‏نمایش پست‌ها با برچسب واکنش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب واکنش. نمایش همه پست‌ها

دیوانستان3: مجلس شورای اسلامی امریکا!

کنگره امریکا طرحی را تصویب کرد که طبق آن ایرانی تبارها یا اتباع آن کشورها که به ایران سفر کنند، می بایست برای ورود به امریکا درخواست ویزا دهند.
گرچه خواسته این طرح به نوعی جلوگیری از ورود سرمایه داران و سرمایه گذاران و نوعی ادامه تحریم غیر مستقیم ایران است که بعد از برداشته شدن قریب الوقوع تحریم های اقتصادی اعمال می شود.
اما نکته جالب ماجرا علت تصویب این طرح و آزار ایرانیان است!
این طرح با هدف مقابله با ورود تروریسم به خاک امریکا تصویب شده. در این طرح "ضد تروریستی" که بعد از عملیات دو تبعه امریکا-عربستان در کالیفرنیا، ارائه شده، هیچ اسمی از اتباع کشورهای عربستان و پاکستان و سایر کشورهای صادر کننده تروریست جهان وجود ندارد!

اگر طرح برای جلوگیری از ورود "تروریست ها" به خاک امریکا باشد، در درجه اول باید اتباع عربستان، قطر، پاکستان، مصر، سوریه، لیبی، عراق، مکزیک، روسیه و... در صدر فهرست باشند و بعد ایران که "هیزم تر" ماجراست بدلیل تنها اقدام "حمایت سپاه قدس از تروریسم".
نکته دیگر آنکه این طرح نه تنها با اکثریت قاطع 407 به 19 رای به تصویب رسید که دولت اوباما هم آن را تایید کرده است! بدیهی است که این طرح و امثال آن نه تنها هیچ کمکی به امنیت ملی امریکا نمی کند بلکه پیام غلطی است که از امریکا به مردم ایران مخابره می کند، چرا که این بار نه دولت ایران یا افراد سرکوبگر، که اتباع دوگانه ایرانی -که عمدتا مخالفان جمهوری اسلامی، نخبگان علمی، فراریان مذهبی، یا پناهندگان سیاسی هستند- هدف این مصوبه قرار گرفته اند و دقیقا فشار حکومت امریکا در جهت خواسته های جمهوری اسلامی جهت محدود کردن یا فشار بر فعالان خارج از کشور وارد می شود!

از سوی دیگر اگر در نظر بگیریم که عمده اتباع عرب و مسلمان جهان که عملیات های تروریستی شان نه بر مبنای دستورات سازمانی که بیشتر بر مبنای اعتقادات مذهبی شان استوار است، می توانند آزادانه به کشورهای غربی سفر کنند مضحک بودن مصوبه آشکار می شود.
با اینکه سالهات صدها هزار ایرانی در امریکا زندگی می کنند، هنوز هیچ تبعه ایرانی در خاک امریکا عملیات تروریستی انجام نداده و برخلاف اعراب مسلمان، عمده ایرانیان و بخصوص ایرانیان خارج از کشور خواستار حکومتی سکولار و جدایی نهاد دین از حکومت هستند.

پی نوشت:
1- تنها مورد از رویارویی مستقیم ایران و امریکا در سالهای اخیر به عملیات های نظامی سپاه قدس علیه مقرهای امریکایی در عراق در زمان اشغال این کشور بر می گردد. حتی طرح های اخیر سپاه قدس برای بمب گذاری یا ترور سفارت یا سفیر عربستان در امریکا هم نافرجام ماند و هنوز هیچ عملیات موفقی در خاک امریکا توسط "ایرانیان مسلمان" انجام نشده است.
2- مشخص است که هدف این مصوبه سیاسی و تحریمی بوده، اما به هیچکدام از اهدافش نخواهد رسید چرا که برای اتباع کشورهای غربی که بخواهند در ایران سرمایه گذاری کنند، پیشرفت تکنولوژی راهی برای ارتباط بدون نیاز به حضور فیزیکی است و اگر این گروه را هم از سبد تحریم خارج کنیم. می ماند ایرانیان ساکن سایر کشورها که آنها هم بمانند ایرانیان داخل کشور مجبور به گرفتن ویزا می شوند و تقریبا بجز کاغذ بازی اضافی و مقداری فحش و غرولند چیز دندان گیری نصیب طراحان طرح نخواهد شد!
3- مثلی هست که در توصیف این وضعیت می گوید:
گنه کرد در بلخ آهنگری،   به شوشتر زدند گردن مسگری!

خامنه ای سبکتر از هِلیم!

بیش از یک هفته است که آیت الله خامنه ای با هرچه در توان دارد سعی می کند حادثه حج امسال را بزرگنمایی کند و با تهدید حتی نظامی، لشگر به هزیمت رفته ایدئولوژیکش را به هیجان بیاورد.
از اعلام 3 روز عزای عمومی و دستور به تمامی سازمانهای تحت نظر رهبری مانند صدا و سیما و ائمه جماعات، تا خشن ترین سخنان یک فرمانده "کل قوا" به برخورد خشن و نظامی عربستان سعودی در جمع نظامیان.
در مقام واکنش، اما تنها چند ده نفری به اعتراض به جلوی سفارت عربستان رفتند و دیگر هیچ واکنشی دیده نشد.
اگر درنظر بگیریم که معمولا چنین تهدیدی، خصوصا بین دو کشور نفتی، حداقل واکنش بازار جهانی یا حتی داخلی را بهمراه دارد، گویی هیچ کس صدای آیت الله عصبانی ایرانی را نشنیده است، قیمت نفت حتی چند سِنت هم بخاطر ایشان بالا نرفت و به همین طریق ارزش دلار نسبت به ریال کاهش داشت و بازار سهام و طلا هم بدنبال کار خود بودند!

