معضل یا نعمت حضور مردم در صحنه های اجتماعی؟ به بهانه حمله به مردم حاضر در صحنه


ساختمان پلاسکو در روز روشن بعد از ساعتها زبانه آتش و دود، مقابل چشم حیرت زده مردم فروریخت و طبق معمول هر حادثه ای در ایران با حواشی و موضوعات مختلف همراه بود که گاه دست کمی از ماجرای اصلی ندارد.

یکی از این حاشیه های پررنگ این حادثه حضور انبوه مردم جهت سرکشیدن و مطلع شدن و گاه ثبت خاطره بود که گرچه چند ساعتی بیشتر طول نکشید و با جدی شدن حادثه، مدیریت شهری مردم را به بیرون راند. که هرچه گذشت حلقه مطلعین حادثه را تنگ تر کرد تا جایی که خبرنگاران رسمی را هم راه نداد و جهت پوشاندن عمق فاجعه حتی دست به نصب پارچه ای جهت جلوگیری از اطلاع رسانی کرد.
همین حاشیه پررنگ کافی بود که سردار طلایی یکی از مدیران نظامی سابق و فعلی شهر تهران اساسا تمامی تقصیرات و ناکارآمدی های پیشتر گفته را بگردن مردم مزاحم فعلی -همیشه در صحنه سابق- بیاندازد و تمام!

اینکه متاسفانه فرهنگ عمومی در زمان حوادث کم است و مشارکت مردم از حد سرک کشیدن و کنجکاوی بیرون نمیرود و هیچگاه مثلا به کمک و خاکی شدن دست و لباس تماشاچیان نمی رسد حقیقتی تلخ است. اما اگر از بیرون به این واکنش مردم نگاه کنیم می بینیم که حکومت نه تنها با این خصلت مردم مشکلی ندارد که گاه آن را می ستاید.
قطع اندام یا اعدام در ملاعام از این دست اتفاقات است که بسیار در ایران رخ داده و می دهد، و همین مردم همیشه در صحنه گوسفندوار نظاره گر -بی عمل- بوده اند و گاه مشتاقانه در اولین ساعات سحرگاه با بچه هایشان حضور بهم می رسانند و هیچ سردارطلایی نه تنها ناراحت از حضورشان نمی شود که تلاش دارد مخاطب بیشتری جذب کند!

سوی دیگر این رفتار گاها پرخطر ریشه در نبود جریان شفاف، لحظه ای و بی طرفانه اطلاع رسانی دارد. در حوادثی از این دست معمولا شبکه های خبری با ارسال خبرنگار و تصویربردار به محل حادثه پوشش زنده ای از حادثه ارسال می کنند و در کشورهای پیشرفته تر حتی با استفاده از هلیکوپتر ها و وسایل پروازی، تصویربرداری بی وقفه با دید مناسب و بی خطری چه برای حادثه دیدگان و نیروهای امداد، و چه برای خود خبرنگاران فراهم می کنند. (گرچه گاهی حضورشان به کمک می آید و مثلا در صحنه های تعقیب و گریز با تعقیب مقصرین امکان فرار را گرفته و به پلیس کمک می کنند.)

طبیعتا اگر چنین پوشش خبری عالی و حرفه ای بلافاصله با انتشار خبر ماجرا از محل حادثه، در تلویزیون تک تک شهروندان پخش می شد. دیگر خبری از این جماعت کنجکاو و ازدحام مردم نبود و حتی کسانی که بنوعی درگیر ماجرا بودند نیز ترجیح می دادند بدون در خطر انداختن جان خودشان از روند اتفاقات و امداد رسانی ها اطلاع کسب کنند.

اما دریغ از حتی یک رسانه نوشتاری مستقل و قابل اعتماد برای مردم. بماند که انحصار تصویر و رسانه در دست سازمان عریض و طویلی است که فراتر از انگیزه و مصلحت اندیشی، تا بخواهد پوشش خبری ایجاد کند بارها خبرهایش سریعتر در شبکه های اجتماعی دست بدست شده، و بعلاوه حکایت چوپان دروغگویی را دارد که حتی اگر یکبار هم در عمر رسانه ای اش بخواهد راست بگوید هیچ کس باور نخواهد کرد! (گرچه خودم هم بعید میدانم روزی راستی از این دستگاه که برای دروغ پراکنی طراحی شده شنیده شود!)

در بسیاری از حوادث اجتماعی امروزه به مدد رشد تکنولوژی و ارتباطات انتشار تصویر آنلاین بسیار عادی شده. از دوربینهای ثابت نظارتی تا امکان پخش آنلاین از هر تلفن هوشمندی که تمامی تصاویر را ثبت و نشر می دهند وجود دارد. و ناگفته پیداست حق هر انسانی است که به اطلاعات عمومی اینچنین دسترسی داشته باشد.

حال عده ای کاسه داغتر از آش -فرهنگی- تنها یک طرف ماجرای ازدحام جمعیت را می بینند و چنان آن را غیرعادی و انسانی نشان می دهند که مدیران نالایق می توانند بر موج بوجود آورده اینان سوار شوند و از مهلکه بازخواست بگریزند. فارغ از اینکه همین ازدحام هم خود معلول دیگر "سومدیریت رسانه ای" همین نظام است.
شاید حتی بتوان نبود فرهنگ عمومی کمک و امداد رسانی و اضطرار را که باید در مدارس آموزش داده شود هم جز لیست بلند سومدیریت های جمهوری اسلامی قرار داد، اما چون جنس آن فرهنگی است و نیازمند کار طولانی و تربیت نسلی است. فعلا آن را لحاظ نمی کنم. در اینجا فقط به نکاتی اشاره می کنم که تنها به تغیر رویه و به گردش یک قلم نیازمند است و راه حل فوری مشکل است.

