دیوانستان*1: فیتیله

1- برنامه ای سخیف و بی ارزش سالهاست که وقت و سرمایه رسانه ملی ایران را به خود مشغول کرده و هیچ کس پیدا نمی شود که به لختی (بی ارزشی) پادشاه (برنامه فیتیله) اشاره کند.
2- آنقدر این برنامه بی محتواست که برای تشویق به مسواک زدن کودکان به قیاس "برس توالت شوی" و "مسواک دهان" می پردازد! (با گویش و کلمات ترکی)
3- ترک ها بدون توجه به محتوای برنامه به "مسخره شدنشان" توسط رسانه ملی اعتراض دارند! هیچ کس صحبتی از محتوای سخیف برنامه نمی کند، در عوض، تمام بحث های پان ترک و زبان بومی و... درصدر اعتراضات قرار دارد.
4- مدیران صدا وسیما از "توهین نژادی" عذر خواهی می کنند،  مسئول خاطی را اخراج می کنند، پخش این برنامه و برنامه های زنده دیگر لغو می شود و البته مردم ترک آرام می گیرند.
5- هیچ اعتراضی به رسانه ملی و کیفیت تهوع آورش انجام نمی شود، حتی اعتراضات در شهرهای ترک نشین نه جلوی "صدا وسیما" که در بازار و دانشگاه و خیابان شکل می گیرد، حتی عده ای که در تهران اعتراض دارند، جلوی ساختمان "شورای شهر" تجمع می کنند!
6- ترک زبانان چنان ناراحت اهانت به هویتشان شدند که گویی "کودکان ترک" این قابلیت را دارند که "فرچه توالت شوی" را در دهان خود جا دهند و بقیه ندارند!
7- اعتراضات حداقل در جهان واقعی پایان یافت، اما توهینی که به شعور کودکان و مخاطبان رسانه ملی ایران شد/می شود از سوی هیچ کس مورد اعتراض قرار نگرفت.
فرقی نداشت که این آموزش چندش آور به لهجه یزدی یا لری یا ترکی باشد. ایده این برنامه و مثالش مبتذل و توهین آمیز -به شعور انسانی- است نه شیوه اجرا یا لهجه بازیگرانش.
8- بساط توهین به شعور مخاطب در رسانه ملی مورد نقد قرار نمی گیرد و لاجرم بازهم شاهد آن خواهیم بود.

پی نوشت:
* از این به بعد مباحثی را به شکل تیتروار و مختصر منتشر می کنم با عنوان"دیوانستان" که بیشتر به ناهنجاری ها و اشتباهات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اشاره دارد.

چرخ ماشین اقتصاد دولت پنچر است

جو روانی جامعه بعد از توافق اقتصادی بشت به سمت مطالبات توقعات دوران "پسا تحریم" پیش رفت و این اتفاق بسیار زودتر و بزرگتر از چیزی بود که دولت پیش بینی می کرد.
از سوی دیگر دولت روحانی که تقریبا 2 سال بدون دغدغه و با حمایت تمام گروه های سیاسی درون حکومت با قدرتهای جهان مذاکره کرده بود، انتظار نداشت که شعار "وحدت ملی اش" بعد از توافق هسته ای اینچنین رنگ ببازد. قرار بود که مساله هسته ای بهانه ای برای وحدت ملی باشد نه دستمایه تسویه حسابهای جناحی.
بازداشت روزنامه نگاران و فشار به طرفداران دولت، همزمان با حمله امامان جمعه، در حالی که نمایندگان مجلس شورای اسلامی سرگرم انتخابات اسفند ماه هستند در دستور کار مجریان آیت الله خامنه ای قرار گرفته است.
شاید بدترین ضربه برای دولت نه جلوگیری از افتتاح رستوران های زنجیره ای خارجی یا حملات لفظی به دولتمردان که از بین بردن امنیت فضای سرمایه گذاری و ورود شرکت های خارجی به ایران در شرایط بعد از رفع تحریم ها باشد.

دولت علاوه بر چشمداشت به دریافت پولهای بلوکه شده، انتظار داشت با برداشتن سنگ تحریم ها از پیش پای حکومت، سیل سرمایه گذاری به ایران وارد شود و از رونق آن پولی به دست مردم و خزانه دولت برسد.
اما آیت الله خامنه ای هراسان از "نفوذ" غرب، و از دست دادن بیشتر هیمنه و قدرتش، دست حمایتش را از پشت حسن روحانی برداشت و دولت را در دوران بعد از توافق با طرفدارانش تنها گذاشت! غافل از اینکه سود ناشی از توافق هسته ای نه بتون کردن قلب راکتور اراک یا برداشتن سانتریفیوژهای فردو، که همین ارتباط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی با غرب است.