گرچه اخطار "سخت و خشن" رهبر انقلاب، تیتر تمام روزنامه ها و موضوع طنزهای مردم شد، اما عمق نفوذ این سخنان به ضخامت همان کاغذ صفحه اول روزنامه ها باقی ماند و هیچ کس نه از این تهدیدها ترسید و نه آن را جدی گرفت، سخت ترین مشکلی که یک دیکتاتور می تواند با آن مواجه شود: "جدی گرفته نشدن از سوی هیچکس".

البته بار اول  نیست که این اتفاق رخ می دهد، تقریبا 2 سال پیش بود که برای اولین بار تهدیدهای آیت الله خامنه ای هیچ بازخوردی بهمراه نداشت. اما تفاوت آن زمان این بود که مخاطب تهدیدهای شدید آیت الله کشورهای اروپایی و اسراییل بودند. قدرتهایی که هم از نظر مکانی و هم از نظر توان نظامی بمراتب بالاتر از جمهوری اسلامی بودند، و تهدید ها "پوچ و تکراری" به نظر می رسید. اما این بار نه تنها مخاطب تهدید کشور همسایه عربستان است که از نظر توان در سطح ایران دیده می شود که حقیقتا نوعی ظلم در حق شهروندان ایرانی رخ داده و مبنای تهدیدها پوچ نیست.

رهبرانقلاب که در طی ربع قرن زمامداری، تکیه اش را از "نظر مردم" به "خواست الهی" فروکاسته، روز به روز خُردتر و کم اهمیت تر می شود. خصوصا که با خیره سری و 2 اشتباه مهلک، انتخابات سال 88 و تاکید برای دستیابی به انرژی هسته ای -بخوانید بمب اتم- و متعاقب آن تسلیم و گردن گذاشتن به نظم جهانی، حتی هواداران 2 آتشه خودش را هم دلسرد کرده و نشان داده با بی کفایتی و بی بصیرتی، توان حفظ قدرتش را نیز ندارد.
جان فدایان -سابق- رهبر که عمدتا لشگر ایدئولوژیک او هستند امروز تنها بدلیل نداشتن بدیلی برای خامنه ای در اردوگاه او بسر می برند. (در این پُست اشاره کردم که تعداد این افراد هم روز بروز درحال کاهش است.)

در فضای اجتماعی- اقتصادی امروز ایران عملا حرف معاونین دولت روحانی جدی تر از سخنان رهبر شنیده می شود و به نظر می رسد مردم، "پیرمرد" را با آرزوهایش تنها گذاشته اند.
آیت الله خامنه ای با توجه به جایگاه فراقانونی و اختیارداری کل نظام اسلامی، وزن سیاسی اش را بشدت از دست داده و به همین طریق کلامش در بین دولتمردان نفوذی ندارد. ناراحتی که خود وی بارها به آن اشاره کرده است.
تلاش بی حاصل او برای چسباندن حکومت درحال تغیرش به انقلاب دهه ها قبل، ناشی از همین ترس از "بی وزنی" رهبر ایدئولوژیک در جامعه ای مدرن و پویاست. جامعه تحت امر او به سرعت در حال تغیر و پوست اندازی است و فضای مجازی و آگاهی دهنده، در راس نگرانی های همیشگی اش -با اسم رمز تهاجم فرهنگی- قرار دارد.
دیگر در دورترین روستاهای ایران هم مردم باور نمی کنند که "رهبر عظیم الشان انقلاب در زمان تولد، "یاعلی" گفته باشد" و این تنها نتیجه آگاهی مردم است.

زمان برای حکومتهای خودکامه رو به پایان است و فراتر از اشکال حکومت، همراهی مردم است که تعیین می کند چه کسی می تواند به صندلی قدرت تکیه بزند و کلامش در مخاطبان نفوذ دارد.

پی نوشت:
1- تا صحبت از حکومتهای دیکتاتوری می شود بلافاصله عده ای شاهان عرب منطقه را در ذهن می آورند و آنها را مثالی از قوت این نوع حکومت می دانند. در حالی که فراموش می کنند که فرهنگ مردم و ساختار جوامع آن دیار با ایران بسیار متفاوت است. بر اساس همین تفاوتها، شاهان عرب ممکن است مشروعیتشان را از صندوق رای نگرفته باشند، اما جایگاه ایشان در اذهان اکثریت مردمان عرب پذیرفته شده است. همانطور که اکثر اعراب، به دین اسلام به عنوان فرهنگ و تاریخ خود نگاه می کنند و آن را -علیرغم همه کاستی ها- پذیرفته اند.
البته این طرز فکر هم با گذشت زمان در حال انقراض است، اما با فاصله قابل توجهی از جوامعی مدرن مانند ایران.
2- علت پیشرو بودن دولت در کل ساختار حکومت، فشار جامعه و خواست مردم است. و مردم هم زمانی خواستهایشان را با جدیت پیگیری می کنند که متوجه عقب ماندگی و ظلم حکومت بشوند، این آگاهی میسر نخواهد بود مگر به دانش و ارتباط با مردمان دیگر جوامع مدرن.
3- بی توجهی به سخنان خامنه ای به حدی بود که "سردار جعفری" هم مجبور شد یکبار دیگر و با لحنی تندتر تهدیدات رهبر را تکرار کند!

امریکا زورش نمی رسد، خامنه ای جرات ندارد!

همانطور که پیش بینی می شد توافق هسته ای با چالش های بسیاری در بین افراطیون دو طرف مواجه شده است. البته جنس مخالفت در امریکا و ایران از این جهت با هم متفاوت است که در ایران مخالفان بدلیل وابسته بودن به شخص رهبری، تابع نظرات وی هستند و تقریبا ماهیت مستقلی در مخالفت با توافق ندارند اما برعکس در امریکا، مخالفان بدلیل هویت مستقلشان از دولت، با آن مخالف هستند. با این مقدمه نگاهی بیاندازیم به وضعیت توافق هسته ای و قدرت مخالفان توافق.