شاید از همینجا بتوان اشاره ای داشت به منطقه پرواز ممنوع فراز محل سکونت آیت الله خامنه ای و اتفاق چند روز پیشتر که پهبادی کوچک دستمایه تیراندازی توپ های ضد هوایی منطقه و به تبع آن رعب و ترس مردم ساکن در مرکز تهران شده بود.

با داشتن چنین رهبر محبوبی که در مرکز شهر خانه کرده و در همین خانه اش تنها دو لشگر زبده، محافظت از جانش را به عهده دارند و بدلیل هزینه هنگفت و تدارکات پیچیده حتی نمیتواند از منطقه اش خارج شود و مثلا نماز میت دوست 60 ساله اش را در محل تدفینش -مرقد آیت الله خمینی- بخواند و گنبد آهنینی که در حریم بالای منزلش ایجاد کرده بعید است که بتوان به پوشش هوایی خبری در تهران امید داشت.
اما حداقل می توان با گذاشتن دوربینی بدون نیاز به تفسیر و با پخش زنده همان چیزی که کل این شهروندان عزیزان تلاش دارند ببینند را نشانشان داد و بسادگی از ازدحام بی مورد جلوگیری کرد.

اما حکومتی که فراری از شفافیت است و مردم را اغیار می داند که باید خود و عملکرد مجعولش را از دیده ها مخفی کند و اساسا مشروعیتش در گروی "ابهام و ترس" مردم است. نمی تواند که در هیچ حادثه خرد و کلانی تغیر رویه دهد و شفاف شود. این موضوع ریشه طولانی به طول انقلاب، مصلحت نظام و امریکا ستیزی به عنوان حکومتی طرفدار شفافیت و آمار دارد. دستورکار خادمان ملت از سوی رهبر معظم مشخص است "کش ندهید" -بخوانید اعلام عمومی نکنید-. چرا که نظام مشروعیتش و فاصله اش را روزانه  با سقوط چنان نزدیک می بیند که هر باد -بخوانید شفافیت- خبری می تواند کاشانه اش را با خود ببرد. حتی یک پهباد کوچک فیلم برداری در نزدیک گنبد آهنین حریم رهبر تحمل نمی شود.

با این وضعیت تعجبی ندارد که داشتن یک دوربین زنده پیوسته و بدون تفسیر مردم را در جریان سوء مدیریت مدیران نظام قرار دهد یک آرزو باشد و شاهد فرهنگی باشیم که مردم برای بدست آوردن خبر موثق جانشان را بخطر بیاندازند و حتی از ماشین های امداد بالا روند که بتوانند یک ثانیه بیشتر تماشا و با دوربین های دستی ثبت کنند.

کاش منصف باشیم و بی دلیل به همدیگر نتازیم و سعی کنیم جلوی گل آلود شدن آب را از سرچشمه بگیریم. که بسیاری منتظر نشسته اند که از این آب گل آلود ماهی شان را بگیرند.

حادثه پلاسکو، نماد اوج درماندگی مدیریت نظام


حوادث همیشه رخ می دهند و بجز پیشگیری های معمول و قابل پیش بینی راهی برای جلوگیری از یک حادثه وجود ندارد. حادثه ساختمان پلاسکوی تهران به نظر می رسد که یکی از این حوادث بوده که بنا به عادت مالوف 50 ساله ساکنینش در این ایام مشغول به تهیه و تدارک پوشاک شب عید بوده اند و احتمالا بر اثر حادثه ای ساختمان مملو از آتش گرفتنی ها آتش میگیرد و اندکی بعد کل ساختمان با انفجاری از درون فرو میریزد.
به قدر کفایت داستان آتش سوزی و فروریختن به لطف وقوع ساختمان در منطقه مرکزی شهر و در ابتدای صبح بودن و ازدحام جماعت راوی مجهز به وسایل تصویر برداری دیده و شنیده شده و نیازی به تکرار مکررات نیست. اما برخورد حکومت با چنین حادثه ای جای تامل بسیار دارد.

از این جهت که حکومت هنوز هم -پس از برجام و در پاسخ به تغیرات دولت درامریکا- بر طبل جنگ و پاره کردن صلح نامه و... می کوبد! فقط کافی است تصور کنیم که این ساختمان که در یک روز آفتابی و با اخطار قبلی -پس از چند ساعت آتش و دود- فرو ریخت با موشک تخریب شده بود و شاهد باشیم که هنوز بعد از گذشت 2 روز از مدیریت زبده ترین مدیران جمهوری اسلامی -مانند قالیباف- و با "واکنش سریع" و "تاکید تند" رهبر معظم انقلاب، مبنی بر نجات جان نیروهای خدماتی و بکار گیری تقریبا تمامی امکانات موجود در "ویترین جمهوری اسلامی" در "نقطه مرکزی" پایتخت و در همسایگی بیت رهبری و دولت و... کار امدادی چنین بدارازا کشیده و تنها به تعداد کمتر از انگشتان یک دست اجسادی بیرون آورده شده اند که آن هم مدام اعلام و تکذیب می شود! و در لحظه نگارش متن، خبر جدید میرسد که با برداشتن آوار بخش جنوبی ساختمان دوباره دود و آتش افزایش یافته است.

