و هم ایران از سقوط بغداد متضرر خواهند شد و جلوی آن را خواهند گرفت، اما تفرق قومیتی میان شیعیان و سنی ها باعث می شود که هیچکدام نتوانند به دیگری غلبه کنند و احتمالا در نوعی درگیری پیوسته تعادل برقرار میشود.
یمن اما کشوریست بسیار فقیر که چیزی برای از دست دادن ندارد و تنها به دلیل اختلاف ایران و عربستان به صحنه درگیری های دو کشور تبدیل شده. حتی از نظر عقیدتی و سیاسی، احزاب مخالف این کشور هماهنگی صددرصد با کشورهای ایران و عربستان ندارند و نوعی جنگ کنترل شده در آن جریان دارد.
توجه به یمن ناخواسته توان ایران را از مرزهای اسراییل دور کرده و به بی اثرترین کشور دنیا کشانده است. کشوری که از یک سو در محاصره دریاهاست و از سوی دیگر به صحرای بزرگ عربستان محدود است. قطعا نه "انگیزه" و نه "توان" نیروهای یمنی هیچگاه به حمله به شهرهای عربستان و احیانا برانداختن خاندان آل سعود نخواهد رسید، حتی اگر ایران بتواند تجهیزاتی در حد حزب الله لبنان به نیروهای وفادارش برساند. چرا که اساسا جنگ میان "مسلمانان و یهودیان" با "مسلمانان همنژاد" -عرب- متفاوت است.
به نظر می رسد که بازنده اصلی در این شرایط خاورمیانه ایران باشد که هم باید به خواست کشورهای غربی مبنی بر دست برداشتن از دستیابی به سلاح هسته ای گردن بگذارد و هم قدرت استراتژیک منطقه ای اش بر اثر اشتباهات استراتژیک -مانند پافشاری بر بقای اسد، یا دخالت در مناقشه یمن- رو به کاهش است.
و برنده اصلی وضع جدید اسراییل است زیرا اولا پیاده نظام "سپاه قدس" -که از اسمش میتوان هدفش را حدس زد!- به درگیریهای خیابانی در کوچه های سوریه و عراق مشغول شده اند و دوما جبهه جدید یمن و عربستان هدف جدید فرماندهان سپاه برای نفوذ و قدرت نمایی شده است. قدرت نمایی که در سایه قدرت عربستان چندان دیده نمی شود.

پی نوشت:
1- جنگ تبلیغاتی و دروغ فرماندهان سپاه مبنی بر رساندن مستقیم کمک های انساندوستانه به دست مردم یمن و ناتوانی آنها از این کار بشدت روحیه هواداران حکومت را خراب کرده و پیاده نظام نظام، سردرگم از اظهارات ضد و نقیض و شدید نظامیان و رهبر هستند. مانده اند که دم خروس کشتی های لنگر انداخته در جیبوتی را باور کنند یا تهدید "به آتش کشاندن منطقه" سرداران سپاهی را!
2- احتمالا بزودی ایران ناچار خواهد شد که میان بقای بشاراسد و حمایت از دولت عراق بجهت جلوگیری از پیشروی داعش در عراق یکی را انتخاب کند، که به احتمال بسیار زیاد بشاراسد قربانی بقای دولت همسایه اش خواهد شد.
3- تحلیل قدیمی -3 سال پیش- در مورد آینده سوریه، و پاسخی به سوال: چرا بشاراسد به این شکل از قدرت کنارگذاشته می شود؟

شاهزادگان بی تجربه عربستان و دیپلماسی مجرب ایران!

