‏نمایش پست‌ها با برچسب مشروعیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مشروعیت. نمایش همه پست‌ها

اولین حرکت هوشمندانه خامنه ای بعد از 3 دهه!

همانطور که در پست قبل گفتم، به نظر می رسد انقلابیون 57 و در راس آنها علی خامنه ای تصمیم گرفته اند گام دوم انقلاب شان را عملی کنند و سال 1400 را برای این کار مناسب دیده اند.
قدم اول گذاشتن سنگ بنایی بود با قدرت نوظهور جهان، چین. که تحت الحمایه این کشور بتوانند در مقابل غرب و فشارهایش قد راست کنند. بزرگترین خوبی چین نسبت به غرب علی الخصوص امریکا این است که همراستا با ج.ا هیچ بهایی برای نظر توده و دموکراسی قائل نیست، و به نگاه اومانیستی (انسان محور) لیبرال باور ندارد.

اما گام دوم امسال بلندتر و محکمتر برداشته شد. حذف مردم و دموکراسی از ساختار ج.ا.
به عنوان کسی که سالهاست حرکات آیت الله خامنه ای را دنبال می کنم هیچ یک از تصمیمات او در این سالها مانند تصمیم به ردصلاحیت تمامی کاندیداهای مطرح و اغراق در فرمایشی بودن انتخابات، هوشمندانه و زیرکانه نبوده است! (کاش که در این 30 و اندی سال وی چنین هوشی بروز میداد!)
این تصمیم بسیار عاقلانه همزمان دو برد اساسی برای نظام و شخص خامنه ای است:
1. او می داند که مردم با صندوقهای قهر کرده اند و انگیزه ای برای شرکت ندارند و در این وضع پریشان اقتصادی و ناهمسانی مدیریتی کشور هیچ توانی برای برانگیختن و برگرداندن مردم ندارد. و اگر بخواهد مثل سابق بازی کند یا منفعل بماند، این شرکت نکردن مردم او را به گوشه رینگ برده و ضربه اش را خواهد خورد. بهمین دلیل پیشاپیش طوری صحنه انتخابات را طراحی کرد که حتی طرفداران معمولی و خاکستری حکومت هم نتوانند شرکت کنند و این عدم مشارکت گسترده نه "ضربه ای" به نظام. که "خواست نظام" تلقی شود.
در اصل با نمایشی کردن کاریکاتوری انتخابات، خامنه ای از موضع مفعول به فاعل تغییر جهت داد.
2. دومین برد او، دهن کجی به مردم است که اساسا رای شما هیچ ارزشی هم ندارد و دیگر دوران مشروعیت بخشی مردمی گذشته. احتمالا همین مساله مشارکت پایین و بی اقبالی بعدتر میتواند دستمایه حذف جایگاه ریاست جمهوری قرار بگیرد و برای همیشه ج.ا با استرس انتخابات خداحافظی کند. این بخش ریشه در 25 سال دهن کجی ملت به او در انتخابات ها دارد. بلااستثنا مردم به کسی اقبال نشان دادند که فرد مورد نظر او نبود.
من بر این مدعا دلایل فراوان دارم. اما به دو نکته ظریف و اخیر اشاره میکنم و باقی را به شما می سپارم، اولین نشانه تابلوی "رعیت" نامیدن مردم، پشت سر علی خامنه ای در سخنان اخیرش راجع به انتخابات بود. که در بدترین زمان و شرایط بحث انگیز شد. طوری که دفترش ناچار به پاسخگویی به انتقادات شد.
و دوم لحن و سخنان اون در مقایسه با چیزی که در انتخابات قبل و سال 96 بیان کرد.
سال 96 جمله معروف و شنیده نشده ای از آیت الله بود که با لحن ملتمسانه ای می گفت "حتی اگر من را هم قبول ندارید (نظام) باز هم برای ایران و کشورتان رای دهید". این حد از کوچکی و التماس از شخصیت خامنه ای بعید بود. تنها در زمان ترس او چنین ملتمسانه سخن می گوید، نزدیکترین نمونه برمی گردد به حوادث سال 88 و سخنرانی معروف 29 خرداد که جمعیت میلیونی معترضان به انتخابات ترس را در تن نظام انداخت و او به "جسم ناقصش" قسم خورد و منجر به سرکوب خونین شد و..
اما این بار با اینکه در ظاهر؛ کشتی نظام عمیقتر در بحران ها فررفته و بی پولی و انزوا و فساد و نارضایتی تمام پیکره اش را فراگرفته اما در لحن آیت الله هیچ نشانی از ترس یا التماس -سال 96- دیده نمی شود. برعکس او بیشتر با لحن پدرانه و توصیه گونه مردم را به مشارکت در انتخابات فرا می خواند بدون هیچ اصرار اضافه. با آرامش درونی تنها "توصیه به مشارکت" می کند.
گویی خبر از گنجی یا عصای سحرآمیزی دارد که قرار است اوضاع را سامان دهد یا شاید پشتش به برادر بزرگ -حزب کمونیست چین- گرم است و یا های دیگر که ما از آنها بی خبریم.
هرچه باشد دیگر علی خامنه ای خودش را به رای "رعیت" محتاج نمی بیند و گویی صرفا می خواهد مناسکی اجرا کند بدون نگرانی از استجابتش حتی به قبله غرب!

نکته ای که من را عمیقا نگران می کند الگو برداری نعل به نعل آیت الله از مدیریت کره شمالی است. هم در سخنرانی ابتدای سال و هم در این سخنرانی با مضمون نامربوط (انتخابات) او به آزادی اینترنت و بستن فضای مجازی توصیه کرده است. احتمال می دهم که امسال ج.ا اینترنت بومی اش را معرفی می کند و ارتباط ایرانیان با سایر جهان را متوقف می کند. مانند اتفاقی که در آبان 98 رخ داد.

اگر این پیش بینی شوم درست از آب دربیاید قدم بعدی جدا کردن ایرانیان خارج نشین از داخل خواهد بود که امیدوارم هرگز موفق نشوند.

نشانه دیگر کره شمالی کردن ایران، تاخت به سمت غنی سازی هسته ای و رسیدن به بمب است. از ابتدای روی کار آمدن دولت دموکرات بایدن، نظام، پایبندی نیم بند خود به برجام و کنوانسیون های بین المللی نظارتی را کنار گذاشت و با تتمه بقایای صنعت هسته ای که از حملات اسراییل مانده بود غنی سازی را شروع کرد که امروز گزارش می شود تنها کشور غیر هسته ای نظامی است که به این سطح از غنای هسته ای رسیده است.
همینطور به نظر میرسد مذاکرات وین به قصد مثلا برگشتن به برجام و محدودیت ها تنها وقت کشی جهت دسترسی به بمب است و هیچ نشانه ای از نرمش قهرمانانه 2 یا اراده جدی به توافق وجود ندارد.

هرچه هست نشانه های خوبی از گام دوم انقلاب دیده نمی شود. و شاید دور نباشد روزی که ایرانیان افسوس 40 ساله اول انقلاب را بخورند. چرا که خفقان و دیکتاتوری ایدئولوژیک اسلامی بمراتب سخت تر و شدیدتر از استبداد خاندان اون در کره شمالی خواهد بود. نظام کمونیستی کره به روابط میان زن و مرد و سختگیری های زنانه یا قوانین 14قرن گذشته مثل شرب خمر یا قصاص و زنبارگی و.. باور ندارد.

بزودی زمان مشخص خواهد کرد که آیا این حرکت بلوف قدرت بوده یا واقعا پشت آیت الله اینچنین گرم است که به آرزویش رسیده و دیگر نیازمند اقبال "رعیت" میلیونی اش نیست.

پی نوشت:
لازم است تاکید کنم که منظور من از هوشمندی خامنه ای، تبدیل تهدید به فرصت برای خودش است. و بدیهیست که این هوش شیطانی کاملا در تضاد با منافع مردم ایران است.

سعید طوسی و پروژه بی آبرویی از نظام

بدنبال حوادث اخیر در کشور که تقریبا با اعتراضات گسترده مردم آغاز شده است. یک رشته حوادث کاملا غیر معمول در تاریخ جمهوری اسلامی که سنگین ترین ضربات پیوسته به رکن اصلی نظام -رهبری- جمهوری اسلامی می توان قلمداد کرد.
چند هفته ای از خبر شکایت از آیت الله هاشمی شاهرودی بیمار و بستری در آلمان و بی آبرویی فرار او نمی گذرد که بدنبال خبر مجازات پزشک تیم المپبک امریکا به 175 سال زندان بدلیل دستمالی دختران ورزشکار، قوه قضاییه ایران خبر از تبرئه قاری معروف بیت رهبری از اتهامات تجاوز به پسربچه ها منتشر می شود.

این خبر در حالی اعلام می شود که خود این فرد به اعمال تجاوزکارانه اش اعتراف کرده و تقریبا شواهد مستندی در دست است برای اثبات محکومیتش. اما ظاهرا پرونده شکایت از او از مجرای قانونی خود خارج شده و بعد از سالها بیرون از جریان دادرسی بودن، به یکباره با حکم تبرئه جامعه را در بهت فرو می برد.

محمود صادقی -نماینده مجلس- خبر می دهد که نزدیکی او به بیت رهبری باعث انحراف پرونده اش از روال عادی بررسی شده و بقولی پارتی بازی در رده بالای نظام و درون قوه قضاییه صورت گرفته است. این خبر علاوه پرده برداری از شنیع ترین افراد نزدیک به آیت الله خامنه ای، ضربه ای هم به قوه قضاییه تحت نظر آیت الله لاریجانی است که در حال صدور احکام محکومیت معترضان به نظام فاسد ولایت فقیه است.

انتشار این خبر در این بازه زمانی به نظر تصادفی نمی رسد. همانطور که افشای اسناد بکلی سری نظام راجع به مشروعیت رهبری آیت الله خامنه ای و همه را در یک امتداد "مشروعیت زدایی از رهبر" می توان بررسی کرد.
زشتی و قبح تجاوز به کودکان قابل ترجمه و توجیه حتی برای وفادارترین افراد به نظام و رهبر ایران هم نیست. و پایین کشیدن آیت الله خامنه ای از صندلی جایگاه معصوم که چندی بود ملقب به لقب "امام خامنه ای" شده بود است.