به عبارت دیگر این عملیات امداد و نجات و آوار برداری بهترین، سریعترین، مجهزترین و تمام چیزیست که نظام اسلامی در چنته دارد. مانند ابرسازه برج میلاد در کشوری که هنوز ساکنینی کپر نشین دارد. این اتفاق تمام مشخصه های یک مانور واقعی یا فرضی یک جنگ یا حادثه طبیعی مثل زلزه را به بهترین شکل بنمایش می گذارد و چیزی که در عمل مشاهده می کنید، "ویترین نظام" در مقابله با حوادثی از این دست است. در واقعیت روز حادثه حتی به این ایده آلی هم نخواهد بود! چرا که:

ساختمان در مرکز شهر بوده و نزدیک به محل سکونت سران نظام و سفارت خانه های خارجی.
در بهترین ساعت روز شروع شده، واز اولین لحظات حادثه سیستم اورژانسی مطلع شده اند.
مکان حادثه در کنار خیابانی با عرض مناسب است.
فقط همین یک ساختمان در شهر تخریب شده. (حادثه همزمانی وجود نداشته).
اتفاق در تهران، مجهزترین شهر ایران رخ داده. به تبع آن ماهرترین و زبده ترین نیروهای انسانی ممکن در دسترس بوده اند
زیر ساختهای شهری آسیب ندیده اند.
حتی مساعد ترین شرایط جوی یار امدادگران است.
و دهها عامل دیگر موافق کوچک وبزرگ دیگر که اگر تصور کنیم هرکدام نبود می شد بخشی از فاجعه را بگردن آن انداخت. و از ایده آل و ویترینی بودن خارج می شد.
 تنها نکته ای که گفته می شود به ضرر حادثه پلاسکو بوده، نزدیک بودن به بیت رهبری و کاخ مرمر است و منطقه پرواز ممنوع بر فراز آن که این هم صرفا منفی نیست. حداقل از دو جهت یکی هم حسی شخص آیت الله خامنه ای و فرمایش به سرعت در انجام کار و دیگری نزدیک بودن به بالاترین امکانات موجود در کشور. گرچه اساسا نیروهای آتشنشانی مجهز به وسایل پرنده تخصصی نیستند.
در جایی گفته شد که شهرداری تهران حتی طی اعلامیه ای از بخش خصوصی درخواست کمک برای اجاره وسایل فنی مانند دستگاه برش هوا و.. داشته!

اگر تصور کنیم که شهر تهران و مدیریت شهری تهران توان مواجهه با حادثه ای به ابعاد یک ساختمان 15 طبقه را ندارد. آن وقت شهری 12 میلیون نفری که مملو از ساختمان های بلند مرتبه در خیابانها و کوچه هایی تنگ است و در عمده آنها استانداردهای ایمنی یا رعایت نشده یا ناقص است و بر گسلی واقع شده که هر آن لرزشش بی تردید هزاران ساختمان پلاسکو و بدتر از آن ایجاد می کند، مو بر تن هر شنونده و داننده ای سیخ می کند. با وضع موجود و قابل مشاهده، زمین لرزه ای نه چندان قوی می تواند بی تردید تراژدی مرگ میلیونی را رقم بزند.
نمیخواهم تصور کنم که اگر این حادثه در شهر دیگر یا در شهرستانی دور از مرکز بود چه می شد که البته بدلیل پوشش ناقص خبری و دورافتادگی اساسا چنین پیوسته به صدر خبرها هم راه نمی یافت. و بررسی نشده بزودی فراموش می شد.

واقعیت آن است که مدیریت شهری مثل تهران که بنوعی مدرن تلقی می شود و از ابزار و علم نوین برای تاسیس ساختمان و راهش استفاده شده باید "متخصص" باشد از بهترین های جهان. نه هر متخصص فارغ التحصیل از دانشگاهی ناپیدا، که باید سالها تجربه "مدیریت ابرشهر" هم در کارنامه مدیریتش داشته باشد. و بدور او تیمی شامل متخصصین  حوزه های مختلف شهری باشد و علاوه بر آنها از نظر شخصیتی فردی توانا، بروز، قاطع و.. باشد که در وقت تنگنا بتواند مدیریت را بدست بگیرد.
ناگفته پیداست که شخص شهردار -"قالیباف"- فاقد تمامی تخصص و تبحر گفته شده است و انصافا تنها در صفات "پررویی" و "سرسپردگی" سرآمد است. او که روزی نظامی بوده و روزی ورزشی و امروز شهری و معلوم نیست فردا چه باشد.  بدون رعایت حال نادانی خود به محل حادثه رفته و مدیریت یک اتفاق پیچیده و تخصصی را به فرمان گرفته! و خب از نتایجش این می شود که بخشی از نیروهای امدادی مجبورند دستورات بی معنی مصلحت اندیشانه اجرا کنند، مثلا در گیرو دار "آواربرداری و نجات"، پارچه ای بدور محل حادثه بکشند و با جلوگیری از ورود خبرنگاران غیرخودی  بجای "شفافیت و صداقت با مردم" و با "خانواده های نگران قربانیان احتمالی" لحظه به لحظه به فکر چگونه پوشاندن بی لیاقتی و بی کفایتی خودشان باشند. چرا که در آستانه انتخابات و طمع صندلی ریاست بعدی هستند!

