‏نمایش پست‌ها با برچسب تقلب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تقلب. نمایش همه پست‌ها

فرصتی به نام "کرونا" برای جمهوری اسلامی

1. کم رونق ترین انتخابات جمهوری اسلامی در زیر هراس از اپیدمی ویروس کرونا پنهان شده. بنظر می رسد این بار مهندسی انتخابات به شیوه بدیعی انجام شده است: پنهان کردن شکست رهبر ایران!
خبررسانی جمهوری اسلامی در رابطه با ویروس کرونا همزمان با انتخابات به شکلی انجام شد که تمرکز و فرصت فضای مجازی برای شایعات و موضوعات مربوط به اپیدمی بیماری و نگرانی ها و پیشگیری ها و... استفاده شود.
بجز چند تیتر خبری، کمتر توجهی به این شکست تاریخی جمهوری اسلامی بعد از 30 سال رهبری آیت الله خامنه ای و شعارها و دستاوردها معطوف نشد.
حتی عدد 42.5 درصد اعلام شده از سوی اپوزیسیون به عنوان حقیقت پذیرفته شد و هیچ چالشی برسر اینکه از کجا معلوم که چنین عددی از مشارکت صحت داشته باشد مطرح نیست. شاید برای مخالفان جمهوری اسلامی همین که آخرین انتخابات کمترین مشارکت تاریخ را داشته کافی باشد اما اعتماد به حکومتی چنین دروغ پراکن در اعلام نتیجه صحیح مشارکت که چشم و چراغ رهبر و کل نظام جمهوری اسلامی است ساده انگاریست.
بگذریم از اینکه اساسا مشروعیت و بقای نظام در گروی همین آمارها و اعداد است و با همه وجود تلاش می کند از کاه کوه بسازد برای بزرگ جلوه دادن اقلیت حاکم.

همانطور که در پست پیشین گفتم، از سوی حکومت کم رونق بودن انتخابات چندان بد نیست. چرا که اولا هزینه تشویق "مردم ناراضی" به مشارکت بسیار بالا رفته، ثانیا پژواک جمعی از مجیزگویان رهبر در برهه سیاسی کنونی (مذاکره با امریکا)، کاراتر از حضور پرشکوه فرضی با نمایندگانی زاویه دار با خط مشی نظام (رهبر) است. فارغ از هزینه های این مشارکت.
خصوصا که مشخص شده کچلی مشارکت مردم، بخوبی با خبرهای کرونایی پوشش داده می شود و مشی آیت الله خامنه ای این است که بدترین شکست و خفت را هم -با جان و دل- پذیراست بشرطی که "کش" داده نشود! و توجه افکار عمومی را بر نیانگیزد، که ظاهرا پروپاگاندای حکومت در این مورد خیلی خوب عمل کرده است.

شاید از این زاویه حتی هجوم ایرلاین های سپاه به خدمت رسانی به مردم چین را هم بشود توجیه کرد. در زمانی که تمامی ایرلاین های جهانی با حساسیت و وسواس گسترش ویروس جدید الانتشار چینی را دنبال و پروازها را لغو یا کم می کردند.
سیاستگذاران در نظام و سپاه در این آشفته بازار هم اندک سودی بجیب زدند، هم ژست نوعدوستی گرفتند و هم به کشور حامی، جان نثاری نشان دادند و هم انتخابات کم فروغ را به شیوه ای جدید -و پنهان- مهندسی کردند.
در مقابل اینهمه سود تنها هزینه سلامت عمومی و جان ایرانیان است که آن هم هزاران، فدای یک روز بقای بیشتر امام خامنه ای، باکی نیست!

2. نه تنها شکست انتخابات مجلس، که باقی ماندن ایران در لیست سیاه FATF هم در این زمان پشت نگرانی کرونا قرار گرفت و عواقب اقتصادی ناشی از آن که تیرخلاص نظام بانکی و مکمل تحریمهاست هم مورد توجه نبود.
گرچه بازار به این خبر واکنش نشان داد و قیمت ارزها و طلا و اجناس یکشبه جهش داشت، اما طبعا افزایش چند درصدی قیمت خودرو یا سایر کالاها در مقابل افزایش چند صد درصدی و نایابی ماسک و لوازم بهداشتی اولیه روزمره و حیاتی دیده نمی شود.

پتانسیل مثبت کرونا برای جمهوری اسلامی بیش از چیزی است که تصور می شد. شاید اگر انتخابات ریاست جمهوری امریکا برگزار شده بود بلافاصله نمایندگان آیت الله خامنه ای برای مذاکره اعزام شده بودند.
اما هنوز آیت الله کورسوی امیدی دارد که از آسمان به کمکش می آیند و شاید نیازی نباشد که با ترامپ "قمارباز" سردارکش مذاکره کند!


پی نوشت:
1. این پست بسیار سیاسی شد! چرا که به اندازه کافی حرف و شایعه کرونایی در فضای مجازی پراکنده شده و تقریبا فضای اجتماعی که در این ایام بتدریج رو به تعطیلی آخر سال می رود بحق نگران سلامتی عمومی با محوریت ویروس کرونا است. 
2. تکراری و شاید بدیهی است که ورود و اپیدمی ویروس کرونا در کشوری منزوی مثل ایران امروز تنها و تنها ناشی از مدیریت غلط، دولت بی توجه به جان شهروندان، نظام دروغپرداز و بسته بودن فضای اطلاع رسانی و آزادی بنگاه های خرافه پردازی است، که همگی به عمد توسط نظام جمهوری اسلامی بر مردم ایران تحمیل می شود.
3. مهم و جهت یادآوری، لطفا بعد از خواندن و ثبت نظر دستتان را بشویید!