1- سخنگوی ارتش عربستان بطور رسمی پایان عملیات هوایی علیه یمن را اعلام کرد. می شود گفت که در مجموع یک ماه حمله هوایی به یمن هیچ برتری خاصی برای طرفداران "منصور هادی" در میدان نبرد زمینی با حوثی ها بدست نیامد، چرا که علیرغم پشتیبانی هوایی، شهر عدن -مرکز طرفداران آخرین رییس جمهور- هم به دست حوثی ها افتاد و علنا مشخص شد که عملیات های هوایی هیچ تاثیری به نفع دولت نزدیک به عربستان ندارد.
البته این موضوع چندان دور از ذهن نبود، چرا که عملیات های هوایی، نیاز به لیست بلند بالایی از اهداف و نقاط استراتژیک انهدام پذیر دارد که با از بین رفتن آن مراکز، قدرت نیروی مهاجم کاهش پیدا کند یا نابود شود. طبیعی است که یمن کشوری فقیر است که معدود مراکز نظامی باقی مانده اش می تواند تنها خوراک چند روز هواپیماهای عربستان را تهیه کند، که آن هم در کشوری جنگ زده با نیروهای چریکی هیچ ارزش نظامی ندارد. بعید نیست که ارزش بسیاری از اهداف منهدم شده، از موشک های اصابت کرده کمتر باشد!

شاهزادگان عربستانی بدلیل "درآمدهای سرشار نفتی" و "آموزه های اسلامی" از کودکی آموخته اند که هر مشکلی را با پول می توان حل کرد و البته در دنیای فعلی کمتر مشکلی زندگی وجود دارد که با پول قابل حل نباشد. اما در مقیاس کشوری و جهانی این تفکر چندان درست از آب در نمی آید. گرچه  عربستان چند روز قبل اعلام کرد که کلیه خسارت ها و صدمات ناشی از عملیات "طوفان قاطعیت" در یمن را "به تنهایی" جبران می کند؛ و همینطور همزمان با اعلام پایان عملیات هوایی، خبر صدور کمک های انسان دوستانه و جبران خسارات را داد. اما بعید است که حتی مجموع این کمک ها حتی اگر تصور کنیم که صادقانه و به هدف صلح و جبران مافات پرداخت شود، باعث جبران دیدگاه تجاوزکارانه دولت عربستان می شود.

اساسا این دیدگاه که می توان منافع ملی سایر کشورها را با "پول" خرید از بنیان اشتباه است. چه این کمک ها از طرف دولت عربستان به افغانستان، پاکستان یا مصر باشد و چه از طرف ایران به حزب الله لبنان، دولت عراق یا حتی کشورهای امریکای لاتین.

به این دلیل است که دولت عربستان -با حمله عبث هوایی- ناخواسته در یمن به گروه های -مخالفش- طرفدار دولت ایران کمک کرده و طبعا با شکست عملیات نظامی، طرفدارانش در پشت میز مذاکره هیچ برگ برنده/ اهرم فشاری در مقابله با حوثی ها نخواهند داشت. اگر فرض کنیم که حتی حوثی ها دست از پیشروی های زمینی بردارند و به پشت میز مذاکره بروند.

2- جالب توجه است که علیرغم بالاگرفتن درگیری های میان ایران و عربستان بر سر عرضه نفت در بازار، اختلاف منافع در یمن و بخصوص بعد از انتشار خبر شبه تجاوز به نوجوان ایرانی در عربستان، همچنان مذاکرات پشت پرده برای حل اختلافات جریان داشته، به این نشانه که اولین خبر پایان عملیات هوایی عربستان را مقامات وزارت خارجه ایران اعلام کرده اند!
این سطح از تحرک دیپلماتیک در عمر جمهوری اسلامی بی سابقه است و نشان از اعتماد به نفس بالا و انگیزه زیادی دارد که بعد از توافق با قدرتهای جهانی بیشتر شده است. به نظر می رسد که دستگاه دیپلماسی دولت روحانی "مجوز کاملی" از بهبود روابط خارجی ایران با کشورهای جهان را از آیت الله خامنه ای گرفته است. چرا که سیاست خارجی ایران سالهاست تحت نظر مستقیم رهبر اداره می شود و مشخص است در این دوسال، تیم ظریف و همکاران توانسته اند اعتماد آیت الله خامنه ای را جلب کنند. نشانه دیگر این جلب اعتماد در مهار افراطیون -مجلس- و سایر گروه های فشاری است که تابع اوامر شخص رهبر، هستند و طبق دستورالعمل های قبلی شان تاکنون می بایست بارها کفن پوشان از دیوار ساختمان وزارت امورخارجه بالا می رفتند.

