‏نمایش پست‌ها با برچسب شعار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعار. نمایش همه پست‌ها

وضعیت انتخابات تا اکنون: رای خامنه ای امروز نهایی شد!

1. کاندیداهای ریاست جمهوری این دوره انتخابات نسبت به دوره های گذشته بطور ملموسی نمایشی تر هستند.
باقر قالیباف گرچه مدیر اجرایی نسبتا خوبی در جمهوری اسلامی است اما از هوش سیاسی بالایی برخوردار نیست و آنقدر طی سالهای مدیریتش نوسان موضع میان تندروها و مدرن گراها داشته که هرگروهی از انبان سابقه او برگی دارد علیه هر ادعایی که می کند! و رسما در دنیای سیاست باخته، که اگر باهوش باشد بعد از این تجربه دیگر هیچگاه خودش را نه تنها به رای مردم نباید بگذارد که بیشترین فاصله را با پست های سیاسی باید حفظ کند.

ابراهیم رئیسی، که تلاش دارد پا جای پای محمود احمدی نژاد بگذارد، بدلایلی که اینجا ذکر شد اقبال چندانی ندارد. علاوه بر اینکه او شخصیتی "شاه سلطان حسینی" دارد و با کمترین اعتماد بنفس، در مقام وعده و عمل کمتر جمله ای بدون کمک الله و دیگران از او نقل می شود. حتی وعده افزایش یارانه + را نه تنها به همکاری خداوندگار که به همکاری برادران مجلس مشروط دانسته در حالی که چندروز پیش رسما لاریجانی مجلس از غیرممکن بودن این افزایش مبلغ سخن گفته بود.
این شیوه عمل و سخن او با ذات ماجراجو و عملگرای آیت الله خامنه ای تناقض دارد و گرچه رهبر بدنبال فرد چاکرمسلکی می گردد، اما گمارده ای فعال و قاطع می خواهد -مثل احمدی نژاد- نه آدم وا رفته ای مانند رییسی.

اسحاق جهانگیری، او هم از مدیران نسبتا خوب نظام است که توانسته اعتماد بیت رهبری را جلب کند و به انتخابات راه بیابد. به نظر من، دو عامل مهم باعث این جلب اعتماد است، اول زیر سایه روحانی بودن شدید او و دوم چهره نازیبایش. رهبری می داند که هواداران مدرن گرای ایران علاوه بر تمام فاکتورهای شخصیتی و سیاسی به ظاهر و فرم هم اعتقاد دارند و رییس جمهور آینده را در لحظه سخنرانی در سازمان ملل یا مجامع بین المللی تصور میکنند و چهره ای که از یک ایرانی به نمایش می گذارد برایشان مهم است. (این نتیجه بازخورد مردم به شکل ظاهری احمدی نژاد در سالهای ریاست جمهوری و نازیبایی و شلختگی او بود)
بعلاوه که تایید صلاحیت او دو مزیت دیگر داشت. اول چون جایگاهش بسیار به روحانی نزدیک است اگر تا پایان بماند آرای اصلاح طلبان شکسته خواهد شد و دوم اگر کنار بکشد گناه نبود کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات بگردن نظام نخواهد افتاد.
با این دلایل جهانگیری کم خطرترین گزینه "اصلاح طلب" برای نظام بود که به رقابت انتخابات راه یافت. اما عملکرد غیر منتظره اش در مناظره اول خواب بیت را آشفته کرد. متاسفانه او شخصیت مدیریتی در حد ریاست جمهوری و مستقل ندارد و با توصیه ها فشارهای حزبی اصلاح طلبان شاخص -احتمالا توصیه های بیت- به گوشه ای خزید و راه را برای رییسش باز گذاشت. او به هیچ عنوان جسارت بازی خارج از چهارچوب نظام را ندارد و همیشه مهره ای در خدمت نظام خواهد بود.

2. همه این گزینه ها یک طرف، بازی دیروز حسن روحانی در سرکشی به معدن فروریخته یک طرف دیگر! حسن روحانی تقریبا با کمترین حفاظت شخصی با خودرو به میان کارگران مفلوک و فقیر داغدار معدن آزادشهر رفت و خودش را در معرض سخنان سخت و خشم فروداده شده نمونه ای از مستضعف ترین کارگران ایرانی قرار داد و فرصت داد حرفهایشان را در مقابل ده ها وسیله ضبط تصویر و صدا بزنند. حرفهایی که سالهاست میلیونها ایرانی در سینه شان حبس شده و هر انسانی از شنیدنش متاثر می شود.
روحانی با این حرکت هوشمندانه به چندین هدف رسید.
اولا با اشتیاق بوق های رسانه ای رقبا و مخالفان روحانی در صف اول این اخبار را پوشش دادند! همان هایی که هفته هاست تلاش می کنند چهره ای "فقیرپسند" و "طرفدار محرومان" از رییسی ارائه کنند. و با همین یک حرکت، کل تبلیغات محروم پسند رییسی را خنثی کرد و تحت تاثیر قرار داد.
ثانیا، روحانی با سپر کردن خود به جای شخص اول مملکت در مقابل محرومان و فقرا، نهایت جان نثاری و ارادت را به آیت الله خامنه ای و نظام ولایت فقیه ابراز کرد.
او با اشاره زیرکانه به جمله منقول از امام حسین درقتلگاه که "اگر دین محمد جز با کشتن من پابرجا نمی ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید" در مقابل مخالفان این بازدید گفته "اگر فریاد آنان [کارگران] دربرابر من سبب آرامش ملی خواهد شد من باید بروم"!
طبعا این نکته مهم از چشم آیت الله خامنه ای نیز دور نمی ماند. بعد از نزدیک به 30 سال رهبری ایران، یکی از فاکتورهای مهم انتخاب، کسی است که بتواند با کمترین هزینه رهبر را از عملکرد ناقص و فاجعه بارش رهایی دهد. سیاستهای نابخردانه او موجب انباشت فقر و بدبختی شده و شورش گرسنگان مانند شمشیر داموکلس بالای سرنظام معلق است. نامگذاری اقتصادی و معیشتی پی درپی سالهای اخیر، علاوه بر تاکیدات بی شمارش بر "رسیدگی به محرومان" عمق نگرانی آیت الله از مخمصه سومدیریتش را نشان می دهد (در این مواقع تعویض کارگزار -نخست وزیر یا رییس جمهور- یکی از اولین راه حل های فرافکنی عامل ناکارآمدی نظام های دیکتاتوری است).
روحانی با این حرکت تبلیغاتی در آستانه انتخابات از یک سو عمق خطر مردم گرسنه را به بیت یادآور شد -یک قدم فراتر از عکسهای مصنوعی رئیسی- و از سوی دیگر نشان داد که از فداکاری برای حفظ نظام نمی هراسد و نیازی نیست آیت الله خامنه ای از ادامه حضور او نگران باشد.

همین یک حرکت تبلیغی-تاریخی روحانی اگر خوب مانور داده شود -که احتمالا می شود- برای خالی کردن سبد رای -محرومان- رییسی کافیست! چرا که -احتمالا با راهنمایی بیت رهبری- تمرکز رییسی بر اقشار ضعیف و یارانه بگیر است و ناشیانه تلاش می کند احمدی نژاد 84 باشد. در حالی که هم مردم با طعم -تورم و گرانی ناشی از- یارانه آشنا هستند و هم آگاهی مردم با باز نگه داشتن شبکه های اجتماعی افزایش یافته و دیگر این محروم نوازی تصنعی خریداری بجز رسانه های وابسته ندارد.

3. روحانی "در تبلیغات" گوی محروم نوازی را از رییسی ربود و نشان داد این بزرگترین دغدغه امروز رهبر یعنی نارضایتی گرسنگان را بی واهمه می تواند مدیریت و مهار کند. همانطور که 3 سال پیش توانست جاه طلبانه ترین پروژه 20 ساله آیت الله خامنه ای که بزرگترین خسارت ها را به ایران وارد کرده بود با کمترین عوارض برای شخص ایشان حل کند. طوری که مردم بجای طلب پاسخگویی و غرامت بابت عملکرد سالهای گذشته رهبر، خوشحال بودند که توافقی انجام شده و تولد موجودی به اسم "برجام" را جشن گرفتند! قراردادی که در آن طرف ایرانی مجبور شد از بسیاری از حقوقش دست بکشد تا بتواند فشارهای وارده بین المللی را رفع کند. 

4. دو فرد دیگر انتخابات صرفا جهت تزیین فضای انتخابات و علاوه بر نمایش تنوع گزینه ها، بدلیل کم کردن توجه و حساسیت بر کاندیداهای اصلی به میدان آورده شده اند. چرا که تجربه نشان داده که تعداد کم گزینه ها خطر اتفاقات سال 88 را درپی خواهد داشت و یکی از جنجالی ترین ابعاد انتخابات، یعنی "مناظره های زنده" به بهانه تعدد گزینه ها از حالت رودر رو و چالشی به حالت بی خاصیت شعاری و گروهی تبدیل می شود. چرا که هر کاندیدایی قانونا باید از وقت برابر برخوردار باشد و تعدد کاندیداها از وقت مفید "اطلاع رسانی" و "پاسخگویی" -خطرات عمده برای نظام- می کاهد.
نگاهی به رد صلاحیت محمد غرضی در انتخابات فعلی، نشان میدهد یکی از علائم کاندیداهای دکوری یکبارمصرف بودن آنان است!

روحانی می داند که رای دهندگان مدرن و تحول خواه ناچارند هوادار او باشند. او هوشمندانه در فرصت باقی مانده تبلیغات بسمت مردم محرومتر رفته و تلاش دارد نظر آنان را جلب کند. در عین حال که به آیت الله خامنه ای و بیت هم این پیام را برساند که من تنها کارگزار توانایی هستم که می تواند درد معیشت و عصبانیت قاطبه مردم را کاهش دهد. بدون نیاز تعویض نخست وزیر!



پی نوشت:
1. ظاهرا دولت روحانی در قدمی دیگر به جلو تلاش دارد رای جنگ طلبان را هم جمع کند، مصاحبه آتی وزیر دفاع دولت اینجا!
2. سایت سامانه کارانه قالیباف "فیلتر" شده است! (قالیباف وعده داده به "جوانان بیکار" که نتوانسته باشد برایشان شغل فراهم کند ماهانه 250 هزار تومان "کارانه" بپردازد. طبعا او نه تنها منابع این مبلغ هنگفت را مشخص نکرده که حتی تعریف مشخصی از "جوان" و "بیکار" هم نداده. و قبل از انتخاب و شروع دولتش، سایتی جهت نام نویسی "جوانان بیکار" ایجاد کرده!) از یک سو با سمبل پوپولیسم مواجه هستیم و از سوی دیگر دورویی دولتی که ادعا می کند به آزادی بیان و عدم فیلترینگ باور دارد.
3. فیلم تاریخی اعتراض کارگر ایرانی به روحانی:


هوش پادشاهی، حماقت انقلابی (به بهانه حمله به سفارت عربستان)

بازهم خبر از حمله به سفارت خانه در ایران در صدر اخبار جهان قرار می گیرد. صحنه های حمله به سفارت عربستان یادآور حملات به سفارتخانه های امریکا و انگلیس شده است. دیپلماسی خارجی عربستان هوشمندانه تلاش می کند تا این همآهنگی و موضع مشترک را میان خودش و کشورهای غربی بخصوص امریکا نشان دهد.

