‏نمایش پست‌ها با برچسب ساختار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ساختار. نمایش همه پست‌ها

نگاهی به سوال همیشگی انتخابات ایران: رای بدهیم یا ندهیم؟!

مانند هر انتخابات دیگر در جمهوری اسلامی همیشه این سوال در میان ناراضیان و مخالفان حکومت بوجود می آید که رای دادن به گزینه بد -در مقابل بدتر- باعث بهبودی اوضاع است یا عدم شرکت در انتخابات و مشروعیت ندادن به رژیم.

خوشبختانه در اینکه هردو گروه رای دادن جهت اصلاح -هرچند اندک-، یا رای ندادن و مشروعیت زدایی از حکومت، هردو خواستار پایان این چرخه معیوب حکومت اسلامی و یافتن اندک حقوق شهروندی، معیشت، بیان و.. هستند، شکی نیست.
طرفداران رای دادن استدلال می کنند که کمتر شدن خفقان و سرکوب خود پله ای جهت نیل به آزادی و برابری است و حتی حوادث سال 88 را از دستاوردهای رای دادن و مشارکت مردم نشان می دهند.
در مقابل طرفداران تحریم انتخابات، عملکرد 30 ساله اخیر جمهوری اسلامی را مثال می آورند که در مجموع چه با مشارکت و چه بدون مشارکت وضعیت مردم بهبود نیافته و حتی بعد از 8 سال دولت میانه روی خاتمی و کمی بهبود اقتصاد و روابط خارجی ایران با جهان، با قدرت گرفتن حاکمیت، جاه طلبی ها و سرکوبها در دولت بعد شدت گرفت و بازهم به جای اول بازگشتیم. بعلاوه که رییس جمهورهای آیت الله خامنه ای هرکدام با زبان خود به "مهره" بودنشان اعتراف کرده اند و اینکه "تدارکاتچی" بیش برای نظام نبوده اند.
همینطور اگر ریزتر به چینش کاندیداهای ریاست جمهوری درهر دوره نگاهی بیاندازیم مشخص می شود که نظام طبق صلاحدید خود و برنامه هایی که در سر دارد این افراد را در مقابل رای مردم قرار می دهد. و به قول معروف سرنخ های بازی و سیاست در دست افرادی است که با رای مردم جابجا نمی شوند.

تقریبا هر دو گروه درست استدلال می کنند. طرفداران رای دادن به تغییر اندک اما سریع باور دارند که به این شیوه ذره ذره می توانند بنیان قدرت را دگرگون کنند و طرفداران تحریم به مبارزه مدنی طولانی و مشروعیت زدایی از رژیم اعتقاد دارند.
هر دو روش در تئوری کارآمد و صحیح است، اما متاسفانه در عمل نه طرفداران مشارکت در انتخابات توانسته اند نوار پیروزی و تغیرات اندکشان را حفظ کنند، -مثلا بگویند فلان شاخص درطول زمان بدلیل رای دادن بهتر شده- و نه طرفداران تحریم انتخابات آنقدر هوادار داشته اند که اولا عدم مشارکتشان را به رخ حکومت بکشند و ثانیا در طول زمان ثمره این مشروعیت زدایی را نشان دهند.
ضعف گروه هواداران مشارکت این است که حتی اگر نظام براثر خواست مردم و انتخابات چند قدمی به عقب برداشته، باز با مشروعیت یافتن و بهبود اوضاع، نه تنها قدم های عقب رفته را جبران کرده که بدلیل توانایی که پیدا کرده توانسته بی پرواتر به حوزه های زندگی مردم و حتی سیاست خارجی هجوم ببرد. همینطور ضعف گروه طرفداران تحریم این است که تحریم انتخابات، دستاورد عملی کوتاه مدت قابل نشان دادن ندارد و نیازمند صبر است، چیزی که در فرهنگ ایرانی تقریبا تعریف نشده است! همه بدنبال حل یک شبه و بقول حکومتی ها "جهادی" مشکلات هستند.