چرا خامنه ای پدرخوانده -جدید- خاتمی نمی شود؟

1. با اینکه انتخابات جنجالی 88 به 8 سالگی اش نزدیک می شود اما آیت الله خامنه ای هنوز نتوانسته کابوس آن روزهایش را فراموش کند. هر اشاره ای به اتفاقات آن زمان یادآور لحظات هولناکی است که او به چشم خود دید که رعیتش تا چه حد نمی خواهندش، گرچه این عدم مقبولیت او نکته جدیدی نداشت و او تا حدی از آن خبر داشت، اما وقتی اعتراضات از هر روزنه ای بیرون میزد و همزمان شد با "بهارعربی" و سقوط همقطاران، دیگر حتی تحمل یاران انقلابی هم ممکن نشد و به شدیدترین و امنیتی ترین حبس ممکن فرستاده شدند.
در کل 28 سال زعامت آیت الله خامنه ای هیچگاه او خودش را اینقدر به سقوط نزدیک ندیده بود. وقتی نه تنها صدای مردم معترض، که صدای ترک برداشتن سپاه که قرار بود تکیه گاه او باشد را شنید فاصله اش را تا نابودی نظام تحت رهبری اش بسیار کوتاه یافت. از جنبه دیگری هم این سقوط بسیار نزدیک حس شد، فراتر از اعتراضات سیاسی، در عاشورای 88 هولناکترین اتفاق ممکن رخ داد. مقدس ترین روز شیعه و نماد هویت جمهوری اسلامی تبدیل شد به ضد خودش.

2. قرنهاست شیعه با علم کردن حادثه عاشورا، مرثیه ها برای پیروانش خوانده و خود را طلبکار روزگار جوری می داند که به ناحق خلافت و زندگی را از امام سوم شیعیان و یارانش سلب کردند. البته این عزاداری قرنها بدلیل اقلیت بودن روحانیت داعیه دار راه امامان و تناسب حادثه عاشورا با -حکومت- هر زمان باقی بوده و بنا به نزدیکی و دوری حکام زمان از روحانیت شیعه، فیتیله مساله عاشورا را کم و زیاد می کردند.
اما عاشورای 88 دقیقا لشگر یزید و امام حسین جابجا شده بودند. حاکم جور زمان -آیت الله خامنه ای- به هیچ ترفندی نمی توانست ردای تاریخی امام حسین را بپوشد! هرکاری کند لشگر انبوه او لشگر یزید است و در جایگاه ظالم و حاکم جور نشسته نه اقلیت مظلوم و معترض تاریخی همیشگی!
بد شانسی از این بیشتر نمی شود که نماد معترضان هم اسمش "میرحسین" باشد! . دیگر قافیه هم جور است و وقتی معترضان پرچم سبز "سیادت" در دست گرفتند، داستان سمبلیک عاشورا نقص ندارد! خصوصا که معترضان مشتمل بر زن و کودک و پیر هم باشند (تداعی کننده خانواده و یاران امام حسین) و طرف مقابل لشگر مردان جنگی مسلح به انواع سلاح ها!
چنان نمایش زنده این داستان واقعی بر روح و روان آیت الله تاثیر می گذارد که هیچ راهکاری از جمله راهپیمایی فرمایشی و بفرموده 9 دی هم التیام نمی دهد مگر حبس و تلاش برای فراموشی. اما مگر می شود؟!
دست لشگر یزید به خون پیر و جوان آلوده شده و از خاطر مردم فراموش نمی شود.

3. در این حال محمدخاتمی -دچار نوعی ممنوعیت فعالیت مدنی وغیر مدنی که تنها در بزنگاه های تاریخی به نفع حکومت فعال می شود!- که تخصصش فرمودن شعارهای زیبا و بی بنیان است تلاش می کند از آب گل آلود تغیر دولت امریکا و لحن تند مقامات آنجا استفاده کند و ماهی خودش را بگیرد! گویی آیت الله خامنه ای کودک است و بدون دیدن واقعیات، فریب حرف های زیبای او را می خورد. "آشتی ملی"!  البته آیت الله بسیار زرنگتر از خاتمی، پاسخ تند دعوت به آشتی ملی خاتمی که با پیشکش حضور مردم در 22 بهمن همراه شده است را بعد از 22 بهمن می دهد، با حداکثر استفاده از موج ایجاد شده!
اینکه منظور خاتمی از آشتی ملی چیست و دقیقا کی باید با کی آشتی کند مشخص نیست اما به نظر می رسد این تنها عنوان جدیدی برای آزادی "میرحسین موسوی و مهدی کروبی" باشد. به عبارت دیگر خاتمی انتظار دارد آیت الله خامنه ای گوشه ای از قدرتش را با کسانی که امروز تقریبا حیات و مماتشان فرقی ندارد تقسیم کند، آن هم وقتی که زمان هنوز به مراسم چهلم هاشمی رفسنجانی نرسیده و ایشان در حال مزه مزه کردن لذت قدرت انحصاری اش هست!
شاید هم خاتمی که پدرخوانده اش را از دست داده تلاش می کند که با جلب نظر آیت الله به زیر عبای ایشان بخزد، اما آیت الله -حداقل امروز- هیچ نیازی به نان خور اضافه بر خوان رهبری ندارد. آن هم کسانی که بارها عدم وفاداریشان را ثابت کرده اند و دست ایشان را گاز گرفته اند و تنها در یک قلم نمایندگان تایید صلاحیت شده شورای نگهبان -بخوانید رهبر- در مجلس ششم تلاش به محدود کردن قدرت رهبری داشتند.

