‏نمایش پست‌ها با برچسب خبر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خبر. نمایش همه پست‌ها

با مرگ آیت الله هاشمی، چه کسی جانشین پدرخوانده می شود؟


کمتر از یک ساعت از اعلام بیماری و اعزام به بیمارستان، تا تایید شایعه خبر مرگ هاشمی رفسنجانی بیشتر طول نکشید. اتفاقی که بنوبه خود در طول عمر جمهوری اسلامی -بجز در اعلام خبر شهادت نظامیان- کم نظیر است.
این اتفاق ناگهانی اما تاثیرات شگرفی در موضع گیری های سیاسی و نقش سیاستمداران رده بالای نظام خواهد گذاشت.
اولین اتفاقی که قابل پیش بینی است تلاش برای پر کردن فضای خالی ایجاد شده خواهد بود. نقشی که می توان به نام "پدر خوانده" نظام نام برد. این فضا فرصتی برای افراد میانه رو در همه جناح ها خواهد بود تا تلاش کنند به جامعیت و سیطره هاشمی نزدیک شوند. که بدلیل وابستگی های سیاسی سابق طبعا هیچ کس در قامت هاشمی پیدا نخواهد شد و این پست بکل از میان خواهد رفت.

شخصا اعتقاد دارم نقش هاشمی رفسنجانی که به عنوان وزنه بالانس نظام محسوب می شد را تنها آیت الله خامنه ای می تواند به عهده بگیرد و خواه ناخواه گرایشش به میانه روی بیشتر خواهد شد. چرا که اولا دیگر دو قطبی هاشمی-خامنه ای وجود ندارد که خامنه ای ترس همیشگی اش از رقیب قدر داشته باشد و در کنش و واکنش قرار بگیرد و ثانیا چون او برای اثبات قدرت و بقایش دست بدامن طیف خاص فکری تندرویی شده باید در نبود هاشمی آنها را هم متعادل نگه دارد چرا که نقش رهبری بر دوش اوست و او باید یک نفره کشتیبان و راهبر نظام باشد. در مقال مثال می شود گفت که هاشمی و خامنه ای دو پدرخوانده رقیب بودند که هرکدام فرزندان زیادی را سرپرستی می کردند و امروز با مرگ یکی دیگری حتی حضانت فرزندان خانواده دیگر را هم باید به عهده بگیرد.

این اتفاق پیچیدگی بسیاری را در فضای سیاسی ایران ایجاد خواهد کرد. که حتی ممکن است به نارضایتی طرفداران کنونی رهبر از او منجر شود و حتی باعث شلعه ور شدن فضای رقابت خشن سیاسی قبل از مرگ آیت الله خامنه ای باشد.
در کوتاه مدت اما بزرگترین اتفاق قابل پیش بینی تمدید ریاست جمهوری حسن روحانی برای دوره دوم خواهد بود. سیاست سالهای اخیر خامنه ای نشان داده که او -احتمالا بدلیل کهولت سن- بشدت محافظه کار شده و توان و علاقه تشنج و تنش سیاسی را ندارد و تصمیم گرفته تا پایان عمر با کمترین تنش مملکت را اداره کند.
خصوصا که حدود 10 روز دیگر دولت غیر قابل پیش بینی ترامپ برسرکار خواهد آمد و تنها سیاستمداران به معنای واقعی کلمه در فضای سیاسی ایران که با زبان دیپلماسی جهانی آشنا هستند همین شخص روحانی و کادر وزارت خارجه او هستند که می توانند عصای دست آیت الله در عبور از جهان متلاطم پیش رو باشند.

اما صدای این مرگ ناگهانی، در روز جانشینی رهبری بعدی شنیده می شود. جایی که نه تنها بر اساس پیش بینی خود هاشمی، بلکه تمامی طرفداران و حتی همه مردم ایران چشمشان به دستان او بود که با چه ترفندی شخصی بعدی را به مقام رهبری ایران می رساند. چرا که در اتفاقات سیاسی می توان بطور گروهی و حزبی کم و بیش فعالیت کرد و اشخاص تاثیر زیادی ندارند. اما در جایی مانند مجمع خبرگان تعداد افراد تصمیم گیر قلیل است و نقش هر یک نفر بسیار کلیدی و حساس است و شخصیت فردی فراتر از وزنه سیاسی یا پشتوانه مردمی تاثیر گذار است.

باید منتظر بود و دید که واکنش فرزندخواندگان هاشمی به این یتیمی چیست و آیا خامنه ای می تواند این بار بر کینه های شخصی اش غلبه کند و وظیفه پدرخواندگی دو خانواده را برعهده گیرد؟ آیا خلا عقلانیت هاشمی در اداره کشور می تواند طبق پیش بینی آیت الله خمینی -"نهضت زنده است چون هاشمی زنده است"- باعث فروپاشی نظام جمهوری اسلامی شود؟ 

پی نوشت:
1. در حین نوشتن این متن تسلیت رهبر منتشر شد که همچنان از پیام آیت الله خامنه ای بوی کینه و قدرت طلبی استشمام می شود.
2. تمامی رسانه های مخالف هاشمی و نزدیک رهبر، با کمترین حساسیت ممکن به خبر درگذشت هاشمی پرداخته اند و تلاش دارند همچنان بی اثری هاشمی را -در مقابل رقیب خامنه ای بزرگ- تلقین کنند.
3. هنوز جامعه و نخبگان در شوک درک خبر درگذشت هاشمی هستند چند هفته ای طول خواهد کشید تا اتاق فکرهای گروههای سیاسی مواضع جدیدشان را مشخص کنند و شاید آن زمان بشود دقیقتر نگاهی به وضع جدید سیاسی ایران پرداخت. هرچه هست این اتفاق نمونه آزمایشی مرگ احتمالی آیت الله خامنه ای خواهد بود.

افتضاح سیاسی نتانیاهو و مرگ خامنه ای!

در پست قبل گفتم که نخست وزیر اسراییل در مخالفت با توافق ایران و قدرت های جهانی، ریسک بزرگ "دشمنی و بدبینی مردم ایران" را به جان خرید، به این امید که بتواند اولا تاثیری در روند مذاکرات، خصوصا قسمت برداشتن تحریم ها که در دست کنگره امریکا است بگذارد و ثانیا افکار عمومی -امریکا- را بر رفتار ایران حساس کند و از این طریق فشاری بر دولت اوباما که درحال چانه زنی در مذاکرات با ایران است وارد کند.
اما بعد از آن سخنرانی پرشور و بی محتوا! که با تهدید دولت اوباما مبنی بر عدم فاش اسرار مذاکرات  و ترس ناشی از تخریب روابط اسراییل با دولت اوباما -که هنوز 2 سال دیگر در قدرت است- همراه شد، نتوانست صحبتی عمیق با شواهد و از پشت پرده بکند و مجبور به تکرار مکررات سطحی شد که طبعا نه نظر افکار عمومی جلب شد و نه دولت اوباما تحت تاثیر آن قرار گرفت.

برخلاف مردم امریکا، مردم ایران که شدیدا پیگیر سیاست و دنبال کردن وضعیت اخبار مذاکرات هستند، در انعکاس پوشش خوب سخنان نتانیاهو که تماما به ایران اختصاص داشت، نظرات ضد ایرانی نتانیاهو را شنیدند و نیاز به تاکید ندارد که دستاورد مخرب این صحبت ها در "ایران" بمراتب بیش از دستاوردهای مثبت آن در "امریکا" به ضرر اسراییل رقم خورد. این قمار "آبروی اسراییل" به باخت تخریب وجهه اسراییل نزد افکار عمومی ایران منجر شد که برای دولت اسراییل هزینه ساز است.

احتمالا واکنش شبکه های اجتماعی ایرانی از نظر سرویس های اطلاعاتی اسراییل دور نبود که ساعاتی بعد در اولین واکنش جهت اقناع افکار عمومی علیه اظهارات ضد آشتی جویانه نتانیاهو، شبکه BBC فارسی مصاحبه ای اختصاصی با او انجام داد و دقیقا نظرش را راجع به مواضع ضد ایرانی -مورد بحث در شبکه های اجتماعی- جویا شد و جوابی پخش کرد که نه تنها افاقه نکرد که حتی نتوانست توجیه عقل پسندی در پاسخ به این اتهامات ضد ایرانی اش ارائه کند.(داستان تکراری اقدامات تحریک آمیز ایران)

به نظر می رسد که شایعه "حال وخیم خامنه ای" قدم بعدی انحراف افکار عمومی توسط سیستم های اطلاعاتی و تبلیغاتی اسراییل باشد که از چند خبرگزاری اسراییلی، روس و عرب در فضای مجازی منتشر شده است. چرا که  به یکباره موضوع سخنرانی "ضد ایرانی" نتانیاهو می رفت به اصلی ترین موضوع شبکه های اجتماعی ایرانی تبدیل و فرصتی برای بحث و کنکاش شود، که در نهایت موجب تخریب وجهه اسراییل می شد. خصوصا که با اعلام خبر توافق هسته ای بزودی، این موضوع برای همیشه در حاشیه ذهن ایرانیان ثبت خواهد شد.

ااین شایعه هنوز از سمت حکومت ایران رد نشده و قطعا حکومت در تدارک واکنشی چشمگیر صبر خواهد کرد تا خوب این مساله انعکاس یابد و در نهایت احتمالا با حضور آیت الله خامنه ای در رسانه ها و تدارکی که در حمله به شبکه های اجتماعی و فضای مجازی دیده شده، صحت اخبار و اطلاعات آن را به سخره گرفته شود و دستاویزی پیدا کنند برای فیلترینگ و سانسور هرچه بیشتر این شبکه های مجازی.

متاسفانه کاربران بسیاری هم نه تنها این شایعات را باور می کنند که ناخواسته به انتشار آن دامن می زنند و بدتر از آن به اشتباه تصور می کنند که به فرض "تغیر رهبر در جمهوری اسلامی"، اوضاع بهتر خواهد شد! آن هم در چنین شرایط حساسی که بعد از 25 سال آزمون و خطا و هزینه های میلیاردی، آیت الله خامنه ای دارد کم کم به سیاست و اقتصاد و بین الملل آشنا می شود! از شعارهای ایدئولوژیکش کم می کند و در آستانه پذیرش اشتباهات چندین ساله اش قرار گرفته است.

 (تقریبا تمامی مسئولین بعد از انقلاب، بدون تجربه لازم و صرفا با آزمون و خطا -به هزینه های عظیم از جیب ملت ایران- آموزش حکومتداری دیده اند و دقیقا در زمان خبرگی یا مرده اند و یا برکنار و مستعفی شده اند. نمونه های آن بسیار است از فرماندهان جنگ ایران و عراق مانند محسن رضایی که با خون رزمندگان ایرانی درس جنگ آموخته اند تا آیت الله خامنه ای که با تحمیل سخت ترین شرایط  به مردم و تلف کردن میلیاردها دلار سرمایه و فراری دادن کثیری از نخبگان و... کم کم دارد با قواعد زمانه آشنا می شود.)

پی نوشت:
1- در مثل می گوید روسها برای پول هرکاری می کنند! گرچه خریدن چند تیتر روزنامه مساله ای نیست، اما ظاهرا روسها مسلکشان فرقی نکرده!
2- جالب است که خبر احتضار خامنه ای دقیقا در روز "عید پوریم" یهودی (سالگرد نجات قوم یهود توسط خشایارشاه، پسر کوروش) منتشر شده است!
3- اهمیت نظرات مردم -ایران- نسبت به دول خارجی برای تمامی کشورهای جهان بسیار مهم است درحدی که با واکنش مردم بلافاصله مواضع رسمی خود را به نفع "نظر مردم" تغیر داده اند. به عنوان مثال مواضع روسیه در قبال ایران بعد از اتفاقات 88 و شعار "مرگ بر روسیه"، یا اینجا در سوریه.
4- مرگ هرکس درهر زمانی می تواند اتفاق بیوفتد، اما همزمانی این تعداد رویداد ممکن نیست.

محبوبیت دردسرساز خاتمی!