در امریکا کنگره حدود 55 روز دیگر مهلت دارد که پذیرش توافق را به رای بگذارد و نظرش را اعلام کند، همزمان لابی های اسراییلی و مخالفان جمهوری خواه، فرصت خواهند داشت تا نظر نمایندگان را تغیر دهند، اما به نظر نمی رسد که هیچکدام از این تلاشها به نتیجه برسد، علیرغم هیاهوهای بسیار!
دلایل متعددی دارد که مخالفان نمی توانند توافق را به هم بزنند، اول به این دلیل که عمده اشکالی که به توافق وارد می شود مربوط به زمان نزدیک یعنی 10 یا 15 سال آینده نیست و مخالفان بیشترین مشکلشان با دوران بعد از اتمام تعهدات و باز شدن دست ایران برای بازگشت به برنامه های نظامی هسته ای است. محتوای این مخالفت نشان می دهد که "بهترین گزینه " بازداشتن ایران از دسترسی به سلاح هسته ای -بدون دخالت نظامی- همین توافق و نظارتهای مترتب بر آن بوده است. پس بدرست گزینه بعدی بدون در نظر گرفتن توافق هسته ای، حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران خواهد بود.
از سوی دیگر شرایط نظامی امریکا و بطور کلی افکار عمومی غرب به هیچ عنوان آمادگی جنگی با وسعت و ابعاد درگیری با ایران را ندارد، این مساله را بهتر از هرکسی سیاستمداران امریکایی می دانند.
خصوصا که هیچکدام از 5 کشور مذاکره کننده تابحال تمایلی به برهم زدن توافق نداشته اند و درصورت رد کردن توافق هسته ای توسط مجلس امریکا، این کشور حتی متحدان اروپایی اش را نیز درکنارش نخواهد دید، علاوه بر اینکه احتمالا با مخالفت و مقاومت روسیه و چین نیز مواجه می شود.

گرچه ممکن است دوماه آینده فرصت مناسبی برای مخالفان توافق در امریکا باشد، اما این سوی اقیانوس اطلس، شرکت های تجاری اروپایی از همین فرصت استفاده می کنند و برنامه های مختلفی برای جذب پولهای آزاد شده ایران خواهند داشت، تمایل این شرکتها در نقطه مقابل تلاشهای مخالفان توافق، تعادل بر روی توافق بدست آمده را حفظ خواهد کرد.

خوشبختانه زمان به نفع تحکیم توافق در حال سپری شدن است و هر روز که از توافق بگذرد و طرفین طبق تعهداتشان عمل کنند، احتمال خطر برهم خوردن توافق کمتر و کمتر خواهد شد.

شاید تنها یک عامل بتواند کل معادله را به هم بزند و آن ماجراجویی خامنه ای و سپاه باشد در مسایل توافق شده، خطرناک ترین تهدیدی که نه تنها تحریم ها را بر می گرداند که خطر جنگ تمام عیار با تمامی ابرقدرتهای جهان را کلید می زند. بازهم خوشبختانه تا زمانی که تیم معقول دولت روحانی بر سرِ کار باشد، این خطر به آیت الله خامنه ای گوشزد می شود و اتفاق جدی رخ نمی دهد. همانطور که در روزهای گذشته دیدیم که حتی "اعتراضات شفاهی" دلواپسان و افراطی ترین افراد نزدیک رهبر هم کنترل شده و حداکثر در حیطه توان موشکی -حاشیه دور مذاکرات- بوده و دیگر هیچکس صحبتی از مسایل هسته ای و "حق مسلم" نمی کند!

با تصور اینکه تا 6 سال دیگر دولت روحانی برسرکار می ماند، تا آن زمان مساله هسته ای می تواند عملا مختومه شود و اگر مردم خواسته هایشان را جدی تر دنبال کنند، مواضع حکومت می تواند تا حد تلاش برای حفظ احکام بدوی قصاص و جلوگیری از آزادی های فردی عقب برود.

خلاصه آنکه رجزخوانی های دوطرف در این روزها و روزهای آتی به هیچ نتیجه ای منجر نخواهد شد بجز تسویه حساب های سیاسی داخلی که همان هم  با گذشت زمان کمرنگتر خواهد شد.
به همین علت حتی جمهوری خواه ترین رییس جمهور آتی امریکا نیز تا زمانی که ایران متعهد به اجرای مفاد توافق باشد هیچ توانی برای برهم زدن آن ندارد، چرا که برخلاف حکومت های دیکتاتوری و ایدئولوژیک که -فاکتور- عقلانیت اهمیت چندانی ندارد، در حکومت های جمهوری همیشه هستند عاقلانی که جلوی بلندپروازی ها و نابخردی های فرد یا افرادی را بگیرند، و امریکا در این دسته بندی قرار می گیرد.

پی نوشت:
 استدلال کودکانه دیگری در حد تفکر نتانیاهو گفته می شود که نظرش به تحریم بیشتر بجای حمله نظامی است! اولا تحریم به خودی خود مانعی از رسیدن به سلاح هسته ای نیست. تجربه کره شمالی و ایران این موضوع را نشان می دهد. ثانیا در نهایت تحریم باید تسلیم و توافق رخ دهد که امروز همان اتفاق افتاده و با هرتحریم به هر شدت، بازهم به دوراهی "جنگ و مذاکره" خواهیم رسید. که امروز به گزینه مذاکره رسیده ایم.
ضمن آنکه تحریم بیشتر ناخودآگاه به سمت جنگ گرایش دارد چرا که ادامه آن تخاصم را بیشتر می کند و احتمال مذاکره کمتر می شود.