اگر دولت روحانی بتواند از کمند مشکلات اقتصادی فرار کند و به مدت 2 دوره امتداد داشته باشد، -که احتمال آن امروز بیش از هر زمان دیگری است- بتدریج این "قوت دیپلماسی"، آثارش را در کم اثر کردن نفوذ "تشکیلات عظیم نظامی" نشان می دهد و روابط حسنه و پرنفوذ ایران می تواند از نظر "بازدارندگی دفاعی" جایگزین بسیار مطمئن تر از اسباب بازی های نظامی و سرداران فربه و بازنشسته سپاه باشد. این تغیر سیاست دفاعی از سوی داخلی اثر بسیار مفیدی برای مردم خواهد داشت چرا که با کم اهمیت شدن نقش نظامیان در حکومت، دست آنها از اقتصاد هم کوتاه خواهد شد و رقابت آزاد -نه بر اساس رانت- شکل خواهد گرفت، که سخن از جزییات مثبت آن بحثی مفصل است.

همینطور نگاه امنیتی به فعالیت های اقتصادی و اجتماعی نیز کم می شود و گروه های اجتماعی و دانشجویی راحت تر می توانند فعالیت کنند. که از طلیعه های آن،  تجمعات سراسری صنفی معلمان تا اعتراضات فعالان محیط زیست در محکوم کردن سگ کشی های شیراز، دیده می شود.
برداشته شدن دیدگاه امنیتی، در داخل، کم اهمیت شدن حضور سپاه در خارج، و رفع تحریم ها در حوزه اقتصاد و سرمایه گذاری، مجموعا به ضعیف شدن غول سپاه منجر خواهد شد که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به حداکثر سایز ممکن رسیده بود. بدنبال آن حضور مدیران سپاهی از مناسب دولتی و مجلس کمتر خواهد شد، و نفوذشان بر قوه قضاییه هم کاهش می یابد.

طبعا رانت خواران کلان و صاحب نفوذان فعلی از این موضوع خرسند نخواهند بود و با همه توان جلوی آن خواهند ایستاد و شکل تغیرات به وصفی که گفته شد بدون افت و خیز نخواهد بود. قطعا شاهد کارشکنی ها، تبلیغات و مقاومت هایی خواهیم بود. اما به نظر می رسد که دولت روحانی هم قصد عقب نشینی ندارد و این مقاومت دولت از چشم مردم پنهان نخواهد ماند. اگر حسن روحانی موفق به برداشتن تحریم ها و اندک ارتباط با جهان شود -حتی بدون بهبود چشمگیر وضعیت اقتصادی یا اجتماعی-، باید انتظار داشت که رای دهندگان دور دوم ریاست جمهوری او بمراتب بیشتر از دور اول شوند.

پی نوشت:
1- تهدید "سرب داغ" سردار سلامی به دستگاه دیپلماسی ایران را دقیقا در راستای مقابله سپاه با تیم وزارت خارجه ارزیابی می کنم و نشانه بالا بودن حساسیت این درگیری می دانم. ("سرب داغ" استعاره شفافی از ترور فیزیکی دیپلمات های ایرانی است)

2- فروغ ستاره "قاسم سلیمانی" به عنوان "قهرمان سپاهی" با تبلیغات "ضد ایرانی در کشورهای عربی"، بشدت در حال افول است. سپاه قدس که سالها بشکل سری فعالیت می کرد بین "قهرمان سازی هالیوودی" و "فعالیت مخفیانه" باید یکی را انتخاب کند که قاعدتا دومی خواهد بود. این استتار دوباره سپاه قدس، -تنها بخش کارآمد سپاه-  بشدت از بار تبلیغاتی سپاه در جامعه خواهد کاست و عرصه به قهرمانان دیگر که از دولت روحانی هستند -مثل ظریف- واگذار می شود.