با آن حمایت آیت الله خامنه ای از ظریف و مذاکرات هسته ای، مردم هم تصور کردند که اندک عقلانیتی در "سرنظام" آمده و قرار است که نه تنها بساط نامیمون هسته ای برداشته شود بلکه با برداشته شدن تحریم ها ارتباطات اقتصادی شکل جدید بگیرد و حداقل تا پایان عمر رهبر فعلی، جمهوری اسلامی سربراه شود و آرامش و ثباتی به جامعه برسد.

یکی از نشانه های انتظار مردم به بهبود شرایط اقتصادی، دست نگه داشتن مردم در خرید کالاهای وارداتی یا گرانقیمت مانند ماشین است، که بدلیل تحریم و وارداتی بودن آن، از تغیر شرایط و بهبود واردات بسیار تاثیر می پذیرد.
قبلتر از آن دولت تلاش کرده بود که جو اجتماعی ناشی از برداشته شدن تحریم ها را در بازار ارز و طلا خنثی کند، مثلا با اعلام ثابت ماندن نرخ ارز، توانست جلوی کاهش درآمدهای دولت و نوسانات ناشی از افت قیمت ارز و طلا را بگیرد. اما انتظار مردم به کاهش قیمت های خودرو -بطور خاص- اتفاق جدیدی بود که تابحال سابقه نداشته است. (تجربه افت قیمت ارز و طلا سالها قبل با پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ ایران و عراق بر اقتصاد وجود داشت)

این جو روانی بلافاصله سوار بر امواج جهان مجازی شد و کمپین ها و مخالفتها باعث شد که موضوع تا حدی جدی شود که موضع مدیران اقتصادی از انکار بی رونقی صنایع به التماس و نفرین تبدیل شود! اما چون دنیای اقتصاد با نفرین و ناله و فتوا تغیری نمی کند، دولت این بار با مشوقی جدید وارد میدان شد و اعلام کرد که به خریداران خودرو و کلا اجناس داخلی وام -اعتبار خرید- می دهد.
این وام برای دولت بدلیل آنکه خودروسازان ایرانی وابسته به خود دولت هستند به معنی جابجایی پول از یک جیب دولت به جیب دیگرش است! با این تفاوت که این بار بجای پرداخت مستقیم دولت به خودروسازان، این وام از دست مردم به آنها خواهد رسید.
در بادی امر حرکت حساب شده و هوشمند اقتصادی به نظر می رسد. اما این حرکت هم بدلیل نگاه یکسویه دولت به خودروسازان و بی توجهی به مصرف کنندگان -مردم- موفق نیست/نخواهد شد،
چرا که،
اولا، دولت نرخ بهره نسبتا زیادی بابت خودروی مصرفی درنظر گرفته درحالی که با شرایط فعلی، چشم انداز تورم و قوانین واردات سالهای آتی معلوم نیست. به همین علت خرید خودروی داخلی -تاریخ مصرف گذشته- چندان عقلانی به نظر نمی رسد. به عنوان مثال، وام 25 میلیونی خودرو با سود 16% اگر قرار باشد 4 ساله پرداخت شود (حداکثر زمان)، وام گیرنده باید مبلغی بیش از 34 میلیون تومان را به بانک بازگرداند. در حالی که مشخص نیست تا 4 سال آینده نرخ تورم و بازار خودرو چگونه باشد.

دوما، علاوه بر این نرخ سود بالا، مشتریان باید مابقی پول خرید خودرو (20% آن) را بصورت پیش پرداخت کنند. این وام بجز ایجاد تعهد برای پرداخت سود گزاف گفته شده، تلاشی برای جمع آوری اندک پس انداز مردم به نظر می رسد!

سوما، چنین طرح هایی -پرداخت اعتباری- در ایران بدلیل نبود زیرساختهای مالی و اعتباری -کردیت- همیشه با مشکل عدم بازگشت سرمایه همراه است، و در نهایتِ این طرح حتی اگر با استقبال مردم مواجه شود، برای دولت سودآور نخواهد بود. مضاف بر اینکه اجرای چنین طرحهایی به شکل دولتی و ملی، نیاز به پشتوانه مالی بالایی دارد، شرایطی که دولت امروز فاقد آن است. احتمالا طراحان این سیستم، خود باور داشته اند که استقبال مردم از آن زیاد نیست!

در مجموع، مردم بیشتر از آنچه که دولت حساب کرده است از نظر مالی محافظه کار شده اند و بعید است در تله چنین وعده های رنگارنگ دولت گرفتار شوند، مگر آنکه سازوکار وام به شکلی باشد که درصدی احتمال بازنگرداندن آن باشد! مانند وامهای خوداشتغالی یا بنگاههای کوچک که در دولت قبل داده شد و بازنگشت.

از سوی دیگر چشم انداز ورود سرمایه کلان خارجی به داخل با وجود "قوه قضاییه فاسد" و "دخالت های امنیتی سپاه" کاملا تیره شده است. امنیت اقتصادی برای سرمایه گذاران از سود کلان ناشی از فعالیت در اقتصاد متورم ایران بسیار حیاتی تر است. بخصوص که با دستگیری های جدید، فراتر از امنیت اقتصادی، "امنیت جانی" شخص سرمایه گذار یا نمایندگان آنها در معرض تهدید قرار گرفته است! رقابت های سیاسی داخلی بر سر تقسیم قدرت و ثروت، باعث شده که به قیمت سوختن فرصتهای ملی، تسویه حسابهای جناحی شکل بگیرد.