این مطلب ترکیبی از تحلیل 4 سال پیش و الصاق آن به شرایط امروز شیخ "محمد خاتمی" است. بدلیل پر رنگ شدن خبر ممنوعیت رسانه ای و همینطور خبر فوت خواهر ایشان.
ابتدا خلاصه ای از مطلب سالیان پیش:

جادوی خاتمی 
یادم هست قبل ترها که گاه مطالبی می نوشتم، در میان مطالب سیاسی، زمانی که در مورد سید محمد خاتمی مطلبی منتشر می کردم، استقبال خوانندگان از آن بسیار بیشتر از سایر مطالب بود. من اسمش را میگذارم "جادوی خاتمی".
به نظر می رسد که بیشتر این محبوبیت بخاطر وجه خوب و معتدل با گرایش به خاکشیر مزاجی ایشان باشد. یادمان هست که در سالهای ریاست جمهوری، سید محمد خاتمی معمولا بشاش و آرام ظاهر می شد و به همین دلیل، در خاطره اکثر ما چهره ای خندان دارد و صحبت های شیرین و سخنوری هایش از یاد مستمعین نخواهد رفت.
بعد از گذشت سالها از دوره ریاست جمهوری او، هنوز هم بنوعی نگاه عامه به حرکات و سخنان خاتمی است.به جرات می توان گفت که خاتمی تنها مسئول معزول است که همچنان مورد توجه اقشار جامعه، خصوصا نخبگان است. کوچکترین حرف نامطبوع او را به باد انتقاد می گیرند و نسبت به آن واکنش سریع و شدید نشان می دهند.به عبارت دیگر می توان او را همچنان ناخدای کشتی اصلاح طلبی ایران نامید. گرچه که امروزه دیگر چیزی از بدنه و خدمه این کشتی باقی نمانده و اکثر آنها یا خانه نشین یا زندان یا به خارج رانده شده اند، اما خاتمی همچنان در صدر تنها "حزب موثر غیرحکومتی" قرار دارد و نماینده آن است.به دلیل همین اقبال مردمی است که حکومت نیز موثر به او نگاه کرده و به عنوان وزنه سیاسی- اجتماعی سعی در معامله با او دارد. 
راز  "جادوی خاتمی" همین بی خاصیتی و هم رنگی با هر گروه و مرام و مسلک است.
از همان روزی که با شعار آزادی به میدان آمد و مردم او را انتخاب کردند همین احساس تله پاتی عمومی شکل گرفت و خصوصا قشر تحصیل کرده بیشتر اطراف او را گرفتند و بعد از برد انتخاباتی احساس برد می کردند (بگذریم از تفاوت برداشتهایی که مردم از "آزادی" مورد نظر خاتمی داشتند)،  در دنباله او همچنان همان خاتمی بود با همان خصوصیات، اما سطح توقع جامعه و نخبگان بالاتر رفته بود و به او انتقاد می کردند تا امروز که همچنان بسیاری او را مسئول فرصت های از دست رفته آن دوران می دانند.هنوز هم هیچ کس به این نکته توجه نکرده است که رمز محبوبیت او همین "بی خاصیتی" است، اگر خاتمی دارای "مواضعی محکم" و "جدیت در کار" بود هیچگاه به این اندازه محبوب نمی شد.
این اخلاق ما ایرانی هاست که از اشخاص بی خاصیت و بی نظر بیشتر خوشمان می آید زیرا بدلیل خود رایی و منیّت ذاتی مان، احساس می کنیم که آنها مطیع نظر ما هستند. -همه ما در زندگی شخصی نیز معمولا این افراد را دیده ایم و احتمالا با آنها دوست هستیم!
نکته ای را که نباید از یاد برد آن است که، یک جامعه و حتی حکومت به هردوی این اخلاقیات نیاز دارد، زمانی میانه روی و اعتدال جهت کسب وجه لازم است و زمانی جدیت و پشتکار برای به سرانجام رساندن اهداف.و با توجه به همین نکته، نمی توان از رابطه خوب مردم و دولت و همچنین بهبود روابط خارجی ایران در زمان ریاست جمهوری خاتمی -که در تمام دوره جمهوری اسلامی بی سابقه بود- غافل شد.
اعتقاد دارم که در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، روحیه خاتمی بیش از آنکه مناسب رییس دولت باشد، مناسب جایگاه رهبری نظام است.

 محبوبیت خاتمی، عمدتا به علت تساهل و تسامح ناشی از "انفعال" او ایجاد شده است و منطقا نباید هیچ خطری را متوجه حکومت بکند، اما رمز کار درهمین "محبوبیت" او نهفته است. محمد خاتمی هر روزی که در دایره انتخاب مردم قرار بگیرد، پتانسیل بالای برگزیده شدن دارد. و ممنوع التصویر و خبر کردن او تلاشی سفیهانه تنها جهت کمرنگ کردن این اعتبار است. چرا که حدود 10 سال از کنار رفتن او از قدرت می گذرد و این محبوبیت امروز نه از طریق رسانه که بدلیل خاصیت ذاتی خاتمی وجود دارد به همین دلیل با "بایکوت رسانه ای" از بین نخواهد رفت.

علاوه بر مطالب فوق باید اضافه کرد که "نظام جمهوری اسلامی" مانند سایر حکومت های دیکتاتوری، بجز شخص اول مملکت، تحمل محبوبیت اشخاص زنده دیگر را ندارد، حتی اگر این افراد به بی خاصیتی "محمد خاتمی" باشند!
در جمهوری اسلامی این نگاه بیشتر ناشی از حسادت شخصی و گروهی آیت الله خامنه ای و اطرافیان او نسبت به تمامی "آلترناتیوهای قدرت" کمابیش وجود دارد. چه آن فرد از جنس آیت الله منتظری -سابقون انقلاب و معمار ولایت فقیه- باشد، چه همکار، دوست و فامیل دور مانند میرحسین موسوی و چه حتی از چاکران آستان مانند محمد خاتمی، هیچکدام تحمل نمی شوند و همه بسته به خطرشان برای قدرت، در لای نَمَد گذاشته می شوند تا عمرشان به سر رسد.

پی نوشت:
1- حمله اخیر رسانه ای به محمد خاتمی حتی اگر بدستور بیت رهبری نباشد، قطعا بدون چراغ سبز ایشان نیست. آیت الله خامنه ای هنوز خاطرات ناخوشایندی از دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی در ذهن دارد، خصوصا که بعد از آن 8 سال تحمیلی، رییس جمهور محبوبش بر سرکار آمد و یگانگی قدرت ایشان به کمال رسید.
2- معمولا این حملات به خاتمی بصورت تناوبی، نزدیک به هر انتخابات شدت می گیرد، تا علاوه بر شخص او سایر اصلاح طلبان نیز عبرت بگیرند! این بار اما بدلیل حضور دولت روحانی این حملات زودتر آغاز شده چرا که در شرایط جدید جای پای مناسبی در اختیار اصلاح طلبان برای حضور دوباره در قدرت بوجود آمده که خطر آن بدرست توسط اصولگرایان استشمام می شود. (مطلب قبل -جادوی خاتمی- مربوط به جنجال انتخابات قبلی مجلس نهم است)

باز هم دستاورد دروغین دیگر! (این بار کپی پهباد امریکایی)


حدود 2 سال پیش بود که خبر ساخت جنگنده "قاهر313" بر روی خبرگزاری های دولتی پخش شد و اینجا تحلیلی بر "تخیلی" بودن آن داشتم که اتفاقا مورد استقبال زیادی قرار گرفت.

این بار سپاه تصمیم گرفته که جای خالی دولت احمدی نژاد را پر کند و همزمان با مذاکرات هسته ای و احتمالا در راستای تاثیر گذاری هرچند اندک بر هیئت ایرانی و آیت الله خامنه ای (پاورقی مطلب قبل). خبر ساخت نمونه پهباد فوق پیشرفته RQ-170 امریکایی را بدهد.
این نوآوری هم مانند سایر نوآوری های گذشته سپاه بیشتر مجموعه ای از تردستی و حقه های تصویری است تا دستاوردی حقیقی.
البته نمی توان از پیشرفت این مجموعه -هوا فضای سپاه- در ساخت بدنه های فایبرگلاسِ ظریفتر و استفاده از موتورهای مینی جت غافل شد!

بجز خبر مکتوب ساخت پهباد، یک فیلم ویدئویی هم از آن منتشر شده که در یک نگاه می توان فهمید که وسیله ساخت ایران، بمراتب کوچکتر از مدل حقیقی آن است. تصاویر هوایی فاقد مقیاس و غیر قابل استناد است و تنها در دو تصویری که زمان نشستن و بلند شدن را نشان می دهد، مقایسه با خطوط باند پرواز و گیاهان اطراف - ثانیه 21 و ثانیه آخر فیلم- مشخص است که این "دستاورد" یک "هواپیمای کوچک مدل" بیش نیست. این وسیله به حدی کوچک است که حتی آنتن "کنترل رادیویی" آن درون بدنه جا نشده و از بالای هواپیما بیرون زده است!
(تصویر بالا "هواپیمای مدل" ایرانی و تصویر پایین پهباد اصلی امریکایی)

در این "هواپیمای مدل" که به تصریح سردار حاجی زاده از بدنه غیرفلزی -فایبرگلاس- ساخته شده و چنین ابعاد کوچکی دارد، بعید است که بتوان بجز دوربینی کوچک چیزی در آن قرار داد و سایر ادعاها مبنی بر بمب افکنی و مهندسی معکوس و.. دروغی بیش نیست. همانطور که فرمانده سپاه هم بسرعت موضوع این سوالات مجری را عوض می کند!

حتی مداومت پرواز در چنین هواپیمای کوچکی هم ادعای گزافی است. چرا که مصرف سوخت موتورهای "مینی جت" نسبت به جثه شان بسیار بالاست و با حداکثر ظرفیت سوخت هم بیشتر از چند دقیقه نمی توانند پرواز کنند، به همین دلیل این هواپیما حتی ارزش سایر نمونه های قبل -ملخی- را جهت پروازهای شناسایی و عملیاتی ندارد. و در جواب این سوال نیز فرمانده سپاه هوشمندانه بحث را عوض کرده و به "موتورهای پیستونی" پناه می برد (که تکنولوژی بسیار قدیمی و ارزانی است) و نیازی به گفتن ندارد که سیستم ملخی نه رادارگریز است و نه تکنولوژی جدیدی محسوب می شود.

بحث فنی بر سر این موضوع زیاد است و تقریبا هم خود سپاه و هم "اهل فن" می دانند که این نمایش صرفا جنبه تبلیغاتی دارد -نه تکنولوژیکی و عملیاتی-. با اینکه مجموعه عظیم هوا-فضای سپاه ممکن است اندک دستاوردی مثل پرواز با هواپیمای مدل بدون "سکان عمودی"، داشته باشد، که البته آن را هم باید با توجه به قابلیت مانور پرنده سنجید، اما طرز پخش ناقص فیلم های پرواز و حتی سخنان بریده - بریده مجری و فرمانده، تنها دروغی بزرگ و نمایشی مصنوعی را نشان می دهد.
همینطور نباید از یاد برد که -برخلاف ادعای حاجی زاده بر ارزانی- برای ساخت این اسباب بازی ها و نمایش آنها میلیونها و گاه میلیاردها تومان بودجه اختصاص می یابد. در حالی که این اسباب بازی ها در سایر کشورها و حتی داخل ایران با هزینه هایی بسیار کمتر در دسترس علاقه مندان است.
نمونه های از سریع ترین هواپیمای "جت مدل" را در اینجا  و اینجا ببینید با سرعتی بیش از 700 کیلومتربرساعت که توسط افراد شخصی و نه سازمانی مثل سپاه ساخته شده اند (اتفاقا بدنه رادارگریز هم دارند!)

کاش آیت الله خامنه ای بجای علاقه وافر به هواپیماهای "مدل" و "پهباد"، اندک علاقه ای به "ماشین" و "صنعت خودرو سازی" نشان می داد که حداقل تاثیر آن در زندگی مردم دیده می شد.
حتی اگر هزینه های صنعت هسته ای مورد علاقه رهبر را در نظر نگیریم، باهمین بودجه ای که صرف ساخت این اسباب بازی های پرنده می شود، می شد با ایمن کردن "ارابه های مرگ" -بخوانید خودروهای وطنی-، در رتبه ای پایین تر از "صدر آمار جهانی" تصادفات رانندگی قرار گرفت.

