‏نمایش پست‌ها با برچسب قاسم سلیمانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قاسم سلیمانی. نمایش همه پست‌ها

سرنگون کردن هواپیمای ایرانی، نشانی از سپاه تا بن استخوان فاسد و متلاشی شده

الف. در پست قبل اشاره کردم که سرنگونی هواپیمای اوکراینی حامل ایرانیان الیت با موشک های سپاه نه فقط خبر یک رسانه های جهان شد، که باعث شوک شدیدی در کل جامعه ایران شد.
فاجعه ای که از هر زاویه ای به آن نگاه کنیم بجز ناکارآمدی و درد و بی کفایتی دیده نمی شود.

1. اگر فرضیه اشتباه اپراتور صحیح باشد، نشان از نیروی ناهماهنگ، آموزش ناقص، سازماندهی بهم ریخته است. که بهیچ عنوان با فیگور جنگ طلبانه سرداران سپاه جور در نمی آید!
2. اگر شایعه هک شدن پدافند توسط امریکا صحیح باشد که اساسا باید فاتحه کل سیستم پدافند هوایی خوانده شود! تازه هنوز امریکا قصد تعرض نداشته اینطور موشک های سپاه از ایرانیان قربانی می گیرد، وای به روزی که جنگ بشود!
3. اگر تصور شود شلیک به عمد و برای پیشاپیش مقصر نشان دادن امریکا در حمله محدود و احتمالی بوده باشد، بازهم استفاده از سپر انسانی جهت مظلوم نمایی، بیشرمانه ترین و سبوعانه ترین حرکت تاریخ سپاه خواهد بود بسیار بدتر از داعش.
4. بجز خود نفس سقوط هواپیما و کشته شدن بی دلیل ایرانیان، اینکه این هواپیما محتوی ایرانیان نخبه بوده که در میانه های آسمان شب در زمانی که همه خوابند، به خارج از کشور میرفته و این حقیقت که روزانه دهها هواپیمای مشابه در سکوت ایران را ترک می کنند خود درد مضاعفیست. و دردناکتر آنکه شایع شده اپراتور شلیک کننده دیپلمه ای بوده که جان دهها تحصیلکرده و سرمایه کشور را گرفته است.
5. قریب به 30 سال است که ج.ا در مانیفست ضدیت با امریکا و جنایات امریکا علیه مردم ایران اشاره به سقوط هواپیمای مسافربری 598 سال 67 داشته و دارد. فیلم آیت الله خامنه ای دست بدست می شود که بهیچ عنوان ادعای اشتباه از سوی امریکا پذیرفته نیست و "غلط کردید اشتباه کردید"ش زمزمه شعارهای مردم معترض شده است.
این اتفاق نه فقط ضربه مهلکی به پروپاگاندای جمهوری اسلامی است که تنها اشتباه مرگبار امریکا علیه ایران که استفاده تبلیغاتی داشت را به سایه خواهد برد.
(اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که عمر سلطنت آیت الله خامنه ای آنقدر زیاد شده و جهان آنقدر تغییر کرده که سخنان رهبر جوان بنوعی تهدید و توهین به رهبر فعلی محسوب می شود! و چه ننگی برای رهبر انقلابی ازین بالاتر که به چشم خود مرگ خودش -و آرمانهایش- را مشاهده می کند در حالی که هنوز در قدرت است!)
6. و اما فاجعه بزرگتر از سقوط هواپیما سقوط وجدان و شرافت در سپاه و کل حاکمیت و دستگاه تبلیغاتی اش است. بفرض که خطایی رخ داده باشد، 3 روز پنهانکاری توام با تهدید و رگبار تبلیغ دیگر هیچ آبرویی برای نظام اسلامی باقی نگذاشته است. اینکه نظام اسلامی تا نهایت توان دروغ می گوید و فقط زمانی که حقیقت قابل انکار نباشد یا پای دولتهای خارجی در میان باشد وادار به اعتراف می شود که آنهم همانطور که عالیترین سرداران نشان دادند بازهم با چاشنی دروغ و فریب همراه است.

و موارد بیشتر و دردناکتر مثل حمایت دولت های خارجی از اتباعشان، دیدار چهره به چهره نخست وزیر کانادا با بازماندگان هواپیما، برگزاری مراسم سوگواری و در مقابل سکوت سران حکومت و دوباره حملات گستاخانه سرکوبگران دولتی به مردم معترض و غمدار...

ب.  اما در این فرصت بهتر است اندکی به جزییات حادثه دقت کنیم و اینکه چرا احتمال خرابکاری منتفی و حتی احتمال سهوی بودن حادثه کم است.
به نظر می رسد که فرضیه هک کردن سیستم نظامی آنقدر دور از ذهن و بی آبرویی کل سیستم موشکی ایران است که نیازی به توضیح ندارد و احتمالا مانند خبر شلیک موشک بزودی خود سپاه آن را رد خواهد کرد.

اما اینکه چرا احتمال سهوی بودن حادثه کم است:
از سخنان سردار حاجی زاده (فرمانده مستقیم هوافضا و پدافند هوایی سپاه) اینطور بر می آید که اپراتور پدافند هوایی 1.هشداری مبنی بر حمله موشکی امریکا دریافت کرده 2. زمان اندکی (10 ثانیه) برای تصمیم گیری داشته 3. نتوانسته با مقامات مافوق خودش تماس بگیرد. 4.این اختیار را داشته که درصورت عدم دریاف دستور، شلیک کند (آتش به اختیار).
خب در پاسخ به عذر اول سردار باید پرسید که چه کسی هشدار حمله موشکی امریکا را به این اپراتور داده بود؟ آیا این هشدار به تمام یگان های پدافندی هوایی داده شد بود یا فقط این پایگاه گرفته بود؟ آیا از مرزهای ایران تا فرودگاه امام (در نزدیکترین فاصله صدها کیلومتر) هیچ پدافندی وجود نداشت که حمله موشکی را پاسخ دهد؟
ناگفته پیداست که صداقتی در این کلام وجود ندارد.
در مورد دوم و زمان تصمیم گیری بجز آنکه محاسبات مختلفی انجام شده که نشان می دهد زمان تصمیم کافی بوده، باید توجه کرد که تصمیم گیری صرفا بر مبنای یک شناسه (فرضا اشتباه) نیست. اندازه هواپیمای مسافربری 200 برابر یک موشک است و علاوه بر تفاوت فاحش سایز، جهت و سرعت و ارتفاع هم هیچ تشابهی به حمله ندارد. شاید اگر هواپیما قصد ورود و فرود داشت اشتباه میتوانست رخ دهد. اما چرا باید موشک کروز امریکا به سمت خارج از تهران با سرعت کمی در حال اوجگیری باشد؟!

مورد سوم بسیار جالب و قابل توجه است. اینکه ظاهرا اپراتور تلاش به برقراری تماس از دو سیستم جداگانه کرده و یکی آنتن نمیداده! و دومی شبکه شلوغ بوده! یعنی پدافند هوایی سپاه که سیستم های بسیار پیشرفته شناسایی و شلیک و.. دارد عاجز از برقراری یک تماس صوتی ضروری است. مثل آن است که ادعا کنیم ماهواره مخابراتی به فضا پرتاب کرده ایم اما عاجز از ساخت دستگاه گیرنده امواج آن هستیم!

و نکته آخر اینکه هر سایت پدافند هوایی به سلیقه و نظر خود عمل میکند، که اگر اینطور باشد بازهم فرمانده این یگانهای پراکنده باید آگاه باشد که چنین یگانهای خودمختاری دارد و قبل از اعلام آماده باش، از ارگانهای دیگر مثل سازمان هواپیمایی کشوری و فرودگاهها و... بخواهد که در زمان آماده باش نیروهایش نه فقط پروازهای مسافربری را متوقف کنند که تمامی پروازهای عبوری از آسمان ایران و کشورهای همسایه را آگاه کنند.
البته بازهم چنین اپراتورهای گیج و آتش به اختیاری بزرگترین خطر برای هواپیماهای جنگی ایران خواهند بود!
علاوه بر موارد بالا، با توجه به اطلاعات جدید، مثلا انتشار تصاویر شلیک دو موشک با فاصله زمانی نسبتا قابل توجه، بنظر می رسد که سرنگونی هواپیمای مسافربری چندان سهوی نمی تواند باشد.

