‏نمایش پست‌ها با برچسب هسته ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هسته ای. نمایش همه پست‌ها

آیا رفع تحریم ها موتور دولت را روشن می کند؟

1- بالاخره بعد از سالها زیان، نقطه پایانی بر اشتباه استراتژیک آیت الله خامنه ای به شکل کاملا محترمانه گذاشته شد و با کمترین عوارض مشکل هسته ای ایران حل شد. با اینکه نه آیت الله خامنه ای و نه مشاوران و تصمیم گیران حکومت تصمیمی به عذرخواهی ندارند و اساسا چنین چیزی حتی در مخیله بسیاری هم نمی گنجد، اما حل تحریم ها و مشکل های ایران با جهان تازه رسیدن به خط شروع مسابقه جهانی است.
خلاص شدن از فشار تحریم ها گرچه خوشایند است و احساس سبکی می دهد، اما این سبکی به معنای پرگشودن و پرواز نیست. امروز تحریم ها برداشته شده و امکان تعامل و تبادل با جهان وجود دارد، اما هنوز برای به فعل رساندن این فرصت و پتانسیل یک گام بزرگ دیگر هم لازم است و آن تشویق و دعوت از جهان است برای حضور در ایران، و استفاده از این فرصت فراهم شده. چرا که برداشته شدن تحریم ها "خود بخود" کمکی به وضع اسفناک ایران نمی کند یا حداقل به سرعت دلخواه و ملموس نمی کند.
شرایط ایران مانند دونده ای است که تا بحال اجازه حضور در میدان دو را نداشته و برداشته شدن تحریم ها تنها مجوز حضور در مسابقات است نه آنکه مدالی برگردنش آویخته باشد. خوشبختانه ایران پتانسیل مقام آوری در این رقابت جهانی را بذاته دارد اما باید آن را تسریع و تقویت کرد. چرا که اگر این روند پیوستن به جامعه جهانی سرعت نگیرد، نه تنها مشکلات به شکل و شتاب دلخواه حل نمی شود، که ممکن است دوباره "ایدئولوژی" و "آرمانهای بی سر وته اش" گریبان مردم را بگیرد و به ناکجا آبادی دیگر ببرد. و در بهترین حالت چند سالی دیگر عمر 80 میلیون ایرانی به رویاهای "رهبری جاه طلب" تلف شود.

دولت روحانی انصافا در چند روز اخیر بسیار عالی عمل کرده و برخلاف روند بی عملی و شعارهای بی خاصیت که تا همین اشغال سفارت عربستان و حوادث بعد از آن امتداد داشت، بخوبی از پس بحران "دستگیری ملوان های امریکایی" بر آمد. بحرانی که بازهم سپاه برای دولت ایجاد کرد اما با واکنش سریع دولت و مهار تندروها بخوبی و تقریبا "بدون هزینه" برای ملت خاتمه یافت. همینطور آزادی چند زندانی که به بهانه های عمدتا خبرچینی و جاسوسی! دستگیر شده بودند و نقطه فشاری بر ایران از سوی غرب و بخصوص امریکا محسوب می شدند که با تلاش دیپلماسی روحانی این نقطه سیاه هم از دامن مردم ایران پاک شد.
اولین سخنرانی روحانی در مجلس بعد از رفع تحریم هم نشانه خوبی از حفظ همین فشار بر بخش های متحجر و تندروی حکومت مثل شورای نگهبان دارد که اگر نتیجه اش به حفظ کاندیداهای اصلاح طلب و نهایتا مجلسی غیر یکدست و نه بله قربان گوی رهبر تبدیل شود بسیار دستاورد خوبی است و زمینه را برای بهبود شرایط در آینده فراهم می کند. گرچه حرف و عمل روحانی بسیار متفاوت است اما اگر بتواند چِک پیروزی -عقب نشینی- هسته ای را تنها به "مجلسی غیر فرمایشی" -و نه حتی هم جهت- نقد کند، یک قدم بلند به جلو -در داخل- و در مهار بخش ایدئولوژیک حکومت برداشته است.

2- حُسن حسن روحانی و تفاوتش با محمد خاتمی در این است که روحانی با رهبر بازی می کند و تغیرات را نه در پایه قدرت و سطح مردم و فعالان سیاسی که در نوک هرم قدرت و با آیت الله خامنه ای انجام می دهد. به نظر می رسد که او می داند و پذیرفته که "رییس جمهور" در "جمهوری اسلامی" صرفا یک جایگاه "تشریفاتی و تدارکاتچی نظام" است و بجای پافشاری براستقلال و اقدام مجزای دولت، بر نقش یک "مشاور خیرخواه رهبر" ظاهر شده و در قدم اول بجای اقدام مستقل سعی دارد که نظر مساعد رهبر را جلب کند و از زبان او تغیرات هرچند بطئی را فرمان دهد.
مزیت این روش برای حکومت در این است که هم بتدریج فشار تصمیم گیری از روی آیت الله خامنه ای کهنسال برداشته می شود و هم از خطرات بالقوه مانند حمله نظامی و آشوب داخلی کم می شود و این ثبات باعث افزایش اعتماد رهبر به اعتدالیون است -در مقابلِ وابستگان تندروی مذهبی و سپاه- و اگر ادامه یابد، اولین قدم در رهایی از وضع فعلی خواهد بود. مشابه روشی که ایرانیان بعد از حمله مغول انجام دادند و از طریق استحاله درونی و "مشاوره به هلاکوخان" نظام خونخوار مغولی را به نظامی ادب پرور و مترقی که پیگیر اهداف ملی ایرانیان بود، تبدیل کردند!

زمان مشخص خواهد کرد که این روش آیا به شکل قدیمی اش عمل خواهد کرد یا خیر. چرا که عیب عمده آن این است که برای انجام تغیرات به این شکل نیاز به زمان زیادی هست و در جهان مدرن که دوره ریاست جمهوری تنها 4 سال است، نتیجه استحاله از طریق مشاوره به سلطان مانند زمانهای گذشته چندان مشخص نیست. آیت الله خامنه ای بیش از ربع قرن بر ایران فرمانروایی کرده و تا پایان عمر قدرت را در اختیار خواهد داشت اما دولت ها در ایران در بیشترین حالت 8 سال می توانند تاثیر گذار باشند که آن هم فراز و فرودهای بسیاری دارد.
نباید فراموش کرد که فاکتور زمان روز بروز اهمیت بیشتری می یابد و "زمان انجام تغیر" گاهی از "ماهیت تغیر" مهم تر است. 

پی نوشت:
1- اگر سیاست روحانی به همین شکل گفته شده در بالا باشد، عامل محرکه و جهت دهنده به آن خواست مردم خواهد بود و اعتراضات و فشارهای مردم ماده خام و لازم برای چانه زنی های در قدرت خواهد بود.
2- عربستان نقش بسزایی در به سرانجام رسیدن معامله هسته ای داشت. شوک ناشی از واکنش عربستان به تسخیر سفارتش باعث شد که روحانی سریعتر و قاطع تر با چنین رفتارهایی مقابله کند و اگر واکنش سریع روحانی از طریق خامنه ای به سپاه انجام نشده بود نه تنها سرنوشت اجرای برجام مشخص نمی شد که موضوع گروگان گیری سربازان امریکایی خود به یک بحران شدیدتر از اشغال سفارت برای ایران تبدیل می شد.

امریکا زورش نمی رسد، خامنه ای جرات ندارد!

همانطور که پیش بینی می شد توافق هسته ای با چالش های بسیاری در بین افراطیون دو طرف مواجه شده است. البته جنس مخالفت در امریکا و ایران از این جهت با هم متفاوت است که در ایران مخالفان بدلیل وابسته بودن به شخص رهبری، تابع نظرات وی هستند و تقریبا ماهیت مستقلی در مخالفت با توافق ندارند اما برعکس در امریکا، مخالفان بدلیل هویت مستقلشان از دولت، با آن مخالف هستند. با این مقدمه نگاهی بیاندازیم به وضعیت توافق هسته ای و قدرت مخالفان توافق.

در امریکا کنگره حدود 55 روز دیگر مهلت دارد که پذیرش توافق را به رای بگذارد و نظرش را اعلام کند، همزمان لابی های اسراییلی و مخالفان جمهوری خواه، فرصت خواهند داشت تا نظر نمایندگان را تغیر دهند، اما به نظر نمی رسد که هیچکدام از این تلاشها به نتیجه برسد، علیرغم هیاهوهای بسیار!
دلایل متعددی دارد که مخالفان نمی توانند توافق را به هم بزنند، اول به این دلیل که عمده اشکالی که به توافق وارد می شود مربوط به زمان نزدیک یعنی 10 یا 15 سال آینده نیست و مخالفان بیشترین مشکلشان با دوران بعد از اتمام تعهدات و باز شدن دست ایران برای بازگشت به برنامه های نظامی هسته ای است. محتوای این مخالفت نشان می دهد که "بهترین گزینه " بازداشتن ایران از دسترسی به سلاح هسته ای -بدون دخالت نظامی- همین توافق و نظارتهای مترتب بر آن بوده است. پس بدرست گزینه بعدی بدون در نظر گرفتن توافق هسته ای، حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران خواهد بود.
از سوی دیگر شرایط نظامی امریکا و بطور کلی افکار عمومی غرب به هیچ عنوان آمادگی جنگی با وسعت و ابعاد درگیری با ایران را ندارد، این مساله را بهتر از هرکسی سیاستمداران امریکایی می دانند.
خصوصا که هیچکدام از 5 کشور مذاکره کننده تابحال تمایلی به برهم زدن توافق نداشته اند و درصورت رد کردن توافق هسته ای توسط مجلس امریکا، این کشور حتی متحدان اروپایی اش را نیز درکنارش نخواهد دید، علاوه بر اینکه احتمالا با مخالفت و مقاومت روسیه و چین نیز مواجه می شود.

گرچه ممکن است دوماه آینده فرصت مناسبی برای مخالفان توافق در امریکا باشد، اما این سوی اقیانوس اطلس، شرکت های تجاری اروپایی از همین فرصت استفاده می کنند و برنامه های مختلفی برای جذب پولهای آزاد شده ایران خواهند داشت، تمایل این شرکتها در نقطه مقابل تلاشهای مخالفان توافق، تعادل بر روی توافق بدست آمده را حفظ خواهد کرد.

خوشبختانه زمان به نفع تحکیم توافق در حال سپری شدن است و هر روز که از توافق بگذرد و طرفین طبق تعهداتشان عمل کنند، احتمال خطر برهم خوردن توافق کمتر و کمتر خواهد شد.

شاید تنها یک عامل بتواند کل معادله را به هم بزند و آن ماجراجویی خامنه ای و سپاه باشد در مسایل توافق شده، خطرناک ترین تهدیدی که نه تنها تحریم ها را بر می گرداند که خطر جنگ تمام عیار با تمامی ابرقدرتهای جهان را کلید می زند. بازهم خوشبختانه تا زمانی که تیم معقول دولت روحانی بر سرِ کار باشد، این خطر به آیت الله خامنه ای گوشزد می شود و اتفاق جدی رخ نمی دهد. همانطور که در روزهای گذشته دیدیم که حتی "اعتراضات شفاهی" دلواپسان و افراطی ترین افراد نزدیک رهبر هم کنترل شده و حداکثر در حیطه توان موشکی -حاشیه دور مذاکرات- بوده و دیگر هیچکس صحبتی از مسایل هسته ای و "حق مسلم" نمی کند!

با تصور اینکه تا 6 سال دیگر دولت روحانی برسرکار می ماند، تا آن زمان مساله هسته ای می تواند عملا مختومه شود و اگر مردم خواسته هایشان را جدی تر دنبال کنند، مواضع حکومت می تواند تا حد تلاش برای حفظ احکام بدوی قصاص و جلوگیری از آزادی های فردی عقب برود.

خلاصه آنکه رجزخوانی های دوطرف در این روزها و روزهای آتی به هیچ نتیجه ای منجر نخواهد شد بجز تسویه حساب های سیاسی داخلی که همان هم  با گذشت زمان کمرنگتر خواهد شد.
به همین علت حتی جمهوری خواه ترین رییس جمهور آتی امریکا نیز تا زمانی که ایران متعهد به اجرای مفاد توافق باشد هیچ توانی برای برهم زدن آن ندارد، چرا که برخلاف حکومت های دیکتاتوری و ایدئولوژیک که -فاکتور- عقلانیت اهمیت چندانی ندارد، در حکومت های جمهوری همیشه هستند عاقلانی که جلوی بلندپروازی ها و نابخردی های فرد یا افرادی را بگیرند، و امریکا در این دسته بندی قرار می گیرد.

پی نوشت:
 استدلال کودکانه دیگری در حد تفکر نتانیاهو گفته می شود که نظرش به تحریم بیشتر بجای حمله نظامی است! اولا تحریم به خودی خود مانعی از رسیدن به سلاح هسته ای نیست. تجربه کره شمالی و ایران این موضوع را نشان می دهد. ثانیا در نهایت تحریم باید تسلیم و توافق رخ دهد که امروز همان اتفاق افتاده و با هرتحریم به هر شدت، بازهم به دوراهی "جنگ و مذاکره" خواهیم رسید. که امروز به گزینه مذاکره رسیده ایم.
ضمن آنکه تحریم بیشتر ناخودآگاه به سمت جنگ گرایش دارد چرا که ادامه آن تخاصم را بیشتر می کند و احتمال مذاکره کمتر می شود.