آیت الله خامنه ای با بی اعتنایی صحنه را نظاره می کند و از واکنش هایش مشخص است که او هنوز اهمیت "امنیت سرمایه گذاری"، "روابط دیپلماتیک قوی با قدرتهای جهان" و "مفهوم سخنان و تلاشهای دولت روحانی" را نمی داند و احتمالا این پیرمرد 70 ساله برای آموختن دومین درس رهبری اش نیاز به یک دهه دیگر تلف کردن فرصتها و استمرار فلاکت 80 میلیون ایرانی دارد.

پی نوشت:
1- حسن روحانی و هم نسلان او -حتی مخالف- به واقعیت جهان و توزیع قدرت پی برده و آن را پذیرفته اند. ماهیت دعوایشان نه برای آرمانگرایی های آیت الله خامنه ای و شعارهای پوچ انقلابی، که برای کسب منفعت بیشتر از فرصت و قدرت بدست آمده است.
2- آگاهی از این وضعیت، چشم انداز حکومت بعد از آیت الله خامنه ای را مبهم می کند، به همین دلیل انتخابات خبرگان برای مدعیان کسب قدرت، روز بروز حیاتی تر و مهم تر می شود.
3- سیستم وام دهی -کردیت- در تمامی کشورهای پیشرفته بر اساس سابقه مالی و خوش حسابی هر فرد تنظیم می شود، طبعا وام دهی به شیوه فله ای و دستوری نه تنها از نظر کلان مقرون به صرفه نیست که باعث فساد و رانت می شود. که در نهایت ضرری بیشتر به اقتصاد کشور و توزیع ناعادلانه ثروت است.

پوتین چرخش کرد، خامنه ای همچنان سرسختی می کند!

حاکمان در ایران چنان سیاستشان را با سرنوشت سوریه گره داده اند که برای تحلیل اوضاع ایران راهی بجز نگاه به صفحه شطرنج سوریه نیست.
همانطور که در پست قبل گفته شد، روسیه نه تمایلی به درگیر شدن در سوریه دارد و نه توان اقتصادی و اجتماعی اش را. تنها از این نظر که بتواند در مقیاس جهانی و در کسوت یک ابرقدرت باقی بماند و البته امتیازی در قبال تحریم و اقتصاد و اوکراین کسب کند، قدم به معرکه سوریه گذاشت.
این دخالت اما به تشویق و همراهی سردار سلیمانی و حکومت ایران بود، که جبهه بشاراسد را در معرض سقوط یافته بودند و با -توجه به افزایش چشمگیر فرماندهان و افسران کشته شده ایرانی، معلوم است که- قول تقویت جبهه زمینی را هم داده اند. احتمالا برای پیروزی برق آسا یا تغیر چشمگیر جبهه های درگیری.
در اصل ایران و روسیه هرکدام بر اساس منافع خود وارد یک همکاری نظامی شدند که در صورت موفقیت ایران "محور مقاومت" را می بُرد و روسیه، نفوذ در سوریه و اقتدار در منطقه و نشان دادن ضرب شصت به اعرابی که چندی پیش با سلاح نفت اقتصاد روسیه را فلج کردند و گرفتن امتیاز از غرب و...

اما وقایع در جنگ طبق پیش بینی ایرانی ها پیش نرفت و حملات هوایی روسیه نتوانست پیشروی نیروهای ایرانی و ائتلاف بشاراسد را سرعت ببخشد و بعد از هفته ها همکاری تعادل جنگ تکان زیادی نخورد. جنگ تعادلی بدترین موقعیت برای هر کشور درگیر جنگ است چرا که بدون اندکی دستاورد، تنها محلی برای تلفات انسانی و مالی می شود، از بین برنده روحیه مزدوران و بعلاوه که این وضع برای وجهه یک "ابرقدرت" خرد کننده است.

در این اثنا به رییس جمهور پوتین خبر رسید که هواپیمای مسافربری روسیه مورد اصابت شیئی ناشناس! قرار گرفته با شباهتی عجیب به حادثه ای که برای هواپیمای مالزیایی در مرز اوکراین -محل درگیری نیروهای طرفدار روسیه و ارتش اوکراین- رخ داد. و البته این بار تمامی خدمه و مسافرین هواپیما بلااستثنا روس بودند!
تمام این شرایط، بعلاوه رسیدن گزارش های دست اول مواضع مخالفان بشاراسد و چگونگی توزیع قدرت در سوریه، روسها را به این نتیجه رسانده که سریعتر و حتی به قیمت قربانی کردن بشاراسد، غائله سوریه را ختم کنند و احتمالا همین که دولتی با گرایش معتدل -نه شدیدا وابسته به غرب یا متحد اعراب منطقه مانند قطر- در سوریه سرکار بیاید رضایت بخش است.