خبر اعدام 47 نفر در عربستان به یکباره منتشر می شود. در حالی که تمامی کشورهای غربی و روسیه تلاش دارند به موضع مشترکی در اتمام بحران سوریه برسند و چانه زنی برای تعیین آینده سوریه بالاگرفته است.
نگاهی به وضعیت جنگ در سوریه به بازشدن معمای اقدام یکباره عربستان کمک می کند. ماههاست که چه داعش و چه سایر نیروهای نزدیک به مواضع عربستان در حال عقب نشینی یا معامله با حکومت اسد هستند و دولت عربستان برخلاف جنگ موفق نفتی علیه روسیه و ایران، در زمین جنگ سوریه، چندان پیشرفتی در مقابل آنها ندارد. حتی برگزاری کنفرانسی در عربستان برای یکی کردن مواضع گروه های مخالف دولت اسد، بیشتر از آنکه متحد کننده مواضع مخالفان باشد موجب سرخوردگی و ناامیدی این گروه ها در میدان جنگ است. چرا که آنها متوجه شدند بزودی باید اسلحه را کنار بگذارند و دیگر از حمایت نظامی عربستان و متحدانش خبری نخواهد بود.
در این شرایط اتمام محتوم جنگ داخلی در سوریه، عایدی چندانی برای عربستان نخواهد داشت و دوباره ایران -یا روسیه- می تواند با برقراری صلح و سرکار بودن دولت اسد، اوضاع را به نفع خود تمام کند. و همانطور که قبلتر گفته شد، دولت اسد بیش از پیش به دامن حامیانش خواهد غلتید.
در حالت فعلی رفتن بشار اسد به عنوان پیش شرط مذاکرات تقریبا حذف شده و حتی به نظر می رسد در دوران انتقال و پیش از رای گیری سراسری در سوریه، حکومت موقت با حضور او تشکیل شود. این نشان می دهد که اولویت غرب در رفتن بشاراسد دیگر مانند قبل مهم نیست و دولتهای غربی هم دولت سکولار متمایل به ایران یا روسیه اسدی را به ادامه جنگ یا حکومت مخالفان تندروی اسلامی ترجیح می دهند. چیزی که برخلاف موضع و تمایل عربستان در منطقه است.

با این توضیحات برای عربستان اعدام 47 نفر از جمله شیخ نمر در این برهه تاریخی یک بازی برد-برد است. چرا که عربستان بوضوح با طرز فکر آیت الله خامنه ای و تندروهای اطراف او آشناست و احتمال می داد که ممکن است سفارت عربستان مورد هجوم لباس شخصی ها قرار بگیرد و خبرش در صدر اخبار جهان بنشیند، این خود اولین برد عربستان در پوشاندن موضوع اعدامِ گروهی مخالفانش است و دوم این اقدام " تسخیر سفارت" از سمت غرب نوعی تداعی رفتارهای بی منطق جمهوری اسلامیست دقیقا در زمانی که تمام دولت و بخشی از حاکمیت ایران تلاش دارد چهره جدیدی از حکومت ایران تصویر کند که نه تنها به خلع سلاح اتمی منجر شده که بتواند راه را برای سرمایه گذاری و روابط مشترک با غرب باز کند.
عربستان با توجه به پیش بینی حمله به سفارت، تمام کارکنان سفارت را از محل سفارتخانه خارج کرده بود و اینچنین هیچ آسیبی به هیچ شخص سعودی نرسید و در کمتر از 24 ساعت کل کارکنان دیپلماتیکش را از ایران خارج کرد. همینطور با یک ژست موجه سیاسی دیپلمات های ایران را به اخراج 48 ساعته از عربستان فراخواند. در حالی که دولت ایران سردرگم -پلیس- در ساعتهای اولیه حادثه نمی دانست که جلوی لباس شخصی ها را بگیرد یا نگیرد!

به زبان ساده تر می شود گفت که عربستان به غرب می گوید، فریب ایران دوره پسا تحریم را نخورید. درست است که ایران تسلیم فشارهای تحریم شد و دست از برنامه هسته ای اش برداشت اما ماهیت این حکومت و رهبر انقلابی همچنان همان است که در 34 سال پیش دیدید و ما هم مانند شما -مثل حادثه سفارت- در یک جبهه و موضع مشترک هستیم. به همان نسبت حضور ایران و متحدان ایران مانند بشاراسد خطری برای امنیت غرب و خصوصا اسراییل هستند و علیرغم جنگ نفتی با کمپانی های امریکایی ما همچنان نزدیک ترین متحد منطقه ای شماییم.

از سوی دیگر واکنش دولت روحانی و شخص او در محکوم کردن حمله طرفداران رهبر به سفارت عربستان اولا که بسیار دیر بود و ثانیا بسیار "معتدل و مبهم". تنها همین حادثه چالش بسیار جدی در روابط خارجی ایران ایجاد کرد و این سنگی است که حسن روحانی، جواد ظریف و تیم دیپلماسی ایران باید از جلوی پایش بردارد. آنهم در مسیری که به خودی خود سنگلاخ است و هموار کردن راه ارتباط با جهان آزاد با حضور آیت الله ها در ایران خود حدیث مفصلیست.

پی نوشت:
1- حماقت "حمله به سفارت" با شعار "حرکت انقلابی" تبدیل به یک ابزار خوب سیاسی برای کشورهای عاقل جهان شده که روابطشان را با این اهرم با ایران کم و زیاد کنند و براحتی برای هر دولتی در ایران چالش ایجاد کنند.
2- هر "حرکت جاهلانه ای" در ایران با عنوان "حرکت انقلابی" نامگذاری شده/می شود و رهبر با افتخار خود را یک فرد "انقلابی" می داند!
3- دولت عربستان با این اعدام گروهی علاوه بر خلاص شدن از دست معترضان بالقوه اش، یک اعتبار هم به دولت اوباما داد با توجیه و خارج کردن طرح محدودیت روادید برای ایرانیان از توجه اذهان!
4- در تصویر بالا بجای ماتادور می توان تصویر عادل الجبیر را تصور کرد، همان فردی که چند سال پیش حکومت ایران قصد ترورش را در خاک امریکا داشت که عملیات لو رفت و خنثی شد!

روحانی بازهم عقب نشست

با پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی و بالارفتن سواد، سطح آگاهی عمومی رو به افزایش است. مردم آگاه نه تنها از وضعیت افعال سیاسیون و مقامات ایرانی آگاهی می یابند که با مقایسه آن با سران دیگر کشورها مقیاس مطلوبی از مقایسه  ایشان دارند.
با این وضعیت شیوه دولت داری روحانی، که تلاش دارد حیله گرانه اوضاع را بهبود ببخشد راه به جایی نمی برد.

صحنه سیاست ایران به زبان ساده: روحانی تصمیم دارد که طبق شعاری که داده جانب اعتدال را رعایت کند که به قول معروف نه سیخ حکومت بسوزد و نه کباب ملت! اما ساختار و ماهیت حکومت بگونه ای است که هیچگونه نظر مخالفی را تحمل نمی کند و انحصارگراست. به همین دلیل میانه روی روحانی در حاشیه قدرت آیت الله خامنه ای باعث می شود که او بارها و بارها مجبور به تحمل نظر افراطیون شود و به سمت حکومت متمایل شود. در عین این لغزیدن ها، دولت روحانی سعی دارد که با ظاهر سازی همچنان هواداران نیم بند و نظاره گر را فریب دهد غافل از اینکه همانطور که مشخص است دیگر دوران مماشات و شعار و فریب به سر آمده و مردم خواستار "حرکت" و اجرا از سوی روحانی هستند.

در آخرین تقابل دولت و افراطیون هوادار آیت الله خامنه ای برسر ورود زنان به ورزشگاه ها، دولت روحانی بازهم تسلیم خواسته آنان شد، و برای بار چندم بجای تلاش بر احقاق حقوق مردم، سعی کرد که مساله را کم اهمیت و طبیعی جلوه دهد و بلیط به بانوان نفروشد.

درست است که رفتن یا نرفتن زنان به مسابقه ای خاص هیچ تاثیری در سیاست، اجتماع، اقتصاد و... ندارد. اما یک "نشانه" است از تفاوت رفتار و گفتار دولتی که مدعی میانه روی و اعتدال و تحقق شعارهای انتخاباتی است. در بهترین حالت اگر نگوییم "کل ادعاها نمایشی جهت فریب مردم است"، دولت روحانی در مقابل هرگونه فشار افراطیون و انصار حزب الله عقب نشینی کرده است. از لغو کنسرت های مجوز دار تا بدتر شدن شاخص های حقوق بشر در ایران. وضعیت اجتماعی و عقب نشینی های پی درپی دولت کار را به جایی رسانده که حتی سخنرانی خود شخص حسن روحانی را -در کمتر از 2 سال از آغاز ریاست جمهوری- بر هم می زنند و او همچنان تلاش دارد که با لبخندی تلخ و نهایتا چند کلمه ای تمسخر، فشار ناشی از آن را تخلیه کند.

دولت روحانی شاید اگر در زمان دولت خاتمی می زیست وضعیتش به اسفناکی امروز نبود. امروز اما پرده های میان حکومت و مردم دریده شده، فسادهای کلان نمایان است، دست حکومت به خون مردم آلوده شده و ریزش نیروهای حکومت چاره ای نگذاشته بجز افراطی تر کردن فضا به جهت کنترل شرایط و سرکوب خواسته های مردم.

اگر خوشبین به وضعیت نگاه شود، می توان تصور کرد که حسن روحانی در زمان انتخابات ریاست جمهوری تصور می کرد که با سوار شدن بر پتانسیل های فروخفته مردم در سالیان پیش بتواند سیاست "فشار از پایین، چانه زنی در بالا" را پیش بگیرد و آیت الله خامنه ای و اعوان و انصارش را به عقب براند. اتفاقی که رخ نداده و حجم مطالبات مردم بسیار کمتر از چیزی است که پیش بینی می شد، چرا که جامعه بعد از سرکوب های 88 و 89 و همینطور بحران های اقتصادی تکیده تر و رمیده تر از آن است که فشاری به تغیر ایجاد کند. مردم از صحنه خارج و به جمع تماشاچی ها پیوسته اند. اما روحانی در هر سخنرانی که موضوع به وضعیت اجتماعی می رسد، به این تصورش از جامعه و تصور آتش فشان خاموش ایرانیان اشاره می کند با کلید واژه "خواست مردم"  و ترجیع بند "رای به دولت تدبیر و امید رای به تغیر و اعتدال است". (که در سخنرانی در جمع استانداران به اختلاف رای 13 میلیونی اش با کاندید بعدی نیز اشاره کرد.)

از سوی دیگر مردم با نگرانی از وضعیت معیشت و سیاست، به دولت روحانی نگاه می کنند و به خلوص نیت روحانی اعتماد ندارند. علی الخصوص که چالش های پی در پی افراطیون برای دولت روحانی به عقب نشینی گام به گام او منجر شده است. گرچه که همچنان عده ای از هواداران این عقب نشینی ها را به علت "تمرکز دولت بر برنامه هسته ای" تعبیر می کنند.

از منظر هسته ای هم دولت روحانی حداکثر می تواند به تفاهمی سیاسی و محدود با غرب دست یابد و چندان دست دولت در ایجاد روابط با غرب باز نخواهد بود، بخصوص آنکه دول غربی هم با توجه به کارنامه دو ساله دولت روحانی و مواضع آیت الله خامنه ای چندان راغب به ارتباطات گسترده نخواهند بود. از آن بدتر وضع برداشتن تحریم هاست، که احتمالا از نظر اقتصادی کمک کوتاه مدتی به دولت در بر رسیدن به وعده های داده شده و جلب نظر موافقان و مخالفان نمی کند.