روحانی بازهم عقب نشست

با پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی و بالارفتن سواد، سطح آگاهی عمومی رو به افزایش است. مردم آگاه نه تنها از وضعیت افعال سیاسیون و مقامات ایرانی آگاهی می یابند که با مقایسه آن با سران دیگر کشورها مقیاس مطلوبی از مقایسه  ایشان دارند.
با این وضعیت شیوه دولت داری روحانی، که تلاش دارد حیله گرانه اوضاع را بهبود ببخشد راه به جایی نمی برد.

صحنه سیاست ایران به زبان ساده: روحانی تصمیم دارد که طبق شعاری که داده جانب اعتدال را رعایت کند که به قول معروف نه سیخ حکومت بسوزد و نه کباب ملت! اما ساختار و ماهیت حکومت بگونه ای است که هیچگونه نظر مخالفی را تحمل نمی کند و انحصارگراست. به همین دلیل میانه روی روحانی در حاشیه قدرت آیت الله خامنه ای باعث می شود که او بارها و بارها مجبور به تحمل نظر افراطیون شود و به سمت حکومت متمایل شود. در عین این لغزیدن ها، دولت روحانی سعی دارد که با ظاهر سازی همچنان هواداران نیم بند و نظاره گر را فریب دهد غافل از اینکه همانطور که مشخص است دیگر دوران مماشات و شعار و فریب به سر آمده و مردم خواستار "حرکت" و اجرا از سوی روحانی هستند.

در آخرین تقابل دولت و افراطیون هوادار آیت الله خامنه ای برسر ورود زنان به ورزشگاه ها، دولت روحانی بازهم تسلیم خواسته آنان شد، و برای بار چندم بجای تلاش بر احقاق حقوق مردم، سعی کرد که مساله را کم اهمیت و طبیعی جلوه دهد و بلیط به بانوان نفروشد.

درست است که رفتن یا نرفتن زنان به مسابقه ای خاص هیچ تاثیری در سیاست، اجتماع، اقتصاد و... ندارد. اما یک "نشانه" است از تفاوت رفتار و گفتار دولتی که مدعی میانه روی و اعتدال و تحقق شعارهای انتخاباتی است. در بهترین حالت اگر نگوییم "کل ادعاها نمایشی جهت فریب مردم است"، دولت روحانی در مقابل هرگونه فشار افراطیون و انصار حزب الله عقب نشینی کرده است. از لغو کنسرت های مجوز دار تا بدتر شدن شاخص های حقوق بشر در ایران. وضعیت اجتماعی و عقب نشینی های پی درپی دولت کار را به جایی رسانده که حتی سخنرانی خود شخص حسن روحانی را -در کمتر از 2 سال از آغاز ریاست جمهوری- بر هم می زنند و او همچنان تلاش دارد که با لبخندی تلخ و نهایتا چند کلمه ای تمسخر، فشار ناشی از آن را تخلیه کند.

دولت روحانی شاید اگر در زمان دولت خاتمی می زیست وضعیتش به اسفناکی امروز نبود. امروز اما پرده های میان حکومت و مردم دریده شده، فسادهای کلان نمایان است، دست حکومت به خون مردم آلوده شده و ریزش نیروهای حکومت چاره ای نگذاشته بجز افراطی تر کردن فضا به جهت کنترل شرایط و سرکوب خواسته های مردم.

اگر خوشبین به وضعیت نگاه شود، می توان تصور کرد که حسن روحانی در زمان انتخابات ریاست جمهوری تصور می کرد که با سوار شدن بر پتانسیل های فروخفته مردم در سالیان پیش بتواند سیاست "فشار از پایین، چانه زنی در بالا" را پیش بگیرد و آیت الله خامنه ای و اعوان و انصارش را به عقب براند. اتفاقی که رخ نداده و حجم مطالبات مردم بسیار کمتر از چیزی است که پیش بینی می شد، چرا که جامعه بعد از سرکوب های 88 و 89 و همینطور بحران های اقتصادی تکیده تر و رمیده تر از آن است که فشاری به تغیر ایجاد کند. مردم از صحنه خارج و به جمع تماشاچی ها پیوسته اند. اما روحانی در هر سخنرانی که موضوع به وضعیت اجتماعی می رسد، به این تصورش از جامعه و تصور آتش فشان خاموش ایرانیان اشاره می کند با کلید واژه "خواست مردم"  و ترجیع بند "رای به دولت تدبیر و امید رای به تغیر و اعتدال است". (که در سخنرانی در جمع استانداران به اختلاف رای 13 میلیونی اش با کاندید بعدی نیز اشاره کرد.)

از سوی دیگر مردم با نگرانی از وضعیت معیشت و سیاست، به دولت روحانی نگاه می کنند و به خلوص نیت روحانی اعتماد ندارند. علی الخصوص که چالش های پی در پی افراطیون برای دولت روحانی به عقب نشینی گام به گام او منجر شده است. گرچه که همچنان عده ای از هواداران این عقب نشینی ها را به علت "تمرکز دولت بر برنامه هسته ای" تعبیر می کنند.

از منظر هسته ای هم دولت روحانی حداکثر می تواند به تفاهمی سیاسی و محدود با غرب دست یابد و چندان دست دولت در ایجاد روابط با غرب باز نخواهد بود، بخصوص آنکه دول غربی هم با توجه به کارنامه دو ساله دولت روحانی و مواضع آیت الله خامنه ای چندان راغب به ارتباطات گسترده نخواهند بود. از آن بدتر وضع برداشتن تحریم هاست، که احتمالا از نظر اقتصادی کمک کوتاه مدتی به دولت در بر رسیدن به وعده های داده شده و جلب نظر موافقان و مخالفان نمی کند.