شخصا اعتقاد دارم که این اتفاق را باید در راستای نابودی سپاه ارزیابی کرد. همانطور که در بخش ابتدایی پست پیشین اشاره کردم، ازبین بردن سرداران سپاه و در راس آنها سیلمانی، بخشی از نوار تخریب سپاه است. سناریوی مرگ سلیمانی می توانست برای حکومت برگ برنده ای باشد جهت تبلیغات و از یک سو مظلوم نمایی و از سوی دیگر نمایش الگوی عملی از یک پیرو ولایت و کسی که باید سرلوحه آحاد جامعه اسلامی ایران باشد. همانطور که در چندروز اول شاهد تحرک پرطمطراق حکومت برای استفاده از این مرگ بودیم.
باور دارم سرنگونی هواپیما با سیستم موشکی سپاه ترور کل زرادخانه موشکی سپاه است. که احتمالا بدست نفوذی ها و جاسوسان رخنه کرده در سپاه رخ داده است.
یکی از یادگارهای نظام شاهنشاهی پهلوی برای مردم ایران صنعت هوایی پیشرفته و افتخار ملی بوده است. حتی امروز هم مردم ایران به حد زیادی نسبت به هواپیما و صنعت هوایی غرور و حساسیت دارند و چنین حادثه ای فراتر از مثلا غرق شدن کشتی یا هر حادثه دیگری ذهن و حس ایرانیان را درگیر می کند. حال سیستم موشکی ولایت فقیه دقیقا غرور و حساسیت ایرانیان را نشانه گرفته است.
این اتفاق همراه با پنهانکاری احمقانه سرداران سپاه و تبلیغ بر جنبه تراژیک حادثه، موجب شد که اولا مرگ سلیمانی و بهره برداری حکومت از آن اتفاق به حاشیه رانده شود، ثانیا ماهیت ناکارآمد و آشفته سپاه بیش از پیش نمایان شود. بجز آنکه دست سپاه به شکل جدیدی به خون مردم آلوده شد که خود این رویارویی با مردم به معنی نابودی است.

پی نوشت:
1. این مطلب را قبلتر از سخنرانی بی محتوای آیت الله خامنه ای نوشته بودم و می شود گفت که با صحبتهای رهبر هیچ مجازات یا پیگیری از سوی حکومت بیشتر از چیزی که شاهد بودیم اتفاق نخواهد افتاد. و البته دیده شد که هنوز شخص آیت الله نتوانسته از شوک مرگ سلیمانی بیرون برود.
2. ماجرای عدم تمایل ارسال جعبه سیاه هواپیما به مراجع خارجی گرهی دیگر بر اسرار ناپیدای حادثه سقوط هواپیما اضافه می کند. (چیزی که شاید بدتر از اعتراف به شلیک موشک به هواپیمای مسافربری باشد)



نگاهی به زمینه ترور سلیمانی و حوادث بعد از آن


بطور بسیار فشرده اتفاقات اخیر رو مرور میکنم، اولا جهت ثبت در حافظه خودم و جمع، که اخیرا لشگری از سایبری های ولایی صرفا به جعل تاریخ حتی چند روز گذشته می پردازند و با پراکندن شایعات و مطرح کردن بحث های حاشیه ای سعی در منحرف کردن اذهان از فاجعه سپاه و آشفتگی نظام اسلامی دارند. و ثانیا شاید پاسخی به بعضی از پرسشهایی که مطرح شده است.

1. خبر مرگ قاسم سلیمانی برای کسانی که چندان پیگیر اخبار سپاه قدس، منطقه و سیاست خارجی ایران نبودند شوک آور بود. خصوصا طرفداران جمهوری اسلامی که گویی پتکی بر سرشان خورده باشد حتی لحظه ای تصور مرگ ابرقهرمان ولایت را هم نمیتوانستند بکنند و تا ساعاتی گیج بودند!
اما چه شد که امریکا تصمیم گرفت بازوی بلند نظامی نظام را قطع کند؟ و چرا بدون واهمه از تبعات احتمالی این کار را انجام داد؟ و دهها پرسش دیگر مربوط به وضعیت ایران در منطقه و سپاه قدس:

پاسخ آن است که روند "سردار کشی" چند ماهی بود که از سوی اسراییل کلید خورده بود. اسراییل با چراغ سبز روسیه و با نگاه به خارج کردن ایران از سوریه و مرزهایش هرجا که فرصتی یافت حملاتی به نیروهای ایرانی در شهرهای سوریه  و علی الخصوص فرودگاهها و پایگاههای ورودی ایران کرد. که در ابتدا کمابیش با پوشش خبری رسانه های وابسته به سپاه و تهدید به انتقام و سایر تبلیغات همراه بود. اما بتدریج با خالی شدن دست سردارسلیمانی از نفوذ در سوریه و مرگ فرماندهانش دیگر حتی خبرهای حمله اسراییل تنها از سوی رسانه های سوری و اسراییلی مخابره شد و نظام ترجیح داد که سکوت کند.

اوج حملات و سکوت رسانه های دولتی در روزهای اعتراضات آبان ماه 98 رخ داد. وزیر جنگ تازه منصوب نتانیاهو در یک شب به 20 پایگاه سپاه قدس حمله کرد و نه تنها مسئولیتش را پذیرفت که تهدید کرد که دوران بی پاسخ ماندن تحرکات ایران علیه اسراییل به پایان رسیده و ازین پس حمله کنندگان در روز شب به خانه نخواند رسید!
بدلیل قطع بودن ارتباطات ایران و درگیری حکومت با مردم تقریبا هیچ خبری ازین حملات سنگین به گوش مردم ایران و خصوصا طرفداران نظام نرسید و سپاه قدس همچنان ترجیح داد که در شرایط وانفسای داخلی در مقابل دشمن خارجی سیاست سکوت و عدم مقابله را پیش بگیرد.
طبعا با مرگ بلندپایه ترین فرماندهان نظامی سپاه قدس و سکوت اجباری نظام در مقابل آن، هدف بعدی بزرگتر می توانست باشد. بدون واهمه از هیچگونه واکنش عملی از سوی ایران.

از طرف دیگر عدم توجه دیپلماتیک امریکا به درخواست میانجی گری روحانی در ژاپن و باز کردن راه تنفسی (اقتصادی) برای رژیم تهران. باعث شد که آیت الله خامنه ای از مسیر سپاه تلاش کند که به امریکا فشار بیاورد جهت اندک امتیاز اقتصادی و بازگرداندن به میز مذاکره. روش سپاه همانطور که سابقا دیده شده بود حملاتی پراکنده از طریق نیروهای نیابتی به اهداف و منافع اقتصادی امریکایی در عراق بود. که باعث کشته و زخمی شدن چند امریکایی شد.
این حمله بهانه ای شد برای پاسخ نسبتا سنگین ارتش امریکا به گروههای نیابتی ایران -حشد الشعبی-.  حکومت چون توان و قصد درگیری نظامی نداشت تلاش کرد این بار با قدرت نمایی جمعیتی و حمله نسبتا نمادین به سفارت امریکا در عراق تلاش کند که  به امریکا فشار وارد کند. که با دخالت نیروهای نظامی دولت عراق و نظر مراجع این کشور این حرکت خاموش شد. بنظر میرسد این دومینوی کنش و واکنش در گام بعدی حمله ای سنگین تر می بود از سمت قاسم سلیمانی و حشد الشعبی به خونخواهی 25 عضو کشته شده این گروه که امریکا پیش دستی کرد و در اقدام غافلگیرانه قاسم سلیمانی، فرمانده حشد الشعبی و جانشین حزب الله لبنان را بمحض ورود به عراق ترور کرد.