از سوی دیگر، مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی، به عنوان جایگزین و گزینه رهبری بعد از آیت الله خامنه ای، باعث شد که مقام ولیعهدی، بی سمت بماند. نه افرادی مثل علم الهدی، مصباح و مکارم شیرازی مقبولیت مردمی دارند برای جایگزینی و نه مراجع تقلید -حقیقی- علاقه و انگیزه ورود به سیاست در سطح گرفتن رهبری نظام.
با توجه به اینکه شخص رهبر حتما باید معمم و البته دارای توان رهبری باشد، یکی از مهمترین گزینه ها هاشمی شاهرودی بود که با این شکایت در آلمان و فرار او وجه اش از بین رفت. مابقی جانشینان فعلی رهبر مثل ابراهیم رییسی (که به نظر می رسد مورد نظر خود شخص خامنه ای هم بوده است) و صادق لاریجانی پیشاپیش مقبولتشان را از دست داده اند. تنها گزینه باقی مانده معمم و محبوب باقی مانده -فعلی- شخص حسن روحانی است.
باید دید که در آینده نزدیک چه بر سر او خواهد آمد.

پی نوشت:
1. دوگزینه مجتبی خامنه ای و حسن خمینی گزینه های بسیار ضعیف و ناآشنا برای مردم هستند که به دلیل سرگذشت پدرانشان بخت چندانی به رهبری و اقبال عمومی ندارند.
2. از سوی دیگر و معیشت، هم زمان با بدتر شدن وضع اقتصادی، هیچ چشم اندازی (مثل برجام) برای مردم وجود ندارد. خصوصا که امریکا و سایر قدرتهای جهان هم توجهشان را از ایران برداشته اند و این سکوت مرگبار جامعه، تجمع پتانسیلی برای تغیر از سمتی خواهد بود که هنوز قابل پیش بینی نیست.

چرا خامنه ای پدرخوانده -جدید- خاتمی نمی شود؟

1. با اینکه انتخابات جنجالی 88 به 8 سالگی اش نزدیک می شود اما آیت الله خامنه ای هنوز نتوانسته کابوس آن روزهایش را فراموش کند. هر اشاره ای به اتفاقات آن زمان یادآور لحظات هولناکی است که او به چشم خود دید که رعیتش تا چه حد نمی خواهندش، گرچه این عدم مقبولیت او نکته جدیدی نداشت و او تا حدی از آن خبر داشت، اما وقتی اعتراضات از هر روزنه ای بیرون میزد و همزمان شد با "بهارعربی" و سقوط همقطاران، دیگر حتی تحمل یاران انقلابی هم ممکن نشد و به شدیدترین و امنیتی ترین حبس ممکن فرستاده شدند.
در کل 28 سال زعامت آیت الله خامنه ای هیچگاه او خودش را اینقدر به سقوط نزدیک ندیده بود. وقتی نه تنها صدای مردم معترض، که صدای ترک برداشتن سپاه که قرار بود تکیه گاه او باشد را شنید فاصله اش را تا نابودی نظام تحت رهبری اش بسیار کوتاه یافت. از جنبه دیگری هم این سقوط بسیار نزدیک حس شد، فراتر از اعتراضات سیاسی، در عاشورای 88 هولناکترین اتفاق ممکن رخ داد. مقدس ترین روز شیعه و نماد هویت جمهوری اسلامی تبدیل شد به ضد خودش.

2. قرنهاست شیعه با علم کردن حادثه عاشورا، مرثیه ها برای پیروانش خوانده و خود را طلبکار روزگار جوری می داند که به ناحق خلافت و زندگی را از امام سوم شیعیان و یارانش سلب کردند. البته این عزاداری قرنها بدلیل اقلیت بودن روحانیت داعیه دار راه امامان و تناسب حادثه عاشورا با -حکومت- هر زمان باقی بوده و بنا به نزدیکی و دوری حکام زمان از روحانیت شیعه، فیتیله مساله عاشورا را کم و زیاد می کردند.
اما عاشورای 88 دقیقا لشگر یزید و امام حسین جابجا شده بودند. حاکم جور زمان -آیت الله خامنه ای- به هیچ ترفندی نمی توانست ردای تاریخی امام حسین را بپوشد! هرکاری کند لشگر انبوه او لشگر یزید است و در جایگاه ظالم و حاکم جور نشسته نه اقلیت مظلوم و معترض تاریخی همیشگی!
بد شانسی از این بیشتر نمی شود که نماد معترضان هم اسمش "میرحسین" باشد! . دیگر قافیه هم جور است و وقتی معترضان پرچم سبز "سیادت" در دست گرفتند، داستان سمبلیک عاشورا نقص ندارد! خصوصا که معترضان مشتمل بر زن و کودک و پیر هم باشند (تداعی کننده خانواده و یاران امام حسین) و طرف مقابل لشگر مردان جنگی مسلح به انواع سلاح ها!
چنان نمایش زنده این داستان واقعی بر روح و روان آیت الله تاثیر می گذارد که هیچ راهکاری از جمله راهپیمایی فرمایشی و بفرموده 9 دی هم التیام نمی دهد مگر حبس و تلاش برای فراموشی. اما مگر می شود؟!
دست لشگر یزید به خون پیر و جوان آلوده شده و از خاطر مردم فراموش نمی شود.

3. در این حال محمدخاتمی -دچار نوعی ممنوعیت فعالیت مدنی وغیر مدنی که تنها در بزنگاه های تاریخی به نفع حکومت فعال می شود!- که تخصصش فرمودن شعارهای زیبا و بی بنیان است تلاش می کند از آب گل آلود تغیر دولت امریکا و لحن تند مقامات آنجا استفاده کند و ماهی خودش را بگیرد! گویی آیت الله خامنه ای کودک است و بدون دیدن واقعیات، فریب حرف های زیبای او را می خورد. "آشتی ملی"!  البته آیت الله بسیار زرنگتر از خاتمی، پاسخ تند دعوت به آشتی ملی خاتمی که با پیشکش حضور مردم در 22 بهمن همراه شده است را بعد از 22 بهمن می دهد، با حداکثر استفاده از موج ایجاد شده!
اینکه منظور خاتمی از آشتی ملی چیست و دقیقا کی باید با کی آشتی کند مشخص نیست اما به نظر می رسد این تنها عنوان جدیدی برای آزادی "میرحسین موسوی و مهدی کروبی" باشد. به عبارت دیگر خاتمی انتظار دارد آیت الله خامنه ای گوشه ای از قدرتش را با کسانی که امروز تقریبا حیات و مماتشان فرقی ندارد تقسیم کند، آن هم وقتی که زمان هنوز به مراسم چهلم هاشمی رفسنجانی نرسیده و ایشان در حال مزه مزه کردن لذت قدرت انحصاری اش هست!
شاید هم خاتمی که پدرخوانده اش را از دست داده تلاش می کند که با جلب نظر آیت الله به زیر عبای ایشان بخزد، اما آیت الله -حداقل امروز- هیچ نیازی به نان خور اضافه بر خوان رهبری ندارد. آن هم کسانی که بارها عدم وفاداریشان را ثابت کرده اند و دست ایشان را گاز گرفته اند و تنها در یک قلم نمایندگان تایید صلاحیت شده شورای نگهبان -بخوانید رهبر- در مجلس ششم تلاش به محدود کردن قدرت رهبری داشتند.

4. آیت الله خامنه ای بسیار ساده و با لجاجتی کودکانه پاسخ می دهد که "ملت قهرند و آشتی هم نمی کنیم!" (اینکه فعل آخر جمله برخلاف جملات قبلی و داستانهایی که ایشان از زبان ملت تعریف می کند بجای سوم شخص به دوم شخص می رسد در جای خود جالب توجه است! دقیقه 18:40) البته این نکته موید صحت روایتی است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی حاضر به عذرخواهی و تسلیم به آیت الله خامنه ای نشده اند.
رهبر ایران ممکن است که تحت فشارهای خارجی بسیاری باشد، اما در شرایط فعلی به هیچ عنوان به ثبات داخلی بیشتر نه نیاز دارد و نه اساسا ممکن است. او بخوبی می داند که مردم امروز احتیاج به شرکت در انتخابات دارند و برای تحریک مردم -بدون نیاز به حضور اصلاح طلبان و با کمترین ریسک- کافیست که شورای نگهبان فردی مانند "جلیلی" را در بین کاندیداها قرار دهد تا مشارکت مردم حداکثری شود!

5. عامه مردم و جوانان بشدت درگیر معاش و نیازهای اولیه زندگی هستند و این زندگی حداقلی مادامی که به گرسنگی عمومی منجر نشود، بهترین سیاست آرام نگه داشتن مردم معترض است.
در سیاست خارجی هم ایشان متوجه شده که پاشنه های آشیل نظام کدامند و سعی در برطرف کردن آنها دارد. بزرگترین، سختترین و پر هزینه ترین آن "تشکیلات غنی سازی اورانیوم" بود که با "نرمش قهرمانی" معظم له حل شد. دومین موضوع در حال حل شدن مساله حقوق بشر با شاخص "اعدام" است که بزودی با تغیر قوانین، ایران از رتبه اول اعدام جهان خارج می شود و این حربه نیز از دست غرب خارج می شود. جمهوری اسلامی در مورد سایر حقوق بشری مثل آزادی بیان یا حقوق زنان و... هیچ نگرانی خاصی ندارد چرا که قرار نیست ایران با کشورهای غربی مقایسه شود. همین که از کشورهای منطقه اندکی بالاتر باشد مشکلش حل خواهد شد. (که بطور ذاتی و فرهنگی هست)

و البته سومین مشکل آیت الله خامنه ای که حضور نظامی و نفوذ در منطقه بود هم در حال برطرف شدن است. با نامرئی شدن دوباره "سپاه قدس"! چند وقتی بود که نظام بازوی خارجی اش را خصوصا در عراق و بعدتر سوریه آشکار کرد، عکس و صحبت و تحرکات قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس مدتی از حالت محرمانه خارج شده بود به این امید که این قدرت نمایی در منطقه بتواند امتیازی برای حکومت شود. اما با توجه به ماهیت ناسیونالیستی تمام کشورهایی که سپاه قدس در آنها فعال بود این حرکت، ضد تبلیغ نظام شد و مقاومت هایی را در کشورهای هدف ایجاد کرد تا حدی که نخست وزیر وقت عراق به علت تمایل به ایران و سپاه قدس از قدرت کنار رفت. (تضاد دیدگاه ایدئولوژیک سپاه قدس برای تشکیل امپراطوری را اینجا بخوانید) دوباره سردار سلیمانی و زیر مجموعه اش از نظرها پنهان شده اند و احتمالا اگر جنگ داخلی سوریه تمام شود باز بجز نامی مرموز از سپاه قدس، تحرکی دیده نخواهد شد.