اُف بر این حکومت که "مصلحت" را به جای "صداقت" نشاند و پشت پرده حتی با بدترین دشمنانش طرح ها ریخت و تنها مردم در دایره غیرخودی ها جا گرفتند و از دانستن منع شدند. که از قضا چندی از درگذشت معمار و مجری این مصلحت اندیشی نظامانه نمی گذرد.

از بحث اصلی منحرف نشویم، مساله مدیریت در ایران به حد مرگباری از بی کفایتی رسیده است. اگر دولت روحانی و نرمش قهرمانانه مقام ولایتش نبود، مردم ایران امروز دغدغه شان رفع گرسنگی و معیشت روزانه بود. اما این زنجیره تمام نشده و خطرات بعدی همچنان وجود دارد و این بار با لبخند و نرمش و کراوات و ریش و امضا حل نمی شود.
مشکل کم آبی بزرگترین خطر فعلی ایران و چالش مدیریتی است. با ادامه روند فعلی بجز شهرها مابقی ایران تبدیل به بیابان می شود که در بخش هایی از کشور شاهدش هستیم. اما چون هنوز خطر به تهران نرسیده به جریان اصلی رسانه و توجه مردم تبدیل نشده است.

سالهاست مدیران نظامی یا همان "سرسپردگان موجود" مورد تایید نظام، -در خلا نبود و تاراندن متخصصین به خارج از کشور- سکان ارکان مختلف را به عهده گرفته اند؛ و حداقل انتظار می رفت که اینان بتوانند در بخش تخصصی خود یعنی جنگ و دفاع مدنی -امداد رسانی در زمان حادثه و کاهش تلفات انسانی- با دست پر و قوی ظاهر شوند. شاید نتوانند بحران کم آبی یا سیاست خارجی یا صنعت نفت یا حتی یک کارخانه را مدیریت کنند ولی دلخوش بودیم که بتوانند حداقل در حوادث مشابه جنگی و قهر طبیعت سربلند بیرون آیند. که این ادعا را هم ساختمان پلاسکو یک تنه فروریخت!
در این تصور خام فساد سازمان یافته و منفعت طلبانه نادیده گرفته شده. فساد همراه با عدم تخصص نتیجه اش شعارهای پوچی شده که برای حفظ ظاهرش باید پارچه فراهم کرد و دورش را پوشاند. این موضوع خود سردرازی دارد به درازای عمر آیت الله های چسبیده به قدرت و از حوصله این بحث خارج است.

همینجا به تمامی عزیزان و بازماندگان قربانیان این حادثه -که به مقتضای مکان و تصاویر منتشر شده چند صدنفر از هموطنان ارزیابی می کنم- تسلیت عرض می کنم. و به روزی امید دارم که ایرانیان قربانی ضعف مدیریت حاکمان نباشند، که از قابل پیشگیری ترین حوادث است.

پی نوشت:

1. تعداد قربانیان احتمالا به این زودی اعلام نخواهد شد، اگر تصور کنیم روزی اعلام شود. چرا که همین امروز هم فهمیدنش نیازی به کند و کاو و یافتن اجساد متلاشی شده ندارد. با حضور و غیابی ساده از عوامل امدادی و ساکنین ساختمان می شود فهمید که چند نفر در حادثه مفقود شده اند و با اتمام آوار برداری و احیانا یافتن افراد زنده تعداد دقیق قربانیان مشخص خواهد شد. حتی همین یک کار ساده را هم مدیریت "شترگاو پلنگ" نظام، رغبت و انگیزه ای به انجامش ندارد اگر فرض کنیم می داند و می تواند. 
2. هرچه می خواهم تهران فرضی زلزله را تصور نکنم نمی شود. بشدت بیمناک این حادثه طبیعی که با نابخردی شوم می شود هستم.
3. تصویر بالا عکسی ای از شهر حلب است، صحنه ای از این کشور دوست قرض گرفتم برای تصور فردای در انتظارمان.

با مرگ آیت الله هاشمی، چه کسی جانشین پدرخوانده می شود؟


کمتر از یک ساعت از اعلام بیماری و اعزام به بیمارستان، تا تایید شایعه خبر مرگ هاشمی رفسنجانی بیشتر طول نکشید. اتفاقی که بنوبه خود در طول عمر جمهوری اسلامی -بجز در اعلام خبر شهادت نظامیان- کم نظیر است.
این اتفاق ناگهانی اما تاثیرات شگرفی در موضع گیری های سیاسی و نقش سیاستمداران رده بالای نظام خواهد گذاشت.
اولین اتفاقی که قابل پیش بینی است تلاش برای پر کردن فضای خالی ایجاد شده خواهد بود. نقشی که می توان به نام "پدر خوانده" نظام نام برد. این فضا فرصتی برای افراد میانه رو در همه جناح ها خواهد بود تا تلاش کنند به جامعیت و سیطره هاشمی نزدیک شوند. که بدلیل وابستگی های سیاسی سابق طبعا هیچ کس در قامت هاشمی پیدا نخواهد شد و این پست بکل از میان خواهد رفت.