دومینوی امتیاز گیری و درگیری با امریکا به نیت مذاکره، تمام شد.
و نه فقط این بازی تمام شد که آیت الله خامنه ای یکی از دو ستون اصلی نظامی اش را از دست داد. (سیاست دفاعی ایران در این سالها بر مبنای دو بازوی "گروههای نیابتی و دست دراز ایران در منطقه" و "توان موشکی" بنا شده بود، در غیاب دستیابی به بمب هسته ای. اکنون آیت الله باید تعادلش را تنها بر موشکهایش حفظ کند که بسیار بی ثبات است، در فرصتی جدا به آن خواهم پرداخت)

2. اما حوادث تلخ دی ماه همینجا به پایان نرسید. سپاهیان و آیت الله خامنه ای قول تلافی و انتقام دادند و همزمان حداکثر تلاششان را کردند که ازین "شهید راه ولایت" معبری بسازند برای رد شدن از رود خونی که یک ماه پیش از مردم دورترشان کرده بود. متاسفانه این تلاش منجر به کشته شدن و مجروح شدن بیش از 300 نفر از مردم کرمان (زادگاه سلیمانی) شد و مراسم تشییع موقتا نیمه تمام باقی ماند.
همان شب سپاه در ادامه نمایش به انتقام از خون سردار سلیمانی 17 موشک به سمت یکی از دورترین پایگاههای نظامی امریکا در عراق شلیک کرد که اندکی بعدتر فاش شد که این حرکت با اطلاع رسانی پیشاپیش به تمامی دولتهای ذی نفع رخ داده بجهت جلوگیری از تلفات انسانی احتمالی و ترس از واکنش شدیدتر دولت ها خصوصا ترامپ. (صرفا نمایشی از اینکه ما می توانیم ولی فعلا نمی کنیم! و البته اقنای افکار تمام هوادارانی که منتظر حرکت سختی بودند)
البته از شب حمله سپاه تا صبح فردای پیام دولت امریکا که اعلام کرد حملات تلفات جانی نداشته و موضوع ادامه درگیری منتفی است نفس تمام ایرانیان در سینه حبس بود و کابوس جنگ با امریکا در یک قدمی تعبیر شدن بنظر میرسید. که با این اعلام انصراف، جهان آرامش پیدا کرد.

3.از سوی دیگر در حادثه ای بی نظیر دقایقی بعد از پرتاب موشکهای نمایش خشم، خبر رسید که هواپیمای مسافربری اوکراینی صدها کیلومتر دورتر از محل مناقشه و موشک سقوط کرد! همزمانی این انتقام سخت سپاه و سقوط هواپیمای تجاری باعث شد که از ابتدا این دو واقعه بهم گره بخورد و با توجه به فعالیت سپاه این حادثه مشکوک به سپاه نسبت داده شود.
قوی شدن شبکه های اجتماعی و تکنولوژی باعث شد فیلمهایی به اشتراک گذاشته شود از لحظات سوختن در آسمان و جدا شدن قطعات هواپیما و در نهایت سقوط هواپیما. و همزمان انتشار اسامی و سرگذشت و هویت مسافران این هواپیما که بمانند همه هواپیماهای با مقصد خارجی در اکثریت حامل نخبگانی بود که جلای وطن می کردند. که این سرنوشت و خروج بی سر و صدای تحصیلکردگان، سوز مضاعفی برای همه ایرانیان داشت.

از لحظه حادثه حاکمیت ایران فارغ از هر جناح و نگاهی تلاش کرد که از هر تریبون ممکن حادثه سقوط هواپیما رو به نقص فنی، کارخانه سازنده، محتویات بار مسافران و هرچیزی بجز برخورد موشک (پدافند هوایی) منتسب کند! یک روز بعد از حادثه نخست وزیر کانادا که اتباع آن بیشترین جمعیت بعد از ایران را داشتند بنا به شواهد (که افشا نشد) حادثه را اصابت موشک دانست و بعد از 3 روز انکار و انحراف حقیقت بالاخره سپاه پذیرفت که به اشتباه هواپیما را سرنگون کرده. و البته بازهم تلاش کرد که از موضع قهرمان ملت و قهرمانها هم اشتباه میکنند این مساله را مطرح کند و با دلایل کودکانه.
تا این زمان مشخص نیست که حقیقتا انگیزه سپاه از چنین حمله ای چه بوده و آیا واقعا آنقدر که بنظر می رسد تشکیلات نظامی اش از هم پاشیده و ناهماهنگ است یا شاید آنطور که نشان می دهند نیروی انسانی پدافند بعد از 5 روز آماده باش و استرس حقیقا دچار چنین اشتباه فاحشی شده است؟!
به این موضوع هم بطور جداگانه خواهم پرداخت.
اما چیزی که باقی ماند بجز اشتباه احتمالی، 3 روز دروغگویی تمام عیار تمامی افراد و رسانه های وابسته به حکومت و تهدید مخالفان نظریاتشان بود. حقیقتی که خیلی زود افشا شد (قبل از ورود کارشناسان پروازی خارجی) و مردم اندوهگین و محزون را خشمگین به خیابانها کشاند.
و در دو شبی که حقیقت برملا شده هرچه حکومت تلاش کرد چند روزی با نشان از آشتی ملت با آیت الله خامنه ای نمایش دهد برباد رفت و دوباره شعارهای ضد نظام و ولایت فقیه و سپاه در خیابانهای ایران شنیده شد بنوعی دنباله حوادث آبان ماه و بازگشت کابوسهای نظام و سقوط.

پی نوشت:
1. بنظر می رسد حکومت بعد از کشتار فاجعه بار آبانماه تاحدی متوجه شده که نیروی سرکوبش را تنها به سلاحهای مرگبار مجهز کرده که هرگونه به میدان فرستادنشان موجب کشته شدن کثیری از مردم می شود و عواقب بدتر از اعتراضات را بدنبال دارد. در فاصله کوتاه آبان تا دی مشخص است به نیروهای سرکوب گفته شده اندکی سر سلاح ها را پایین بگیرند و به پاها شلیک کنند. خوشبختانه تاکنون خبری از کشته شدن مردم در درگیری ها نیست و فقط خبر استفاده از گاز اشک آور و مجروحان از پا منتشر شده است.
2. مرگ قاسم سلیمانی از آن جهت اندوهناک بود که بسیار سریع و بشکل ترور اتفاق افتاد. چنین افرادی باید در دادگاه های جنایات جنگی چشم در چشم قربانیان و در منظر جامعه جهانی پاسخگوی جنایاتشان باشند و محاکمه شوند.
3. حمله پدافند یک کشور به هواپیمای مسافربری خودش تاکنون در جهان سابقه نداشته. که با درایت نظام جمهوری اسلامی این فاجعه به تابلوی ننگین فجایع حکومت اضافه شد!

4. اگر فرصت کردید حتما این مقاله 6 سال پیش مربوط به سردار سلیمانی را بخوانید.

پوتین چرخش کرد، خامنه ای همچنان سرسختی می کند!

حاکمان در ایران چنان سیاستشان را با سرنوشت سوریه گره داده اند که برای تحلیل اوضاع ایران راهی بجز نگاه به صفحه شطرنج سوریه نیست.
همانطور که در پست قبل گفته شد، روسیه نه تمایلی به درگیر شدن در سوریه دارد و نه توان اقتصادی و اجتماعی اش را. تنها از این نظر که بتواند در مقیاس جهانی و در کسوت یک ابرقدرت باقی بماند و البته امتیازی در قبال تحریم و اقتصاد و اوکراین کسب کند، قدم به معرکه سوریه گذاشت.
این دخالت اما به تشویق و همراهی سردار سلیمانی و حکومت ایران بود، که جبهه بشاراسد را در معرض سقوط یافته بودند و با -توجه به افزایش چشمگیر فرماندهان و افسران کشته شده ایرانی، معلوم است که- قول تقویت جبهه زمینی را هم داده اند. احتمالا برای پیروزی برق آسا یا تغیر چشمگیر جبهه های درگیری.
در اصل ایران و روسیه هرکدام بر اساس منافع خود وارد یک همکاری نظامی شدند که در صورت موفقیت ایران "محور مقاومت" را می بُرد و روسیه، نفوذ در سوریه و اقتدار در منطقه و نشان دادن ضرب شصت به اعرابی که چندی پیش با سلاح نفت اقتصاد روسیه را فلج کردند و گرفتن امتیاز از غرب و...