برهمین اساس یکی از استدلال های بی بنیان طرفداران مشارکت در انتخابات این است که رای ندادن مردم نه تنها برای حکومت مهم نیست که در جهانی که پر از بی عدالتی و آشوب است و نسبت به مرگ کودکان سوری بی تفاوت نگاه میکند، این حرکت دیده و شنیده نخواهد شد. در پاسخ باید گفت که برعکس. در جهان امروز، وضعیت فرق متفاوت است. دیکتاتورترین رهبران جهان هم نیاز به نمایشی به اسم انتخابات دارند! حتی صدام در عراق و کیم جونگ اون در کره شمالی در ظاهر از صندوق رای مردمشان خارج می شوند. حتی در همین سوریه، بشاراسد حتی اگر در تمامی جبهه های جنگی پیروز شود -در مقابل بدوی ترین گروه بشری، داعش- دست آخر باید خود را به رای مردم سوریه بگذارد وگرنه حضورش هیچ توجیحی نخواهد داشت. نمونه دیگر پوتین و شبه جزیره کریمه است. آشکارترین تجاوز به خاک همسایه در دوران معاصر تنها با مشروعیت از صندوق رای قابل توجیه است. دیگر زمان ارباب و رعیتی تمام شده و صندوق های رای هستند که تعیین می کنند یک حکومت تا چه حد قدرت دارد و برقرار می ماند، بلاشک.

در نهایت آنکه -شخصا- اعتقاد دارم که هنوز مشخص نیست کدام روش راه حل قطعی خلاصی از وضع موجود است. ممکن است روزی با رای مردم یک فرد بظاهر حکومتی به قدرت راه پیدا کند اما در عمل بسمت مردم و حقوق آنان گردش پیدا کند و چهارچوبهای موجود را بشکند (علت محبوبیت فوق العاده و حصر موسوی و کروبی). با این ایراد که اگر همچین فردی پیدا نشود تنها بقای جمهوری اسلامی بیشتر شده و رای مردم مهر تاییدی برعملکردهای معیوب و جنایاتش خواهد بود. از سوی دیگر مشخص نیست که رای ندادن تا چه حد بتواند بر حکومت فشار وارد کند و میوه مشروعیت زدایی چه زمانی و با چه کیفیتی چیده خواهد شد.

پی نوشت:

1. این روزها حسن روحانی با دست گذاشتن بر روی خط قرمزهای نظام تلاش دارد که از خود چهره ای "ساختارشکن" عرضه کند، کسی که می تواند قدرت نظام را به چالش بکشد و درصدد جلب رای افراد خاکستری است. نگاهی به 4 سال فرصت سوزی و مماشات با حکومت در موضوعات جنجالی که دوره نامزدی گذشته وعده کرده بود مانند رفع حصر موسوی و کروبی یا بی عملی نسبت به حرکت های تندروها مثل آزمایش موشکی و حمله به سفارت یا حتی برگزاری کنسرتها، نشان از ساختگی بودن این موضع گیری ها دارد.
حسن روحانی اگر یک درصد سخنان امروزش در زمان ریاست جمهوری به این خط قرمزها نزدیک شده بود، امروز محبوبیتی بمراتب بیشتر داشت. شخصا به لفاظی های این روزهای روحانی نه خوشبینم و نه امیدی به عملی شدن آنها دارم.
2. مشخص است که توصیه ای جهت رای دادن یا ندادن به هیچ یک از عزیزان ندارم. هرکس با توجه به درک و شناخت خودش از اوضاع سیاسی باید به گونه ای عمل کند که درآینده از آن پشیمان نشود.
به نظر من رای دادن مانند قمار است، احتمال کمتر برد(تغیر وضع فعلی) و بیشتر باخت (مشروعیت بخشی به وضع موجود) وجود دارد -چرا که بازی را حکومت طراحی کرده- اما رای ندادن گرچه احتمال برد یک شبه را ندارد اما نتیجه اش در دراز مدت مطمئن تر است. تا اینکه هرکس چقدر ریسک بپسندد!
3. این موضوع برای انتخاباتهای محلی مثل شوراها صادق نیست. چرا که حکومت دیکتاتوری نه توان و نه علاقه ای به مسائل خرد و معیشتی مردم ندارد و خوشبختانه کاندیداهای این شوراها نیز از فیلتر شورای نگهبان رد نمی شوند. اما متاسفانه همزمانی دو انتخابات می تواند دست حکومت را برای تقلب و مخدوش کردن گزینه تحریم انتخابات باز بگذارد.