4. آیت الله خامنه ای بسیار ساده و با لجاجتی کودکانه پاسخ می دهد که "ملت قهرند و آشتی هم نمی کنیم!" (اینکه فعل آخر جمله برخلاف جملات قبلی و داستانهایی که ایشان از زبان ملت تعریف می کند بجای سوم شخص به دوم شخص می رسد در جای خود جالب توجه است! دقیقه 18:40) البته این نکته موید صحت روایتی است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی حاضر به عذرخواهی و تسلیم به آیت الله خامنه ای نشده اند.
رهبر ایران ممکن است که تحت فشارهای خارجی بسیاری باشد، اما در شرایط فعلی به هیچ عنوان به ثبات داخلی بیشتر نه نیاز دارد و نه اساسا ممکن است. او بخوبی می داند که مردم امروز احتیاج به شرکت در انتخابات دارند و برای تحریک مردم -بدون نیاز به حضور اصلاح طلبان و با کمترین ریسک- کافیست که شورای نگهبان فردی مانند "جلیلی" را در بین کاندیداها قرار دهد تا مشارکت مردم حداکثری شود!

5. عامه مردم و جوانان بشدت درگیر معاش و نیازهای اولیه زندگی هستند و این زندگی حداقلی مادامی که به گرسنگی عمومی منجر نشود، بهترین سیاست آرام نگه داشتن مردم معترض است.
در سیاست خارجی هم ایشان متوجه شده که پاشنه های آشیل نظام کدامند و سعی در برطرف کردن آنها دارد. بزرگترین، سختترین و پر هزینه ترین آن "تشکیلات غنی سازی اورانیوم" بود که با "نرمش قهرمانی" معظم له حل شد. دومین موضوع در حال حل شدن مساله حقوق بشر با شاخص "اعدام" است که بزودی با تغیر قوانین، ایران از رتبه اول اعدام جهان خارج می شود و این حربه نیز از دست غرب خارج می شود. جمهوری اسلامی در مورد سایر حقوق بشری مثل آزادی بیان یا حقوق زنان و... هیچ نگرانی خاصی ندارد چرا که قرار نیست ایران با کشورهای غربی مقایسه شود. همین که از کشورهای منطقه اندکی بالاتر باشد مشکلش حل خواهد شد. (که بطور ذاتی و فرهنگی هست)

و البته سومین مشکل آیت الله خامنه ای که حضور نظامی و نفوذ در منطقه بود هم در حال برطرف شدن است. با نامرئی شدن دوباره "سپاه قدس"! چند وقتی بود که نظام بازوی خارجی اش را خصوصا در عراق و بعدتر سوریه آشکار کرد، عکس و صحبت و تحرکات قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس مدتی از حالت محرمانه خارج شده بود به این امید که این قدرت نمایی در منطقه بتواند امتیازی برای حکومت شود. اما با توجه به ماهیت ناسیونالیستی تمام کشورهایی که سپاه قدس در آنها فعال بود این حرکت، ضد تبلیغ نظام شد و مقاومت هایی را در کشورهای هدف ایجاد کرد تا حدی که نخست وزیر وقت عراق به علت تمایل به ایران و سپاه قدس از قدرت کنار رفت. (تضاد دیدگاه ایدئولوژیک سپاه قدس برای تشکیل امپراطوری را اینجا بخوانید) دوباره سردار سلیمانی و زیر مجموعه اش از نظرها پنهان شده اند و احتمالا اگر جنگ داخلی سوریه تمام شود باز بجز نامی مرموز از سپاه قدس، تحرکی دیده نخواهد شد.

با حل این سه مشکل اصلی، بهانه برای فشار به نظام خصوصا ایجاد "تحریم های بیشتر" و فشار اقتصادی از بین خواهد رفت و آیت الله با کمترین عقب نشینی، بقایش را حفظ خواهد کرد. می ماند اندکی "استکبار ستیزی ظاهری" و شعارهای "مرگبر" که آن هم به مراسم های خصوصی نماز جمعه و بیت رهبری و دو مراسم عمومی 22 بهمن و روز قدس محدود خواهد شد. و بهانه اش هم قوی بودن "سنت" در ایران است مثل سایر مراسم ها که دلیل عقلانی ندارد اما سنت است! (ملی، چهارشنبه سوری) و هیچکس هم در جهان غرب منکر سنت ها نیست.

پی نوشت:
1. با افتضاحات نزدیکان ترامپ و برملا شدن روابطشان با "دشمن" همیشگی "روسیه"، توجه دولت متزلزل امریکا بشدت به این حوادث گرم شده تا جایی که حتی آزمایش علنی و اعلام شده بالستیک کره شمالی برخلاف آزمایش یواشکی و مخفیانه ایران برخورد شدیدی نمی یابد. این مشکلات امریکا هم از نظرآیت الله دور نیست و او بدرستی هیچ ترسی از حمله نظامی ندارد.

2. سفر روحانی به کشورهای عربی خلیج فارس را برای جلب نظر آنها و قول کاهش دخالت ایران در منطقه ارزیابی می کنم. حکومت بدرستی دریافته که با داشتن همسایگان ناراضی امنیت خارجی اش تامین نخواهد شد و یکی از بهترین راهها از بین بردن پایگاه های بالقوه قدرتهای غربی در منطقه علیه ایران است. البته مانع بزرگ و ذاتی مذهب وجود دارد که البته روحانیون می دانند چطور از سطور سنگین کتب مذهبی، روایاتی استخراج کنند که به کارشان بیاید!