اما وقایع در جنگ طبق پیش بینی ایرانی ها پیش نرفت و حملات هوایی روسیه نتوانست پیشروی نیروهای ایرانی و ائتلاف بشاراسد را سرعت ببخشد و بعد از هفته ها همکاری تعادل جنگ تکان زیادی نخورد. جنگ تعادلی بدترین موقعیت برای هر کشور درگیر جنگ است چرا که بدون اندکی دستاورد، تنها محلی برای تلفات انسانی و مالی می شود، از بین برنده روحیه مزدوران و بعلاوه که این وضع برای وجهه یک "ابرقدرت" خرد کننده است.

در این اثنا به رییس جمهور پوتین خبر رسید که هواپیمای مسافربری روسیه مورد اصابت شیئی ناشناس! قرار گرفته با شباهتی عجیب به حادثه ای که برای هواپیمای مالزیایی در مرز اوکراین -محل درگیری نیروهای طرفدار روسیه و ارتش اوکراین- رخ داد. و البته این بار تمامی خدمه و مسافرین هواپیما بلااستثنا روس بودند!
تمام این شرایط، بعلاوه رسیدن گزارش های دست اول مواضع مخالفان بشاراسد و چگونگی توزیع قدرت در سوریه، روسها را به این نتیجه رسانده که سریعتر و حتی به قیمت قربانی کردن بشاراسد، غائله سوریه را ختم کنند و احتمالا همین که دولتی با گرایش معتدل -نه شدیدا وابسته به غرب یا متحد اعراب منطقه مانند قطر- در سوریه سرکار بیاید رضایت بخش است.

دقیقا اینجاست که تفاوت یک حکومت میهن پرست و ملی گرا با یک حکومت ایدئولوژیک و عقیم مشخص می شود!
آیت الله خامنه ای و سرداران سپاه، ماههاست که بهترین اطلاع از وضعیت جنگی در سوریه را دارند و حتی مواضع سیاسی مردم سوریه را می دانند. بعلاوه در شرایط تحریم اقتصادی ده ها میلیارد دلار در جنگ سوریه باخته اند. اما -بدلیل کج اندیشی ایدئولوژیک- هنوز نتوانسته اند به این نتیجه برسند که بشاراسد "اسب مرده" است و هرچه بر رویش شرط ببندند باخته اند.
در حالی که روسها در کمتر از چند هفته متوجه این خطای فاحش شدند و اولا که در اظهار نظر سخنگوی دولت رسما اعلام کردند که هدفی بر بقای بشاراسد ندارند و ثانیا با چرخشی دیگر اعلام کردند که با مخالفان بشاراسد "همکاری نظامی" می کنند! همکاری با همان کسانی که تا چند روز پیش مناطق تحت اشغال شان را بمباران می کردند.

به مانند پروژه شکست خورده هسته ای، سیاست خارجی "محور مقاومت" و "دست بلند" جهت تهدید اسراییل هم به بن بست خواهد رسید و ایران چاره ای ندارد مگر تمکین به مواضع برادر بزرگترش روسیه -به قول سردار جعفری "رفیق شمالی مان"!- با این تفاوت که این شکست سیاست خارجی، مانند تسلیم هسته ای در پشت حصارها و دیوارهای بتنی مخفی نیست و نتیجه آن کل سیاست خارجی، داخلی و حتی ایدئولوژی حکومتی را تکان خواهد داد.
بی دلیل نیست که روحانیون و سپاهیان، دفاع از سوریه را از خوزستان مهمتر دانستند و میلیاردها دلار خرج بقای بشاراسد کردند درحالی که دولت توان پرداخت یارانه و بدهی های معوقه اش را ندارد.

شکست در جنگ سوریه بدلیل شکست ایدئولوژی و از بین رفتن نقاط قوت نظامی بمراتب تاثیرات ژرفتری نسبت به شکست پروژه هسته ای دارد که بتدریج آشکار خواهد شد و با پیشرفت پروژه جایگزینی اسد و انتقال قدرت در سوریه در پست های بعد به آن خواهم پرداخت.

پی نوشت:
1- اجازه حضور ظریف در اجلاس وین، توسط آیت الله خامنه ای نشان می دهد که او هم فهمیده تیغ نظامی سپاه قادر کُند شده و شکست را تلویحا پذیرفته، همانطور که سردار جعفری بیان می کند "کسی را برای جایگزینی اسد سراغ ندارد".
ایشان ما می خواهند هنوز که دولت مرکزی وجود دارد، کسی از طایفه علویون و خاندان اسد -پیرو ولایت- بر سرکار بیاید گرچه چنین احتمالی تقریبا ناممکن است.
2- ساقط کردن یک هواپیمای مسافربری که در آن تماما روس باشند، نیازمند یک کار اطلاعاتی و عملیاتی قوی است و احتمالا طبق گمانه زنی ها این عملیات با موشک های ساخت خود روسیه و تحویل در زمان قذافی انجام شده. این عملیات طوری روسیه را آچمز کرده که نه می تواند اعلام کند که کار داعش است، چرا که توانایی موشکی داعش را پذیرفته و حضورش در سوریه بی نتیجه تر از امروز خواهد بود و نه می تواند علت حادثه را به اطلاع عموم برساند (اشتباهات در سیاست خارجی گذشته). در نهایت نتیجه موثر برای رقبای روسیه بدست می آید: افکار عمومی داخل روسیه نسبت به فعالیت های برون مرزی نظامی این کشور هشیارتر و منتقدتر می شوند.
3- تصویر بالا، چهره مغموم پوتین در خبر اعلام عزای عمومی کشته شدگان سقوط هواپیما.

شاهزادگان بی تجربه عربستان و دیپلماسی مجرب ایران!

1- سخنگوی ارتش عربستان بطور رسمی پایان عملیات هوایی علیه یمن را اعلام کرد. می شود گفت که در مجموع یک ماه حمله هوایی به یمن هیچ برتری خاصی برای طرفداران "منصور هادی" در میدان نبرد زمینی با حوثی ها بدست نیامد، چرا که علیرغم پشتیبانی هوایی، شهر عدن -مرکز طرفداران آخرین رییس جمهور- هم به دست حوثی ها افتاد و علنا مشخص شد که عملیات های هوایی هیچ تاثیری به نفع دولت نزدیک به عربستان ندارد.
البته این موضوع چندان دور از ذهن نبود، چرا که عملیات های هوایی، نیاز به لیست بلند بالایی از اهداف و نقاط استراتژیک انهدام پذیر دارد که با از بین رفتن آن مراکز، قدرت نیروی مهاجم کاهش پیدا کند یا نابود شود. طبیعی است که یمن کشوری فقیر است که معدود مراکز نظامی باقی مانده اش می تواند تنها خوراک چند روز هواپیماهای عربستان را تهیه کند، که آن هم در کشوری جنگ زده با نیروهای چریکی هیچ ارزش نظامی ندارد. بعید نیست که ارزش بسیاری از اهداف منهدم شده، از موشک های اصابت کرده کمتر باشد!

شاهزادگان عربستانی بدلیل "درآمدهای سرشار نفتی" و "آموزه های اسلامی" از کودکی آموخته اند که هر مشکلی را با پول می توان حل کرد و البته در دنیای فعلی کمتر مشکلی زندگی وجود دارد که با پول قابل حل نباشد. اما در مقیاس کشوری و جهانی این تفکر چندان درست از آب در نمی آید. گرچه  عربستان چند روز قبل اعلام کرد که کلیه خسارت ها و صدمات ناشی از عملیات "طوفان قاطعیت" در یمن را "به تنهایی" جبران می کند؛ و همینطور همزمان با اعلام پایان عملیات هوایی، خبر صدور کمک های انسان دوستانه و جبران خسارات را داد. اما بعید است که حتی مجموع این کمک ها حتی اگر تصور کنیم که صادقانه و به هدف صلح و جبران مافات پرداخت شود، باعث جبران دیدگاه تجاوزکارانه دولت عربستان می شود.