خامنه ای سبکتر از هِلیم!

بیش از یک هفته است که آیت الله خامنه ای با هرچه در توان دارد سعی می کند حادثه حج امسال را بزرگنمایی کند و با تهدید حتی نظامی، لشگر به هزیمت رفته ایدئولوژیکش را به هیجان بیاورد.
از اعلام 3 روز عزای عمومی و دستور به تمامی سازمانهای تحت نظر رهبری مانند صدا و سیما و ائمه جماعات، تا خشن ترین سخنان یک فرمانده "کل قوا" به برخورد خشن و نظامی عربستان سعودی در جمع نظامیان.
در مقام واکنش، اما تنها چند ده نفری به اعتراض به جلوی سفارت عربستان رفتند و دیگر هیچ واکنشی دیده نشد.
اگر درنظر بگیریم که معمولا چنین تهدیدی، خصوصا بین دو کشور نفتی، حداقل واکنش بازار جهانی یا حتی داخلی را بهمراه دارد، گویی هیچ کس صدای آیت الله عصبانی ایرانی را نشنیده است، قیمت نفت حتی چند سِنت هم بخاطر ایشان بالا نرفت و به همین طریق ارزش دلار نسبت به ریال کاهش داشت و بازار سهام و طلا هم بدنبال کار خود بودند!

گرچه اخطار "سخت و خشن" رهبر انقلاب، تیتر تمام روزنامه ها و موضوع طنزهای مردم شد، اما عمق نفوذ این سخنان به ضخامت همان کاغذ صفحه اول روزنامه ها باقی ماند و هیچ کس نه از این تهدیدها ترسید و نه آن را جدی گرفت، سخت ترین مشکلی که یک دیکتاتور می تواند با آن مواجه شود: "جدی گرفته نشدن از سوی هیچکس".

البته بار اول  نیست که این اتفاق رخ می دهد، تقریبا 2 سال پیش بود که برای اولین بار تهدیدهای آیت الله خامنه ای هیچ بازخوردی بهمراه نداشت. اما تفاوت آن زمان این بود که مخاطب تهدیدهای شدید آیت الله کشورهای اروپایی و اسراییل بودند. قدرتهایی که هم از نظر مکانی و هم از نظر توان نظامی بمراتب بالاتر از جمهوری اسلامی بودند، و تهدید ها "پوچ و تکراری" به نظر می رسید. اما این بار نه تنها مخاطب تهدید کشور همسایه عربستان است که از نظر توان در سطح ایران دیده می شود که حقیقتا نوعی ظلم در حق شهروندان ایرانی رخ داده و مبنای تهدیدها پوچ نیست.

رهبرانقلاب که در طی ربع قرن زمامداری، تکیه اش را از "نظر مردم" به "خواست الهی" فروکاسته، روز به روز خُردتر و کم اهمیت تر می شود. خصوصا که با خیره سری و 2 اشتباه مهلک، انتخابات سال 88 و تاکید برای دستیابی به انرژی هسته ای -بخوانید بمب اتم- و متعاقب آن تسلیم و گردن گذاشتن به نظم جهانی، حتی هواداران 2 آتشه خودش را هم دلسرد کرده و نشان داده با بی کفایتی و بی بصیرتی، توان حفظ قدرتش را نیز ندارد.
جان فدایان -سابق- رهبر که عمدتا لشگر ایدئولوژیک او هستند امروز تنها بدلیل نداشتن بدیلی برای خامنه ای در اردوگاه او بسر می برند. (در این پُست اشاره کردم که تعداد این افراد هم روز بروز درحال کاهش است.)

