‏نمایش پست‌ها با برچسب عقب نشینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عقب نشینی. نمایش همه پست‌ها

برجام 2، این بار به یاری ترامپ و روحانی (با تشکر از تیم ساقی روحانی!)

یک- چه خبر لغو آزمایش موشکی سپاه توسط فاکس نیوز صحیح باشد یا خیر، کرنش حکومت ایران نسبت به دولت امریکا غیرقابل انکار است.
در سخنرانی سالانه آیت الله خامنه ای، نه تنها اثری از کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبارجهانی و "با خاک یکسان کردن تل آویو و حیفا" در صورت هرگونه تجاوز خارجی با صدا و صورتی برافروخته نبود، که بسیار ملایم و پیامبر گونه؛ طوری که مخاطبان همان پامنبری ها باشند، به دو محور اصلی نرم، که اولی تشکر کنایه آمیز از "دست شما جناب ترامپ درد نکنه که زحمت ما را کم کردید"، و دومی "دیدید گفتم امریکا آدم بده قصه داستان هایم است و من بصیرت دارم" و قبل تر هم گفتم که اوباما قصد دوستی با ما ندارد و شما را گول می زد! بود.
نرم ترین و صمیمی ترین دیالوگی که می توان با دشمن داشت. آن هم از طرف شخصی که حداقل 25 سال از عمرش به یافتن و گفتن عبارتهای تند، آتشین و انتقام جویانه نسبت به امریکا و اسراییل گذشته است.
جالب تر اینکه فیلم منتشره سخنان جناب رهبر که معمولا بسیار گزینشی و مدیریت شده انتخاب می شود هم حاوی هیچ گونه شعارهای "دشمن شکن" مرگ برامریکا و مرگ بر اسراییل و هیچ کس نیست!
اگر کسی "نرمش قهرمانی" ایت الله در دوره برجام را ندیده باشد و یکهو این فیلم را نشانش بدهید مطمئنا تصور می کند که در ایران انقلاب شده و رهبرعظیم الشان انقلاب را چیز خور کرده اند!

البته همین اندک سخنان تلویحی هم با واکنش نسبتا شدید کاخ سفید پاسخ داده شد، خصوصا قسمت اول کنایه آمیز صحبت های آیت الله با این مفهوم که دوره تکه پرانی ها هم تمام شده و باید نسبت به تک تک سخنانت مسئول باشی. (چقدر دردناک است دیدن پیرمردی که در سنین بازنشستگی، -بجای استراحت- باید شدیدترین فشارها و تغیرات ممکن در جهان را تحمل کند!)

این همه حقارت و خود سانسوری در بالاترین رده های حکومتی جمهوری اسلامی دیده نشده بود. خصوصا که هیچ فرمانده نظامی هم که شعارش " وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد، ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد" بود، نتوانسته بکمک ایشان بیاید و با عرض اندامی، قوت دل شکسته مقتدایش شود.
فرماندهان نظامی که هیچ، -نگاهی به بوق های تبلیغاتی شان هم نشان می دهد- حتی تندرو ترین سایت های سیاسی و نظامی هم که همیشه درحال "یقه درانی" بودند، این روزها گویی اساسا در "باغ" نیستند و خبرهایشان همه چیز هست بجز حمایت یا حتی اشاره به سخنان "رهبر مسلمین جهان" بدون ذره ای مطلبی که از آن بوی اهانت به امریکا استشمام شود! (البته غر زدن ذات بشر است) و پذیرفته. حتی کیهان به عنوان تک سخنگوی بی دغدغه رهبر هم بجز عمدتا خبرهای تکراری اقتصادی با هدف تحقیر روحانی و گزارش های جنگ یمن و دشمنی سبک با عربستان هیچ  ندارد.
کل دستگاه های عریض و طویل و دشمن شکن و جهادی و ولایی خفقان گرفته اند. این همه بودجه و امکانات و شاخ وبرگ قرار بود که در زمان تنگنا به کمک آیت الله ها بیاید، که گویی اصلا وجود ندارند. همانها که در زمان صلح بر طبل جنگ می کوبیدند صغیر و کبیر نمی شناختند، با جدی شدن تهدید -نه حتی جنگ- ناپدید شده اند!

ساده انگاری است که این کرنش آیت الله خامنه ای و دستگاه تحت کنترل اش را نتیجه تهدید ترامپ بدانیم، چرا که ترامپ حتی در اجرای سیاست های امنیتی کشورش هم با مردم خودش دست بگریبان است. و همین محدودیت چند روزه 7 کشور از ضعیف ترین کشورهای جهان برای دولتش چالشی سخت شده است. چه برسد که بخواهد امریکا را وارد جنگی -حتی موجه که نیست- بکند. ( به واکنش خامنه ای در زمان دولت بوش که بمراتب مواضع سخت و عملی تری نسبت به ترامپ داشت ارجاع می دهم.)

دو- گرچه تمام این بن بست های جمهوری اسلامی، نتیجه ناگزیر سیاست های غلط خود آیت الله خامنه ای است. اما نقش مردم و حسن روحانی را نباید دست کم گرفت. حسن روحانی بدرست بعد از سالها بی خیالی و بی مسئولیتی رهبر نسبت به گفتار و کردارش، دست او را به زیر سنگ تصمیم گیری و مدیریت کشور کشیده و او را از شخصی فرمایشی -مثل ملکه انگلیس- که تنها در کار دولت ها دخالت و سنگ اندازی می کرد بیرون کرد و با درگیر کردن او به لحظه لحظه مکالمات و پروسه برجام هسته ای، به او فهماند که یک من ماست چقدر کره دارد و دقیقا جایگاه ایران در جهان کجاست و اقتصاد فلج چیست و بسیاری از مفاهیم اولیه دولت داری. حالا آیت الله خامنه ای دقیقا می داند که چقدر سخن درشت گفتن پایش آب می خورد! و هر تحریم بنا به فحاشی های ایشان معادل چقدر ضرر اقتصادی است و چقدر التماس و چانه زنی و امتیاز ثانویه لازم است تا بشود تازه برگشت به جای اول!

اینها درس هایی است که "آقا" در کلاس درس "روحانی" آموخته که هیچکدام از رییس جمهور های سابق نخواستند و نتوانستند حالی اش کنند. (هاشمی که اساسا نیازی به فهماندن این چیزها به خامنه نمی دید، و خودش را مافوق او تصور می کرد، او خامنه ای را خُرد می انگاشت و اساسا بدلیل همین خرد انگاری تصور کرد او را مثل عروسکی در جایگاه رهبر می نشاند و امور توسعه ایران را خودش می گرداند. خاتمی که بدلیل روحیه "زیردست مسلکی" اش توان آموزش نداشته و ندارد و اساسا خامنه ای با دیدن گردن کج خاتمی چنین جسارت و خودبزرگ بینی یافت که باورش شد به هرکسی رسید می تواند سیلی بزند! احمدی نژاد هم که کلا بجز "نکبت و بیچارگی ابتدایی" نقطه اشتراکی با آیت الله نداشت و بدنبال منافع خودش بود که خامنه ای بسیار دیر فهمید چه اشتباهی کرده و کلاهی برسرش رفته و چه چک هایی به اسم او کشیده و نقد کرده و خورده و..)
حال دریافته که علی مانده و حوض تقریبا خالی اش و از هرچه قدرت و اقتدار و چه و چه بوده هیچ باقی نمانده و نیست، و نه در خزانه چیزی هست نه در سفره و جیب مردم و چندصد میلیارد ثروت و نفت 140 دلاری و همه یا تبدیل به اورانیوم و آهن آلاتی شده که بعد از برجام دور انداخته اند یا به جیب مگسان گرد شیرینی خارجی مثل حزب الله لبنان و کشورهای بی خاصیت ریخته شده یا مثل خاوری و زنجانی -و صدها نفر دیگر- خورده اند و کلا چیزی نمانده مگر مردمی عصبانی که از اختلاف طبقاتی و بی مدیریتی و فساد اقتصادی به ستوه آمده اند. و دیگر کارد به استخوانشان رسیده و یک بحران دیگر کافیست که خودشان "نظام" را سرنگون کنند بدون دخالت خارجی.
اینجاست که آیت الله رسما اعلام می کند که "ماشین های لوکس" برای طلاب! و روحانیون "حرام" است!
گویی آیت الله خامنه ای در تمام سالهای زمامداری اش کوری بوده که تازه بینا شده! (همین موضوع اختلاف طبقاتی و "خودروی لوکس" را چهار سال پیش بطور خاص مزین به تمثال حضرت آقا اشاره کرده ام اینجا)

سه- اما به نظر می رسد داستان اینجا تمام نمی شود و جمهوری خواهان امریکا می خواهند اسم ترامپ را برای ایرانیان جاودانه کنند و خیابانی را در تهران به اسمش داشته باشند!
خبر تدوین طرحی برای تحریم "سپاه پاسداران" با افزودن این سازمان به لیست سازمانهای تروریستی به گوش می رسد. که خرد و کلان ملت ایران حتی از شنیدن آن شادمان خواهند شد. از خرده پا ترین کسبه و کشاورز و کارگر تولیدی ایرانی تا دولت روحانی، که از بنادر وارداتی غیر مجاز و مافیایی تا نهادهای اقتصادی و امنیتی اش را هم به سپاه باخته و بزحمت باید سپاه را از مناقصه هایش بیرون کند و شر سپاه را از تصمیماتش کوتاه.
از این سو کم کم آیت الله خامنه ای هم متوجه می شود که درست است که سپاه درظاهر بدستور و تامین کننده منافع اوست، اما در وقت تنگنا اسم او می ماند و مردمی که فقط وی را مسبب بدبختی شان می دانند و سرداران پیشاپیش جای خود و خانواده شان را در امن ترین نقاط جهان پهن کرده اند. و حتی بعید نیست تنها نقطه قوت نظام -زرادخانه و انبارهای موشکی مخفی اش- را هم در وقت تنگنا برای چندرغاز به دشمن بفروشند و خلاصی یابند.