اساسا این دیدگاه که می توان منافع ملی سایر کشورها را با "پول" خرید از بنیان اشتباه است. چه این کمک ها از طرف دولت عربستان به افغانستان، پاکستان یا مصر باشد و چه از طرف ایران به حزب الله لبنان، دولت عراق یا حتی کشورهای امریکای لاتین.

به این دلیل است که دولت عربستان -با حمله عبث هوایی- ناخواسته در یمن به گروه های -مخالفش- طرفدار دولت ایران کمک کرده و طبعا با شکست عملیات نظامی، طرفدارانش در پشت میز مذاکره هیچ برگ برنده/ اهرم فشاری در مقابله با حوثی ها نخواهند داشت. اگر فرض کنیم که حتی حوثی ها دست از پیشروی های زمینی بردارند و به پشت میز مذاکره بروند.

2- جالب توجه است که علیرغم بالاگرفتن درگیری های میان ایران و عربستان بر سر عرضه نفت در بازار، اختلاف منافع در یمن و بخصوص بعد از انتشار خبر شبه تجاوز به نوجوان ایرانی در عربستان، همچنان مذاکرات پشت پرده برای حل اختلافات جریان داشته، به این نشانه که اولین خبر پایان عملیات هوایی عربستان را مقامات وزارت خارجه ایران اعلام کرده اند!
این سطح از تحرک دیپلماتیک در عمر جمهوری اسلامی بی سابقه است و نشان از اعتماد به نفس بالا و انگیزه زیادی دارد که بعد از توافق با قدرتهای جهانی بیشتر شده است. به نظر می رسد که دستگاه دیپلماسی دولت روحانی "مجوز کاملی" از بهبود روابط خارجی ایران با کشورهای جهان را از آیت الله خامنه ای گرفته است. چرا که سیاست خارجی ایران سالهاست تحت نظر مستقیم رهبر اداره می شود و مشخص است در این دوسال، تیم ظریف و همکاران توانسته اند اعتماد آیت الله خامنه ای را جلب کنند. نشانه دیگر این جلب اعتماد در مهار افراطیون -مجلس- و سایر گروه های فشاری است که تابع اوامر شخص رهبر، هستند و طبق دستورالعمل های قبلی شان تاکنون می بایست بارها کفن پوشان از دیوار ساختمان وزارت امورخارجه بالا می رفتند.

اگر دولت روحانی بتواند از کمند مشکلات اقتصادی فرار کند و به مدت 2 دوره امتداد داشته باشد، -که احتمال آن امروز بیش از هر زمان دیگری است- بتدریج این "قوت دیپلماسی"، آثارش را در کم اثر کردن نفوذ "تشکیلات عظیم نظامی" نشان می دهد و روابط حسنه و پرنفوذ ایران می تواند از نظر "بازدارندگی دفاعی" جایگزین بسیار مطمئن تر از اسباب بازی های نظامی و سرداران فربه و بازنشسته سپاه باشد. این تغیر سیاست دفاعی از سوی داخلی اثر بسیار مفیدی برای مردم خواهد داشت چرا که با کم اهمیت شدن نقش نظامیان در حکومت، دست آنها از اقتصاد هم کوتاه خواهد شد و رقابت آزاد -نه بر اساس رانت- شکل خواهد گرفت، که سخن از جزییات مثبت آن بحثی مفصل است.

همینطور نگاه امنیتی به فعالیت های اقتصادی و اجتماعی نیز کم می شود و گروه های اجتماعی و دانشجویی راحت تر می توانند فعالیت کنند. که از طلیعه های آن،  تجمعات سراسری صنفی معلمان تا اعتراضات فعالان محیط زیست در محکوم کردن سگ کشی های شیراز، دیده می شود.
برداشته شدن دیدگاه امنیتی، در داخل، کم اهمیت شدن حضور سپاه در خارج، و رفع تحریم ها در حوزه اقتصاد و سرمایه گذاری، مجموعا به ضعیف شدن غول سپاه منجر خواهد شد که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به حداکثر سایز ممکن رسیده بود. بدنبال آن حضور مدیران سپاهی از مناسب دولتی و مجلس کمتر خواهد شد، و نفوذشان بر قوه قضاییه هم کاهش می یابد.

طبعا رانت خواران کلان و صاحب نفوذان فعلی از این موضوع خرسند نخواهند بود و با همه توان جلوی آن خواهند ایستاد و شکل تغیرات به وصفی که گفته شد بدون افت و خیز نخواهد بود. قطعا شاهد کارشکنی ها، تبلیغات و مقاومت هایی خواهیم بود. اما به نظر می رسد که دولت روحانی هم قصد عقب نشینی ندارد و این مقاومت دولت از چشم مردم پنهان نخواهد ماند. اگر حسن روحانی موفق به برداشتن تحریم ها و اندک ارتباط با جهان شود -حتی بدون بهبود چشمگیر وضعیت اقتصادی یا اجتماعی-، باید انتظار داشت که رای دهندگان دور دوم ریاست جمهوری او بمراتب بیشتر از دور اول شوند.

پی نوشت:
1- تهدید "سرب داغ" سردار سلامی به دستگاه دیپلماسی ایران را دقیقا در راستای مقابله سپاه با تیم وزارت خارجه ارزیابی می کنم و نشانه بالا بودن حساسیت این درگیری می دانم. ("سرب داغ" استعاره شفافی از ترور فیزیکی دیپلمات های ایرانی است)

2- فروغ ستاره "قاسم سلیمانی" به عنوان "قهرمان سپاهی" با تبلیغات "ضد ایرانی در کشورهای عربی"، بشدت در حال افول است. سپاه قدس که سالها بشکل سری فعالیت می کرد بین "قهرمان سازی هالیوودی" و "فعالیت مخفیانه" باید یکی را انتخاب کند که قاعدتا دومی خواهد بود. این استتار دوباره سپاه قدس، -تنها بخش کارآمد سپاه-  بشدت از بار تبلیغاتی سپاه در جامعه خواهد کاست و عرصه به قهرمانان دیگر که از دولت روحانی هستند -مثل ظریف- واگذار می شود.

سیاست جدید آیت الله خامنه ای و نگرانی اش در سال پیش رو

بنا به عادت همه ساله، آیت الله خامنه ای "سخنرانی نوروزی" در مشهد انجام داد و تقریبا مکنونات قلبی و تمرکزهای فکری اش خصوصا در مورد آینده کوتاه و تجربیاتش از گذشته را بیان کرد، سخنرانی امسال حاوی نکات مهمی بود.

1- مهمترین نکته و تغیر در سخنان امسال او -موثر در زندگی ایرانیان- "تغیر استراتژی دفاعی جمهوری اسلامی" بعد از قریب به "ربع قرن" تلاش برای دستیابی به بمب هسته ای بود. آیت الله خامنه ای که خود سکان مباحث هسته ای را از 10 سال پیش در دست گرفته بود هم رسما اعلام کرد که متعهد به نتایج مذاکرات –به معنی تعطیلی تاسیسات غنی سازی و تعلیق و نظارت و..- است و هم بطور غیر رسمی با بی توجهی به  شعار "انرژی هسته ای، حق مسلم ماست" که از سوی مستمعین داده شد سخنرانی خود را دنبال کرد (دقیقه 62)، این پیام را رساند که دیگر سیاست دستیابی به انرژی هسته ای –خصوصا با اهداف مشکوک- به پایان رسیده است.