پی نوشت:
1- از تصاویر منتشر شده بعید به نظر می رسد که این مدل ایرانی حتی قابلیت جمع شدن چرخ ها را داشته باشد! و احتمالا تصاویر منتشر شده با ادغام تصاویر دو یا چندین هواپیمای مختلف تهیه شده است.
2- اصلا انتظار شنیدن دروغ های اینچنینی از فرمانده هوافضای سپاه نداشتم، -هرچند که مشخص است معذب جواب مجری را می دهد و سخنان دستچین شده است - این "نزول اخلاقی" جای تاسف دارد. سابق بر این، وظیفه دروغ های اینچنینی بر عهده شخص احمدی نژاد یا وزرا و معاونین او بود.
3- این اجبار در دروغ پراکنی نشان می دهد که در این سالها سپاه هیچ دستاورد قابل عرضه ای نداشته و آن سازمان عریض و طویل بعد از سالها موش کوچکی زاییده و تلاش می کند آن را فیل نمایش دهد!
4- تصویر بالا، نمایشگاهی از"علاقه مندی های آیت الله خامنه ای" به شکل گلدسته و بارگاه حضرتشان!

منازعات خبری و وضعیت انتخابات



هرچه که به روز انتخابات نزدیکتر می شویم از حجم و اهمیت خبرهای خارجی و داخلی مخابره شدۀ نامربوط به انتخابات کمتر می شود و از طرف دیگر مخاطبان نیز همگی خبرهای ریاست جمهوری را دنبال می کنند.
این روزها آنقدر التهاب خبرهای انتخابات زیاد شده که علاوه بر پوشاندن اخبار مشکلات اقتصادی، ابزار پیام رسانی گروه ها و اخطارهایشان به یکدیگر شده است. مثلا سپاه از طریق خبرگزاری هایش -مثل فارس- به حسن روحانی اخطار داد که مراقب فعالیت های انتخاباتی و سخنانش در مورد نظام -اسم مستعار آیت الله خامنه ای- باشد.

البته اتفاقات سیاسی با منطق نسبی پیش می رود، و همانطور که پیش بینی کرده بودم (اینجا) حدادعادل از رقابتها کنار کشید اما بدون جهت گیری به نفع کاندیدایی خاص. و همچنان گمان می رود که عارف هم به نفع روحانی انصراف دهد.
در این حالت بالاترین شانس برای به قدرت رسیدن روحانی ایجاد خواهد شد، و با توجه به اینکه در انتخابات پیش رو تقریبا نیمی از کل رای دهندگان شرکت میکنند (بهترین حالت ممکن)، اگر انتخابات حداقل سلامت را داشته باشد یکی از دو شخصِ قالیباف یا روحانی به قدرت خواهند رسید. هر نتیجه ای بجز اول و دوم بودن این دو شخص دستکاری در نتایج خواهد بود، گرچه که احتمال دستکاری در نتایج  بسیار ناچیز خواهد بود به دو دلیل:
اول هزینه بسیار زیادی که تقلب -سازمان یافته- به نظام تحمیل خواهد کرد، خصوصا بعد از انتخابات 88 و حساس شدن تمامی ناظران به انتخابات پیش رو،  و همینطور یکپارچه نبودن مجریان برگزاری انتخابات.
و دوم اینکه کاندیداهای موجود چندان تفاوتی ندارند که ارزش هزینه های هنگفت تقلب را داشته باشند. (این بار سعی شده که مهندسی قبل از انتخابات و در مرحله گزینش انجام شود.)

با روند فعلی و جو امنیتی حاکم، خبر خارق العاده ای تا پیش از انتخابات رقم نخواهد خورد و همه منتظرند که ببینند در روز رای گیری و شمارش بعد از آن چه اتفاقاتی خواهد افتاد. آیا مهندسی انتخابات تنها به گزینش افراد ختم شده است یا باید منتظر صحنه های بعدی باشیم. و آیا خرداد 92 با اندک هیجان "مناظره ها" به پایان می رسد؟

بعد از تحریر:

خبر کناره گیری عارف به نفع روحانی منتشر شد. ظاهرا همه چیز طبق همان "منطق نسبی" پیش می رود!

فینال جمهوری اسلامی با حضور ژنرال و پیاده نظام!


برخلاف تمام پیش بینی ها هاشمی آمد، البته ثبت نام در آخرین لحظات نام نویسی نشان می دهد که هاشمی بدون گرفتن جواب از خامنه ای در نام نویسی شرکت کرده است چرا که اگر خامنه ای به وی جواب مثبت می داد هاشمی بدون فوت وقت زودتر ثبت نام می کرد و اگر هم جواب منفی می داد هاشمی اصلا ثبت نام نمی کرد.

به نظر می رسد که هاشمی تصمیمش را برای یک جنگ تمام عیار با خامنه ای گرفته است. یا بهتر بگویم او حاضر به گذشتن از هرچه دارد شده است در راه انجام تکلیف و اهداف آرمانی که داشته و دارد. در انتهای این راهی که او در آن پا گذاشته احتمال همه چیز وجود دارد از پیروزی تا  ترور تا حبس تا از بین رفتن تمام وجهه خود و خانواده اش.
شاید به همین دلیل بود که هیچ کس حتی شریعتمداری کیهان هم بعید میدانستند که هاشمی چنین قمار بزرگی بکند.
اما باید توجه کرد که هاشمی در دهه 80 عمرش قرار دارد و دیگر هیچ شانسی در آینده برای نجات ایران از سلطه خامنه ای نخواهد داشت.

 با توجه به شرایط پیش رو چند احتمال وجود دارد:
1 خامنه ای در خفا و آشکار پیغام بدهد که انصراف بده. در این حالت هاشمی مگر به حکم علنی و روشن خامنه ای کنار نخواهد رفت. و اگر چنین اتفاقی بیوفتد هاشمی احساس خواهد کرد که به تکلیفش عمل کرده و کنار خواهد رفت.

2 خامنه ای هیچ نشانه ای نفرستد و هاشمی در انتخابات شرکت کند و رای نیاورد. (احتمال کم) در این حالت مساله به حالت سال 88 شبیه خواهد شد و هاشمی تنها منصب تشخیص مصلحت نظام را هم از دست خواهد داد و حتی اگر حبس خانگی نشود، خانه نشین خواهد شد.

3 احتمال آخر رای آوردن هاشمی در انتخابات است (احتمال زیاد) که اکثر اتفاقات این حالت بعد از ریاست جمهوری رخ خواهد داد و چیزی نخواهد بود بجز قطع کردن دست خامنه ای از امور کشور، خارج کردن برنامه هسته ای از اولویت های نظام و رفع تحریم ها  و عادی سازی روابط با تمام کشورها با محوریت غرب و امریکا.
این بار هاشمی همانطور که با زرنگی خودش خامنه ای را رهبر کرد همانطور هم وی را خلع ید خواهد کرد. و صندلی و جایگاه رهبری را خواهد سوزاند. چرا که این اشتباه را یکبار انجام داد و بعد از 23 سال عاقبتش را دید که چطور اختیارات نامحدود، باعث شیر شدن هر گربه ای خواهد شد.

نکته جالب تر هم اینکه حضور همزمان احمدی نژاد/مشایی و هاشمی در زمان نام نویسی در انتخابات به نظر می رسد بدون همانگی بوده اما دشمن مشترک شان -خامنه ای- باعث شده حتی در نام نویسی هم، دوشادوش هم در صف مبارزه با خامنه ای قرار بگیرند.  احمدی نژاد در صحبت هایش، هوشمندانه حضور هاشمی را تایید کرده است. که نشان می دهد هیچ احساس رقابتی با وی ندارد.
به نظر می رسد که قدرت خامنه ای و اطرافیان آنقدر زیاد شده است که برای مهار آن لشکری از "ژنرال تا سرباز" (اصطلاحی که BBC فارسی در زمان انتخابات سال 84 و شکست هاشمی از احمدی نژاد بکار برد!) آماده شده اند. البته همچنان نتیجه جنگ مشخص نیست. چرا که همانطور که گفتم این بار خامنه ای -هنوز- قصدی برای تقلب بعد از انتخابات ندارد. اما این رویارویی برای مردم هرچه که نداشته باشد حداقل تا مدتی -مانند مسابقات جام جهانی فوتبال- مردم را سرگرم خواهد کرد.
اینجاست که تیتر قبلی ام در مورد انتخابات "بی هیجان" را پس می گیرم و به جای آن لقب "فینال جمهوری اسلامی" را خواهم گذاشت.
چرا که اگر هاشمی بتواند در انتخابات شرکت کند و پیروز شود ایران و جمهوری اسلامی دوباره نفسی چاق خواهد کرد و حیات خواهد گرفت اما اگر که خامنه ای کسی از خاندان خودش را به مصدر بیاورد، تحریم های بیشتر، افزایش فقر و ناامنی و نهایت جنگ و نابودی ایران و جمهوری اسلامی در انتظار خواهد بود.
در پست های آتی بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.

بلوف سوریه و عمل اسراییل


در حالی که خبرهای داخلی تبدیل شده به "توهین ها" و "بگم بگم" های جناح های مختلف قدرت در آستانه انتخابات، شاید مهمترین عامل تاثیر گذار در زندگی ما -ایرانی ها- تحولات سوریه باشد که با سقوط یا تغیر شرایطِ دولت اسد در سوریه، دکترین سیاست خارجی ایران تغیر کند. که به تبع آن وضع هسته ای و تحریم های بین المللی هم عوض شود که امیدوارم مقدمه ای شود برای شکست و عقب نشینی هرچه بیشتر "جمهوری اسلامی" از ایران و زندگی مردم.
به دلیل همین اهمیت باز هم ترجیح می دهم که این پست را به تحولات اخیر سوریه و حملات اسراییل اختصاص بدهم.

ابتدا خلاصه ای از اتفاقات اخیر نظامی در سوریه:
حدود سه هفته پیش، رژیم بشاراسد بعد از کمک نیروهای حزب الله لبنان چند حمله موفق به مواضع مخالفان در اطراف شهر حمص انجام داد که علاوه بر کشتن شورشیان و ساکنان شهر، توانست حلقه محاصره اطراف دمشق را هم بشکند. و تا حدی پیروزی هایی کسب کند. که باعث علنی تر شدن حضور نیروهای حزب الله هم شد.  تقریبا بعد از این حملات بود که بحث استفاده از سلاح شیمیایی توسط انگلیس و امریکا مطرح شد که مذاکراتشان با روسیه بر سر تعویض حکومت به نتیجه نینجامید. مواضع جنگی دو طرف در سوریه بعد از آن حملات در شرایط نسبتا ثابتی بود که دولت سوریه شروع به حمله به مناطق ساحلی شمال این کشور که هم مرز با لبنان است کرد و دست به کشتار شدید سکنه سنی نشین این مناطق زد. تقریبا اندکی بعد از این حملات، هواپیماهای اسراییل یک مرکز نظامی و یک انبار موشکی سوریه را در نزدیکی دمشق هدف قرار داد و منهدم کردند.

پیشتر هم گفته بودم که بعد از ورود نیروهای حزب الله به سوریه، "ایران" عمیقا به باتلاق سوریه فرورفته است و اکنون بدتراز  ازدست دادن سوریه تمام رشته های سرمایه گذاری 20 سال گذشته در "حزب الله لبنان" را در معرض پنبه شدن می بیند.  چه بسا که حمایت از بشاراسد، در جهت کمک به حزب الله بود نه برعکس. (یاد شعار "نواده روح الله، سید حسن نصرالله" افتادم!)
یقینا جمهوری اسلامی امروز هیچ راهی بجز حمایت بیشتر از سوریه و حزب الله ندارد و از طرف دیگر دست هردو حامی ایران شدیدا زیر سنگ جنگ داخلی است. در این شرایط اسراییل آزادانه می تواند تمامی خطرات احتمالی نظامی و تسلیحاتی را که ایران سالهاست در خاک سوریه ذخیره کرده بود را -براحتی- منهدم کند مانند همین انبار موشکی یا مراکز تحقیقات نظامی. بدون آنکه کوچکترین دغدغه ای از بابت شلیک حتی یک گلوله به خاک اسراییل داشته باشد.
برای اسراییل مهم نیست که دولت سوریه دقیقا در حال انتقال این تسلیحات به لبنان بوده یا نه، مهم این است که این تسلیحات در نزدیک خاک اسراییل وجود داشته است.