چهار- بدلایل گفته شده است که آیت الله خامنه ای -علیرغم میل باطنی- مجبور به پذیرش برجام 2 و 3 و الی آخر خواهد شد و قدم بقدم بناچار عقب خواهد رفت تا عادی شدن جامعه ایران و مهار "افراطی گری مصنوعی" که اساسا در جامعه و فرهنگ ایرانی ریشه و نقشی نداشته و کلا ساخته دست اوست.
تنها نیازمندی فعلی این جریان 2 چیز است، اول ادامه ریاست جمهوری روحانی برای دوره بعد، و دوم بقای عمر آیت الله که خوشبختانه نشانه ای از بیماری و مشکل جسمی دیده نمی شود! چرا که اگر خامنه ای بمیرد، درست است که طومار پادشاهی و نظام ریاست فردی درهم پیچیده می شود اما هزینه آشوب و هرج و مرج بسیاری برای مردم خواهد داشت و شخصا بهتر میدانم این خلاصی از شر افراطی گری و لباس شخصی و سپاه و.. در آرامش انجام شود و با کمترین هزینه و بصورت سرکشیدن جام های شوکران برای آیت الله خامنه ای باشد، نه از جیب و خون مردم ایران.

پی نوشت:
1. بجز مساله گفته شده این روزها بخت یار ایرانیان است و "عدو سبب خیر شده!" مساله "مخالفت با ترامپ" به شنیده شدن نام ایران و ایرانی در امریکا و جهان کمک کرده و ایرانیان در این بحث که "هیچ ایرانی عملیات تروریستی انجام نداده" بسیار درخشیده اند. با توجه به تبلیغات چندین ساله رسانه ها در "محورشرارت و تروریسم" بودن و "مساله هسته ای" ایران، و حال این اتفاقات، حساب مردم از حکومت جدا شده است.
مردم ایران مردمی آبرومند و تحت ظلم، که حقوقشان سالهاست توسط حکومتشان پایمال شده دیده می شوند. و این پیام از دیده شدن اشک شوق دیدار عزیزانشان در فرودگاه ها، و مصاحبه هایی که با اقشار ملت -نه سخنگویان رسمی و دولتی- منتشر می شود مخابره می شود.
2. مطمئنا آیت الله خامنه ای از خبرهای دنیای مجازی مثل کمپین "آتش نزدن پرچم امریکا" و همراهی نکردن مردم با سیاست های ماجراجویانه اش مطلع است و دیدن این صلح طلبی ها نیز در نرم شدن خوی کینه توزانه وی موثر است. که خود این باز نگه داشتن "شبکه های اجتماعی" نیز از دستاوردهای دولت روحانی علیرغم فشار "سپاه کنترلگر" است. دستمریزاد به حسن روحانی و دولتش.


روحانی بازهم عقب نشست

با پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی و بالارفتن سواد، سطح آگاهی عمومی رو به افزایش است. مردم آگاه نه تنها از وضعیت افعال سیاسیون و مقامات ایرانی آگاهی می یابند که با مقایسه آن با سران دیگر کشورها مقیاس مطلوبی از مقایسه  ایشان دارند.
با این وضعیت شیوه دولت داری روحانی، که تلاش دارد حیله گرانه اوضاع را بهبود ببخشد راه به جایی نمی برد.

صحنه سیاست ایران به زبان ساده: روحانی تصمیم دارد که طبق شعاری که داده جانب اعتدال را رعایت کند که به قول معروف نه سیخ حکومت بسوزد و نه کباب ملت! اما ساختار و ماهیت حکومت بگونه ای است که هیچگونه نظر مخالفی را تحمل نمی کند و انحصارگراست. به همین دلیل میانه روی روحانی در حاشیه قدرت آیت الله خامنه ای باعث می شود که او بارها و بارها مجبور به تحمل نظر افراطیون شود و به سمت حکومت متمایل شود. در عین این لغزیدن ها، دولت روحانی سعی دارد که با ظاهر سازی همچنان هواداران نیم بند و نظاره گر را فریب دهد غافل از اینکه همانطور که مشخص است دیگر دوران مماشات و شعار و فریب به سر آمده و مردم خواستار "حرکت" و اجرا از سوی روحانی هستند.

در آخرین تقابل دولت و افراطیون هوادار آیت الله خامنه ای برسر ورود زنان به ورزشگاه ها، دولت روحانی بازهم تسلیم خواسته آنان شد، و برای بار چندم بجای تلاش بر احقاق حقوق مردم، سعی کرد که مساله را کم اهمیت و طبیعی جلوه دهد و بلیط به بانوان نفروشد.

درست است که رفتن یا نرفتن زنان به مسابقه ای خاص هیچ تاثیری در سیاست، اجتماع، اقتصاد و... ندارد. اما یک "نشانه" است از تفاوت رفتار و گفتار دولتی که مدعی میانه روی و اعتدال و تحقق شعارهای انتخاباتی است. در بهترین حالت اگر نگوییم "کل ادعاها نمایشی جهت فریب مردم است"، دولت روحانی در مقابل هرگونه فشار افراطیون و انصار حزب الله عقب نشینی کرده است. از لغو کنسرت های مجوز دار تا بدتر شدن شاخص های حقوق بشر در ایران. وضعیت اجتماعی و عقب نشینی های پی درپی دولت کار را به جایی رسانده که حتی سخنرانی خود شخص حسن روحانی را -در کمتر از 2 سال از آغاز ریاست جمهوری- بر هم می زنند و او همچنان تلاش دارد که با لبخندی تلخ و نهایتا چند کلمه ای تمسخر، فشار ناشی از آن را تخلیه کند.

دولت روحانی شاید اگر در زمان دولت خاتمی می زیست وضعیتش به اسفناکی امروز نبود. امروز اما پرده های میان حکومت و مردم دریده شده، فسادهای کلان نمایان است، دست حکومت به خون مردم آلوده شده و ریزش نیروهای حکومت چاره ای نگذاشته بجز افراطی تر کردن فضا به جهت کنترل شرایط و سرکوب خواسته های مردم.

اگر خوشبین به وضعیت نگاه شود، می توان تصور کرد که حسن روحانی در زمان انتخابات ریاست جمهوری تصور می کرد که با سوار شدن بر پتانسیل های فروخفته مردم در سالیان پیش بتواند سیاست "فشار از پایین، چانه زنی در بالا" را پیش بگیرد و آیت الله خامنه ای و اعوان و انصارش را به عقب براند. اتفاقی که رخ نداده و حجم مطالبات مردم بسیار کمتر از چیزی است که پیش بینی می شد، چرا که جامعه بعد از سرکوب های 88 و 89 و همینطور بحران های اقتصادی تکیده تر و رمیده تر از آن است که فشاری به تغیر ایجاد کند. مردم از صحنه خارج و به جمع تماشاچی ها پیوسته اند. اما روحانی در هر سخنرانی که موضوع به وضعیت اجتماعی می رسد، به این تصورش از جامعه و تصور آتش فشان خاموش ایرانیان اشاره می کند با کلید واژه "خواست مردم"  و ترجیع بند "رای به دولت تدبیر و امید رای به تغیر و اعتدال است". (که در سخنرانی در جمع استانداران به اختلاف رای 13 میلیونی اش با کاندید بعدی نیز اشاره کرد.)

از سوی دیگر مردم با نگرانی از وضعیت معیشت و سیاست، به دولت روحانی نگاه می کنند و به خلوص نیت روحانی اعتماد ندارند. علی الخصوص که چالش های پی در پی افراطیون برای دولت روحانی به عقب نشینی گام به گام او منجر شده است. گرچه که همچنان عده ای از هواداران این عقب نشینی ها را به علت "تمرکز دولت بر برنامه هسته ای" تعبیر می کنند.

از منظر هسته ای هم دولت روحانی حداکثر می تواند به تفاهمی سیاسی و محدود با غرب دست یابد و چندان دست دولت در ایجاد روابط با غرب باز نخواهد بود، بخصوص آنکه دول غربی هم با توجه به کارنامه دو ساله دولت روحانی و مواضع آیت الله خامنه ای چندان راغب به ارتباطات گسترده نخواهند بود. از آن بدتر وضع برداشتن تحریم هاست، که احتمالا از نظر اقتصادی کمک کوتاه مدتی به دولت در بر رسیدن به وعده های داده شده و جلب نظر موافقان و مخالفان نمی کند.

همچنین مساله هسته ای چون سالها با دیدگاه "ناموس نظام" برای افراطیون هوادار نظام -بی قانون ترین اقلیت فرمان پذیر- جا افتاده و هرگونه مصالحه را به برباد رفتن شیرازه نظام تعبیر می کنند، دارای پتانسیل انباشته ای هستند که می تواند کل تلاش های چندساله دولت روحانی را تنها با یک سخنرانی آیت الله خامنه ای به ضد خودش تبدیل کنند و از بین ببرند. همانطور که به شکل خنده داری این  روزها فرماندهان سپاه و ائمه جماعت کشور تلاش گسترده ای برای مهار پیاده نظام مخالف دولت -حداقل در پرونده هسته ای- دارند در جلوگیری از پیشی نگرفتن از مواضع رهبر در هجوم به تیم هسته ای!