با حل این سه مشکل اصلی، بهانه برای فشار به نظام خصوصا ایجاد "تحریم های بیشتر" و فشار اقتصادی از بین خواهد رفت و آیت الله با کمترین عقب نشینی، بقایش را حفظ خواهد کرد. می ماند اندکی "استکبار ستیزی ظاهری" و شعارهای "مرگبر" که آن هم به مراسم های خصوصی نماز جمعه و بیت رهبری و دو مراسم عمومی 22 بهمن و روز قدس محدود خواهد شد. و بهانه اش هم قوی بودن "سنت" در ایران است مثل سایر مراسم ها که دلیل عقلانی ندارد اما سنت است! (ملی، چهارشنبه سوری) و هیچکس هم در جهان غرب منکر سنت ها نیست.

پی نوشت:
1. با افتضاحات نزدیکان ترامپ و برملا شدن روابطشان با "دشمن" همیشگی "روسیه"، توجه دولت متزلزل امریکا بشدت به این حوادث گرم شده تا جایی که حتی آزمایش علنی و اعلام شده بالستیک کره شمالی برخلاف آزمایش یواشکی و مخفیانه ایران برخورد شدیدی نمی یابد. این مشکلات امریکا هم از نظرآیت الله دور نیست و او بدرستی هیچ ترسی از حمله نظامی ندارد.

2. سفر روحانی به کشورهای عربی خلیج فارس را برای جلب نظر آنها و قول کاهش دخالت ایران در منطقه ارزیابی می کنم. حکومت بدرستی دریافته که با داشتن همسایگان ناراضی امنیت خارجی اش تامین نخواهد شد و یکی از بهترین راهها از بین بردن پایگاه های بالقوه قدرتهای غربی در منطقه علیه ایران است. البته مانع بزرگ و ذاتی مذهب وجود دارد که البته روحانیون می دانند چطور از سطور سنگین کتب مذهبی، روایاتی استخراج کنند که به کارشان بیاید!

3. کاریکاتور قدیمی و زیبای نیک آهنگ کوثر:

معضل یا نعمت حضور مردم در صحنه های اجتماعی؟ به بهانه حمله به مردم حاضر در صحنه


ساختمان پلاسکو در روز روشن بعد از ساعتها زبانه آتش و دود، مقابل چشم حیرت زده مردم فروریخت و طبق معمول هر حادثه ای در ایران با حواشی و موضوعات مختلف همراه بود که گاه دست کمی از ماجرای اصلی ندارد.

یکی از این حاشیه های پررنگ این حادثه حضور انبوه مردم جهت سرکشیدن و مطلع شدن و گاه ثبت خاطره بود که گرچه چند ساعتی بیشتر طول نکشید و با جدی شدن حادثه، مدیریت شهری مردم را به بیرون راند. که هرچه گذشت حلقه مطلعین حادثه را تنگ تر کرد تا جایی که خبرنگاران رسمی را هم راه نداد و جهت پوشاندن عمق فاجعه حتی دست به نصب پارچه ای جهت جلوگیری از اطلاع رسانی کرد.
همین حاشیه پررنگ کافی بود که سردار طلایی یکی از مدیران نظامی سابق و فعلی شهر تهران اساسا تمامی تقصیرات و ناکارآمدی های پیشتر گفته را بگردن مردم مزاحم فعلی -همیشه در صحنه سابق- بیاندازد و تمام!

اینکه متاسفانه فرهنگ عمومی در زمان حوادث کم است و مشارکت مردم از حد سرک کشیدن و کنجکاوی بیرون نمیرود و هیچگاه مثلا به کمک و خاکی شدن دست و لباس تماشاچیان نمی رسد حقیقتی تلخ است. اما اگر از بیرون به این واکنش مردم نگاه کنیم می بینیم که حکومت نه تنها با این خصلت مردم مشکلی ندارد که گاه آن را می ستاید.
قطع اندام یا اعدام در ملاعام از این دست اتفاقات است که بسیار در ایران رخ داده و می دهد، و همین مردم همیشه در صحنه گوسفندوار نظاره گر -بی عمل- بوده اند و گاه مشتاقانه در اولین ساعات سحرگاه با بچه هایشان حضور بهم می رسانند و هیچ سردارطلایی نه تنها ناراحت از حضورشان نمی شود که تلاش دارد مخاطب بیشتری جذب کند!

سوی دیگر این رفتار گاها پرخطر ریشه در نبود جریان شفاف، لحظه ای و بی طرفانه اطلاع رسانی دارد. در حوادثی از این دست معمولا شبکه های خبری با ارسال خبرنگار و تصویربردار به محل حادثه پوشش زنده ای از حادثه ارسال می کنند و در کشورهای پیشرفته تر حتی با استفاده از هلیکوپتر ها و وسایل پروازی، تصویربرداری بی وقفه با دید مناسب و بی خطری چه برای حادثه دیدگان و نیروهای امداد، و چه برای خود خبرنگاران فراهم می کنند. (گرچه گاهی حضورشان به کمک می آید و مثلا در صحنه های تعقیب و گریز با تعقیب مقصرین امکان فرار را گرفته و به پلیس کمک می کنند.)

طبیعتا اگر چنین پوشش خبری عالی و حرفه ای بلافاصله با انتشار خبر ماجرا از محل حادثه، در تلویزیون تک تک شهروندان پخش می شد. دیگر خبری از این جماعت کنجکاو و ازدحام مردم نبود و حتی کسانی که بنوعی درگیر ماجرا بودند نیز ترجیح می دادند بدون در خطر انداختن جان خودشان از روند اتفاقات و امداد رسانی ها اطلاع کسب کنند.

اما دریغ از حتی یک رسانه نوشتاری مستقل و قابل اعتماد برای مردم. بماند که انحصار تصویر و رسانه در دست سازمان عریض و طویلی است که فراتر از انگیزه و مصلحت اندیشی، تا بخواهد پوشش خبری ایجاد کند بارها خبرهایش سریعتر در شبکه های اجتماعی دست بدست شده، و بعلاوه حکایت چوپان دروغگویی را دارد که حتی اگر یکبار هم در عمر رسانه ای اش بخواهد راست بگوید هیچ کس باور نخواهد کرد! (گرچه خودم هم بعید میدانم روزی راستی از این دستگاه که برای دروغ پراکنی طراحی شده شنیده شود!)

در بسیاری از حوادث اجتماعی امروزه به مدد رشد تکنولوژی و ارتباطات انتشار تصویر آنلاین بسیار عادی شده. از دوربینهای ثابت نظارتی تا امکان پخش آنلاین از هر تلفن هوشمندی که تمامی تصاویر را ثبت و نشر می دهند وجود دارد. و ناگفته پیداست حق هر انسانی است که به اطلاعات عمومی اینچنین دسترسی داشته باشد.

حال عده ای کاسه داغتر از آش -فرهنگی- تنها یک طرف ماجرای ازدحام جمعیت را می بینند و چنان آن را غیرعادی و انسانی نشان می دهند که مدیران نالایق می توانند بر موج بوجود آورده اینان سوار شوند و از مهلکه بازخواست بگریزند. فارغ از اینکه همین ازدحام هم خود معلول دیگر "سومدیریت رسانه ای" همین نظام است.
شاید حتی بتوان نبود فرهنگ عمومی کمک و امداد رسانی و اضطرار را که باید در مدارس آموزش داده شود هم جز لیست بلند سومدیریت های جمهوری اسلامی قرار داد، اما چون جنس آن فرهنگی است و نیازمند کار طولانی و تربیت نسلی است. فعلا آن را لحاظ نمی کنم. در اینجا فقط به نکاتی اشاره می کنم که تنها به تغیر رویه و به گردش یک قلم نیازمند است و راه حل فوری مشکل است.

شاید از همینجا بتوان اشاره ای داشت به منطقه پرواز ممنوع فراز محل سکونت آیت الله خامنه ای و اتفاق چند روز پیشتر که پهبادی کوچک دستمایه تیراندازی توپ های ضد هوایی منطقه و به تبع آن رعب و ترس مردم ساکن در مرکز تهران شده بود.

با داشتن چنین رهبر محبوبی که در مرکز شهر خانه کرده و در همین خانه اش تنها دو لشگر زبده، محافظت از جانش را به عهده دارند و بدلیل هزینه هنگفت و تدارکات پیچیده حتی نمیتواند از منطقه اش خارج شود و مثلا نماز میت دوست 60 ساله اش را در محل تدفینش -مرقد آیت الله خمینی- بخواند و گنبد آهنینی که در حریم بالای منزلش ایجاد کرده بعید است که بتوان به پوشش هوایی خبری در تهران امید داشت.
اما حداقل می توان با گذاشتن دوربینی بدون نیاز به تفسیر و با پخش زنده همان چیزی که کل این شهروندان عزیزان تلاش دارند ببینند را نشانشان داد و بسادگی از ازدحام بی مورد جلوگیری کرد.

اما حکومتی که فراری از شفافیت است و مردم را اغیار می داند که باید خود و عملکرد مجعولش را از دیده ها مخفی کند و اساسا مشروعیتش در گروی "ابهام و ترس" مردم است. نمی تواند که در هیچ حادثه خرد و کلانی تغیر رویه دهد و شفاف شود. این موضوع ریشه طولانی به طول انقلاب، مصلحت نظام و امریکا ستیزی به عنوان حکومتی طرفدار شفافیت و آمار دارد. دستورکار خادمان ملت از سوی رهبر معظم مشخص است "کش ندهید" -بخوانید اعلام عمومی نکنید-. چرا که نظام مشروعیتش و فاصله اش را روزانه  با سقوط چنان نزدیک می بیند که هر باد -بخوانید شفافیت- خبری می تواند کاشانه اش را با خود ببرد. حتی یک پهباد کوچک فیلم برداری در نزدیک گنبد آهنین حریم رهبر تحمل نمی شود.

با این وضعیت تعجبی ندارد که داشتن یک دوربین زنده پیوسته و بدون تفسیر مردم را در جریان سوء مدیریت مدیران نظام قرار دهد یک آرزو باشد و شاهد فرهنگی باشیم که مردم برای بدست آوردن خبر موثق جانشان را بخطر بیاندازند و حتی از ماشین های امداد بالا روند که بتوانند یک ثانیه بیشتر تماشا و با دوربین های دستی ثبت کنند.

کاش منصف باشیم و بی دلیل به همدیگر نتازیم و سعی کنیم جلوی گل آلود شدن آب را از سرچشمه بگیریم. که بسیاری منتظر نشسته اند که از این آب گل آلود ماهی شان را بگیرند.

مجلس خبرگان مهم می شود!