دقیقا اینجاست که تفاوت یک حکومت میهن پرست و ملی گرا با یک حکومت ایدئولوژیک و عقیم مشخص می شود!
آیت الله خامنه ای و سرداران سپاه، ماههاست که بهترین اطلاع از وضعیت جنگی در سوریه را دارند و حتی مواضع سیاسی مردم سوریه را می دانند. بعلاوه در شرایط تحریم اقتصادی ده ها میلیارد دلار در جنگ سوریه باخته اند. اما -بدلیل کج اندیشی ایدئولوژیک- هنوز نتوانسته اند به این نتیجه برسند که بشاراسد "اسب مرده" است و هرچه بر رویش شرط ببندند باخته اند.
در حالی که روسها در کمتر از چند هفته متوجه این خطای فاحش شدند و اولا که در اظهار نظر سخنگوی دولت رسما اعلام کردند که هدفی بر بقای بشاراسد ندارند و ثانیا با چرخشی دیگر اعلام کردند که با مخالفان بشاراسد "همکاری نظامی" می کنند! همکاری با همان کسانی که تا چند روز پیش مناطق تحت اشغال شان را بمباران می کردند.

به مانند پروژه شکست خورده هسته ای، سیاست خارجی "محور مقاومت" و "دست بلند" جهت تهدید اسراییل هم به بن بست خواهد رسید و ایران چاره ای ندارد مگر تمکین به مواضع برادر بزرگترش روسیه -به قول سردار جعفری "رفیق شمالی مان"!- با این تفاوت که این شکست سیاست خارجی، مانند تسلیم هسته ای در پشت حصارها و دیوارهای بتنی مخفی نیست و نتیجه آن کل سیاست خارجی، داخلی و حتی ایدئولوژی حکومتی را تکان خواهد داد.
بی دلیل نیست که روحانیون و سپاهیان، دفاع از سوریه را از خوزستان مهمتر دانستند و میلیاردها دلار خرج بقای بشاراسد کردند درحالی که دولت توان پرداخت یارانه و بدهی های معوقه اش را ندارد.

شکست در جنگ سوریه بدلیل شکست ایدئولوژی و از بین رفتن نقاط قوت نظامی بمراتب تاثیرات ژرفتری نسبت به شکست پروژه هسته ای دارد که بتدریج آشکار خواهد شد و با پیشرفت پروژه جایگزینی اسد و انتقال قدرت در سوریه در پست های بعد به آن خواهم پرداخت.

پی نوشت:
1- اجازه حضور ظریف در اجلاس وین، توسط آیت الله خامنه ای نشان می دهد که او هم فهمیده تیغ نظامی سپاه قادر کُند شده و شکست را تلویحا پذیرفته، همانطور که سردار جعفری بیان می کند "کسی را برای جایگزینی اسد سراغ ندارد".
ایشان ما می خواهند هنوز که دولت مرکزی وجود دارد، کسی از طایفه علویون و خاندان اسد -پیرو ولایت- بر سرکار بیاید گرچه چنین احتمالی تقریبا ناممکن است.
2- ساقط کردن یک هواپیمای مسافربری که در آن تماما روس باشند، نیازمند یک کار اطلاعاتی و عملیاتی قوی است و احتمالا طبق گمانه زنی ها این عملیات با موشک های ساخت خود روسیه و تحویل در زمان قذافی انجام شده. این عملیات طوری روسیه را آچمز کرده که نه می تواند اعلام کند که کار داعش است، چرا که توانایی موشکی داعش را پذیرفته و حضورش در سوریه بی نتیجه تر از امروز خواهد بود و نه می تواند علت حادثه را به اطلاع عموم برساند (اشتباهات در سیاست خارجی گذشته). در نهایت نتیجه موثر برای رقبای روسیه بدست می آید: افکار عمومی داخل روسیه نسبت به فعالیت های برون مرزی نظامی این کشور هشیارتر و منتقدتر می شوند.
3- تصویر بالا، چهره مغموم پوتین در خبر اعلام عزای عمومی کشته شدگان سقوط هواپیما.

آیا تکلیف سوریه این بار مشخص می شود؟

1- یک ماه از شروع مداخله نظامی روسیه در سوریه نگذشته که پوتین شروع به مذاکره و چانه زنی سیاسی کرده جهت گرفتن امتیاز از غرب و احتمالا معامله بر سر اوکراین و کریمه و اقتصاد روسیه.
شاخص های اقتصادی در روسیه خبر از رکود و فرار سرمایه می دهند و چشم انداز ورشکستگی را نشان می دهند. علیرغم این مشکلات اقتصادی، پوتین تصمیم گرفت که با مداخله در سوریه -که هزینه مضاعفی بر کشور است- شروع به چانه زنی و حل مشکلاتش با غرب بکند. روسیه کشور بزرگیست و ظرفیت بسیاری برای تحمل شرایط وخیم اقتصادی دارد، اما پوتین هم مانند چین و هند و سایر غولهای اقتصادی جهان می داند که حرف آخر را اقتصاد می زند و داشتن پیشرفته ترین زرادخانه نظامی یا حتی مداخله در جنگ سایر کشورها دلیلی بر ابرقدرتی نمی شود/نخواهد بود.