همچنین مساله هسته ای چون سالها با دیدگاه "ناموس نظام" برای افراطیون هوادار نظام -بی قانون ترین اقلیت فرمان پذیر- جا افتاده و هرگونه مصالحه را به برباد رفتن شیرازه نظام تعبیر می کنند، دارای پتانسیل انباشته ای هستند که می تواند کل تلاش های چندساله دولت روحانی را تنها با یک سخنرانی آیت الله خامنه ای به ضد خودش تبدیل کنند و از بین ببرند. همانطور که به شکل خنده داری این  روزها فرماندهان سپاه و ائمه جماعت کشور تلاش گسترده ای برای مهار پیاده نظام مخالف دولت -حداقل در پرونده هسته ای- دارند در جلوگیری از پیشی نگرفتن از مواضع رهبر در هجوم به تیم هسته ای!

گرچه که تهدیدات نظامی همچنان ویرانگر کننده ترین سرنوشت مردم ایران است اما نابخردی نظام اسلامی تنها در بمب هسته ای خلاصه نمی شود و برداشته شدن سایه حمله نظامی به ایران، در عمل کمکی به کاهش خطر جنگ نمی کند. همانطور که امروز می بینیم که با کم فروغ شدن شبح هسته ای، چراغ اختلافات با عربستان و سایر کشورهای منطقه روشن شده و سطح تنش در روابط دو کشور به بی سابقه ترین حد در طول تاریخ معاصر رسیده است. اگر قرار باشد در همچنان بر پایه "بی بصیرتی و "لجاجت" های آیت الله خامنه ای بگردد، از این بحرانها در چشم انداز جمهوری اسلامی کم نخواهد بود و با حل موضعی یکی دیگر مشکلات سربرمی آورد.

در یک کلام دولت روحانی اگر خواهان حل معیشت و بهبود زندگی مردم است، چاره ای ندارد بجز مقابله با تهدیدات اصولگرایان و لشگر پیاده نظامشان که به گردنکشی و بی قانونی معروفند، حتی اگر نگوییم که مستقیم به سمت محدود کردن رهبر پیش برود. مماشات در این برهه تنها از وزن سیاسی حسن روحانی کم می کند بدون آنکه هیچ دستاوردی داشته باشد. تلاش برای دادن حداقل آزادی های مدنی، در شرایطی که وضعیت سیاسی و اقتصادی در بن بست قرار دارد حداقل دلخوشی مردم برای حمایت از دولت خواهد بود.

پی نوشت:
1- حسن روحانی حتی در پاسخ خبرنگار از ممنوع التصویری "محمد خاتمی" هیچ اسمی از او نمی برد و با اشاره جواب می دهد. شاید شکستن کلامی انحصار نام "خاتمی"، حداقل کاری بود که از دست او برمی آمد که روحانی دریغ کرد. (وعده های آزادی زندانیان سیاسی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی پیش کش!)
2- بی عملی روحانی در ورود بانوان به مسابقه والیبال، نشانه خوبی از موضع دولت در پرونده هسته ای هم ندارد و حتی موجب ناامیدی بیشتر برای برگزاری انتخابات مجلس در پایان سال خواهد بود.
3- روحانی تلاش دارد که مزورانه چه در داخل و چه در خارج و حتی در پیش آیت الله خامنه ای چهره مطلوبی از خود ترسیم کند. گرچه ممکن است این رفتار به مذاق رهبر شیرین باشد اما این "بی صداقتی" او از چشم تیزبین مردم دور نمی ماند، همینطور نمایندگان دول خارجی.  این شیوه دولت داری دقیقا نقطه مقابل خط مشی میرحسین موسوی بود که تصمیم داشت با صداقت و شفافیت با مردم برخورد کند و دارای محبوبیتی کم نظیر است.

حکومت دروغ

دروغ و تفکری که اعتقاد دارد می توان با دروغ، مشکلات را حل کرد متاسفانه در دولت روحانی هم امتداد پیدا کرده و شاید کمی کمتر و مخفی تر از دولت احمدی نژاد فعالیت می کند، اما مظاهرش گاه و بیگاه نمایان می شود.
هنوز دروغ آشکار جواد ظریف در مورد نداشتن "زندانی عقیدتی" هضم نشده بود که فاجعه دروغ "ورزشگاه تبریز" به بمب خبری این روزها تبدیل شده است.
توجیه های بسیاری از طرف موافقان و دست اندرکاران این افتضاح خبری منتشر شده که اغلب بر "مصلحت اندیشی" و حل مشکل اعتراضات" هواداران تیم تراکتورسازی تبریز دور می زند.

گرچه تمامی حکومت های دیکتاتوری جهان با مساله دروغ آشنا هستند و همیشه با استفاده از "دروغ پراکنی" و "تبلیغات کذب" سعی دارند که بیشتر، قوی تر و بهتر از چیزی که هستند خودشان را نمایش دهند و در این راه بالاجبار از اخبار کذب استفاده می کنند. اما دروغ گویی لبه تیز دیگری هم دارد که برضد سیستم دروغگو عمل می کند و آن "افشای حقیقت" است. در حکومت های توتالیتر، اگر حکومت بتواند به هر وسیله راه دستیابی مردم به رسانه های غیر حکومتی، و آمار حقیقی را ببندد، شاید بتواند با بمباران تبلیغات کذب، بدون ترس از افشای حقیقت بر ذهن مردم تاثیر بگذارد، مثال آشکار این وضعیت حکومت "کره شمالی" است.
اما در جامعه ای مانند ایران و با حکومتی مثل جمهوری اسلامی، هر دروغ مسئولین و مقامات، بلافاصله تبدیل به ضد خود می شود و نه تنها دردی از حکومت دوا نمی کند که مشکلی بر مشکلات آن می افزاید. جالب است که چنین نکته آشکاری تابحال درس عبرت رهبر و سایر مسئولین نشده و نمی شود!

صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان قویترین ابزار تبلیغاتی جمهوری اسلامی که هم در عرصه رسانه صوتی و تصویری بی رقیب است و هم از بودجه هنگفت دولتی لبریز شده، به دلیل رعایت نکردن همین یک اصل ساده "صداقت"، اعتباری در میان ایرانیان ندارد و اخبار آن تنها به شرط تائید از سوی سایر خبرگزاریها -عمدتا خارجی- و البته "حس درونی مردم" مورد پذیرش قرار می گیرد. بعلاوه بارها مسئولین همین سازمان از کمبود مخاطب گله کرده اند و با اجرای طرح هایی مثل جمع آوری دیش های ماهواره ای سعی کرده اند که مردم را -به زور- مخاطب این رسانه بی اعتبار کنند.

این وضعیت متاسفانه در ورزش و علی الخصوص فوتبال هم در حال تکرار است. مسئولان نادان فکر می کنند که با انتشار خبر دروغ می توانند اوضاع را تحت کنترل بگیرند و مدیریت کنند. در حالی که اصلا فکر نمی کنند که به فرض محال که در این بازی و امسال بتوانند جلوی تحرکات مردم معترض را بگیرند، آیا در سالهای دیگر مردم به اظهارات و اقدامات آنها اعتماد می کنند؟
ایشان با کمی دوراندیشی یا حتی عبرت از گذشته می توانستند دریابند که از بین رفتن این "اعتماد" تاثیری بمراتب بدتری از تخلیه ناراحتی با حتی شکسته شدن چند صندلی خواهد داشت. اگر صندلی شکسته می شود و یا اموال عمومی تخریب می شود، اولا مختص این شهر یا این بازی نیست و ثانیا بدلیل نبود فرهنگ جمعی، ورزشی و.. است. که خود آن نیازمند پیشگیری، پی گیری و حرکت فرهنگی، انضباطی است، نه صداقت مسئولین.
چنانکه در کشورهای دیگر با هوادارانی بمراتب متعصب تر، این اقدامات انجام شده و جلوگیری شده است.

اشکال نظام جمهوری اسلامی اینجاست که بدلیل ماهیت مذهبی و ذات دیکتاتورمآب، به مردمی نادان (رعیت، مقلد) و سرپرستانی  دانا (ارباب، مجتهد)، باور دارد. در این الگو مردم، توده ای نادان تصور می شوند که مانند اطفال صغیر نیازمند مراقبت، راهنمایی، ارشاد -حتی به شیوه فیزیکی- هستند و آن قلیل خواص دانا مجاز به انجام و صدور هرفرمانی هستند طبق آنچه آنها در ذهنشان "خوب/نیک" تصور می کنند.
تقریبا تمامی حرکت های فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی از این دیدگاه نشات می گیرد و با این الگو منطبق است. اعم از: فاسفه شورای نگهبان،
فیلترکردن اینترنت و نظارت بر محتوای دسترسی مردم،
اجرای احکام اسلامی به ضرب و زور نیروی انتظامی در اماکن عمومی و خیابانها،
بستن روزنامه ها و زندانی کردن یا فراری دادن افراد با تفکرات متفاوت،
اجرای احکام "قصاص اسلامی" با توجیه ترساندن مردم از عاقبت بدی!،
و حتی ارشاد مردم به سمت حکومت، دین و برنامه های فرهنگی مانند اردوهای راهیان نور.
همه این مثالها، نمونه هاییست از آنچه عده قلیلی تصور می کنند -یا با استناد به آن توجیه می کنند که- بجای مردم باید تصمیم بگیرند و در ورژن معاصر آن و در قالب جمهوری باید محیطی پاستوریزه برای انتخاب مردم در اختیار آنان قرار داد.
قطعا بخشی از این دیدگاه کبیر به صغیر یا عاقل به نادان، "گفتن دروغ" و "شیره مالیدن" بر سر مردم است.

به دو دلیل عمده مقامات جمهوری اسلامی نمی توانند علیرغم دیدن مضرات این روش از آن دست بردارند. اولا آنکه توان و جایگزینی برای بهبود شرایط ندارند و ادعاهای پوچشان بسیار بزرگتر از توان آنهاست. مثلا مدعای -حکومت- نیابتی خدا -آسمانها- بر زمین دارند، درحالی که از هر نیروی خارق العاده و معجزه محرومند و برای بهبود شرایط نیاز به متخصصان زمینی دارند. ثانیا، بدلیل ماهیت خودکامگی مجبور به ادامه دروغند چرا که هرگونه اعتراف صادقانه می تواند ماهیت وجودی شان را زیر سوال ببرد چرا که مثل سایر دیکتاتورها نه به شایستگی که به زور بر مسند امور نشسته اند و "حرف حق" مبنی بر پرسش از لیاقت و توانایی، جایگاه ایشان را به چالش می کشد.
به همین دلیل است که حتی آیت الله خامنه ای در مواجهه با بزرگترین فسادهای مالی تاریخ ایران، همه مسئولان را به سکوت و علنی نکردن اتفاقات با کلید واژه "کششش ندهید" امر می کند.

متاسفانه این فرهنگ دروغگویی، بطور ابتدایی در فرهنگ خود مردم هم جاری است و چون هرکس خودش را داناتر و محق تر از سایرین تصور میکند به خود این اجازه وجدانی را می دهد که به بقیه دروغ بگوید. که اگر این بنیان دروغ -نقطه ضعف- در بستر جامعه وجود نداشت، هیچگاه وضعیت حکومت-مردم به این شکل درنمی آمد.