بشار اسد و بهتر از وی آیت الله خامنه ای می دانند که باز کردن جبهه جدید جنگ با اسراییل، نه در توانشان است و نه هیچ کمکی به پیروزیشان می کند. چه بسا که با حمله به اسراییل، پای امریکا هم به جنگ سوریه باز شود و در عرض چند ساعت طومار سلطنت اسد در هم بپیچد.
اما سوریه و ایران هم بیکار ننشسته اند و تلاش دارند که با ایجاد تبلیغات و جو روانی، تهاجم هوایی اسراییل را در راستای جنگ داخلی با ارتش آزاد سوریه قرار دهند و با مظلوم نمایی نتیجه بگیرند که جنگ "سلفی های مسلمان" همسو با "اسراییل یهودی" است و در جبهه زمینی مخالفان تشکیک وارد کنند. و البته پاسخ به حملات اسراییل را به آینده نامعلوم حواله کنند.
قدرت تاثیر این تبلیغات با توجه به اینکه هر دو کشور -ایران و سوریه- دارای دستگاه عظیم و انحصاری خبرپراکنی هستند کاملا بستگی به هوشیاری دولت اسراییل دارد که آیا حملات را متوقف می کند و پشت دلیل "خط قرمز انتقال تسلیحات به حزب الله" پنهان می شود یا آنکه با توجه به وضع داخلی جنگ سوریه، سعی در پاک سازی سوریه از هرگونه تهدید احتمالی خواهد داشت.
قطعا کارشناسان نظامی اسراییل از نزدیک اوضاع را بررسی می کنند و واکنش آتی اسراییل صحت این گمانه ها را مشخص خواهد کرد.


پی نوشت:

1. نکته جالب تفاوت شیوه حملات ارتش سوریه (بخوانید ایران) و اسراییل است. در حالی که دولت سوریه در هر حمله تعداد بسیار زیادی از شهروندان عادی را می کشد، اسراییل در حملات اخیر سعی کرده که با استفاده از بمب های دقیق لیزری باعث تلفات هرچه کمتر غیرنظامیان و مناطق اطراف شود. (گزارش تلفات 3 حمله اخیر هوایی اسراییل تنها 4 کشته است.)

2. بعد از حمله وحشیانه بشاراسد به مناطق شمال غرب سوریه و سعی در پاکسازی مذهبی این مناطق، تئوری تجزیه سوریه قوت گرفته است. در این سناریو، بشاراسد و شیعیان به شمال غرب  در نزدیک سواحل مدیترانه و هم مرز با لبنان عقب نشینی خواهند کرد و سایر مناطق برای سنی ها باقی خواهد ماند. چرا که این حمله یکی از خونبارترین حملات رژیم اسد بوده که علاوه برکشته و زخمی کردن بسیاری باعث کوچ اجباری سایر ساکنین روستای بانیاس شده است.

در نقشه زیر مناطق شیعه نشین با سبزتیره مشخص شده است:
نقشه شیعه و سنی در سوریه

همدردی با بازماندگان زلزله های اخیر و نگاهی به خبر رسانی متعاقب آن


هنوز خبرهای زلزله بوشهر تمام نشده بود که خبر زلزله سیستان و بلوچستان منتشر شد.
از اینکه این زلزله ها بر خلاف زلزله های پرتلفات گذشته در ساعات روز رخ داده که بطور کلی باعث شده تعداد آسیب دیدگان پایین باشد خوشحالم.
و امیدوارم که تعداد آسیب دیدگان این حوادث به اندازه ای که رسانه های جمهوری اسلامی با تاکید فراوان ابراز می کنند کم باشد.
البته این کم نگاری آسیب دیدگان و خسارات، باعث کم اهمیت شدن آسیب های مادی و معنوی نشود و باعث نشود که مردم عمدتا محروم مرز نشین از حداقل امکانات که حتی همین خبر رسانی صحیح است محروم شوند...

به شخصه احساس بدبینی زیادی نسبت به اعلام این خبرهای رسانه های ایران مانند تلویزیون دولتی یا خبرگزاری های نیمه مستقل دولتی دارم به دو دلیل:
اول اینکه زلزله سیستان و بلوچستان تقریبا در مرز دو کشور ایران و پاکستان رخ داده است و خسارات مناطق پاکستان بسیار بیشتر از ایران مخابره می شود.
و دوم اینکه حتی علیرغم اعلام شبکه پرس تی وی، مبنی بر تلفات 40 نفر -که بقیه رسانه های دولتی انکار می کنند-، در برنامه زنده، حتی صدای 7.8 ریشترِ کارشناس این برنامه سانسور می شود و مجری همچنان بر رقم 7.5 ریشتر تاکید می کند!

به نظر می رسد که جمهوری اسلامی، برنامه های خبری از قبل تعیین شده برای مواقع حوادث طبیعی مانند زلزله در پیش گرفته است که احتمال وقوع آن در ایران زیاد است. و کلیه خبرگزاری های دولتی ملزم به اجرای این دستورالعمل هستند.

تعطیلات نوروزی و بی خبری!


در حالی که این روزها هر خبری که از ایران به گوش رسانه های دنیا می رسد همیشه اخباری ناگوار و بد است، در این چند مدت نوروز و البته بعد از سخنان نوروزی آیت الله خامنه ای و سفر اوباما به اسراییل دیگر خبر مهمی از سوی ایران رخ نداده است و این بی خبری را شخصا به فال نیک میگیرم!
البته در اینکه مردم ایران دوران بی خبری را سپری کنند و گوش مردم دنیا هم از شیرین کاری های مسئولین جمهوری اسلامی خواب باشد، تنها نوروز موثر نبوده بلکه اخبار داغ کره شمالی هم به کمک آمده و تمامی توجه ها -موقتا- چند روزی است که به شبه جزیره کره معطوف شده است، و دیکتاتور پسر کیم جونگ اون.

اما این خبر خوب -بی خبری- شاید که برای ما و سایر مردم دنیا در حد روشن کردن تلویزیون و یا دیدن چند سایت خلاصه شود، اما برای مردم سوریه که ظاهرا ناآرامی ها -موقتا- فروکش کرده است حیاتی است.
جالب اینکه با سکوت خبری ایران، از جنگ داخلی سوریه هم خبری -مهم- مخابره نمی شود و این تقارن زمانی بسیار عجیب به نظر می رسد.  (آخرین خبر یا شایعه "ترور بشار" بود.) البته که حجم حملات هر دو گروه هم کم شده است و در حد چند تک و پاتک بوده است. کاهش حملات مخالفان احتمالا بدلایل مشکلات فرماندهی داخلی این گروه هاست.

پیش بینی ام این است که دوباره حدود یک هفته دیگر با آغاز دور دیگر گفتگوهای ایران و قدرت های دنیا بر سر برنامه هسته ای و تحریم ها و ... دوباره ایران به صدر اخبار برگردد که البته کیفیت بازگشت همچنان به "نقد تهدید هسته ای کره شمالی"  در مقایسه با "نسیه تهدید هسته ای ایران" بستگی دارد.

در نهایت اینکه به قول معروف "شهر در امن و امان است" و "بی خبری، خوش خبری است!"، امیدوارم این سکون و سکوت، "آرامش قبل از طوفان" نباشد و این آرامش به طوفان های اقتصادی و سیاسی هولناک داخلی بدل نشود. فعلا که لحن همه سیاسیون داخلی اعم از خامنه ای تا دولت و کاندیداهای ریاست جمهوری ملایم است و همراه با خنده و مزاح.

پی نوشت:
1 برای مثال میتوانید عکس خندان قالیباف، حداد عادل و ولایتی در اینجا ببینید.

زنده باد بهار!

در پایان زمستان هستیم اما انگار زمستان سرد و سخت ایران چشم انداز بهاری ندارد.

این روزها بیشتر مردم سرگرم محاسبه و بالا پایین کردن اعداد ارقام حساب و دخل و خرج هستند و البته برنامه ریزی برای تعطیلات نوروز همزمان با نیم نگاهی به نوسانات قیمت ها و بازار در این چند روز باقی مانده آخر سال.
اما بجز آمادگی برای ایام نوروز و سال جدید، سری هم به اتفاقات خبری- سیاسی می زنند که در راس آنها آغوش گشایی رییس جمهور احمدی نژاد بر مادر چاوز است و کمتر کسی پیدا می شود که بی خبر از این حادثه باشد!

البته سپاه و نهاد های امنیتی هم بیکار نبوده اند در این مدت و با مسدود کردن بخش بیشتری از راههای عبور از فیلترینگ وقت بیشتری از مردم ایران را در پشت دروازه های جهان مجازی تلف می کنند و نوعی زندان خانگی را برای بخش عمده ای از مردم ایران و بخصوص جوانان ایجاد کرده اند.

 این روزها خبر خاص دیگری نیست، یا شاید بهتر بگم که خبر جدیدی نیست... خبر ادامه مذاکرات هسته ای و وضعیت معلق هسته ای ایران همراه با تحریم های متعاقب آن، خط و نشان کشیدن های همیشگی نیروی انتظامی برای جشن های چهارشنبه سوری و جوانان؛ بازداشت روزنامه نگاران، اندیشمندان و.. و یا  داستانهای اختلاس و سو استفاده های مالی دولتمردان دیگر خبر جدیدی نیستند.

چند روزی هست که در ادامه وعده های مسئولین قیمت خودرو و بخصوص "پراید" کاهش پیدا کرده و از بالای 20 پایین آمده. که عمده دلیل آن نبود رونق مورد انتظار بازار شب عید است با توجه به کاهش قدرت خرید مردم. و همه این اتفاقات مدالی نمایانده می شود بر سینه دولت که توانستیم بازار را کنترل کنیم!
و البته مورد انتظار است که از حجم اس ام اس های "پسته" ای و "پرایدی" کم شود و به خانه تکانی و تبریک و تهنیت نوروزی اضافه شود. و چه خوب شد که این اس ام اس آمد که کم هزینه ترین روش تبریک و روبوسی باشد در هنگام تنگناها!

احتمالا این روزها خامنه ای در پی اسمی جدید برای سال جدید است که شگون و نحسی قبلی ها را نداشته باشد و احمدی نژاد در پی ترکاندن بمب خبری جدید قبل رسیدن سال نو -و تعطیل شدن خبرگزاری ها و شنونده ها-  که نقل محافل نوروزی شود و جای خالی آجیل شب عید را پرکند.

ایران در آستانه سال جدید دیگر در باتلاق مشکلات فرو رفته است و تنها امید مردم به کورسوی مبهم روشنی در آینده است، روشنی از بهار که هیچ کس نمی داند کی خواهد آمد، اما همه نزدیکی اش را حس می کنند. شاید شاخک های احمدی نژاد هم این پایان زمستان را حس کرده است که دائما فریاد "زنده باد بهار" سر می دهد.

پیش فروش سکه، پینوکیو و عیدانه دولت


خبر اهدای عیدی 70 و 90 هزار تومانی به مردم و خبر پیش فروش سکه به مبلغ یک میلیون تومان تقریبا همزمان منتشر شد. جالب اینکه اجرای هر دو طرح از اول اسفند شروع می شود.
براحتی می توان کمبود نقدینگی دولت و جمع آوری پول از دست مردم را در این طرح دید که از طرف دیگر دوباره به مردم بازگردانده می شود.
طرح عیدی دولت به مردم جزییات چندانی ندارد و بدلیل تبلیغ وسیع همه از آن باخبرند. اما فروش سکه "یک میلیونی" نیاز به بررسی بیشتری دارد، جهت تنویر افکار عمومی به چند نکته اصلی آن می پردازم.