اجبار توام با ترس چکیده سخنرانی خامنه ای

توافق هسته ای طبق پیش بینی ها انجام شد و مهمتر از محتوایش، واکنش آیت الله خامنه ای به آن بود.
آیت الله خامنه ای برخلاف عادت سخنرانی های پیشینش که تنها سرتیتر موضوعاتش را در کاغذ کوچکی یادداشت می کرد و ذهنیاتش را در چندین فصل عرضه می کرد، در روز عید فطر حساب شده تر و با دقت بر متن سخنرانی کرد، اما حرف هایش محتوایی نداشت بجز مهر تاکیدی بر توافق انجام شده که با نظر و نظارت او صورت گرفته و البته تلاش بر جمع کردن قبیله سرگردانش که بعد از توافق با شیطان بزرگ، دیگر نمی دانند راه و روش چیست و از فردا باید به چه کسی زنده باد، مرده باد سردهند. آیت الله خامنه ای به شکل ناامیدانه ای عنوان کرد که مسیر همچنان همان مسیر دشمنی است! اما مشخص است که زمانی دشمن دشمن است که هیچ رابطه ای ولو پشت پرده نباشد و دشمنی که در روز روشن با او مذاکره شود و به نشانه صلح دست دوستی داده شود و از سوی دیگر همان دشمن در ازای معامله منافع آیت الله ها را تامین کند که دیگر دشمن نمیشود، هرچقدر هم که قسم حضرت عباس دشمنی بدهند!
اساسا نمی شود با امریکا در مساله هسته ای دوست بود، اما در سیاست یا ماهیت دشمن. سخنان یک بام و دوهوای آیت الله خامنه ای حتی در کندذهن ترین طرفدارانش هم باور پذیر نیست، گرچه که صورت قضیه همان شعارهای پوچ "مرگ بر" باشد.

در قسمت تحلیل خارجی سخنان رهبر، دقیقا عکس اتهاماتی که او به مقامات کشورهای غربی و امریکا زد در مورد او مصداق دارد. سخنان اوست که نه تنها مصرف داخلی بلکه مصرف درون حزبی دارد و بجز قبیله اندک طرفدار رهبر، مساله تسلیم هسته ای به یک شکل واحد دیده می شود.
آیت الله خامنه ای در این سخنرانی نه تنها نتوانست این توافق و شکست بزرگ را گردن بگیرد، - که قبول شکست لازمه هر رهبر بزرگی است- بلکه تلاش کرد با خفیف کردن این مساله آن را بی اهمیت و موضوعات دیگر را بزرگ جلوه دهد. تهدیدها و تلاش برای مداخله در امور سایر کشورها نکته جدیدی از سخنان آیت الله خامنه ای نیست، اما از سوز درون او و تلاش برای جلوگیری از شکست هیمنه اش حکایت دارد.

نهایت آنکه سخنان آیت الله خامنه ای و طرز بیان آنها نشان داد که وی چقدر از محتوای متن توافق و واکنش کشورهای غربی به این توافق خشمگین است، در عین حالی که دستش برای هر حرکتی بسته است و حتی هیچ تهدید و اعتراض مستقیم شفاهی هم نمی تواند به توافق داشته باشد. او بهتر از هرکسی میداند که تاوان برهم زدن توافق چقدر سنگین است و شاید پذیرفته شدن شروط سنگین رد توافق از تیزهوشی های محمدجواد ظریف و حسن روحانی باشد برای بستن راه آیت الله خامنه ای در برگشت از توافق انجام شده، با این استدلال خود رهبر که دشمن ممکن است خدعه کند و راه را باید بر به هم زدن توافق بست!

با این توافق برگ جدیدی از زندگی رهبر ورق خورد.  فصل جدیدی آغاز خواهد شد که در آن رهبری به سمت کمرنگ شدن پیش خواهد رفت. مطمئنا بیشتر از داخل، در میان هواداران خارجی اش کم اهمیت می شود. شاید اگر آیت الله خامنه ای می توانست شکست هسته ای را برعهده بگیرد، بنوعی "بزرگی و اقتدار" فرمانده شکست خورده ای را تداعی می کرد. اما فرار از مسئولیت و بی تفاوتی تنها اعتقاد لشگریان به فرمانده را از بین خواهد برد. مساله ای که بزودی با شواهد و نشانه های بیشتر به آن اشاره خواهم کرد.

پی نوشت:
1- توافق هسته ای بیشتر از یک گشایش اقتصادی برای مردم ایران مفید خواهد بود، شکستن هیمنه خامنه ای در بین هوادارانش بزرگترین هدیه دولت اوباما به مردم ایران بود.
2- واکنش رهبر به توافق هسته ای و نقشه غرب برای خنثی کردن خطر ایران در عین آنکه به حکومت لطمه نخورد، یاد آور سیاست جدید غرب برآگاه سازی مردم بجای تغیر حاکمان است. تقدس زدایی از رهبران خودخوانده ای که هستی شان به این تقدس در ذهن هواداران وابسته است. (یادآور پیام اصلی فیلم کمدی "مصاحبه")
3- کاریکاتور بالا از مانا نیستانی

اهمیت واکنش خامنه ای به نتیجه توافق و احتمالات پیش رو

از شواهد و قرائن اینطور برمی آید که تقریبا توافق ها بر سر صدور متن مشترک انجام شده و احتمالا در روزهای آینده شاهد اعلام جزییات و متن توافق خواهیم بود. همینطور تا جایی که رسانه های مختلف گزارش می دهند ظاهرا قرار شده که توافق در چند مرحله به اجرا برسد و طبق خواست قبلی غرب که ابتدا راستی آزمایی و بعد، رفع تحریم ها بود. تحریم ها لغو شود با این تفاوت که این بار به نحوی این مساله گفته شود که حساسیت داخلی در ایران ایجاد نکند و احترام صحبت های آیت الله خامنه ای حفظ شود.
از سوی دیگر تندروها یا همان دلواپسان، در حال برنامه ریزی هستند برای سازماندهی تبلیغاتی در روز قدس  و احتمالا از این برنامه به عنوان واکنشی سنگین به توافق اعلام شده استفاده خواهند کرد. همانطور که تا بحال نشان داده اند، بخش ناگفته و غیر رسمی نظر رهبر را اجرا می کنند و مراکز فرماندهی آنها نسبتا خودمختار با چراغ سبز بیت رهبری حملاتشان را سازماندهی می کنند.
این سازماندهی اما نسبت به مواضع خود آیت الله خامنه ای چندان اهمیتی ندارد. موضع گیری آیت الله خامنه ای احتمالا در سخنرانی روز قدس -یا بعد از آن- است نسبت به متن منتشره بسیار مهم تلقی می شود و دستورکار کل سازمانهای تبلیغاتی و رسمی نظام خواهد شد.
در واکنش به توافق قریب هسته ای موضع او از 3 حال خارج نیست:

1 آیت الله خامنه ای مسئولیت کل برنامه هسته ای از ابتدا تا کنون را طبق اتفاقاتی که افتاده بر عهده می گیرد و طبعا این عقب نشینی های آشکار ایران از مواضع هسته ای را قبول می کند، که در این حالت دست دولت روحانی باز می شود و مخالفان دولت به حاشیه می روند و این تغیر می تواند طلیعه ای از تغیر اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی هم تلقی شود. و دیگر روحانی می ماند و وعده های داده  شده و همت او برای بهبود اوضاع.

2- گزینه دیگر می تواند نپذیرفتن مسئولیت با اشاره به مسئول دانستن دولت روحانی باشد. که در این حالت دست منتقدان دولت باز خواهد شد برای حملات سنگین به دولت و فلج کردن هرگونه فعالیت از طریق مشغول کردن دولت به چالشهای مختلف سیاسی، اجتماعی. این گزینه این خطر احتمالی را دارد که با توجه به اینکه کل توافق و تحریمها برگشت پذیر هستند، می تواند به شکست توافق حتی بعد از رسیدن به آن منجر شود. خصوصا که از وزن دولت روحانی حتی در چانه زنی خارجی هم کم خواهد شد و مانند سالهای پایانی دولت احمدی نژاد هیچ دولتی علاقه ای به مذاکره با دولتی ضعیف نخواهد داشت.

3- گزینه سومی هم وجود دارد که آیت الله موضوع را تمام شده تلقی نکند و همچنان بخواهد خودش را میان دو طیف "موافقین حقیقی" و "تندروهای ساختگی" توافق نشان دهد. و همزمان پروپاگاندای حکومتی بر سکوت خبری و کم ارزش بودن این اتفاق تاکید کنند. و بکل موضوع هسته ای از "اولویت رسانه ای" و "حق مسلم" تبدیل به اتفاقی تاریخی شود که با پیروزی نظام به پایان رسیده!
به عبارت دیگر از یک طرف آیت الله خامنه ای نتواند علنا مسئولیت 10 سال رهبری اشتباه -هسته ای- را برعهده بگیرد و از سمت دیگر بخواهد هوادارانش را از سرزنش و حمله به دولت بازدارد. تقریبا مشابه همین روندی که امروز پیش گرفته است.
این روند محتمل ترین گزینه است، اما 2 اشکال اساسی دارد، یک اینکه انحصار رسانه در اختیار جمهوری اسلامی نیست و دوم با این روش تعداد بیشتری از تتمه طرفداران حکومت ایدئولوژیک سرخورده می شوند، از بی عملی رهبرشان در تصمیم گیری های سیاسی.

این توافق حتی اگر با شیوه گزینه سوم هم پیش برود، با توجه به پتانسیل جامعه برای تغیر، می تواند مهم تلقی شود و با کمک دولت روحانی جامعه می تواند از چندین سال رخوت -بعد از سال 88- خارج شود.

پی نوشت:
1- آیت الله خامنه ای جسارت آیت الله خمینی را در تصمیم گیری و البته پذیرش شکست ندارد و بعید است که اتفاق سال 67 تکرار شود.
2- طرف های غربی با محوریت امریکا و دولت اوباما، تصمیم به تحقیر او را ندارند و تلاش می کنند در عین حفظ کرامت خامنه ای، او را مهار کنند، این فرصت بی نظیری در تاریخ روابط ایران و امریکاست که بزودی بیشتر به آن خواهم پرداخت.

تمدید مذاکرات، تلاش برای تسلیم نشدن

خامنه ای و سرداران سپاه
مواضع غرب در گفتگوهای هسته ای علیرغم تغیرات، تاکنون از منطق قابل دفاعی برخوردار بوده است.
اما اینکه دو طرف نمی توانند به توافق برسند، بدلیل سابقه رفتارهای نظام ایران در مساله هسته ای است. دقیقتر می شود گفت که اشکال کار یکی از "زرنگ بازیهای" سپاه و آیت الله خامنه ای در مخفی کاری سایت های غنی سازی منشا می گیرد و دوم امروز که ایشان تصمیم به تسلیم گرفته اند، انتظار دارند که با قسم و آیه غرب قبول کند که دیگر از روند گذشته دست کشیده اند -که حقیقتا کشیده اند و نیت شان عوض شده-.
این "ماجراجویی های اتمی" سالهای گذشته اما امروز گریبان نظام را گرفته و غرب تنها به چشمان خودش باور دارد و بجز بازدید مراکز مشکوک هیچ ادله دیگری را باور نخواهد کرد. منطق هم همین را حکم می کند که بدلیل سابقه توسعه زیرزمینی مراکز غنی سازی، هرگونه سازش با ایران باید در صورت بازدید از مناطق مشکوک، همراه باشد.

از طرف دیگر حاکمان ایران که بدون توجه به امکان لو رفتن -باخت- برنامه های غنی سازی شروع به این قمار کردند امروز نظارت بین المللی -غربی- را مخل دیگر اهداف توسعه طلبانه نظامی می بینند. به عبارت دیگر درست است که آیت الله خامنه ای بعد از مواجهه با سنگ "حساسیت غرب بر برنامه هسته ای" و تحریم های فلج کننده تصمیم گرفته که آبرومندانه میدان "دستیابی به بمب هسته ای" را حتی به هزینه تعطیلی تمام سیستم هسته ای ایران، ترک کند اما دیگر انتظارش را نداشت که همین اشتباه به نظر اندکش موجب شود که غرب یک گام بزرگتر به سمت نظارت به تمام فعالیت های مشکوک هسته ای -نظامی اش- بردارد.

طبعا مخالفت با بازدیدهای غرب نه قابل چانه زنی است و نه منطق عقلی دارد. همانطور که حسن روحانی هم تلاش دارد فاصله میان آیت الله با غرب را به بهانه "بازدید های مدیریت شده" پل بزند و به شکل آبرومندی به این خواسته غرب گردن نهد. این بند از توافق بیش از "کلمات" اهمیتی دوچندان در "اجرا" خواهد داشت که درصورت پذیرش ایران و عدم اجرای آن می تواند وضع را بمراتب به بدتر از حالت فعلی برگرداند.

از سوی دیگر اگر فرض کنیم که غرب بتواند به اماکن و تاسیسات نظامی و موشکی آیت الله خامنه ای دسترسی داشته باشد، دیگر اساسا چیزی برای دفاع باقی نمی ماند چرا که ربع قرن است که جمهوری اسلامی تحت رهبری آیت الله خامنه ای تلاش کرده که توان نظامی اش را درحد یک مقابله تمام عیار با قدرتهای برتر جهانی برساند و پایه های تختش را نه بر مشروعیت و مقبولیت مردمی، که بر موشکها و توان نظامی استوار کند.
حال دسترسی دشمنان خودساخته آیت الله به این اماکن نظامی اش، تقریبا در حد مرگ برای او دردآور است و البته راهی بجز قبول آن پیش پایش وجود ندارد.
بلندپروازی های اتمی نظام با مشاورت سرداران -نادان- سپاه، ایران را به سمت این تله هسته ای راند و هر روز که در آن جلو می روند حلقه مشکلات بیشتر و بیشتر گلوی نظام را می فشارد و بیرون آمدن از آن غیرممکن تر و پر هزینه تر می شود.