همچنین مساله هسته ای چون سالها با دیدگاه "ناموس نظام" برای افراطیون هوادار نظام -بی قانون ترین اقلیت فرمان پذیر- جا افتاده و هرگونه مصالحه را به برباد رفتن شیرازه نظام تعبیر می کنند، دارای پتانسیل انباشته ای هستند که می تواند کل تلاش های چندساله دولت روحانی را تنها با یک سخنرانی آیت الله خامنه ای به ضد خودش تبدیل کنند و از بین ببرند. همانطور که به شکل خنده داری این  روزها فرماندهان سپاه و ائمه جماعت کشور تلاش گسترده ای برای مهار پیاده نظام مخالف دولت -حداقل در پرونده هسته ای- دارند در جلوگیری از پیشی نگرفتن از مواضع رهبر در هجوم به تیم هسته ای!

گرچه که تهدیدات نظامی همچنان ویرانگر کننده ترین سرنوشت مردم ایران است اما نابخردی نظام اسلامی تنها در بمب هسته ای خلاصه نمی شود و برداشته شدن سایه حمله نظامی به ایران، در عمل کمکی به کاهش خطر جنگ نمی کند. همانطور که امروز می بینیم که با کم فروغ شدن شبح هسته ای، چراغ اختلافات با عربستان و سایر کشورهای منطقه روشن شده و سطح تنش در روابط دو کشور به بی سابقه ترین حد در طول تاریخ معاصر رسیده است. اگر قرار باشد در همچنان بر پایه "بی بصیرتی و "لجاجت" های آیت الله خامنه ای بگردد، از این بحرانها در چشم انداز جمهوری اسلامی کم نخواهد بود و با حل موضعی یکی دیگر مشکلات سربرمی آورد.

در یک کلام دولت روحانی اگر خواهان حل معیشت و بهبود زندگی مردم است، چاره ای ندارد بجز مقابله با تهدیدات اصولگرایان و لشگر پیاده نظامشان که به گردنکشی و بی قانونی معروفند، حتی اگر نگوییم که مستقیم به سمت محدود کردن رهبر پیش برود. مماشات در این برهه تنها از وزن سیاسی حسن روحانی کم می کند بدون آنکه هیچ دستاوردی داشته باشد. تلاش برای دادن حداقل آزادی های مدنی، در شرایطی که وضعیت سیاسی و اقتصادی در بن بست قرار دارد حداقل دلخوشی مردم برای حمایت از دولت خواهد بود.

پی نوشت:
1- حسن روحانی حتی در پاسخ خبرنگار از ممنوع التصویری "محمد خاتمی" هیچ اسمی از او نمی برد و با اشاره جواب می دهد. شاید شکستن کلامی انحصار نام "خاتمی"، حداقل کاری بود که از دست او برمی آمد که روحانی دریغ کرد. (وعده های آزادی زندانیان سیاسی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی پیش کش!)
2- بی عملی روحانی در ورود بانوان به مسابقه والیبال، نشانه خوبی از موضع دولت در پرونده هسته ای هم ندارد و حتی موجب ناامیدی بیشتر برای برگزاری انتخابات مجلس در پایان سال خواهد بود.
3- روحانی تلاش دارد که مزورانه چه در داخل و چه در خارج و حتی در پیش آیت الله خامنه ای چهره مطلوبی از خود ترسیم کند. گرچه ممکن است این رفتار به مذاق رهبر شیرین باشد اما این "بی صداقتی" او از چشم تیزبین مردم دور نمی ماند، همینطور نمایندگان دول خارجی.  این شیوه دولت داری دقیقا نقطه مقابل خط مشی میرحسین موسوی بود که تصمیم داشت با صداقت و شفافیت با مردم برخورد کند و دارای محبوبیتی کم نظیر است.

منطقی ترین واکنش رهبر به نتایج مذاکرات!*

واکنش آیت الله خامنه ای به نتایج اعلام شده توافق بسیار حساب شده و خنثی بود. بجز ذره ای شیطنت در صحبت هایش که به نفع طرفداران و دلواپسان با اسم رمز نخبگان بود و از دولت روحانی می خواست که آنها را در جریان جزییات قرار دهند، نکته خاصی بر ضد توافق بیان نکرد و خصوصا نه تنها مخالفتی با مذاکره با امریکا نکرد که در حرکتی جدید عنوان کرد که اگر امریکا سابقه خوبی از این مذاکره در ذهن ما بگذارد، احتمال دارد که در آینده نیز بتوانیم با او راجع به موضوعات دیگر مذاکره کنیم!
گفتن همین ایده جدید درعین آنکه جای بسی مسرت دارد، از دو احتمال خارج نیست. یا آیت الله خامنه ای حقیقتا متوجه مضرات عدم رابطه با امریکا شده و بدنبال ایجاد ارتباط در ضمن حفظ احترام خودش است و یا این صحبت یک تاکتیک سیاسی است برای تمام کردن این توافق بدون ایراد مشکل از طرف غرب و بعد از آنکه توافق حاصل شد کل صحبت به فراموشی سپرده شود، چرا که هیچ تعهد شفافی داده نشده و موکول به موضوعاتی شده که حتی عنوان آن هم نامشخص است.