گرچه که تهدیدات نظامی همچنان ویرانگر کننده ترین سرنوشت مردم ایران است اما نابخردی نظام اسلامی تنها در بمب هسته ای خلاصه نمی شود و برداشته شدن سایه حمله نظامی به ایران، در عمل کمکی به کاهش خطر جنگ نمی کند. همانطور که امروز می بینیم که با کم فروغ شدن شبح هسته ای، چراغ اختلافات با عربستان و سایر کشورهای منطقه روشن شده و سطح تنش در روابط دو کشور به بی سابقه ترین حد در طول تاریخ معاصر رسیده است. اگر قرار باشد در همچنان بر پایه "بی بصیرتی و "لجاجت" های آیت الله خامنه ای بگردد، از این بحرانها در چشم انداز جمهوری اسلامی کم نخواهد بود و با حل موضعی یکی دیگر مشکلات سربرمی آورد.

در یک کلام دولت روحانی اگر خواهان حل معیشت و بهبود زندگی مردم است، چاره ای ندارد بجز مقابله با تهدیدات اصولگرایان و لشگر پیاده نظامشان که به گردنکشی و بی قانونی معروفند، حتی اگر نگوییم که مستقیم به سمت محدود کردن رهبر پیش برود. مماشات در این برهه تنها از وزن سیاسی حسن روحانی کم می کند بدون آنکه هیچ دستاوردی داشته باشد. تلاش برای دادن حداقل آزادی های مدنی، در شرایطی که وضعیت سیاسی و اقتصادی در بن بست قرار دارد حداقل دلخوشی مردم برای حمایت از دولت خواهد بود.

پی نوشت:
1- حسن روحانی حتی در پاسخ خبرنگار از ممنوع التصویری "محمد خاتمی" هیچ اسمی از او نمی برد و با اشاره جواب می دهد. شاید شکستن کلامی انحصار نام "خاتمی"، حداقل کاری بود که از دست او برمی آمد که روحانی دریغ کرد. (وعده های آزادی زندانیان سیاسی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی پیش کش!)
2- بی عملی روحانی در ورود بانوان به مسابقه والیبال، نشانه خوبی از موضع دولت در پرونده هسته ای هم ندارد و حتی موجب ناامیدی بیشتر برای برگزاری انتخابات مجلس در پایان سال خواهد بود.
3- روحانی تلاش دارد که مزورانه چه در داخل و چه در خارج و حتی در پیش آیت الله خامنه ای چهره مطلوبی از خود ترسیم کند. گرچه ممکن است این رفتار به مذاق رهبر شیرین باشد اما این "بی صداقتی" او از چشم تیزبین مردم دور نمی ماند، همینطور نمایندگان دول خارجی.  این شیوه دولت داری دقیقا نقطه مقابل خط مشی میرحسین موسوی بود که تصمیم داشت با صداقت و شفافیت با مردم برخورد کند و دارای محبوبیتی کم نظیر است.

شاهزادگان بی تجربه عربستان و دیپلماسی مجرب ایران!

1- سخنگوی ارتش عربستان بطور رسمی پایان عملیات هوایی علیه یمن را اعلام کرد. می شود گفت که در مجموع یک ماه حمله هوایی به یمن هیچ برتری خاصی برای طرفداران "منصور هادی" در میدان نبرد زمینی با حوثی ها بدست نیامد، چرا که علیرغم پشتیبانی هوایی، شهر عدن -مرکز طرفداران آخرین رییس جمهور- هم به دست حوثی ها افتاد و علنا مشخص شد که عملیات های هوایی هیچ تاثیری به نفع دولت نزدیک به عربستان ندارد.
البته این موضوع چندان دور از ذهن نبود، چرا که عملیات های هوایی، نیاز به لیست بلند بالایی از اهداف و نقاط استراتژیک انهدام پذیر دارد که با از بین رفتن آن مراکز، قدرت نیروی مهاجم کاهش پیدا کند یا نابود شود. طبیعی است که یمن کشوری فقیر است که معدود مراکز نظامی باقی مانده اش می تواند تنها خوراک چند روز هواپیماهای عربستان را تهیه کند، که آن هم در کشوری جنگ زده با نیروهای چریکی هیچ ارزش نظامی ندارد. بعید نیست که ارزش بسیاری از اهداف منهدم شده، از موشک های اصابت کرده کمتر باشد!

شاهزادگان عربستانی بدلیل "درآمدهای سرشار نفتی" و "آموزه های اسلامی" از کودکی آموخته اند که هر مشکلی را با پول می توان حل کرد و البته در دنیای فعلی کمتر مشکلی زندگی وجود دارد که با پول قابل حل نباشد. اما در مقیاس کشوری و جهانی این تفکر چندان درست از آب در نمی آید. گرچه  عربستان چند روز قبل اعلام کرد که کلیه خسارت ها و صدمات ناشی از عملیات "طوفان قاطعیت" در یمن را "به تنهایی" جبران می کند؛ و همینطور همزمان با اعلام پایان عملیات هوایی، خبر صدور کمک های انسان دوستانه و جبران خسارات را داد. اما بعید است که حتی مجموع این کمک ها حتی اگر تصور کنیم که صادقانه و به هدف صلح و جبران مافات پرداخت شود، باعث جبران دیدگاه تجاوزکارانه دولت عربستان می شود.

اساسا این دیدگاه که می توان منافع ملی سایر کشورها را با "پول" خرید از بنیان اشتباه است. چه این کمک ها از طرف دولت عربستان به افغانستان، پاکستان یا مصر باشد و چه از طرف ایران به حزب الله لبنان، دولت عراق یا حتی کشورهای امریکای لاتین.

به این دلیل است که دولت عربستان -با حمله عبث هوایی- ناخواسته در یمن به گروه های -مخالفش- طرفدار دولت ایران کمک کرده و طبعا با شکست عملیات نظامی، طرفدارانش در پشت میز مذاکره هیچ برگ برنده/ اهرم فشاری در مقابله با حوثی ها نخواهند داشت. اگر فرض کنیم که حتی حوثی ها دست از پیشروی های زمینی بردارند و به پشت میز مذاکره بروند.

2- جالب توجه است که علیرغم بالاگرفتن درگیری های میان ایران و عربستان بر سر عرضه نفت در بازار، اختلاف منافع در یمن و بخصوص بعد از انتشار خبر شبه تجاوز به نوجوان ایرانی در عربستان، همچنان مذاکرات پشت پرده برای حل اختلافات جریان داشته، به این نشانه که اولین خبر پایان عملیات هوایی عربستان را مقامات وزارت خارجه ایران اعلام کرده اند!
این سطح از تحرک دیپلماتیک در عمر جمهوری اسلامی بی سابقه است و نشان از اعتماد به نفس بالا و انگیزه زیادی دارد که بعد از توافق با قدرتهای جهانی بیشتر شده است. به نظر می رسد که دستگاه دیپلماسی دولت روحانی "مجوز کاملی" از بهبود روابط خارجی ایران با کشورهای جهان را از آیت الله خامنه ای گرفته است. چرا که سیاست خارجی ایران سالهاست تحت نظر مستقیم رهبر اداره می شود و مشخص است در این دوسال، تیم ظریف و همکاران توانسته اند اعتماد آیت الله خامنه ای را جلب کنند. نشانه دیگر این جلب اعتماد در مهار افراطیون -مجلس- و سایر گروه های فشاری است که تابع اوامر شخص رهبر، هستند و طبق دستورالعمل های قبلی شان تاکنون می بایست بارها کفن پوشان از دیوار ساختمان وزارت امورخارجه بالا می رفتند.

اگر دولت روحانی بتواند از کمند مشکلات اقتصادی فرار کند و به مدت 2 دوره امتداد داشته باشد، -که احتمال آن امروز بیش از هر زمان دیگری است- بتدریج این "قوت دیپلماسی"، آثارش را در کم اثر کردن نفوذ "تشکیلات عظیم نظامی" نشان می دهد و روابط حسنه و پرنفوذ ایران می تواند از نظر "بازدارندگی دفاعی" جایگزین بسیار مطمئن تر از اسباب بازی های نظامی و سرداران فربه و بازنشسته سپاه باشد. این تغیر سیاست دفاعی از سوی داخلی اثر بسیار مفیدی برای مردم خواهد داشت چرا که با کم اهمیت شدن نقش نظامیان در حکومت، دست آنها از اقتصاد هم کوتاه خواهد شد و رقابت آزاد -نه بر اساس رانت- شکل خواهد گرفت، که سخن از جزییات مثبت آن بحثی مفصل است.

همینطور نگاه امنیتی به فعالیت های اقتصادی و اجتماعی نیز کم می شود و گروه های اجتماعی و دانشجویی راحت تر می توانند فعالیت کنند. که از طلیعه های آن،  تجمعات سراسری صنفی معلمان تا اعتراضات فعالان محیط زیست در محکوم کردن سگ کشی های شیراز، دیده می شود.
برداشته شدن دیدگاه امنیتی، در داخل، کم اهمیت شدن حضور سپاه در خارج، و رفع تحریم ها در حوزه اقتصاد و سرمایه گذاری، مجموعا به ضعیف شدن غول سپاه منجر خواهد شد که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به حداکثر سایز ممکن رسیده بود. بدنبال آن حضور مدیران سپاهی از مناسب دولتی و مجلس کمتر خواهد شد، و نفوذشان بر قوه قضاییه هم کاهش می یابد.

طبعا رانت خواران کلان و صاحب نفوذان فعلی از این موضوع خرسند نخواهند بود و با همه توان جلوی آن خواهند ایستاد و شکل تغیرات به وصفی که گفته شد بدون افت و خیز نخواهد بود. قطعا شاهد کارشکنی ها، تبلیغات و مقاومت هایی خواهیم بود. اما به نظر می رسد که دولت روحانی هم قصد عقب نشینی ندارد و این مقاومت دولت از چشم مردم پنهان نخواهد ماند. اگر حسن روحانی موفق به برداشتن تحریم ها و اندک ارتباط با جهان شود -حتی بدون بهبود چشمگیر وضعیت اقتصادی یا اجتماعی-، باید انتظار داشت که رای دهندگان دور دوم ریاست جمهوری او بمراتب بیشتر از دور اول شوند.