کمتر از 10 سال پیش غرب با دادن بسته های تشویقی اقتصادی تلاش کرد تا ایشان را از ادامه مسیر هسته ای منصرف کند، اما امروز بجز تعطیلی کامل هسته ای، نظام باید نظارت های سرزده غرب را نیز بپذیرد، در حالی که مشوقش تنها آزاد شدن پولهای بلوکه شده -خودش- و باز شدن "امکان" تجارت با جهان است با اقتصادی خرد شده در اثر تحریمها!
و از سوی دیگر، این بار خروج ایران از مذاکرات هسته ای به معنی تمایل سران حکومت به توسعه سلاح های هسته ای تعبیر می شود و احتمالا با پاسخ تحریم های سنگین تر غرب و رساندن ایران به شبه وضعیت کره شمالی و همزمان با تهدید هرلحظه ای حمله برق آسای نظامی خواهد بود.
وضعیتی که دیگر نه در توان تحمل مردم و نه حاکمان بلندپرواز ایران است. خصوصا که بازهم با ندانم کاری های سرداران سپاه وضعیت منطقه به آشوبی گرفتار شده که کنار ماندن از آن خود نیاز به امکانات و تلاش زیادی دارد.

با وجود همه تهدید ها و اشتباهات چندین ساله اما حضور دولت روحانی و تکنوکراتهای معقولتر در حاکمیت، امروز احتمال توافق و بستن این پرونده خطرناک را بیش از هر زمان دیگری فراهم کرده است.
طبیعتا ایران باید چندسالی پای "سردردهای ناشی" از مستی نفتی حاکمانش بنشیند و اگر بتواند با تغیر رفتارش اعتماد غرب را جلب کند می تواند امید داشته باشد که دوباره حاکمیت ملی و تمامیت ارضی اش در کنترل خودش قرار گیرد، که در غیر اینصورت روز به روز به لبه "قحطی و وابستگی" همزمان نزدیکتر خواهیم شد.

پی نوشت:
مردم ایران طبیعتا به عنوان اولین قربانیان جاه طلبی های هسته ای نظام، بیشترین هزینه فشارهای غرب به ایران را متحمل می شوند و بجز مسیر انفعال تنها با همبستگی و ایجاد کمپین های سیاسی، می توانند اهرمی ایجاد کنند برای رفع مشکلات پیش آمده.

خامنه ای در گود هسته ای

در پست قبل اشاره کردم که فرماندهان سپاه و امامان جمعه به هواداران افراطی حکومت، نهیب زده اند برای جلوگیری از حمله به دولت و تیم مذاکره کننده و اسم از آیت الله خامنه ای آورده اند که کاسه داغتر از آش نباشند و به منویات رهبری توجه کنند و از او در مخالفت با تسلیم هسته ای جلو نزنند.
این ساکت کردن مخالفان اما ظاهرا موثر واقع نشد و خود آیت الله خامنه ای در سخنرانی اخیرش حملات طرفدارانش به دولت را نکوهش کرد و حمایتش را از مذاکرات و نتایج آن نشان داد. اما همین حمایت از مذاکرات به شکلی که آیت الله خامنه ای از آن سخن گفت، نشان از اطلاع دقیق او از جزییات دقیق مذاکرات و امتیازات داده و گرفته شده دارد. در حالی که در ماهها و سالهای قبل او به گفتن کلیات بسنده می کرد و اگر از جزییات نام می برد صرفا برای مهار مذاکرات بود، اما این بار با ذکر جزییات و حمایت از گفتگوها این پیام را مخابره کرد که درتصمیم گیری ها دخیل است و مذاکرات تحت نظر او پیش می رود.

این درگیر بودن فعالانه خامنه ای در پرونده هسته ای آن هم در جهت تعامل با جهان بی سابقه است. این می تواند نشانه خوبی از پیشرفت مذاکرات و رسیدن به توافق باشد. چرا که اگر آیت الله محافظه کار اگر احتمال می داد که ممکن است مذاکرات به شکست بیانجامد یا نتایج مد نظر او حاصل نشود، هیچگاه به این صراحت خود را درگیر آن نمی کرد.
در هر صورت می شود گفت که توافق با غرب حاصل خواهد شد و به احتمال زیاد تحریم های بانکی و سوئیفت همزمان برداشته می شود. حتی تحریم صادرات نفت ایران نیز می تواند برداشته شود، چرا که از یک سو شرکت های اروپایی بسیار مشتاق رسیدن به سفره پرنعمت نفت هستند و از سوی دیگر برگشتن ایران به بازار نفت جهانی با وضعیت اشباع کنونی و قیمت های پایین نفت چندان ساده و سودآور نخواهد بود.

در عمل اما برداشته شدن تحریم ها تغیر محسوسی بر اقتصاد نخواهد گذاشت بجز خوشبینی و اثرات ناشی از رفع تحریم ها و احتمالا برگشتن ارزش دلار به زیر 3000 تومان. برای بهبود و رونق اقتصادی نیاز به سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال است همزمان با شفافیت و امنیت بسترهای اقتصادی است که رفع تحریم ها، کمکی به آن نخواهد کرد.
بازشدن مرزهای تجارت و تبادل کالا میان جهان اشباع از کالاهای رنگارنگ و کشوری که تتمه کارخانه هایش زیر فشار تحریم و مدیریت نادرست خرد شده اند، جریان یک طرفه ای از ورود خدمات و کالاها خواهد بود. بعید است که بدون تغیر روح حاکم بر حکومت مبنی بر استکبار ستیزی و جنگ با تمام مظاهر تمدن، سرمایه گذاران خارجی یا ایرانیان خارج از کشور اقبالی به ورود به ایران نشان دهند.
البته ورود نمایندگی های فروش و عدم نیاز به دور زدن تحریم و حذف واسطه ها، خود قدم مهمی در جهت سالم کردن فضای رقابت و اقتصاد خواهد بود، اما هنوز تا بهبود اقتصاد فاصله بسیاری وجود دارد.

دولت روحانی اگر بتواند همچنان دست آیت الله خامنه ای را زیر سنگ قرارداد هسته ای نگه دارد، شانس این را دارد که در تمام مسیر بهبود وضعیت کشور در حاشیه امن حملات افراطیون راست قرار گیرد، و احیانا اگر نتواند مسئولیت نتایج گرفته شده را بردوش رهبر بگذارد، بدلیل عدم تغیر وضعیت اقتصادی و اجتماعی مورد هجوم جناح راست حکومتی قرار خواهد گرفت و همزمان ریزش هوادارانی را هم خواهد داشت که چشم امید به فردای توافق هسته ای دارند برای بهبود وضع معیشت و آزادی های اجتماعی و سایر "امید"هایی که دولت "تدبیر و امید" به آنها وعده کرده بود.

همه چیز در روزهای آینده نه به مفاد منتشره از سوی ایران و قدرتهای جهان که به واکنش آیت الله خامنه ای به سند انتشار یافته بستگی خواهد داشت. تقریبا آینده ایران حداقل تا چشم انداز مرگ آیت الله خامنه ای، در چند روز آینده مشخص خواهد شد.

روحانی بازهم عقب نشست

با پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی و بالارفتن سواد، سطح آگاهی عمومی رو به افزایش است. مردم آگاه نه تنها از وضعیت افعال سیاسیون و مقامات ایرانی آگاهی می یابند که با مقایسه آن با سران دیگر کشورها مقیاس مطلوبی از مقایسه  ایشان دارند.
با این وضعیت شیوه دولت داری روحانی، که تلاش دارد حیله گرانه اوضاع را بهبود ببخشد راه به جایی نمی برد.

صحنه سیاست ایران به زبان ساده: روحانی تصمیم دارد که طبق شعاری که داده جانب اعتدال را رعایت کند که به قول معروف نه سیخ حکومت بسوزد و نه کباب ملت! اما ساختار و ماهیت حکومت بگونه ای است که هیچگونه نظر مخالفی را تحمل نمی کند و انحصارگراست. به همین دلیل میانه روی روحانی در حاشیه قدرت آیت الله خامنه ای باعث می شود که او بارها و بارها مجبور به تحمل نظر افراطیون شود و به سمت حکومت متمایل شود. در عین این لغزیدن ها، دولت روحانی سعی دارد که با ظاهر سازی همچنان هواداران نیم بند و نظاره گر را فریب دهد غافل از اینکه همانطور که مشخص است دیگر دوران مماشات و شعار و فریب به سر آمده و مردم خواستار "حرکت" و اجرا از سوی روحانی هستند.

در آخرین تقابل دولت و افراطیون هوادار آیت الله خامنه ای برسر ورود زنان به ورزشگاه ها، دولت روحانی بازهم تسلیم خواسته آنان شد، و برای بار چندم بجای تلاش بر احقاق حقوق مردم، سعی کرد که مساله را کم اهمیت و طبیعی جلوه دهد و بلیط به بانوان نفروشد.

درست است که رفتن یا نرفتن زنان به مسابقه ای خاص هیچ تاثیری در سیاست، اجتماع، اقتصاد و... ندارد. اما یک "نشانه" است از تفاوت رفتار و گفتار دولتی که مدعی میانه روی و اعتدال و تحقق شعارهای انتخاباتی است. در بهترین حالت اگر نگوییم "کل ادعاها نمایشی جهت فریب مردم است"، دولت روحانی در مقابل هرگونه فشار افراطیون و انصار حزب الله عقب نشینی کرده است. از لغو کنسرت های مجوز دار تا بدتر شدن شاخص های حقوق بشر در ایران. وضعیت اجتماعی و عقب نشینی های پی درپی دولت کار را به جایی رسانده که حتی سخنرانی خود شخص حسن روحانی را -در کمتر از 2 سال از آغاز ریاست جمهوری- بر هم می زنند و او همچنان تلاش دارد که با لبخندی تلخ و نهایتا چند کلمه ای تمسخر، فشار ناشی از آن را تخلیه کند.

دولت روحانی شاید اگر در زمان دولت خاتمی می زیست وضعیتش به اسفناکی امروز نبود. امروز اما پرده های میان حکومت و مردم دریده شده، فسادهای کلان نمایان است، دست حکومت به خون مردم آلوده شده و ریزش نیروهای حکومت چاره ای نگذاشته بجز افراطی تر کردن فضا به جهت کنترل شرایط و سرکوب خواسته های مردم.

اگر خوشبین به وضعیت نگاه شود، می توان تصور کرد که حسن روحانی در زمان انتخابات ریاست جمهوری تصور می کرد که با سوار شدن بر پتانسیل های فروخفته مردم در سالیان پیش بتواند سیاست "فشار از پایین، چانه زنی در بالا" را پیش بگیرد و آیت الله خامنه ای و اعوان و انصارش را به عقب براند. اتفاقی که رخ نداده و حجم مطالبات مردم بسیار کمتر از چیزی است که پیش بینی می شد، چرا که جامعه بعد از سرکوب های 88 و 89 و همینطور بحران های اقتصادی تکیده تر و رمیده تر از آن است که فشاری به تغیر ایجاد کند. مردم از صحنه خارج و به جمع تماشاچی ها پیوسته اند. اما روحانی در هر سخنرانی که موضوع به وضعیت اجتماعی می رسد، به این تصورش از جامعه و تصور آتش فشان خاموش ایرانیان اشاره می کند با کلید واژه "خواست مردم"  و ترجیع بند "رای به دولت تدبیر و امید رای به تغیر و اعتدال است". (که در سخنرانی در جمع استانداران به اختلاف رای 13 میلیونی اش با کاندید بعدی نیز اشاره کرد.)

از سوی دیگر مردم با نگرانی از وضعیت معیشت و سیاست، به دولت روحانی نگاه می کنند و به خلوص نیت روحانی اعتماد ندارند. علی الخصوص که چالش های پی در پی افراطیون برای دولت روحانی به عقب نشینی گام به گام او منجر شده است. گرچه که همچنان عده ای از هواداران این عقب نشینی ها را به علت "تمرکز دولت بر برنامه هسته ای" تعبیر می کنند.

از منظر هسته ای هم دولت روحانی حداکثر می تواند به تفاهمی سیاسی و محدود با غرب دست یابد و چندان دست دولت در ایجاد روابط با غرب باز نخواهد بود، بخصوص آنکه دول غربی هم با توجه به کارنامه دو ساله دولت روحانی و مواضع آیت الله خامنه ای چندان راغب به ارتباطات گسترده نخواهند بود. از آن بدتر وضع برداشتن تحریم هاست، که احتمالا از نظر اقتصادی کمک کوتاه مدتی به دولت در بر رسیدن به وعده های داده شده و جلب نظر موافقان و مخالفان نمی کند.

همچنین مساله هسته ای چون سالها با دیدگاه "ناموس نظام" برای افراطیون هوادار نظام -بی قانون ترین اقلیت فرمان پذیر- جا افتاده و هرگونه مصالحه را به برباد رفتن شیرازه نظام تعبیر می کنند، دارای پتانسیل انباشته ای هستند که می تواند کل تلاش های چندساله دولت روحانی را تنها با یک سخنرانی آیت الله خامنه ای به ضد خودش تبدیل کنند و از بین ببرند. همانطور که به شکل خنده داری این  روزها فرماندهان سپاه و ائمه جماعت کشور تلاش گسترده ای برای مهار پیاده نظام مخالف دولت -حداقل در پرونده هسته ای- دارند در جلوگیری از پیشی نگرفتن از مواضع رهبر در هجوم به تیم هسته ای!

گرچه که تهدیدات نظامی همچنان ویرانگر کننده ترین سرنوشت مردم ایران است اما نابخردی نظام اسلامی تنها در بمب هسته ای خلاصه نمی شود و برداشته شدن سایه حمله نظامی به ایران، در عمل کمکی به کاهش خطر جنگ نمی کند. همانطور که امروز می بینیم که با کم فروغ شدن شبح هسته ای، چراغ اختلافات با عربستان و سایر کشورهای منطقه روشن شده و سطح تنش در روابط دو کشور به بی سابقه ترین حد در طول تاریخ معاصر رسیده است. اگر قرار باشد در همچنان بر پایه "بی بصیرتی و "لجاجت" های آیت الله خامنه ای بگردد، از این بحرانها در چشم انداز جمهوری اسلامی کم نخواهد بود و با حل موضعی یکی دیگر مشکلات سربرمی آورد.