در مجموع این سخنان آیت الله خامنه ای در قامت یک سیاستمدار عملگرا ظاهر شد، و گویی "چرچیل در توافق تهران"، هیچ ابراز خشنودی نکرد در عین آنکه آن فشارهای عصبی همیشگی اش را نداشت و آرامش و انسجام سخنانش از رضایت حکایت می کرد. اما چون او به عنوان وزنه تعادل مذاکرات نقش ایفا می کند، جای خودش را - به درست- خالی نکرد، زیرا هنوز توافق و تعهدی رسما داده نشده و تنها بر رسیدن به راه حل توافق صورت گرفته؛ و یک سیاستمدار کاردان می داند که اکنون زمان خوشحالی نیست، علی الخصوص که در طرف مقابل مخالفان تندرو دیگری وجود دارند، که خطر حضور و نظراتشان تنها بعد از بستن پیمان نهایی خنثی خواهد شد.
تشری ملایم به فرماندهان سپاه، امامان جمعه و مسئولان حکومتی که به نتیجه رسیدن گفتگوها را تبریک گفته بودند، همزمان هم نشان رضایت رهبر است -زیرا این افراد تابحال سابقه نداشته سرخود حرف و صحبتی را علنی کنند- و هم اعتباری برای آیت الله که در جایگاه رهبر سررشته امور را در دست دارد و بمانند پدری کودکانش را نصیحت می کند!

حقیقتا نمی توانم تعجبم را از این همه عقلانیت موجود در رفتار حاکمیت در یک ماه گذشته پنهان کنم. گویی با آغاز سال جدید، مقامات کشوری و لشکری عوض شده اند و با آمدن بهار، ناگهان عطر منطق در فضای حاکمیت پیچیده.
در همین چند روزه کوتاه، چه در واکنش ها به درگیری عربستان و یمن و چه در مواضع مذاکرات هسته ای، و حتی سفر اردوغان به تهران، تقریبا همه اظهار نظرها حساب شده و بدون احساسات کودکانه مذهبی یا حزبی بیان شده است.

علت دیگر این عقلانیت هم می تواند برگردد به خود نفس مذاکرات با قدرتهای جهانی. به این معنی که وقتی با جمعی منطقی گفتگو می کنید ناچار به ارائه و رفتار منطقی هستید و این همان رمز بهبود شرایط بعد از توافق هسته ای و از مزایای ارتباط با جهان است. همانطور که در سالهای بعد از انقلاب دولتها با حرکت تدریجی به سمت منزوی شدن ایران از عرصه جهانی یکی پس از دیگری بی منطق تر و شعارزده تر شدند و بمانند چرخ دنده ای که از جای خود خارج می شود، جمهوری اسلامی در این سالها فارغ از نظم جهانی و گروه افراطی -نه یک حکومت- هر صحبت و عمل بی مسئولانه ای را زده و انجام داده است. بازگشتن این چرخ دنده خارج شده به مجموعه جهان ممکن نمی شود مگر با همدور شدن و رفتارهای عقلایی و منطقی از سوی حاکمان.
بدیهی است که بسیاری از افراطی گری های سیاست خارجی و حتی داخلی مانند حذف اسراییل از روی نقشه! بتدریج با پیوستن به جامعه جهانی از بین خواهد رفت.
جمهوری اسلامی راهی ندارد که برای بقا، مسئولیت حکومت و مردم ایران را بپذیرد و ناچار خواهد بود که در ارتباط با جهان به عنوان نماینده مردم ایران -نه ایدئولوژی هایش- رفتار کند. این تغیر بیرونی بتدریج موجب تغیر درونی و بالا رفتن اهمیت نظر مردم در تصمیمات دولت خواهد شد و به رسیدن به خواسته های مردم که برابری های اجتماعی و حقوق بشر است، نتیجه خواهد داد.

پی نوشت:
1- مشکل برداشته شدن یکجای تحریم ها به این شکل حل شده که ایران از زمان بیانیه لوزان تا 3 ماه بعد و بستن قرارداد نهایی تحت نظارت خواهد بود و اولین گام را برخواهد داشت. و از سمت مقابل با بسته شدن پیمان عمده تحریم ها برداشته خواهد شد. این تفاوت شکلی هردوطرف را راضی خواهد کرد. به این شکل که امریکا همانطور که قول داده در ازای "اقدام" ایران نه "قولهایش" تحریم ها را برخواهد داشت. و آیت الله خامنه ای هم راضی است چرا که در برداشتی دیگر "همزمان" با بسته شدن توافق تحریم ها برداشته شده و بر حرفش ثابت قدم مانده. البته در این بین چانه زنی هایی هم بوجود خواهد آمد که احتمال رخ دادن آنها با مواضع اخیر رهبر ضعیف خواهد بود.
2- *این سخنان آیت الله خامنه ای بهترین واکنشی بود که می شد از او با توجه به جایگاه، سواد، سن و اعتقاداتش انتظار داشت! و همین سخنرانی یکی دیگر از محکم ترین نشانه های بهبود اوضاع بعد از توافق است.

مقایسه تصویری یک ترور خارجی و یک حمله داخلی (به بهانه اسیدپاشی ها)

حکومت بسیار تلاش می کند که با جوسازی و فرافکنی مساله اسید پاشی ها را اولا "کم اهمیت" و ثانیا "توطئه غرب" نشان دهد. از اعترافات مصنوعی تا اظهارات مختلف مسئولین انتظامی و قضایی به ماجرای اسید پاشی که همگی علاوه بر کمرنگ کردن عمق فاجعه می خواهند منشا ترورها را عوامل خارجی نشان بدهند. و همزمان که لباس یزید بر تنشان است، مرثیه حسین بخوانند و در مظلومیت "خودشان" مردم را بگریانند.

جهت روشن شدن روند حادثه، لازم است روند یک ترور "دشمن" انجام داده و یک جنایت سازماندهی شده "داخلی" مقایسه شود، به این منظور اقدامات حکومت در واکنش به ترور خارجی و رفتارهای امروز حکومت مقایسه می شود.
ترور مسولان هسته ای را به عنوان نمونه "ترور خارجی" در نظر می گیریم:

از خصوصیت ترور خارجی"پوشش کامل" آن درکمتر از چند ساعت توسط "تمامی" رسانه های حکومتی است. (به ساعت ها دقت کنید، در کمتر از 40 دقیقه خبر رسانی شده است!)

