دیوانستان3: مجلس شورای اسلامی امریکا!

کنگره امریکا طرحی را تصویب کرد که طبق آن ایرانی تبارها یا اتباع آن کشورها که به ایران سفر کنند، می بایست برای ورود به امریکا درخواست ویزا دهند.
گرچه خواسته این طرح به نوعی جلوگیری از ورود سرمایه داران و سرمایه گذاران و نوعی ادامه تحریم غیر مستقیم ایران است که بعد از برداشته شدن قریب الوقوع تحریم های اقتصادی اعمال می شود.
اما نکته جالب ماجرا علت تصویب این طرح و آزار ایرانیان است!
این طرح با هدف مقابله با ورود تروریسم به خاک امریکا تصویب شده. در این طرح "ضد تروریستی" که بعد از عملیات دو تبعه امریکا-عربستان در کالیفرنیا، ارائه شده، هیچ اسمی از اتباع کشورهای عربستان و پاکستان و سایر کشورهای صادر کننده تروریست جهان وجود ندارد!

اگر طرح برای جلوگیری از ورود "تروریست ها" به خاک امریکا باشد، در درجه اول باید اتباع عربستان، قطر، پاکستان، مصر، سوریه، لیبی، عراق، مکزیک، روسیه و... در صدر فهرست باشند و بعد ایران که "هیزم تر" ماجراست بدلیل تنها اقدام "حمایت سپاه قدس از تروریسم".
نکته دیگر آنکه این طرح نه تنها با اکثریت قاطع 407 به 19 رای به تصویب رسید که دولت اوباما هم آن را تایید کرده است! بدیهی است که این طرح و امثال آن نه تنها هیچ کمکی به امنیت ملی امریکا نمی کند بلکه پیام غلطی است که از امریکا به مردم ایران مخابره می کند، چرا که این بار نه دولت ایران یا افراد سرکوبگر، که اتباع دوگانه ایرانی -که عمدتا مخالفان جمهوری اسلامی، نخبگان علمی، فراریان مذهبی، یا پناهندگان سیاسی هستند- هدف این مصوبه قرار گرفته اند و دقیقا فشار حکومت امریکا در جهت خواسته های جمهوری اسلامی جهت محدود کردن یا فشار بر فعالان خارج از کشور وارد می شود!

از سوی دیگر اگر در نظر بگیریم که عمده اتباع عرب و مسلمان جهان که عملیات های تروریستی شان نه بر مبنای دستورات سازمانی که بیشتر بر مبنای اعتقادات مذهبی شان استوار است، می توانند آزادانه به کشورهای غربی سفر کنند مضحک بودن مصوبه آشکار می شود.
با اینکه سالهات صدها هزار ایرانی در امریکا زندگی می کنند، هنوز هیچ تبعه ایرانی در خاک امریکا عملیات تروریستی انجام نداده و برخلاف اعراب مسلمان، عمده ایرانیان و بخصوص ایرانیان خارج از کشور خواستار حکومتی سکولار و جدایی نهاد دین از حکومت هستند.

پی نوشت:
1- تنها مورد از رویارویی مستقیم ایران و امریکا در سالهای اخیر به عملیات های نظامی سپاه قدس علیه مقرهای امریکایی در عراق در زمان اشغال این کشور بر می گردد. حتی طرح های اخیر سپاه قدس برای بمب گذاری یا ترور سفارت یا سفیر عربستان در امریکا هم نافرجام ماند و هنوز هیچ عملیات موفقی در خاک امریکا توسط "ایرانیان مسلمان" انجام نشده است.
2- مشخص است که هدف این مصوبه سیاسی و تحریمی بوده، اما به هیچکدام از اهدافش نخواهد رسید چرا که برای اتباع کشورهای غربی که بخواهند در ایران سرمایه گذاری کنند، پیشرفت تکنولوژی راهی برای ارتباط بدون نیاز به حضور فیزیکی است و اگر این گروه را هم از سبد تحریم خارج کنیم. می ماند ایرانیان ساکن سایر کشورها که آنها هم بمانند ایرانیان داخل کشور مجبور به گرفتن ویزا می شوند و تقریبا بجز کاغذ بازی اضافی و مقداری فحش و غرولند چیز دندان گیری نصیب طراحان طرح نخواهد شد!
3- مثلی هست که در توصیف این وضعیت می گوید:
گنه کرد در بلخ آهنگری،   به شوشتر زدند گردن مسگری!