در یک کلام دولت روحانی اگر خواهان حل معیشت و بهبود زندگی مردم است، چاره ای ندارد بجز مقابله با تهدیدات اصولگرایان و لشگر پیاده نظامشان که به گردنکشی و بی قانونی معروفند، حتی اگر نگوییم که مستقیم به سمت محدود کردن رهبر پیش برود. مماشات در این برهه تنها از وزن سیاسی حسن روحانی کم می کند بدون آنکه هیچ دستاوردی داشته باشد. تلاش برای دادن حداقل آزادی های مدنی، در شرایطی که وضعیت سیاسی و اقتصادی در بن بست قرار دارد حداقل دلخوشی مردم برای حمایت از دولت خواهد بود.

پی نوشت:
1- حسن روحانی حتی در پاسخ خبرنگار از ممنوع التصویری "محمد خاتمی" هیچ اسمی از او نمی برد و با اشاره جواب می دهد. شاید شکستن کلامی انحصار نام "خاتمی"، حداقل کاری بود که از دست او برمی آمد که روحانی دریغ کرد. (وعده های آزادی زندانیان سیاسی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی پیش کش!)
2- بی عملی روحانی در ورود بانوان به مسابقه والیبال، نشانه خوبی از موضع دولت در پرونده هسته ای هم ندارد و حتی موجب ناامیدی بیشتر برای برگزاری انتخابات مجلس در پایان سال خواهد بود.
3- روحانی تلاش دارد که مزورانه چه در داخل و چه در خارج و حتی در پیش آیت الله خامنه ای چهره مطلوبی از خود ترسیم کند. گرچه ممکن است این رفتار به مذاق رهبر شیرین باشد اما این "بی صداقتی" او از چشم تیزبین مردم دور نمی ماند، همینطور نمایندگان دول خارجی.  این شیوه دولت داری دقیقا نقطه مقابل خط مشی میرحسین موسوی بود که تصمیم داشت با صداقت و شفافیت با مردم برخورد کند و دارای محبوبیتی کم نظیر است.

منطق ایرانی، اتحاد امریکایی

1- آخرین خبرهای رسیده از حل اختلافات میان جمهوری خواهان امریکا و دولت اوباما بر سر توافق هسته ای ایران نشان می دهد که با اعلام به نتیجه رسیدن توافق، دست دولت اوباما بالاتر از رقبایش قرار گرفته و توانست در ازای دادن حق نظارت بر مفاد توافق -حقی که خواه ناخواه سنا داشت- کارشکنی این مجلس در توافق هسته ای را محدود کند. با این شرط مهم اوباما حاضر به پذیرش نظارت سنا شد که برداشته شدن تحریم ها با فوریت و تنها در ازای بسته شدن تاسیسات هسته ای ایران باشد نه موضوعات دیگر مانند تروریسم و حقوق بشر و غیره. این محدود کردن سناتورها یک قدم مهم به جلو بود، چرا که تقریبا تنها مخالفان تاثیر گذار در توافق ایران را قانع و راضی می کند.
این اتفاق از نظر ظاهری اتحاد مواضع شکاف یافته امریکا را ترمیم می کند و در سطحی درونی نشان می دهد که جمهوری اسلامی در صورت برخورد منطقی و پذیرش عرف جهانی می تواند با سرسخت ترین مخالفانش هم  کنار بیابد.

مجموع اخبار و گزارشها، این تصویر را بدست می دهد که تقریبا با انجام توافق هسته ای، هیچ کشوری -بجز اسراییل بدلایل افراطی خاص- با رفع خطر اتمی ایران مشکلی ندارد و بحث باقی مانده تنها برسر چگونگی برداشتن تحریم ها و احیانا برگرداندن تحریم ها در صورت تخلفات احتمالی ایران است. می شود گفت که تسلیم هسته ای ایران بوقوع پیوسته و تنها حذف مجازات ها موضوع بحث است.

نکته دیگر عجله ایران در برداشته شدن تحریمهاست. فشار دولت اوباما بر مجلس این کشور برای کاهش زمان بررسی توافق و در نهایت لغو تحریمها از یک سو، و مبادلات کالا به کالا میان ایران و روسیه از سمت دیگر نشان می دهد که دولت روحانی این روزها با کمبود نقدینگی شدیدی روبروست و نیازها به حد تهیه مایحتاج خوراکی کشور رسیده است. مشخص است که طبق اظهارات دیپلمات های ایران احتمال دارد که این توافق قبل از موعد پیش بینی شده نهایی شود. اینکه نمایندگان دولت احتمالا از طرفهای غربی خواسته اند که به مراحل قانونی برداشته شدن تحریم ها سرعت ببخشند را می توان از تاکید -مثلا خونسردانه- آیت الله خامنه ای به طول کشیدن مذاکرات حتی تا یک ماه بعد هم متوجه شد. (دقت کنید که حداکثر زمان حتی برای آیت الله هم یک ماه اضافه تر است!)
در مجموع به نظر می رسد که پرونده هسته ای ایران بزودی به دست تاریخ سپرده شود و بدلیل هزینه های سرسام آور آن حداقل تا چشم انداز حکومت جمهوری اسلامی در سکوت خبری برای همیشه بایگانی شود.

2- از سوی دیگر مدتیست که پادشاهی عربستان تبدیل به دشمن شماره یک جمهوری اسلامی شده و تمامی کف بردهانان و افراطیونی که در چند ماه گذشته -بدلیل مذاکرات هسته ای- مجبور به سکوت از فحاشی به ابرقدرتهای جهان و اظهار دلواپسی شده بودند، موضوع مناسبی یافته اند برای حمله و فعالیتشان در زمینه های نگرانی، خیانت یابی و دشمن تراشی را از سر گرفته اند!
رسانه های غربی نیز خوشحال از این مناقشه که بر سر درگیریهای داخلی یمن شروع شد، به آتش این نفرت تاریخی-نژادی می دمند و با پررنگ کردن نقش نظامی ایران در یمن سعی می کنند اولا ایران هراسی در منطقه را افزایش دهند و ثانیا مشغول دو کشور را به یکدیگر مشغول کنند.
این مناقشه با دستمالی کردن دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده، بیشتر حالتی ناسیونالیستی و عامه به خود گرفت و با تبلیغات هفته های قبل از آن اذهان عمومی آماده حرکات اجتماعی مانند تجمع مقابل نمایندگی های عربستان شد. طبق معمول، همیشه موج سوارانی هستند که از موج بوجود آمده در جهت منافعشان استفاده کنند و از هرحادثه ای برای کلاه خود نمدی ببافند. مثلا بخشی از این فشارها به دولت روحانی و حتی هاشمی رفسنجانی به عنوان دوست قدیمی خاندان آل سعود وارد شد.که در پاسخی عملی
 دولت تنها با تعلیق پروازهای حجاج ایرانی به عربستان موافقت کرد.

در جنبه خارجی این مناقشه، عربستان نتوانست از عملیات نظامی مشترک و پرطمطراق خودش بهره ای ببرد و نه تنها مانع پیشروی حوثی ها نشد که تلفات غیرنظامیان را افزایش داده، چرا که یمن کشوری بشدت عقب افتاده است، هیچ مواضع دندانگیر نظامی برای بمباران ندارد و تنها انهدام زیرساخت های شهری مانند نیروگاه ها و تاسیسات زیربنایی می تواند -بجز خانه های مردم- آخرین اهداف جنگنده های پیشرفته عربستان باشد، (که اساسا برای جنگ شهری طراحی نشده اند).
همینطور نه عربستان نیروی زمینی مناسبی برای درگیری در یمن دارد و نه کشور و مبارزان یمن در عملیاتی برق آسا قابل شکست دادن هستند. به همین دلیل علیرغم همراهی تمامی کشورهای منطقه با عربستان و تلاش های جهانی بر برگرداندن عبدمنصور هادی به قدرت، مناقشه یمن هیچ راه حل نظامی نخواهد داشت و در نهایت طرفین باید پشت میز گفتگو بنشینند و با تقسیم قدرت میان قبایل و احزاب تعادل و ثبات را بدست بیاورند. که احتمالا با توجه به پیشروی های حوثی ها، سهم آنها از قدرت بسیار بیشتر از قبل خواهد شد. که در نهایت این اتفاقات می تواند خبر خوبی برای ایران باشد، چرا که حوثی های مخالف عربستان بطور بالقوه مواضع مشترک زیادی با ایران دارند.

3- روند حرکت اتفاقات این روزها درمجموع به نفع مردم ایران است -که در بلندمدت نتایجش آشکار خواهد شد-؛ و اگر تیزهوشی مردم باعث شود که جلوی این موج افراطی ناسیونالیسم علیه اعراب -و طبیعتا سایر قومیت ها- گرفته شود، تقریبا هیچ مشکلی در حال شکل گیری نیست، که با درنظر داشتن حکومت جمهوری اسلامی این اتفاق خوبیست! البته نبود بودجه و تقویت روحیه سازش در حکومت از عمده علت های این حرکت در جهت مثبت است.
از نمونه نشانه های مثبت بودن روند اتفاقات به نفع مردم، واکنش امام جمعه مشهد -جناب علم الهدی- به عنوان افراطی ترین تفکر حکومت، به اظهارات سابقش در مورد کنسرتهاست که گفته: "ما با موسیقی هیچ برخوردی نداریم بلکه برخورد اصلی ما با کنسرت است"! و سایر خبرهای منتشره که نشان دهنده تغیر مواضع رادیکالها به سمت اعتدال است.

پی نوشت:
عکس بالا: راهپیمایی 22 بهمن سال گذشته

منطقی ترین واکنش رهبر به نتایج مذاکرات!*

واکنش آیت الله خامنه ای به نتایج اعلام شده توافق بسیار حساب شده و خنثی بود. بجز ذره ای شیطنت در صحبت هایش که به نفع طرفداران و دلواپسان با اسم رمز نخبگان بود و از دولت روحانی می خواست که آنها را در جریان جزییات قرار دهند، نکته خاصی بر ضد توافق بیان نکرد و خصوصا نه تنها مخالفتی با مذاکره با امریکا نکرد که در حرکتی جدید عنوان کرد که اگر امریکا سابقه خوبی از این مذاکره در ذهن ما بگذارد، احتمال دارد که در آینده نیز بتوانیم با او راجع به موضوعات دیگر مذاکره کنیم!
گفتن همین ایده جدید درعین آنکه جای بسی مسرت دارد، از دو احتمال خارج نیست. یا آیت الله خامنه ای حقیقتا متوجه مضرات عدم رابطه با امریکا شده و بدنبال ایجاد ارتباط در ضمن حفظ احترام خودش است و یا این صحبت یک تاکتیک سیاسی است برای تمام کردن این توافق بدون ایراد مشکل از طرف غرب و بعد از آنکه توافق حاصل شد کل صحبت به فراموشی سپرده شود، چرا که هیچ تعهد شفافی داده نشده و موکول به موضوعاتی شده که حتی عنوان آن هم نامشخص است.

در مجموع این سخنان آیت الله خامنه ای در قامت یک سیاستمدار عملگرا ظاهر شد، و گویی "چرچیل در توافق تهران"، هیچ ابراز خشنودی نکرد در عین آنکه آن فشارهای عصبی همیشگی اش را نداشت و آرامش و انسجام سخنانش از رضایت حکایت می کرد. اما چون او به عنوان وزنه تعادل مذاکرات نقش ایفا می کند، جای خودش را - به درست- خالی نکرد، زیرا هنوز توافق و تعهدی رسما داده نشده و تنها بر رسیدن به راه حل توافق صورت گرفته؛ و یک سیاستمدار کاردان می داند که اکنون زمان خوشحالی نیست، علی الخصوص که در طرف مقابل مخالفان تندرو دیگری وجود دارند، که خطر حضور و نظراتشان تنها بعد از بستن پیمان نهایی خنثی خواهد شد.
تشری ملایم به فرماندهان سپاه، امامان جمعه و مسئولان حکومتی که به نتیجه رسیدن گفتگوها را تبریک گفته بودند، همزمان هم نشان رضایت رهبر است -زیرا این افراد تابحال سابقه نداشته سرخود حرف و صحبتی را علنی کنند- و هم اعتباری برای آیت الله که در جایگاه رهبر سررشته امور را در دست دارد و بمانند پدری کودکانش را نصیحت می کند!

حقیقتا نمی توانم تعجبم را از این همه عقلانیت موجود در رفتار حاکمیت در یک ماه گذشته پنهان کنم. گویی با آغاز سال جدید، مقامات کشوری و لشکری عوض شده اند و با آمدن بهار، ناگهان عطر منطق در فضای حاکمیت پیچیده.
در همین چند روزه کوتاه، چه در واکنش ها به درگیری عربستان و یمن و چه در مواضع مذاکرات هسته ای، و حتی سفر اردوغان به تهران، تقریبا همه اظهار نظرها حساب شده و بدون احساسات کودکانه مذهبی یا حزبی بیان شده است.

علت دیگر این عقلانیت هم می تواند برگردد به خود نفس مذاکرات با قدرتهای جهانی. به این معنی که وقتی با جمعی منطقی گفتگو می کنید ناچار به ارائه و رفتار منطقی هستید و این همان رمز بهبود شرایط بعد از توافق هسته ای و از مزایای ارتباط با جهان است. همانطور که در سالهای بعد از انقلاب دولتها با حرکت تدریجی به سمت منزوی شدن ایران از عرصه جهانی یکی پس از دیگری بی منطق تر و شعارزده تر شدند و بمانند چرخ دنده ای که از جای خود خارج می شود، جمهوری اسلامی در این سالها فارغ از نظم جهانی و گروه افراطی -نه یک حکومت- هر صحبت و عمل بی مسئولانه ای را زده و انجام داده است. بازگشتن این چرخ دنده خارج شده به مجموعه جهان ممکن نمی شود مگر با همدور شدن و رفتارهای عقلایی و منطقی از سوی حاکمان.
بدیهی است که بسیاری از افراطی گری های سیاست خارجی و حتی داخلی مانند حذف اسراییل از روی نقشه! بتدریج با پیوستن به جامعه جهانی از بین خواهد رفت.
جمهوری اسلامی راهی ندارد که برای بقا، مسئولیت حکومت و مردم ایران را بپذیرد و ناچار خواهد بود که در ارتباط با جهان به عنوان نماینده مردم ایران -نه ایدئولوژی هایش- رفتار کند. این تغیر بیرونی بتدریج موجب تغیر درونی و بالا رفتن اهمیت نظر مردم در تصمیمات دولت خواهد شد و به رسیدن به خواسته های مردم که برابری های اجتماعی و حقوق بشر است، نتیجه خواهد داد.