مساله دروغگویی چاره ای ندارد بجز آموزش و آگاهی دهی. تنها افزایش بینش و شعور اجتماعی است که نشان می دهد که برآیند جامعه ای همه به یکدیگر دروغ می گویند "هیچ" است. و نه تنها خوشبختی در "دروغ" وجود ندارد که دروغ حتی نمی تواند مشکلی از صدها مشکل رو به افزایش را حل کند.

پی نوشت:
1- تصویر بالا صحنه ای از برنامه کودک تلویزیون ایران در چند روز گدشته، که در آن برنامه از "کلید دروغ" به عنوان "کلید خانه بدی ها" اسم برده می شود و بدلیل شباهتش با کلید روحانی خبرساز شد.
2- در جوامع مدرن، دروغ یکی از بدترین جرایم شناخته می شود و از نظر جامعه و قانون اظهارات فردی که حتی یکبار دروغگویی اش ثابت شده، بی اعتبار و فاقد ارزش است. بسیاری از مقامات بلندپایه نیز درصورت برملا شدن اظهارات دروغشان، مجبور به استعفا یا برکناری می شوند.
2- مطالب "بهشت اجباری" و " از انقلاب 57 تا مراسم پاشایی" هم جنبه های دیگری از دروغ به عنوان پایه مشکلات اجتماعی بیان شده است.

منتقدین بالفطره!

با اعلام خبر به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای و ابراز شادمانی بخشی از مردم ایران،عده ای از مخالفان و منتقدان رژیم جمهوری اسلامی شروع به بهانه گیری هایی کردند که در نوع خود بی سابقه و ارزشمند جهت مطالعه وضعیت ایشان است. مطمئنا بسیاری از ایشان نه مواجب بگیر جمهوری اسلامی هستند و نه از حضور تحریم ها منتفع می شوند، اما جالب است که از شنیدن خبر برداشته شدن تحریم ها ناراحت شده اند!
گویی که تحریم ها لقمه نانی از سفره رهبر برداشته یا روند اختناق و فلاکت مردم را کند کرده است، که فردا با برداشته شدن آنها رهبر فربه تر و مردم فقیرتر شوند.
این گروه که عمدتا دور از گود زندگی مردم، استدلال هایی برای دغدغه های بی محتوایشان می آورند که بعضی در نوع خود بسیار مضحک است. عده ای -مانند دلواپسان داخلی- از دست رفتن حقوق هسته ای ملت را بهانه مخالفت با توافق هسته ای می کنند انگار که در صورت محدود نشدن برنامه هسته ای، دکمه بمب اتمی ساخته شده در اختیار این اپوزیسیون قرار می گرفت و قرار بود آن را بر سر بیت رهبری بکوبند! و عده ای دیگر طوری برخورد می کنند که فکر می کنی آنها بودند که تحریم ها را وضع کرده اند و حالا جمهوری اسلامی -که دستشان نمی رسد پس مردم خوشحال- باید پاسخگوی هزینه های تلف شده در این سالهای تحریم باشند! (مگر تا بحال جمهوری اسلامی دولتی پاسخگو بوده است؟!)

بعض دیگر بطور خلاصه ناراحتند که چرا مردم شادند! برای این گروه اساسا فرقی نداشت که توافقی صورت بگیرد یا خیر، مواضعشان همین ابراز نگرانی و ناراحتی بود، اگر توافق نمی شد مرثیه اتلاف منابع و احیانا حکومت خودکامه می سرودند و حالا که توافق شده ناله فرصت های از دست رفته، قرارداد لوزان چای و به زعم خودشان تلاش برای پاسخگو بودن حکومت سر می دهند.

این عده در حالی که از ماهها تا هفته قبل از توافق از "سرکشیدن جام زهر" به عنوان پیروزی استراتژیک و شکست جمهوری اسلامی نام می بردند، با اعلام خبر توافق هسته ای طوری مواضعشان به یکباره عوض شده که از شریعتمداری کیهان و نتانیاهو نخست وزیر، افراطی تر مخالف هرگونه توافق و رفع تحریم ها هستند!
نگاهی عمیق تر به این ورژن اپوزیسیون نشان می دهد که آنها صرفا دغدغه هایی دارند بدون هیچ راه -دردسترس-حل آن و مخالفت را نه از جهت بهبود اوضاع که بدلیل آنکه منتقد هستند انجام می دهند. این افراد کلا مخالف هر دستاوردی چه درجهت منافع مردم و چه در خلاف آن هستند. چرا که -طبیعتا- آن دستاوردها کل مشکلات را به یکباره حل نمی کند و ایشان یا راه حل جادویی -خیالی- حل تمامی مشکلات بطور یکشبه را قبول دارند، یا هر عاملی که سبب شود نارضایتی مردم نسبت به شرایط کاهش یابد را "خیانت به آرمانها" و موجب بقای جمهوری اسلامی دانسته و مردود می دانند. انگار که حکومت بدیل آرمانشهری شان در پشت مرزهای کشور ایستاده و فقط منتظر سرنگونی جمهوری اسلامی است یا اساسا پیشگو هستند و از تاریخ سقوط جمهوری اسلامی خبر دارند که اتفاقات را بر اساس تغیر تاریخ سرنگونی نظام دسته بندی میکنند. بدون توجه به اینکه تا آن تاریخ فرضی دور 70 میلیون ایرانی امروز هم حق زندگی دارند.

توضیح بیشتر در مورد این "جاماندگان نگران اجتماع" اطاله کلام است و تنها از باب نگرانی قابل ذکر است که این منتقدین آرمانگرا در هرحکومتی خراشنده روح و روان مردم هستند و با افزایش آزادی بیان حضور آنها می تواند تنها سنگ انداز برداشتن هر قدم مثبت باشد، چرا که ما همیشه در شرایط واقعی زندگی می کنیم با انبوهی از کمبودها و مشکلات؛ و در هرقدمی تنها دست گذاشتن بر مشکلات آن هم بدون داشتن راه حل بیش از آنکه پیش برنده باشد، مانع راه است. (به همین دلیل ایشان -ناخودآگاه- مانع محکمی بر دستیابی به حق آزادی بیان هستند)
شخصا مانع دیدن آرمانها و قدم برداشتن به سمت ایده آلها نیستم و اتفاقا از آن استقبال می کنم اما برای رسیدن به هر هدفی باید گام به گام حرکت کرد، از اشتباهات درس گرفت تکرار نکرد و نقاط مثبت را هم دید و حداقل خوشحال شد!

به این دوستان دلواپس جدید که تمام هم و غمشان را بر نشان دادن زشتی ها و کاستی ها و کمبودها گذاشته اند توصیه می کنم که یکبار دیگر بطور بی طرفانه به حوادث نگاه کنند و بجای ماندن و تکرار ناکامی های گذشته، تلاش کنند که از آن اتفاقات درس بگیرند و با حرکت رو به جلو قدمی به سمت همان آرمانشهر رویایی شان بردارند.
همینطور لازم به ذکر است که شرایط واقعی هیچ ارتباطی به بایدها  و نبایدهای ذهنی ندارد و طرح آمال بدون آنکه هیچ نشانه واقعی از ظهور آن در جهان واقعی وجود داشته باشد ارزش بررسی ندارد. یا حداقل این دوستان که میان آرزوهای خودشان عوطه می خورند تا زمان رسیدن به شواهدی مبنی بر مواضع جدیدشان سکوت کنند.

آرزوی زندگی شاد و همراه با آرامش برای تمامی ایرانیان در کشور ایران دارم و امیدوارم روزی را شاهد باشیم که بدون پیش داوری و باذهنی باز بتوان اتفاقات را تحلیل کرد. کینه ها و عقده ها جای خود را به دوستی و همبستگی بدهند و تفاوت های فکری مانعی جهت دیدن اشتباه حقایق نباشد؛ این تفاوت ها تنها در حوزه نظری و کلامی و علمی ارزشمند هستند.
به امید روزی که  دیدن لبخند بر لب دیگر هموطنان موجب شادی یکایک ما شود و عامل آن باشیم.

وضع فراموش شده "مردم" در جنگ احتمالی


این روزها با بلندتر شدن صدای افراطیون داخلی که خواستار جنگ با امریکا هستند و البته گرفتار شدن مذاکرات در بن بست مساله موشکی ایران که پیش تر بررسی شد، به نظر می رسد که بین قبول شکست اتمی-نظامی یا ادامه مسیر سابق به قیمت جنگ احتمالی، آیت الله خامنه ای نظر مساعد تری با مورد دوم و قبول ریسک درگیری نظامی حتی به قیمت ویرانی کامل زیرساخت های اقتصادی و تلفات بیشمار انسانی دارد. ظاهرا بازدید و حمایت وی از دست آوردهای نظامی سپاه بخصوص در زمینه های، توان موشکی، نیروی دریایی سپاه و اشراف اطلاعاتی، -که عمده تبلیغات و فعالیت های سالهای اخیر در زمینه نظامی بوده است- باعث علنی تر شدن تهدیدات علیه "دشمن" شده است.

همزمان با این تبلیغات و شعارها، از سوی دیگر، گاه حوادثی رخ می دهد و ویدئوهایی منتشر می شود که مو بر تن هر بیننده راست می کند، از ناهماهنگی و ناآمادگی بخش "دفاع شهری" در صورت حملات واقعی و درگیری نظامی. شاید دلخراش ترین این ویدئوها، مرگ زن کارگری بود که در میان شعله های آتش گرفتار شد و از ساختمان به پایین سقوط کرد. درحالی که ماموران آتش نشانی و امداد ناظر صحنه بودند و اقدام چندانی نتوانستند بکنند.
نمونه های دیگری از این ویدئوها را اینجا و اینجا و اینجا و اینجا می توانید ببینید. که اتفاقا نه تنها در تهران که در تمامی شهرهای ایران، این مشکل گسترده است. حال تصور کنید که این اتفاقات تنها بطور حادثه ای، با نرخ کم و در زمان صلح بوده و نه با تعداد زیاد و در شرایط جنگی و اضطراری.
گرچه بیشتر این موارد از فرط عجیب و غیر قابل تصور بودن به دوربین مخفی شبیه است! اما وقتی از واقعیت آنها مطمئن می شویم، بیشتر به تراژدی و فاجعه ای ناگوار می مانند.
قطعا موارد بسیار دیگری از نقص فنی تجهزات یا نابلدی مامورین امداد شهری روزانه اتفاق می افتد که از چشم دوربین های مردم مخفی می ماند یا هیچگاه در فضای اینترنت به اشتراک گذاشته نمی شود. و این تعداد، تنها مشت نمونه خروار است.