نظام به قهقرا می رود، ایران به همراهش

خبر می رسد که آیت الله خامنه ای بالاخره راه حل رفع مشکلش را یافته است و از سال آینده رشته علوم انسانی به مدارسی خاص و کم، محدود می شود! به این معنی که از 3 سال دیگر نیازی به رشته های جامعه شناسی، فلسفه، مدیریت، حقوق، روزنامه نگاری و... نخواهد بود. یا حداقل تلاش می شود به شکل اسلامی یعنی بدون محتوای اصلی و پر شده با خزعبلات حوزوی عرضه شود.
هنوز خبر علوم انسانی و انسانیت از صدرخبرها پایین نیامده که خبر "انسانی" دیگری در شبکه های اجتماعی می پیچد. "بخیه های صورت کودکی بدلیل فقر مالی شکافته می شود". آنقدر این خبر دردناک و کشنده است که دستگاه تبلیغاتی نظام یارای انکار و مقابله با آن را ندارد. به ناگاه وضعیت وارو می شود. از زمین و آسمان مسئول و مدیر فرو می ریزد و نه تنها از کودک و خانواده فقیرش دلجویی می شود که پزشک و پرستار بلافاصله دستگیر و به دخمه های قوه قضاییه سپرده می شوند برای اجرای عدالت! و ما همچنان نمی دانیم خوشحال باشیم از این واکنش یا ناراحت. اما یک چیز مسلم است و آن فشار افکار عمومی است که آزادانه در فضای مجازی گردش می کند و مسئولین را به پاسخگویی -هرچند جاهلانه- وا می دارد.

روز دانشجو باز هم به شکل حکومتی و دولتی برگزار می شود و چند ساعتی دانشجویان پایتخت فرصت می یابند که "آزادانه" صحبت کنند و البته جناب روحانی هم از فرصت استفاده کرده و علاوه بر سخنرانی در دفاع از دولت خود به آزادی بیان یک روزه روز دانشجو می بالد! بدون آنکه جواب درخوری به سوالهای دانشجویان اعم از آزادی موسوی و کروبی، یا حضور مسئولان دولت قبل و باقی ماندن جو امنیتی در دانشگاه داده شود.

از سوی دیگر دولت روحانی لایحه "امر به معروف و نهی از منکر" در خیابانها که دولتهای پیش از وی آن را مسکوت گذاشته بودند به جریان می اندازد و تصمیم بر اجرای آن می گیرد. به علت حضور زنان در کنسرت ملی، کنسرت لغو می شود و..

همه اینها در حالی است که نرخ برابری دلار از رقم 3600 تومان گذشته و قیمت نفت ایران در بازار در حدود بشکه ای 30 دلار معامله می شود. فشار افزایش جدید نرخ ارز بازهم بر دوش مردم سنگینی می کند و در عین حال خبر می رسد که ایران نه تنها سامانه اس 300 را از روسیه تحویل خواهد گرفت که برای خرید تجهیزات نظامی دیگر از روسیه بعد از برداشته شدن تحریم ها در حال بررسی گزینه هاست.

جنگ لفظی و تبلیغاتی مسئولان نظام با همسایگان و سایر ممل دنیا بجز روسیه در جریان است و بر روی زمین همچنان تلفات نیروهای مستشاری ایران در سوریه به ایران بازگردانده می شوند. البته بعد از ورود نظامی روسیه، ورق جنگ برگشته و به سختی و بسیار کند ائتلاف ارتش اسد، حزب الله لبنان، سپاه قدس ایران و ارتش روسیه توانسته اند پیشروی هایی داشته باشند. اما این پیشروی ها مزیتی برای ایران ایجاد نکرده چرا که به همان میزان از وزن ایران در ائتلاف کاسته است.