پی نوشت:
1- مشکل برداشته شدن یکجای تحریم ها به این شکل حل شده که ایران از زمان بیانیه لوزان تا 3 ماه بعد و بستن قرارداد نهایی تحت نظارت خواهد بود و اولین گام را برخواهد داشت. و از سمت مقابل با بسته شدن پیمان عمده تحریم ها برداشته خواهد شد. این تفاوت شکلی هردوطرف را راضی خواهد کرد. به این شکل که امریکا همانطور که قول داده در ازای "اقدام" ایران نه "قولهایش" تحریم ها را برخواهد داشت. و آیت الله خامنه ای هم راضی است چرا که در برداشتی دیگر "همزمان" با بسته شدن توافق تحریم ها برداشته شده و بر حرفش ثابت قدم مانده. البته در این بین چانه زنی هایی هم بوجود خواهد آمد که احتمال رخ دادن آنها با مواضع اخیر رهبر ضعیف خواهد بود.
2- *این سخنان آیت الله خامنه ای بهترین واکنشی بود که می شد از او با توجه به جایگاه، سواد، سن و اعتقاداتش انتظار داشت! و همین سخنرانی یکی دیگر از محکم ترین نشانه های بهبود اوضاع بعد از توافق است.

بهبود زودهنگام اوضاع بعد از اعلام خبر توافق

گرچه دود توافق هسته ای از هفته ها قبل از اعلام دیده می شد، اما چنین اتفاق هایی تا اعلام رسمی نشوند در باور هیچ کس نمی گنجند و منطبق بر همین باور پذیری سخت است که اعلام مواضع افراد، گروه ها و کشورها نسبت به آن قبل و بعد از توافق متفاوت بوده وجالب است.

شاید هنوز برای اعلام نظر در رابطه با نتایج اعلام توافق هسته ای زود باشد اما کم کم همگی شاهد ثمرات رسیدن به توافق هستیم که باید مورد توجه قرار گیرد.
بجز آثار روانی داخلی اعلام خبر به نتیجه رسیدن مذاکرات یک ساله، که همراه با شادی آشکار مردم در گفتگوها و حتی خیابانهای شهرها بود، همانطور که پیش بینی می شد بازار و اقتصاد هم به آن واکنش نشان داد و کاهش نرخ دلار و بهبود شاخص های بورس را به همراه داشت. اما آثار چنین تغیر خط مشی تنها به نتایج مستقیم مذاکرات محدود نمی شود و سلسله تغیر واکنش هایی بدنبال داشته که وقوع آنها در چنین مدت زمان کوتاهی بسیار بعید می نماید و باعث خوشحالی مضاعف است. اعلام خبر حضور خانواده ها -بخوانید زنان- در ورزشگاه ها که با اندکی فراز و نشیب مشخص شد که در حال اجرایی شدن در سال جاری است از دیگر تفاوت های رفتاری حکومت نسبت به حقوق مدنی شهروندان است. (نتیجه تلاشی که از پوشش خبری محجور ماند)
همینطور عدم موضع گیری -حداقل بلافاصله- آیت الله خامنه ای در چنین اتفاق مهمی نشانه بسیار مبارکی است، چرا که هرکس که با روند 25 ساله رهبری آشنا باشد متوجه می شود که دنیای رهبر به دو قسمت "دوست" و "دشمن" تقسیم شده است و اتفاقات یا باید با شعارهای دشمن شکن محکوم شود و یا نشانه ای از شکست دشمن است! ایجاد چنین حدوسطی از مواضع -که دشمن بر له یا علیه ما نباشد- تقریبا بی سابقه است. این عدم مداخله در رابطه با رهبری که در جزیی ترین امور مملکتی و سیاست، از شیوه تدریس در دانشگاه ها تا تعرفه واردات خودرو ابراز نظر می کند جای خوشوقتی دارد.
خرده اتفاقات دیگر مانند پخش زنده سخنرانی رییس جمهور امریکا از تلویزیون دولتی ایران، هماهنگی میان رادیو و تلویزیون و دولت روحانی زیر نظر آیت الله خامنه ای و حتی تاکید دوباره وزیر فرهنگ و ارشاد بر ارتباط میان کنسرت ها و نشاط در جامعه هم در نوع خود جالب توجه است.

این واکنش های مثبت به داخل هم محدود نمانده و هم نخست وزیر ترکیه علیرغم واکنشهای علیه ترکیه تصمیم دارد که این سفر را انجام دهد و با روحانی و خامنه ای دیدار کند و هم پادشاهی عربستان در اتفاقی غیرمنتظره از توافق لوزان استقبال کرده و آن را رویدادی مثبت برای امنیت دولتهای عربی و منطقه تلقی کرده است.

حقیقتا مشاهده چنین واکنش هایی در این زمان کوتاه قابل پیش بینی نبود و طلیعه از بهبود شرایط زندگی در کشور است. گرچه طبیعی است که تا قبل از تنظیم قرارداد نهایی مخالفان توافق حداکثر فشار ممکنه را به تیم های مذاکره کننده وارد کنند تا حتی اگر نتوانند توافق را به هم بزنند حداقل در مفاد نهایی بتوانند امتیازی به نفع خودشان بگیرند. خصوصا لابی های صهیونیستی که هیچ شانس بردی برای خودشان از به رسمیت شناختن توافق متصور نیستند و همچنان رویه داشتن دشمن را برای منافعشان ضروری می دانند.
این توافق از نادر مواردیست که حکومت -حتی تحت فشار خارجی- مواضعش را به سمت خواست عمومی و عقلانیت تغیر داده است.

بدیهی است که فشارهای خارجی با پایبندی حکومت به مفاد توافق نامه بزودی برداشته خواهند شد اما این واقعه نشان می دهد که هیچ حکومتی عقب نشینی ناپذیر نیست و با اندکی درایت و هوشمندی تحولخواهان داخلی نیز می توانند برای رسیدن به خواسته هایشان تلاش کنند به شرطی که واقعیات را بپذیرند و نه از آرمانها که از قدم به قدم از واقعیات شروع کنند. همانطور که غرب درمذاکرات اخیر بالاخره حدی از غنی سازی -که غیرقابل پذیرش بود- را پذیرفت.
علاوه براینکه توافق هسته ای از چندین جنبه روند رسیدن به حقوق فردی و اجتماعی را ساده تر کرد. اول اینکه ترس حاکمیت را از عقب نشینی از مواضع ریخته و قرار نیست که عقب نشینی از مواضع صرفا به براندازی حکومت منجر شود. دوم آنکه با آغاز دوباره ارتباط با جهان، هم فعالین مدنی و هم مردم راحت تر می توانند الگوگیری و فعالیت کنند، خصوصا که فضای ضدیت با غرب هم به دلیل سابق کمتر است. سوم، بهبود وضع معیشتی مردم در نهایت به پافشاری آنها برای رسیدن به نیازهای اجتماعی شان منجر خواهد شد؛ که بهبود معیشت مردم ارتباط مستقیمی با رفع تحریم ها و بازشدن بازار و سرمایه گذاری ایران به روی دنیا دارد. به این لیست می توان ده ها مورد دیگر از منافع توافق را تنها بر حقوق اجتماعی مردم نام برد که البته نیاز به پشتکار، هماهنگی و هوشمندی تشکل ها و فعالان اجتماعی دارد.

پی نوشت:
1- موارد ذکر شده تنها قسمت اعلام عمومی شده اتفاقات و تفاهمات است و قطعا در پشت پرده سیاست و اقتصاد نیز تحرکاتی در همین راستا وجود خواهد داشت که موجب امتنان خواهد بود.
2- در سطح خیابانی هم مهار کفن پوشان و خودجوشان در عدم مخالفت با نتایج لوزان را نوعی مهار و طلیعه اضمحلال این گروه ها می دانم. بدیهی است که ماهیت این گروه ها در فعالیت یا به عبارت دیگر مخالفتشان نهفته و اگر -تا مدتی- موضوعی برای مخالفت -دشمن- نباشد بزودی هم از نظر سازمانی و هم از نظر اعتقادی سست خواهند شد.

تفاهم هسته ای، گام کلیدی به سمت آینده ای روشن

تبریک به مردم ایران که بالاخره گفتگوهای هسته ای به نتیجه رسید و ایران و قدرتهای جهان توانستند بر مسیری تفاهم کنند که از یک طرف فشارهای اقتصادی بر مردم ایران رفع شود و از طرف دیگر خیال جهان از ماجراجویی های آیت الله خامنه ای و حکومت راحت باشد.
خوشبختانه این تصمیم آنقدر تحت فشار برای آیت الله خامنه ای و حکومت گرفته شده که دیگر بعید است هوس فریب جهان و ادامه مخفیانه برنامه هسته ای به سرشان بزند، خصوصا که این بار تعهداتی از ایران گرفته اند که تنها لازم است ذره ای تخلف اثبات شود تا سیل ویرانگر تحریم و حمله برق آسا و.. به ایران گسیل شود بدون نگرانی از نظر متحدان یا افکار عمومی جهان.

تقریبا عمده مشکل "مذاکرات هسته ای" و نهایت چانه زنی ها و امتیازگیری های دو طرف حل شده و فقط می ماند نوشتن قراردادی که جامع و مانع باشد برای هر دو طرف. اگر ایران در این 3 ماه آتی -تا زمان نوشتن و امضای قرارداد نهایی- به قول و قرارهایش عمل کند و آتویی به دست طرف غربی ندهد، بعید است که دیگر کسی -اعم از کنگره یا اسراییل- بتواند در این مسیر سنگ اندازی کنند و مشکل ساز شوند. گرچه هنوز احتمال ضعیفی هست که بعضی بخواهند در متن نگارش شده نهایی شیطنتی بکنند، اما اولا هوشیاری طرف ایرانی است که جلوگیری خواهد کرد در تغیرات حقوق هسته ای و ثانیا اصل "برداشتن تحریم ها" موضوع مهم برای ملت ایران خواهد بود که قابل دستکاری نیست.

قطعا هفته پیش رو سال جدیدی برای مردم و دولت ایران آغاز خواهد شد و دولت می تواند از اکنون بر سرمایه های آزاد شده در نتیجه لغو تحریم ها برنامه ریزی کند و احتمالا در این سه ماهه پیش رو که دست آیت الله خامنه ای و اعوان و انصارش محدود، و در زیر ذره بین و راستی آزمایی -نه فقط هسته ای و در منطقه- هستند، فرصتی فراهم می شود برای بخش اقتصاد و نفت ایران که از زیر تحریم ها کمر راست کند و با دعوت از شرکت های خارجی و سرمایه گذاری در طرح های نفت و گاز عقب مانده ظرفیت های بلااستفاده را بالفعل کنند.
از سوی دیگر طبیعتا بازار و مردم هم به این چشم انداز رفع تحریم ها واکنش نشان خواهند داد و طبق معادلات باید انتظار کاهش نرخ دلار و طلا و همینطور افزایش قیمت مسکن و سهام که نشانه های رونق گرفتن اقتصاد است را شاهد باشیم.
البته شدت این نوسانات کاملا بستگی به موضع گیری های مقامات ایران از جمله آیت الله خامنه ای خواهد داشت و هرچه آیت الله مواضع آرامتری بگیرد این تغیرات میتواند شدید تر شود و در مدت طولانی تری ادامه یابد.
گرچه زود است که تاثیر رفع تحریم ها بر شاخص های اقتصادی مانند درآمد ناخالص و تورم و اشتغال و غیره تاثیر بگذارد اما در سالهای آینده در صورت هماهنگی نهادهای زیر نظر آیت الله خامنه ای با دولت روحانی -خصوصا مجلس- می توان انتظار داشت که بهبود چشمگیری در وضع معیشت ایرانیان ایجاد شود.

این عقب نشینی هسته ای نظام البته می تواند مقدمه ای از عقب نشینی های دیگر حکومت از زندگی خصوصی و فشارهای اجتماعی بر مردم باشد. خصوصا که همزمان با این اعلام نتایج، حرکت بی سابقه ای برای آزاد سازی "حضور زنان در ورزشگاهها" در بازی دوستانه فوتبال ایران و سوئد انجام شد، گرچه خبر این اتفاق در هیاهو و شادی ناشی از اعلام تفاهم هسته ای گم شد اما این حرکت در نوع خود سطح بالایی از هماهنگی و انگیزه مضاعف ایرانیان خارج و داخل کشور را نشان می دهد.

بهبود شرایط زندگی و حقوق بشر با ایجاد ارتباطات بهتر میان ایران و جهان می تواند بسیار بهبود یابد چرا که اولا ایرانیان بسیاری در سالهای اخیر به خارج از کشور مهاجرت کرده اند که پتانسیل و ارتباطات بالایی برای فعالیت های اجتماعی دارند، ثانیا در این سالها شبکه های اجتماعی -مجازی- به شکل بی سابقه ای در میان مردم رواج پیدا کرده و همینطور با تلاش دولت روحانی دسترسی به آنها ساده تر صورت می گیرد، ثالثا مردم و بخصوص جوانان تجربیات بیشتری از روشهای مبارزه با تبعیض های اجتماعی و رسیدن به آزادی های مدنی را کسب کرده اند که همه اینها در کنار تساهل دولت در ایجاد فضای بهتر زندگی و محدود کردن متحجران و افراطیون می تواند نوید دهنده شرایط بهتر ناشی از برداشته شدن موانع ارتباط با غرب باشد.