حال با وجود این همه شعار در مورد آمادگی رزمی، و کُری خوانی های دوره ای فرماندهان سپاه مبنی بر آمادگی برای مقابله با هرگونه حمله احتمالی "دشمن" باید پرسید در بخش دفاعی که مهمترین شعار نظامی جمهوری اسلامی است چه فکری شده است؟
آیا در جنگ فرضی، اینکه سپاه بتواند -در بهترین سناریو- تعدادی موشک به سمت نیروهای نظامی دشمن پرتاب کند، کافی است؟ اگر حقیقتا رهبر نظام و سایر فرماندهان سپاه بر آمادگی پاسخگویی به حملات احتمالی "دشمن" تاکید دارند، پس نیروهای دفاع شهری- امدادی کجا هستند؟
قطعا چنین نیروها و تجهیزاتی یک شبه ظاهر نمی شوند و شاید مهمتر از "مانور موشکی" (که هنوز متوجه اهمیت "مانور موشکی" -فشردن دکمه ها!- نشده ام) مانورهای امداد و نجات شهری حیاتی است، چرا که نه تنها در جنگ احتمالی که در حوادث طبیعی مانند زلزله که ایران بسیار مستعد آن است هم کاربرد دارد و نجات بخش خواهد بود.
سالهاست می بینیم که اسراییل با کوچکترین تهدید لفظی و بطور دوره ای تمرین های دفاعی شهروندان را بروز کرده و حتی تجهیزات پیشرفته ای مانند "ماسک های ضد گاز" میان مردم توزیع می کند.


با وضع فعلی دفاع شهری، این شعارهای تهدید آمیز از دو جنبه خارج نیست؛
یا اینکه اساسا ساختار نظامی هم مانند بقیه ارگان های کشور دچار فساد و دروغ شدید است و تمامی شعارهای جنگ طلبی بلوفی بیش نیست و در بهترنی حالت کمکی برای امتیازگیری بیشتر پای میز مذاکرات است.
یا آنکه اساسا حاکمیت جمهوری اسلامی به نقص های دفاعی واقف است اما هیچ ارزشی برای جان شهروندانش قائل نیست و هیچ توجهی به تلفات غیرنظامیان در جنگ احتمالی ندارد.

به نظر می رسد وضع فعلی ترکیبی از هردو حالت بالاست، هم سپاهیان دچار فساد گسترده اقتصادی هستند، -مانند سایر نهاد های تحت نظر رهبری- و هم خود "جمعیت" به عنوان ابزار دفاعی -با کمترین اهمیت- قرار است بکار گرفته شود. همانطور که آیت الله خامنه ای با دستی کوتاه شده از تئوری دفاع هسته ای به دنبال دکترین دفاعی "جمعیتی" و ازدیاد نفوس است.

علاوه بر آیت الله خامنه ای، مشاورین او مانند محسن رضایی هم نگاهی "رعیت وار" به ایرانیان دارند. دکتر محسن رضایی مدتهاست در تئوری های اقتصادی هم، مردم را به چشم "نیروی کار ارزان قیمت" نگاه می کند و نسخه هایی از جنس آسیای شرق دور می پیچد غافل از اینکه فرهنگ ایرانیان سالهاست از وضعیت خان-رعیتی فاصله گرفته، توقعات معیشتی وغرور ملی و شخصی ایرانیان فراتر از حد تصورات آقایان است. حتی معیشت و زندگی کارگران چینی هم نسبت به قبل تغیر کرده است.
(خلاصه "تصویر ذهنی" محسن رضایی از مردم ایران را اینجا بمدت 1دقیقه ببینید؛ که با وجود داشتن دکترای اقتصاد -و سرلشکری- حتی با تصویر بازار تهران هم آشنا نیست! و در سخن، مردم را مانند حشرات توصیف می کند!)

البته وضع فعلی ایرانیان که امروز تحت فشار تحریم ها قرار دارند و با مشکلات معیشتی، تغذیه، تنفس، دارو، و در یک کلام سوء مدیریت حاکمان دست و پنجه نرم می کنند تقریبا همان وضعیت اضطراری است، اما اظهار علاقه آشکار به جنگ بدون فراهم بودن هیچ گونه زیر ساخت دفاع از جان شهروندان بحث دیگریست.

جا دارد که نهادهای مردمی و حتی دولتی در راستای سخنان آیت الله خامنه ای بر آمادگی دفاعی در جنگ احتمالی، به ارتقای توان نیروهای امدادی، آتش نشانی، اورژانس، هلال احمر تاکید کنند، تا شاید از منفعت آن مردم در زمان صلح هم بهره ببرند، برخلاف هزینه های چند میلیون دلاری برای ساخت موشک هایی که در کسری از ثانیه از بین می روند. (اگر انبار آنها قبل از جنگ منهدم نشود، مانند آنچه در ملارد کرج رخ داد!)


پی نوشت:
1- انتقادات این مطلب ارتباطی با نیروی زحمتکش و فداکار آتش نشانی و سایر نیروهای امدادی ندارد و جنبه های مدیریتی و کلان تصمیم گیری کشور را مخاطب قرار داده است.

افزایش جمعیت مهلک ترین تصمیم جمهوری اسلامی


اخیرا ویدئوهای اظهارات روحانیون و مسئولین مختلف مربوط و نامربوط کشوری در رابطه با افزایش جمعیت، دستمایه خنده مخاطبان و البته اندوه ناشی از حاکمیت چنین تفکرات نازلی در ایران شده است. حتی سخنان رهبر عظیم الشان انقلاب که در جمع ماماها در حال تبین "جزییات زایمان" و "شیوه فرزند آوری" هستند بیشتر به طنز شبیه است تا نصیحت!

اینکه چرا ناگهان آیت الله خامنه ای تغیر موضع داد و شروع به توصیه برای افزایش جمعیت کرد، در ذات دشمن زایِ جمهوری اسلامی نهفته است. بعد از ربع قرن حاکمیت نامتوازن آیت الله خامنه ای و نگرانی هرروزه او از سقوط حاکمیتش، وی سیاست های مختلفی را برای تقویت شرایطش در پیش گرفته است. شاید آشنا ترین و مهم ترین سیاست دفاعی اش، سرمایه گذاری بی حساب و کتاب او بر ساخت نیروگاه هسته ای -بخوانید "بمب هسته ای"- بود/است. اما با فرسایشی شدن پروژه و احتمال شکست نه چندان دور آن، چشم به دیگر راهکارها دارد. او یکراست به سراغ سخت ترین و پایدار ترین سیاست دفاعی و بقایی رفته است که بتواند عمر "جمهوری اسلامی" را تضمین کند، یعنی افزایش جمعیت.

این سیاست افزایش جمعیت که نادانانه بر آن تاکید می شود، درست است که از نظر دفاعی و استراتژیک موثر و مهم است؛ و اگر  همزمان با توسعه اقتصادی و همراه با توسعه زیر ساخت های رفاهی باشد، می تواند باعث توسعه و شکوفایی اقتصادی شود. اما -این اما مهم هست!- وضعیت امروز ایران کوچکترین نشانی از توسعه اقتصادی و رفاهی ندارد. و حتی برای جمعیت فعلی هم چشم انداز روشنی موجود نیست.

از نظر معیشتی و اقتصادی، رکود سراسری همراه با رشد منفی اقتصاد در سالهای اخیر، به فقیرتر شدن خانواده ها، گسترش بیکاری و به تبع آن افزایش ناامنی دامن زده است. به اعتراف آمارهای رسمی، وضعیت جرایم خُرد و تن فروشی زنان افزایش یافته و روز به روز افراد بیشتری ریسک مجازات های سنگین اسلامی را با کسب چند ده هزار تومان پول عوض می کنند.

علت -مغفول مانده- وضع فعلی هم علاوه بر تحریم و سوء مدیریت اقتصادی، ورود جمعیت عظیم دهه 60 به بازار کار و زندگی است. سیاست افزایش جمعیت غلطی که تحت تاثیر تعالیم ایدئولوژیک و شرایط جنگی گرفته شد. درحالی که هیچ فکری برای آینده این جمعیت رو به رشد نشد و در آن زمان  شاید تنها تصمیم صحیح گرفته شده تشویق و تبلیغ کنترل موالید بود، که برای کشوری در سطح ایران موفقیت آمیز قلمداد می شود.

امروز این جمعیت کثیر خود در سن فرزند آوری قرار دارند و خود به خود شاهد افزایش جمعیت زیادی خواهیم بود. این تبلیغات مضاعف تنها می تواند ایران را با شرایط غیر قابل برگشت و تاثیرات مهلک و ابدی جمعیت زیاد قرار دهد. اتفاقی که برای خیلی از کشورهای توسعه نیافته و درحال توسعه افریقایی و آسیایی افتاده است. کشورهایی که علیرغم کمک های بین المللی و توسعه اقتصادی، به دلیل جمعیت زیاد، با فقر، بیماری و بیسوادی دست به گریبان اند و نمی توانند سطح رفاه اجتماعی یا سرانه درآمد و بهداشت خود را بالا ببرند.

البته بعید است که رهبر 75 ساله نظام، چندان نگران وضع مردم ایران در چند ده سال آینده باشد، و بیشتر درحال مقایسه شاخص های استراتژیک ایران و کشورهای "دشمن افکار خود" بر روی کاغذ است.

جدا از کلیه شاخص های استراتژیک و اقتصادی، زیست بوم ایران -فلات ایران- نمی تواند پاسخگوی رفع نیازهای اولیه حیات انسانی مانند "آب" این جمعیت باشد؛ و مشکل افزایش جمعیت بغیر از گسترش فقر اقتصادی و فلاکت عمومی، باعث تخریب محیط زیست بطور پایدار خواهد شد. همانطور که امروز براثر برداشت بی رویه آب، بسیاری از دریاچه ها یا خشک شده اند یا درحال خشک شدن هستند. همینطور کمبود آب، گسترش بیابانها را تشدید خواهد کرد و این عامل بر کاهش زمین قابل کشت، کاهش تولیدات کشاورزی و کمبود غذا اثر مستقیم خواهد داشت. در نتیجه آن، استقلال غذایی کشور برای همیشه از بین خواهد رفت و دولت برای همیشه ناچار به واردات عمده غله و مواد غذایی مصرفی همان جمعیت کلان کشور خواهد بود.
حتی عده ای از محققان زیست محیطی اعتقاد دارند که جمعیت 77 میلیونی امروز، بسیار بیشتر از ظرفیت شکننده اقلیمی -و آب- ایران است و برای نمونه تغیرات زیست محیطی؛ خشک شدن رودخانه ها و دریاچه ها و روند رشد کویر مرکزی را نشان می دهند. مشکلاتی که علاوه بر کمبود آب، کیفیت آب را هم شامل می شود.

با همه این توصیفات جای امیدواری هست که تبلیغات افزایش جمهوری اسلامی به دلایل زیر نتواند در عمل اجرا شود:

اول- سطح بالای تنفر عمومی و بخصوص زنان از جمهوری اسلامی-به نماد آیت الله خامنه ای- است. دلیل عمده آن هم زنانی هستند که از یک سو مورد نگاه "زن ستیزانه" حکومت قراردارند و بطور کلی با محدودیت ها و تحقیرهایی مانند حقوق اسلامی، حجاب اجباری، سهمیه های تحصیلی؛ کار و... مواجه اند، و از سوی دیگر مسئولیت اصلی فرزند آوری را برعهده دارند، که بدیهی است کمتر اهمیتی به این سخنان نخواهند داد.
دوم- آگاهی زنان و جوانان از عواقب و مشکلات بزرگ کردن فرزندان و سایر ابعاد کلان جمعیتی که خود متولدین دهه 60 با آن مواجه بوده اند و حداقل رویای داشتن زندگی بهتر برای فرزندانشان دارند که باعث می شود تبلیغات حکومت تا حد زیادی خنثی شود. حتی در جمیعت قلیل طرفداران حاکمیت.
سوم- شرایط مالی خانواده ها جایی برای فراغت والدین باقی نگذاشته که بخواهند به مسئله بچه دار شدن فکر کنند. امروزه زنان خانواده نیز پا به پای مردان مجبور به فعالیت اقتصادی و درگیر تامین نیازهای اولیه زندگی هستند و فرصتی برای مادر بودن باقی نمانده است. همه اینها بجز هزینه های سرسام آور نگهداری و بزرگ کردن بچه است که به خانوار تحمیل می شود.
چهارم- شرایط بحرانی فعلی زیست محیطی مانند کمبود آب است که همین امسال هم بیش از 500 شهر را به وضع بحرانی فرو برده است و مشکلات تهیه نیازهای اولیه زیستی -برای دولت- ترمز شدیدی بر سیاست های افزایش جمعیت خواهد بود.