1- با نزدیک شدن به موسم انتخابات، اختلافات میان گروه های درون حکومت افزایش پیدا کرده و هرگروهی تلاش می کند تا حداکثر افراد مورد نظرش را به مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی وارد کند.
در سالهای قبل نمایندگی و انتخابات مجلس شورای اسلامی بسیار مهمتر از مجلس خبرگان -خفتگان!- تلقی می شد، چرا که هیچکدام از 88 پیرمرد خبرگانی نه اجازه و نه جسارت بازخواست و بررسی عملکرد رهبر را نداشتند و بود و نبود این ارگان هیچ تاثیری در عملکرد نظام -رهبر- نداشت.
اما با بروز نشانه های بیماری و کهولت در آیت الله خامنه ای این مجلس به محل اصلی درگیری های قدرت جناح های مختلف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. از یک اصلاح طلبان و جناح چپ با کمک هاشمی رفسنجانی می خواهند از سد شورای نگهبان بگذرند و به خبرگان راه یابند و از سوی دیگر جناح اصولگرا که اهرم چندانی برای رد صلاحیت در دست ندارد، تلاش می کند با تبلیغات تخریبی و هیاهو به آنان حمله کند. حضور حسن خمینی، حسن روحانی و روحانیون نزدیک به میانه روها حداقل این حسن را برای حکومت دارد که تنور انتخابات را داغ می کند و به تبع آن مشارکت مردم افزایش می یابد.
این افزایش مشارکت در نهایت باعث مشروعیت بخشی به تصمیمات مجلس خبرگان در مورد رهبر احتمالی آینده می شود که موجب قوام نظام است و چندان برای مجموعه جمهوری اسلامی بد نخواهد بود.

از سوی دیگر آیت الله خامنه ای چنان افسار مجلس شورای اسلامی را سفت گرفته و نمایندگان مانند عروسکان خیمه شب بازی همگی یکصدا منویات ایشان را تکرار می کنند که حضور و عدم حضور نمایندگان مخالف تقریبا تاثیری در جریانات تصمیم گیری کلان ندارد و به تبع آن انتخابات این مجلس نسبت به مجلس خبرگان کم رنگتر از قبل شده است. اما در این صحنه نیز دولت روحانی مدتهاست زمینه حضور افراد میانه رو و حتی اصلاح طلب را آماده کرده و همینطور با اجرای فرآیند انتخابات زمینه دخالت در -روند- انتخابات برای سپاه و رهبر سخت تر از دولت قبل شده است.
اما بر خلاف مجلس خبرگان -که حساسیت بالاست و نامزدها شناخته شده هستند-، نمایندگان مجلس شورای اسلامی براحتی می توانند توسط شورای نگهبان تارومار شوند و باز هم تنها به خودی ها اجازه ورود به مجلس داده شود.

2- بعد از اتمام دوران دولت احمدی نژاد مدتها بود که آیت الله خامنه ای یک تنه وظیفه افراطی گری و برخورد با مخالفان داخلی و خارجی را انجام می داد. اما در چند هفته گذشته لاریجانی قوه قضاییه نشان داد که می تواند جایگزین مناسبی برای رییس سابق دولت باشد و بدون تفکر و حتی منطق جواب مخالفان رهبر را بدهد و آتش تندروی را زنده نگه دارد.
مضحک ترین سخنانش هم مربوط می شد به جوابگویی به هاشمی رفسنجانی که از نظارت خبرگان به رهبر اسم آورده بود و این سبک مغزترین عضو خاندان لاریجانی با کمال اعتماد به نفس گفته بود که "در قانون اساسی اسمی از نظارت بر رهبر آورده نشده است!" حقیقتا وقتی ریاست قوه قضاییه تا این حد به قانون اساسی ناآشنا باشد یا عامدا و برای چاپلوسی چنین اظهارات خلاف واقعی را مطرح می کند، می شود پیش بینی کرد که کل سیستم قضایی ایران در چه شرایطی باشد...!

فعلا همه چشمها به نظر رهبر و دست شورای نگهبان است تا ببینند چه کسانی از این شورا عبور می کنند و نظام تا چه اندازه اجازه می دهد که نظارت متفاوت در ارکان حکومت راه یابند. این میزان از حضور منتقدان وضع فعلی خود بازتاب وضع حکومت و مخمصه ای دارد که در آن گرفتار شده است.
چرا که گذشته نشان داده در شرایط نارضایتی مردم و ضعف حکومت، نظام به صداهای مخالف اجازه شنیده شدن می دهد و بالعکس. اکنون که وضعیت اقتصادی حکومت در اغما فرو رفته و فشار اقتصادی سو مدیریت و تحریم بیش از همیشه به مردم فشار وارد می کند احتمال دارد که نظام به اندک مخالفانی اجازه حضور در ارکان قدرت بدهد. هم برای جلب نظر مردم به منظور مشارکت در انتخابات، هم جهت استمرار نزاع های سیاسی در مجلس و سرگرم نمودن مردم در چهار سال آتی.

در نهایت آنکه هنوز چند هفته ای تا اعلام نتایج گزینش شورای نگهبان باقی مانده و در روزهای آتی شیوه اجرای برجام و خبرهای مهم لغو تحریم ها می تواند وزنه سیاسی را به نفع دولت یا مخالفان سنگین تر کند.

پی نوشت:
1- در آستانه انتخابات خبرگان، توصیه می کنم مقاله فرهاد رهبر در رابطه با مجلس خبرگان -یک سال پیش نگاشته شده- را مطالعه کنید.

قوه قضاییه فاسد، آفت جامعه

در هفته های جاری خبرهایی در صدر رسانه ها و شبکه های اجتماعی منتشر می شود که اگر سرنخ تمامی آنها را دنبال کنیم به یک نقطه می رسیم، قوه قضاییه.

جنجالی ترین خبر این روزها، واکنش به مصاحبه محمدجواد ظریف با شبکه امریکایی بود که در آنجا گفته بود که زندانی عقیدتی نداریم و گرچه در کانتکس اتهامات جیسون رضاییان خبرنگار امریکایی، صحبت کرده بود اما این مساله جنجال برانگیز شد. طبیعتا نقش قوه قضاییه در بی قانونی و روند مبهم قضایی متهمان، کاملا آشکار است. با همین ایده عده ای به ظریف پیشنهاد کردند که می توانست اقدامات قوه مجریه را از قوه قضاییه جدا بداند، که درست و غلط آن اینجا موضوع صحبت نیست. اما نشان می دهد که در بهترین حالت قوه قضاییه بازیچه دست سپاه و اطلاعات سپاه و ارگان های امنیتی دیگر شده و در بدترین حالت احکام غیرشفاف، قضات بی تجربه و ارگانی بی مسئولیت را نشان می دهد.

موضوع دیگر و حتی مهمتر که چندان خبری نشد، خودکشی دختری در "هتل تارا"ی مهاباد است. -بطور خلاصه- گفته شده که دختری به نام پریناز، چون در معرض تجاوز مامور اطلاعاتی جمهوری اسلامی قرار داشته ناچار به فرار از پنجره شده که سقوط کرده و جان سپرده است. این مساله بعد از چند روز تبدیل به آشوب خیابانی و آتش زدن هتل مورد نظر و اعتراضات مردم آن شهر قرار گرفته و در نهایت آشوب ناشی از نبود مرجعی جهت اعتراض قانونی، گریبان خود نظام اسلامی را گرفته است.
این اتفاق مشابه با پرونده جنجالی "ریحانه جباری" است که به اعدام محکوم شد. به عقیده بسیاری حکم ریحانه جباری، ناعادلانه و تحت تاثیر نهادهای امنیتی صادر شده بود. و چون قوه قضاییه ناتوان از برقراری عدالت، شفافیت و صحت است، هیچکس نمی تواند از احکام آن -حتی اگر درست باشد- دفاع کند چرا که گرایشات شدید سیاسی و مذهبی باعث سلب اطمینان مردم از این قوه است.

بجز موارد خاص بالا، میزان جنایات به قصد انتقام گیری و نزاع های خیابانی بطور روزانه نشان دهنده ناکارآمدی قوه ای است که باید حکم میان مردم باشد، اما مردم چون می دانند که "دادشان" یا شنیده نمی شود و یا به جایی نمی رسد، به تصویه حساب های شخصی و برقراری عدالت بطور فردی روی می آورند که نتیجه ای بجز هرج و مرج ندارد. خصوصا اگر طرف حساب مردم، افراد روحانی، اطلاعاتی، لباس شخصی ها، خود قوه قضاییه و تقریبا تمامی ارگان های تحت نظر آیت الله خامنه ای باشند که دیگر حتی زحمت پیگیری هم لازم نیست! اینان تقریبا از هر پیگرد قضایی مصونند و مردم در هر مورد اعتراض، یا باید بی خیال ماجرا بشوند و یا بطریقی بجز قوه قضاییه و شکایت رسمی درصدد گرفتن حفشان باشند.
تعداد مثالهای این موارد بسیار است و هرکس چندین مورد آن را در اطرافش دیده یا برخورد داشته، اما جهت مثال می شود از تیراندازی مداح حدادیان به مردم، پرونده های بی سرانجام فسادهای مالی و حبس های طویل المدت فعالان مجازی به عنوان نمونه های فراموش نشدنی بی عدالتی و فساد قوه قضاییه اسم برد.

فساد و باند بازی قوه قضاییه نه تنها در داخل کشور موجب خسارت است که در خارج از کشور نیز باعث مشکلات ملی شده/ می شود. از سخنان بیهوده نمایندگان این قوه در مجامع بین المللی در مورد "حقوق بشر" و "آزادی ها اجتماعی" گرفته تا احکام بین المللی آنها مانند حکمی که در مورد توقیف کشتی "مرسک" داده شد و تنش سیاسی و نظامی در منطقه ایجاد کرد.

حتی بسیاری از تنش های مردمی که خود به گرفتار شدن عده دیگری از افراد در چاه سیستم قضایی منجر می شود بدلیل بی خاصیتی و بی عدالتی دستگاه قضا است. از اعتراض کشاورزان اصفهانی در سالهای گذشته تا آتش زدن هتل تارا -که واکنشهای غلط اجتماعی هستند- ناشی از نبود قوه قضاییه پاسخگو و مسئول است.

قوه قضاییه اساسا باید ملجا و مامنی برای افرادی باشد که احساس "بی عدالتی" می کنند و یا در "حق" آنها "ظلم" شده است. به عبارت دیگر حضور دستگاهی به اسم قوه قضاییه باید به دو طریق آرامش خاطر افراد جامعه باشد، اول با اطمینان خاطر از داشتن مرجعی عادل در رسیدگی به شکایات، و دوم در عمل به وقت مراجعه به این دیوان، افراد با رضایت خاطر از آن خارج شوند و احساس کنند در پرتوی دستورالعملی به نام "قانون" به "داد" آنها رسیدگی شده است.