ویژگی دیگر، محکومیت ترور و راهپیمایی در نماز جمعه ها و "صدور بیانیه" در محکوم کردن حوادث رخ داده است. (نه محکومیت خبررسانی)

همچنین برگزاری راهپیمایی های "خودجوش" هواداران نظام، در محکومیت ترورهای انجام شده از دیگر نشانه های یک فعالیت تروریستی خارجی است. (نیروی انتظامی در پس زمینه برای حمایت حضور دارد)

مقامات نظام از جمله آیت الله خامنه ای، علاوه بر موضع گیری تند، توجه ویژه ای به حادثه و بازماندگان قربانیان حوادث "تروریستی توسط عوامل خارجی" می کنند، (هنوز چنین خبری منتشر نشده)

سایر مسئولین هم سعی می کنند که در "توجه ویژه" به خانواده قربانیان عقب نمانند!

حتی میهمانان خارجی هم موظف به ملاقات خانواده های قربانیان ترور هستند و این قسمتی از برنامه سفر دیپلماتیک است! (امید است که قربانیان اسیدپاشی هم مورد چنین توجهی قرار گیرند، خصوصا در ملاقات با مسئولان حقوق بشری)

علاوه بر این عطوفت ها با خانواده های قربانیان تروریستی، سعی می شود که یاد و خاطره مظلومیت قربانیان ترورها هیچگاه از یاد نرود، به همین منظور معابر شهری را به اسم آنان نامگذاری می کنند: (هنوز حتی اسم قربانیان اسیدپاشی بجز یکی اعلام نشده)

و همینطور جهت فراموش نشدن آثار حملات تروریستی در جامعه، اشیا مکشوفه و باقی مانده را در نمایشگاه ها در معرض دید عموم قرار می دهند: (اتفاقا یکی از قربانیان اسید پاشی سوار بر همین مدل ماشین بوده است)

هنوز بعد از یک ماه از وقوع اسیدپاشی ها در شهر اصفهان پلیس و سربازان گمنام بدنبال پیدا کردن مجرم یا مجرمان هستند و تنها تلاش پیگیر حکومت، سرکوب هرگونه اطلاع رسانی وصحبت از وقوع این حوادث و تهدید به مجازات متهمان احتمالی در صورت دستگیری است.
امید است که خون این "قربانیان اسید پاشی" مانند خون آن دیگر "قربانیان هسته ای" -که ظاهرا هردو توسط "دشمن" ترور شدند- رنگین باشد و حکومت همینطور پیگیر و با رئوفت از قربانیان و خانواده های آنان دلجویی کند.
گذشت زمان نشان خواهد داد که آیا حکومت در ادعاهای خود صادق است یا خیر...


پی نوشت:
1- هدف این نوشته صرفا ایجاد مقیاس "برخورد با حملات تروریستی" توسط جمهوری اسلامی است و قصد مطرح کردن چرایی و ایراد اشکال، از دلجویی از خانواده های قربانیان هسته ای را ندارد.
2- درپی واکنش های مردم و رسانه ها، خوشحالم که مساله اسیدپاشی سازمان یافته برای همیشه از جامعه رخت بربست.
3- اما با توجه به حضور و تقویت تفکرات ضد زن و ضد آزادی، نگرانم که اشکال دیگر خشونت علیه زنان با فرونشستن غبار این فجایع دوباره آغاز شود.

وقتی که عصبانیت خامنه ای حتی نرخ سکه را هم تکان نمی دهد!


دو روز پیش آیت الله خامنه ای، با شدت هرچه تمامتر هرآنچه در دل داشت در جمع بسیجیان گفت و از تهدید تا فحاشی و تمسخر به دولت های خارجی فروگذار نکرد.
شاید که شنیدن این سخنان از مقامی که خود را رهبر مسلمانان جهان و رهبر معنوی شیعیان می داند دور از انتظار بود. اما از آن جالب تر واکنش دولت های خارجی و مخاطبان داخلی اش بود. دولت فرانسه با لحن ملایمی سخنان آیت الله خامنه ای را به سخره گرفت، دولت اسراییل آن را نشانه ای برای عدم سازش غرب با ایران دانست و امریکا آن را سخنرانی برای مصرف داخلی ایران اعلام کرد.
نکته داستان اینجاست که مخاطبان اصلی این سخنان یعنی مخاطب ایرانی هم این سخنان را فاقد ارزش دانستند و گویی آن را نشنیده باشند، واکنش بازار ایران به سخنرانی آیت الله خامنه ای، نه تنها افزایش قیمت سکه و دلار نبود که کاهش آن را نشان داد!
نشانه ای که در 25 سال زمامداری آیت الله خامنه ای بی سابقه است.

با همه دبدبه و کبکبه سخنرانی و شعارهای دشمن شکن و پخش تلویزیونی مستقیم و تبلیغ رسانه ای و ... انگار صدای آیت الله خامنه ای به گوش هیچ کس نمی رسد. چیزی که رهبر ایران را بیش از پیش خشمگین خواهد کرد. زمانی که متوجه می شود که وزن سیاسی اش رو به اضمحلال است و نه مخاطب خارجی و نه داخلی، حرف هایش را جدی نمی گیرند.

پی نوشت:
از زمانی که فرزند معنوی آیت الله خامنه ای -احمدی نژاد- دولت را ترک کرده است، تمامی بار ناسزا گویی به دول خارجی بردوش خود رهبر افتاده است!