تمامی موارد بالا نمونه هایی بود از آموزش، اجتماع (اخلاقیات)، دولت و اقتصاد که همه شاخص هایی بسیار نزولی را ترسیم می کنند. چشم انداز امروز حداقل تا پایان دولت روحانی هیچ نشانه ای از بهبود در وضع مردم چه از نظر معیشتی و چه از نظر اجتماعی را نشان نمی دهد.
تقریبا راه نجاتی برای خلاصی از این وضعیت دیده نمی شود و علاوه بر تمام مشکلات دولت و داخلی، اقدامات تروریستی مسلمانان قوزی بر قوزهای "نظام اسلامی" افزوده و با اینکه عملا درگیر این اقدامات نیست، اما بدنامی ناشی از مسلمان ستیزی مردم جهان گریبانش را می گیرد.
شاید تنها راه نجات، معجزه ای باشد به اندازه تغیر رفتار دولت روحانی که دولت و مردم را از این انفعال کنونی خارج کند و بتواند با پس زدن متحجرین داخلی و خواسته های رهبر، بعد از باز شدن قریب الوقوع قفل تحریم ها هوایی تازه به درون مملکت بدمد. که هم خودش بتواند از مزایای اقتصادی آن استفاده کند و هم مردم احساس راحتی بیشتری داشته باشند.

پی نوشت:
1- واکنش ها به عملکرد سیستم پزشکی ایران بسیار شدید بود و طبعا واکنش مسئولین هم شدیدتر! متاسفانه بدلیل نبود فضای شفاف و مستقل اطلاع رسانی، حقیقت ماجرا در دسترس نیست و دستگیر شدگان نه بدلیل جرمشان که بخاطر خاموش کردن موج بوجود آمده در بیدادگاه های قوه قضاییه محکوم می شوند.

چرا آیت الله خامنه ای به "جوانان" غربی نامه می نویسد؟

نامه ای سرگشاده از سوی آیت الله خامنه ای به جوانان غربی منتشر شده که این بار آنها را نه به مطالعه اصل اسلام! بلکه به "تعامل" یا بهتر بگوییم "تحمل" مسلمانان -خصوصا ساکن کشورهای غربی- فراخوانده است.
ظاهرا مانند نامگذاری سالها، این شیوه پیام دادن هم در حال تبدیل شدن به عادتی است که بعد از هر عملیات تروریستی "اسلامگرایان در کشورهای غربی"، رهبر مسلمین جهان "جوانان غربی" را به تعمق بیشتر در اسلام فرا بخواند و ضمن عرضه اسلام خودش -شیعی- لگدی هم به اسلام عربستانی -سنی/وهابی- حواله کند.
از روند رو به افول آیت الله خامنه ای در نگارش و انگیزه های درون نامه که بگذریم، اصرار دیکتاتوری مسلمان برای ارتباط با جوانان آزاد غربی توی ذوق می زند و ناامیدی او از تاثیر گذاری بر جامعه خودش، رهبران، افراد پخته و میانسال، عقلا و خردمندان را به نمایش می گذارد.

رهبر ایران با اینکه هیچ تجربه موفقی از ارتباط با جوانان -مردم- درون ایران ندارد و بجز قشری اندک، تقریبا تمام جوانان او را دیکتاتوری مستبد می دانند که دوران قدرتش باید با مرگش پایان یابد، تلاش می کند طوری اسلام و جوامع اسلامی را معرفی کند که گویی او یک متفکر اسلامیست، نه رهبر یک کشور مسلمان که دارای اختیارات فراقانونی و بلامنازع است.

حتی اگر فرض کنیم که جوانی غربی از سرکنجکاوی بخواهد جستجویی در کارنامه رهبری آیت الله خامنه ای داشته باشد، شاخصی را در جامعه ایران نخواهد یافت که در دوران رهبری او بهتر شده باشد.
آیت الله خامنه ای در حالی از تحمل و مدارا با مسلمانان در کشورهای غربی دم می زند که حکومت اسلامی تحت رهبری او حتی عقاید دیگر فرقه های اسلامی را تحمل نمی کند و نه تنها یک مسجد اهل سنت در پایتخت ده میلیون نفری ایران وجود ندارد که حتی "نمازخانه های" این اکثریت مسلمان هم تخریب می شود!
تکلیف دیگر اقلیت های دینی یا حتی بدون دین که دیگر مشخص است. بهاییان از حقوق شهروندی محرومند و گورهایشان هم تخریب می شود، دراویش حق اجرای آداب مذهبی خود را ندارند و بدلیل عقایدشان زندانی می شوند، حکم ارتداد مجازات مرگ دارد، نوکیشان مسیحی و آیین های دیگر علاوه بر نداشتن اجازه برگزاری مراسم، سالها تحت شدیدترین نظارت های اطلاعاتی باید زندگی کنند و حتی کسانی مثل "محمدعلی طاهری" که نه ادعای دین جدید دارند و نه تداخلی با مذهب شیعه جعفری، تحمل نمی شوند.