2- افراطی ترین و ایدئولوژیک ترین حکومتها هم بدون داشتن پول، مجبور به تغیر سیاستهایشان هستند. مشکلات اقتصادی حتی "ولی امرمسلمانان جهان" را هم در کهنسالی به نرمش قهرمانی وا می دارد!

از قضا اجلاس اخیر سوریه، که با پیشنهاد روسیه و موافقت امریکا، ایران هم برای اولین بار به آن دعوت شده، جلسه ایست که در آن بزرگترین تولید کنندگان نفت جهان حضور دارند و ایجاد هماهنگی و آشنایی، علیرغم به نتیجه نرسیدن برسر آینده سوریه می تواند مسیر همکاری های اقتصادی و کنترل جریان انرژی را هموار کند. گرچه بعید است که این فرصت برای حل آینده سوریه به آسانی از دست برود و مانند پروژه هسته ای بالاخره راه حلی پیدا خواهد شد که دو قطب عربستان-روسیه را به هم پیوند بزند.

3- بعد از ماه ها بلاتکلیفی در زمین سوریه میان نیروهای هوادار عربستان، ایران، ترکیه و غرب، و جنگهای نیابتی. روسیه در سطح ابرقدرت و بطور مستقیم وارد جنگ سوریه شد و ابتکار عمل را تقریبا از همه طرفها بخصوص ایران گرفت. این از آن جهت مهم است که امروز در میز مذاکرات، ایران دنباله روی روسیه خواهد بود و اولا حضور ایران برای بالابردن قدرت چانه زنی روسها خواهد بود و ثانیا هرچه روسها بپذیرند ایران مجبور به پذیرش است. نیازی به گفتن نیست که چیزی به نام محور مقاومت برای روسیه بی معناست و روسیه اصراری به حفظ بشار اسد یا علیویان سوریه در قدرت حس نمی کند، و از این جهت بین ایران و روسیه تضاد منافع وجود دارد.

4- حضور ایران در این مذاکرات برخلاف تصور حکومت، هیچ خبر خوبی برای آنها نخواهد بود. احتمال می رود که در مذاکرات قبلی 4جانبه- توافقی حاصل شده و برای گرفتن امضا و تعهد ایران و سایر کشورهای کم اثر تر مانند مصر و امارات و.. آنان به این اجلاس دعوت شده اند. خروجی این جلسات هرچه که باشد از نظر بین المللی ایران باید به آنها متعهد باشد. حتی اگر رفتن بشاراسد و حکومتی مخالف "محور مقاومت" باشد. که به احتمال زیاد خواهد بود.

تقریبا بعد از توافق هسته ای و در صورت به سرانجام رسیدن سرنوشت سوریه، سیاست خارجی حکومت اخته خواهد شد. تعهدات بین المللی ایران در همین دوره روحانی به حدی می رسد که دست آیت الله خامنه ای را برای هر شیطنت آتی در منطقه و جهان خواهد بست. منفعت اصلی این وضعیت به جهان و بخصوص به اسراییل خواهد رسید و بخش ایدئولوژیک حکومت در داخل را هم ضعیف خواهد کرد.

پی نوشت:
1- ایران علیرغم هزینه چندین ساله در سوریه، باید دست خالی سوریه را ترک کند و به دستاوردهای برادر بزرگترش -روسیه- دلخوش باشد.
2- ناکامی های سوریه و اشتباهات آیت الله خامنه ای در سیاست خارجی به شکل فشار بر توافق هسته ای بر دولت روحانی درخواهد آمد و این تا پایان دولت روحانی ادامه خواهد داشت. گرچه نارضایتی هواداران افراطی اما اندک آیت الله می تواند به شکل پتانسیلی جمع شود و در زمینه های دیگر بروز پیدا کند.

بشار اسد "تنها" در روسیه

وضعیت سوریه آنقدر آشفته است که سطح بالاتر درگیریهای جدید، هیچ احساسی را بر نمی انگیزد. بیش از سه هفته از حضور نظامی مستقیم روسیه در سوریه گذشته و برخلاف پیش بینی ها هیچ تغیر قابل توجهی رخ نداده است.
گرچه جای مهاجمان و مدافعان عوض شده، اما بر روی زمین هیچ اتفاق چشمگیری نیوفتاده است. بعد از 3 هفته حضور روسیه مشخص شده که این کشور همان سیاست -زمین سوخته- جنگ در افغانستان را در پیش گرفته که در کوتاه مدت و مناطق خالی از جمعیت موفق به نظر می رسد اما در شهرها قابل انجام نیست و در بلند مدت نارضایتی را بالا می برد و موجب شکست مهاجم می شود.
اینطور به نظر می رسد که استراتژی نظامی روسیه، -دولت سوریه- ابتدا حمله هوایی سنگین با هواپیما و بیشتر هلیکوپتر به مواضعی است که نیروهای زمینی قصد فتح آن را دارند و در اصل تخریب هرچه بیشتر آن روستا و منطقه، بعد حمله زمینی با تانک و ادوات سنگین که تا اینجا تقریبا مقاومتی وجود ندارد. اما بعد از پیشروی، پاتک مخالفان باعث توقف و حتی عقب نشینی می شود و اینگونه شده که علیرغم حملات سنگین نیروهای دولتی و پشتیبانی هوایی، پیشروی بسیار کند است.