پی نوشت:
1- تهدید "سرب داغ" سردار سلامی به دستگاه دیپلماسی ایران را دقیقا در راستای مقابله سپاه با تیم وزارت خارجه ارزیابی می کنم و نشانه بالا بودن حساسیت این درگیری می دانم. ("سرب داغ" استعاره شفافی از ترور فیزیکی دیپلمات های ایرانی است)

2- فروغ ستاره "قاسم سلیمانی" به عنوان "قهرمان سپاهی" با تبلیغات "ضد ایرانی در کشورهای عربی"، بشدت در حال افول است. سپاه قدس که سالها بشکل سری فعالیت می کرد بین "قهرمان سازی هالیوودی" و "فعالیت مخفیانه" باید یکی را انتخاب کند که قاعدتا دومی خواهد بود. این استتار دوباره سپاه قدس، -تنها بخش کارآمد سپاه-  بشدت از بار تبلیغاتی سپاه در جامعه خواهد کاست و عرصه به قهرمانان دیگر که از دولت روحانی هستند -مثل ظریف- واگذار می شود.

انهدام ماکت ناو هواپیمابر، نشانه قطعی توافق هسته ای!

1- نیروی دریایی سپاه مانوری را برگزار کرده که در آن ماکتی از ناو هواپیمابر امریکا را که پیشتر در مقیاس کوچکتر ساخته بود، منهدم کرد و نمایشی را ترتیب داد که نشان دهد، ایران گرچه که دستش از "بمب هسته ای" خالی شده اما هنوز توان رزمی اش را حفظ کرده است.

 اینکه امروز سپاه بالاخره نتیجه زحمات چند ساله اش در ساخت ماکت ناوهواپیمابر را به آتش کشید تا به زعم خودش اقتدارش را نمایش دهد، نشان می دهد که اولا منبع اقتدار نظام تنها در انبار موشک هایش باقی مانده است. و ثانیا این نمایش از مدتها قبل برای رونمایی در روز توافق احتمالی هسته ای برنامه ریزی شده بود، تا وزنه تعادلی باشد برای نظامی که گرچه  صدای شکستن استخوانهایش در زیرتحریم ها به گوش همه رسیده و پای میز مذاکره با قدرت های جهان وادار به عقب نشینی ده ساله شده اما همچنان می تواند نقش قداره بند منطقه را ایفا کند!

واضح است که ایده این آتش بازی های پرخرج که حتی دیگر مصرف داخلی هم ندارد -و بیشتر موجب خنده حضار است-، از مغز فرماندهان سپاه تراوش کرده، چرا که تنها این افراد هستند که همچنان در فضای جنگ 8 ساله با صدام -دوران جوانی شان- سیر می کنند و هنوز نتوانسته اند با واقعیات روزگار جلو بیایند. تقویم ذهن این افراد حتی به ناو وینسنس و اندک مداخله امریکا در جنگ ایران-عراق که منجر به اتمام جنگ شد هم نرسیده است.
بال و پر دادن به لشکر این افراد عقب مانده باعث شد که آیت الله خامنه ای علاوه بر "نرمش قهرمانانه" مجبور به پذیرش توافق و "سرکشیدن جام زهر" شود بدون آنکه ذره ای از این سپاه پرهیاهو بتواند در روز مبادا به کمکش بیاید. نهایت از کل این خندق بودجه و امکانات، نمایشی طنزی بیرون آمده که حتی مرهم "دل آقا" هم نمی شود!

بازوی نظامی رهبر برخلاف جثه بزرگ و هیاهوی بی پایانش، تبدیل به زائده ای فاسد و ناکارآمد شده است و بزودی باید بخش بزرگی از آن جدا شود تا اولا کمکی به اقتصاد کشور در این شرایط بحرانی کرده و ثانیا مابقی سیستم کارآمدتر سپاه بتواند از بین خروارها فساد و بدنامی نفسی تازه کند. خصوصا اگر شرایط سیاسی کشور به سمت ثبات و آشتی با جهان پیش برود اساسا دیگر دلیلی برای نگهداری از این بدنه عظیم ناکارآمد برای روز مبادا نمی ماند. که حتی در روز مبادا هم بعید است بتوانند یک دهم اندوخته فربه زمان صلح مثمرثمر باشند.

2- اظهارات نخست وزیر اسراییل در اعتراض به رضایت قدرت های جهان به ایران هسته ای، گفتگوهای مطبوعاتی تیم مذاکره کننده ایران و طرف غربی مبنی برخوشبینی در رسیدن به توافق، سخنرانی آیت الله خامنه ای و "نفرین" کشورهای غربی بجای شاخ و شانه کشیدن و تمسخر آنها -طبق روال معمول-، و همینطور زمان بندی اعلام خبر و مهلت رسیدن به توافق در نوروز ایرانی، همگی نشان می دهد که توافق یا صورت گرفته و یا زمانبندی انجام آن مشخص شده است.
از آنجا که این اعلام خبر منطبق بر تقویم ایران است، به نظر می رسد که از اکنون دولت برنامه هایی جهت جلوگیری از شوک اقتصادی به بازار و کنترل شرایط درنظر گرفته است؛ که برخلاف بازوی کلفت و بی عقل سپاه، طرحی هوشمندانه را نشان می دهد. این بار دولت تلاش می کند که برخلاف تبعات پذیرش قطعنامه 598 بر اقتصاد و جامعه، حساب شده و بتدریج هم خبر را اعلام کند و هم از نوسانات بازار سرمایه مانند کاهش ارزش دلار و طلا جلوگیری کند و هم مانع رشد قیمت مسکن شود.

ای کاش که اولا با لجاجت آیت الله خامنه ای پروژه هسته ای ایران وارد فاز تحریم ها و قطع ارتباط اقتصادی با جهان نمی شد و ای کاش که بسی زودتر این پرونده بسته می شد و این همه هزینه به مردم تحمیل نشده بود... اما زمان به عقب بازنمی گردد و از قدیم گفته اند "جلوی ضرر را از هرکجا که بگیری نفع است". باز هم تمام شدن این بلندپروازی های هسته ای رهبر فعلی ایران، جای بسی خوشوقتی دارد. امیدوارم که این تسلیم هسته ای اولا درس عبرتی برای ایشان شده باشد که دیگر حکومتش و جامعه را دچار لجاجت هایش نکند و در نهایت به گشایش فضای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی در داخل و خارج منتهی شود تا از منافع آن مردم ایران هم بهره ای ببرند.

پی نوشت:
1- انهدام ماکت ناو امریکایی تنها آتش بازی مراسم "تسلیم هسته ای" است! چرا که اگر سپاه حقیقتا توانی برای مقابله با "هر حرکت" دشمن داشت، از خون ریخته شده سردارش به دست اسراییل "تنها با چند شعار کوبنده" نمی گذشت.
این سازشکاری سپاهی که قرار است پاسدار انقلاب اسلامی باشد -علیرغم دهان های پرشعار سرداران-، بزرگترین خطر برای "رهبر انقلاب" و حکومت اوست. هشداری که آیت الله باید زودتر از سپاهش، دست از انقلابی گری بردارد.
2- ساختن شناوری در چنین ابعاد عظیمی (330 متر) تنها به هدف انهدام و تخریب با صدها موشک! نهایت حماقت و اتلاف منابع سپاه پاسداران است؛ این فرماندهان مانند کودکانی هستند که بدون توجه به وضع خانواده، پول توجیبی بی حساب می گیرند تا با ترقه بازی هایشان سرگرم شوند.
3- کل سرداران کلفت سپاه با همه زرادخانه های تسلیحاتی به اندازه یک جواد "ظریف"، در روز مبادا بدرد آیت الله خامنه ای نخوردند و نخواهند خورد. امید است که درسی شود برای مابقی روزهای حکومت ایشان.

مقایسه تصویری یک ترور خارجی و یک حمله داخلی (به بهانه اسیدپاشی ها)

حکومت بسیار تلاش می کند که با جوسازی و فرافکنی مساله اسید پاشی ها را اولا "کم اهمیت" و ثانیا "توطئه غرب" نشان دهد. از اعترافات مصنوعی تا اظهارات مختلف مسئولین انتظامی و قضایی به ماجرای اسید پاشی که همگی علاوه بر کمرنگ کردن عمق فاجعه می خواهند منشا ترورها را عوامل خارجی نشان بدهند. و همزمان که لباس یزید بر تنشان است، مرثیه حسین بخوانند و در مظلومیت "خودشان" مردم را بگریانند.

جهت روشن شدن روند حادثه، لازم است روند یک ترور "دشمن" انجام داده و یک جنایت سازماندهی شده "داخلی" مقایسه شود، به این منظور اقدامات حکومت در واکنش به ترور خارجی و رفتارهای امروز حکومت مقایسه می شود.
ترور مسولان هسته ای را به عنوان نمونه "ترور خارجی" در نظر می گیریم:

از خصوصیت ترور خارجی"پوشش کامل" آن درکمتر از چند ساعت توسط "تمامی" رسانه های حکومتی است. (به ساعت ها دقت کنید، در کمتر از 40 دقیقه خبر رسانی شده است!)

ویژگی دیگر، محکومیت ترور و راهپیمایی در نماز جمعه ها و "صدور بیانیه" در محکوم کردن حوادث رخ داده است. (نه محکومیت خبررسانی)

همچنین برگزاری راهپیمایی های "خودجوش" هواداران نظام، در محکومیت ترورهای انجام شده از دیگر نشانه های یک فعالیت تروریستی خارجی است. (نیروی انتظامی در پس زمینه برای حمایت حضور دارد)

مقامات نظام از جمله آیت الله خامنه ای، علاوه بر موضع گیری تند، توجه ویژه ای به حادثه و بازماندگان قربانیان حوادث "تروریستی توسط عوامل خارجی" می کنند، (هنوز چنین خبری منتشر نشده)

سایر مسئولین هم سعی می کنند که در "توجه ویژه" به خانواده قربانیان عقب نمانند!