در خارج از مرزهای ایران هم حکومت اسلامی تحت رهبری داهیانه آیت الله خامنه ای وضع بهتری ندارد. روابط جمهوری اسلامی با تمامی همسایگان خصمانه و در بهترین حالت سرد است. شخص آیت الله خامنه ای بدترین تهدید ها و ناسزاها را نثار موجودیت اسراییل می کند و یهودیان را ساکنین نامشروعی می داند که بزودی باید آن سرزمین را ترک کنند. تقریبا در هر سخنرانی مشغول تهدید یا تحقیر پادشاهان و حکام سایر "کشورهای اسلامی" است، بجز آنکه عملا تا حد توان نظامی و سیاسی به مخالفان این کشورها برای خرابکاری یا سرنگونی این حکومت ها کمک می رساند. در عراق و سوریه بدون توجه به مردم بی گناه، سرگرم یارگیری و جنگ نیابتی با دیگر کشورهای منطقه است. و از نظر مقبولیت تا حدی در دومین کشور شیعه جهان افول کرده که امسال خودش از زائران شیعه خواسته که از عکس او در قدرت نمایی اربعین -شیعی- استفاده نکنند!

مجموع عملکرد داخلی و خارجی نگارنده نامه به جوانان غربی، چنان است که هرکس که اندکی آگاهی و مطالعه از وضع فعلی یا سابق ایران داشته باشد در میابد که قصد او از نوشتن نامه نه تنها تطهیر دامن خود و زدن صورتکی از صلح جویی است که اقدامی کاملا سیاسی و در ادامه جنگ مذهبی با گروه های دیگر مسلمان در منطقه خاورمیانه است.

اما دانستن اینکه چرا مخاطب جوانان غربی هستند چندان سخت نیست، طبیعی است که مخاطب او نمی تواند مسلمانان کشورهای غربی یا منطقه باشد چرا که اولا بهتر از هرکس انگیزه رهبر شیعه ایران را می دانند، و ثانیا اکثریت مسلمانان انگیزه ای برای تعقل یا تغیر گرایش دینی ندارند. همینطور مخاطب نامه نمی تواند انسان عاقل و فهمیده ای باشد، نوشتن نامه به کودکان و نوجوانان غربی هم در فرهنگ غرب پذیرفته نشده و "سواستفاده از کودکان و نوجوانان" معنا می شود. می ماند جوانان که به زعم آیت الله، هنوز تجربه و دانایی کافی ندارند و شاید که موثر افتد.
وگرنه وجه اشتراک آیت اللهی که در دهه هفتم عمر خود زندگی می کند، ذهنش انباشته از آموزه های فرتوت مذهبیست، در امنیتی ترین اماکن جهان زندگی می کند، بدلایل امنیتی از ابزار الکترونیکی یا حتی ایمیل استفاده نمی کند، با معدود افراد چیده شده اطرافش ارتباط دارد، حداقل 25 سال است که مکالمه ای دوطرفه از او با هیچ بنی بشری منتشر نشده، و طبعا با جهان مجازی ارتباطی در حد صفر دارد، با جوانان امروزی جوامع غربی که در جهان دارای اینترنت متولد شده اند، یکی از اساسی ترین لوازم زندگی شان گجت است، موسیقی گوش می دهند، می رقصند، گیم بازی می کنند و سلفی شان را در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارند و...، هیچ است!

پی نوشت:
1- همزمان با انتشار نامه خبر ممنوعیت نوازندگی زنان در ارکستر سمفونی ملی اعلام شد، در حالی که خبر رسید در دیگر ام القرای اسلام -عربستان- زنان برای اولین بار مجوز یافتند که در رای گیری شورای محلی شرکت کنند.
2- مثلی بین جوانان رایچ است که می گویند، اگر اعتماد به نفس رهبر را کاکتوس داشت، میوه هلو میداد!

دیوانستان2: پوتین، قرآن، بیت المقدس!