تقریبا مشکل اجتماعی در ایران یافت نمی شود که قوه قضاییه مسبب آن نباشد. ضعف این نهاد تحت نظر آیت الله خامنه ای درطی سالها باعث شده که قوه قضاییه مستقل به نهادی جناحی و وابسته به رهبر و نظامیان اطرافش وابسته شود و به اسم قانون و قضا، کاری را انجام دهد که خوشایند آنهاست. چنین نهاد فاسدی نه صلاحیت رسیدگی پرونده های سنگین اختلاس های کلان را دارد و نه می توان به حکم آن در مورد یک نزاع ساده اعتنا کرد. مردم هم برای هیچکدام از احکام این قوه ارزشی قائل نیستند و بخصوص در پرونده های سیاسی و عقیدتی همیشه طرفدار "محکوم" قوه قضاییه هستند.

به دلایل بالا حل مشکلات اجتماعی و بهبود شرایط زندگی در ایران راهی ندارد بجز داشتن مرجعی شفاف، پاسخگو و معتبر که حَکَم میان تک تک افراد جامعه باشد و در وقت نیاز، مشکلات آنها را برطرف کند. امروز بر سر رسیدن به چنین قوه قضاییه دو مشکل اساسی وجود دارد، یکی خود عملکرد قضات و عدم بی طرفی قوه قضاییه است و دیگری وجود بسیاری از قوانین تبعیض آمیز که عمدتا ناشی از احکام قدیمی اسلامیست. مسلما قدم اول، بایستی تمرکز بر استفلال قوه قضاییه، شفافیت روند بررسی پرونده ها با حضور وکلای مستقل و اجرای عادلانه همین قانون "بد" و عدم تخطی قضات و مجریان از قوانین نوشته شده و ابراز سلیقه آنها باشد. و در گام بعد بهبود سرچشمه قوانین مشکل زا و تبعیض آمیز. عمده این تغیرات دوم باید بصورت آموزشی و فرهنگی انجام شود، چرا که تا جامعه ای خواستار اعمال سبوعانه ترین احکام مانند قصاص باشد، داشتن قوانین بسیار مترقی هم تضمینی بر اجرای آنها و پذیرش قوه قضاییه نخواهد بود.

پی نوشت:
1- مبحث مشکلات قوه قضاییه و تاثیر آنها بر جامعه بسیار مفصل و عمیق است و در یک مقال نمی گنجد، اما این معضل اجتماعی -قوه قضاییه ناکارآمد- باید در مرکز توجه فعالان و خواسته های مردم باشد. چرا که مزیت داشتن قوه قضاییه سالم تنها محدود به پرونده های قضایی نیست و در بهبود شرایط اقتصادی جامعه، فرهنگ، و حتی محدود شدن ابزار دیکتاتوری کارآمد است.


آزادی های یواشکی و "نمی توانیم خودمان را کنترل کنیم"!


حدود 10 روز قبل، 7 مورد از مزیت های براه افتادن صفحه فیسبوک "آزادی های یواشکی زنان در ایران" را (اینجا) برشمردم و پیش بینی کردم که در صورت فراگیر شدن، شاهد واکنش هایی از طرف حکومت به آن خواهیم بود. آن زمان طرفداران پیج حدود 20 هزار نفر بودند و عنوان کردم که حکومت به هیچ شیوه ای نمی تواند جلوی موج راه افتاده را بگیرد، چرا که هرگونه اسمی از این کمپین تبلیغ محسوب شده و طیف دیگری از اقشار مردم را به هواداری از آن جلب خواهد کرد بدون آنکه تاثیری در جلوگیری از پیوستن زنان و مردان بیشتر به آن داشته باشد. البته به هیچ عنوان پیش بینی نمی کردم که تعداد استقبال کنندگان اینچنین به سرعت زیاد شود و حکومت هم به این سرعت و بدون منطق به آن واکنش نشان دهد.

حاکمیت امروز بدون آنکه نامی از این کمپین ببرد، سعی در برخورد با این کمپین کرده است به دو روش:
اول با شیوه قدیمی ترساندن مردم که نمونه اش شده همان دستگیری تعدادی جوان به بهانه کلیپ آهنگ Happy!
و دیگر تهدید زنان بی حجاب به "تجاوز"، با مضحک ترین و حیوانی ترین استدلال ممکن!

در مورد دستگیری این چند جوان به جرات می توان گفت که ایشان قربانی کمپین "آزادی های یواشکی" شده اند چرا که اولا برخلاف ادعای فرمانده پلیس از زمان انتشار این کلیپ تا دستگیری نه 6 ساعت، که یک ماه فاصله وجود دارد و دیگر آنکه کلیپ های دیگری نیز در فضاهای عمومی تر انتشار یافته که اگر هدف حقیقتا برخورد با کلیپ سازی بود آنها مقدم بودند. (نمونه کلیپ) ضمن اینکه بدتر از کلیپ سازی، خواننده ها، گروه های موسیقی زیرزمینی و سایر فعالیت های فرهنگی هستند که برخورد و دستگیری آنها کار چندان دشواری نیست و از نظر تعداد مخاطب بمراتب بیشتر از اینچنین کلیپ هایی بیننده و شنونده دارند. علاوه بر آن اگر نفس مساله شرعی برخورد با "شادی" را هم بخواهیم در نظر بگیریم، برگزار کنندگان مجالس شادی و خواننده های مردمی تر که کلیپ می سازند در اولویت بالاتر قرار می گیرند. بطور مثال فردی به نام "فسنقری" که علاوه بر شادی کردن! چهره ای مضحک از افراد "ظاهر الصلاح" را هم به نمایش می گذارد و بشدت در فیسبوک طرفدار پیدا کرده است.
پس باور اینکه یک کلیپ بهانه طرح ضربتی پلیس اخلاقی برای دستگیری شادی کنندگان و اعلام عمومی آن بوده اصلا قابل پذیرش نیست.

در روش دوم تهدید به تجاوز هم سایت وابسته به سپاه، با سبوعانه ترین و خنده دار ترین استدلال سعی در ترساندن زنان کرده است، استدلالی که این سایت -به نمایندگی از طرز فکر بسیاری از متحجرین در حاکمیت- بیان می کند. ناتوانی این افراد از کنترل غرایزشان است! به زبانی ساده ایشان می گویند اگر عاملی باعث تحریک نیازهای غریزی ما شد، کنترل غریزه از توان ما خارج است و تبعات آن با محرک! با این استدلال مثلا ایشان نباید بتوانند در ماه رمضان روزه بگیرند چرا که اینقدر سست و بی اراده هستند که با دیدن خوراک تحریک می شوند و به سوی آن می روند، ضمن اینکه مقصر را هم می توان یخچال یا قابلمه دانست! همچنین قابل تصور نیست اگر مادر و خواهر ایشان خدای ناکرده باعث تحریکشان شوند چه پیش خواهد آمد! استدلالی که اکثر حیوانات هم در آن نمی گنجند.

علاوه بر اینکه این استدلال نوعی فحش به خودی -افراد طرفدار حجاب- محسوب می شود؛ این رفتارها و گفتارهای متناقض نشان دهنده خالی بودن دست حکومت از هرگونه منطق و حتی رفتار خشونت آمیز بیشتر است.
برای اعمال "حجاب اجباری" حکومت تاکنون به حداکثر خشونت ممکن دست زده است، و نمی تواند بیشتر از تذکر، بازداشت و جریمه برخورد نماید. ضمن اینکه قبل تر هم این رفتارها بطور روزمره انجام شده و دیگر تاثیر بازدارنده ندارد. و تقریبا دست حکومت از بابت بسته است.

در برخورد با موارد خاص نیز بدلیل گستردگی ارتباطات، تاثیر خبری بازداشت، بیش از منفعت برای حکومت هزینه خواهد داشت. همانطور که بطرز ناشیانه ای صدا و سیما خبر دستگیری این چند جوان را رسانه ای کرد و علاوه بر حمایت عموم مردم ایران و جهان از جوانان دستگیر شده میزان فشار به حاکمیت بیشتر و منطق رفتارهایش بیش از پیش زیر سوال رفت، هرگونه برخورد با حقوق اولیه مردم که "آزادی در فضای خصوص" شان است، هزینه های بسیاری برایشان خواهد داشت، علی الخصوص که امروز مستقیما گلوی حکومت در زیر چکمه قدرت های خارجی فشرده شده است.

آزادی پوشش در ذات خود دارای حق بدیهی انسانی است و در صورت نخواستن مردم هیچ قدرتی نمی تواند آن را از مردم سلب کند. نتیجه هرگونه مقابله با چنین منطق واضحی، مضحکه خواهد بود و سخنانی خالی از تعقل. متاسفانه حاکمیت مذهبی ایران به حدود قدرت خود آشنا نیست و پافشاری بر خواسته های فراتر از قدرتش باعث خواهد شد بتدریج اندک حوزه های تحت اثر خود را هم از دست بدهد. حتی تاریخ 35 ساله خود را به یاد نمی آورد که همین "حجاب اجباری" را روزی با موافقت اکثریت مردم توانست به جامعه تحمیل کند.

بهترین گزینه برای امروز "جمهوری اسلامی" که دارد در مخمصه "حجاب اجباری" گیر می کند، آن است که بطور سریع و اضطراری -مثلا به فرمان رهبری- رفراندمی در مورد حجاب اجباری برگزار کند و خود را از فشار بی اساس "حجاب" که بودن یا نبودنش نفعی برای حکومت ندارد برهاند با کمترین هزینه و بیشترین سود.
اگر نتیجه نشان داد که مردم طرفدار حجاب اجباری هستند، حکومت می تواند بازهم توجیح اجتماعیِ وضع موجودش را ادامه دهد (علی الخصوص که رفراندم ناظرین خارجی -بی طرف- هم داشته باشد) و چنانچه مردم طرفدار حجاب نبودند که، هم حجت شرعی بر حکومت تمام شده و هم تبلیغ گسترده ای از دموکراسی و حقوق بشر برای "جمهوری اسلامی" خواهد بود.  ضمن آنکه در اکثر کشورهای مسلمان نیز حجاب اجباری نیست و این عامل می تواند فارغ از جنس حکومت تلقی شود.
در غیر این صورت و با ادامه این روش، تنها بطرز مفتضحانه ای با مقاومت مردم حجاب و همزمان قسمت دیگری از "مشروعیت حکومت" به باد خواهد رفت.

در آخر اینکه رفتارهای نابخردانه سیستم تبلیغاتی نظام که شامل صدا و سیما، امامان جمعه و بلندگوهای سپاه می شود، نشان از نبود ذره ای تعقل در سیستم مدیریت و حاکمه دارد. که خود مرهون رهبری آیت الله خامنه ای در پاکسازی حکومت از افراد "متخصص" و جایگزین کردن افراد "متعهد" است. متاسفانه حاکمیت مانند کودکی خردسال، حتی قادر به تشخیص منافع بلند مدت خود هم نیست، و هم در برخورد خارجی و هم در مواجهه داخلی -با مردم- خود را تحت فشار و در موضع ضعف قرار می دهد و نه تنها فرصت های بقایش را یک به یک تبدیل به تهدید می کند و می سوزاند، بلکه بدلیل نبود مشاوران و افراد دانا، روند نابودی اش را سرعت بیشتری می بخشد.