حتی میهمانان خارجی هم موظف به ملاقات خانواده های قربانیان ترور هستند و این قسمتی از برنامه سفر دیپلماتیک است! (امید است که قربانیان اسیدپاشی هم مورد چنین توجهی قرار گیرند، خصوصا در ملاقات با مسئولان حقوق بشری)

علاوه بر این عطوفت ها با خانواده های قربانیان تروریستی، سعی می شود که یاد و خاطره مظلومیت قربانیان ترورها هیچگاه از یاد نرود، به همین منظور معابر شهری را به اسم آنان نامگذاری می کنند: (هنوز حتی اسم قربانیان اسیدپاشی بجز یکی اعلام نشده)

و همینطور جهت فراموش نشدن آثار حملات تروریستی در جامعه، اشیا مکشوفه و باقی مانده را در نمایشگاه ها در معرض دید عموم قرار می دهند: (اتفاقا یکی از قربانیان اسید پاشی سوار بر همین مدل ماشین بوده است)

هنوز بعد از یک ماه از وقوع اسیدپاشی ها در شهر اصفهان پلیس و سربازان گمنام بدنبال پیدا کردن مجرم یا مجرمان هستند و تنها تلاش پیگیر حکومت، سرکوب هرگونه اطلاع رسانی وصحبت از وقوع این حوادث و تهدید به مجازات متهمان احتمالی در صورت دستگیری است.
امید است که خون این "قربانیان اسید پاشی" مانند خون آن دیگر "قربانیان هسته ای" -که ظاهرا هردو توسط "دشمن" ترور شدند- رنگین باشد و حکومت همینطور پیگیر و با رئوفت از قربانیان و خانواده های آنان دلجویی کند.
گذشت زمان نشان خواهد داد که آیا حکومت در ادعاهای خود صادق است یا خیر...


پی نوشت:
1- هدف این نوشته صرفا ایجاد مقیاس "برخورد با حملات تروریستی" توسط جمهوری اسلامی است و قصد مطرح کردن چرایی و ایراد اشکال، از دلجویی از خانواده های قربانیان هسته ای را ندارد.
2- درپی واکنش های مردم و رسانه ها، خوشحالم که مساله اسیدپاشی سازمان یافته برای همیشه از جامعه رخت بربست.
3- اما با توجه به حضور و تقویت تفکرات ضد زن و ضد آزادی، نگرانم که اشکال دیگر خشونت علیه زنان با فرونشستن غبار این فجایع دوباره آغاز شود.

توافق ایران و جهان در گامهای نهایی

به نظر می رسد که نتایج مذاکرات تقریبا پشت پرده هیئت -مذهبی- امریکایی که به تهران آمده بودند مثبت بوده و به دنباله آن مذاکرات این روزهای نمایندگان جمهوری اسلامی و کاخ سفید، چشم انداز روشنی را نشان می دهد.
اقدام پیش دستانه اوباما در تمدید تحریم های ایران در وضع فعلی، نشانه دیگری از بهتر شدن دیپلماسی مذاکره میان جمهوری اسلامی و امریکاست. چرا که همانطور که در ایران منتقدان دولت لحظه ای ساکت نمی شوند -حتی به اشاره های غیر مستقیم آیت الله خامنه ای-، در امریکا نیز فشار لابی های رادیکال تر بر دولت اوباما در 6 ماه پیش رو قطعا بیشتر می شد و نتیجه منازعه شان با دولت اوباما هم مشخص نبود. به این شکل اوباما قدمی مهم در بهبود روابط با جمهوری اسلامی برداشت. (چرا که هر روز هم که توافق هسته ای به شکل علنی مطرح شود، دولت اوباما می تواند تحریم ها را لغو کند.)

بدلیل آنکه عملکرد دولت امریکا در مذاکرات هسته ای نسبتا شفاف است (خصوصا در مقایسه با ایران)، می توان از پیشرفت های شکل گرفته حدس زد که توافق یکطرفه بدست نیامده و قطعا طرف ایرانی هم از امتیازات زیادی چشم پوشی کرده است. چرا که طبیعت توافق های اینچنینی آن است که هر طرف مذاکره بنا به وزن سیاسی و قدرت چانه زنی اش امتیاز گرفته یا از دست خواهد داد. و بدیهی است جمهوری اسلامی که امروز در ضعیف ترین موضع و تحت فشار تحریم های کمرشکن حاضر به مذاکره "جدی" شده است، طبیعتا امتیازهای بیشتری داده است، تا گرفته باشد.

از طرف دیگر هر کودک ایرانی هم می داند که هرگونه توافق با امریکا یا حتی 5 کشور دیگر قدرتمند جهان، نمی تواند بدون اذن آیت الله خامنه ای صورت بگیرد، چرا که اولا نه طرف های مذاکره دوبار از یک سوراخ -دولت خاتمی- گزیده می شوند و نه در ایران هیچ کس بدون اجازه آیت الله خامنه ای دست به چنین کاری می زند.
پس علیرغم بدبینی ذاتی آیت الله خامنه ای به آمریکا و مذاکره، او دستور مذاکره و توافق را -با آگاهی از تمامی امتیازهای داده شده- صادر کرده است و سخنان چند هفته پیش سردار فیروزآبادی به جبهه خودی مبنی بر توقف کارشکنی و تبلیغات علیه توافق هسته ای دولت، بی دلیل نبوده است.

برای دولت اوباما که در سالهای انتهایی حاکمیت 8 ساله بسر می برد، برگرداندن ایران به جمع کشورهای جهان و اردوگاه بلوک غرب می تواند بزرگترین موفقیت پرونده سیاست خارجی اش باشد. این انگیزه بخصوص با روی کار آمدن دولت میانه روی روحانی بیشتر شد و در تست آزمایشی مذاکرات اولیه هسته ای -با دولت روحانی-، قابلیت اجرای خود را نشان داد. همزمان فشار تحریم ها و روی کار آمدن دولت روحانی که گزارشگر اصلی وضع -اقتصادی- کشور به آیت الله خامنه ای است، موقعیت بخصوصی برای توافق میان میانه روهای ایران و امریکا فراهم کرده است.
شواهد نشان می دهد که دوطرف -دولت اوباما و روحانی- نسبت به وضعیت طلایی بوجود آمده آگاهی دارند و در حال تلاش برای برقراری ارتباط میان دو کشور هستند. خوشبختانه! سطح تنش هم به حدی بالا است که هرگونه اختلال و سنگ اندازی جدی -نه غرغرهای افراطیون- یکسره دو کشور را به ورطه درگیری نظامی می کشاند و به همین دلیل دست تندرو ها در هر دو کشور بسته است و تنها حاصل اجتماعاتشان بیانیه های -بی خاصیت- سیاسی است.

روند مذاکرات و تسلیم آیت الله خامنه ای هم به شکلی است که روز به روز به شکل برگشت ناپذیرتری جلو می رود و هر روز احتمال ترک و یا شکست مذاکرات کمتر می شود (البته اگر اتفاق عجیبی رخ ندهد که نخواهد داد)، چرا که حتی آیت الله خامنه ای هم بعد از ربع قرن جنگیدن با "دشمن فرضی" طعم آرامش را خواهد چشید! و حس نبود "دشمنی" که بخواهد تاج و تخت را برباید و فارغ شدن از انجام وظیفه تاریخی، بسیار شیرین و پایدار خواهد بود.

جالبتر اینکه زودتر از همه، نشانه های چندگانگی -بخوانید تغیر- مواضع علیه "توافق ایران و غرب" از سمت اسراییل شنیده می شود و بزودی حزب باد داخلی -دلواپسان- نیز با استشمام بوی کباب -و متوجه شدن نرمش تاریخی آیت الله خامنه ای- تغیر موضع خواهند داد و خودشان پیشگام ارتباط با جهان برای "صادرات نرم" اسلام و انقلاب می شوند!
(شعار تاریخی تشیع هم که همواره " پیروزی خون بر شمشیر" بوده است!)

پی نوشت:
1- اینکه چه عواملی باعث "نرمش قهرمانانه" آیت الله خامنه ای شده اند، خود بحث مفصلی است، اما نارضایتی کارگزاران حکومت هم در آن بی تاثیر نبوده است (مقاله قبل)
2- آنقدر در منجلاب و پستی مشکلات گیر افتاده ایم که فرصتی برای بازخواست فرصتهای سوخته این چند ده سال نیست، فعلا باید با قدرت به جلو حرکت کرد و با ثبات شرایط به جزییات این عوامل پرداخت.

موشک بالستیک بدون کلاهک هسته ای، خودزنی جمهوری اسلامی؟

موشک شهاب 3 در خیابان!
همانطور که در خبرها اعلام شد، مذاکرات هسته ای همچنان بدون رسیدن به توافق دنبال می شود و علاوه بر مذاکرات دیپلماتیک، جزییات فنی موضوعات هسته ای و میزان غنی سازی ایران، نگاه ها به برنامه های موشکی ایران دوخته شده است. حتی شایعاتی مطرح شده که علت "عدم توافق" همین برنامه موشکی ایران است.
در توجیه برنامه های موشکی، مقامات ایرانی ادعا می کنند که این برنامه ها بخشی از سیستم دفاعی معمول است، اما طرف های غربی این ادعا را قبول ندارند.

نگاه دقیق تر به موضوع موشک های قاره پیما که نگرانی جدید قدرت های غربی در توافق های اتمی و نظامی با ایران است، نشان می دهد که سوظن طرف غربی چندان بیراه نیست. چرا که در منطق نظامی و جنگ، یکی از بدیهی ترین مسائل این است که تسلیحات بکار برده شده نباید از هدف آنها با ارزشتر باشد! چرا که در غیر این صورت کشور گلوله انداز خسارت بیشتری متحمل می شود، و ادامه جنگ در هردوجنبه حمله و دفاع به ضرر خواهد بود!