منطق ایرانی، اتحاد امریکایی

1- آخرین خبرهای رسیده از حل اختلافات میان جمهوری خواهان امریکا و دولت اوباما بر سر توافق هسته ای ایران نشان می دهد که با اعلام به نتیجه رسیدن توافق، دست دولت اوباما بالاتر از رقبایش قرار گرفته و توانست در ازای دادن حق نظارت بر مفاد توافق -حقی که خواه ناخواه سنا داشت- کارشکنی این مجلس در توافق هسته ای را محدود کند. با این شرط مهم اوباما حاضر به پذیرش نظارت سنا شد که برداشته شدن تحریم ها با فوریت و تنها در ازای بسته شدن تاسیسات هسته ای ایران باشد نه موضوعات دیگر مانند تروریسم و حقوق بشر و غیره. این محدود کردن سناتورها یک قدم مهم به جلو بود، چرا که تقریبا تنها مخالفان تاثیر گذار در توافق ایران را قانع و راضی می کند.
این اتفاق از نظر ظاهری اتحاد مواضع شکاف یافته امریکا را ترمیم می کند و در سطحی درونی نشان می دهد که جمهوری اسلامی در صورت برخورد منطقی و پذیرش عرف جهانی می تواند با سرسخت ترین مخالفانش هم  کنار بیابد.

مجموع اخبار و گزارشها، این تصویر را بدست می دهد که تقریبا با انجام توافق هسته ای، هیچ کشوری -بجز اسراییل بدلایل افراطی خاص- با رفع خطر اتمی ایران مشکلی ندارد و بحث باقی مانده تنها برسر چگونگی برداشتن تحریم ها و احیانا برگرداندن تحریم ها در صورت تخلفات احتمالی ایران است. می شود گفت که تسلیم هسته ای ایران بوقوع پیوسته و تنها حذف مجازات ها موضوع بحث است.

نکته دیگر عجله ایران در برداشته شدن تحریمهاست. فشار دولت اوباما بر مجلس این کشور برای کاهش زمان بررسی توافق و در نهایت لغو تحریمها از یک سو، و مبادلات کالا به کالا میان ایران و روسیه از سمت دیگر نشان می دهد که دولت روحانی این روزها با کمبود نقدینگی شدیدی روبروست و نیازها به حد تهیه مایحتاج خوراکی کشور رسیده است. مشخص است که طبق اظهارات دیپلمات های ایران احتمال دارد که این توافق قبل از موعد پیش بینی شده نهایی شود. اینکه نمایندگان دولت احتمالا از طرفهای غربی خواسته اند که به مراحل قانونی برداشته شدن تحریم ها سرعت ببخشند را می توان از تاکید -مثلا خونسردانه- آیت الله خامنه ای به طول کشیدن مذاکرات حتی تا یک ماه بعد هم متوجه شد. (دقت کنید که حداکثر زمان حتی برای آیت الله هم یک ماه اضافه تر است!)
در مجموع به نظر می رسد که پرونده هسته ای ایران بزودی به دست تاریخ سپرده شود و بدلیل هزینه های سرسام آور آن حداقل تا چشم انداز حکومت جمهوری اسلامی در سکوت خبری برای همیشه بایگانی شود.