در فضای اجتماعی- اقتصادی امروز ایران عملا حرف معاونین دولت روحانی جدی تر از سخنان رهبر شنیده می شود و به نظر می رسد مردم، "پیرمرد" را با آرزوهایش تنها گذاشته اند.
آیت الله خامنه ای با توجه به جایگاه فراقانونی و اختیارداری کل نظام اسلامی، وزن سیاسی اش را بشدت از دست داده و به همین طریق کلامش در بین دولتمردان نفوذی ندارد. ناراحتی که خود وی بارها به آن اشاره کرده است.
تلاش بی حاصل او برای چسباندن حکومت درحال تغیرش به انقلاب دهه ها قبل، ناشی از همین ترس از "بی وزنی" رهبر ایدئولوژیک در جامعه ای مدرن و پویاست. جامعه تحت امر او به سرعت در حال تغیر و پوست اندازی است و فضای مجازی و آگاهی دهنده، در راس نگرانی های همیشگی اش -با اسم رمز تهاجم فرهنگی- قرار دارد.
دیگر در دورترین روستاهای ایران هم مردم باور نمی کنند که "رهبر عظیم الشان انقلاب در زمان تولد، "یاعلی" گفته باشد" و این تنها نتیجه آگاهی مردم است.

زمان برای حکومتهای خودکامه رو به پایان است و فراتر از اشکال حکومت، همراهی مردم است که تعیین می کند چه کسی می تواند به صندلی قدرت تکیه بزند و کلامش در مخاطبان نفوذ دارد.

پی نوشت:
1- تا صحبت از حکومتهای دیکتاتوری می شود بلافاصله عده ای شاهان عرب منطقه را در ذهن می آورند و آنها را مثالی از قوت این نوع حکومت می دانند. در حالی که فراموش می کنند که فرهنگ مردم و ساختار جوامع آن دیار با ایران بسیار متفاوت است. بر اساس همین تفاوتها، شاهان عرب ممکن است مشروعیتشان را از صندوق رای نگرفته باشند، اما جایگاه ایشان در اذهان اکثریت مردمان عرب پذیرفته شده است. همانطور که اکثر اعراب، به دین اسلام به عنوان فرهنگ و تاریخ خود نگاه می کنند و آن را -علیرغم همه کاستی ها- پذیرفته اند.
البته این طرز فکر هم با گذشت زمان در حال انقراض است، اما با فاصله قابل توجهی از جوامعی مدرن مانند ایران.
2- علت پیشرو بودن دولت در کل ساختار حکومت، فشار جامعه و خواست مردم است. و مردم هم زمانی خواستهایشان را با جدیت پیگیری می کنند که متوجه عقب ماندگی و ظلم حکومت بشوند، این آگاهی میسر نخواهد بود مگر به دانش و ارتباط با مردمان دیگر جوامع مدرن.
3- بی توجهی به سخنان خامنه ای به حدی بود که "سردار جعفری" هم مجبور شد یکبار دیگر و با لحنی تندتر تهدیدات رهبر را تکرار کند!

پیشی گرفتن در تملق و خاکساری، تنها نکته جلسات رای اعتماد


روز اول رای اعتماد فرصتی برای وزرای پیشنهادی فراهم نشد تا صحبت کنند و هرچه بود صحبت نمایندگان مجلس دست چین شده توسط قدرت بود. که تملق گویی و چاپلوسی این "نوکران قدرت" چندان تازگی ندارد و عجیب نیست، همینطور که سالهاست وضعیت مجلس بجای محل نمایندگان مردم به تریبون نمایندگان قدرت یا همان شخص آیت الله خامنه ای تغیر شکل پیدا کرده است.

اما نکته جالب این سخنرانی ها نه در صحبت های نمایندگان، که در نطق های وزیران پیشنهادی است. اینکه ایشان بدون شرم و خجالت سعی دارند خود را نظرکرده ویژه رهبر بدانند،  به حدی که حتی بعضی صحبت خود را با نام آیت الله خامنه ای آغاز می کنند! و در خاکساری و دستبوسی گوی سبقت را از همتایان مجلسی شان ربوده اند!

با توجه به شعارها و منش دولت و وزرا که بر عدالت و میانه روی تاکید داشته و دارند، این سطح از تملق و چاپلوسی در پیشگاه رهبر جمهوری اسلامی بسیار هشدار دهنده و نشانگر موفقیت آیت الله خامنه ای در قبضه قدرت مطلقه و بازسازی فرهنگ استبدادی در سطح مسئولین رده بالای نظام اسلامی دارد. چرا که وقتی این افراد با این طرز فکرها تحت تاثیر جو "غلام خانه زاد"ی قرار می گیرند، این نشان از عمق فاجعه خالص سازی فکری و فرهنگی اهالی سیاست از کسانی دارد که حتی اندکی منتقد و مخالف وضع موجود اند. (با دیدن این نطق ها تصور اینکه اگر بجای حسن روحانی مثلا حداد عادل یا سعید جلیلی رییس جمهور شده بودند وضعیت نطق های وزرای پیشنهادی چه بود سخت است!)