روسیه در افغانستان تا قبل از مجهز شدن مجاهدین افغان به موشکهای دوش پرتاب استینگر -امریکایی- همین سیستم را اجرا می کرد. هلیکوپترهای سنگین روسی مانند تانک پرنده بر فراز دره ها و کوههای محل اختفای مجاهدین می ایستادند و با شلیک موشک و گلوله، زمین را به آتش می کشیدند و از هر جنبنده ای خالی می کردند و به این شکل پیش می رفتند. (نیازی به ذکر نیست که تلفات در این تاکتیک بسیار بالاست و تخمین زده می شود در جنگ افغانستان و شوروی حدود 3 میلیون افغان کشته شده باشند.) بعد از مجهز شدن مجاهدین افغان به موشکهای استینگر، این سیاست شخم زدن با موشک و جلو رفتن روسها بکل تعطیل شد و اتکای سنگین ارتش شوروی به هلیکوپتر و خلع سلاح آنها موجبات شکست روسیه فراهم شد تا حدی که در عقب نشینی نیروهای روس، بسیاری از ادوات جنگی مانند هلیکوپتر و هواپیما در خاک افغانستان جا ماند.

به این برهه تاریخی اشاره کردم که متذکر شوم که این استراتژی چقدر پرهزینه و کم فایده است و دیگر در کشوری مانند سوریه و سال 2015 فرسوده و بی فایده است.
البته به نظر نمی رسد که روسیه بجز حفظ اسد -در شرایط فعلی- تمایل بیشتری به فتح سوریه داشته باشد و همین که مطمئن شود اسد سقوط نمی کند برایش کافیست. چرا که نفع روسیه نه اشغال نظامی سوریه یا مبارزه با داعش، که داشتن اهرم فشاری برای چانه زنی با غرب است. خصوصا راجع به مسایل مهمتری مثل اوکراین و تحریم و نفت و..

مهمترین نشانه این "استخوان لای زخم" هم این است که درحالی که ترکیه -عضو ناتو- خبر از جلسه اضطراری و بررسی تجاوز جنگنده های روسیه به خاک ترکیه می دهد، چندی نمی گذرد که خبر از توافق میان امریکا و روسیه در پرواز بر فراز سوریه منتشر می شود.

بر روی زمین اما پیشروی کند است و تلفات بالاست. ادامه این روش اگر به دستاورد قابل توجهی منجر نشود، جنگ در حالت تعادل جدید باقی می ماند. دستاورد مهم نیروهای دولتی می تواند بازپس گیری شهر حلب باشد که از نظر تبلیغاتی و روحیه بسیار به احتضار فعلی بشاراسد کمک می کند. اما اشکال اینجاست که وسعت شهر زیاد است و در مناطق شهری نمی توان از حمله سنگین هوایی استفاده کرد.

این وضعیت تعادلی جبهه نبرد اما، برای نیروهای مزدور که در سوریه می جنگند، مخرب است. اجیران ایرانی و افغانی که عمده به طمع پول و کمتر به دلیل ایدئولوژی در سوریه می جنگند، برای کشته شدن و جنگ لایتناهی داوطلب اعزام نیستند و به جنگ برای شغل و کسب درآمد نگاه می کنند - با این تفاوت که این شغل خطرناکتر است و احتمال کشته شدن زیاد- اما اگر این احتمال به قطع تبدیل شود یا جنگ فرسایشی شود، بسرعت روحیه شان را از دست می دهند و دوباره جنگ به حالت قبل باز می گردد (پیشروی کند اما پیوسته مخالفان بشاراسد تا سقوط او).
اما این ماجراجویی و حمایت برای ایران بدون هزینه نیست، روز به روز هزینه به شوق آوردن مزدوران لبنانی و سوری و پاکستانی بالاتر می رود و حمایت از اسد سخت تر. تا حدی که همین امروز هم مقامات رسمی دولت ایران از گزینه های بعد از اسد صحبت می کنند و تنها تمایل دارند که دوران گذار قدرت در سوریه در سایه نفوذ آنها و با حضور اسد برگزار شود. (که احتمالا دستشان برای تقلب در "انتخابات ناگزیر" و روی کار آوردن دولت متمایل به ایران باز باشد).