اخیر ترین نمونه نبود عقلانیت در بُعد خارجی.

پی نوشت:
1- خنده دارترین استدلال ممکن برای رعایت حجاب بانوان، همین ناتوانی در جلوگیری از غریزه است! شخص گوینده علنا بر غلبه غرایز حیوانی اش اذعان دارد. حقیقتا نمی دانم به حال گوینده این سخن باید گریست یا خندید...
2- طرفداران پیج آزادی های یواشکی امروز به حدود 340 هزار نفر رسیده است.
3- 7 دلیل موفقیت کمپین "آزادی های یواشکی زنان"

همگی از جلو و مصباح یزدی از عقب، جمهوری اسلامی را به سقوط هل می دهند!

آیت الله مصباح یزدی در اظهار نظر اخیرش گفته که "بت آزادی را باید شکست" و البته انتقادی هم کرده به مساله "رای گیری" و مشروعیتی که از نظر او -مذهب- فارغ از نظر مردم به "حکومت اسلامی" اعطا می شود.

این نظرات مصباح یزدی در تاریخ تشیع معاصر ایران تازگی ندارد، پیش از او شیخ فضل الله نوری، از بزرگترین مخالفان مشروطه و آزادی، شرح کاملی از اولویت های یک جامعه دینی را مطرح کرده است و در بخشی از آن در مخالفت با تصویب قانون اساسی و اینکه همه شهروندان نسبت به قانون برابرند مثال بلندی می زند و به مساوی نبودن حقوق "بالغ و غیر بالغ"، "ممیز و غیر ممیز"، "مختار و مضطر"، "صحیح و مریض"، "زن و شوهر"، "مسلم و کافر" و 15 مورد دیگر در احکام اسلامی می پردازد. او بر اساس فقه اسلامی حکم می کند که تساوی حقوق و آزادی افراد جامعه به هیچ عنوان از نظر اسلام پذیرفته شده نیست، در بخشی در مخالفت با مشروطه بیان می کند:
"قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی، ... اگر از من می‌شنوید، لفظ آزادی را بردارید که عاقبت این حرف ما را مفتضح خواهد کرد."
البته هرکس که اندکی به علوم دینی آشنا باشد، متوجه این تفاوت عمیق میان دیدگاه شیعه (که به حکومت موروثی فرزندان پیامبر اعتقاد دارد) و دموکراسی، در شیوه حکومت داری می شود.
اتفاقا جناب مصباح یزدی در توضیح تفاوت بنیادین دیدگاه اسلام و مدرنیته، مثال جالبی می زند. او می گوید:
"خب شاید روزی مردم رای دهند که امام عصر (عج) ظهور نکند، شاید مردم بر خلاف احکام الهی رای دادند آیا به این رای باید توجه داشت؟"
 این پرسش که "در روز فرضی ظهور امام زمان، رای مردم چه می شود؟" شاید بهترین مثال تناقض میان تشیع و دموکراسی است، همان سخن شیخ فضل الله نوری که در هیاهوی تاریخی مشروطه گم شد و امروز کمتر کسی از عقاید واپس گرای او که حتی منجر به اعدامش شد مطلع است و تنها نامش بر بزرگراهی یادآور حضور او در تاریخ است.
سرانجام محتومی که روزی "جمهوری اسلامی" در بین دو پاره -متناقض-"جمهوریت" و "اسلامیت" یکی را باید انتخاب کند و به یک سمت برود. بالاخره باید مشخص شود که حرف آخر را که می زند؟ آیا "منشاء قدرت" الهی و در آسمانها است، یا  در زمین و در دست مردم قرار دارد؟ به زبان ساده تر اینکه آیا علمای دین با کمک علوم دینی تعیین کننده حاکم اند یا حاکمیت با رای مردم و از صندوق آرا بیرون خواهد آمد؟

جزییات دینی تفکر شیعی و دلایل تناقض قدرت آسمانی و زمینی مورد توجه این بحث نیست و پرداختن به آن فرصتی دیگر می طلبد، اما نتیجه امروزی این استدلال -نسبتا صحیح- دینی که بارها در تاریخ معاصر و به زبان "علمای ساده دل دین" مطرح شده آن است که "جمهوری اسلامی" باید بزودی بر سر دوراهی انتخاب میان حکومت نایبان امامت و یا حکومت با تکیه بر رای مردم و دموکراسی یکی را انتخاب کند.

از دیدگاه زمینی -بدون اعتقاد به قدرت ماورای الهی- بدیهی است که امروزه هیچ قدرت سیاسی در جهان نمی تواند بدون تکیه بر رای و رضایت مردم بقا داشته باشد و رای مردم تعیین کننده نهایی شکل و افراد حاکم است. این مشروعیت بدست آمده از صندوق رای و دموکراسی آنقدر مهم است که حتی به شکل ظاهری در تمام حکومت های دیکتاتوری دنیا هم استفاده می شود. نمونه های بسیاری از آن در عراق دوره صدام، سوریه و حتی کره شمالی مشاهده شده/می شود!

جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست و در هر انتخابات فشارهای زیادی بابت ماهیت و شیوه نظارت استصوابی و "آزاد نبودن انتخابات" متحمل می شود. اما همیشه تمام تلاش حکومت از شخص آیت الله خامنه ای تا ذیل مسئولین بر آن بوده که نشان دهند اولا انتخابات آزاد است و ثانیا در پایان منتخب/منتخبین مردم از صندوق رای بیرون آمده اند.

تاکنون تمامی فشارهای آزادی و دموکراسی خواهان تنها یک سوی این ماجرا بوده و امروز جناب مصباح یزدی و طرفدارانش سمت دیگر این قیچی را شکل داده اند که از اساس شما -منظور رهبر و سایر مسئولین جمهوری اسلامی است- از کدامین منابع دینی مشروعیت بر اساس رای مردم را استخراج کرده اید؟ و حتی رهبر که نماینده امام زمان درحکومت اسلامی است در کجای این معادله قرار می گیرد؟

حتی نیاز به گفتن نیست که در تقابل این دو دیدگاه "قدرت آسمانی" و "قدرت زمینی" برنده کیست؛ اما بازنده اصلی این دعوا شخص "جمهوری اسلامی" است که سرش میان دو لبه قیچی این دیدگاه ها گیر کرده است! از یک طرف بدلیل قانون اساسی، مناسبات بین المللی و افکار داخلی نمی تواند منکر وجود دموکراسی و صندوق رای شود و از سمت دیگر مشروعیت کل نظام اسلامی در صورت نپذیرفتن بُعد اسلامی و شیعی حاکمیت از میان می رود (خصوصا جایگاه رهبری).
این تناقض که امروز به شیوه عملی مشکل زا شده، روزی دیدگاه نظری آیت الله خمینی و منتظری و.. به ترکیب میان "جمهوریت" و "اسلامیت" یا همان اصطلاح قدیمی "مشروطه مشروعه" بود، که بدون حل کردن بنیادین مفاهیم آن تنها به شکل ظاهری رفع شد و امروزه دوباره بشکل واضح تری در حال نمایان شدن است.

البته تمامی بنیان گذاران این شیوه تفکر به قدرت زمینی -رای مردم- اعتقاد داشتند اما فکر می کردند که با افزودن تغیراتی در دموکراسی، مانند "نظارت دینی یا استصوابی" می توان دموکراسی با محتوای دینی ایجاد کرد! غافل از اینکه اساسا شیوه دموکراسی مورد پذیرش دین نیست. خصوصا "فقه شیعه" که بدلیل سابقه تاریخی "دراقلیت بودن" هیچ احترامی به نظر اکثریت قائل نیست.

در نهایت اینکه پافشاری آیت الله مصباح یزدی به "مشروعیت آسمانی" حکومت اسلامی همانقدر برای بقای "جمهوری اسلامی" خطرناک است که فعالیت تمامی اپوزیسیون سکولار و دموکراسی خواه ایران. اما تا این لحظه هنوز هیچ واکنشی از سوی حکومت به این اظهارات بنیان برانداز مصباح یزدی داده نشده و ظاهرا هیچ عاقلی -حتی در بیت رهبری- نیست که تذکری بدهد تا از انتشار سخنان مصباح جلوگیری شود. همانطور که تمامی منافذ آزادیخواهان مسدود و فیلتر می شود. و قبلتر در زمان آیت الله خمینی مروجان این فکر اجازه فعالیت نداشتند.

این دوپارگی جمهوریت و اسلامیت برای مردم البته امر میمون و مبارکی است که در اثر نادانی مفرط حاکمیت در حال گسترش بوده و سرانجام دود آن به چشم "نظام" خواهد رفت. چرا که در روز نبود "جمهوری اسلامی" و رای گیری جهت تعین سرنوشت حکومت آینده، گروه مقابل -طرفداران مشروعیت آسمانی- اصلا رای گیری را به رسمیت نمی شناسند و در آن شرکت نخواهند کرد!

پی نوشت:
1- هیچ نگرانی از نظر فعالیت های تروریستی پراکنده گروه طرفدار "مشروعیت آسمانی" وجود نخواهد داشت -مانند عراق- چرا که اولا این گروه اقلیت بسیار کوچکی هستند و ثانیا پایگاه مردمی و فرهنگی در میان مردم نخواهند داشت. اساسا مردم ایران مخالف شدید مبارزات مسلحانه به هرشکل ممکن هستند. همانطور که امروزه نیز در برخورد با مخالفان "نظام" -مثلا جیش العدل- عمدتا مخالف فعالیت آنها هستند علیرغم تمام تنفرشان از نظام!
( مبارزه مسلحانه بدون در نظر گرفتن زمینه فرهنگی ایرانیان، اشتباه فاحشی بود که گروهک رجوی سالها پیش مرتکب شد و بطور کلی از زمین بازی سیاست بیرون انداخته شد.)
2- از این جهت به تشیع تاکید دارم که در رسم اهل سنت، از قدیم بیعت گیری جهت انتخاب و مشروعیت بخشی به خلیفه رواج داشته و این نوع ابتدایی از نظرسنجی محسوب می شود.