حکومت چقدر می تواند در انتخابات پیش رو تقلب کند؟


بعد از نام نویسی هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور، بحث های میان تحریم انتخابات و شرکت در انتخابات داغ شد. یکی از استدلال های طرفداران تحریم انتخابات، اشاره به نتایج انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود که به نظر می رسد که در آن حکومت با دستکاری در نتایج و حتی بدون در نظر گرفتن صندوق های رای نتایج انتخابات را اعلام کرد و سایر ماوقع که همگی می دانیم.
طبیعی است که اگر ثابت شود که نتایج اعلام شده، ارتباطی با نتایج رای ها نداشته باشد، شرکت در انتخابات بیهوده بوده و صحبت طرفداران تحریم انتخابات صحیح است. البته باید در نظر گرفت که حتی در این شرایط هم شرکت در انتخابات مزایایی دارد که اگرچه مستقیما از نتایج رای گیری بدست نمی آید اما باعث تاثیر گذاری های خاص خود خواهد شد. به عنوان مثال در انتخابات 88 شاید که نظر رهبر و حاکمیت با تقلب غالب شد اما تاثیرات اجتماعی مشارکت مردم در این فعالیت سیاسی باعث شد که حاکمیت با بحران شدیدی روبرو شود و حتی نتواند از مشارکت بسیار بالای 85 درصدی درجهت مشروعیت بخشی به خود استفاده کند.

اما امروز شرایط کشور نسبت به 4 سال گذشته تغییر کرده است و در اثر همان مشارکت بالا و واکنش های 4 سال پیشِ مردم، حاکمیت شکاف های عمیقی برداشته است. جبهه اصولگرا که زمانی بر روی احمدی نژاد توافق کامل داشت اکنون بیش از 30 کاندیدا معرفی کرده که غالبشان هم اعلام کرده اند به نفع یکدیگر کنار نمی روند! از سمت دیگر شخص احمدی نژاد هم خود، علم استقلال برافراشته و نامزد اختصاصی دولت معرفی کرده است. 
همینطور بدلیل زاویه دار شدن دستگاه اجرایی از رهبر و سایر اصولگرایان، "مجلس تحت امر" قانون انتخابات را عوض کرد تا انحصار برگزاری انتخابات، از دست دستگاه اجرایی و شخص احمدی خارج شود. و در این قانون تعداد بیشتری از نهادها در برگزاری انتخابات دخیل خواهند شد.

در چنین شرایطی، تقلب در انتخابات ریاست جمهوری که تمرکز افکار عمومی بر نقاط کوچکی متمرکز است و از داخل حکومت افراد با سلیقه های متفاوت حضور خواهند داشت ساده به نظر نمی رسد.
شاید در انتخابات گذشته حکومت توانست از اصل غافلگیری و شیوه ای نوین برای تقلب استفاده کند و مخالفان نتوانستند مدارک محکمی برای اثبات آن ارائه کنند، اما در انتخابات پیش رو دست حکومت برای همگان آشکار شده و جریان های مختلف آماده ی مستند سازی هرگونه تقلب سیستماتیک و گزارش به رسانه هایشان هستند (اغلبشان تریبون های مختلف و مستقل دارند). که در صدر ایشان دولت احمدی نژاد ایستاده است!

بعید به نظر می رسد اکنون که تمامی دوربین ها برای ثبت تخلفات روشن شده و اجرای انتخابات توسط تیم یکپارچه ای صورت نمی گیرد و حتی ذهن مردم هم برای باور خبر تقلب آمادگی دارد، بتوان در نتایج تقلب آشکاری کرد.

فراموش نکنیم که برگزاری انتخابات نیازمند چندین هزار نیروی انسانی است که گرایشات بسیاری از آنان بعد از شکاف در اصولگرایان مشخص نیست و هرکدام میتوانند به منزله جاسوسی باشند که بطور مستند گزارش تقلب را افشا کنند.

قاعدتا این نکات را خود هیئت حاکمه بهتر می دانند و از صحبت هایشان به نظر می رسد که تمرکز مهندسی شان این بار نه بعد از انتخابات که قبل از آن است. و نقش عمده در این مرحله به دوش شورای نگهبان منصوب رهبر گذاشته شده است. این بار شورای نگهبان باید ترکیبی از نامزد ها را انتخاب کند که کمترین تفاوتی در انتخابشان نباشد و همه به یک اندازه پژواک صدای آیت الله خامنه ای باشند و بمانند.
به همین دلیل بعید به نظر می رسد که کاندیداهای مطرحی بجز اطرافیان رهبر که طی سالیان سال ارادتشان ثابت شده است از فیلتر شورای نگهبان رد شوند. تعدد نام نویسی اطرافیان رهبر هم گویای این مطلب است. افرادی مثل علی اکبر ولایتی، محسن رضایی، سعید جلیلی، حداد عادل و حتی پسرخاله خامنه ای، صادق واعظ زاده!

به نظر می رسد این روزها پرمشغله ترین و حساس ترین روزهای کاری احمد جنتی در 86 سال گذشته اش باشد. چرا که این بار سکان هدایت انتخابات مستقیما به او داده شده است. در حالیکه امروز دیگر نه سپاه توان بسیج کردن هواداران و تمرکز بر یک کاندیدا را دارد و نه دستگاه اجرایی از مافوق فرمان می گیرد.

 پیش بینی میکنم اصولگرایان چندان واکنشی به رد صلاحیت نامزدهایشان نخواهند داد، اما باید دید واکنش سایر گروها به حذف رفسنجانی و رحیم مشایی توسط شورای نگهبان چگونه خواهد بود.
البته همچنان این دو نفر این شانس را خواهند داشت که توسط حکم آیت الله خامنه ای به کورس رقابت های انتخاباتی برگردند که بسته به واکنش ها چندان دور از ذهن نیست.