نگاهی به هزینه های سرسام آور تولید موشک های قاره پیما بیانگر آن است که در صورتی پرتاب این غول تکنولوژی و هزینه باید میزان خسارت وارد شده به کشور هدف، بیشتر از کشور پرتاب کننده باشد. مثلا در مورد موشک های بالستیک دوربرد که قیمتی حدود 90 میلیون دلار دارند، به هیچ عنوان منطقی نیست آنها را تنها با چند کیلو ماده منفجره -T.N.T- به سمت هدف پرتاب کرد. چرا که هزینه پرتاب از محل اصابت احتمالی آن بیشتر خواهد بود. برای تصور بهتر در تجهیزات نظامی، مانند این است که هواپیمای F-18 (که قیمتی مشابه دارد) بسازیم/بخریم و بطور یکبار مصرف از آن -کوباندن به هدف- استفاده کنیم! علاوه بر اینکه دقت اصابت به هدف در این موشک ها کم است و همینطور بدلیل سایز بزرگ و خط سیر مشخص، احتمال هدف قرار گرفتن توسط سیستم های ضد موشکی بالایی دارند.

بدیهی است که هیچ عقل سلیمی این توجیه بی منطق را نمی پذیرد و اساسا، اعلام "استراتژی دفاعی" با اینچنین منطقی بیشتر خنده دار است تا نگران کننده. بعلاوه باید در نظر داشت که هزینه های تحقیق و توسعه و ساخت چنین جنگ افزارهایی برای ایران که شامل تحریم های گوناگون نظامی است بمراتب بیشتر خواهد بود. همانطور که عملا، هیچ کشوری بدون داشتن سلاح هسته ای اقدام به ساخت موشک های قاره پیما نکرده و نمی کند. چرا که نه توجیه اقتصادی دارد و نه توجیه نظامی و دفاعی.

بازدید آیت الله خامنه ای از نمایشگاه هوافضای سپاه و خوشایند ایشان از فعالیت های کنونی، و تاکید بر ادامه مسیر جنگ ستارگان! نشان می دهد که جمهوری اسلامی در عمل قصد باز ایستادن از بلند پروازی های نظامی و هسته ای ندارد و به قول فرمانده نیروی دریایی سپاه هدف این گروه مقابله نظامی با ارتش امریکا (نیروی دریایی) است که بودجه ای 6 برابر صادرات نفت ایران (4% درآمد ناخالص این کشور) دارد. البته ایشان هیچ اشاره دیگری به هماوردی در سایر بخش های کشور امریکا نمی کند و اینکه چرا در زمینه های آموزش، اشتغال، تولید، صنعت، بهداشت، رفاه، تکنولوژی و... با امریکا رقابت نمی کنیم. و تمام تلاش سپاه و آیت الله خامنه ای برای هماوردی در بُعد نظامی است. که حتی به فرض محالِ برابری قدرت نظامی، هیچ تضمینی برای پیروزی در جنگ احتمالی وجود ندارد.

تقریبا بر همگان مشخص است همانطور که هزینه های چند صد میلیارد دلاری آیت الله خامنه ای در مقوله هسته ای، فراتر از ساخت نیروگاه 1000 مگاواتی بوشهر جهت داشتن برق ارزان و پاک است، پروژه های موشکی ایران هم هدفش نه فرستادن میمون به فضا و نه استفاده نظامی جهت حمل کلاهک های متعارف جنگی است. اما تفاوت عمده میان پروژه غنی سازی هسته ای با ساخت موشک های قاره پیما آن است که در اولی تجهیزات و تکنولوژی ساخته شده از بین نمی شود، اما دومی -موشک- جهت منفجر شدن ساخته شده و تمام تکنولوژی های بکار رفته در آن در کسری از ثانیه منهدم می شود. علاوه بر اینکه موشک قاره پیما، "قدمی تکمیلی" بعد از دارا بودن سلاح هسته ای بوده، و بسیار پرهزینه تر، دقیق تر و تکنولوژیک تر از غنی سازی است. که عمدتا کشورهای ثروتمند -از نظر علمی و مالی- توانایی ساخت و سرمایه گذاری های مربوطه را دارا هستند.

گرچه که با ادامه روند کنونی، عدم توافق هسته ای ایران و 6 قدرت جهانی قابل پیش بینی است، اما با وضعی که از اقتصاد درحال اضمحلال ایران سراغ داریم، این گزافه گویی های نظامی حتی سرابی از قدرت نمایی نظامی را هم ندارد و محتمل است که ایران تنها جهت حداکثر کردن بسته مشوق غرب، اندکی برمواضعش پافشاری کند و در دقایق نهایی پایان مهلت گفتگو، به دستور ولی امر مسلمین، دستور سازش صادر شود و کلیه بلند پروازی های هسته ای و موشکی حداقل تا رهبر بعدی نظام اسلامی، تعطیل شوند.

تاریخ اخیر نشان داده که توافق های بدست آمده جمهوری اسلامی معمولا در ضعیف ترین شرایط و بعد از صرف هزینه های بسیار بدست آمده است. چرا که آخرین نفری که به "وضعیت اسفبار" شرایط بد پی می برد، تصمیم گیرنده اصلی مسائل کشور است.

پی نوشت:
1- صنایع هوافضا نیازمند دانش پیشرفته و بسیار گران و پرهزینه است و سرمایه گذاری در آن معمولا بعد در مراحل بعد از توسعه زیرساخت های اولیه صنعتی، رفاهی، انسانی کشورها انجام می شود.
2- کلاهک های غیر اتمی نیز در تئوری برای موشک های قاره پیما طراحی شده اند، اما با توجه به هزینه های سرسام آور پرتاب هر موشک، بعید است کشورهای دارنده در زمان استفاده احتمالی، بجز قدرت تخریبی زیاد "اتمی" به سطح پایین تری راضی شوند.
3- علاقه مندان جهت جزییات بیشتر به این مقاله که به طور مفصل تری به موشک های دوربرد می پردازد می توانند مراجعه کنند، دربخشی از آن بیان شده که برای کاهش هزینه هر موشک حداقل سرمایه گذاری لازم باید 2 میلیارد دلار (معادل 40 موشک) باشد تا قیمت هر موشک به رقم 50 میلیون دلار برسد.

اینترنت، شبکه اجتماعی و سیاست حسن روحانی


حسن روحانی در سخنرانی اخیر خود به نگرانی معاصر فرهنگی آیت الله خامنه ای اشاره کرده و آن را نه یک تهدید که یک فرصت دانسته است.
سالهاست که تصورات آیت الله خامنه ای از تکنولوژی های ارتباطی مانند اینترنت و ماهواره باعث شده که جمهوری اسلامی بخش عمده ای از هزینه های فرهنگی-ارتباطاتی را به مقابله بیهوده با تکنولوژی صرف کند. قرار دادن موانعی مانند فیلترینگ اینترنت یا پارازیت گستری که علاوه بر هزینه های آشکار تهیه و نصب تجهیزات، بطور غیر قابل محاسبه ای وقت، هزینه و سلامتی شهروندان را برای خنثی شدن می گیرد و در نهایت هم نتوانسته اند دسترسی ایرانیان به دنیای خارج را مسدود کنند. دامنه این مشکلات به حدی است که حتی برای حکومتهم مشکل زا شده است، مثلا دور زدن فیلترینگ اینترنت همزمان باعث پیچیدگی بررسی جرایم اینترنتی شده است، بطوری که خود پلیس فتا از عدم توانایی ردیابی مجرمین اینترنتی اظهار نارضایتی داشته است!

پیشتر هم گفته بودم که جنگ عقیم جمهوری اسلامی با تکنولوژی (گاهی به نیابت از مذهب با علم) بطور محتوم با پیروزی تکنولوژی همراه خواهد بود و حتی این گفته های ریاست جمهوری را هم می توان از نتایج شکاف در دیدگاه حاکمیت در رابطه با تکنولوژی دانست.
با توجه به حرفهایی که حسن روحانی در رابطه با شیوه ارتباط دو سویه و کهنگی رسانه های یکسویه گفته که اشاره ای نسبتا مستقیم به منبرها و تریبون های روحانیون -مانند روش قدیمی نماز جمعه- هم دارد، می توان این نوع موضع گیری را اولین موضع گیری او در مقابل تفکرات متحجر و طالبانی حاکم بعد از حمله گروه های تندرو به وزرای کابینه در استفاده از شبکه های اجتماعی دانست. افرادی مانند آیت الله علم الهدی که از یک طرف بدلیل آگاهی از محتوای دین و از طرف دیگر با دیدن قدرت منطق و آگاهی، بسیار از موقعیت متزلزل خود نگرانند و از هر فرصتی برای یادآوری بستن فضای تفکر و نقد استفاده می کنند.

به نظر می رسد شیوه مقابله روحانی با مخالفانش متفاوت از سیاستمداران متداول جمهوری اسلامی است. رفتاری که -با عدم واکنشش- باعث برانگیختن حساسیت جامعه مدنی ایران شده و بارها مورد نقد هوادارانش قرار گرفته است. حسن روحانی ظاهرا به شیوه "هوشمندانه-فرسایشی" برخورد می کند، ابتدا وزرا و مشاوران او اعلام موضع می کنند و مدتی -در سکوت- شاهد واکنش های منتقدان و افراطیون می شوند و دوباره بر مواضع خود اصرار می ورزند، این بار با جزییات بیشتر و نزدیک به عمل. درحالی که دست و شعار مخالفان تکراری و خالی شده است.