شخصا اعتقاد دارم نقش هاشمی رفسنجانی که به عنوان وزنه بالانس نظام محسوب می شد را تنها آیت الله خامنه ای می تواند به عهده بگیرد و خواه ناخواه گرایشش به میانه روی بیشتر خواهد شد. چرا که اولا دیگر دو قطبی هاشمی-خامنه ای وجود ندارد که خامنه ای ترس همیشگی اش از رقیب قدر داشته باشد و در کنش و واکنش قرار بگیرد و ثانیا چون او برای اثبات قدرت و بقایش دست بدامن طیف خاص فکری تندرویی شده باید در نبود هاشمی آنها را هم متعادل نگه دارد چرا که نقش رهبری بر دوش اوست و او باید یک نفره کشتیبان و راهبر نظام باشد. در مقال مثال می شود گفت که هاشمی و خامنه ای دو پدرخوانده رقیب بودند که هرکدام فرزندان زیادی را سرپرستی می کردند و امروز با مرگ یکی دیگری حتی حضانت فرزندان خانواده دیگر را هم باید به عهده بگیرد.

این اتفاق پیچیدگی بسیاری را در فضای سیاسی ایران ایجاد خواهد کرد. که حتی ممکن است به نارضایتی طرفداران کنونی رهبر از او منجر شود و حتی باعث شلعه ور شدن فضای رقابت خشن سیاسی قبل از مرگ آیت الله خامنه ای باشد.
در کوتاه مدت اما بزرگترین اتفاق قابل پیش بینی تمدید ریاست جمهوری حسن روحانی برای دوره دوم خواهد بود. سیاست سالهای اخیر خامنه ای نشان داده که او -احتمالا بدلیل کهولت سن- بشدت محافظه کار شده و توان و علاقه تشنج و تنش سیاسی را ندارد و تصمیم گرفته تا پایان عمر با کمترین تنش مملکت را اداره کند.
خصوصا که حدود 10 روز دیگر دولت غیر قابل پیش بینی ترامپ برسرکار خواهد آمد و تنها سیاستمداران به معنای واقعی کلمه در فضای سیاسی ایران که با زبان دیپلماسی جهانی آشنا هستند همین شخص روحانی و کادر وزارت خارجه او هستند که می توانند عصای دست آیت الله در عبور از جهان متلاطم پیش رو باشند.

اما صدای این مرگ ناگهانی، در روز جانشینی رهبری بعدی شنیده می شود. جایی که نه تنها بر اساس پیش بینی خود هاشمی، بلکه تمامی طرفداران و حتی همه مردم ایران چشمشان به دستان او بود که با چه ترفندی شخصی بعدی را به مقام رهبری ایران می رساند. چرا که در اتفاقات سیاسی می توان بطور گروهی و حزبی کم و بیش فعالیت کرد و اشخاص تاثیر زیادی ندارند. اما در جایی مانند مجمع خبرگان تعداد افراد تصمیم گیر قلیل است و نقش هر یک نفر بسیار کلیدی و حساس است و شخصیت فردی فراتر از وزنه سیاسی یا پشتوانه مردمی تاثیر گذار است.

باید منتظر بود و دید که واکنش فرزندخواندگان هاشمی به این یتیمی چیست و آیا خامنه ای می تواند این بار بر کینه های شخصی اش غلبه کند و وظیفه پدرخواندگی دو خانواده را برعهده گیرد؟ آیا خلا عقلانیت هاشمی در اداره کشور می تواند طبق پیش بینی آیت الله خمینی -"نهضت زنده است چون هاشمی زنده است"- باعث فروپاشی نظام جمهوری اسلامی شود؟ 

پی نوشت:
1. در حین نوشتن این متن تسلیت رهبر منتشر شد که همچنان از پیام آیت الله خامنه ای بوی کینه و قدرت طلبی استشمام می شود.
2. تمامی رسانه های مخالف هاشمی و نزدیک رهبر، با کمترین حساسیت ممکن به خبر درگذشت هاشمی پرداخته اند و تلاش دارند همچنان بی اثری هاشمی را -در مقابل رقیب خامنه ای بزرگ- تلقین کنند.
3. هنوز جامعه و نخبگان در شوک درک خبر درگذشت هاشمی هستند چند هفته ای طول خواهد کشید تا اتاق فکرهای گروههای سیاسی مواضع جدیدشان را مشخص کنند و شاید آن زمان بشود دقیقتر نگاهی به وضع جدید سیاسی ایران پرداخت. هرچه هست این اتفاق نمونه آزمایشی مرگ احتمالی آیت الله خامنه ای خواهد بود.

تغیر واحد پول؟! شوخی می کنید جناب روحانی؟


سالهاست صحبت از حذف صفر از واحد پول شنیده می شد اما هیچ وقت جدی گرفته نشد و همیشه به عنوان طرح در دست بررسی ماند.
اما ناگهان خبر کوتاهی رسید که دولت تصمیم گرفته واحد پول را از "ریال" به "تومان" تبدیل کند و به همراهش یک صفر از واحد پول حذف شود!
کنکاش بیشتر درباره علت چنین تصمیم ناگهانی با نتیجه کمتر روبرو شد و بجز چند دلیل کودکانه اعم از احترام به واحد پول غیر رسمی مردم! چیز دندانگیری در میان توجیهات منتشر نشده است.
حتی صاحبان نظر هم اطلاعی از این تصمیم بی مورد و پرهزینه نداشتند. بجز سرگرم کردن ملت به بازی جدیدی..!