جزییات این طرح را در 3 بند قابل بررسی است:

1. سکه بعد از 6 ماه تحویل داده می شود و قیمت آن مطابق با خواست بانک مرکزی در آن زمان خواهد بود. یعنی اینکه این مبلغ یک میلیون تومان علی الحساب بوده و "هیچ ارتباطی" با قیمت سکه تحویل داده شده -در شهریور- ندارد! (قیمت سکه درآن زمان به روز تعیین خواهد شد.)

2. سود سپرده هر سکه یک میلیون تومانی، 18% است که البته %6 از آن جهت مالیات کسر میشود! یعنی در واقع 12% سود خواهد داشت. به عبارت دیگر، به ازای مدت 6 ماه، هر سکه یک میلونی مبلغ 60 هزار تومان سود خواهد داشت.

3. به هر نفر تنها 10 سکه داده می شود یعنی 10 میلیون تومان از هر نفر گرفته خواهد شد و قابلیت بازگرداندن پول قبل از سررسید وجود دارد اما با شرایط بالا.

براساس گزارش بانک مرکزی، نرخ تورم ماهانه در دی ماه (قبل از شروع تحریم های اخیر نفت در برابر کالا) برابر با 1.7 درصد بود. این عدد در کنار رقم سود خرید طلا که  2% است یعنی ماهانه تنها 0.3 % سود به متقاضیان داده میشود! که با مبلغ  1 میلیونی هر سکه، معادل 3 هزار تومان سود ماهانه است!! این مبلغ در صورتی است که فرض کنیم تورم ثابت بماند و افزایش پیدا نکند!

به بیان ساده تر این ماجرا هیچ ارتباطی به سکه طلا ندارد و نوعی سرمایه گذاری 6 ماهه با سود 12% است که تنها از اسم طلا استفاده کرده اند برای فریب مردم ساده دل -باقی مانده!-. با این تفاوت که پول را آخر سال 91 می گیرند و سال 92 پس می دهند! 
تمامی این محاسبات با خوشبینانه ترین حالت و بر اساس اعداد اعلام شده بانک مرکزی انجام شده است، و بدیهی است بر اساس تورم حقیقی، سود مردم منفی است یعنی مردم به دولت سود پرداخت می کنند!
 یاد داستان پینوکیو افتادم که به دلخوشی درخت طلا، سکه های طلای خودش رو هم از دست داد. امروز بانک مرکزی و دولت تنها کمی این داستان رو تغییر دادن اما ماهیت اون همچنان همان "پینوکیو و درخت طلاست"!
مردم باید هوشیار باشند.

قاهر 313 ، اسباب بازی برای سرگرمی عوام

بعد از انتشار اخبار "ساخت نانو" و "ارسال میمون به فضا"، این جنگنده ایران سومین خبر منتشر شده توسط رسانه های ایران در چند روز اخیر است.
به نظر می رسد که این خبرسازی بیشتر کار دولت احمدی نژاد باشد تا سپاه و نیروهای نظامی چرا که هیچ اسمی از فرماندهان سپاه -که معمولا در چنین نوآوری هایی نقش دارند- یا حتی آیت الله خامنه ای دیده نمیشود. و حتی هیچ عکسی هم بجز احمدی نژاد و وزیرش دیده نشده از مقامات بالاتر نظامی. ( با تصور اینکه فرض کنیم که حقیقتا حکومت ایران به چنین تکنولوژی دست یافته)

نکته اول که به ذهن می رسد پرت کردن حواس مردم از مشکلات اقتصادی و روزمره و همچنین کم کردن فشارهای مخالفان داخل حکومت است بر دولت.
اینکه احمدی نژاد مسئولیت چنین دروغ های بزرگی را بر عهده می گیرد هم واضح است. او از ابتدا به این شکل شروع کرده و تا کنون در مقابل "راستی" سر خم نکرده و می خواهد با همین تنها ویژگی که هیچ فرد دیگری در حکومت ایران ندارد خود را متمایز و امتیاز گیری کند.

اما اینکه چرا به قطعیت میگویم که این تنها نمایشی سخیف از  سیستمی واقعی است به چند دلیل است اول دلایل خبری که پرده برداری از این محصول همزمان با صعود دلار به رقم 4000 تومان است و دیگر آنکه هیچ کس بجز احمدی نژاد مسئولیت آن را به عهده ندارد به دلایل بالا.

دوم به دلایل عقلی، و آن اینکه هیچ شرکت، سازمان یا کشوری از پله "ساختن چرخ" به پله "ساخت ماشین فراری" نرفته است. به عبارت دیگر رسیدن به چنین تکنولوژی، پیچیدگی های بسیاری دارد که حل هرکدام از افتخارات بسیار بزرگی محسوب میشود، مثلا اگر ایران توانسته بود "موتور جت" تولید کند همین خبر سالها قبل باید منتشر میشد و نه احمدی نژاد که آیت الله خامنه ای بر سر آن رشادت ها می سرود! برای تک تک قطعات یک هواپیمای جنگنده - که از هواپیمای مسافری بسیار پیشرفته تر است- همین وضعیت وجود داشت. از سیستم ناوبری تا رادار تا ارابه فرود، یا حتی تکنولوژی تولید بدنه های سبک و...
این واقعیت که ما حتی در کشور تونل بادی نداریم که این جنگنده در آن آزمایش شود قبل از پرواز و در حین طراحی و ناگهان خود "جنگنده عملیاتی" به نمایش در آید تنها در دولت احمدی نژاد و از شخص او بر می آید!


دلیل سوم این عکس است که در آن قسمتی از نمای داخلی بدنه  هواپیما دیده میشود که بیشتر به مخازن آب "پلی اتیلن" شبیه است تا بدنه هواپیما و همچنین می توانید شکل صندلی یا قسمت پنل جلوی کابین را مشاهده کنید که بیشتر به کاردستی بچه گانه می ماند تا هواپیمای جنگی! قسمت جالب آن هم سیم مثلا رادیوی بالای پنل است که از پشت بیرون زده و برای جلوگیری از دیده شدن آن یک "کلاه" را درجلوی آن قرار داده اند که در تمامی عکسها مشخص است! همچنین قسمت پنل کناری هم بدلیل تنگی فضا در زیر بدنه قرار گرفته که دیدن آن از جایگاه خلبان ممکن نیست!

البته تنها قسمت "بدنه فایبرگلاس" هواپیما که در پشت صندلی و کنار صندلی خلبان خودنمایی میکند ساخت ایران بوده و تقریبا این همان قسمت است که وزیر دفاع "جناب سردار وحیدی" هم بر آن تاکید میکند و البته به عنوان "تنها ویژگی منحصر به فرد" این هواپیما بیان میکند. این ویژگی فایبر گلاس -همان سپر های جوشن خودمان- البته با ترکیب با تکنولوژی های پیشرفته تر می تواند در بدنه وسایل پرواز بکار رود بدلیل سبکی. اما نه در بدنه هواپیمای جنگی که باید سرعت و  فشارهای زیادی را در مانور های هوایی تحمل کند. شاید در چند وسیله پروازی کوچک با سرعت کم و با مانور محدود ممکن باشد -آن هم بعد از آزمایش های بسیار- اما نه در چنین ادعای بزرگی.
در نهایت آنکه این اسباب بازی هم مثل سایر خبرهای این روزها تنها نقش "حواس پرت کن" میتواند داشته باشد چرا که این بازی ها را نه خارجی ها باور میکنند و نه کسانی که کوچکترین اطلاعی از پرواز و مهندسی دارند.
متاسفانه مردم عامی ایران تنها مخاطبان این دروغ ها هستند.
با اینکه این دروغ ها از زبان شخص منفور حکومت "احمدی نژاد" گفته میشود اما نمیتواند مورد تایید سایر مقامات از جمله آیت الله خامنه ای نباشد.

پی نوشت:
1. در عکس اول سیم برق سکوی نمایش، عجیب خودنمایی میکند!

اعدام، کارآمد یا بلااستفاده؟

متاسفانه همگی خبر اعدام دو جوان که به جرم زورگیری دستگیر شده بودند را شنیدیم و باز بحث لزوم اجرای حکم اعدام یا ممنوعیت حکم اعدام مطرح در محافل مختلف داغ شده است.
در همین زمینه زیاد شنیده ام کسانی از حکم اعدام طرفداری میکنند و آن را باعث کم شدن آمار جنایت می دانند، اینها کسانی هستند که در کشوری با بیشترین حکم اعدام زندگی می کنند و همزمان حد بالایی از ناامنی را گزارش می دهند!

اکثر کسانی که از حکم اعدام طرفداری می کنند با احساسی کردن موضوع یا شخصی کردن آن مثل اینکه:
"فرض کنید یکی از اعضای خانواده خودتان مورد قتل یا زورگیری واقع شده و آن وقت چه احساسی داشتید؟"
این موضوع را توجیه می کنند در حالی که حتی فلسفه این حکم بدویِ بیابانی نگرشی اجتماعی به ناامنی دارد و علت آن را "جهت عبرت سایرین" بیان میکند.

اما حقیقت چیست؟  آیا واقعا اعدام در ملا عام باعث بهتر شدن وضعیت می شود؟

تجربه نشان داده است که خیر. امروزه جوامع بسیاری را می بینیم که حکم اعدام ندارند و بسیار امن هستند و بالعکس. مثال زیاد است مثلا میتوان اجرای حکم اعدام در کشورهایی مثل ایران، پاکستان، عراق یا عربستان را با کشور هایی مثل سوئد، دانمارک، فنلاند و.. مقایسه کرد که حکم اعدام در آنها اجرا نمی شود، این کشورها اگر امن تر از کشورهای قبل نباشند، بدتر هم نیستند.


نکته دیگر اینکه، انجام جرایم خشن مثل قتل یا سرقت مسلحانه نشان دهنده انگیزه بالای فرد یا افرادی برای انجام آن است. هیچ کس جهت تفنن کسی را نمی کشد یا برای پرکردن اوقات فراغت نقشه سرقت مسلحانه را نمی کشد. قطعا در سلسله علل و حوادث این انگیزه از جای دیگر برای افراد ایجاد شده است. مثلا مشکل شخصی و رسیدگی نشدن از طرف سیستم قضایی یا فقر مالی در کنار تبعیض های اجتماعی یا هزاران علت دیگر.(از معدود افراد دارای مشکلات روانی که گه گاه مرتکب قتل میشوند صرف نظر کرده ام).
اتفاقا هنگامی که یک سری از حوادث مشابه رخ می دهند مثلا سرقت یا زورگیری بدون آنکه مجرمین نسبتی یا هماهنگی با هم داشته باشند این نشان دهنده وجود مشکل در سیستم است و ارتباطی با آن افراد ندارد. که اگر آن مشکل برطرف نشود به هیج عنوان این معضل حل نخواهد شد. هر تعداد هم که افراد اعدام شوند. چرا که مجازات ربطی به علت جرم ندارد.
مثل آن است که فردی بنا به شغلش درمعرض حرارت و در نتیجه سوختگی باشد و ما بخواهیم با ترکاندن تاول های سطحی آن را درمان کنیم!

متاسفانه فقر و مشکلات اقتصادی همراه با ناعدالتی و فساد سیستم قضایی، فضای جرم و خشونت را بیشتر کرده است و باز هم متاسفانه سیستم قضایی ایران بجای برخورد با افراد مسبب این مشکلات تنها به خاراندن سطح اجتماع و به زعم خودشان ریشه کنی جرم و جنایت دست زده است با صدور "حکم اعدام"! که نه تنها "صورت مساله" را پاک نکرده که مساله ای جدید هم آفریده است که رییس قضا را وادار به پاسخگویی به افکار عمومی کرد!

در جوامع امروز جرم و علل وقوع آن رشته ای علمی محسوب می شود که وظیفه آن نشان دادن شاخصی از میزان جرایم و ارتباط آن با سایر مشکلات اجتماعی است. که نتیجه این تحقیقات در اختیار مجریان قرار می گیرد که با حساسیت بشتر در رفع این مشکلات تلاش کند.