نکته امیدوار کننده دیگر، وضعیت اقتصادی جمهوری اسلامی است که به هیچ عنوان درحدی نیست که بتواند از اهرم مشوق های مالی برای اجرای این سیاست های نابخردانه استفاده کند و تنها چهره خندان روحانیون مبلغ و اوامر ولی امر مسلمین ضامن اجرایی طرح شده است!

پی نوشت:
1- نگرانی های اقتصادی از کاهش نیروی کار در 30 سال آینده، (زمانی که کار باشد اما کارگر نباشد)  براحتی با پذیرش مهاجران کارگر قابل رفع است، و این بهانه کمترین اهمیت را در سیاست گذاری جمعیتی ندارد. فراموش نشود که با 40 میلیون بیکار و اقتصاد زمین گیر این تصور بیشتر به یک افسانه شبیه است!
2- برای مطالعه جزییات بیشتر در زمینه تاثیرات اقتصادی جمعیت و شرایط کشورهای مشابه می توانید به این مقاله سری بزنید.

3- تصویر احتمالی کودکان ایرانی در آینده که حاکمیت می خواهد با رسیدن به جمعیت 150 میلیون نفری ایجاد کند:
(کودکانی که بجز تلاش برای یافتن غذا، روزانه باید بدنبال جرعه آبی برای رفع تشنگی باشند.)

تاثیر حوادث اوکراین بر ایران


گرچه که مسئولین جمهوری اسلامی بسیار از وقایع اوکراین پریشان شده اند و به چشم خود کابوس شبانه شان را در اوکراین تعبیر شده می یابند. اما در عالم واقع، اتفاقات اوکراین مستقیما هیچ تاثیر یا بیشتر از آن هیچ مشابهتی با جامعه ایران ندارد.
نه فرهنگ و تاریخ اوکراین شبیه ایران است و نه حکومت مذهبی و کهن ایران ارتباطی به حاکمیت دموکراتیک زمینی و امروزی اوکراین دارد. شاید تنها وجه دور شباهت، حمایت روسیه از دو حکومت باشد که آن هم فاصله مشابهت حمایت روسیه از اوکراین با ایران زمین تا آسمان است، چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر فرهنگ و جمعیت.
اما فارغ از تمام تفاوت ها، بدلیل کوچک شدن تاثیرات جهانی باید دید که تاثیرات بحران اوکراین بر وضعیت ایران چیست؟ هرچند که این تاثیرات غیر مستقیم باشد.

1. شاید مستقیم ترین تاثیر حوادث اوکراین بر ایران این بود که توجه ها و اخبار را از سمت توافق هسته ای ایران به سمت خود کشید و ایران از صدر اخبار جهانی خارج شد. تجربه نشان داده که نبود فشار خبری بر جمهوری اسلامی موجب موفقیت و عملکرد بهتر دیپلمات ها و مسئولین ایرانی است.

2. تاثیر غیر مستقیم سیاسی، امتیاز گیری روسیه در زمین اوکراین از غرب است، که اگر همراه با عقب نشینی روسیه از حکومت بشار اسد در سوریه هم همراه شود، باعث خواهد شد که تمرکز قوای سیاسی روسیه بالا رود و آنوقت در مذاکرات با ایران روسیه وزنه سنگین تری خواهد داشت و غرب مجبور به کوتاه آمدن بیشتر در مورد ایران خواهد شد. البته بعید است که روسیه تمام تخم مرغ هایش را در سبد آیت الله ها بگذارد چرا که بطور سنتی معتقد به تکثرگرایی منافع است (خصوصا سوریه که بعد از عراق و لیبی تنها متحد "جهان عرب" روسیه است) که در این صورت وضعیت برای ایران چندان تفاوتی نخواهد کرد و امتیازهای اوکراین با سوریه خط خواهد خورد.

3. "جمهوری اسلامی" از ابتدا بر پایه تضاد منافع و تخاصم قدرت های شرق و غرب و با شعار "نه شرقی نه غربی" بوجود آمده و با نوعی شعار "استقلال اسلامی" که در عمل متکی بر قسمتی از غرب و قسمتی از شرق بوده رشد و نمو کرده است. اما حوادث روزگار قدرت شرق را از میان برد و "استقلال اسلامی" کج شد و با نیمه شعار " نه غربی" به دامن شرق افتاد و بدلیل هویتش که بقا در زیر سایه دو ابرقدرت بود -که دیگر وجود نداشتند- دچار شکاف عمیقی در فلسفه وجودی اش شد و رفته رفته رو به اضمحلال رفت چه از نظر فکری و چه از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و سایر زمینه ها، که تا امروز اتفاق افتاده و عیان است.
اما امروز حوادث اوکراین که بار دیگر عرصه قدرت نمایی شرق و پاسخ غرب شده و اندکی فضای دوقطبی سه دهه پیش را زنده کرده، باعث شده/خواهد شد که سیاستمداران جمهوری اسلامی دوباره جانی بگیرند و بتوانند بهترین بهره برداری را بکنند و از حداکثر ظرفیتها و تجربیات شان استفاده کنند.
هرچه بحران اوکراین بیشتر ادامه پیدا کند و هرچه اتفاقات رادیکال تر باشد، بهره برداری حکومت از آن بیشتر خواهد بود و یاد آور دوران طلایی گسترش و استقرار "جمهوری اسلامی" است.

در نهایت اینکه ادامه بی ثباتی و بحران در اوکراین علاوه بر تاثیر منفی برای مردم آن کشور، چندان به منفعت مردم ایران هم نخواهد بود. چرا که طلوع دوباره قدرت شرق، شکافی میان دو ابرقدرت جهان ایجاد خواهد کرد که به بقای حکومت اسلامی در ایران کمک می کند. و قسمتی از فشارهای همه جانبه جهانی بر جمهوری اسلامی را خنثی خواهد کرد.
خوشبختانه تا این لحظه روند رو به کاهش تخاصم شروع شده و امید است که بزودی تمام شود.

تلاش های آیت الله خامنه ای برای به هم زدن توافق هسته ای

از زمان روی کار آمدن حسن روحانی و ادبیات متفاوت او در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، گمانه زنی ها در مورد نارضایتی آیت الله خامنه ای از سیاست های جدید شروع شد. مدت زمان زیادی از شروع مذاکرات توسط تیم روحانی نگذشته بود که حملات شدید طرفداران آیت الله خامنه ای به تیم مذاکره کننده به حدی رسید که شخص آیت الله در سخنرانی اش علنا مجبور به مهار حملات و حمایت از تیم مذاکره کننده و نه محتوای مذاکرات شد.
پس از دوره ای آرامش، و بعد از توافق هسته ای ژنو، دوباره شایعات و نقل قول هایی مبنی بر عدم رضایت آیت الله خامنه ای از محتوای توافق به گوش می رسید. که این بار حتی با گذشت چند ماه از شیوع این شایعات هیچ واکنشی از سوی رهبر در جهت پذیرش یا رد، دیده نشده است.
اندکی دقت در مواضع اطرافیان مورد اعتماد آیت الله خامنه ای نشان می دهد که او علیرغم حمایت از تیم مذاکره کننده و سکوت در مقابل نتایج موقت این مذاکرات. بشدت به دنبال برهم زدن تعادل بوجود آمده است.

بهترین گزینه ای که او بدنبال آن است، تلاش برای ایجاد شرایطی است که طرف های غربی توافق را بی نتیجه بدانند، بدون آنکه ایران مستقیما مفاد قرارداد را اجرا نکرده باشد! به عبارت دیگر، او تلاش می کند خارج از میز شطرنج طوری تمرکز طرف مقابل را برهم بزند که حریف به زیر میز زده و بازی را بدون منطق پایان دهد.
این گزینه از چند جهت بهترین است:
1. او به رقبای سیاسی و مخاطب داخلی نشان می دهد که بدبینی اش نسبت به غرب صحیح بوده و ناشی از افکار مالیخولیایی نیست، و حتی دولت معتدل روحانی هم نتوانست با غرب مذاکره کند.
2.  نیازی به حمله مستقیم به دولت حسن روحانی ندارد و با حمایت ضمنی از دولت، سبب اتحاد گسترده تر در جبهه خودش می شود.
3.  مسبب فشارهای اقتصادی و تحریم را دولت های "بی منطق" غربی می داند و مقاومت در شرایط تحریم اقتصادی را تنها گزینه ممکن نشان می دهد.
4. و آخر اینکه هیچ نیازی به عذرخواهی و شرمندگی از طرح های جاه طلبانه هسته ای ندارد و همچنان با افتخار به سیاست های غرب ستیزانه اش ادامه می دهد.

نشانه این سیاست آیت الله خامنه ای کم نیست، از واکنش های شدید، عجیب و بی پایان روحانیون، نمایندگان مجلس، خبرگذاریها و کلیه منتصبین رهبر به سخنان هر مسئول غربی و بخصوص امریکا گرفته تا خط و نشان کشیدن های "اغراق آمیز نظامی" سرداران سپاه برای بی خاصیت ترین سخنان مسولین امریکایی، و اخیرا، موضع گیری افراطی، بی مورد وتحریک آمیز علی لاریجانی در جشن قانون اساسی تونس که باعث ترک مراسم سفیر امریکا شد. (بعید می توان این سخنان دیپلمات کهنه کار جمهوری اسلامی را از ناشی گری ها و احساساتی شدن های احمدی نژادی دانست!)

تقریبا بجز طرفداران هاشمی رفسنجانی و دولت روحانی، حمله لفظی به "دشمن" دستور کار تمامی مسئولین جمهوری اسلامی است. حتی نمایندگان مجلس هم تلاش هایی برای مجبور کردن دولت به موضع گیری های خصمانه می کنند.

از سوی دیگر، بعید است در دولت اوباما این تلاش های جمهوری اسلامی به نتیجه برسد، چرا که اوباما نشان داده تحمل زیادی نسبت به لفاظی ها و حتی تحرکات تهدید آمیز مخالفانش دارد و تمرکزش از هدف اصلی (عقیم سازی هسته ای جمهوری اسلامی) منحرف نخواهد شد. و از مابقی گروه 5+1 بجز روسیه و چین که تفریبا در سمت ایران هستند، تنها افراطی گری های دولت فرانسه می ماند که با لبخند های گروه بزرگ اقتصادی فرانسه در تهران، آن امید هم از دست رفته است.

ناگفته نماند که آیت الله خامنه ای حرف هایش را برای روز مبادا نگه داشته است که اگر طرح فوق الذکر جواب نداد -به احتمال زیاد- مواضع هسته ای نظام را از دولت جدا کند و به مسیر "دشمن ستیزی" قبلی اش برگرداند. تاکید چند باره هاشمی رفسنجانی و روحانی بر "نظارت و توافق رهبر بر جزییات مذاکرات هسته ای" نشان از تلاش ایشان جهت بستن راه فرار آیت الله خامنه ای از تبعات تصمیمات هسته ای اش -شامل توافق- است.