2- از سوی دیگر مدتیست که پادشاهی عربستان تبدیل به دشمن شماره یک جمهوری اسلامی شده و تمامی کف بردهانان و افراطیونی که در چند ماه گذشته -بدلیل مذاکرات هسته ای- مجبور به سکوت از فحاشی به ابرقدرتهای جهان و اظهار دلواپسی شده بودند، موضوع مناسبی یافته اند برای حمله و فعالیتشان در زمینه های نگرانی، خیانت یابی و دشمن تراشی را از سر گرفته اند!
رسانه های غربی نیز خوشحال از این مناقشه که بر سر درگیریهای داخلی یمن شروع شد، به آتش این نفرت تاریخی-نژادی می دمند و با پررنگ کردن نقش نظامی ایران در یمن سعی می کنند اولا ایران هراسی در منطقه را افزایش دهند و ثانیا مشغول دو کشور را به یکدیگر مشغول کنند.
این مناقشه با دستمالی کردن دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده، بیشتر حالتی ناسیونالیستی و عامه به خود گرفت و با تبلیغات هفته های قبل از آن اذهان عمومی آماده حرکات اجتماعی مانند تجمع مقابل نمایندگی های عربستان شد. طبق معمول، همیشه موج سوارانی هستند که از موج بوجود آمده در جهت منافعشان استفاده کنند و از هرحادثه ای برای کلاه خود نمدی ببافند. مثلا بخشی از این فشارها به دولت روحانی و حتی هاشمی رفسنجانی به عنوان دوست قدیمی خاندان آل سعود وارد شد.که در پاسخی عملی
 دولت تنها با تعلیق پروازهای حجاج ایرانی به عربستان موافقت کرد.

در جنبه خارجی این مناقشه، عربستان نتوانست از عملیات نظامی مشترک و پرطمطراق خودش بهره ای ببرد و نه تنها مانع پیشروی حوثی ها نشد که تلفات غیرنظامیان را افزایش داده، چرا که یمن کشوری بشدت عقب افتاده است، هیچ مواضع دندانگیر نظامی برای بمباران ندارد و تنها انهدام زیرساخت های شهری مانند نیروگاه ها و تاسیسات زیربنایی می تواند -بجز خانه های مردم- آخرین اهداف جنگنده های پیشرفته عربستان باشد، (که اساسا برای جنگ شهری طراحی نشده اند).
همینطور نه عربستان نیروی زمینی مناسبی برای درگیری در یمن دارد و نه کشور و مبارزان یمن در عملیاتی برق آسا قابل شکست دادن هستند. به همین دلیل علیرغم همراهی تمامی کشورهای منطقه با عربستان و تلاش های جهانی بر برگرداندن عبدمنصور هادی به قدرت، مناقشه یمن هیچ راه حل نظامی نخواهد داشت و در نهایت طرفین باید پشت میز گفتگو بنشینند و با تقسیم قدرت میان قبایل و احزاب تعادل و ثبات را بدست بیاورند. که احتمالا با توجه به پیشروی های حوثی ها، سهم آنها از قدرت بسیار بیشتر از قبل خواهد شد. که در نهایت این اتفاقات می تواند خبر خوبی برای ایران باشد، چرا که حوثی های مخالف عربستان بطور بالقوه مواضع مشترک زیادی با ایران دارند.

3- روند حرکت اتفاقات این روزها درمجموع به نفع مردم ایران است -که در بلندمدت نتایجش آشکار خواهد شد-؛ و اگر تیزهوشی مردم باعث شود که جلوی این موج افراطی ناسیونالیسم علیه اعراب -و طبیعتا سایر قومیت ها- گرفته شود، تقریبا هیچ مشکلی در حال شکل گیری نیست، که با درنظر داشتن حکومت جمهوری اسلامی این اتفاق خوبیست! البته نبود بودجه و تقویت روحیه سازش در حکومت از عمده علت های این حرکت در جهت مثبت است.
از نمونه نشانه های مثبت بودن روند اتفاقات به نفع مردم، واکنش امام جمعه مشهد -جناب علم الهدی- به عنوان افراطی ترین تفکر حکومت، به اظهارات سابقش در مورد کنسرتهاست که گفته: "ما با موسیقی هیچ برخوردی نداریم بلکه برخورد اصلی ما با کنسرت است"! و سایر خبرهای منتشره که نشان دهنده تغیر مواضع رادیکالها به سمت اعتدال است.

پی نوشت:
عکس بالا: راهپیمایی 22 بهمن سال گذشته