حریم هوایی ایران برای دومین بار با عبور "موشکهای کروز" روسیه شکسته می شود و آسمان ایران محلی برای جولان بمب افکن های روس شده است






























پیروان ولایت با رزمایش فتح "ماکت بیت المقدس" سرگرم هستند




















و پوتین برای رهبرمعظم انقلاب "قرآنی خطی" پیشکش می برد!



































پی نوشت:
1- توپ های اهدایی تزار روسیه به شاه ایران حدود 200 سال پیش همزمان با قرارداد ترکمانچای! (در کاخ سعدآباد)































2- برای دیدن جزییات روی عکسها کلیک کنید.

از شراب در کاخ الیزه تا تیراندازی در کنسرت راک بتکلان

چند روز قبل از حمله افراد مسلح به پاریس و ترور شهروندان فرانسوی، قرار بر آن بود که حسن روحانی سفری به فرانسه داشته باشد. سفری که بعد از یک دهه قرار بود انجام شود و افتخار بزرگی برای دولت روحانی و دیپلماسی جدید ایران بود. اما در همان زمان دعوت ناهار فرانسوا اولاند از هیئت ایرانی خبرساز شد، از آن جهت که دولت ایران تاکید داشت که "شراب" و غذای "غیر حلال" نباید سرو شود، -در حالی که شراب برای فرانسوی ها حالت نمادین و سنتی دارد-. با این خواسته هیئت مسلمان ایرانی موافقت نشد و کلا برنامه ضیافت تعطیل شد.
اگر بخواهیم درجه اسلامگرایی را در این رفتار حکومت ایران درنظر بگیریم با توجه به موقعیت لرزان و ضعیف حکومت در جهان و نیاز مبرم دولت "اعتدال" به ایجاد راه تنفس و ارتباطی با غرب و در کل موقعیت و قدرت نابرابر دو طرف -میزبان و مهمان- برداشت می کنیم که دولت اسلامی ایران، چندان رفتاری متمدن انجام نداده، حتی به قیمت ضعف و از دست رفتن فرصت هایش.
این در حالی است که حتی در نظر نگیریم که تمامی میهمانان ایران -دیپلماتیک و غیر دیپلماتیک- از مصرف مشروبات الکلی محرومند و زنان ملزم به رعایت حجاب اسلامی هستند و هیچکس به آداب و سنن اصلی میهمان توجهی نمی کند با این بهانه که کشور مسلمان است. اما در طرف دیگر معامله کشورهای کافر -یا اهل کتاب- که میهمانی مسلمان داشته باشند باز لاجرم باید دست از آداب و رسوم خود بشویند و به آداب "میهمان مسلمان" خود عمل کنند.

این خبر مهم و سفر روحانی به فرانسه اما، با خبر عملیات تروریستی دیگر دولت اسلامی جهان -داعش- تحت الشعاع قرار گرفت و در آن عملیات عده دیگری مسلمان به خود اجازه دادند که مردمانی کافر را در مراکز لهو و لعب -طبق تعریف اسلامی- بکشند بدون طی شدن هیچگونه دادگاه علنی یا اعلام جرمی علیه افراد کشته شده.
علیرغم تفاوت و غلظت رفتار در میان این دو برخورد، نقاط مشترکی بین آنها یافت می شود که خطرناک است و نشان از آن دارد این رفتار با اینکه از دو طیف مختلف -دشمن یکدیگر- صادر می شود اما بدلیل سرچشمه فکری مشترک بسیار مشابه است.
به عنوان مثال:
اول، هر دو تصور می کنند که طرز فکر برتر هستند.
دوم، هیچکدام به عقیده طرف مقابل احترام نمی گذارند.
سوم، هر هزینه ای برای عمل به عقیده مجاز است. (برای گروه داعش از دست دادن افراد و برای دولت ایران از دست رفتن منافع سیاسی، اقتصادی...)
چهارم، همیشه انعطاف و تغیر رفتار -فکر- باید از طرف مقابل باشد
و این لیست مشترکات می تواند همچنان ادامه داشته باشد...

جالبتر اینجاست که بجز دشمنی داعش و جمهوری اسلامی در جهان واقعی و عقیدتی، اولی به متحجرترین و رادیکال ترین تفکرات اسلامی ملقب است و دولت روحانی به نرمخویی، مصلحت اندیشی و اعتدال در رفتارهای اسلامی!