"آزادی های یواشکی" موثرترین اقدام زنان برای آزادی بعد از 3 دهه (با کمک تکنولوژی)


حتما شما هم خبر راه افتادن صفحه فیسبوکی "آزادی های یواشکی زنان در ایران" را شنیده اید، صفحه ای به ظاهر ساده که در آن هرکس که علاقه مند باشد می تواند عکس ها و تصاویر بدون حجابش را منتشر کند و از این راه نوعی اعتراض مدنی و حداقل حق آزادی، که نوع پوشش است را بیان کند.

این کمپین برخلاف ظاهر ساده اش، به دلایل زیر در مبارزات مدنی زنان برای دستیابی به حق برابرشان، اهمیت بسیاری دارد:

اولین و مهم ترین دلیل ایجاد همبستگی و اتحاد بین مردم -زنان- است. عاملی که کمبود آن در تمام مبارزات مدنی اخیر ایرانیان دیده می شود. عمده آن هم ناشی از نبود رسانه یا انجمن های متشکل است، که باعث می شود مردم از قدرت نهفته خود بی خبر باشند.
همانطور که پیشتر هم گفته بودم نقطه قوت حاکمیت عدم شفافیت در آمار و بزرگنمایی بیش از حد طرفداران خودش است. حال این فرصت فراهم شده که اکثرت "جمعیت خواستار تغییر" -حتی بطور مجازی- اولا یکدیگر را پیدا کنند و روحیه بخش هم باشند و ثانیا صدایشان را بصورت غیرقابل انکار به گوش حاکمان برسانند.

دلیل دوم تاکید زنان بر بدیهی ترین خواسته طبیعی شان است. "آزادی پوشش" در همه جا از بدیهیات حق حیات محسوب می شود و این مساله در کمتر کشوری به عنوان مشکل مطرح بوده/هست. به همین دلیل عمومی شدن این حرکت، توجه زیاد بین المللی و به تبع آن فشارهای سیاسی-اجتماعی بر حکومت جهت تغیر رفتار ایجاد خواهد کرد. "حجاب اختیاری" هیچ خواسته عجیب و زیادی نیست و از سوی هر عقل سالم با هر درجه از گرایش مذهبی پذیرفته شده است.
به همین دلیل در صورت فراگیر شدن این حرکت، حکومت هیچ ابزاری برای ادامه قانون "پوشش اجباری اسلامی" نخواهد داشت. چرا که از یک طرف در متون اسلامی هیچ اجبار شرعی برای حجاب وجود ندارد و از طرف دیگر توجیه حاکمیت بر "حداکثر بودن جمعیتی که خواستار حجاب اجباری هستند"، عمیقا به زیر سوال خواهد رفت.
عمیقا اطمینان دارم که حتی زنانی که مقید به داشتن پوشش اسلامی هستند به هیچ عنوان علاقه ای به اجباری بودن حجاب در جامعه ندارند و طرفداران "پوشش اختیاری" در حداکثر مطلق آرا خواهند بود. (تقریبا هیچ زنی -و مردی- را پیدا نخواهید کرد که طرفدار حجاب اجباری باشد! چه شخصا به حجاب معتقد باشد یا خیر)

سوم- کسی نمی تواند جلوی این کمپین را بگیرد! در عنوان کمپین مشخص است که این اقدام بطور "یواشکی" انجام می شود، و هیچ مامور دولتی در محل تصویر برداری وجود ندارد. حاکمیت هم هیچ توانی برای جلوگیری فیزیکی از این اقدام ندارد و نخواهد داشت. نه ماموران بیشتری می تواند استخدام کند جهت مقابله و نه فیلتر بیشتری بر فیس بوک می تواند قرار دهد.
شاید تنها راه مقابله حاکمیت، ترساندن زنان مشارکت کننده باشد که این حربه اولا قبلتر با گشت ارشاد انجام شده! و ثانیا مشارکت در این طرح نیازی به نشان دادن هویت -صورت- وجود ندارد.

چهارم- مقابله با تصورات غلط، ساختگی و عقب مانده "گسترش فساد و فحشا در صورت نبود حجاب" در میان اندک قشر تحت تاثیر رسانه های جمهوری اسلامی است. همانطور که بسیاری از زنان نیز گزارش داده اند بسیاری اوقات نداشتن حجاب، نه از سوی حکومت، که از طرف سایر مردم امری بسیار عجیب دیده می شود و به قول دختری "نگاه های بعضی مردان از صد گشت ارشاد بدتر است". حتی اگر تصور کنیم این کمپین هیچ برد سیاسی-اجتماعی نداشته باشد، از نظر فرهنگ سازی بسیار موثر خواهد بود. چرا که برابری و حق اولیه پوشش زنان را در عمیق ترین و گسترده ترین لایه های اجتماعی ایران نفوذ خواهد داد. و "ترسانده شده ها" خواهند فهمید که ترسشان بی دلیل است و هیچ رابطه ای میان حجاب و فحشا وجود ندارد. چه بسا امروز با وجود حجاب اجباری آمار تجاوز و فحشا بسیار بالاتر از قبل از آن است.علی الخصوص در شهرهای مذهبی مانند قم که رتبه اول کشوری را در معضلات اجتماعی مانند طلاق، روسپیگری و ایدز دارا هستند (اینجا و اینجا).

پنجم- تشویق بیشتر زنان جهت مشارکت در این طرح؛ بدیهی است که با تشکیل چنین هسته ای، امکان اشتراک نظر و بیان دیدگاه ها برای زنان فراهم می شود و این خود باعث مشارکت بیشتر زنان در این طرح خواهد شد. خصوصا که می بینند چه تعداد فکر و اندیشه مشابه در جامعه وجود دارد که امروزه بنا به اجبار حاکمیت قابل شناسایی نیستند. این همدلی و همبستگی طرفداران بیشتری را به خود جذب خواهد کرد.

ششم- این کمپین تمامی تبلیغات ترویج حجاب اجباری را خنثی خواهد کرد؛ چرا که عمده تبلیغات ترویج حجاب نگاهی مردسالارانه و کالایی به زن دارد و همانطور هم که قبلا دیده شده این تبلیغات زنان را با کالاهای مصرفی مقایسه کرده و پوشش -حجاب- را محافظی برای آسیب ندیدن زن بیان می کنند. (بگذریم که در "میدان سخن" دقیقا برعکس، حجاب زنان عامل حفاظت مردان شناخته می شود!) این حرکت برخلاف آن تبلیغات دستوری، از بطن مردم برآمده است و ارتباط بهتری با مخاطبش -زنان- برقرار می کند. علاوه بر تبلیغات حکومتی، این کمپین بیهودگی و عبث بودن گشت های ارشاد و هزینه های عظیم حکومتی را بیش از پیش نشان می دهد و بعد از 35 سال فشار، آن به تمسخر می گیرد.

هفتم- این طرح از کم هزینه ترین و موثرترین روش های احقاق حقوق مدنی است! هیچ روشی از نظر راندمان هزینه و بازده به پای این طرح نمی رسد، این روش اعتراضی هیچ درگیری فیزیکی ندارد و اعتراض کننده هیچ خسارتی -مالی و جانی- نمی بیند. از سوی دیگر تنها تاثیرات حضور این جمعیت خواهان تغییر بسیار زیاد است. این روش از آرام ترین روش های اعتراض مانند راهپیمایی سکوت، نافرمانی مدنی، اعتصاب کاری، تحریم انتخابات و... غیره کم هزینه تر، فراگیرتر و موثرتر است.

قطعا می توان منافع دیگری را نیزبرای این حرکت تصور کرد که از حوصله این بحث خارج است. (مانند افزایش اعتماد به نفس زنان، رفع نگاه جنسیتی به زن، کاهش جرایم جنسی، عادی شدن روابط زن و مرد که باعث کاهش آزار جنسی، متلک های خیابانی، جلوگیری از تبعیض جنسیتی و.. خواهد شد نام برد.)

علاوه بر این دلایل با این حرکت، اصلی ترین نشانه "اسلامی" بودن "جمهوری اسلامی"، که "حجاب اجباری" است از بین خواهد رفت. چرا که جمهوری اسلامی بجز حجاب اجباری زنان در هیچ زمینه دیگری اسلامی دیده نمی شود. نه اقتصادش اسلامی است (با اصلیت بانکداری بدون ربا)، نه سیاست اش برمبنای اسلام است (حتی عملا بر ضد اعراب و مسلمانان دیگر است) نه سیستم آموزشی اش اسلامی است، و نه هیچ شاخص اجتماعی دیگری اعم از دزدی، فساد، ارتشا، عدالت، اخلاق و...  مطابق با آموزه های اسلامی دارد.
تا حدی که اگر تصور کنیم همین فردا حجاب اجباری حذف شود دیگر هیچ نشانه دیگری از اسلامیت بجز اندک مساجد تعطیل و خلوت -که بیشتر نقش "خانه سالمندان" را ایفا می کنند!- در جامعه دیده نمی شود.

به همین دلیل پیش بینی می شود که مقاوت بسیاری در مقابل این خواسته بحق زنان و این کمپین ایجاد شود، که اتفاقا دست و پا زدن بیشتر حاکمیت به ضررش تمام خواهد شد چرا که خلا نبود رسانه های تصویری و شنیداری "داخلی" این کمپین را پر خواهد کرد و مردم بیشتری با خواسته به حقشان آشنا خواهند شد.

بسیار به این حرکت خوشبینم و امیدوارم سرآغازی باشد بر حق برابری زنان و همزمان فشار بر حاکمیت جهت به رسمیت شناختن سایر حقوق انسانی ایرانیان مانند حق رای، آزادی بیان، دموکراسی و شفافیت بروکراسی.

پی نوشت:
1- در عرض چند ساعت از نوشتن تا ویرایش این متن تعداد علاقه مندان این صفحه ده هزار نفر افزوده شد! جای بسی مسرت است.
2- عکس بالا، سفارت ایران در هنگام رای گیری!

سکون در سخنان آیت الله خامنه ای


علیرغم جامعه هیجان زده از انتخاب روحانی و خوشبین به بهبود شرایط سیاسی و به تبع آن اقتصادی٬ دیروز آیت الله خامنه ای آب پاکی را بر دست همه ریخت و با بی میلی به مذاکرات هسته ای و تلاش های دولت روحانی چراغ سبز نشان داد.
بجز اندک تعریف وی از شخصیت افراد ایرانی تیم مذاکره کننده٬ مابقی صحبت هایش بر همان مدار عدم عقب نشینی از مواضع استوار بود و عدم تعلیق غنی سازی.
خصوصا آنجا که با مثال آوردن از تعلیق های سالهای ۸۲ و ۸۳ علنا دست تیم مذاکره کننده را برای هرگونه عقب نشینی از مواضع کنونی و توافق با غرب کوتاه کرد.