شاید روزی اعدام یا سایر احکام "چشم در مقابل چشم" تنها راه اجرای عدالت در جوامع بدوی و بیابانی هزاران سال پیش بدلیل سادگی و همه فهم بودن بهترین گزینه جهت جلوگیری از جرم محسوب می شد. که ساختار قبیله ای آن جوامع افرادی به عنوان اولیا دم که همان بزرگان قبیله بودند داشتند که در مورد میزان مجازات تصمیم می گرفتند و این حکم "قتل در مقابل قتل" تنها راه جلوگیری از جنگ دو قبیله بود. چرا که حتی مجازات های جایگزین مانند زندان -در بیابان های آن زمان- نه امکان انجام داشت و نه اثر تنبیهی!
اما در جامعه مدرن و دارای ساختارهای سازمانی که مسئولیت ها تفکیک شده و افراد دیگر نه بصورت قبیله ای که بصورت فردی و خانوادگی زندگی میکنند و هر کس در مقابل قانون مدنی مدرن به صورت فردی مسئول است، حکم اعدام که یادگار دوره بربریت و قسمتی از تاریخ گذشته است که هیچ کاربردی ندارد (به جهت تادیب و جلوگیری از جرم). چرا که از اساس علت وقوع جرم تغیر یافته و سیستم بررسی کننده بصورت سازمان عریض و طویل قضا درآمده و دیگر مضحک به نظر می رسد که از خانواده و بستگان مقتول (که دیگر حتی همان ارتباط سده های قبل را با هم ندارند) بخواهیم در مورد مجازات فرد متهم نظر دهند!

این مانند آن است که در جنگ امروزی بخواهیم از سلاح های باستانی موزه ها استفاده کنیم چرا که در کتابهای مقدس بر اهمیت آن تاکید کرده اند!  نتیجه این جنگ همان خواهد شد که اعدام در پیشگیری از وقوع جرم دارد!

متاسفانه جامعه ایران بدلیل "فرهنگ حکومتی" غلط که با "فشار تبلیغات" و "احکام کهن اسلامی" همراه است آینده روشنی را در پیش رو ندارد.
تعداد نسبتا زیاد حمایت کنندگان از این مجازات بدوی -اعدام-  در دنیای مجازی که خود نماینده قشر روشنفکرتر اجتماع هستند نشان می دهد که فرهنگ عمومی ایران مشکلات بسیار جدی تا رسیدن به جامعه ای مدرن دارد. (حداقل در این زمینه)

پی نوشت:
1. به نظر من تماشای مجازات اعدام هیچ ارتباطی با حمایت یا مخالفت با آن ندارد و صرفا نگاه به یک پدیده عجیب است، جدای از تبعات همذات پنداری و مشکلات روحی متعاقب آن.
2. کاریکاتور از مانا نیستانی

اذان و سوخت هواپیما!


در سال های اخیر متوجه شده بودم که ارتباط زیادی بین صحبت های آیت الله خامنه ای و اتفاقات رخ داده وجود دارد. البته نه از این جهت که هرچه میگوید اتفاق می افتد بلکه بالعکس، دقیقا هرچه می گوید برعکسش اتفاق می افتد!
شاید معروف ترین آن نامگذاری سالهای مختلف در عید نوروز است که بر هر موضوعی تاکید میکند خراب می شود. یا حمایت از شخصی در انتخابات یا تاکید بر موضوع خاصی و...
ابتدا فکر میکردم که شاید این موضوع ناشی از ایجاد حساسیت بیش از حد باشد مثل حالتی که وقتی ماشین نویی میخرید تعداد آن ماشین را در خیابان بسیار بیشتر از قبل می بینید. یا آنکه عوامل ماورایی در این امر نقش دارند. مثل قضا و قدر و این چیزها.
اما با گذشت زمان و بررسی بیشتر متوجه شده ام که شاید مهمتر از عوامل بالا - شخصا چندان به ماورا اعتقادی ندارم- واکنش های مردم و اطرافیان ایشان است که عمدا و سهوا باعث این وارونگی میشود.

مثلا وقتی که آقای سعیدی جهت افزایش کرامت و احترام خامنه ای روایتی نقل می کند از "یاعلی" گفتن علی خامنه ای هنگام زایمان، که نه تنها موجب کرامت نمی شود بلکه مضحکه عام و خاص می شود و اثر معکوس می گذارد.
یا آخرین اتفاق رخ داده، که تاکید ایشان بود مبنی بر رعایت زمان اذان در صنعت هوایی! که بعد از چندی با واکنش سیستم مواجه می شود و در یک روز بر اثر نبود سوخت پروازها لغو می شود. که بدنبال آن اختلال بیشتر در وضعیت پرواز ها و همچنین وضعیت نامساعد مالی سیستم هوایی ایران خبر رسانه ها میشود.
اکنون اعتقاد دارم که این نافرمانی های مدنی و معکوس سازی اوامر تنها ناشی از حس نفرتی جمعی است زیرا  از قبل برنامه ریزی شده و منسجم نیست. اما نتیجه یکسان دارد:. خرد کردن حاکم. انگار که همه ملت ایران از نزدیکان تا اخرین فرد مملکت به سخنان ایشان گوش میدهند و عکس آن را انجام می دهند.
همینطور تاریخ هم نشان داده که ایرانیان در موضوع "نفرت" میتوانند موضع یکسانی داشته باشند.

یارانه 5 برابری به زبان ساده


احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی با محاسبه ای ساده نشان داد که اگر سایرین سنگ جلوی کار دولت نیندازند ایشان مبلغ یارانه را به بالای 200 هزار تومان رسانده و بنا به گفته شان دیگر هیچ کس مشکلی نخواهد داشت... به همین راحتی!

اگرچه که شخصا چندین بار این بخش از سخنان احمدی نژاد را دیدم اما باز هم متوجه نشدم ایشان چگونه این معیار 5 برابری یارانه را بدست آورد اما دو نکته اساسی که می شد از این سخنان دریافت کرد به شرح زیر بود:

1 مبلغ دلار مرجع برای محاسبات دلار 2500 تومانی در نظر گرفته شد که تنها این مساله قیمت اقلام اساسی وارداتی - مانند گندم- را بیش از 2 برابر خواهد کرد.
2 قیمت تمامی حامل های انرژی مانند گاز و بنزین آزاد در نظر گرفته شد و بالطبع همان نرخ جهانی ضرب در رقم دلار 2500 تومانی خواهد شد. که به عنوان مثال برای بنزین لیتری حدود 2500 تومان خواهد بود (بغیر از هزینه های حمل و نقل و مالیات).

بنا به حرف خود رییس جمهور، قیمت فروش نفت و گاز به صنایع داخل کشور و تولید کنندگان 10 برابر میشود (در آمد دولت از این بخش 10 برابر شده - 30 هزار میلیارد به 300 هزار میلیارد-) و ایشان از محل این افزایش درآمد یارانه را 5 برابر میکنند.

روی دیگر این صحبت ها افزایش قیمت ها است که به دنبال برق و بنزین 10 برابر شده بوجود خواهد آمد  که احمدی نژاد از این قسمت حرفی نمیزند. و تنها افزایش یارانه ها را نوید میدهد. مخاطب هم همان 200 و اندی هزار تومان را با قیمت های کنونی محاسبه میکند و از افزایش قدرت خرید خود راضی به نظر میرسند.

تقریبا معادل همان کاری که در مرحله اول هدفمندی انجام شد. البته ذات هدفمندی از ابتدا هم همین بوده که قیمت ها واقعی شود و نیمی از "سوبسید حذف شده" مستقیما و "بطور نقدی" پرداخت شود. پس همیشه مابقی 50% حذف شده از جیب مردم کم خواهد شد.
به عبارت دیگر اگر دولت 40 هزار تومان به هر نفر پرداخت میکند، از طرف دیگر 80 هزار تومان از وی دریافت خواهد کرد.
حالا میتوان تصور کرد که اگر دولت 200هزار تومان به هر نفر پرداخت کند از آن شخص 400هزار تومان دریافت خواهد کرد.
این مساله بسیار به اقتصاد ایران که تاکنون تحت حمایت دولت بوده کمک خواهد کرد و البته فشار زیادی به مردم -که تا به حال به کمک هزینه های دولت به عنوان یارانه عادت داشتند- وارد خواهد کرد.
اما حسن نهایی ماجرا کم شدن دخالت دولت در اقتصاد خواهد بود و همچنین بهینه شدن مصرف و بالا رفتن قدرت رقابت در بازار های جهانی است.
ناگفته نماند که این مزایا ومحاسبات بر روی کاغذ بوده و نیاز به زمینه ها و مشارکت های داخلی و خارجی بیشتری دارد.

شخصا از این مساله که حالا تحت عنوان "هدفمندی یارانه ها" مطرح شده استقبال میکنم اما اجرا شدن چنین طرح بزرگی، در دولتی که مورد پذیرش مردم نیست، در شرایط تحریم های بین المللی، نبود امنیت سرمایه گذاری ، فساد اداری و سایر مشکلات با شکست مواجه خواهد شد.
همانطور که قسمت اول هدفمندی اجرا شد و مردم ناراضی شدند -که حق داشتند-. و امسال مجلس عجولانه جلوی اجرای دنباله آن را گرفت چرا که پیش بینی کردند فشار اقتصادی وارده بر جامعه از حد تحمل مردم خارج بوده و موجودیت "نظام اسلامی" را به خطر خواهد انداخت!

امروز پس از چند سال که مردم قسمتی از فشار های آزاد شدن قیمت ها را تحمل کرده اند، با این وقفه دوباره همه چیز به حالت قبل برخواهد گشت منتها در قیمت های بالاتر و فقر عمومی بیشتر. چرا که این عمل جراحی به هدف نهایی "خارج کردن تومور یارانه از اقتصاد" نرسید و تنها درد زخم جراحی را به درد داشتن آن تومور اضافه کرد.
به عنوان مثال در ابتدای اجرای طرح "هدفمندی" قیمت بنزین جهانی به تومان حدود 800 بود و دولت قیمت بنزین آزاد را 400 اعلام کرد یعنی تقریبا 50 درصد قیمت حهانی. اما امروزه قیمت 700 تومانی بنزین آزاد در ایران کمتر از 25%  قیمت بنزین جهانی است.
متاسفانه بدلیل نبود صداقت و شفاف سازی و سیاسی کاری در همه زمینه ها که خود از "دیکتاتوری ایدئولوژیک" منشا می گیرد. هیچ کس صادقانه با مردم سخن نمی گوید و در نتیجه تمامی چنین طرح هایی با شکست مواجه میشود.
نهایت اینکه اگر حمایت مردمی از طرحی نباشد به احتمال قریب به یقین آن طرح به شکست می انجامد، چیزی که همچنان مسئولین جمهوری اسلامی و در راس آنها آیت الله خامنه ای به آن باور ندارند (هرچند که شعار برعکس می دهند).

سیستم آموزشی مقصر اصلی حادثه شین آباد



بسیار از شنیدن خبر آتش سوزی در دبستان دخترانه روستای شین آباد متاثر شدم. مشکلی که بارها تکرار شده و علیرغم مشکلات و تبعات بسیار پیچیده راه های پیشگیری ساده، کم هزینه و رایگانی دارد.
اصلا قابل تصور نیست سیاهی آینده خانواده و دخترانی که در سنین کودکی دچار چنین حوادثی میشوند. علی الخصوص که متاسفانه این اتفاقات در محیط هایی اتفاق می افتد که کم برخوردار از نظر اقتصادی و به تبع آن از نظر فرهنگی و اجتماعی هستند و همگی میدانیم که مشکلات دختر بودن و خصوصا معلولیت تا چه حد بزرگتر و رنج آورتر است در این جوامع عقب مانده تر.
بگذریم هرچه که بخواهم از عمق فاجعه و نهایت مشکلات بگویم کم گفته ام و شما هم کم نشنیدید. اما نکته ای که در این میان جا مانده این است که جلوگیری از اینچنین حوادثی کار سختی نیست و حتی نیاز به دستگاه های پیشرفته و غیره ندارد.
اکثر تحلیل ها، فقر اقتصادی و رسیدگی نکردن حکومت به وضع مناطق محروم را دلیل این مشکل میدانند. نه اینکه توسعه نباید باشد اما حتی اگر توسعه اقتصادی هم نباشد این چنین فجایعی مثل زلزله نیست که راه پیشگیری نداشته باشد یا گران باشد.