باید دید در پایان مهلت 6 ماهه، آیا توافقات و خاموشی برنامه هسته ای ایران ادامه می یابد یا در این فاصله گذرگاه های اقتصادی آنقدر باز شده است که "نظام اسلامی" بتواند دوباره مذاکرات را ترک کند.

پی نوشت:
در سخنان اخیر خامنه ای در دیدار با کارکنان نیروی هوایی، دو نکته بارز به چشم می خورد:
1- او بیشتر از اینکه مخالف حملات به دولت باشد، خواستار به تعویق انداختن حملات بود!
2- اشاره علنی او به رصد رفتارهای "دشمن" در مدت توافق، تاکید مجددی بر دنبال بهانه گشتن جهت برهم زدن توافق های هسته ای -اشاره شده در متن بالا- بود.

چرا "مناظره تلویزیونی" توهین به شعور ایرانی نبود؟


برنامه ای به اسم مناظره 8 نفره کاندیداهای ریاست جمهوری برگزار شد که البته بیشتر از مناظره، "مقایسه کاندیداها در پاسخ به سوالات مجری" بود.
فراتر از محتوای و نوع سوالات، این شکل از "مناظره" (یا بهتر بگویم "مقایسه") در فرهنگ ایرانی بیشتر به عنوان مسابقه یا پرسش اطلاعات عمومی شناخته می شود. و با توجه به انتظار شرکت کنندگان و بینندگان از یک مناظره چند نفره، این شیوه مقایسه "توهین آمیز" تلقی شد و مورد تمسخر قریب به کل مردم قرار گرفت.

در اینجا نمی خواهم از شیوه این "مقایسه" دفاع کنم چرا که اولا نسبتا ناقص بود و ثانیا فرهنگ و انتظار ایرانی را در نظر نگرفته بود، اما انتقادهای بی اساس را هم صحیح نمی دانم. اتفاقا این شیوه "مقایسه" و "پرسش های اساسی" همراه با غافلگیری کاندیداها نشان داد که چه کسانی می خواهند سکان هدایت کشور را در دست بگیرند و روحیات و تصورات آنان چیست. (خصوصا بخش تصویری مقایسه که برداشت آزاد بود و به قول شاعر "هرکسی از ظن خود شد یار من" را به خوبی نشان می داد). جالب اینکه خیلی از کاندیداها خود را برای یک بحث 8 نفره آماده کرده بودند و تعداد زیادی کتاب و جزوه و تبلت!(شاید برای بگم بگم!) با خود همراه داشتند اما هنگام غافلگیری و بداهه گویی نیات درونی و شخصیت شان بهتر آشکار شد. اینکه اکثر آنان علیرغم شعار "شفافیت و پاسخگویی" از پاسخ به صریح ترین "سوالات مهم" طفره رفتند تا اینکه چقدر شخصیت مستقل دارند یا حرف دیگران را تکرار می کنند.

به نظر من حتی همین ناهمگونی میان انتظارات شان و اتفاقات رخ داده شاخص خوبی برای سنجش ایشان بود. خصوصا هنگامی که همگی احساس کردند که به شخصیتشان توهین شده، اما اغلبشان "به روی خودشان نیاوردند" و 3 نفری هم که اعتراض کردند در حد بسیار محافظه کارانه و تحت تاثیر رفتار همقطارانشان بود، خصوصا محسن رضایی. شاید کسی از حدادعادل، ولایتی یا جلیلی انتظار اعتراض نداشت چرا که همگی از وابستگان درجه یک حاکمیت -خامنه ای- بودند، اما از قالیباف انتظار می رفت که با توجه به ژست های مدرن انتخاباتی اش موضع گیری نسبت به این رفتار توهین آمیز داشته باشد - که نداشت- و شاید معمای ائتلاف او با حدادعادل و ولایتی در اینجا پاسخ داده شد.

رفتار و پاسخ های تعدادی از کاندیداها شبیه تصوری بود که همه از آنان داشتند، مثلا حدادعادل، جلیلی و ولایتی دقیقا همان کسانی بودند که از قبل شناخته می شدند. اما افراد دیگر مانند عارف، قالیباف و روحانی برخلاف تصور عامه ظاهر شدند.
عارف که از تحصیلات عالیه برخوردار است و حداقل 4 سال معاونت ریاست جمهوری را در کارنامه دارد، در فهم یک تصویر نسبتا واضح آچمز شد. قالیباف برخلاف وجهه مدیریتی اش آنچنان درگیر تلاش برای "صحیح ترین پاسخ ها" بود که شکل و ماهیت برنامه و جایگاه خود را گم کرده بود و باز هم امتیاز از دست داد، و روحانی که در برنامه اول تلویزیونی اش محکم شروع کرده بود کاملا خسته و منفعل حرف های دیگران را تکرار می کرد.
در این میان رضایی با تجربیات مناظره های 4 سال گذشته کاملا آماده در این به اصطلاح مناظره حاضر شده بود که نتوانست خود را عرضه کند و -همانطور که بیان کرد- اندک اعتراض او هم به این غافلگیری اش بود. و علیرغم مناصب بالای فرماندهی اش نشان داد که بدون "فکر قبلی" و "کلیشه" چندان نمیتواند آنی و محکم تصمیم بگیرد. و غرضی تنها کسی بود که -مانند کل برنامه ریاست جمهوری اش- کلا این برنامه را هم چندان جدی نگرفته بود و خصوصا بعد از اعتراض های دیگران، عامدا با زبان طنز به همه سوالات پاسخ داد و چون نوبت پاسخ او قبل از قالیباف و ولایتی بود این سخنان طنزش در کلام این دو نفر به "شکل جدی" ترجمه و تکرار می شد!

بعید می دانم که در صدا و سیمای دولتی آنقدر "عقلانیت و مدرنیسم" حاکم باشد که این تغیر مسیر را با آن بتوان توجیه کرد و بیشتر به شیطنت های حزبی و گروهی و در کل حاکمیت شبیه بود برای تخریب بیش از پیش جایگاه رییس جمهور -در قالب فرهنگی ایرانی-، اما همین نیت شوم تبدیل به محل آشکار شدن ماهیت کاندیداها و همزمان سخیف شدن انتخابات و مشارکت مردم شد.

خیلی ها این برنامه را توهین به شعور ایرانی تفسیر کردند اما اعتقاد دارم که توهین به شعور ایرانیان هنگامی شده است که سایر سلیقه ها و مدیران حتی اجازه شرکت و نام نویسی در انتخابات را ندارند و تنها افراد خودی از فیلتر "شورای نگهبان" خارج می شوند. این برنامه تنها آینه ای بود که نقش زشت "خودکامگی" و بی کفایتی نامزدهای ارشدترین مقام اجرایی ایران را نمایش داده است.

بررسی برنامه های اقتصادی 8 کاندیدای ریاست جمهوری -قسمت 2 (آخر)


محمدرضا عارف:
گرچه تحصیلات مرتبطی با پست هایش نداشته اما بیشتر از سایر کاندیداها با کار اجرایی در حد ریاست جمهوری آشناست و شعارهای اقتصادی او بیشتر برپایه/دنباله شعارها و فعالیت های دوران خاتمی و اصلاحات است. او هم مانند سایر کاندیداها بر مهار تورم و اشتغال زایی تاکید دارد و از مهمترین برنامه هایش احیای "سازمان برنامه و بودجه" و افزایش اشتغال از طریق "گردشگری" است. گرچه خود او هم می داند که در صورت ریاست جمهوری چندان کاری نمی تواند بکند اما برنامه های اندک و اجرایی را تهیه کرده است. بدون آنکه خط قرمزهای نظام که بحث از تحریم و انرژی هسته ای باشد را رد کند. گرچه وی بیشتر شعارهای تکراری می دهد و احتمال انتخاب او زیاد نیست اما در عمل بعید است که کمتر از محمد خاتمی ظاهر شود، و پیش بینی می کنم که در زمان او، اقتصاد ملایمی تجربه خواهد شد.


غلامعلی حدادعادل:
وی بیشتر از تخصص و تجربه، بیشتر بدلیل مطرح شدن و نزدیکی با رهبر به انتخابات راه پیدا کرده و برنامه های عنوان کرده اش برای اقتصاد هم تقریبا مطابق با همین سیاست -بی برنامگی- است. در واقع او چندان برنامه مشخصی ندارد و در پاسخ به سوالات هم استقاده از تیم متخصص "اقتصاد با گرایش اسلامی" را نشان میدهد. به نظر نمی رسد که او چندان جدی به ریاست جمهوری فکر می کند و به احتمال زیاد در روزهای پایانی به نفع شخص دیگری کنار خواهد رفت. اساسا او -مانند افراد اطراف  قدرتمندان- بدون شخصیت مستقل است و براحتی به شکل محیط اطراف در میآید. او همانقدر که میتواند پدرزن  خوبی برای مجتبی خامنه ای باشد همانقدر هم میتوانست پدرزن رضا پهلوی بوده و در خدمت آن خاندان موفق باشد.


محمدباقر قالیباف:
سابقه نسبتا خوبی در اداره شهر تهران و نیروی انتظامی دارد و بدلیل درگیری در کارهای مدیریتی-عملیاتی بیشتر نظریات اقتصادی اش -گرچه از افراد متخصص استفاده کرده- شعار گونه، انتقادی و اندکی ماهیت نظامی دارد. او بیشتر بر سابقه فعالیت هایش تاکید دارد و سعی در اثبات حرف هایش از این طریق دارد. تلاش ناشیانه او برای کسب نظر همه اقشار جامعه باعث افول بخت پیروزی اش شده است.  تقریبا برنامه هایی شبیه رضایی ارائه می کند اما نپخته و با تناقض های بیشتر(هرچه باشد رضایی سالهاست تجربه نامزدی دارد!)  اساسا او میان قدرت و مردم گیر افتاده است و این دو گانگی در صورت پیروزی او را نهایتا به قدرت متمایل خواهد کرد. در کل به نظر می رسد اگر پیروز شود بتواند حداقل هایی از عقلانیت را در اقتصاد استفاده کند و مسبب -حتی اندکی- بهبودی شود.


حسن روحانی:
چندان برنامه اقتصادی مشخصی ارائه نکرده است. روشی که برای حل مشکلات اقتصاد در نظر گرفته است حل ریشه ای مشکلات از بیرون و رفع تحریم ها و تنش های بین المللی است. او نشان داده که گرچه برنامه مشخصی ندارد اما با توجه به هوش بالایی که دارد می تواند تصمیم های سریع و خلق الساعه جهت رفع مشکلات بگیرد، با کمک همین هوش و زیرکی اش در بحث های نظری پیروز خواهد بود و می تواند اقبال عمومی مردم ایران را به خود جلب کند. (مردم ایران بسیار تحت تاثیر حرف ها و شعارها قرار میگیرند.) شاید بهترین پست برای او همان مذاکره کننده بود. در کل او -مانند ولایتی- ادعا می کند که مشکلات اقتصادی را از روش پایه ای و سیاست خارجی حل خواهد کرد و از متخصصان داخلی هم کمک خواهد گرفت. با توجه به اینکه اساسا سیاست خارجی در اختیار رییس جمهور نیست سخت است که بتوان به راه حل های وی امید داشت اما قطعا قدرت کلام و زیرکی او در تغیر سیاست های خارجی بی تاثیر نخواهد بود.