اما این کوتاه آمدن و قبول اشتباه –ضمنی- به اینجا ختم نشد و همانطور که در سخنرانی قبل خود بطور کودکانه ای اروپا را به تحریم گاز صادراتی آینده! تهدید کرده بود. این بار از دکترین دفاعی جدید و جایگزین "بمب هسته ای" پرده برداری کرد و بطور واضحی اعلام کرد که حامی تمامی "حق طلبان" و "مسلمانان" کشورهای منطقه به معنی ایجاد گروه های عمدتا شیعه وفادار به تهران در کشورهایی مثل عراق و سوریه و یمن و..است؛ دنبال کردن همان سیاست تاسیس حزب الله لبنان در کنار اسراییل یا گسترش مرزهای درگیری به پشت دیوار کشورهای متخاصم.

همانطور که دقیقا یک سال پیش –اینجا- گفته شد، سپاه قدسِ سردار سلیمانی مهمترین نقطه قوت نظام –اسم مستعار آیت الله خامنه ای- است. 14 سال گذشته و بعد از سقوط صدام زمان کافی وجود داشته تا قابلیت های سپاه قدس به فرماندهی سلیمانی کشف و اثبات شود و امروز سیاست خارجی و امنیت ملی با اتکای به او جلو برود. 

سیاست "یارگیری در منطقه" اما اشکالات عدیده و بنیادینی دارد که بمرور زمان ابعاد آن بیشتر مشخص خواهد شد، شاید تنها حسنش -حداقل در بادی امر- این باشد این استراتژی مانند وضعیت هسته ای خطرناک و قابل تحریم به نظر نمی رسد.
اولین اشکال این سیاست آن است که کشورهای عربی منطقه هرچقدر هم متحد غرب و امریکا باشند، اما مسلمانند و بخصوص مقابله باعربستان بدلیل آنکه بالذاته ام القرای جهان اسلام است -حتی اگر سیاست هایش منطبق و حتی سرسخت تر از امریکا باشد- به شیوه ایدئولوژیک بسیار سخت است.  بنابراین ایجاد گروهی شیعه –مسلمان- مانند حزب الله حتی در کنار ریاض هم در زمان حساس کارآیی حزب الله لبنان در کنار اسراییل را نخواهد داشت. چرا که تمام مسلمانان بطور ذاتی و مکتبی دشمن یهودیان هستند، هرچند که در دنیای واقع رفتار متفاوتی داشته باشند، اما در لحظه حساس هرگونه درگیری میان حزب الله و اسراییل تبدیل به جنگ یهودیان و مسلمانان و تماثیل صدر اسلام خواهد شد، و موجب پشتیبانی تمام مسلمانان از همکیشانشان، همانطور که قبلا اتفاق افتاد. این تصور برای سایر کشورهای منطقه بسیار دور از ذهن است، چرا که اعراب مسلمان نه اقلیت یهودی هستند، نه فرهنگ مشابه دارند و نه ماهیت کشورشان به اسراییل شبیه است.

دومین مشکل این سیاست، درگیر کردن ایران در جنگ های قومی و فرقه ای در "کشورهای ثالث" مانند یمن و عراق است که متشکل از دهها قوم هستند و طبیعتا کشورهای مقابل مانند عربستان هم شروع به یارگیری و حمایت بیشتر می کنند و چون هیچ گروهی نمیتواند بر دیگری غلبه کند یا رضایت اکثریت را بدست آورد، این جنگها بطور مزمن و کشنده ای ادامه می یابد که در نهایت نتیجه این "جنگ نیابتی" به ضرر کشورهای ثالث خواهد بود. علت جنگ داخلی در کشورهای ثالث با اندکی تبلیغات می تواند "دخالت خارجی" محسوب شود و در نهایت به ضد هدفش یعنی تنفر و تضعیف جایگاه ایران در میان مردم این کشورها تبدیل شود. همانطور که در عراق شاهد پیدایش ایرانی ستیزی به عنوان یک "کشور مداخله گر مغرض" حتی در جنگ با داعش هستیم.(تفاوت عمده دخالت نظامی ایران و امریکا در عراق).

سومین مشکل ناپایدار بودن گروه هایی است که ایران از آنها حمایت می کند. به عنوان مثال حتی اگر فرض کنیم که فرقه حوثی ها عمده قدرت نظامی را بدست بیاورند و یمن را تصرف کنند معلوم نیست که بعد از پیروزی چه در زمان تشکیل دولت و چه در موضع گیری در زمان های حساس در طرف ایران بمانند. همانطور که حماس در فلسطین در زمان بهار عربی و اعتراضات مردم سوریه علیه بشاراسد از مخالفان دولت حمایت کرد و خواستار سرنگونی اسد شد. دقیقا موضع مخالف سیاست ایران. خصوصا که گرایشات ناسیونالیستی اعراب نسبتا قوی و بطور تاریخی نسبت به ایران خصمانه است.
بدلایل بنیادین بالا -حتی اگر عکس العمل های رقبای منطقه ای ایران را دخیل ندانیم- این سیاست جدید آیت الله خامنه ای اگر بدتر از سیاست هسته ای نباشد در همان حد عقیم و غیرقابل اجراست. چرا که اجرای سیاست های مداخله جویانه -برخلاف انرژی هسته ای که با پیچ و مهره های تاسیسات غنی سازی در زیرزمینها سروکار دارد- با مردم و بطور آشکار است و ظرایف و نکاتی دارد که نه تنها از توان بلکه از حد فهم و بهره هوشی مسئولین جمهوری اسلامی فراتر است. نتیجه مردمداری و اداره ایدئولوژیک حکومت همین امروز هم در داخل ایران عیان است بدون نیاز به بیان!

2- اما بجز اعلام تغیر دکترین دفاعی جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای مهمترین حرفش، آشتی دادن مخالفان دولت با دولت بود این مساله نشان از آن دارد که در پشت پرده اختلافات میان گروه های سیاسی حکومت بسیار جدیست و نه تنها این اختلافات در مسایلی مانند انتخابات خبرگان و حمله به مطهری خودش را نمایان کرده که با اعلام توافق هسته ای بیم آن می رود که شکاف های موجود تبدیل به گسل های عمیقی شود که بنیان جمهوری اسلامی را به خطر بیاندازد. و این تشتت و اختلاف موجب اعتراضات و بحران های اجتماعی افسار گسیخته شود. دریک کلام آیت الله خامنه ای می خواهد که از امروز جلوی پس لرزه های توافق هسته ای را بگیرد و ضمن آنکه به تسلیم هسته ای و سیاست های اشتباهش اعتراف نکند، نگذارد که هواداران متعصبش، معترض "دولت روحانی" که در اصل "مجری" و "خاتمه دهنده" سیاست های اشتباه خانمان سوز او هستند بشوند.

مجموع این صحبتها نشان می دهد که نگاه آیت الله دیگر به جریان مذاکرات نیست و بیشتر نگران عکس العمل های داخلی و آینده است. از چند ماه پیش او مجوز تسلیم هسته ای را به شرط برداشتن فشارها داده است، و قول یک توافق با حداکثر دستاوردهای ممکن را از دولت روحانی و تیم مذاکره کننده گرفته است. عنوان برداشتن یکجای تحریم ها هم تنها نوعی ژست سیاسی و ایجاد قدرت چانه زنی برای ظریف در مذاکرات است تا تهدیدی واقعی، چرا که حداقل 6 ماه است که حتی عموم مردم هم می دانند که این مساله به هیچ عنوان قابل پذیرش طرف امریکایی نیست!
کشورهای غربی هم تا امروز به اهداف اولیه شان از مذاکرات –توقف برنامه هسته ای ایران- رسیده اند و فرصت باقی مانده را بدنبال گرفتن امتیاز بیشتر و نوعی بهانه جویی قانونی برای حفظ فشار تحریم بر ایران می گذرانند. خصوصا که از یک سو شاهد شدت گرفتن بلندپروازی های ایران در منطقه هستند و از سوی دیگر می بینند که چطور تحریم ها فشار خرد کننده ای به حکومت تهران وارد کرده، تمایلی به کم کردن فشارها ندارند. علاوه بر اینکه در سمت مقابل که عربستان و اسراییل مخاطب سیاست نظامی/دفاعی جدید ایران خواهند شد، تمام تلاششان را می کنند که تحریم ها بر ایران حفظ شود.