البته باز هم می توان انتظار داشت که سخنان اخیر روحانی با انتقادات دیگری مواجه شود به دلایل زیر:

اول اینکه مساله شبکه های اجتماعی و آگاهی بخشی به مردم، پادزهر حکومت های خودکامه و فرد محور است و این تناقض درونی هیچگاه حل نخواهد شد.
دوم به دلیل آنکه رسانه های دولتی تنها در صورت سانسور جریان آزاد اطلاعات، قدرت تاثیر گذاری دارند و پروپاگاندای حکومتی در صورت دسترسی به رسانه های آزاد تا حد زیادی خنثی خواهد شد. (همانطور که تا امروز شده است)
سوم، آقای روحانی در سخنرانی به "شرکت های خصوصی" جهت توسعه شبکه های ارتباطی و مخابراتی اشاره کرده همزمان با غیرامنیتی دانستن موضوع ارتباطات که این به معنای محدود سازی "سپاه" از بازار پرسود و انحصاری مخابرات است، که قطعا با واکنش دستگاه های امنیتی-نظامی مواجه می شود.
چهارم، همان اشاره اندک به شیوه ارتباطی  یکسویه "منبر و پا منبری" روحانیون است که باعث غلیان جماعت متکلم وحده روحانی خواهد شد. (توجه کنید که در تمامی ارتباطات مردمی روحانیون، سخنان مردم نه از باب گفتگو و فیدبک (بازخورد) که از باب نادانی و پرسش از یک عالم مذهبی بیان می شود!)
پنجم و آخر اینکه کل ارتش سایبری و مقابله با "جنگ نرم" -از تصورات آیت الله خامنه ای- درست است که برای رهبر جمهوری اسلامی آب نداشته اما برای خیل عظیم فارغ التحصیلان حوزوی و اعضای بسیج نان داشته و در صورت تغیر دیدگاه به اینترنت از "تهدید" به "فرصت" این جماعت بیکار می شوند و چون هنر دیگری هم بلد نیستند، نمی توانند از 100هزار شغل وعده داده شده دولت در نتیجه تغیر دیدگاه استفاده کنند و بدیهی است که این بدنه بعلاوه سران آن که سفره ای از بودجه های بی حساب دولتی داشته اند، مخالفت کنند. با نقطه تاثیر بیشتر بدلیل مجهز بودن به ابزار ارتباطی.

امیدوارم که این سخنان و مواضع حسن روحانی نه تنها برای پاسخگویی به مخالفان که حقیقا در جهت دستیابی مردم ایران به ارتباطات پرسرعت، آزاد و ارزان باشد و بتواند از حداقل حق آزادی ایرانیان که "آزادی مجازی" است حمایت کند.
در روزهای آینده مشخص خواهد شد که رویای اینترنت پرسرعت موبایلی و ارتباطات گسترده بعلاوه مقاومت در مقابل فیلترینگ بیشتر شبکه ها اجتماعی عملی خواهد شد یا خیر.

فعلا که کشتی دولت در تخصص اصلی اش، سیاست خارجی و مذاکرات هسته ای، در گل نشسته و هنوز دولت نتوانسته بطور کامل آیت الله خامنه ای را راضی به پذیرش تسلیم هسته ای کند!

اروپا از خارج و خرابکاران از داخل مواضع آیت الله را هدف گرفته اند!


حقیقتا نمی خواستم پست دیگری راجع به سیاست و درگیری های هرروزه آن بنویسم در این روزهای استقبال از سال جدید. اما با دیدن خشم و عصبانیت خامنه ای و سپاهش از دیدارهای کاترین اشتون با فعالین زن ایرانی نتوانستم در مقابل نشانه های خوب آن مقاومت کنم!

1- تقریبا همزمان با دوره اول ریاست جمهوری خاتمی بود که حکومت و در راس ایشان آیت الله خامنه ای متوجه شد که اگر یک عامل بتواند ایران را از چنگ او خارج کند مساله حقوق بشر و آزادی اندیشه و بیان است. (که به درست هم متوجه شده بود). پس آگاهانه یا ناآگاهانه بنای اصلی مقاومت و پیشروی را در تسخیر زیر بناهای آزادی اندیشه مانند دانشگاه ها و بالاخص رشته های علوم انسانی، مطبوعات و انجمن های فعالین مدنی و حتی مدارس گذاشت. تلاش های او با به قدرت رسیدن احمدی نژاد سهولت و سرعت بیشتری پیدا کرد و سرکوب و برخورد با مردم تا سطح خیابان ها کشیده شد. به حدی که علیرغم وضعیت اقتصادی خوب آن زمان، نارضایتی عمومی چنان افزایش یافت که در انتخابات سال 88 فارغ از ماهیت گزینه های مقابل احمدی نژاد، مردم بشدت از به قدرت رسیدن دوباره وی ناراضی بودند. و اتفاقات آن سالها رخ داد.
این تلاش برای تسخیر قدم به قدم حوزه های اندیشه و آزادی بیان با پیشرفت تکنولوژی به موازات، وجه دیگری پیدا کرد و آیت الله ناچار از تاسیس سپاه دیگری در فضای سایبری شد. چرا که به اشتراک گذاشتن اندیشه و تکثیر آن در فضای مجازی بی نهایت آسان تر و سریعتر از فضای حقیقی بود و در همین راستا شدیدترین فیلترینگ -در حد قطعی اینترنت در مواقع خاص- اعمال شد و از سوی دیگر با نویسندگان و سایت ها برخوردهای مجازی و حقیقی صورت گرفت که در راس آنها می توان به "ستار بهشتی" -وبلاگ نویس- اشاره کرد.

2- سیاست "دست دراز" جمهوری اسلامی در جنگ با اسراییل که اشاره به نگه داشتن تهدید در کنار مرزهای دشمن -اسراییل- دارد که بعد از جنگ با عراق بوجود آمد، حاشیه امنیت بسیاری از نظر نظامی و تهدید های خارجی برای حکومت ایران ایجاد کرد نه تنها در مواجهه با اسراییل که حتی با غرب. در حدی که ایران، امروز بدون داشتن هیچگونه سلاح مدرن و کارآمدی می تواند -حداقل در میدان ادعا- هماورد جنگی بطلبد و همه روزه فریاد هل من مبارز بکشد.
این سیاست -موفق- مشغول کردن دشمن در سنگری بسیار دور تر از واقعیت در مساله حقوق بشری هم اجرا شد. با تلاش برای ساخت بمب هسته ای که از هر دو طرف سود بود. از یک طرف اگر ایران موفق به رسیدن به سلاح هسته ای می شد -که حقیقتا قصدش را نداشت- از نظر نظامی تقریبا تا ابد بقای خودش را تضمین می کرد. و از سوی دیگر غرب را مشغول به چانه زنی و جلوگیری در مساله هسته ای می کرد و مساله حقوق بشر و آزادی در انتهای لیست و منطقه امن قرار می گرفت.
این وضعیت بطور کجدار و مریز ادامه داشت تا دوره احمدی نژاد، که او توانست با افراطی گری های بی مانند خود، جهان را علیه ایران بسیج کند و باعث تصویب تحریم های شدید اقتصادی علیه حکومت شود. در حدی که نه تنها ادامه مسیر سابق ممکن نشود بلکه چرخ اقتصاد مملکت برای زندگی روزمره هم از حرکت باز بماند. و چاره ای نماند بجز توافق با غرب برای کم کردن تحریم ها.

3- حال امروز نیاز شدیدی به مذاکره با غرب و برداشتن تحریم ها حس می شود که مسئولیت آن بر عهده دولت جدید افتاده است. امروز آیت الله خامنه ای آرزویش این است که از کل مساله هسته ای از ابتدا تاکنون دست بکشد و تحریم ها برداشته شود بدون آنکه "دشمن" ذره ای جلوتر بیاید و از حقوق بشر و آزادی بیان حرفی بزند. اما او هم خوب می داند که این یک آرزو بیشتر نیست و در دنیای بی رحم امروزی نگه داشتن سنگر نیاز به قدرت دارد نه التماس.
به همین جهت هست که در او در جنبه دیگری سرمایه گذاری کرده که اگر احیانا سنگر هسته ای گرفته شد کارد غرب به استخوان حقوق بشر و آزادی در ایران نرسد. و آن زیاد کردن اعدام ها و ساختن فضایی خشن تر است که موقتا سنگر چانه زنی با غرب را در حدی دورتر و برای کاهش اعدام ها نگه می دارد. اعدام هایی که بنا به قوانین داخلی ایران توجیه پذیر است و به قول ایشان در رابطه با قاچاق مواد مخدر بوده که مورد حساسیت دولت های غربی هم هست.

4- حال با توجه به موارد بالا، دانستن علت عصبانیت خامنه ای که بر زبان کارگزارانش مانند برادران لاریجانی بیان می شود سخت نیست. دیدار کاترین اشتون و  قبل تر هیات پارلمانی اروپا، موضع اصلی و حساس او -حقوق بشر- را مورد حمله قرار داده است. آیت الله بارها نگرانی اش از مذاکرات را -نه به دلیل باج دادن هسته ای- که بدلیل توسعه مذاکرات به مباحث حقوق بشری بیان کرده است. با شناختی که او از گسترش نارضایتی مردم دارد می داند که کوچکترین جرقه ای در اجتماع باعث راه افتادن شعله های مهار نشدنی اجتماعی خواهد شد که شاید در ابتدا او را هدف نگیرند اما در نهایت با خاتمه سلطنت او همراه خواهند شد.