بشار اسد، بعد از آوارگی میلیونها شهروند سوری و کشتن صدها هزار از آنها به نظر می رسد که به راه حل ایران و روسیه تمکین کرده است. و می داند در هیچ سناریویی، دیگر سهمی از قدرت ندارد. شاید بزرگترین آرزویش امروز این باشد که بتواند در سایه حمایت روسیه از محاکمه "جنایات جنگی" خلاص شود. در این حالت، بعد از ترک قدرت باید خاک سوریه را ترک و احتمالا تا آخر عمر در روسیه زندگی کند.
حتی به نظر می رسد که سفرش به روسیه تضمینی برای فردای بعد از قدرت و احتمالا هماهنگی های آنزمان باشد. چرا که سفری کوتاه، به تنهایی و پر استرس به روسیه هیچ توجیه دیگری نمی تواند داشته باشد.
بشار اسد سرازیری قدرت را لمس کرده و می داند که حضور نظامی 2 کشور خارجی، حتی در صورت پیروزی جنگی، هیچ مشروعیتی برای او ایجاد نمی کند. فعلا او در بهترین حالت کارتی در دست پوتین است، تا زمان موعود وی را به زمین بزند و از حریف امتیاز بگیرد.

پی نوشت:
1- روسیه چندان با حضور داعش مشکلی ندارد. چرا که برخلاف گفته های پوتین، حضور داعش باعث شده که جنگجویان مسلمان چچنی و سایر نقاط روسیه به آن بپیوندند و حداقل تا بقای داعش در آن مناطق بمانند. مگر آنکه به هر دلیل این رزمندگان بخواهند به موطن اصلی شان بازگردند.
2- غرب -بخوانید امریکا- بسادگی افغانستان نمی تواند در سوریه مخالفان را به موشکهای ضدهوایی مانند استینگر مجهز کند، چرا که نزدیکی سوریه به لبنان و اسراییل، و جغرافیای منطقه باعث می شود که هرگونه سلاح استراتژیک بدست هرگروهی برسد و علاوه بر خطر برای اسراییل، این سلاح ها -ضد هوایی- خطر حمله به هواپیماهای غیرنظامی را نیز ایجاد می کند.
خصوصا که هم تجربه در بازپس گیری این سلاح ها از مجاهدین افغان و هم نشت دیگر تجهیزات در سوریه، نشان داده که مگر در حالت اضطراری، غرب تمایلی به تجهیز مخالفان بشار اسد به سلاح های پیشرفته ندارد.
3- درگیری های جدید در اسراییل بارقه های امیدی در حکومت ایران ایجاد کرده که بتواند آرامش را از سرزمین اسراییلی و فلسطینی سلب کند و شاید در بهترین حالت در هیاهوهای منطقه پای اسراییل را هم به درگیری و تلفات باز کند.
4- عکسهای بالا، سفر اخیر بشاراسد به سوریه را نشان می دهد. سفر بشاراسد بدون هیچ "هیات همراه" و تنها با حضور میرزا بنویسی بوده که در تمام تصاویر سربه زیر در حال یادداشت است!

استحاله می شویم!

آیت الله خامنه ای در چند هفته اخیر بسیار فعال بوده و جلسات متعدد و سخنرانی های نسبتا زیادی در این بازه کم از او مخابره شده است.
تقریبا بعد از ماه ها حضور کمرنگ وی، به ناگاه بعد از رد شدن خطر عدم توافق مجلس امریکا با توافق هسته ای، او هم به ناگهان فعال شد و بعد از محول کردن مسئولیت پرونده هسته ای به گردن مجلس در حال پایان، تلاش به بازگشت به اریکه قدرتی کرده، که مدتی بود در سکوت اجباری اش تا حدی به حسن روحانی و دولت رسیده بود.
همینطور بدلیل موضع گیری های دوپهلوی او، مدتی بود که نیروهای وفادار به نظام و عمله حکومتی، دقیقا نمی دانستند که باید چه کنند و شعارهای تجمعات غیرقانونی شان علیه چه کسان یا کشورهایی باشد!

اما هر روز که می گذرد، مشخص می شود که نظر آیت الله چیست و دغدغه های امروزش به کجا بر می گردد. او بدرست دریافته که جمهوری اسلامی به شکل سابق و تحت نظر ربع قرن زمامداری او در آستانه تغیر است و راهی که می رود به "استحاله نظام" ختم خواهد شد.
خشم امروز آیت الله اما هیچ ربطی به داستان همیشگی "تهاجم فرهنگی" و "جنگ نرم" سابق ندارد. چرا که مدتهاست مردم راهشان از حکومت جدا کرده اند و تغیرات بازگشت ناپذیر در جمعیت و فرهنگ اتفاق افتاده و راه برگشتی ندارد. نگرانی های رهبر، امروز به انعکاس صدای مردم در حکومت جمهوری اسلامی باز می گردد.
اینکه دولت به عنوان اولین بخش از "نظام اسلامی" شروع به تغیر سیاست های همیشگی و دشمن ستیزانه آیت الله خامنه ای کرده است و آیت الله از این شکست در ایدئولوژی و آرمانهایش شکایت دارد.