گرچه این دو رفتار از دید عده ای بسیار متفاوت است، یکی نپذیرفتن دعوت به نهار، و دیگری کشتن افراد است، اما از سوی دیگر توجه نمی کنند که هیچکس خلافت اسلامی را مشروع نمی داند در حال جنگ با آن هستند، در حالی که دولت ایران به عنوان نماینده یک کشور پذیرفته شده و هواپیماهای غربی در حال بمباران پایتختش نیستند.
اجرای احکام اسلامی در ذهن مسلمانان یک "فریضه" و "واجب دینی" دیده می شود و تفاوتهای رفتاری مسلمانان نه بدلیل تردید یا اختلاف در اصول و آرمانها، بلکه بدلیل تفاوت شرایط و تاکتیک های آنهاست.

آرمانشهر و آرزوی هر گروه یا فرد مسلمانی آن است که تعداد بیشتری مردم جهان بلکه کل آنها مسلمان باشند و قوانین اسلام در جای جای دنیا اجرا شود. به این شکل است که چه جمهوری اسلامی و چه داعش و هر گروه دیگر اسلامی، از گرویدن "غیر مسلمانان" به آیین اسلامی استقبال می کنند، و آن را دلیلی بر حقانیت خود تبلیغ می کنند. از سوی دیگر نهایت تلاش را می کنند که با هر ابزار ممکن، قوانین شریعت را چه منع مصرف الکل در کاخ الیزه باشد چه مخالفت با اجرای کنسرت و مجالس لهو و لعب در پاریس، اجرا کنند.

پی نوشت:
1- شاید تک فرد یا گروه کوچکی از علمای اسلامی حملات اخیر داعش به شهروندان پاریس را محکوم کرده باشند در حالی که هیچ خبری از مراکز اصلی تحصیل دینی و آیت الله ها و مفتیان نیست. اما در قبال ترور کارکنان مجله شارلی ابدو همین تک صداهای منفرد هم از جهان اسلام شنیده نشد. اگر اعتراضی بود به توهین کنندگان و کارکنان مجله وارد شد نه مسلمانان ترور کننده.

تضاد آرای ایرانی در حادثه پاریس

عملیاتهای تروریستی فرانسه بهانه ای شد برای واکنش مردم و دیدن تضادها و رنسانس معوج فرهنگی در ایران. مانند ده ها اتفاق دیگر که در سطح جهانی رخ می دهد و ایرانیان به عجیب ترین شکلی به آن واکنش نشان میدهند.
در این مواقع می شود گفت که خوشبختانه وزنه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سنگینی در میان ملل جهان نیستیم و هیچ کس نه زبان ما را می فهمد و نه علاقه ای به شنیدن یا مطالعه رفتار مردم ایران دارد، وگرنه شاید برخورد ایرانیان با چنین موضوعاتی بعد از خود حادثه، تیتر بعدی خبرهای جهان می شد!

این واکنش ها برای ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می کنند و با پرچمها و سرودهای ملی متفاوت ایران برخورد دارند! چندان عجیب نیست، اما این بی هویتی و تشتت آرا در میان اکثریت جمعیت ایرانیان که امروز بیش از هر روز دیگر به ابزار رسانه های مجازی ارتباط دارند، نگران کننده است.