از جایگاه یک ایرانی حقیقتا این لجاجت آیت الله خامنه ای برای "تقابل" به جای "تفاهم" با جهان و همسایگان سیاستی بسیار پرهزینه و بیهوده دیده می شود، که هزینه هایش از جیب 75 میلیون ایرانی پرداخت شده است؛ که حتی اگر به فرض محال به نتیجه برسد، دستاوردش تنها مدالی نامرئی بر سینه رهبر ایران و ارضای حس قدرت طلبی اش خواهد بود.
از تمام این سیاست ها و هزینه ها هیچ آبی برای مردم ایران گرم نشده/نخواهد شد. همانطور که از صدها میلیارد دلار هزینه بر سر انرژی هسته ای مردم ایران نه به برق و نه به بمبی رسیدند، و تنها خفت و فقر و بدنامی اش در تاریخ معاصر ایران ثبت شد. حداکثرهزینه بدون رسیدن به هیچ.

پی نوشت:
1- به این دلیل است که عمیقا به هیچ حکومت ایدئولوژیکی باور ندارم، چرا که حاکمان تمام داشته های واقعی را در قماری مجازی خرج می کنند و در پایان کشوری سوخته و ورشکسته و بدنام باقی میگذارند بدون آنکه یه قدم به آرمانهای خیالی شان نزدیک شده باشند.
2- آینده مذاکرات امروز در دست قدرتهای خارجی است، شاید بدتر از "توافق نکردن"، "برهم زدن توافق" بعد از انعقاد قرارداد باشد. باید منتظر ماند و دید که واکنش کشورهای خارجی در قبال اعلام مفاد توافق چه خواهد بود. که در فرصت مقتضی به آن بیشتر خواهم پرداخت.

رویای امپراطوری ایران بعد از قرن ها، (نگاهی متفاوت به قاسم سلیمانی)

قبل از آغاز:
در چند روزه کم خبری ایران و جهان که عموما همراه با نگرانی و انتظار بود (نگرانی و انتظار در ایران بابت سربازان ربوده شده، در آسیا بدلیل هواپیمای گمشده و در اروپا به تحرکات بعدی روسیه در رابطه با اوکراین)، فرصتی فراهم کرد که به بهانه سخنان اخیر قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس، مطالعه ای در مورد وی داشته باشم.
شاید که این برداشت مطابق تصور بسیاری نباشد اما لازم دیدم که در حد بضاعت نگاهی فرا زمانی به او داشته باشم و از انصاف خارج نشوم. پیدا کردن حقیقت در مورد چنین افرادی بسیار سخت است چرا که از یک طرف هواداران متعصبی هستند که شخصیت را تا عرش بالا می برند و از طرف دیگر منتقدانی که بدون توجه به حقیقت مخالفت می کنند.

چند نکته جالب در مورد قاسم سلیمانی وجود دارد که کنجکاوی مرا برای تحقیق بیشتر تحریک کرد. اول سخنرانی اخیر او در 22 بهمن بود که علنا جبهه مقابلش را عربستان و سنی ها ترسیم کرده است. دوم میزان نفوذ او در کشورهای عراق، لبنان، سوریه و سایر گروه های شیعه خارج از ایران بود. سوم سابقه نه چندان خارق العاده و طی نمودن پله های پیشرفت به ترتیب و با نشان دادن لیاقت. و چهارم خصوصیات شخصیتی متضاد او.

با توجه به بیوگرافی  که از او نقل می شود. دارای خانواده ثروتمند یا بهره بردار از رانت اجتماعی مانند روحانیون نیست و حتی در کودکی مجبور می شود بدهی پدر کشاورزش به دولت را که زمینی اعطا شده در اصلاحات ارضی شاه است بپردازد و برای این منظور به شهر -کرمان- می رود و کارگری می کند.
نکته دیگر زندگی او میزان تحصیلاتش است که در هیچ کجا بیشتر از پنجم دبستان ذکر نشده اما با توجه به موقعیت شغلی اش در کرمان -سازمان آب- نشان از حداقل دیپلم دارد. و برخلاف سایر مسئولان نظام، نه او بدنبال مدرک تحصیلی دهان پرکن بوده و نه کسی چنین لقبی به او داده است.
 (شاید در مقام مقایسه بتوان او را با محسن رضایی که تقریبا همسن هستند و از طریق سپاه به مقامی رسیده اند مقایسه کرد. محسن رضایی بعد فرماندهی جنگ ایران و عراق و مناصب بسیار بالای نظامی در جنگ، به دنبال کشیده شدن تشکیلات سپاه به فعالیت های اقتصادی، به تحصیل در اقتصاد علاقه نشان داد و مدرک دکترایش را در سال 79 دریافت کرد و از سال 76 تاکنون از تمامی فعالیت های نظامی اش دست کشیده است!)

نکته مهم دیگر در زندگی قاسم سلیمانی آن است که برخلاف اکثر سردمداران جمهوری اسلامی هیچ سابقه مبارزاتی در زمان شاه ندارد و کاملا شهروندی معمولی -کارمند سازمان آب- بوده است حتی تا 2 سال بعد از انقلاب. (در مقایسه محسن رضایی بدلیل فعالیت های حزبی اش به یکباره توانست از سال 60 تا پایان جنگ فرمانده کل سپاه باشد!)
تمامی سابقه فعالیت های او از بعد از حمله عراق به ایران و رفتن او به جنگ شروع می شود. پیشرفت او در سلسله مراتب نظامی هم بتدریج و پله پله است نه با رانت های قبلی و نفوذ در قدرت. او از فرمانده دسته، تبدیل به فرمانده هم ولایتی هایش می شود و بعدتر گروهان هایی از کرمانی ها را آموزش می دهد و به جنگ می فرستد، تا انتهای جنگ فعالیت او ادامه دارد و در نهایت به فرماندهی لشکر 41 ثارالله کرمان می رسد، که حداکثر پیشرفت او تا پایان جنگ است. بعد از جنگ او بر خلاف سایر فرماندهان -مانند محسن رضایی- به محل سکونتش بر می گردد و او را بدلیل محلی و آشنا بودن به منطقه، مامور مبارزه با اشرار و مواد مخدر در جنوب شرقی ایران و مرز شرق می کنند. از پایان جنگ تا سال 76 او مسئول تامین امنیت، مبارزه با اشرار و باندهای مواد مخدر در مرز ایران و افغانستان می شود و تجربیاتی را از برخورد با طالبان کسب می کند و به تجربیات جنگهای نامنظم در کردستان و خوزستان اضافه می کند. در این سال با تغیراتی در کادر ارشد سپاه مانند خارج شدن افرادی مانند محسن رضایی او به مقام فرماندهی سپاه قدس می رسد.
لازم به ذکر است که سپاه قدس در آن زمان یکپارچگی امروز را نداشته و بر اساس شواهد تنها بخش های جداگانه ای از نیروهای ایران در افغانستان، لبنان، مسلمانان جماهیر شوروی سابق با پراکندگی به زیرشاخه ای به نام سپاه قدس دسته بندی می شدند.

مهم ترین قسمت زندگی قاسم سلیمانی از همین سپاه قدس آغاز می شود. قدرت گرفتن سپاه قدس از سال 76 تاکنون مدیون فرماندهی او بوده است. بعد از حمله امریکا به عراق و افغانستان فرصت بسیاری برای رشد این سپاه خصوصا در عراق فراهم می شود. درصد بالای جمعیت شیعه در عراق، ثروت نفتی و داشتن پایگاه های اصلی مذهب شیعه باعث می شود سپاه قدس پایگاه محکمی در عراق پیدا کند. همینطور در 15 سال گذشته سپاه قدس سرمایه گذاری های زیادی -با توصیه های سلیمانی- در سوریه کرده است. به گفته خود سلیمانی، او تصمیم گیرنده و سیاست گذار ایران، در سیاست خارجی مربوط به عراق، افغانستان، سوریه، لبنان و غزه (و احتمالا مصر بعد از مبارک و شمال افریقا) -و کلا هلال شیعی- است.