در سیاست های منطقه ای، هم شرایط اقتصادی و هم شرایط سیاسی منطقه در حال حاضر اجازه بلندپروازی های زیادی به نظام ایران نمی دهد. رژیم ایران و آیت الله خامنه ای ناچار است بدنبال "توافق هسته ای" از نقش سابق خود -ابرقدرتی کوچک- در منطقه دست بکشد و بجای یک پای ثابت درگیری، بیشتر نقش برادر بزرگتر و حکم میان گروه های تندرو -حتی طرفدارش را ایفا کند، چرا که هم از نظر فکری و ایدئولوژیک نرسیدن به بمب اتم و اجبار به توافق با "شیطان بزرگ" از اعتبار ضد امپریالیستی اش -بخصوص در میان هوادارانش در کشورهای منطقه- کاسته است و هم تبلیغات سنگینی از سوی رقیبان مبنی بر دخالت و استثمار ملتها در منطقه به او تحمیل می شود، که باعث شده مردم تمامی کشورهای ثالث مانند عراق و سوریه و یمن نسبت به هرگونه کمک نظامی و مالی ایران حساس شوند.
البته بازهم نباید از روند معتدل دولت روحانی در سیاست خارجی و تلاش برای نشان دادن چهره معقولی از حکومت ایران که اجبارا این نقش حکم و خنثی را به نظام -اسم دیگر آیت الله خامنه ای!- تحمیل می شود غافل شد. همینطور قابل پیش بینی خواهد بود که پروژه بعدی تیم سیاست خارجی دولت روحانی بهبود روابط ایران با همسایگان، با محوریت دولت های حاشیه خلیج فارس و پادشاه جدید عربستان است.

بطور خلاصه آنکه این توافق هسته ای، گرچه در ظاهر محدود به بسته شدن مراکز غنی سازی و برداشته شدن موانع فروش نفت است. اما در سطحی بالاتر به معنای برتری اعتدال و تسامح به جای افراط گرایی و خشونت است. این مساله در چرخش توازن قوا در داخل به نفع دولت روحانی و اصلاح طلبان بروز پیدا می کند و این به نفع مردم ایران و پیشروی بدون بازگشت جامعه مدنی خواهد بود. سایر اتفاقات سیاسی مانند انتخابات آخر سال مجلس نیز بی تاثیر از این حرکت آغازین سال نخواهند بود.

پی نوشت:
1- این دستاورد سیاسی می تواند نقطه آغازی بر همبستگی ملی میان مردم و حاکمیت باشد، به شرطی که حکومت از فرصت بدست آمده به بهترین نحو استفاده کند و به این بهانه از مقابله با مردم دست بردارد.
2- مطالب بالا بصورت تیتروار و سرفصل گونه عنوان شد و در فرصت های آینده دقیقتر و با جزییات بیشتر به آنها پرداخته می شود.

سیاست جدید آیت الله خامنه ای و نگرانی اش در سال پیش رو

بنا به عادت همه ساله، آیت الله خامنه ای "سخنرانی نوروزی" در مشهد انجام داد و تقریبا مکنونات قلبی و تمرکزهای فکری اش خصوصا در مورد آینده کوتاه و تجربیاتش از گذشته را بیان کرد، سخنرانی امسال حاوی نکات مهمی بود.

1- مهمترین نکته و تغیر در سخنان امسال او -موثر در زندگی ایرانیان- "تغیر استراتژی دفاعی جمهوری اسلامی" بعد از قریب به "ربع قرن" تلاش برای دستیابی به بمب هسته ای بود. آیت الله خامنه ای که خود سکان مباحث هسته ای را از 10 سال پیش در دست گرفته بود هم رسما اعلام کرد که متعهد به نتایج مذاکرات –به معنی تعطیلی تاسیسات غنی سازی و تعلیق و نظارت و..- است و هم بطور غیر رسمی با بی توجهی به  شعار "انرژی هسته ای، حق مسلم ماست" که از سوی مستمعین داده شد سخنرانی خود را دنبال کرد (دقیقه 62)، این پیام را رساند که دیگر سیاست دستیابی به انرژی هسته ای –خصوصا با اهداف مشکوک- به پایان رسیده است.

اما این کوتاه آمدن و قبول اشتباه –ضمنی- به اینجا ختم نشد و همانطور که در سخنرانی قبل خود بطور کودکانه ای اروپا را به تحریم گاز صادراتی آینده! تهدید کرده بود. این بار از دکترین دفاعی جدید و جایگزین "بمب هسته ای" پرده برداری کرد و بطور واضحی اعلام کرد که حامی تمامی "حق طلبان" و "مسلمانان" کشورهای منطقه به معنی ایجاد گروه های عمدتا شیعه وفادار به تهران در کشورهایی مثل عراق و سوریه و یمن و..است؛ دنبال کردن همان سیاست تاسیس حزب الله لبنان در کنار اسراییل یا گسترش مرزهای درگیری به پشت دیوار کشورهای متخاصم.

همانطور که دقیقا یک سال پیش –اینجا- گفته شد، سپاه قدسِ سردار سلیمانی مهمترین نقطه قوت نظام –اسم مستعار آیت الله خامنه ای- است. 14 سال گذشته و بعد از سقوط صدام زمان کافی وجود داشته تا قابلیت های سپاه قدس به فرماندهی سلیمانی کشف و اثبات شود و امروز سیاست خارجی و امنیت ملی با اتکای به او جلو برود. 

سیاست "یارگیری در منطقه" اما اشکالات عدیده و بنیادینی دارد که بمرور زمان ابعاد آن بیشتر مشخص خواهد شد، شاید تنها حسنش -حداقل در بادی امر- این باشد این استراتژی مانند وضعیت هسته ای خطرناک و قابل تحریم به نظر نمی رسد.
اولین اشکال این سیاست آن است که کشورهای عربی منطقه هرچقدر هم متحد غرب و امریکا باشند، اما مسلمانند و بخصوص مقابله باعربستان بدلیل آنکه بالذاته ام القرای جهان اسلام است -حتی اگر سیاست هایش منطبق و حتی سرسخت تر از امریکا باشد- به شیوه ایدئولوژیک بسیار سخت است.  بنابراین ایجاد گروهی شیعه –مسلمان- مانند حزب الله حتی در کنار ریاض هم در زمان حساس کارآیی حزب الله لبنان در کنار اسراییل را نخواهد داشت. چرا که تمام مسلمانان بطور ذاتی و مکتبی دشمن یهودیان هستند، هرچند که در دنیای واقع رفتار متفاوتی داشته باشند، اما در لحظه حساس هرگونه درگیری میان حزب الله و اسراییل تبدیل به جنگ یهودیان و مسلمانان و تماثیل صدر اسلام خواهد شد، و موجب پشتیبانی تمام مسلمانان از همکیشانشان، همانطور که قبلا اتفاق افتاد. این تصور برای سایر کشورهای منطقه بسیار دور از ذهن است، چرا که اعراب مسلمان نه اقلیت یهودی هستند، نه فرهنگ مشابه دارند و نه ماهیت کشورشان به اسراییل شبیه است.

دومین مشکل این سیاست، درگیر کردن ایران در جنگ های قومی و فرقه ای در "کشورهای ثالث" مانند یمن و عراق است که متشکل از دهها قوم هستند و طبیعتا کشورهای مقابل مانند عربستان هم شروع به یارگیری و حمایت بیشتر می کنند و چون هیچ گروهی نمیتواند بر دیگری غلبه کند یا رضایت اکثریت را بدست آورد، این جنگها بطور مزمن و کشنده ای ادامه می یابد که در نهایت نتیجه این "جنگ نیابتی" به ضرر کشورهای ثالث خواهد بود. علت جنگ داخلی در کشورهای ثالث با اندکی تبلیغات می تواند "دخالت خارجی" محسوب شود و در نهایت به ضد هدفش یعنی تنفر و تضعیف جایگاه ایران در میان مردم این کشورها تبدیل شود. همانطور که در عراق شاهد پیدایش ایرانی ستیزی به عنوان یک "کشور مداخله گر مغرض" حتی در جنگ با داعش هستیم.(تفاوت عمده دخالت نظامی ایران و امریکا در عراق).

سومین مشکل ناپایدار بودن گروه هایی است که ایران از آنها حمایت می کند. به عنوان مثال حتی اگر فرض کنیم که فرقه حوثی ها عمده قدرت نظامی را بدست بیاورند و یمن را تصرف کنند معلوم نیست که بعد از پیروزی چه در زمان تشکیل دولت و چه در موضع گیری در زمان های حساس در طرف ایران بمانند. همانطور که حماس در فلسطین در زمان بهار عربی و اعتراضات مردم سوریه علیه بشاراسد از مخالفان دولت حمایت کرد و خواستار سرنگونی اسد شد. دقیقا موضع مخالف سیاست ایران. خصوصا که گرایشات ناسیونالیستی اعراب نسبتا قوی و بطور تاریخی نسبت به ایران خصمانه است.
بدلایل بنیادین بالا -حتی اگر عکس العمل های رقبای منطقه ای ایران را دخیل ندانیم- این سیاست جدید آیت الله خامنه ای اگر بدتر از سیاست هسته ای نباشد در همان حد عقیم و غیرقابل اجراست. چرا که اجرای سیاست های مداخله جویانه -برخلاف انرژی هسته ای که با پیچ و مهره های تاسیسات غنی سازی در زیرزمینها سروکار دارد- با مردم و بطور آشکار است و ظرایف و نکاتی دارد که نه تنها از توان بلکه از حد فهم و بهره هوشی مسئولین جمهوری اسلامی فراتر است. نتیجه مردمداری و اداره ایدئولوژیک حکومت همین امروز هم در داخل ایران عیان است بدون نیاز به بیان!

2- اما بجز اعلام تغیر دکترین دفاعی جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای مهمترین حرفش، آشتی دادن مخالفان دولت با دولت بود این مساله نشان از آن دارد که در پشت پرده اختلافات میان گروه های سیاسی حکومت بسیار جدیست و نه تنها این اختلافات در مسایلی مانند انتخابات خبرگان و حمله به مطهری خودش را نمایان کرده که با اعلام توافق هسته ای بیم آن می رود که شکاف های موجود تبدیل به گسل های عمیقی شود که بنیان جمهوری اسلامی را به خطر بیاندازد. و این تشتت و اختلاف موجب اعتراضات و بحران های اجتماعی افسار گسیخته شود. دریک کلام آیت الله خامنه ای می خواهد که از امروز جلوی پس لرزه های توافق هسته ای را بگیرد و ضمن آنکه به تسلیم هسته ای و سیاست های اشتباهش اعتراف نکند، نگذارد که هواداران متعصبش، معترض "دولت روحانی" که در اصل "مجری" و "خاتمه دهنده" سیاست های اشتباه خانمان سوز او هستند بشوند.

مجموع این صحبتها نشان می دهد که نگاه آیت الله دیگر به جریان مذاکرات نیست و بیشتر نگران عکس العمل های داخلی و آینده است. از چند ماه پیش او مجوز تسلیم هسته ای را به شرط برداشتن فشارها داده است، و قول یک توافق با حداکثر دستاوردهای ممکن را از دولت روحانی و تیم مذاکره کننده گرفته است. عنوان برداشتن یکجای تحریم ها هم تنها نوعی ژست سیاسی و ایجاد قدرت چانه زنی برای ظریف در مذاکرات است تا تهدیدی واقعی، چرا که حداقل 6 ماه است که حتی عموم مردم هم می دانند که این مساله به هیچ عنوان قابل پذیرش طرف امریکایی نیست!
کشورهای غربی هم تا امروز به اهداف اولیه شان از مذاکرات –توقف برنامه هسته ای ایران- رسیده اند و فرصت باقی مانده را بدنبال گرفتن امتیاز بیشتر و نوعی بهانه جویی قانونی برای حفظ فشار تحریم بر ایران می گذرانند. خصوصا که از یک سو شاهد شدت گرفتن بلندپروازی های ایران در منطقه هستند و از سوی دیگر می بینند که چطور تحریم ها فشار خرد کننده ای به حکومت تهران وارد کرده، تمایلی به کم کردن فشارها ندارند. علاوه بر اینکه در سمت مقابل که عربستان و اسراییل مخاطب سیاست نظامی/دفاعی جدید ایران خواهند شد، تمام تلاششان را می کنند که تحریم ها بر ایران حفظ شود.

از جایگاه یک ایرانی حقیقتا این لجاجت آیت الله خامنه ای برای "تقابل" به جای "تفاهم" با جهان و همسایگان سیاستی بسیار پرهزینه و بیهوده دیده می شود، که هزینه هایش از جیب 75 میلیون ایرانی پرداخت شده است؛ که حتی اگر به فرض محال به نتیجه برسد، دستاوردش تنها مدالی نامرئی بر سینه رهبر ایران و ارضای حس قدرت طلبی اش خواهد بود.
از تمام این سیاست ها و هزینه ها هیچ آبی برای مردم ایران گرم نشده/نخواهد شد. همانطور که از صدها میلیارد دلار هزینه بر سر انرژی هسته ای مردم ایران نه به برق و نه به بمبی رسیدند، و تنها خفت و فقر و بدنامی اش در تاریخ معاصر ایران ثبت شد. حداکثرهزینه بدون رسیدن به هیچ.

پی نوشت:
1- به این دلیل است که عمیقا به هیچ حکومت ایدئولوژیکی باور ندارم، چرا که حاکمان تمام داشته های واقعی را در قماری مجازی خرج می کنند و در پایان کشوری سوخته و ورشکسته و بدنام باقی میگذارند بدون آنکه یه قدم به آرمانهای خیالی شان نزدیک شده باشند.
2- آینده مذاکرات امروز در دست قدرتهای خارجی است، شاید بدتر از "توافق نکردن"، "برهم زدن توافق" بعد از انعقاد قرارداد باشد. باید منتظر ماند و دید که واکنش کشورهای خارجی در قبال اعلام مفاد توافق چه خواهد بود. که در فرصت مقتضی به آن بیشتر خواهم پرداخت.