معمولا حذف صفر از پول یک کشور بدنبال دوره ای تورم و کاهش ارزش ملی پول چندان غیر منتظره نیست و پیام رفرمی اقتصادی را می دهد که معمولا با اصلاحات اقتصادی و "ثبات" همراه است. چرا که اگر بعد ترکیدن بمب کاهش صفرها همچنان تورم افسارگسیخته وجود داشته باشد، بازخورد روانی و اجتماعی کل واحد پولی را از بین خواهد برد. مثل داستان چوپان دروغگو، واحد جدید شمارش هم به بلای واحد قبلی دچار می شود با این تفاوت که دیگر هیچکس به سیستم بانکی و مالی کشور اعتماد نمی کند و معمولا در این شرایط ارزهای بین المللی جایگزین ارز داخلی برای مبادلات روزمره خواهد شد و دهها مساله غامض دیگر پیش خواهد آمد که از حوصله بحث خارج است.

حال تمام این صحبت ها بر سر برداشتن صفرها از پول ملی بود. نه تغیر واحد پولی! این دومی یعنی "تغیر واحد" تاثیراتش فراتر از حوزه اقتصاد و تجارت است. باید از جنبه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و غیره بررسی شود و اگر منافعش به مضراتش سنگینی کرد، انجام شود.
تغیر واحد پولی در دوره معاصر بسیار بندرت انجام می شود و به خودی خود نشانگر اقتصادی سردرگم و کشوری بی ثبات است. بجز بازار داخلی، اثرات تغیر واحد رسمی پول در بازارهای جهانی بسیار است. تغیر نشان پول، تغیر شاخص ها و خصوصا در مورد فعلی همزمان تغیر ارزش معادل ده برابر. تا مدتی مشکل ساز است و اثرات روانی بدی دارد. (جهت تصور فکر کنید که امریکا تصمیم بگیرد واحد دلار را به ارزی دیگر تبدیل کند و آثار تلاطم در اقتصاد و مردم را لحضه ای مجسم کنید!)
 در داخل هم این تغیر پرهزینه است و شامل کلیه تغیرات سخت افزاری و نرم افزاری اقتصادی، بانکی، حسابداری و.. در مقیاس ملی می شود و مثلا در یک قلم کلیه اسکناسهای رایج مملکت باید تعویض شود و سایر تغیرات قانونی ناشی از تغیر واحد پول. فقط وقتی تحمل این هزینه ها و وقت و انرژی به هدر رفته میلیونها نفر توجیه پیدا می کند که دلیل مناسبی برای آن وجود داشته باشد.
این تغیرات در حدی شگرف است که در تاریخ ها هم ثبت می شود و مانند جنگها میتوان آثار آن را در صدها سال پیش هم دنبال کرد. در بزرگی این تصمیم فقط همین بس که چنین تغیری حتی بعد از زلزله سیاسی و فرهنگی و انقلاب سال 57 ایران هم دیده نشد. نه تنها واحد پول که حتی یک صفر هم درجریان تعویض اسکناس و تغیر شکل ارز مملکت عوض نشد.

دولت روحانی هنوز توجیه درخوری برای چنین حرکت شگرفی بیان نکرده و به همین دلیل، این حرکت به نظر می رسد نوعی بازی سیاسی و ترکاندن بمب خبری توسط دولت باشد چرا که به فرض هم که مجلس و شورای نگهبان موافقت کنند، دولت روحانی دیگر عمری برای اجرای چنین طرحی باقی ندارد. و عموما دولت ها در ابتدای دوره شان -بنا به شعارهای داده شده- دست به اجرای چنین طرحی می زنند نه در ماههای پایانی!
شاید رفع فشارها بر دولت بابت ناقص ماندن اجرای توافقات برجام یا پرت کردن حواسها از عملکرد اقتصادی دولت روحانی در این 4 سال باعث شده چنین خبر بزرگی را ناگهان اعلام کنند! چرا که حتی اجرای این طرح بدلیل بزرگی عمق و وسعت معمولا با ایجاد پیش زمینه ذهنی در جامعه اجرا می شود.
در کشورهای آزاد بعد از ساعتها بررسی موضوع و صحبت موافقان و مخالفان طرح در رسانه ها، با همه پرسی مسئولیت و انتخاب به مردم تفویض می شود. و حتی اگر بدلایل سیاسی حکومتی قادر به همه پرسی هم نباشد برای آماده ساختن اذهان عمومی معمولا برنامه های نظرسنجی مثلا برای انتخاب نام واحد پولی جدید یا گرفتن پیشنهادات به بهانه های مختلف اجرا می کنند که مردم بتدریج خبردار شوند، اثرات مقاومت اجتماعی حداقل شود و با حکومت همکاری کنند.