متاسفانه، این صحنه ها مجلسی کاملا فرمایشی و نظامی استبدادی را نمایش می دهد و بوضوح نشان دهنده شکست پروژه مشروطه کردن قدرت شاهی بعد از بیش از یک قرن تلاش آزادی خواهان ایرانی است.

بُعد دیگر داستان که باید برای خود آیت الله خامنه ای زنگ خطر باشد، همین تفویض همه امور به نظر شخص اوست. چرا که وقتی تمامی مسئولین و اطرافیان مجیزگو و فرمانبردار شخص همایونی باشند، -همانطور که تعدادی از وزرا از عملکرد خود با آدرس دادن به نظرات شخص رهبر اشاره کردند- تمامی مسئولیت فعالیت های درست یا غلط مجموعه عریض حکومتی بر گردن شخص آیت الله قرار می گیرد و تقریبا همان اشتباه شاه مخلوع ایران برای او تکرار می شود.
شاید تنها تفاوت این دو نفر در سن حکمرانی شان باشد و احتمال دارد که آیت الله خامنه ای قبل از چشیدن مزه سقوط، دیگر در قید حیات نباشد.

جمع بندی وضع موجود تنها دو نکته را نشان می دهد:
1 اول آنکه هیچگاه سرنوشت انقلاب ها به وضع بهتر از حکومت قبل ختم نشده است. چرا که زمینه های بهتر شدن اجتماعی یک شبه فراهم نمی شود. (و انقلاب اسلامی هم مستثنی نیست)

2 و دوم آنکه نتیجه حکومت تمامی مستبدان و زورگویان تاریخ -همانطور که سرنوشتشان مشابه است- یکی است و آن هم "تباهی زندگی مردمی است که در آن دوره خاص زندگی می کنند".

چرا جمهوری اسلامی از حکومت اسلامی طالبان بدتر است؟


معمولا همه ما حکومت ها را با یک سری از قوانین و دستورات می شناسیم که خود این قوانین و دستورات معمولا دارای پشتوانه ای تاریخی یا ایدئولوژیک و فرهنگی و سایر زمینه ها می باشد.
مجموع این قوانین نشان می دهد که حکومت سکولار، دیکتاتوری یا سلطنتی و ... است.

حال بهتر است کمی دقیق تربه شیوه حکومتی جمهوری اسلامی نگاهی بیاندازیم.
(از آن جهت مقایسه را با حکومت اسلام طالبانی در افغانستان مقایسه می کنم که به نظر می رسد حتی در بین مسلمانان نیز هیچ کسی بدتر از این نوع حکومت سراغ ندارد.)

در ابتدا جمهوری اسلامی از انقلاب مردمی زاییده شد و طبیعی است که انقلاب مترادف آشوب و بی نظمی ودگرگونی است، که اتفاقا همین اتفاق نیز در انقلاب ایران رخ می دهد و دقیقا ساختار سیستماتیک، منظم و بروکراتیک قبلی را دگرگون می کند، اما تا امروز بعد از گذشت بیش از 30 سال هنوز جایگزینی برای آن ارائه نمیدهد. سیستم حکومتی امروز ایران دارای بخش بزرگی باقیمانده از زمان قبل از حکومت اسلامی است که معمولا این بخشها یا بسیار مهم بوده اند که قابل تغییر نبوده اند -مانند سیستم بانکداری یا ثبت اسناد- یا آنکه وجودشان به حدی بدیهی بوده است که فکر تغییر در آن بوجود نیامده -مانند قوانین راهنمایی و رانندگی و یا روش استفاده از تکنولوژی های روز دنیا-

بخشی از قوانین نیز حذف شده اند که بخش کوچکی را تشکیل می دهد که عمدتا با ساختار اسلامی حکومت مشخصا برخورد داشته است و اما بخش آخر قوانینی است که در جمهوری اسلامی بنا نهاده شده است و می توان گفت تقلیدی از هیچ کشور دیگری نیست و البته تنها نیز در ایران وجود دارد و این بخش از قوانین تمایز دهنده ایران قبل از جمهوری اسلامی با بعد از آن است.-مانند حجاب اجباری و سایر احکامی که وجود دارد اما قانون مشخصی ندارد.-