بدلیل دیدگاه ایدئولوژیک شیعی قاسم سلیمانی و اعتقادات راسخ وی به مبارزه با اسراییل، او همچنان نوک پیکان حمله سپاه قدس را به سمت اسراییل و غرب  نشانه رفته است. قدرت نمایی او در عراق و افغانستان درمقابل و کنار نیروهای امریکایی تحسین آنان را هم در پی داشته است. او در ابتدا مستقیما با نیروهای امریکایی جنگیده است و مسئول بخشی از ناامنی ها در عراق است، اما با تغیر سیاست امریکا به خروج از عراق، وی کمک های بسیاری به تامین امنیت عراق بعد از امریکا و تسهیل خروج نیروهای امریکایی انجام می دهد. اوج قدرت نمایی او در سال 2006 و جنگ 33 روزه حزب الله با اسراییل است. از این زمان اسم وی به عنوان شخصیتی تاثیر گذار در رسانه های غربی مطرح می شود و حتی در سال 2007 طرح دستگیری و حمله به او در کردستان عراق توسط امریکایی ها ناکام می ماند. او برخلاف سایر فرماندهان ارشد سپاه در تهران مستقر نیست و دائما در حال تردد به مناطق تحت نفوذ خود در کشورهای مختلف است.
در آن سالها در تحلیل های مختلفی از او به عنوان قدرتمندترین مرد عراق و خاورمیانه نام برده می شود که حتی نیروهای امریکایی را از عراق بیرون رانده است.
بعد از بهار عربی، سوریه به محل منازعه سنی و شیعه تبدیل می شود و ایران که سرمایه گذاری بسیاری در سوریه کرده است سلیمانی را مامور حفظ بشار اسد می کند که تاکنون به موفقیت هایی مانند فتح شهر القصیر هم دست یافته است. در ابتدای سرکوب معترضان در سوریه در سال 2011 قاسم سلیمانی بدلیل دخالت در سرکوب ها از سوی امریکا مورد تحریم قرار می گیرد.
زندگی امروزه قاسم سلیمانی بدلایل امنیتی در هاله ابهام است اما در آخرین مراسم عمومی -ختم مادر وی- در سال گذشته، تمامی شخصیت های مهم ایرانی از هر جناح و با هرطرز فکری بجز آیت الله خامنه ای در آن حضور دارند. (مجتبی خامنه ای به نمایندگی خانواده خامنه ای شرکت دارد) که نشان دهنده جایگاه محکم و مهم او در ارکان قدرت امروز جمهوری اسلامی است.

سپاه قدس
سپاه قدس با نام سردار سلیمانی گره خورده است، این سازمان بعد از مدیریت او به نیرویی قوی و چند ملیتی با محوریت شیعه -قرائت ایرانی از اسلام- تبدیل شده است که تنها به شخص آیت الله خامنه ای پاسخگو است. این سازمان هیچ ردیف بودجه رسمی ای در دولت ایران ندارد، اما گزارش می شود که درصد عمده ای از بودجه این سپاه از صادرات رو به افزایش نفت عراق تامین می شود. البته بعید است که از درآمدهای بیت رهبری سهمی نداشته باشد. فرماندهان ارشد این سپاه علاوه بر ایرانی، لبنانی و عراقی هستند -مانند عماد مغنیه (کشته شده)- که همگی در گرایشات شیعی مشترکند. و او با آنها نه تنها ارتباط سازمانی که ارتباط دوستانه دارد.
عکس پسر عماد مغنیه در مراسم ختم مادر قاسم سلیمانی در تهران:  (اولین نفر پشت سر سلیمانی. سلیمانی در حال تشکر از حضور مجتبی خامنه ای)


دیدگاه های او -احتمالا بدلیل حضور طولانی در جنگ ایران و عراق- بشدت تابع گرایشات مذهبی اوست. وی "مراسم راه پیمایی 20 میلیونی شیعیان در کربلا در مراسم "اربعین عاشورا" را قدرت نمایی شیعه در کنار مرزهای عربستان تعبیر می کند".
سخنرانی اخیر وی در 22 بهمن، که به تازگی منتشر شده نشان می دهد که او نگاه جدیدی به سنی ها با محوریت عربستان دارد. و حتی حمایت کشورهای عربی از صدام چه قبل و چه بعد از انقلاب ایران را به دلیل محدود کردن ایران شیعی تفسیر می کند.
قاسم سلیمانی علنا مساله سنی و شیعه را "اقتصادی" بیان کرده و اعتقاد دارد که 70 درصد نفت جهان (شامل مناطق شیعه نشین عربستان، عراق، ایران) در کنترل شیعیان است و تلویحا سایر کشورهای عربی با محوریت عربستان را دشمن دانسته است و دعوا را نه بر سر مسایل سیاسی که بر سر منافع اقتصادی می داند.

نفوذ و موفقیت او در منطقه، به گفته خودش "اوج گیری دوباره جهان اسلام -به محوریت ایران- است، که بعد از افول قدرت مسلمانان از زمان سقوط اندلس در 1492 میلادی تا سقوط قدس در 1967 ادامه داشته است" و او احساس وظیفه ای جهت انسجام جهان اسلام -قرائت شیعی- و بازپس گیری قدس می کند.

اگر نگاه ایدئولوژیک او را در نظر نگیریم یا اساسا "شیعه" را نسخه/ورژن ایرانی اسلام بدانیم، او اولین سردار ایرانی بعد از قرنهاست که دوباره به جنگ اعراب رفته است و سودای امپراطوری ایرانی-شیعی را در سر می پروراند. اگر او بتواند همانطور که قول داده است به بقای بشار اسد در سوریه کمک کند، بزرگترین موفقیت نظامی خارجی ایران در تاریخ چند صد ساله اش رقم خواهد خورد.
در این میان این نکته هم قابل ذکر است که با تشکیلاتی که او ایجاد کرده عملا شانس بقای جمهوری اسلامی در مقابل حمله خارجی را بالا برده است (مسلما بخش عمده پرخاشگری های رهبر ایران به دلیل پشت گرمی به عملکرد سپاه قدس سلیمانی است). از طرف دیگر حتی در صورت سقوط جمهوری اسلامی این تشکیلات می تواند در کشورهای دیگر بخصوص عراق، سوریه و لبنان به حیات خود ادامه دهد.

به جرات می توان گفت که در تمامی اطرافیان آیت الله خامنه ای که عمدتا افرادی فرصت طلب و یا با نسبت های فامیلی هستند، قاسم سلیمانی تنها فردی است که با اثبات شایستگی و لیاقت به این مرتبه رسیده و نه برای استفاده شخصی که در جهت آرمانهای خود و حفظ مولایش -که به آن اعتقاد دارد- فعالیت می کند.

جدا از خوب و بد جهت گیری فکری قاسم سلیمانی، به نظر می رسد بعد از سالها ایران فرمانده نظامی درخور اعتنایی پیدا کرده که در محاسبات نظامی تمام کشورها تاثیر گذار است. شاید اگر او اینقدر تصورات ایدئولوژیک شیعه نداشت، از سوی تمام ایرانیان به عنوان قهرمان ملی شناخته می شد. البته همچنان پتانسیل قهرمان شدن وی خصوصا بعد از مرگش باقیست.

پی نوشت:
1 دیدگاه او در مسایل نظامی خصوصا در زمان جنگ با عراق با دیدگاه محسن رضایی -به عنوان فرمانده جنگ-  در تضاد است. این تفاوت در تسخیر فاو و آخرین عملیات های جنگ هشت ساله مشخص تر است.
2- او صاحب 2 فرزند است و زندگی خانوادگی تقریبا بدون حاشیه ای دارد.(باز هم برخلاف محسن رضایی!)
3- لینک فیلمی که او در غم کشته شدن فرمانده نیروی زمینی سپاه در بغل قالیباف، بچه گانه گریه می کند.

بعد از تحریر:
بالاخره خبر تحویل سربازان ایرانی از سوی حکومت ایران تایید شد. و خوشبختانه نگرانی و انتظار به پایان رسید.