دست انداختن به چنین موضوعاتی اگر صرفا با هدف سیاسی و گروهی و جناحی باشد، خرابی وضعیت دولت روحانی خصوصا در زمینه اخلاقی را نشان می دهد. اینکه دولتی و کابینه ای به نیت 4 سال حفظ قدرت بیشتر با آبرو و جیب ملت بازی کند و چنین فشاری را به مردم وارد کنند برای چند صباح بیشتر، فاجعه است. گرچه از پشت پرده دولت خبری به بیرون درز نکرده اما نیات طراحان این خبر بزودی با رفتن طرح به مجلس و تصویب یا عدم تصویب آن مشخص خواهد شد.
شخصا امیدوارم حقیقتی هرچند کمرنگ پشت چنین خبری باشد و ملت اینچنین به بازی گرفته نشده باشند. که از دولت روحانی بسیار بعید می نمود. هرچند که دیگر جامعه بی حس به صدها مشکل کوچک و بزرگ و دردناکتر از این است.

پی نوشت:
و مردم همیشه در صحنه، مثل برخوردشان با سایر فجایع اون رو از درام اجتماعی تبدیل به کمدی کردن و جک های انصافا بی همتایی تولید شده! مثل اینکه قرار شده از این به بعد با تصویب دولت دکمه Shift + R بجای ریال کلمه تومان رو نمایش بده!

ترامپ در نقش لولوی جهان! تبریک به دنیا


امریکا بعد از مداخله در جنگ جهانی دوم و کمک به پیروزی متفقین بتدریج جایگاه ابرقدرتی جهانی پیدا کرد. عمده علت این ابرقدرتی بدلایل اقتصادی، مرجع شدن دلار امریکا و نوظهور بودن با پراکندگی قومی و گستردگی جغرافیایی بود.
دقیقا دهه های بعد از اتمام جنگ جهانی مترادف با دوران طلایی تاریخ امریکا از نظر اقتصادی، توسعه و تکنولوژیست. زمانی که امریکا در قامت یک ابرقدرت تمام عیار در جهان و بصورت یک رویای امریکایی برای هر شهروند جهانی تبلور یافت. این ابرقدرتی خصوصا در رقابت با بلوک شرق و شوروی منسجم تر و هدفمندتر می شود و بعد از فروپاشی شوروی قدرت بلامنازع جهانی می شود.
اما با گسترش ارتباطات و جهانی شدن در اواخر دهه 80 میلادی جهان به سمت نظم جدیدی می رود بازیگران مهمی مانند چین و اروپای متحد و...  به صحنه می آیند و با جهانی شدن اقتصاد هرکدام وظایف خاصی را به عهده می گیرند. ابرقدرتی در دنیای معاصر دیگر مثل قدیم بسادگی و با توارث بدست نمی آید. همانطور که در یک جامعه امروزی برای برتر بودن خان زاده یا شاه زاده و... ارزشی ندارد و تلاش فردی و گروهی برای کسب و حتی "حفظ" قدرت لازم است، روز بروز هزینه ابرقدرت ماندن بیشتر شده و این درکنار رشد ارزشهای جامعه به سمت ارزشهای اخلاقی و انسانی، بتدریج "صرفه اش" را از دست می دهد.

با این مقدمه وقتی نگاهی به جامعه و انتخابات ریاست جمهوری 2016 امریکا بکنیم می بینیم که منتخب مردم شخصی است که شعار کاهش نقش جهانی امریکا و حتی مقابله با روند جهانی شدن را می دهد! به این معنی که اکثریتی از مردم امریکا باور کرده اند که می توانند روند تغیرات جهان را به عقب بازگردانند و دوباره American dream را احیا کنند! دوباره سفیدپوستان کم سواد و نیمه ماهر بتوانند حقوق مکفی بگیرند و مانند پدرانشان در دهه 60 میلادی صاحب خانه و زندگی شوند که مردم دنیا در آرزویش باشند! غافل از اینکه دیگر مشاغل کم تبحر نیازی به کارمند و کارگر "گران" امریکایی ندارد و کارگران چینی، هندی، لاتین و.. با دستمزدی بمراتب کمتر حاضر به انجام کار یکسان هستند. حتی سرمایه گذار امریکایی هم هیچ رغبتی به تولید در کشور مادری اش ندارد وقتی می تواند و باید -این باید بدلیل فشار رقابت در بازار سرمایه است- در کشوری مثل چین محصولش را با قیمتی بمراتب پایین تر تولید کند به آنجا می رود.
علاوه بر آنکه امروز دیگر دلار امریکا بی رقیب نیست. حوزه یورو با همه تزلزل و مشکلات، گزینه دیگری برای نقل و انتقالات مالی است و کاهش سالیانه ارزش دلار که به "مالیات پنهان" امریکا از دنیا معروف بود باعث شده ارزش دلار مثل سابق نباشد و نه در سطح خانوار امریکایی و نه در حوزه سیاست دیگر اهرم قدرتمندی شناخته نشود.

طرح های کودکانه و توهمات ترامپ (ترامپیون) مبنی بر بستن مالیات بر اجناس تولیدی چین و مکزیک و بطور کلی واردات، هرچند با حضور هزاران شرکت خرد و درشت امریکایی با سرمایه هایی کلان ممکن به نظر نمی رسد اما حتی در صورت اجرا بیشتر از آنکه به اشتغال زایی در امریکا کمک کند هزینه زندگی و خانوار امریکایی را بالا می برد و بعلاوه موجب تشکیل بازار رانت و فساد خواهد شد.
"سرمایه" به دستور سیاستمداران و حکم حکومتی پیش نمی رود و اگر ممکن بود الان وضعیت ایران بمراتب بهتر از وضع فعلی بود!