3. کاریکاتور قدیمی و زیبای نیک آهنگ کوثر:

حکومت دروغ

دروغ و تفکری که اعتقاد دارد می توان با دروغ، مشکلات را حل کرد متاسفانه در دولت روحانی هم امتداد پیدا کرده و شاید کمی کمتر و مخفی تر از دولت احمدی نژاد فعالیت می کند، اما مظاهرش گاه و بیگاه نمایان می شود.
هنوز دروغ آشکار جواد ظریف در مورد نداشتن "زندانی عقیدتی" هضم نشده بود که فاجعه دروغ "ورزشگاه تبریز" به بمب خبری این روزها تبدیل شده است.
توجیه های بسیاری از طرف موافقان و دست اندرکاران این افتضاح خبری منتشر شده که اغلب بر "مصلحت اندیشی" و حل مشکل اعتراضات" هواداران تیم تراکتورسازی تبریز دور می زند.

گرچه تمامی حکومت های دیکتاتوری جهان با مساله دروغ آشنا هستند و همیشه با استفاده از "دروغ پراکنی" و "تبلیغات کذب" سعی دارند که بیشتر، قوی تر و بهتر از چیزی که هستند خودشان را نمایش دهند و در این راه بالاجبار از اخبار کذب استفاده می کنند. اما دروغ گویی لبه تیز دیگری هم دارد که برضد سیستم دروغگو عمل می کند و آن "افشای حقیقت" است. در حکومت های توتالیتر، اگر حکومت بتواند به هر وسیله راه دستیابی مردم به رسانه های غیر حکومتی، و آمار حقیقی را ببندد، شاید بتواند با بمباران تبلیغات کذب، بدون ترس از افشای حقیقت بر ذهن مردم تاثیر بگذارد، مثال آشکار این وضعیت حکومت "کره شمالی" است.
اما در جامعه ای مانند ایران و با حکومتی مثل جمهوری اسلامی، هر دروغ مسئولین و مقامات، بلافاصله تبدیل به ضد خود می شود و نه تنها دردی از حکومت دوا نمی کند که مشکلی بر مشکلات آن می افزاید. جالب است که چنین نکته آشکاری تابحال درس عبرت رهبر و سایر مسئولین نشده و نمی شود!

صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان قویترین ابزار تبلیغاتی جمهوری اسلامی که هم در عرصه رسانه صوتی و تصویری بی رقیب است و هم از بودجه هنگفت دولتی لبریز شده، به دلیل رعایت نکردن همین یک اصل ساده "صداقت"، اعتباری در میان ایرانیان ندارد و اخبار آن تنها به شرط تائید از سوی سایر خبرگزاریها -عمدتا خارجی- و البته "حس درونی مردم" مورد پذیرش قرار می گیرد. بعلاوه بارها مسئولین همین سازمان از کمبود مخاطب گله کرده اند و با اجرای طرح هایی مثل جمع آوری دیش های ماهواره ای سعی کرده اند که مردم را -به زور- مخاطب این رسانه بی اعتبار کنند.

این وضعیت متاسفانه در ورزش و علی الخصوص فوتبال هم در حال تکرار است. مسئولان نادان فکر می کنند که با انتشار خبر دروغ می توانند اوضاع را تحت کنترل بگیرند و مدیریت کنند. در حالی که اصلا فکر نمی کنند که به فرض محال که در این بازی و امسال بتوانند جلوی تحرکات مردم معترض را بگیرند، آیا در سالهای دیگر مردم به اظهارات و اقدامات آنها اعتماد می کنند؟
ایشان با کمی دوراندیشی یا حتی عبرت از گذشته می توانستند دریابند که از بین رفتن این "اعتماد" تاثیری بمراتب بدتری از تخلیه ناراحتی با حتی شکسته شدن چند صندلی خواهد داشت. اگر صندلی شکسته می شود و یا اموال عمومی تخریب می شود، اولا مختص این شهر یا این بازی نیست و ثانیا بدلیل نبود فرهنگ جمعی، ورزشی و.. است. که خود آن نیازمند پیشگیری، پی گیری و حرکت فرهنگی، انضباطی است، نه صداقت مسئولین.
چنانکه در کشورهای دیگر با هوادارانی بمراتب متعصب تر، این اقدامات انجام شده و جلوگیری شده است.

اشکال نظام جمهوری اسلامی اینجاست که بدلیل ماهیت مذهبی و ذات دیکتاتورمآب، به مردمی نادان (رعیت، مقلد) و سرپرستانی  دانا (ارباب، مجتهد)، باور دارد. در این الگو مردم، توده ای نادان تصور می شوند که مانند اطفال صغیر نیازمند مراقبت، راهنمایی، ارشاد -حتی به شیوه فیزیکی- هستند و آن قلیل خواص دانا مجاز به انجام و صدور هرفرمانی هستند طبق آنچه آنها در ذهنشان "خوب/نیک" تصور می کنند.
تقریبا تمامی حرکت های فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی از این دیدگاه نشات می گیرد و با این الگو منطبق است. اعم از: فاسفه شورای نگهبان،
فیلترکردن اینترنت و نظارت بر محتوای دسترسی مردم،
اجرای احکام اسلامی به ضرب و زور نیروی انتظامی در اماکن عمومی و خیابانها،
بستن روزنامه ها و زندانی کردن یا فراری دادن افراد با تفکرات متفاوت،
اجرای احکام "قصاص اسلامی" با توجیه ترساندن مردم از عاقبت بدی!،
و حتی ارشاد مردم به سمت حکومت، دین و برنامه های فرهنگی مانند اردوهای راهیان نور.
همه این مثالها، نمونه هاییست از آنچه عده قلیلی تصور می کنند -یا با استناد به آن توجیه می کنند که- بجای مردم باید تصمیم بگیرند و در ورژن معاصر آن و در قالب جمهوری باید محیطی پاستوریزه برای انتخاب مردم در اختیار آنان قرار داد.
قطعا بخشی از این دیدگاه کبیر به صغیر یا عاقل به نادان، "گفتن دروغ" و "شیره مالیدن" بر سر مردم است.