آغاز سال نو با چشم اندازی بهتر نسبت به سالهای گذشته

آخرین روزهای سال نشانه های خوبی از فرا رسیدن سالی متفاوت از سالهای پیش به همراه دارد.
از اساسی ترین تغیرات مهم که همه ایرانیان با آن سرو کار دارند، یعنی اقتصاد و معیشت، ضربآهنگ آرامتر افزایش قیمتهاست، آرامشی که در 4 سال گذشته سابقه نداشته و بطور محسوسی سفره های عید امسال از سالهای پیشین رنگین تر است. در تکمله این بهبود و نوید سالی بهتر می توان به کاهش نرخ دلار و طلا که نشانه افزایش قدرت خرید مردم است اشاره کرد که تقریبا در اقتصاد ایران بی سابقه است این کاهش.

بجز طلیعه های بهبود اقتصادی، سیاست خارجی و وضعیت هسته ای هم روند رو به بهبودی دارند و در ابتدای سال -به احتمال قوی- شاهد اعلام توافق هسته ای خواهیم بود. چرا که آیت الله خامنه ای تسلیم و مصالحه را پذیرفته و طرف امریکایی هم تمایل بسیاری به بهبود این زخم ناسور دارد. قبل از امریکا هم اروپا موافقت خودش را اعلام کرده بود چرا که ساکنین سمت شرقی اقیانوس اطلس دید واقع نگرتری به شرایط دارند، زیرا هم مشکلات بی ثباتی در خاورمیانه را حس می کنند و هم حس بهتری به خطر تروریسم و اسلامگرایی دارند. به هر روی، توپ توافق امروز در زمین غرب است و ایران حاضر به هرنوع همکاری شده و این قدرتهای جهانی هستند که باید اختلافاتشان را حل کنند.
ایران هسته ای تقریبا دیگر وجود ندارد، اما مشکل ذاتی جمهوری اسلامی تنها غنی سازی اورانیوم نبوده و نیست و اهرم فشار هسته ای بیش از این نمی تواند موجب تغیر رفتار غیر مسئولانه خارجی و داخلی نظام در حوزه های دیگر مثل تروریسم و حقوق بشر و غیره شود.

پیش بینی های اقتصادی برای سال 93 مشکلات شدید و ادامه روند کاهش ارزش ریال و تورم شدید بود که به نتیجه نرسیدن مذاکرات و سقوط قیمت نفت وضع بسیار بدتری برای دولت رقم زد. اما کارشناسان اقتصادی دولت توانستند که با کمترین تنش بحران ها را مدیریت کنند یا حداقل به عقب بیاندازند تا شاید مشکل تجارت خارجی و تبادل ارزی در پی توافق هسته ای حل شود و چرخ اقتصاد را حداقل با آزاد شدن درآمدهای بلوکه شده بچرخانند.
سال 93 گرچه از نظر اقتصادی سالی نسبتا موفق برای دولت محسوب می شد، و شاخص های بهبود کمابیش در سکون و آرامش قرار داشتند، اما وضعیت فرهنگی و جدال بر سر آزادی های اجتماعی و سرکوب آنها شدید بود. همینطور از نظر حقوق بشر و اعدام ها وضعیت چندان تعریفی نداشت.
در سال جاری لباس شخصی ها و اوباش بسیجی، آزادی عمل بیشتری یافتند که به هر بهانه ای تجمعی انجام دهند و با پوشش خبری بهتر خودنمایی کنند که از حمله به آرامگاه ایرانشناس امریکایی در اصفهان در ابتدای سال، تا اسیدپاشی و در آخرین اتفاق حمله به علی مطهری در شیراز امتداد داشت و به صدر خبرها رسید. درگیری دولت و طرفداران رهبر بر سر برگزاری کنسرتها و نمایشها از بارزترین اختلاف نظرهای دولت روحانی و متحجرین در حوزه فرهنگ بود که همچنان ادامه دارد.

مطمئنا درگیری های اجتماعی برای رسیدن به حقوق اولیه انسانی و تلاش سرکوبگران برای بستن و کنترل جامعه در سال آینده نیز ادامه خواهد یافت و این مساله بخصوص بعد از رسیدن خبر توافق هسته ای و تلاش حکومت برای جلوگیری از تسری این "عقب نشینی از مواضع" به بخش داخلی تشدید خواهد شد. از سوی دیگر مردم با شنیدن خبر توافق هسته ای اثباتی بر ضعف حکومت خواهند یافت و با از سرگیری روابط با جهان خارج مسایل اجتماعی و آزادی های مدنی را جدیتر دنبال خواهند کرد. به نظر می رسد که دولت روحانی هم با ارائه تئوریهای "حداقل کردن وجهه ایدئولوژیک اسلامی" در اداره حکومت و جامعه به آزادی خواهان کمک خواهد کرد.

مطمئنا باز شدن دربهای دنیای آزاد بر ایران به فشار بیشتر برای شکستن تحریم داخلی و به عقب راندن متحجران کمک بسیاری خواهد کرد. باید منتظر ماند و دید که حرکت های مردمی تا چه حد می تواند پشتیبان این عقب نشینی خارجی بشود و با کمک دولت، افراطیون به دخمه های تاریکشان برگرداند و در پایان سال آینده مجلسی معقول و معتدل تشکیل می شود یا خیر.

پی نوشت:
1- نتیجه انتخابات اسراییل و استمرار نخست وزیری نتانیاهو، در کوتاه مدت به نفع توافق هسته ای ایران خواهد بود و در بلند مدت به قدرت گرفتن بیشتر ایران در منطقه منجر خواهد شد.
2- با شدت گرفتن جنگ فرهنگی در داخل، مرزها و حریم های طرفین مشخص خواهد شد و همینطور تعداد نفرات که قلت طرفداران حکومت را بیش از پیش نشان خواهد داد. این  جنگ هر روز با پیشرفت تکنولوژی و گسترش دنیای مجازی، یک قدم به نفع آزادیخواهان جلو خواهد رفت.

شکافی که ایران در حاکمیت امریکا انداخته است!

دیدار ظریف با کری
گرچه نتایج مذاکرات هسته ای برای عموم قابل دسترسی نیست اما از مجموع واکنش های طرفین مذاکره می توان فهمید که اوضاع چگونه پیش می رود.
نامه تحقیرآمیز گروهی از نمایندگان کنگره امریکا به حکومت ایران نشان می دهد که جمهوریخواهان تندرو امریکا -مشابه افکار نتانیاهو- چطور خشمگین از رسیدن به توافقی مساوی -برد برد- هستند. همینطور این نامه بطور ضمنی اذعان دارد که تیم دیپلمات و دیپلماسی ایران چگونه توانسته با منطق و زبان عرف بین المللی با قدرتهای جهان گفتگو کند که اولا به خواسته هایش برسد و ثانیا از موضعی برابر با دنیا صحبت کند. برابری که بر روی کاغذ، حق تمامی ملل بوده و از دلایل اصلی بنای انجمن های جهانی و سازمان ملل است.

حدود یک سال و نیم پیش بود که حسن روحانی ادعا می کرد که با مذاکرات به سبک جدید -با دیپلمات های جایگزین- می خواهد در سازو کار تحریم ها شکاف بیاندازد. در آنزمان با توجه به موضع ضعف ایران پیش بینی می شد که ایجاد شکاف در تحریم ها و گروه 5+1 تنها از طریق اختلاف نظر در نگرش دولتها با نگاه خاص به چین و روسیه امکان پذیر است. احتمال می رفت که دولت ایران به شکل استعماری امتیازات زیادی به این دولتها بدهد که در مذاکرات طرف ایران را بگیرند و بنای اتحاد و تحریم ها شُل شود. خصوصا که بحران اکراین از سوی دیگر در میان بلوک غرب و شرق اختلاف انداخته بود. اما بعد از مدتی مذاکرات به شکل دو جانبه میان ایران و امریکا پیش رفت و امروز مشخص شد که این شکاف درون امریکا و میان جناح های حاکم این کشور در حال باز شدن است!

نامه ای که نمایندگان کنگره امریکا -مثلا- خطاب به ایران نوشته اند، بیشتر از آنکه توصیه ای به حکومت ایران باشد، تحقیر دولت امریکا و جناح دموکرات محسوب می شود. نباید فراموش کرد که رئیس جمهور امریکا قدرتمندترین فرد در ساختار سیاسی است که کنترل کاملی بر دولت، قوای نظامی و کنترل نسبی بر سایر نهادهای مقننه و قضاییه دارد. گذاشتن نام او در کنار آیت الله خامنه ای بیشتر از آنکه به رهبر ایران اعتبار ببخشد، باعث مخدوش شدن اعتبار شخص اوباما -رییس جمهور- و "جایگاه ریاست جمهوری" در امریکا محسوب می شود.

علاوه برشکاف درحکومت و خشم جناح تندروی امریکا، انتشار این نامه نوعی خودزنی سیاسی است چرا که نه تنها مفاد ذکر شده در نامه بی خاصیت است که در محتوا برضد اعتبار دیلماسی خارجی امریکاست!
حتی در کشورهای عقب افتاده سیاسی و حکومت های نوظهوری که به علت نوسانات سیاسی -مانند انقلاب و کودتا و ...- برسر کار می آیند، معمولا در اولین قدم تمامی قراردادها و تعهدات سیاست خارجی، دوران قبل را به رسمیت می شناسند که این موضوع به پذیرش دولت جدید و حکومت نوپا از طرف دولت های خارجی هم کمک می کند. حال اینکه مجلس امریکا اعلام می کند که دولت آینده این کشور به تعهدات دولت اوباما پایبند نخواهد بود بیشتر به مزاحی بیمزه شبیه است و یا بر نادانی نویسندگان نامه از سازوکار روابط بین الملل دلالت دارد. بجز آنکه در هرحال اعتبار سیاسی اعضای کنگره امریکا را مخدوش می کند.
چرا که این ادعا اولا لازمه اش رای آوردن رییس جمهوری از حزب جمهوریخواه در دوسال دیگر خواهد بود که نوشتن نامه بر اساس حوادث نامشخص آینده چندان عاقلانه نیست، دوما لغو تعهدات یک کشور آن هم امریکا با تغیر شخص رییس جمهور بیش از آنکه ضربه به ایران باشد، ضربه به اعتبار و ثبات "سیاست خارجی" کشور امریکاست، سوما، این عهدشکنی نه تنها از طرف ایرانی که از طرف هیچکدام از همپیمانان امریکا قابل پذیرش نخواهد بود چرا که موضوع برسر تعهدات خارجی امریکاست و درصورت پذیرش این منطق، هرکشوری دومی می تواند به هربهانه ای مورد پیمان شکنی امریکا قرار بگیرد (غیرقابل تصور). و چهارما به فرض انجام چنین تهدیدی، اعتبار دولت های امریکا در حد یک دولت کودتایی و محلی و موقت کاهش خواهد یافت، چرا که با تغیر احزاب در امریکا امکان دارد که تمامی تعهدهای خارجی باطل شود (بازهم غیر ممکن برای حکومتی با پیشینه و اقتصاد امریکا) همه اینها بجز بی اعتبار کردن دولت فعلی اوباما در سالهای باقی مانده از ریاستش خواهد بود.
به دلایل بالا اعتبارِ نامه بسیار ضعیف است و موضوعی جناحی و خرد محسوب می شود (نه تاثیرگذار در توافق هسته ای) که ادامه این رفتارهای ناشیانه می تواند حتی به برد دموکراتها در انتخابات آتی ریاست جمهوری امریکا منجر شود.

البته به نظر می رسد که محتوای نامه و حرکت نمایندگان سفیه جمهوریخواه، از قبل به اطلاع جواد ظریف رسیده بود، چرا که قبل از انتشار این نامه او بیان می کند که هرگونه تفاهمی که بدست بیاید باید در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برسد که برای تمامی دولت های جهان فارغ از گرایشات سیاسی محلی، الزام آور باشد. البته این صحبت غیرمنتظره علاوه بر محکم کاری کردن، جواب پیشدستانه ای به حرکات نمایندگان مجلس امریکاست که امروز در موضع اقلیت و ضعف قرار دارند و یک درصد احتمال دارد که از فرط ناراحتی دست به کار غیرعاقلانه ای بزنند. (مانند انتشار همین نامه بیمنطق و بشکل خودزنی!)

گرچه که مانند دیگر ایرانیان، اعتمادی به جمهوری اسلامی ندارم و هنوز به یقین مشخص نیست که توافق هسته ای در انتها به نفع مردم ایران تمام شود. اما نمی توانم خوشحالی و افتخارم به تیم مذاکره کننده هسته ای را پنهان کنم که توانسته اند بدور از جنجال های سیاسی هردو طرف، مذاکرات را به نقطه ای برسانند که دست جنگ طلبان داخلی و خارجی چنان کوتاه شود که بیانیه های سیاسی شان -مثل دلواپسان ایرانی- تنها باعث آبروریزی خودشان و مضحکه عام و خاص باشد. بدون درنظر گرفتن نتایج هم، چنین مذاکراتی در سطح بالای بین المللی و با این سطح از منطق و پشتکار، موجب اعتبار و غرور ملی است.

مذاکره از موضع برابر یکی از خواست های تاریخی ایرانیان بوده که بعد از حکومت صفویان تا امروز سابقه نداشته است. البته امروز هم نه بدلیل صرفا قوت داخلی بلکه به علت تغیر ارزشها در جهان و رشد خردگرایی ممکن شده، و امیدوارم که با انتشار بیشتر جزییات توافق،  این حد از منطق در تیم دیپلماسی خارجی ایران و مواضع برابر ایران در گفتگوها اولا اثبات قطعی شود. و ثانیا این منطق بتدریج به سایر بدنه حکومت هم تسری بیابد و هیاهوکنندگان پوچ از قدرت رانده شوند.