با آنکه آیت الله خامنه ای تصمیم گیرنده مطلق در مسائل کلان نظام از جمله مساله هسته ای است٬ بی میلی آیت الله خامنه ای در تصمیم گیری های هسته ای نشان می دهد که امیدی به پیشرفت مذاکرات و خروج از بن بست هسته ای و بهبود شرایط و به تبع آن رفع مشکلات اقتصادی ندارد. چرا که او از محتوای مذاکرات و پیشنهادات غرب -که همان تعلیق غنی سازی است- آگاه است٬ و هنوز حاضر به این عقب نشینی نیست. مجوز او به دولت روحانی برای مذاکره هم تنها برای اقناع افکار عمومی و بستن دهان منتقدان سیاسی اش صادر شده است. (همانطور که از تساهل دوره پیش مثال آورد)

با توجه به اینکه رهبر عملا تصمیم گیرنده کل امور است٬ احتمال اینکه او نقش پلیس بد را در مذاکرات با غرب بازی کند کم است. چرا که اگر فتح الفتوحی باشد باید رسما به اسم او تمام شود نه دولت روحانی. همچنین او شخصا علاقه به اعلام خبرهای خوب و شرکت در مراسم های مثبت و مهم دارد. ضمن آنکه چشم دول خارجی نه به دیپلمات های خوش زبان دولت روحانی که به لحن و حرکات آیت الله خامنه ای دوخته شده است.

با آدرسی که آیت الله خامنه ای دیروز داد٬ امید به حل مشکلات اقتصادی از روش سیاست خارجی -که تخصص دولت روحانی است- رنگ باخت. و به احتمال زیاد مذاکرات بدون توافق٬ پایان خواهد یافت. نرسیدن به توافق در مباحث هسته ای مستقیما بر تحریم های فلج کننده اقتصادی موثر است٬ که فشار آن بر زندگی ایرانیان کاملا محسوس می باشد. نا امیدی مردم از دستیابی به نتیجه در اصلاحگرا ترین دولت جمهوری اسلامی تبعات غیرقابل پیش بینی بر آينده کل رژیم دارد.

متاسفانه آیت الله خامنه ای از گذشته و مقابله با مردم عبرت نگرفته است و از تتمه امید و آرامش بوجود آمده بعد از انتخابات روحانی هم می خواهد درجهت اهداف ایدئولوژیک خودش -توسعه تکنولوژی هسته ای- بدون در نظر گرفتن عواقب آن -تحریم های سنگین اقتصادی- استفاده کند.
مانند سایر دیکتاتورها شاید روزی متوجه اشتباهات امروزش شود که صدای جنگنده های "دشمن" را در پناهگاهش بشنود.

پی نوشت:
عکس٬ دیدار خامنه ای (رییس جمهور) با سرهنگ قذافی در لیبی٬ شهریور63 

پیام انتخابات ایران به خامنه ای و غرب


انتخابات این دوره هم برگزار شد و نتایج انتخابات با کمترین احتمال تقلب اعلام شد. دوست داشتم که با خیالی راحت، نتیجه انتخابات را تبریک بگویم به مردم ایران، اما فارغ از نتیجه انتخابات، تنها می توانم این شادی مقطعی را تبریک بگویم و نشانه خوبی بدانم از باز شدن اندکی فضای اجتماعی ایران.
اینکه چرا چندان از نتیجه انتخابات خوشحال نیستم برمیگردد به تعدادی عامل مانند: ذات اصولگرایی جناب حسن روحانی که تغییر چندانی در سیستم بوجود نخواهد آورد، و مهمتر از آن پیامی که آیت الله خامنه ای توانست به غرب منتقل کند با میزان مشارکت مردم و ایجاد فضای آزاد برای شادی های خیابانی بعد از انتخابات که -اساسا- مهر تاییدی باشد بر راستی انتخابات. 

این پیام دریافت شده توسط آیت الله خامنه ای و ارسال شده به غرب بسیار مهم و تعیین کننده است. آیت الله خامنه ای این پیام را اینطور دریافت کرده و انتقال داده است:  "درست است که عمده مردم ایران از فشارهای تحریم و نحوه عملکرد مذاکرات هسته ای خسته شده اند. اما علیرغم همه فشارها همچنان "جمهوری اسلامی اصلاح شده" را بر هر گزینه دیگری ترجیح می دهند." و البته مهمترین نتیجه پیام دریافت شده توسط غرب این خواهد بود که گزینه "حمله نظامی" از روی میز تصمیمات خارج خواهد شد. (چرا که اساسا غرب هم بعد از حمله نظامی، گزینه ای بجز "انتخابات" برای تعیین سرنوشت ایران نخواهد داشت.)

خارج شدن گزینه حمله نظامی از طرف آیت الله خامنه ای و نظام به دو شکل متفاوت می تواند تفسیر شود. اول آنکه ایشان می توانند جسورانه تر به بلند پروازی های هسته ای شان ادامه دهند و دوم اینکه این پیام همراه با پیام ملت باشد که ما نیاز به آرامش و ثبات داریم و دوره ای از تعقل و عقلانیت را باعث شود.

اینکه آیت الله خامنه ای و حاکمان کدام گزینه را انتخاب کنند بجز مسایل داخلی به مسایل منطقه ای، خصوصا سوریه هم بازمی گردد، اگر غرب بتواند دولت بشار اسد را به شیوه کنونی که حزب الله هم درگیر آن است سرنگون کند، پیام محکمی به حکومت ایران خواهد بود که احتیاط کند و از ماجراجویی دست بکشد. و در آن صورت "نظام" به ناچار مسیر دوم را پیش خواهد گرفت. که در غیر این صورت تنها وزنه عقلانیت جدید برسرکار آمده میتواند بالانس میان افراطی گری و تعادل را تعیین کند.

خوشبختانه این بار برخلاف تمامی حکومت های چند صد سال اخیر ایران، حاکمان میان مشروعیت داخلی و مشروعیت خارجی، مشروعیت داخلی را انتخاب کردند (که البته عمر حکومتشان را هم افزایش خواهد داد). که این نشانه رشد اجتماعی-سیاسی مردم ایران در داخل و تغیر اوضاع زمانه به نفع مردمسالاری و دموکراسی است.
چرا که تا پیش از این درهنگام فشار و سختی -داخلی و خارجی- حکام زمان، دست بسوی خارجی ها دراز می کردند (مانند به توپ بستن مجلس توسط روسها). اما این بار فشار داخلی و فشارهای بین المللی باعث شد که آیت الله خامنه ای تصمیم بر عدم تقلب درانتخابات بگیرد و مشروعیت خود را از داخل اثبات کند.

البته در هر اتفاقی که عمر جمهوری اسلامی را دراز می کند نقش"علی اکبر رفسنجانی" دیده می شود و ابراز شادمانی او -از برداشته شدن گزینه تهدید- به همراه پیشنهادهای همکاری امریکا، از نشانه های این پیام انتخابات ریاست جمهوری و دولت حسن روحانی است.

خامنه ای در رویای انتخابات های قبل از 88 !


تا قبل از سال 88 و اعتراضات مردم به نتایج انتخابات آن سال، همیشه شرکت مردم در انتخابات، معادل مهر تایید و مشروعیت نظام جمهوری اسلامی تفسیر و تبلیغ می شد. خصوصا  قبل و بعد از انتخابات، مسئولان و رسانه های داخلی بارها و بارها بر این نکته تاکید می کردند. اما بعد از انتخابات سال 88، برای اولین بار رای دادن در جمهوری اسلامی معنای دیگری گرفت، نه تایید که حتی شیوه اعتراض و عدم مشروعیت "جمهوری اسلامی" و سیاست هایش تقسیر شد.

از طرف دیگر، ظاهرا امروز آیت الله خامنه ای از شدت و برنامه های غرب برای به زانو درآوردن ایران -حتی تهدیدهای نظامی اخیر اسرییل- مطلع شده است و آن را جدی گرفته، برخلاف قبل که تصوراتش -همیشه- با نوعی سهل انگاری و خودبزرگ بینی همراه بوده است.
در محتوای کلام اخیر او در مورد
"حتی کسانی که نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارند اما می خواهند از ایران حمایت کنند باید در انتخابات شرکت کنند."
تلخی حمله نظامی و طرح تجزیه ایران دیده میشود، همان که رفسنجانی چندی پیشتر به آن اشاره کرده بود. (وگرنه سابقه نداشته که "ایرانیت" را همپای "جمهوری اسلامی" و حتی بیشتر بالا بکشد!)

البته آیت الله خامنه ای باید بداند که این مظلوم نمایی و تشویق مردم به شرکت در انتخابات، دیگر به مهر تایید بر نظام جمهوری اسلامی تفسیر نمی شود. و برخلاف حافظه تاریخی ایشان که پس از هر انتخابات در مذاکرات و نامه نگاری های محرمانه با قدرت های خارجی از "مشارکت مردم" برای توجیه "مشروعیت نظام" -خود- بهره می برد، خبری نیست.

این بار هم آیت الله خواهد فهمید که -مانند سال 88- نه تنها مشارکت مردم در انتخابات معنی تایید به نظام نیست که برعکس فرصتی برای بیان اعتراض به آن شده است. و تنها راه باقی مانده برای او، تغییر رفتار و روش معامله و برخورد با کشورهای خارجی و مردم در داخل است.

این روزها در دنیای مجازی و حقیقی حتی کسانی که با نظام جمهوری اسلامی مخالفند با اشاره به انتخابات 88 و نتایج خفت بار آن برای شخص آیت الله و کل نظام، می خواهند در رای گیری شرکت کنند به جهت "بیان اعتراض". در واقع بعد از حوادث سال 88 جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای، تنها عامل مشروعیت زایش -یعنی انتخابات- را از دست داده است و کمترین نتیجه خون - و شجاعت- جوانان ایرانی همین تسخیر انتخابات و بازپس گیری آن از حکومت خودکامه آیت الله خامنه ای است. دیگر صندوق های رای در خدمت جمهوری اسلامی نیستند و نخواهند بود. و نتایج استخراج شده از آنها نماد اعتراض به حکومت خواهد بود، نه تایید آن.
شاید اگر این رفتار خودکامانه بخواهد ادامه داشته باشد از این به بعد خود حکومت نقش انتخابات ها را کمرنگ خواهد کرد و حضور کم و عادی مردم را تبلیغ کند! چرا که انتخابات دیگر "مشروعیت زدا" شده است -نه مشروعیت زا- و محلی برای نشان دادن اعتراض های سرکوب شده یک ملت است.

اینجا همان نقطه تقاطع میان پارادوکس جمهوریت و اسلامیت است و نشان میدهد هیچ "دیکتاتوری" نمیتواند با "صندوق رای" باهم جمع شود. بعد از اینجاست که "نظام" باید یکی را انتخاب کند.