5- اینکه در آینده چه خواهد شد با درصد بسیاری بستگی به نوع موضع گیری طرف های غربی خواهد داشت. و اینکه آیا ایشان ریشه مشکل را دریافته اند و می توانند فشاری بیاورند یا خیر. و همینطور آیا همچنان آیت الله موفق خواهد شد که غرب را در پشت سنگر مصنوعی دیگری نگه دارد و با "سعید جلیلی" دیگری سالها چانه زنی را به درازا بکشد؟
البته علائم نشان می دهد که علاوه بر حرکت های هوشمندانه سیاستمداران غربی با هدف حقوق بشر، ظاهرا خرابکاری هایی هم از داخل خصوصا دولت روحانی در جهت تضعیف مواضع آیت الله خامنه ای انجام می شود. مثل همین ملاقات هایی که با فعالان حقوق بشری هماهنگ شده و لاریجانی کوچک به آنها اشاره داشت. و یا سخنان هاشمی رفسنجانی برای تهییج مردم به فعالیت و حرف زدن که با مخالفت شدید حکومت مواجه شده است. 

در نهایت اینکه علاج دیکتاتوری چیزی نیست بجز آزادی بیان، اندیشه و قلم که از دست و زبان مردمی شجاع جاری شود و پایه جور و ستم را بلرزاند. حتی حمله نظامی خارجی هم نوعی سزارین است که به تولد آزادی بیان از درون منجر شود وگرنه تنها زخم خواهد بود و خونریزی و در نهایت تغیر اسم دیکتاتوری.
ایران هیچ گزینه دیگری بجز تغیر از درون ندارد که خوشبختانه با پتانسیل بالایی از اندیشمندان و دانایان داخلی و خارجی همراه است  که می توانند این فرآیند تغیر را تسهیل کنند.

پی نوشت:
1- عکس از تجمع اعتراض آمیز بسیجیان در مقابل سفارت اتریش. (اینها خودشان هم نمی دانند چه می خواهند و با چه می جنگند!)
2- بیلبوردهای تبلیغاتی هم در "جنگ فرهنگی" آیت الله خامنه ای برای مقابله با آزادی بیان بکار گرفته شده اند.

تلاش های آیت الله خامنه ای برای به هم زدن توافق هسته ای

از زمان روی کار آمدن حسن روحانی و ادبیات متفاوت او در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، گمانه زنی ها در مورد نارضایتی آیت الله خامنه ای از سیاست های جدید شروع شد. مدت زمان زیادی از شروع مذاکرات توسط تیم روحانی نگذشته بود که حملات شدید طرفداران آیت الله خامنه ای به تیم مذاکره کننده به حدی رسید که شخص آیت الله در سخنرانی اش علنا مجبور به مهار حملات و حمایت از تیم مذاکره کننده و نه محتوای مذاکرات شد.
پس از دوره ای آرامش، و بعد از توافق هسته ای ژنو، دوباره شایعات و نقل قول هایی مبنی بر عدم رضایت آیت الله خامنه ای از محتوای توافق به گوش می رسید. که این بار حتی با گذشت چند ماه از شیوع این شایعات هیچ واکنشی از سوی رهبر در جهت پذیرش یا رد، دیده نشده است.
اندکی دقت در مواضع اطرافیان مورد اعتماد آیت الله خامنه ای نشان می دهد که او علیرغم حمایت از تیم مذاکره کننده و سکوت در مقابل نتایج موقت این مذاکرات. بشدت به دنبال برهم زدن تعادل بوجود آمده است.

بهترین گزینه ای که او بدنبال آن است، تلاش برای ایجاد شرایطی است که طرف های غربی توافق را بی نتیجه بدانند، بدون آنکه ایران مستقیما مفاد قرارداد را اجرا نکرده باشد! به عبارت دیگر، او تلاش می کند خارج از میز شطرنج طوری تمرکز طرف مقابل را برهم بزند که حریف به زیر میز زده و بازی را بدون منطق پایان دهد.
این گزینه از چند جهت بهترین است:
1. او به رقبای سیاسی و مخاطب داخلی نشان می دهد که بدبینی اش نسبت به غرب صحیح بوده و ناشی از افکار مالیخولیایی نیست، و حتی دولت معتدل روحانی هم نتوانست با غرب مذاکره کند.
2.  نیازی به حمله مستقیم به دولت حسن روحانی ندارد و با حمایت ضمنی از دولت، سبب اتحاد گسترده تر در جبهه خودش می شود.
3.  مسبب فشارهای اقتصادی و تحریم را دولت های "بی منطق" غربی می داند و مقاومت در شرایط تحریم اقتصادی را تنها گزینه ممکن نشان می دهد.
4. و آخر اینکه هیچ نیازی به عذرخواهی و شرمندگی از طرح های جاه طلبانه هسته ای ندارد و همچنان با افتخار به سیاست های غرب ستیزانه اش ادامه می دهد.

نشانه این سیاست آیت الله خامنه ای کم نیست، از واکنش های شدید، عجیب و بی پایان روحانیون، نمایندگان مجلس، خبرگذاریها و کلیه منتصبین رهبر به سخنان هر مسئول غربی و بخصوص امریکا گرفته تا خط و نشان کشیدن های "اغراق آمیز نظامی" سرداران سپاه برای بی خاصیت ترین سخنان مسولین امریکایی، و اخیرا، موضع گیری افراطی، بی مورد وتحریک آمیز علی لاریجانی در جشن قانون اساسی تونس که باعث ترک مراسم سفیر امریکا شد. (بعید می توان این سخنان دیپلمات کهنه کار جمهوری اسلامی را از ناشی گری ها و احساساتی شدن های احمدی نژادی دانست!)

تقریبا بجز طرفداران هاشمی رفسنجانی و دولت روحانی، حمله لفظی به "دشمن" دستور کار تمامی مسئولین جمهوری اسلامی است. حتی نمایندگان مجلس هم تلاش هایی برای مجبور کردن دولت به موضع گیری های خصمانه می کنند.

از سوی دیگر، بعید است در دولت اوباما این تلاش های جمهوری اسلامی به نتیجه برسد، چرا که اوباما نشان داده تحمل زیادی نسبت به لفاظی ها و حتی تحرکات تهدید آمیز مخالفانش دارد و تمرکزش از هدف اصلی (عقیم سازی هسته ای جمهوری اسلامی) منحرف نخواهد شد. و از مابقی گروه 5+1 بجز روسیه و چین که تفریبا در سمت ایران هستند، تنها افراطی گری های دولت فرانسه می ماند که با لبخند های گروه بزرگ اقتصادی فرانسه در تهران، آن امید هم از دست رفته است.

ناگفته نماند که آیت الله خامنه ای حرف هایش را برای روز مبادا نگه داشته است که اگر طرح فوق الذکر جواب نداد -به احتمال زیاد- مواضع هسته ای نظام را از دولت جدا کند و به مسیر "دشمن ستیزی" قبلی اش برگرداند. تاکید چند باره هاشمی رفسنجانی و روحانی بر "نظارت و توافق رهبر بر جزییات مذاکرات هسته ای" نشان از تلاش ایشان جهت بستن راه فرار آیت الله خامنه ای از تبعات تصمیمات هسته ای اش -شامل توافق- است.

باید دید در پایان مهلت 6 ماهه، آیا توافقات و خاموشی برنامه هسته ای ایران ادامه می یابد یا در این فاصله گذرگاه های اقتصادی آنقدر باز شده است که "نظام اسلامی" بتواند دوباره مذاکرات را ترک کند.

پی نوشت:
در سخنان اخیر خامنه ای در دیدار با کارکنان نیروی هوایی، دو نکته بارز به چشم می خورد:
1- او بیشتر از اینکه مخالف حملات به دولت باشد، خواستار به تعویق انداختن حملات بود!
2- اشاره علنی او به رصد رفتارهای "دشمن" در مدت توافق، تاکید مجددی بر دنبال بهانه گشتن جهت برهم زدن توافق های هسته ای -اشاره شده در متن بالا- بود.

خنده و افسوس، نتایج توافق هسته ای


بالاخره خبر توافق هسته ای در همه جا پیچید و دولت روحانی موفق شد قدمی در حل مشکلات اقتصادی از راه دیپلماسی خارجی بردارد.
اما خبر توافق بین ایران و قدرت های جهان بیش از آنکه مطلوب به نظر می رسد تلخ است. خصوصا آنجا که با نگاهی به جزییات طرح مشخص می شود که جهان در ازای تعلیق تمامی فعالیت های هسته ای و به زیر نظر کشاندن آنها، تنها بخشی از تحریم های اخیر را برخواهد داشت.

بطور خلاصه با این توافق وضعیت هسته ای ایران به 8 سال پیش یعنی زمانی که هنوز ایران تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی کار می کرد برخواهد گشت و تمامی محصول اورانیم غنی شده این سالها از بین می رود. اما وضعیت مشوق ها و تحریم ها حتی به 3 سال پیش، زمانی که هنوز تحریم ها وضع نشده بود برنگشته است!

خاطرم هست که قبل از تحریم های اخیر، بسته های پیشنهادی غرب به ایران در ازای همین تعلیق امروز، نه آزاد کردن پول بلوکه شده نفت، که برداشتن محدودیت های سی ساله هواپیمایی و کمک به توسعه اقتصادی ایران و... بود.
اما امروز با درایت رهبر فرزانه انقلاب و دولت نظر کرده ایشان به جایی رسیده ایم که در ازای آزاد کردن بخشی از پولهایمان، و توقف تمامی فعالیت های هسته ای، شاد و راضی به نظر می رسیم.

هزینه گزاف ماجراجویی های هسته ای جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله خامنه ای، بجز فشارهای اقتصادی و مالی بر مردم، و توقف رشد اقتصاد جوان ایران، چندین سال عمر 75 میلیون ایرانی را هم تلف کرده است. هیچ تخمینی نمی تواند ابعاد خسارات عظیم ملی و انسانی وارد شده در این سالها براثر بوالهوسی حاکمان را برآورد کند.

تنها خوشحال و امیدوارم که بعد از 35 سال، دوران هزینه های بی پایان و تصمیمات انقلابی، ایدئولوژیک و خلق الساعه رهبران جمهوری اسلامی تمام شود و این عقب گرد، درس عبرتی باشد برای تصمیم های آتی ایشان.