خیلی ساده: اگر معلم آن کلاس به محض شروع خطر و مشاهده مشکلی در بخاری کلاس بجای تعلل و تلاش برای نجات بخاری برای خروج دانش آموزان اقدام کرده بود قطعا حادثه در حد چند صد هزار تومن تمام شده بود.

نداشتن اطلاعات و آموزش کافی به معلمان و کلا تمام افرادی که با جمعیت انسانی سر و کار دارند بزرگترین خطر است. اینکه معلمان مدارس -خصوصا مناطق محروم- بدانند که در هنگام مواجه شدن با هرخطری اعم از آتش سوزی باید چگونه رفتار کنند در پیشگیری از حوادث موثر است.
این مساله به غیر از سایر تمهیدات ارزان قیمت دیگر مثل جهت بازشدن درهای ساختمان های عمومی به بیرون یا حتی استفاده از بخاری های سالم و استاندارد است یا حداقل کپسول آتش نشانی (گرچه گفته شده که بوده) . حتی گزارش شده آن منطقه دارای لوله کشی گاز بوده و هنوز معلوم نیست چرا مدرسه روستا گاز کشی نشده است.

در نهایت اینکه باید پذیرفت که ایران کشوری جهان سوم است و نمیتوان انتظار داشت که در توسعه اقتصادی مثل کشورهای پیشرفته باشد مثلا کلاسهایش دارای سیستم تشخیص دود یا سیستم گرمایش مرکزی اما این کمبود هم دلیلی نیست که بخواهیم چنین حوادثی را توجیه کنیم و درپوش بگذاریم.
یک معلم آموزش دیده براحتی میتواند از پس رفع چنین خطراتی برآید.

شاید حادثه سال گذشته چابهار که بر اثر اتصالی سیم برق کولرگازی رخ داد کمتر مشکلِ نبود امکانات باشد و نشان دهد که نیروی انسانی آموزش ندیده بزرگترین مقصر در این نوع حوادث است.
و در نهایت سیستم آموزشی که با بی مسئولیتی، به آموزش کارکنان و معلمان در شرایط بحرانی توجهی نمی کند.

پهباد بازیچه ای دروغین!

 
بعد از انتشار خبر "شکار" مدلی از هواپیمای بدون سرنشین امریکا توسط ایران و  تکذیب آن توسط واشنگتن، همچنان رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی بر صحت خبر تاکید دارند.

اما بجز یک فیلم که فاقد صدا می باشد و عکسهایی که از آن فیلم اقتباس شده هیچ مدرک دیگری وجود ندارد.
تازه همان فیلم هم به شکلی تهیه شده که در آن تصویر صورت هیچ فردی مشخص نیست. که این موضوع برخلاف فیلم و مدارک دستیابی به پهباد قبلی بود. به شکلی که حتی انگار افراد "عکس یادگاری" با آن میگرفتند!
همینطور بعد از گذشت چند روز از انتشار خبر، تنها مدرک همان فیلم های اولیه است.
 
به فرض صحت هردو خبر، تنها احتمالی که به نظر میرسد وجود داشته باشد این است که چند وقت پیش هواپیمایی از امریکا در آب سقوط کرده باشد و البته امروز ایران در سالگرد خبر بدست گرفتن پهباد قبلی اقدام به انتشار آن کرده باشد.

در حالی که هواپیمای قبلی هم مشخص نبود که در افغانستان فرود آمده یا در ایران، آسیب هایی مثل شکستن بال و له شدگی زیر آن مشخص بود.
در آن مورد، بعید به نظر میرسد که قدرت نفوذ اطلاعات سایبری ایران توانسته باشد که موفق به انجام چنین کاری شده باشد و تنها شاید با ایجاد اختلال و پارازیت اندازی (مساله مورد تخصص سپاه) ارتباط پرنده با مرکز فرماندهی قطع شده باشد.
در نهایت اینکه اگر خبر ایران دروغ باشد، نتیجه خبر پراکنی دروغ ایران تنها از دست رفتن هرچه بیشتر اعتماد مخاطبان را در پی خواهد داشت.

پی نوشت:
این پهباد در اختیار بسیاری از کشورهای دیگر غیر از امریکا -مثل امارات- هم هست. و فاقد تکنولوژی پیچیده و ارزشمندی از نظر استراتژیک است.
همچنین سخنگوی فرماندهی ناوگان امریکا در خلیج فارس اظهار کرده که تا به حال چندین دستگاه از این هواپیما - در آبهای خلیج فارس- از کنترل خارج شده و شاید این یکی از آنها باشد.

حمله به سفارت انگلیس نشانه ای قوی از پایان جمهوری اسلامی؟


با انتشار خبر حمله دانشجویان به سفارت انگلیس، شاهد نظرات و واکنش های متفاوتی نسبت به آن بخصوص در محیط مجازی بودیم.
که موافقان و مخالفان زیادی نیز دلایل خود را بیان کردند. بخشی از حکومت نیز سعی در تکذیب (استاندار تهران و مسولان انتظامی)، بخشی با ابراز تاسف (احمدی نژاد و دولت) و بخش دیگری (لاریجانی. مجلس و تلویزیون)حمایت کامل خود را نشان دادند.
البته همه ارکان حکومت سعی در خودجوش نشان دادن این حرکت داشت. اما تمامی ایرانیان می دانند که چرا این حرکت خودجوش نبوده است و می توان به یکی از دهها دلیل خودجوش نبودن آن اشاره کرد که پخش مستقیم تلویزیون ایران و پوشش رسانه ای قوی و از قبل تدارک دیده شده بود.

اما این حرکت تحت حمایت گروه لاریجانی ها و بدنه اصلی حکومت و بدون مخالفت پشت پرده انگلیس برای چه ترتیب داده شد؟
اولین موضوعی که به ذهن می رسد، ایجاد یک چالش سیاسی سنگین برای زمینگیر کردن حریف (دولت و احمدی نژاد) و جهت مشغول نگه داشتن آنها به امور سیاست خارجی و حفظ روابط بین الملل و جدایی از فعالیت های انتخاباتی نزدیک و البته همزمان دور کردن افکار عمومی داخلی از فساد اقتصادی مسئولان حکومت و عواقب آن است.
دیگر موضوع مطلوب این بخش از حکومت، گرفتن ابتکار عمل حرکت های سیاسی بین المللی در مورد ایران است. به عبارت دیگر اینان سعی دارند که با ایجاد یک شوک خبری، بیمار رو به احتضار جمهوری اسلامی را یا زنده کرده و یا در نهایت بمیرانند. چرا که ادامه وضع موجود با وجود تحریم ها و موازنه قدرت احمدی نژاد و خامنه ای دیگر قابل تحمل نیست. که حتی اگر چنین حرکتی را نیز نکنند درجریان همراه با قایق حکومت غرق خواهند شد.

در این شرایط پیش آمده، برای احمدی نژاد دروغگو و ژست بگیر راه چندانی باقی نمی ماند یا باید در جبهه ضد استکبار جهانی خامنه ای باقی بماند و روابط خارجی نیم بند که چشم امیدی به گشایش آن را داشت رها کند. یا آنکه همگام با غرب موضع پشیمانی بگیرد که رقبای او وجهه داخلی وی را -خصوصا میان نیروهای اصولگرا- بشدت از بین خواهند برد.
که این موضوع در این زمان بخصوص با پیش رو بودن انتخابات اصلا برای احمدی نژاد و همفکرانش اصلا مناسب نیست.

از طرف دیگر این حرکت قطعا با چراغ سبز رهبر و با شرط "بدون بردن اسمی از وی" انجام شده است که در نظر وی خود حرکت فی النفسه مشکلی ندارد، چرا که هم نشان دادن عملی مشت محکم بردهان استکبار جهانی است -بعد از فضاحت موشکی- و هم تکلیف شایعات پیرامون احمدی نژاد پیرامون "تبعیت از رهبری" را مشخص می کند.
بدیهی است که بخشی از حکومت که مسئول مستقیم در حفظ امنیت سفارت و برخورد با هرج و مرج خیابانی را دارند سعی در تکذیب خبر یا حداقل کاهش تبعات و اهمیت موضوع داشته باشند.

اما همه این موضوعات ذکر شده قسمت مهمی از تحولات آینده ایران نخواهد بود و قسمت مهم ماجرا در واکنش دولت انگلستان قبل و بعد از این ماجرا است.
با توجه به سابقه استعماری و نفوذ داخلی 150 ساله دولت بریتانیا در حکومت ایران، بعید به نظر می رسد که این کشور بعد از عبور موفق از هزار و یک گردنه مشکلات و بحران ها، با بازی یک شبه لاریجانی ها و قسمتی از حکومت لرزانِ امروز، دچار مشکلی شود.
این فکر از آنجا مهم می شود که فراموش نکنیم، یکی از بدنام ترین افراد زنده و فعال در رابطه استعماری با انگلیس اتفاقا لاریجانی نام دارد و جالب تر آنکه برادر بزرگتر این یکی لاریجانی است!

از شواهد اینطور به نظر می رسد که منفعت این حرکت برای دولت بریتانیا، علاوه بر "تطهیر نام خود" و "اعلام براعت از حکومت رو به پایان جمهوری اسلامی"(که موضوعی بسیار استراتژیک است)، در پیشی گرفتن از سایر رقبای غربی خود جهت برخورد و ایجاد تغییر، وهمچنین ایفای نقشی مهم در ترکیب حکومت آتی ایران است.

سالهاست انگلستان پذیرای ایرانیان متقاضی تحصیل و نخبه گان، علی الخصوص فرزندان و نسل آتی مسولان کنونی جمهوری اسلامی است که به شاخص ترین آنها  "مهدی هاشمی رفسنجانی" میتوان اشاره کرد.
موضوع داشتن مهره های کلیدی اجرایی جهت تصدی پست های آینده در ایران -فارغ از نوع حکومت پیش رو- دقیقا پتانسیلی است که هیچ کشوری -حتی ایالات متحده- ندارد و انگلستان براحتی از این توانایی بهره می برد، در توافق صورت گرفته میان دولت های غربی از ایران آینده. شاید بتوان گفت که در صفحه سیاست امروز ایران، انگلستان بیشترین نفوذ و تاثیر را دارد.

در اینجا لازم می بینم اشاره ای بکنم به تغییر رفتار چند ماه پیش آمریکا نسبت به دانشجویان ایرانی و "دعوت رسمی وزیر امور خارجه ایالات متحده از دانشجویان ایرانی جهت تشریف فرمایی به آمریکا و ادامه تحصیل!". که در نوع خود کم سابقه است.
باید دانست، داشتن نیروهای بومی متخصص و دارای گرایش و رابطه به کشور میزبان، سرمایه ای است که کمتر کشوری میتواند اهمیت آن را نادیده بگیرد.
این "سیاست انگلیسی" نمونه های غیر ایرانی زیادی دارد مانند تحصیل و تکامل "ماهتما گاندی" هندی در انگلستان، یا شکل ضعیف تر آن در مورد افغانستان و روی کار آمدن "کرزای افغانی" ساکن آمریکا به عنوان رییس جمهور در این کشور بعد از حمله به آن و سرنگونی حکومت طالبان.
بدلیل اهمیت این موضوع بهتر می دانم که در پست دیگری مفصل تر به آن بپردازم.

در نهایتِ همه این اتفاقات، چشم انداز سقوط جمهوری اسلامی در آینده ای نزدیک پیداست. چرا که تصور حکومتی در ایران بدون حضور فعال انگلستان ممکن نیست و این قطع روابط سفارتی (بخوانید ظاهری) مدت زیادی دوام نخواهد داشت، هرچند که روابط دیپلماتیک همچنان برقرار است.
منفعت این سقوط زیاد است، هم مردم عام ازحکومت ایدئولوژیک رها می شوند، هم نیروهای نظامی اطلاعاتی و طرفداران سرمایه دارِ حکومت -عمدتا سپاهیان- بدون دغدغه و تحریم به کسب و بیزینس می پردازند و هم دولت های غربی در سیاست خارجی به ثبات در منطقه خاورمیانه و منافع بلندمدت خود می رسند.
شاید در این راه مقابله با ایران به عهده بریتانیا به نمایندگی از غرب و مقابله با سوریه برعهده آمریکا و با همکاری اعراب منطقه باشد.
هرچه که باشد طرح های انگلیسی مردمی تر و عوام پسندانه تر است در مقابل طرح های آمریکا که با چاشنی قدرت نمایی و به شکل دیکته کردن اجرا می شود. حداقل از آن جهت که سایه جنگ محتومِ خانمان سوز را از سر ایرانیان کم میکند.