اما ورای آنکه آیا بشود دربهای تجارت امریکا با جهان را بست یا خیر و آیا امریکا می تواند بطور یکجانبه قراردادهای تجاری، اقتصادی و حتی نظامی هزینه بر خود را ملغی نماید. این نکته به چشم می خورد که ترامپ و طرفداران پرشمارش یک چیز را می خواهند به عنوان جهت آینده کشورشان. و آن هم کاهش اثر امریکا در جهان است. (نه اینکه بطور مستقیم این گفته شود، اما نهایت خواسته ها و شعارهایشان به این نتیجه می رسد.)
این عدم حضور امریکا در مناسبات جهانی برای جهانی که تقریبا بعد از جنگ جهانی دوم به معنی کنونی "جامعه جهانی" تبدیل شده ناآشناست.  دنیا روزی را که در آن امریکا پدرخوانده جهان نباشد به یاد ندارد. این نبودن ارباب ترسناک به نظر می رسد.
کاهش شاخص های اقتصادی کل بازارهای جهانی ترس از تصور نبودن یا کم اثر شدن کدخدای جهان را نشان می دهد. این تاثیر خصوصا در کشورهای دوست و نزدیک به امریکا بیشتر خودش را نشان داده.
دنیا به نظم فعلی و گذشته اش عادت کرده و از ناشناخته ها می ترسد. اما بالاخره روزی باید با این حقیقت تلخ بی اربابی باید مواجه شود.

به قول مَثَل فارسی، امریکا (ممه) رو ترامپ (لولو) برد! یا بهتر بگوییم ترامپیون. دنیا باید به جهان بدون کدخدا عادت کند و حضور ترامپ پرده اول این تغییر خواهد بود، مطمئن هستم که علیرغم سختی های اولیه و احتمالا اندکی هرج و مرج ناشی از خلا قدرت (نه در حد جنگ جهانی!) این در بلند مدت به نفع جهانیان خواهد بود. اینکه ملتهای دنیا و به تبع آنها دولتهایشان بتوانند با هم بگفتگو بنشینند دور از ذهن نیست. خصوصا که امروزه ابزارهای ارتباطی بشدت روابط جهانی و حتی ارباب قدرت را تحت فشار دارند و دیگر نیاز به کدخدایی یک نفر یا یک ملت نیست.
حتی در کشوری با عقب افتادگی سیستم سیاسی مثل ایران حضور مفید این رسانه های اجتماعی و تاثیر آن بر قدرت انکار ناپذیر است. همین ابزار هم به تنهایی برای بهبود وضع کلی جهان کافیست حتی اگر تاثیر علم و تکنولوژی و بلوغ فکری اجتماعات رو در نظر نگیریم.

شخصا حضور ترامپ رو گرچه برای خود امریکا خیلی مفید نمیدونم حداقل در کوتاه مدت نوعی عقبگرد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هست. اما از نظر جهانی یک قدم عقب نشینی امریکا باعث ایجاد فضای پیشرفت برای سایر ملل خواهد شد، و این حتی به فرض هرج و مرج مقطعی -که اعتقاد به آن ندارم- را با ثبات تر و با ارزشتر از آرامش در حضور کلانتر جهان ارزیابی می کنم.

پی نوشت:
1- به عنوان مثال در نظر بگیرید مشکلات خاورمیانه وقتی تصور کنیم امریکایی حضور ندارد! بالاخره ایران می داند که باید با همسایه اش عربستان مشکلاتش را بی واسطه حل کند و همینطور عربستان بجای لابی با امریکا برای فشار به ایران سعی خواهد کرد که از تمام داشته هایش جهت جلوگیری از نفوذ ایران استفاده کند و این تقابل مستقیم مطمئنا به جنگ بدل نخواهد شد چرا که نه ولی فقیه ایران و نه پادشاه عربستان انگیزه، تحمل، و جسارت شروع جنگی بدون پشتوانه برادربزرگتر را ندارند و ارتباطات در کوتاه مدت به فحاشی و شاخ و شانه کشی و در بلند مدت به حل تخاصم و ارتباطات تبدیل می شود. چرا که علاوه بر زمینه های مشترک اقتصادی مثل نفت، مساله همجواری و فرهنگ مشترک راهی بجز تعامل بین ملل باقی نمی گذارد... و به همین شکل تمامی دو قطبی های کوچک جهانی که امروز با تکیه بر قدرتهای بزرگ ابراز وجود می کنند از بین خواهند رفت.

2- وقتی چشم امید مردم از ظهور و حضور منجی و کدخدا قطع شود، خود دست بکار خواهند شد و راهی خواهند یافت برای حل مشکلاتشان!
3- مطلب بالا جویده ای از مبحثی طولانیست که می توان هر بخش آن را بصورت پستی جداگانه از تاثیر روند جدید امریکا -ی ترامپی- در بخش های مختلف جهان بررسی کرد. که با ترتیب اولویت و موضوعیت به آنها خواهم پرداخت.

سال نو مبارک!


سال بهتری رو برای تک تک عزیزان، خوانندگان وبلاگ و فارسی زبانان جهان آرزو می کنم.
عید همگی مبارک.