به دو دلیل عمده مقامات جمهوری اسلامی نمی توانند علیرغم دیدن مضرات این روش از آن دست بردارند. اولا آنکه توان و جایگزینی برای بهبود شرایط ندارند و ادعاهای پوچشان بسیار بزرگتر از توان آنهاست. مثلا مدعای -حکومت- نیابتی خدا -آسمانها- بر زمین دارند، درحالی که از هر نیروی خارق العاده و معجزه محرومند و برای بهبود شرایط نیاز به متخصصان زمینی دارند. ثانیا، بدلیل ماهیت خودکامگی مجبور به ادامه دروغند چرا که هرگونه اعتراف صادقانه می تواند ماهیت وجودی شان را زیر سوال ببرد چرا که مثل سایر دیکتاتورها نه به شایستگی که به زور بر مسند امور نشسته اند و "حرف حق" مبنی بر پرسش از لیاقت و توانایی، جایگاه ایشان را به چالش می کشد.
به همین دلیل است که حتی آیت الله خامنه ای در مواجهه با بزرگترین فسادهای مالی تاریخ ایران، همه مسئولان را به سکوت و علنی نکردن اتفاقات با کلید واژه "کششش ندهید" امر می کند.

متاسفانه این فرهنگ دروغگویی، بطور ابتدایی در فرهنگ خود مردم هم جاری است و چون هرکس خودش را داناتر و محق تر از سایرین تصور میکند به خود این اجازه وجدانی را می دهد که به بقیه دروغ بگوید. که اگر این بنیان دروغ -نقطه ضعف- در بستر جامعه وجود نداشت، هیچگاه وضعیت حکومت-مردم به این شکل درنمی آمد.

مساله دروغگویی چاره ای ندارد بجز آموزش و آگاهی دهی. تنها افزایش بینش و شعور اجتماعی است که نشان می دهد که برآیند جامعه ای همه به یکدیگر دروغ می گویند "هیچ" است. و نه تنها خوشبختی در "دروغ" وجود ندارد که دروغ حتی نمی تواند مشکلی از صدها مشکل رو به افزایش را حل کند.

پی نوشت:
1- تصویر بالا صحنه ای از برنامه کودک تلویزیون ایران در چند روز گدشته، که در آن برنامه از "کلید دروغ" به عنوان "کلید خانه بدی ها" اسم برده می شود و بدلیل شباهتش با کلید روحانی خبرساز شد.
2- در جوامع مدرن، دروغ یکی از بدترین جرایم شناخته می شود و از نظر جامعه و قانون اظهارات فردی که حتی یکبار دروغگویی اش ثابت شده، بی اعتبار و فاقد ارزش است. بسیاری از مقامات بلندپایه نیز درصورت برملا شدن اظهارات دروغشان، مجبور به استعفا یا برکناری می شوند.
2- مطالب "بهشت اجباری" و " از انقلاب 57 تا مراسم پاشایی" هم جنبه های دیگری از دروغ به عنوان پایه مشکلات اجتماعی بیان شده است.

سربازان گمنام امام زمان، علیه رهبر (نگاهی به سخنرانی فرمانده سپاه)


فیلم اظهارات فرمانده سپاه در رابطه با انفاقات انتخابات 88 توسط محمد نوری زاد در اینترنت به اشتراک گذاشته شد و آنطور که وی می گوید فیلمی 3 ساعته بوده که نکات پیوسته آن مربوط به انتخابات، توسط وی گلچین و منتشر شده است.

سخنان سردار جعفری با اینکه حاوی نکته جدیدی برای مخاطبان نیست (همه مردم به چشم خود سرکوب مخالفان و تقلب انتخاباتی را دیده اند)، فصل جدیدی از اعلام رسمی تقلب در انتخابات محسوب می شود. نکاتی که در این سالها توسط مسئولان جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای بارها انکار شده است.
بجز بحث محتوایی فیلم که نشان دهنده پشت صحنه و انگیزه های رهبری و سپاه از مهندسی انتخابات -بخوانید تقلب انتخاباتی- سال 88 بوده است که همراه با جزییات عملیاتی و لحن فاتحانه سردار جعفری بیان می شود. رسیدن خود فیلم به دست نوری زاد و انتشار آن در سطح رسانه های مجازی جای تامل دارد.

محتوای فیلم در یک کلام تاکیدی دارد بر سرکار آوردن دولت -ناکارآمد- احمدی نژاد و طبیعتا افتادن مسئولیت تمامی خسارت های مادی و معنوی تصمیمات دولت قبل بر گردن آیت الله خامنه ای، چرا که این اقدام با دستور مستقیم او و همکاری سپاه و بسیج انجام شده است، چیزی که سردار جعفری به عنوان "نمازجمعه 29 خرداد آیت الله خامنه ای" از آن یاد می کند.