آیت الله خامنه ای دیگر دغدغه اصلی اش موضوعات امروز نیست و می داند که تحت فشار سرنیزه و اقتصاد، مردم امروز هیچ توانی برای مخالفت و تغیر ندارند. اما چیزی که او را برآشفته است، "آینده" است. او دریافته که نسل های جدید دیگر "وفاداری" پدرانشان را به "نظام" ندارند و هیاهوی انقلاب 57 در حال خاموش شدن در صفحات تاریخ است.
تقریبا ترجیع بند نگرانی های او مربوط به آینده "نظام" است، چه استحاله دشمن و چه نیروهای متعهد به نظام.

اما بطور کلی آشفتگی رهبر به دو عامل مهم برمی گردد که اتفاقا در اثر رهبری اشتباه خود وی بوجود آمده است:
اول- پافشاری بر سیاست غلط "آرمانگرایی کور انقلابی" که موجب شده به سخیف ترین شکلی حکومت به بن بست تمام آرمانگرایی ها و شعارهای پوچ و توخالی در مبارزه با استکبار و جامعه فاضله اسلامی برسد، با قبول مذاکره با "بزرگترین دشمن انقلاب، یا همان شیطان بزرگ" و بدتر از آن "رسیدن به تفاهم با دشمن قسم خورده ملت ایران"!
مشخص است که رسیدن به این بن بست سیاسی ممکن نبود بجز با رهبری داهیانه آیت الله خامنه ای و یکدندگی و پافشاری او بر شعارهای تاریخ مصرف گذشته طی 3 دهه گذشته.
دوم- داشتن این تفکر که می توان با افراد متعهد به ایدئولوژی دینی و ولی فقیه به پیشرفت -از نوع اسلامی- رسید. حمایت اخیر رهبر از دانشجویانی که با بورسیه ها و حمایت های دولت به تحصیل ادامه می دهند، نشان از زنده بودن این نگرش در تفکرات آیت الله خامنه ای دارد.

طبیعی است که وقتی رهبر بخواهد مشروعیتش را از آسمان بگیرد و با احکام بدوی تلاش بر اداره یک کشور داشته باشد، افرادی که بدور وی جمع می شوند بتدریج خالی از تخصص و تعقل می شوند و کم کم دغل ترین و شیادترین افراد مقرب ترین خواهند شد، نتیجه این انتخاب، ناکارآمدی حکومت، چنگ زدن بیشتر به دامن دین و در نهایت تنفر بیشتر عموم از دین خواهد بود. همه اینها در حالی است که در جهان امروز حتی داشتن دولتمردانی متخصص و کارآمد هم، تضمینی بر پیشرفت نمی تواند باشد.

استحاله نظام، نوعی تغیرات بنیادین در ساختار قدرت است که بدون تعویض حکومت انجام می گیرد و تقریبا نوع عمیقی از اصلاحات است. بستن مسیر تغیر جامعه باعث شده که خواست عمومی مردم که در دهه 70 به شکل اصلاحات می توانست تحقق یابد، امروز به شکل "استحاله نظام" دغدغه اصلی رهبر شود.
آیت الله خامنه ای توجه ندارد که این تغیرات چه در ظاهر انجام شود و چه بطور مخفی، جریان گذرنده ایست که نمی توان آن را با بخشنامه و سرنیزه متوقف کرد. فشار ظاهری تنها این تغیرات را به عمق می برد و به محض برداشته شدن فشار، این تغیرات دوباره به سطح می آید و خود را آشکار می کند.
دولت و در ادامه بخش متحجر حکومت برای ادامه قدرت راهی ندارد بجز استحاله! چرا که تا امروز از حداکثر زور مدنی برای جلو گرفتن از تغیرات جامعه استفاده شده و دیگر راه عملی برای مقابله با تغیرات وجود ندارد. خصوصا که هم فشار اقتصادی در داخل و هم فشار سیاسی از داخل استفاده از زور بیشتر را ناممکن کرده است.
آیت الله خامنه ای این را دریافته و همچنان تلاش می کند جلوی مسیر تغیرات را سد کند.

پی نوشت:
1-  ساختن تصویری مقدس و خطا ناپذیر از رهبر به عنوان نماینده آسمانی دین -امام- در حاکمیت که باعث شده او هیچ مسئولیتی در سیاستهای تحت فرمانش را نپذیرد و تلاش کند به بن بست رسیدن مذکور را با فرافکنی و عدم پذیرش نیاز به تغیر مرتفع کند
2- شکست آیت الله خامنه ای در سیاست اتمی و ناچاری او از مذاکره با دشمن 25 ساله اش، چنان شکست و خفتی در میان دوستان و دشمنانش ببار آورده که مجبور شده برای نمایش اقتدار حتی پرده از مخفی ترین مراکز موشکی -بخوانید تنها نقطه قوت نیروهای مسلح- بردارد.