کلیت واکنش ها به حوادث تروریستی پاریس را در چهار مورد زیر می شود جمع بندی کرد:
1. همدردی با حادثه دیدگان. با غلظت های متفاوتی از اقدام عملی در جلوی سفارت فرانسه و تغیر رنگ پروفایل فیسبوک و.. تا محکوم کردن عاملان این حادثه و ابراز همدردی با اروپاییان به شیوه بسیار صمیمی!
2. تفکر انتقام طلب، و کسانی که مترصد چنین حوادثی در غرب هستند تا سیاست های آنان را به سخره بگیرند و اگر مذهبی باشند مواضع کفر آمیز غرب را متذکر بشوند و بدنبال گل آلود شدن اوضاع بخواهند که اروپاییان را به اسلام دعوت کنند. و در ورژن ضد مذهب و ضد جمهوری اسلامی، فرانسه را مامن آیت الله خمینی بدانند مصبب انقلاب و بدبختی در ایران و هواپیمایی ایرفرانس را بزرگترین خائن به ملت ایران!
3. گروهی سرخورده که از یک سو بر "برابری انسانی" و "رنگ مساوی خون" اصرار دارد و از سوی دیگر هرگونه حرکتی مبنی بر همدردی با فرانسویان را با تمسخر و اعتراض با شاه بیت: "چرا برای کشته شدگان لبنانی و سوری و یمنی شمع روشن نمی کنید؟" پاسخ می دهد.
4. آخرین گروه که همیشه انتقاد دارند و با بدبینی به هر اتفاقی می نگرند و از یک سو مانند گروه قبل به هرگونه واکنش سایر ایرانیان اعتراض دارند و از سوی دیگر این حادثه را با هماهنگی دست های پشت پرده و با برنامه ریزی سازمان های اطلاعاتی غربی می دانند و بطور خلاصه تفکر دایی جان ناپلئونی دارند! این گروه همیشه بوده اند اما دلیل اهمیتشان امروز در تعداد طرفدارانشان است.

لازم به گفتن نیست که طبق معمول فرهنگی ایران، هیچ یک از 4 گروه بالا نه طرز فکر گروه های دیگر را قبول می کند و نه از آن به سادگی رد می شود. گویی همگی مترصد فرصتی بوده اند که طرز فکر خودشان را به چشم دیگران فرو کنند!

نگاهی ساده به موارد بالا نشان می دهد که 3 مورد از چهار مورد گفته شده ماهیت مواضعشان بر "ضدیت" بنا شده! اصلا مهم نیست که حادثه چه باشد، همیشه تعداد قابل توجهی هموطن هستند که بر ضد جریان غالب موضع می گیرند. شاید ریشه این ضدیت تعلیم ناخودآگاه ضدیت با جریان غالب حکومت در حداقل 100 سال گذشته بوده باشد، به این معنی که هرچه حکومت تبلیغ کرد یا رسانه هایش گفتند مردم ناخودآگاه بر ضد آن موضع بگیرند. این اثر بیش از حد تصور وسیع است به عنوان مثال در هر انتخاباتی مردم به نامزدی رای می دهند که بیشترین زاویه را با نظام -آیت الله خامنه ای- دارد.
انتخاب به این شیوه -ضدیت- بسیار راحت است، اما همیشه صحیح ترین راه نیست. همیشه دشمن دشمن به معنای دوست نیست. چون داعش با جمهوری اسلامی ضدیت دارد این دوستی با داعش را نتیجه نمی دهد.

حال در حادثه ای مانند حملات به پاریس یا قبل تر از آن مهاجرت سوری ها به اروپا که جمهوری اسلامی موضع شفافی -محکمی- نگرفت و حتی در سطح جهانی در شیوه برخورد با مساله اختلاف وجود دارد، این ایرانیها هستند که بدور از هرگونه منطق و دلیل، چنان بر نظراتشان محکم ایستاده اند، گویی به آنها وحی شده است.

هنوز نتوانسته ایم تنوع افکار را بپذیریم و بدانیم که در هر جمعیتی افرادی باید باشند که با نظر ما مخالف هستند. که اگر غیر از این باشد یکجای کار مشکل دارد و بدترین نتیجه آن این است که نظام سیاسی توتالیتر می تواند بر حکومت بر این جامعه بقا یابد.
در یک شهر با بیش از 10 میلیون جمعیت اینکه عده ای با روشن کردن چند شمع در پشت دیوار سفارت فرانسه به حادثه واکنش نشان دهند. یا عده ای فکر کنند با تغیر رنگ عکس پروفایل ابراز همدردی کرده اند یا در حداقل مراتب متجدد به نظر می رسند بسیار طبیعی است. همانطور که طبعا عده ای به وضع فعلی ارزشهای جهانی اعتراض دارند یا حتی دنیا را با عینک تنگ "تئوری توطئه" تحلیل کنند.
همه به یک شکل نیستند همانطور که در داخل یک کشور یا یک قوم افراد و تفکرات متفاوتی وجود دارد.

پی نوشت:
1- ریشه های این یکسان نگری در سایر مشکلات اجتماعی دیگر هم دیده می شود مثل ماجرای "برنامه فیتیله" و واکنش قومیت ترک به آن و در ادامه برخورد فارسی زبانان با آنان.