امروز که 5 سال از حوادث سال 88 می گذرد و بازمانده طوفان احمدی نژاد، تحریم های شدید، پرونده های فساد بی شمار، رکورد شاخص های فلاکت، تخریب مادی و معنوی ایران و ایرانیان و.. است، دیگر نکته جدیدی برای اثبات بی بصیرتی رهبر و دخالت - به اشتباه- او در انتخابات باقی نمی گذارد، اما افشای این اطلاعات نشان می دهد که تعداد زیادی از درونی ترین هسته های مرکزی "نظام" که به فایل های "سری" یا "بکلی سری" دسترسی دارند. از وضع فعلی خسته شده اند و جهت تخریب وجهه آیت الله خامنه ای و تضعیف سپاه در مقابل دولت حسن روحانی تلاش می کنند.

چنین تخریبی در این لایه اطلاعاتی از جمهوری اسلامی، کل تفاخر موشکی و اشراف اطلاعاتی سپاه و آیت الله خامنه ای که در هفته های گذشته انجام شده بود را به تمسخر می گیرد. نشان دادن اینکه نه سخت افزارهای جنگی، که افراد خودی، در درونی ترین لایه های اطلاعاتی در مواقع صلح نیز قابل اتکا نیستند چه برسد به روز جنگ. و علیرغم تمامی تلاش ها و جلسات مغزشویی و مانیتورینگ دقیق کارکنان سپاه -و اطلاعات-، هنوز افرادی در کلیدی ترین موقعیت ها، به دروغ های رسانه ای نظام و تصمیمات - عمدتا غلط- فرمانده کل قوا باور ندارند.

این تلاش ها در کنار بحث تعیین جانشین بعد از آیت الله خامنه ای، صحبت آشکار از پایان عمر سیاسی او حتی در میان هواداران حکومت دارد. اشتباهات مکرر و فاحش آیت الله در تصمیم گیری و پافشاری بر تصمیم های غلط باعث شده که بسیاری از خودی های نظام هم کاسه صبرشان لبریز شود و تلاش کنند قبل از بدتر شدن وضعیت در حد غیرقابل جبران حتی به فکر تصفیه آیت الله خامنه ای از مقام رهبری باشند.
بدیهی است که حلقه چاپلوسان و فرماندهان و سایر مقامات عالی رتبه سپاه هم در هرگونه تغیر رهبر، تعویض شوند، و تنها گروه کوچکی از اطرافیان بیت بطور خانه زاد و بدون توجه به محتوا، مطیع اوامر رهبر باشند. اما این افشاگری ها نفوذ رهبر را در میان عمده طرفدارانش که به قدرت مطلق و ماورایی و بدور از خطای او اعتقاد دارند خدشه جدی وارد می کند. و این گروه که عمدتا با جهت "باد قدرت" موضع می گیرند را دچار تزلزل بیشتری خواهد کرد. همینطور در میان طبقه روحانیون که چندان دل خوشی از حاکمیت سید علی خامنه ای ندارند و تنها به زور سرنیزه ساکت نگه داشته شده اند نیز جرات بیشتری برای اعتراض علنی تر خواهد داد.

هنوز چندان مشخص نیست که چقدر از انگیزه های منتشر کنندگان این اسناد، مربوط به دعواهای سیاسی روزمره حاکمیت با دولت روحانی و چقدر آن مربوط به بی کفایتی آیت الله و مبحث جایگزینی او است، ولی هرچه باشد این افشاگری، وزن سیاسی، نظامی، اطلاعاتی "نظام" را بطرز محسوسی کاهش می دهد، چه در مقابل مردم، چه دول خارجی و چه مخالفان داخلی.

پی نوشت:
1- 5 سال پیش این نوشته تقریبا همین اظهارات عزیز جعفری را بیان کرده بود.
2- چشم انداز دگرگونی داخلی جمهوری اسلامی با موضع گیری های حسن روحانی و اقدامات این روزها دیده می شود.

خامنه ای در رویای انتخابات های قبل از 88 !


تا قبل از سال 88 و اعتراضات مردم به نتایج انتخابات آن سال، همیشه شرکت مردم در انتخابات، معادل مهر تایید و مشروعیت نظام جمهوری اسلامی تفسیر و تبلیغ می شد. خصوصا  قبل و بعد از انتخابات، مسئولان و رسانه های داخلی بارها و بارها بر این نکته تاکید می کردند. اما بعد از انتخابات سال 88، برای اولین بار رای دادن در جمهوری اسلامی معنای دیگری گرفت، نه تایید که حتی شیوه اعتراض و عدم مشروعیت "جمهوری اسلامی" و سیاست هایش تقسیر شد.

از طرف دیگر، ظاهرا امروز آیت الله خامنه ای از شدت و برنامه های غرب برای به زانو درآوردن ایران -حتی تهدیدهای نظامی اخیر اسرییل- مطلع شده است و آن را جدی گرفته، برخلاف قبل که تصوراتش -همیشه- با نوعی سهل انگاری و خودبزرگ بینی همراه بوده است.
در محتوای کلام اخیر او در مورد
"حتی کسانی که نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارند اما می خواهند از ایران حمایت کنند باید در انتخابات شرکت کنند."
تلخی حمله نظامی و طرح تجزیه ایران دیده میشود، همان که رفسنجانی چندی پیشتر به آن اشاره کرده بود. (وگرنه سابقه نداشته که "ایرانیت" را همپای "جمهوری اسلامی" و حتی بیشتر بالا بکشد!)