در کل با توجه به وضعیت کنونی ایران بعید است که افراد تندرو تر مانند جلیلی از بخت عمومی برخوردار شوند. شاید اگر مردم در شرایط ثبات و وضع خوب اقتصادی قرار داشتند -مانند سال 84- حاضر بودند هزینه های ریسک یک فرد ناشناخته مانند احمدی نژاد بر رفسنجانی را بپردازند به امید بهتر شدن احتمالی، اما در شرایط کنونی تنها آیت الله خامنه ای و اطرافیان ایشان هستند که خواهان ماجراجویی بیشتر و به قول خودش رد کردن این "پیچ تاریخی" می باشند.

شخصا امیدوارم با توجه به احتمال کم تقلب گسترده در انتخابات، کاندیداهای متعادل تر، هدایت "کشتی شکسته" جمهوری اسلامی را به دست بگیرند و از غرق شدن نجات دهند. چرا که با توجه به مواضع افراطی و ضعیف جمهوری اسلامی مطمئن هستم این بار عقب نشینی نظام بسیار زیاد و تا آستانه یک حکومت عقلانی خواهد بود. خصوصا که اگر دولت سوریه سقوط کند و حزب الله لبنان هم با تلفات بسیار در جنگ داخلی سوریه شکست بخورد. (که نشانه های تقابل قدرت های بزرگ از اکنون به چشم میخورد)

بررسی برنامه های اقتصادی 8 کاندیدای ریاست جمهوری -قسمت 1

چند روزی هست که تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری شروع شده و علیرغم اینکه در سطح جامعه اثری از تبلیغات و فعالیت های انتخاباتی به چشم نمی خورد (بجز اندکی قالیباف) بیشتر کاندیداها تمرکز فعالیتشان را در تلویزیون دولتی قرار داده اند که بطور رایگان زمانی را در اختیارشان قرار داده است.

قبل تر از آغاز به فعالیت کاندیداها، شخصیت و افکار ایشان برای عموم مردم آشنا بود و اینکه هیچکدام از ایشان توان اجرایی در حد ریاست جمهوری ندارند. اما بعد از شروع صحبت و جواب به پاسخها یا ارائه برنامه هایشان، این بی برنامگی و عدم شناخت درست از وضع موجود آشکارتر به چشم می رسد.
جالب اینکه هر کدام از کاندیداها بنا به سواد و شغل قبلی شان شعارها و برنامه هایی ارائه می دهند که همگی ناقص و شعاری هستند. در این میان تقریبا عملکرد تمامی کاندیداها شبیه هم هست و تنها سعید جلیلی شعارهای رادیکال اسلام شیعه می دهد و کشور را به شکل صدراسلام و سایر افکار مالیخولیایی می خواهد اداره/تخریب کند. (که بیشتر ناشی از رشته -من درآوردی- تحصیلی وی "دیپلماسی پیامبر" در دانشگاه "امام صادق" است).

از سوی دیگر، وضعیت بد اقتصادی ایران عمدتا بدلیل تحریم های بین المللی می باشد که تصمیم گیری در این حوزه خارج از مسئولیت مستقیم رییس جمهور است. و رییس جمهور بعدی علاوه بر میراث انبوه بدهی و تورم و مشکلات داخلی اقتصادی به بحران های بین المللی نیز باید مقابله کند. نبود امنیت اقتصادی-شغلی همراه با افزایش روزانه قیمت ها شاید مهمترین دغدغه امروز مردم جهت تحریم یا شرکت در انتخابات و حتی انتخاب کاندیدایی خاص باشد. به این دلیل و اینکه هیچ فعالیت سیاسی یا آزادی خواهی بدون بستر اقتصادی شکل نخواهد گرفت، در اینجا می خواهم نگاه دقیق تری به فرد فرد کاندیداها و برنامه های اقتصادی ایشان بیاندازم:


محسن رضایی:
او تحصیلاتی در رابطه با اقتصاد داشته است اما همچنان در فضای جنگ و فرماندهی اش بسر می برد. و نه تنها مردم را مانند سربازانش می بیند و نگاهی از بالا به پایین به ایشان دارد، بلکه طرح های اقتصادی و اشتغال زایی اش هیچگونه واقع نگری نسبت به شرایط موجود و تحریم های بین المللی ندارد. او همچنان از طرح های اقتصاد غیر متمرکز و استانی که در دفعات کاندیداتوری پیشین هم گفته بود دفاع می کند و تنها اعداد و ارقام یارانه ها و آمارهایش را بروز کرده است. بیشتر برنامه های اقتصادی او  متمرکز بر اشتغال است با شیوه های جنگی و فرماندهی نظامی! نهایت آنکه به نظر می رسد که طرح هایی که دارد علیرغم شعاری بودن، وضع موجود را بدتر نخواهد کرد. (حداقل انگیزه بالایی برای بهتر کردن دارد!)

محمد غرضی:
اساسا خود جناب غرضی هم چند روزی بعد از اعلام نتایج رد صلاحیت ها از اعلام نام خودش شوکه شده بود و نباید انتظار چندانی از او داشت، خصوصا در اقتصاد. اما او گرچه سواد و آشنایی صحیحی نسبت به اقتصاد ندارد اما درد جامعه و مردم را حس می کند. او بدون آنکه به منشا علت، که تحریم های اقتصادی باشد اشاره ای کند شعار "دولت ضد تورم" را می دهد! حتی در برنامه تلویزیونی اش اعلام کرد که تورم را منفی خواهد کرد!
واقعیت آن است که او هیچ دانشی از اقتصاد ندارد و حتی به وضع اقتصاد کلان ایران هم آشنا نیست و به نظر می رسد که حتی مشاور یا افراد خبره ای هم ندارد که به سخنانش جهت بدهند. و تنها مانند مردم عوام کوچه و بازار حرف های عوامانه ای را تکرار می کند که تنها اثرش شاید گرم کردن تنور انتخابات از طریق هم نوایی با عوام ترین مردم ایران باشد.


علی اکبر ولایتی:
او تقریبا تمام عمر مفید کاری اش را در روابط بین الملل گذرانده است که هیچ ارتباطی هم با رشته تحصیلی اش -پزشکی- ندارد و تعجب برانگیز نیست که شعارهای بهبود اقتصادی اش از طریق روابط خارجی باشد. مهمترین ادعای وی برای بهبود شرایط اقتصادی آزاد کردن پولهای بلوکه شده ایران در کشور های مختلف بعد از تحریم ها و استقاده از موقعیت استراتژیک ایران در منطقه است. در اصل او ادعا می کند که می تواند با بهبود دیپلماسی خارجی چرخ اقتصاد را بچرخاند.
شاید اگر پرونده هسته ای و روابط خارجی ایران در اختیار رییس جمهور بود او می توانست از این مسیر کمکی به بهبود شرایط اقتصادی بکند اما با توجه به این نکته و اینکه او هم صرفا اطاعت گر اوامر آیت الله خامنه ای است، بعید به نظر می رسد طرح هایش در عمل قابل اجرا باشد.


سعید جلیلی:
او یکی از نتایج فکری "انقلاب فرهنگی" سال 58 و اسلامی کردن علوم و دانشگاه هاست. و علیرغم اینکه عنوان دکترا را یدک می کشد نه تنها هیچ آشنایی با علم ندارد بلکه حتی ضد آن عمل می کند و عمیقا به تصوراتش باور دارد. شعارهای اقتصادی او از شعار فراتر است و بیشتر توهم یک ذهن بیمار به نظر می رسد. شاید بشود گفت ورژن جدید و متوهم تر از احمدی نژاد است که نتایج تفکراتش اقتصاد ایران را به وضع امروز کشانده.
او مانند سایر برنامه هایش بیشتر از ارائه برنامه، انتقاد می کند و با کلی گویی و بازی با کلمات سعی در تصویر یک مدینه فاضله اسلامی و بدون در نظر گرفتن وضع موجود دارد. در بعد اقتصادی او شعار "اقتصاد صلواتی" را می دهد و می خواهد "صلوات" را جایگزین "پول" -که تصور میکند اختراع غرب است- بکند! در یک کلام او به "شیوه آخوندی" می خواهد "عدالت کمونیستی" را اجرا کند.
با توجه به خشکه مذهبی بودن و تفکرات قرون وسطایی اش بسیار برای وضع فعلی ایران خطرناک است و نه تنها بهبودی در وضع موجود پدید نخواهد آورد بلکه به احتمال زیاد ایران را به قحطی، فروپاشی و جنگ خواهد رساند. (هنوز احتمال انتخاب او را زیاد نمی دانم اما اگر به رقیبی جدی در آینده بدل شد شاید در مقاله ای جداگانه بیشتر به تفکرات او بپردازم).

مصداق سخنان آیت الله خامنه ای چه کسی است؟


در صحبت های اخیر آیت الله خامنه ای او برای احیای جایگاه بیطرفانه و از دست رفته اش در میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری تلاش کرده است. البته همچنان به نظر می رسد که ایشان اعتقادی به تغیر در وضع موجود ندارد و خواهان ادامه وضع موجود و به قول وی "مقاومت در برابر غرب" است، که این بار "الگو کردن جمهوری اسلامی در چشم مستضعفان جهان" را نیز به شعار قبل اضافه کرده است.

حال اگر بخواهیم نگاهی به 8 کاندیدای باقی مانده بیاندازیم و مصداقی برای این حرف های آیت الله پیدا کنیم، تنها سعید جلیلی را می توان یافت که احمدی نژاد ثانی باشد و بدون توجه به جایگاه بد/وحشتناک اقتصادی ایران، از توسعه اسلامی و صادرات اندیشه ها و افکار متوهمانه شان سخن می گوید.
در این جمع، ولایتی و حداد عادل از خود دیدگاهی ندارند و انعکاس صدای آیت الله خامنه ای هستند. همینطور رضایی و قالیباف که کمتر به "صادرات انقلاب" و بیشتر به وضع معیشت و داخلی توجه دارند و 3 کاندیدای باقی مانده که اساسا هیچ شاخصی از صحبت های خامنه ای را ندارند و بیشتر برای نشان دادن بی طرفی شورای نگهبان به بازی راه داده شده اند.

اما همانطور که قبلتر هم گفتم این بار دست آیت الله خامنه ای برای تقلب گسترده چندان باز نیست و برای اولین بار او تصمیم گرفته که بدون تقلب و با استفاده از ابزارهای قانونی که دارد -و کم نیستند- صحنه را بازی گردانی کند. بر این اساس، شاید این شانس وجود داشته باشد که اسم جلیلی از صندوق ها خارج نشود و با انتخاب هرکدام دیگر از کاندیداها -حداقل در مدیریت داخلی- اندکی وضع اقتصاد بهبود یابد.

فارغ از اینکه چه کسی انتخاب شود این سخنان رهبر جمهوری اسلامی نشانه ای از تغیر در  سیاست خارجی و وضع تحریم ها نمی دهد، و هیچ کمکی به برطرف کردن مشکلات اقتصادی که گریبان گیر مردم ایران شده است نمی کند. البته کاندیداهای ریاست جمهوری هرکدام برنامه ها و چشم اندازهای خود را بیان می کنند اما بعید است که بدون حل مشکلات اصلی مانند تحریم نفت و محدودیت واردات و صادرات -که خارج از حیطه تصمیم گیریشان است- بتوانند توفیقی در این زمینه بیابند.

در پست بعدی بررسی دقیقتری به جزییات برنامه های اقتصادی هریک از کاندیداهای ریاست جمهوری خواهم کرد.