پی نوشت:
1- اگر تنها توشه مردم ایران از یکسال پرچالش 93 همین غلبه "منطق دیپلماسی خارجی" بر "هیاهوهای محافظه کاران داخلی" باشد، ارزش تقدیر دارد و حرکتی رو به جلو بعد از سالها عقبگرد جمهوری اسلامی بوده است.
2- قطعا نتیجه انتخابات اسراییل در مواضع افراطیون کنگره امریکا موثر خواهد بود و در صورت شکست افراطیون اسراییل (محتمل)، سنگ اندازی های این نمایندگان امریکا هم کمتر خواهد شد.
3- در شرایط کنونی، رسیدن به توافق نوعی از پیروزی "اعتدال و خرد" بر افراطی گری -عقل بسته ها و دهان بازها- است. این توافق دست دولت بالا را به دولت روحانی در داخل خواهد داد که موجب بهتر شدن وضعیت اجتماعی، اقتصادی و همینطور تاثیر مثبت بر انتخابات مجلس در سال آینده خواهد شد.
4- نمایندگان امریکا گرچه به هدف انصراف ایران این نامه را نوشته اند (خنده حضار!)، اما اصلا متوجه نیستند که اجرای تهدیدشان می شود همان "توافق کوتاه مدت" که خواسته ایران است!

اسراییل یهودی، ایران شیعی، هردو محکوم به فنا

نتانیاهو مقابل دیوار ندبه
بنیامین نتانیاهو برای انجام رسالتی که تصور می کند برعهده اش قراردارد به امریکا رفته و با ضدیت علیه توافق هسته ای ایران و قدرت های جهانی، اعتبار و آینده اسراییل را به بازی گرفته است. برخلاف اکثر تحلیل ها که نگران از بین رفتن اتحاد میان دولت امریکا و اسراییل هستند و سخنرانی نتانیاهو در کنگره امریکا را توهینی به دولت اوباما تلقی می کنند که می تواند عواقب غیر مطلوب برای اسراییل داشته باشد، نتانیاهو با ضدیت علیه توافق هسته ای، هویت و ارتباط اسراییل با ایران در دراز مدت را به عنوان تنها کشور غیرعرب منطقه به خطر انداخته است.
فراتر از مسایل گذرای سیاسی، مردم ناظر بر رفتار سیاستمداران و دولت ها هستند و آنها را در حافظه بلندمدت خود ضبط خواهند کرد حتی اگر در لحظه توانی برای اعلام نظر یا واکنش نداشته باشند. سو استفاده روسیه از خاک و انگلستان از نفت ایران باعث شد که ایران برای همیشه از اتحاد با آنان سرباز زند و مردم ایران هیچگاه نتواند نگاه مثبت یا حداقل بی طرفانه ای به آنها بکنند. حتی مشارکت امریکا در کودتای مرداد 32 و دخالت های بعد از آن، زمینه 4 دهه قطع منافع و ارتباط دو کشور را به همراه داشته است.

امروز برهمه، حتی آیت الله خامنه ای هم اثبات شده که ادامه راه گذشته دیگر ممکن نیست و نیاز به اصلاح اقتصاد، سیاست و جامعه حتی برای رسیدن به آرمانشهرهای ایشان لازم است. در طرف دیگر مردمی هستند که سالهاست با استفاده از هر رخنه بوجود آمده در حکومت سعی دارند که این تغیرات را تسریع کنند و اعتباری برای هویت سیاسی، رونقی برای اقتصاد و فضایی برای زندگی در جامعه فراهم کنند. حال که سیاست های عمیقا اشتباه آیت الله ها به بن بست رسیده و ایشان ناچار به تن دادن به تغیرات شده اند، مردی پیدا شده از آنسوی خاورمیانه که بدون نشان دادن جایگزین و راه حل، تلاش بر بستن این مسیر تازه باز شده دارد به این بهانه که راه حل پیش رو اطمینان صددرصد را بدست نمی دهد. انگار که تا امروز آیت الله خامنه ای به ایشان اطمینان داده بود که بمب اتم نسازد!
نکته ای که جناب نتانیاهو توجه نمی کند این است که با این موضع امنیت بلند مدت اسراییل به مخاطره می افتد چرا که تقریبا همه ایرانیان -بجز قلیلی که منفعتی در تحریم ها دارند- با مواضع ضد توافق او مخالفند و با چشم هایی نگران به توافق ایران چشم دوخته اند. همین ایرانیانی که فارغ از جنس حکومت، صدها سال همسایه اسراییل خواهند بود در منطقه ای که چشم انداز ثبات آن نامعلوم است.
فارغ از آنکه توافق بشود یا نشود، مواضع ضد ایرانی، اسراییل به شکل نفرت در خاطر ساکنان این فلات خواهد ماند و این آسیب بیشتر از آنچه که دولت اسراییل از ساخت یک بمب اتم تصور می کند در دهه های آینده می تواند هویت اسراییل را تهدید کند.

با پیشرفت تکنولوژی و علم و رفع نیازهای اولیه و حیاتی جوامع انسانی -مانند غذا و بهداشت-، توجه به نیازهای ثانویه مثل افکار و آرمانها افزایش یافته و در منطقه ای مانند خاورمیانه که تا قبل از اکتشاف نفت، پیدا کردن آب و نان دغدغه اصلی مردم بوده، حال در این "مهد توسعه ایدئولوژی های کهن"، هر گروه می خواهد که به دوران ماقبل تاریخی مورد نظر -قرائت- خودش بازگردد و سرنوشت آینده را با توهمات گذشته تعیین کند. گرچه در کوتاه مدت کشورهایی می توانند از این موج ایدئولوژی در امان بمانند اما در درازمدت تا زمانی که کل این مردم متوجه نشوند که یگانه راه زندگی و سعادت در تعامل فعال و دست کشیدن از توهمات تاریخی و احترام به عقاید یکدیگر است، منطقه روی آرامش نخواهد دید.
اسراییل گرچه که کشوری دموکرات به نظر می رسد اما هم رسما و هم عملا خود را به عنوان تنها نمایندگی تفکر یهودی باقی مانده معرفی می کند و این "تعریف کشور در مذهب" مانند آنچه که در ایران -به شکل افراطی تر- شاهش هستیم محکوم به فناست. علیرغم تساهل بیشتر مذهبی، وضعیت اسراییل وخیم تر از ایران است، چرا که اسراییل نه پایه های پیوسته قومی و جغرافیایی دارد و نه وسعت درخور اعتنا. نخست وزیرش مانند آیت الله خامنه ای که تصور جانشینی جانشینان خدا و مسئولیت تاریخی-مذهبی دارد، خود را مسئول نجات قوم یهود می داند و به همان شکل برای رسیدن به هدف ایدئولوژیکش از هیچ کاری ابا ندارد.

اما زمان به ضرر دولت های ایدئولوژیک در حال گذر است و فرقی ندارد که جمهوری اسلامی شیعی باشد یا اسراییل یهودی. مدتهاست که پیامبران خاورمیانه را ترک کرده اند و پیروان در نهایت باید بدون پیامبر با هم تفاهم کنند!

پی نوشت:
1- نگرانی اسراییل از ایران مانند ضدیت سران جمهوری اسلامی با اسراییل، هیچ ارتباطی به بمب و جغرافیا و منافع و... ندارد و صرفا بصورت آموزه های دینی به آنها به ارث رسیده است.
2- بمب هسته ای منطقا -بطور مستقیم- هیچ تهدیدی برای کشوری مانند اسراییل که "ارض مقدس" است محسوب نمی شود و تنها  ایران ایدئولوژیک قوی است که تهدید اسراییل می تواند باشد.
3- تصویر بالا نتانیاهو قبل از سفر به امریکا و انجام رسالتش، در حال دعا به درگاه یهوه (خدای یهود)!

انهدام ماکت ناو هواپیمابر، نشانه قطعی توافق هسته ای!

1- نیروی دریایی سپاه مانوری را برگزار کرده که در آن ماکتی از ناو هواپیمابر امریکا را که پیشتر در مقیاس کوچکتر ساخته بود، منهدم کرد و نمایشی را ترتیب داد که نشان دهد، ایران گرچه که دستش از "بمب هسته ای" خالی شده اما هنوز توان رزمی اش را حفظ کرده است.

 اینکه امروز سپاه بالاخره نتیجه زحمات چند ساله اش در ساخت ماکت ناوهواپیمابر را به آتش کشید تا به زعم خودش اقتدارش را نمایش دهد، نشان می دهد که اولا منبع اقتدار نظام تنها در انبار موشک هایش باقی مانده است. و ثانیا این نمایش از مدتها قبل برای رونمایی در روز توافق احتمالی هسته ای برنامه ریزی شده بود، تا وزنه تعادلی باشد برای نظامی که گرچه  صدای شکستن استخوانهایش در زیرتحریم ها به گوش همه رسیده و پای میز مذاکره با قدرت های جهان وادار به عقب نشینی ده ساله شده اما همچنان می تواند نقش قداره بند منطقه را ایفا کند!

واضح است که ایده این آتش بازی های پرخرج که حتی دیگر مصرف داخلی هم ندارد -و بیشتر موجب خنده حضار است-، از مغز فرماندهان سپاه تراوش کرده، چرا که تنها این افراد هستند که همچنان در فضای جنگ 8 ساله با صدام -دوران جوانی شان- سیر می کنند و هنوز نتوانسته اند با واقعیات روزگار جلو بیایند. تقویم ذهن این افراد حتی به ناو وینسنس و اندک مداخله امریکا در جنگ ایران-عراق که منجر به اتمام جنگ شد هم نرسیده است.
بال و پر دادن به لشکر این افراد عقب مانده باعث شد که آیت الله خامنه ای علاوه بر "نرمش قهرمانانه" مجبور به پذیرش توافق و "سرکشیدن جام زهر" شود بدون آنکه ذره ای از این سپاه پرهیاهو بتواند در روز مبادا به کمکش بیاید. نهایت از کل این خندق بودجه و امکانات، نمایشی طنزی بیرون آمده که حتی مرهم "دل آقا" هم نمی شود!

بازوی نظامی رهبر برخلاف جثه بزرگ و هیاهوی بی پایانش، تبدیل به زائده ای فاسد و ناکارآمد شده است و بزودی باید بخش بزرگی از آن جدا شود تا اولا کمکی به اقتصاد کشور در این شرایط بحرانی کرده و ثانیا مابقی سیستم کارآمدتر سپاه بتواند از بین خروارها فساد و بدنامی نفسی تازه کند. خصوصا اگر شرایط سیاسی کشور به سمت ثبات و آشتی با جهان پیش برود اساسا دیگر دلیلی برای نگهداری از این بدنه عظیم ناکارآمد برای روز مبادا نمی ماند. که حتی در روز مبادا هم بعید است بتوانند یک دهم اندوخته فربه زمان صلح مثمرثمر باشند.

2- اظهارات نخست وزیر اسراییل در اعتراض به رضایت قدرت های جهان به ایران هسته ای، گفتگوهای مطبوعاتی تیم مذاکره کننده ایران و طرف غربی مبنی برخوشبینی در رسیدن به توافق، سخنرانی آیت الله خامنه ای و "نفرین" کشورهای غربی بجای شاخ و شانه کشیدن و تمسخر آنها -طبق روال معمول-، و همینطور زمان بندی اعلام خبر و مهلت رسیدن به توافق در نوروز ایرانی، همگی نشان می دهد که توافق یا صورت گرفته و یا زمانبندی انجام آن مشخص شده است.
از آنجا که این اعلام خبر منطبق بر تقویم ایران است، به نظر می رسد که از اکنون دولت برنامه هایی جهت جلوگیری از شوک اقتصادی به بازار و کنترل شرایط درنظر گرفته است؛ که برخلاف بازوی کلفت و بی عقل سپاه، طرحی هوشمندانه را نشان می دهد. این بار دولت تلاش می کند که برخلاف تبعات پذیرش قطعنامه 598 بر اقتصاد و جامعه، حساب شده و بتدریج هم خبر را اعلام کند و هم از نوسانات بازار سرمایه مانند کاهش ارزش دلار و طلا جلوگیری کند و هم مانع رشد قیمت مسکن شود.

ای کاش که اولا با لجاجت آیت الله خامنه ای پروژه هسته ای ایران وارد فاز تحریم ها و قطع ارتباط اقتصادی با جهان نمی شد و ای کاش که بسی زودتر این پرونده بسته می شد و این همه هزینه به مردم تحمیل نشده بود... اما زمان به عقب بازنمی گردد و از قدیم گفته اند "جلوی ضرر را از هرکجا که بگیری نفع است". باز هم تمام شدن این بلندپروازی های هسته ای رهبر فعلی ایران، جای بسی خوشوقتی دارد. امیدوارم که این تسلیم هسته ای اولا درس عبرتی برای ایشان شده باشد که دیگر حکومتش و جامعه را دچار لجاجت هایش نکند و در نهایت به گشایش فضای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی در داخل و خارج منتهی شود تا از منافع آن مردم ایران هم بهره ای ببرند.

پی نوشت:
1- انهدام ماکت ناو امریکایی تنها آتش بازی مراسم "تسلیم هسته ای" است! چرا که اگر سپاه حقیقتا توانی برای مقابله با "هر حرکت" دشمن داشت، از خون ریخته شده سردارش به دست اسراییل "تنها با چند شعار کوبنده" نمی گذشت.
این سازشکاری سپاهی که قرار است پاسدار انقلاب اسلامی باشد -علیرغم دهان های پرشعار سرداران-، بزرگترین خطر برای "رهبر انقلاب" و حکومت اوست. هشداری که آیت الله باید زودتر از سپاهش، دست از انقلابی گری بردارد.
2- ساختن شناوری در چنین ابعاد عظیمی (330 متر) تنها به هدف انهدام و تخریب با صدها موشک! نهایت حماقت و اتلاف منابع سپاه پاسداران است؛ این فرماندهان مانند کودکانی هستند که بدون توجه به وضع خانواده، پول توجیبی بی حساب می گیرند تا با ترقه بازی هایشان سرگرم شوند.
3- کل سرداران کلفت سپاه با همه زرادخانه های تسلیحاتی به اندازه یک جواد "ظریف"، در روز مبادا بدرد آیت الله خامنه ای نخوردند و نخواهند خورد. امید است که درسی شود برای مابقی روزهای حکومت ایشان.