البته آیت الله خامنه ای باید بداند که این مظلوم نمایی و تشویق مردم به شرکت در انتخابات، دیگر به مهر تایید بر نظام جمهوری اسلامی تفسیر نمی شود. و برخلاف حافظه تاریخی ایشان که پس از هر انتخابات در مذاکرات و نامه نگاری های محرمانه با قدرت های خارجی از "مشارکت مردم" برای توجیه "مشروعیت نظام" -خود- بهره می برد، خبری نیست.

این بار هم آیت الله خواهد فهمید که -مانند سال 88- نه تنها مشارکت مردم در انتخابات معنی تایید به نظام نیست که برعکس فرصتی برای بیان اعتراض به آن شده است. و تنها راه باقی مانده برای او، تغییر رفتار و روش معامله و برخورد با کشورهای خارجی و مردم در داخل است.

این روزها در دنیای مجازی و حقیقی حتی کسانی که با نظام جمهوری اسلامی مخالفند با اشاره به انتخابات 88 و نتایج خفت بار آن برای شخص آیت الله و کل نظام، می خواهند در رای گیری شرکت کنند به جهت "بیان اعتراض". در واقع بعد از حوادث سال 88 جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای، تنها عامل مشروعیت زایش -یعنی انتخابات- را از دست داده است و کمترین نتیجه خون - و شجاعت- جوانان ایرانی همین تسخیر انتخابات و بازپس گیری آن از حکومت خودکامه آیت الله خامنه ای است. دیگر صندوق های رای در خدمت جمهوری اسلامی نیستند و نخواهند بود. و نتایج استخراج شده از آنها نماد اعتراض به حکومت خواهد بود، نه تایید آن.
شاید اگر این رفتار خودکامانه بخواهد ادامه داشته باشد از این به بعد خود حکومت نقش انتخابات ها را کمرنگ خواهد کرد و حضور کم و عادی مردم را تبلیغ کند! چرا که انتخابات دیگر "مشروعیت زدا" شده است -نه مشروعیت زا- و محلی برای نشان دادن اعتراض های سرکوب شده یک ملت است.

اینجا همان نقطه تقاطع میان پارادوکس جمهوریت و اسلامیت است و نشان میدهد هیچ "دیکتاتوری" نمیتواند با "صندوق رای" باهم جمع شود. بعد از اینجاست که "نظام" باید یکی را انتخاب کند.


منازعات خبری و وضعیت انتخابات



هرچه که به روز انتخابات نزدیکتر می شویم از حجم و اهمیت خبرهای خارجی و داخلی مخابره شدۀ نامربوط به انتخابات کمتر می شود و از طرف دیگر مخاطبان نیز همگی خبرهای ریاست جمهوری را دنبال می کنند.
این روزها آنقدر التهاب خبرهای انتخابات زیاد شده که علاوه بر پوشاندن اخبار مشکلات اقتصادی، ابزار پیام رسانی گروه ها و اخطارهایشان به یکدیگر شده است. مثلا سپاه از طریق خبرگزاری هایش -مثل فارس- به حسن روحانی اخطار داد که مراقب فعالیت های انتخاباتی و سخنانش در مورد نظام -اسم مستعار آیت الله خامنه ای- باشد.

البته اتفاقات سیاسی با منطق نسبی پیش می رود، و همانطور که پیش بینی کرده بودم (اینجا) حدادعادل از رقابتها کنار کشید اما بدون جهت گیری به نفع کاندیدایی خاص. و همچنان گمان می رود که عارف هم به نفع روحانی انصراف دهد.
در این حالت بالاترین شانس برای به قدرت رسیدن روحانی ایجاد خواهد شد، و با توجه به اینکه در انتخابات پیش رو تقریبا نیمی از کل رای دهندگان شرکت میکنند (بهترین حالت ممکن)، اگر انتخابات حداقل سلامت را داشته باشد یکی از دو شخصِ قالیباف یا روحانی به قدرت خواهند رسید. هر نتیجه ای بجز اول و دوم بودن این دو شخص دستکاری در نتایج خواهد بود، گرچه که احتمال دستکاری در نتایج  بسیار ناچیز خواهد بود به دو دلیل:
اول هزینه بسیار زیادی که تقلب -سازمان یافته- به نظام تحمیل خواهد کرد، خصوصا بعد از انتخابات 88 و حساس شدن تمامی ناظران به انتخابات پیش رو،  و همینطور یکپارچه نبودن مجریان برگزاری انتخابات.
و دوم اینکه کاندیداهای موجود چندان تفاوتی ندارند که ارزش هزینه های هنگفت تقلب را داشته باشند. (این بار سعی شده که مهندسی قبل از انتخابات و در مرحله گزینش انجام شود.)

با روند فعلی و جو امنیتی حاکم، خبر خارق العاده ای تا پیش از انتخابات رقم نخواهد خورد و همه منتظرند که ببینند در روز رای گیری و شمارش بعد از آن چه اتفاقاتی خواهد افتاد. آیا مهندسی انتخابات تنها به گزینش افراد ختم شده است یا باید منتظر صحنه های بعدی باشیم. و آیا خرداد 92 با اندک هیجان "مناظره ها" به پایان می رسد؟

بعد از تحریر:

خبر کناره گیری عارف به نفع روحانی منتشر شد. ظاهرا همه چیز طبق همان "منطق نسبی" پیش می رود!