اتهام آمریکا نتیجه سیاست های غلط ایران

بیش از دو سال پیش دولت ایران سه نفر آمریکایی را در مرز با عراق دستگیر کرد. جزییات برای ما -مردم- کاملا مشخص نیست. که آیا به ادعای رسانه های آمریکایی این سه نفر در خاک عراق دستگیر شده اند یا چند متری این طرف تر در خاک ایران بوده اند؟
از همان ابتدا نیز اتهام جاسوسی به این سه نفر زده شد، که بنا به عقل سلیم قطعا این افراد "نیت جاسوسی" داشته اند وگرنه در مرز ایران و عراق که اطلاعات حساس جهت جاسوسی در میان کوه ها وجود ندارد!
تا اینجا داستان عجیب نیست در آن زمان نیز عده ای عنوان کردند که این افراد جهت مبادله با زندانیان ایرانی در آمریکا دستگیر شده اند. اما بعد از دوسال اتفاقات و عدم موافقت آمریکا با تبادل زندانیان، و فراز و نشیب درخواست های عفو از سوی افراد سرشناس جهانی، ابتدا تنها زندانی زن و بعد از آن دو زندانی مرد دیگر، به حکم رافت اسلامی! و دریافت وثیقه از دولت عمان -بخوانید باج، زیرا بدیهی است که این افراد دیگر به ایران بازنمیگردند- به عنوان میانجی آزاد شدند (اتفاقا دیروز نیز وزیر امور خارجه آمریکا از سلطان عمان تشکر کرد.)

حال بعد از پایان یافتن این غائله، دولت آمریکا اتهام نسبتا مشابهی را به دو ایرانی ساکن آمریکا و حکومت ایران وارد می کند که این دو نفر قصد بمب گذاری و ترور سفیر عربستان را داشته اند.
باز هم اطلاعات از این ماجرا جهت قضاوت ما کافی نیست و مشخص نیست که آیا واقعا همچنین قصدی وجود داشته یا خیر. البته نظرات بسیار متفاوت است که همگی مبتنی بر حدس و گمان و همذات پنداری ها می باشد.(بجز اعلام رسمی اتهام، سندی ارائه نشده است.)

جدای از صحت این اتهامات، بررسی وضعیت حوادث پس از این دو اتفاق تقریبا مشابه، دارای نکات قابل تاملی است:

1- دستگیری شهروندان دو کشور بنا به اتهامات مشابه بوده است، "بنا به کاری که انجام نشده". اما سیستمِ هوشمند، نیت افراد را تشخیص داده است!

2- جالب آنکه، سیستم قضایی ایران این افراد را به 8 سال زندان محکوم میکند و علیرغم تاکید های حتی چند روز پیش وزیر اطلاعات بر جاسوس بودن آنان، همزمان با سفر احمدی نژاد به آمریکا آنها آزاد می شوند.

3- وارد کردن این اتهامات سنگین و سپس برخورد اینگونه با مجرمین، بیش از آنکه تاثیری در سیاست خارجی داشته باشد نشان دهنده بی کفایتی، سردرگمی و برخورد سلیقه ای در سیستم قضایی و حتی نهاد های امنیتی و اطلاعاتی ایران دارد.
آشفتگی تصمیم سازان حکومت و سیاسی کاری در سیستم قضا و امنیت -مانند دیگر ارگان های حکومت- باعث از بین رفتن اعتبار حکومت ایران در داخل و خارج شده است.(بیش از پیش)
بطور مسلم حتی اگر فرض کنیم که اتهامات وارده به ایرانیان در آمریکا جعلی باشد، اگر سیستم قضایی در آن کشور حکمی بر محکومیت آنان صادر کند دیگر در ازای چند صدهزار دلار پول یا خواهش و تمنا کسی را آزاد نخواد کرد.

4- نکته دیگر آنکه حال آمریکا با این حرکت و ایراد این اتهام دست خود را برای فشارهای سیاسی بر ایران بازتر می کند و مزایای سیاسی این اقدام جهت تحت فشار قرار دادن ایران بسیار است، حال آنکه سیستم دیپلماسی ایران نتوانست هیچ امتیازی از دستگیری آمریکاییان محکوم بگیرد و تنها آبروی سیستم اطلاعات و امنیت و قضای ایران را به حراج گذاشت!

5- گرچه برنامه دستگیری آمریکای ها در مرز بدون پیش بینی قبلی بود اما حکومت ایران این فرصت را داشت که در این مدت، از این نمد کلاهی برای خود بسازد که فرصت برای حکومت تبدیل به تهدید شد و بعد از مشخص شدن عدم کارایی سناریوی مبادله زندانیان با آمریکا آنها آزاد شدند. اما در مقابل آمریکا با اعلام خبر "نیت ترور"، بطور هوشمندانه متحد استراتژیک خود -عربستان- را در اردوی خود فعال نگه می دارد تا شاید اگر در برنامه تحریم نفت یا حمله نظامی به ایران نیاز به پر کردن جای خالی نفت ایران وجود داشت. عربستان با کمال میل با افزایش تولید نفت، در حفظ ثبات قیمت انرژی در جهان بکوشد.

6- به این نکته نیز باید توجه کرد که برخلاف آمریکا که در آن میلیونها ایرانی زندگی می کنند در ایران تعداد انگشت شماری تبعه آمریکا وجود دارند که معمولا به هدف توریستی و نه اقامت در ایران حضور دارند. و در نهایت تبعات اینگونه اقدامات خصمانه بیش از آنکه گریبان گیر اتباع آمریکا شود، مستقیما اتباع ایرانی -مقیم آمریکا- را هدف قرار می دهد.

در کل می توان گفت برخلاف دستگیری و محکومیت اتباع آمریکایی در ایران که هیچ منفعتی برای حکومت در بر نداشت، اتهام ترور سفیر عربستان در آمریکا بسیار برای آن کشور منفعت داشته باشد. و دستگاه دیپلماسی خارجی آنها بتواند از این موضوع علیه حکومت ایران استفاده موثری بکند. علی الخصوص در اجماع جهانی و همراه نمودن چین و روسیه جهت تحریم های بیشتر علیه ایران.


امروزه، مجموعه ای از این اشتباهات سیاسی و تصمیم گیری های غلط، تمامی ارکان حکومت را در برگرفته که پایان آن را نوید می دهد. ناتوانی در تصمیم گیری هیئت حاکمه ایران مشهود است. بدلیل وجود بحران های بسیار، ابتکار عمل از دست تصمیم گیرندگان حکومت خارج شده و ایشان تنها توانایی واکنش به بحران های موجود را دارند.

بحران هایی مانند مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم، فساد عظیم در سیستم های دولتی، دوگانگی و تشتت آرای حکومتیان، همراه با مشکلات منطقه ای و جهانی مانند تحریم های روز افزون و تغییر نقشه سیاسی منطقه و همزمانی با خروج افراد متفکر و موثر در حکومت،  باعث شده که  جمهوری اسلامی مانند ماشینی خارج از کنترل به چپ و راست بپیچد، تا نهایتا از جاده خارج شده یا تصادف کند.

در اینجا نباید سر منشا این بحران ها که همان بحران مشروعیت است را نادیده گرفت، نقطه آغاز را می توان همان تلنگری دانست که مردم بعد از تقلب در انتخابات سال 88 به جام جمهوری اسلامی زندند و جامِ همچنان لغزان بر پایه خود در حال چرخش است. و همگان نظاره گر لحظه سقوط آن.

پی نوشت1:
جاسوسی تعریف مشخص و مدونی دارد که به فعلی گفته می شود که در آن اطلاعات محرمانه را عامدا افشا شود. عین متن ماده 501 قانون مجازات اسلامی:
هركس نقشه‌ها یا اسرار یا اسناد و تصمیمات راجع به سیاست داخلی یا خارجی كشور را عالما، عامدا در اختیار افرادی كه صلاحیت دسترسی به آنها را ندارند قرار دهد یا از مفاد آن مطلع كند به نحوی كه متضمن نوعی جاسوسی باشد، نظر به كیفیات و مراتب جرم به یك تا ۱۰ سال حبس محكوم می‌شود.
بدیهی است که جاسوس، اسناد یا اطلاعات محرمانه را افشا می کند.
باید توجه داشت که اطلاعات محرمانه خود تابع قوانین و ضوابط خاصی هستند و هر اطلاعاتی محرمانه محسوب نمی شود.  به صرف همراه داشتن دوربین یا تجهیزات مدرن، نمیتوان کسی را به جاسوسی متهم کرد.

پی نوشت2:
پس از اتمام ماجرا و گرفتن پول وثیقه، وکیل آمریکاییان آزاد شده -آقای مسعود شفیعی- چند ساعتی بازداشت شده و تاکنون ممنوع الخروج است.(+)

چرا روسیه سریعا موضع خود را عوض کرد؟

شنیدن خبر "درخواست مدودف از بشار اسد مبنی بر اجرای اصلاحات وعده داده به مردم سوریه یا کناره گیری او" البته سه روز بعد از وتوی قطعنامه تحریم سوریه توسط این کشور، مرا یاد تکرار همین اتفاق در 2 سال پیش انداخت.
در آن زمان نیز (کمی بعد از وقوع انتخابات) بعد از اظهار نظر مقامات روسیه در برسمیت شناختن محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور منتخب و اعلام حمایت ضمنی از دولت، مردم ایران در تظاهرات های خیابانی شروع به سردادن شعارهایی علیه روسیه* کردند.
طولی نکشید که دستگاه دیپلماسی روسیه موضع خود را در قبال حکومت ایران و دولت احمدی نژاد تعدیل کرد. تا همه تخم مرغ هایش را در سبد حکومت جمهوری اسلامی نگذاشته باشد.

حال امروز نیز بعد از واکنش مردم و اپوزیسیون سوریه که با آتش زدن پرچم روسیه و شعارهای علیه آن کشور نمایان شده، بازهم روسیه سخن خود را برگردانده تا همچنان وجهه خود را در میان مردم سوریه از دست ندهد. البته این بار این تغییر موضع بسیار سریع تر و جدی تر است. آن هم از زبان شخص اول حکومت روسیه و بسیار تندتر از متن قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل!

این تغییر موضع های سریع روسیه نشان دهنده حساسیت این کشور نسبت شکل گیری جبهه منفی علیه آن توسط مردم کشورهای دیگر است، شاید بتوان گفت درسی است که از ابرقدرت رقیب آمریکا آموخته است که -برخلاف آمریکا- نسبت به احساسات ضد روسی در کشورهای دیگر حساس باشد و بلافاصله واکنش نشان دهد و اجازه شکل گیری این موج منفی ندهد. حتی اگر در تقابل با سیاست های خارجی آن کشور باشد حداقل ظاهر را حفظ نماید و جبهه ایجاد شده را بشکند.

موضوعی که آمریکا حدود نیم قرن است با آن دست و پنجه نرم می کند و بعد از این مدت سیاست مداران آمریکایی به اهمیت آن پی برده اند و سعی در از بین بردن آن، حداقل در میان مردمان مسلمان منطقه خاورمیانه دارند. اتفاقی که اگر محال نباشد، تنها با دقت دیپلماسی زیاد و صرف زمانی طولانی رخ می دهد.

در این میان به نظر می رسد چین سیاست خارجی خود را تنها بر اساس اقتصاد و منافع مادی کوتاه مدت بنا کرده است و با توجه به قدرت بلامنازع "تولید ارزان"، خود را نیازمند اتخاذ سیاست های حقوق بشری نمی داند.

پاورقی:
*گسترده ترین شعارهای علیه روسیه بطور خاص بعد از نماز جمعه 26 تیر 88 به امامت هاشمی رفسنجانی داده شد و توده "چند صد هزار نفری مردم" در پاسخ به شعارهای حکومتی "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر انگلیس" شعارگو، شعار "مرگ بر روسیه" را سر دادند.