حکومت چقدر می تواند در انتخابات پیش رو تقلب کند؟


بعد از نام نویسی هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور، بحث های میان تحریم انتخابات و شرکت در انتخابات داغ شد. یکی از استدلال های طرفداران تحریم انتخابات، اشاره به نتایج انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود که به نظر می رسد که در آن حکومت با دستکاری در نتایج و حتی بدون در نظر گرفتن صندوق های رای نتایج انتخابات را اعلام کرد و سایر ماوقع که همگی می دانیم.
طبیعی است که اگر ثابت شود که نتایج اعلام شده، ارتباطی با نتایج رای ها نداشته باشد، شرکت در انتخابات بیهوده بوده و صحبت طرفداران تحریم انتخابات صحیح است. البته باید در نظر گرفت که حتی در این شرایط هم شرکت در انتخابات مزایایی دارد که اگرچه مستقیما از نتایج رای گیری بدست نمی آید اما باعث تاثیر گذاری های خاص خود خواهد شد. به عنوان مثال در انتخابات 88 شاید که نظر رهبر و حاکمیت با تقلب غالب شد اما تاثیرات اجتماعی مشارکت مردم در این فعالیت سیاسی باعث شد که حاکمیت با بحران شدیدی روبرو شود و حتی نتواند از مشارکت بسیار بالای 85 درصدی درجهت مشروعیت بخشی به خود استفاده کند.

اما امروز شرایط کشور نسبت به 4 سال گذشته تغییر کرده است و در اثر همان مشارکت بالا و واکنش های 4 سال پیشِ مردم، حاکمیت شکاف های عمیقی برداشته است. جبهه اصولگرا که زمانی بر روی احمدی نژاد توافق کامل داشت اکنون بیش از 30 کاندیدا معرفی کرده که غالبشان هم اعلام کرده اند به نفع یکدیگر کنار نمی روند! از سمت دیگر شخص احمدی نژاد هم خود، علم استقلال برافراشته و نامزد اختصاصی دولت معرفی کرده است. 
همینطور بدلیل زاویه دار شدن دستگاه اجرایی از رهبر و سایر اصولگرایان، "مجلس تحت امر" قانون انتخابات را عوض کرد تا انحصار برگزاری انتخابات، از دست دستگاه اجرایی و شخص احمدی خارج شود. و در این قانون تعداد بیشتری از نهادها در برگزاری انتخابات دخیل خواهند شد.

در چنین شرایطی، تقلب در انتخابات ریاست جمهوری که تمرکز افکار عمومی بر نقاط کوچکی متمرکز است و از داخل حکومت افراد با سلیقه های متفاوت حضور خواهند داشت ساده به نظر نمی رسد.
شاید در انتخابات گذشته حکومت توانست از اصل غافلگیری و شیوه ای نوین برای تقلب استفاده کند و مخالفان نتوانستند مدارک محکمی برای اثبات آن ارائه کنند، اما در انتخابات پیش رو دست حکومت برای همگان آشکار شده و جریان های مختلف آماده ی مستند سازی هرگونه تقلب سیستماتیک و گزارش به رسانه هایشان هستند (اغلبشان تریبون های مختلف و مستقل دارند). که در صدر ایشان دولت احمدی نژاد ایستاده است!

بعید به نظر می رسد اکنون که تمامی دوربین ها برای ثبت تخلفات روشن شده و اجرای انتخابات توسط تیم یکپارچه ای صورت نمی گیرد و حتی ذهن مردم هم برای باور خبر تقلب آمادگی دارد، بتوان در نتایج تقلب آشکاری کرد.

فراموش نکنیم که برگزاری انتخابات نیازمند چندین هزار نیروی انسانی است که گرایشات بسیاری از آنان بعد از شکاف در اصولگرایان مشخص نیست و هرکدام میتوانند به منزله جاسوسی باشند که بطور مستند گزارش تقلب را افشا کنند.

قاعدتا این نکات را خود هیئت حاکمه بهتر می دانند و از صحبت هایشان به نظر می رسد که تمرکز مهندسی شان این بار نه بعد از انتخابات که قبل از آن است. و نقش عمده در این مرحله به دوش شورای نگهبان منصوب رهبر گذاشته شده است. این بار شورای نگهبان باید ترکیبی از نامزد ها را انتخاب کند که کمترین تفاوتی در انتخابشان نباشد و همه به یک اندازه پژواک صدای آیت الله خامنه ای باشند و بمانند.
به همین دلیل بعید به نظر می رسد که کاندیداهای مطرحی بجز اطرافیان رهبر که طی سالیان سال ارادتشان ثابت شده است از فیلتر شورای نگهبان رد شوند. تعدد نام نویسی اطرافیان رهبر هم گویای این مطلب است. افرادی مثل علی اکبر ولایتی، محسن رضایی، سعید جلیلی، حداد عادل و حتی پسرخاله خامنه ای، صادق واعظ زاده!

به نظر می رسد این روزها پرمشغله ترین و حساس ترین روزهای کاری احمد جنتی در 86 سال گذشته اش باشد. چرا که این بار سکان هدایت انتخابات مستقیما به او داده شده است. در حالیکه امروز دیگر نه سپاه توان بسیج کردن هواداران و تمرکز بر یک کاندیدا را دارد و نه دستگاه اجرایی از مافوق فرمان می گیرد.

 پیش بینی میکنم اصولگرایان چندان واکنشی به رد صلاحیت نامزدهایشان نخواهند داد، اما باید دید واکنش سایر گروها به حذف رفسنجانی و رحیم مشایی توسط شورای نگهبان چگونه خواهد بود.
البته همچنان این دو نفر این شانس را خواهند داشت که توسط حکم آیت الله خامنه ای به کورس رقابت های انتخاباتی برگردند که بسته به واکنش ها چندان دور از ذهن نیست.