پیدا کردن سایر مثال ها را به خودتان می سپارم و در اینجا فقط بطور تمثیلی از وضعیت حجاب و پوشش در جامعه نام می برم.
بعد از انقلاب بدلیل ماهیت اسلامی رهبر انقلاب، انقلاب به اسلامیت تعبیر شد که البته در آن زمان مردم نیز نارضایتی چندانی نداشتند. بتدریج با قدرت گرفتن روحانیون در ارکان حکومت روز به روز حکومت در دامن اسلامیت لغزید و احکام نامشخص اسلامی سعی در بروز خود در این جامعه تازه بوجود آمده کرد، حجاب اجباری اسلامی هم به دنبال همین اتفاقات زاییده شد و کسانی مامور شدند با بی حجابان مقابله کنند که تا امروز در نامهای مختلف فعالیت داشته اند.

تا اینجا در ظاهر مشکلی به نظر نمی رسد اما مشکل از اینجا آغاز می شود که از ابتدا تا امروز تعریف مشخصی از حجاب ارائه نشده است. هنوز هیچ قانونی مشخصی مرز میان رفتار عادی و مجرمانه را توضیح نمی دهد که بتوان فردی را در آن "قانون شکن" دانست. در اینجا تنها مرجع تشخیص حد قانون، "قضاوت فردی" مامور قانون است.
این دقیقا مانند این است که بگوییم سرعت بالا ممنوع است و بدون مشخص کردن حد "سرعت غیر مجاز"، مجازات تخلف کنندگان را به ماموران راهنمایی و رانندگی بسپاریم که به سلیقه خود "خودروی با سرعت بالا" را جریمه کنند! حال تصور کنید چنین شرایطی چقدر باعث هرج و مرج می شود.

حال اگر به حکومت طالبان نگاهی بیاندازیم می بینیم که با همه عقب افتادگی ها و بی سیستمی ها در مورد سیستم"امر به معروف و نهی از منکرشان" دارای قانون تعریف شده بودند. تعریف "ریش بیش از مشت" را خیلی ها شنیده اند. همین تعریف ساده برای هرکس چهارچوبی مشخص می کند که می داند امروز که پا در خیابان می گذارد آیا در کسوت "قانون شکن" است یا خیر. اما در ایران هر لحظه، هر مامور می تواند به هر فردی "اعتراض کند و او را "قانون شکن" بداند.
این روزها اخطار گشت ارشاد را خیلی ها دریافت کرده اند. حتی افرادی محجبه در تعریف اسلامی. نکته دیگر سطح اسلامیت حکومت است که بنا بر موقعیت و نیاز تغییر می کند. معمولا نزدیک انتخابات آزادتر و به سلیقه آقایان تشدید می شود.
حکومتی که حتی تحمل "لباس رنگی زنان توریست" را ندارد جلوی دوربین خبری رئیسش با زنی بی حجاب گفتگو میکند.
بنا به مصلحتی نانوشته قوانین تغییر میکنند.
به همین دلیل است که خیلی ها هنوز وجود حکومت با تمام ابعاد آن بعد از انقلاب 57 را قبول ندارند و سیستم فعلی را تنها یک ساختار نیمه انقلابی- حکومتی می دانند. البته یک مزیت انقلابی بودن برای حاکمان جامعه پاسخگو نبودن به عواقب تصمیم گیری ها است. مثلا اینکه آیت الله خامنه ای بعد از گذشت 23 سال از حکومتش - درصلح کامل- هنوز خود را انقلابی می داند ریشه در نوع نگاهش دارد که با چاشنی " بی مبالاتی"، "هیجان زدگی" و "غیر پاسخگویی"  همراه است.

بغیر از بسیار رفتارهای افراطی امروز جمهوری اسلامی که از آن با "طالبان شیعی" اسم برده می شود، از اساس نوع نگاه تفکر حاکم، ساختار "مسئولیت پذیر عرفی  یک حکومت نیست" و هنوز از عالی رتبه ترین فرد مملکت تا خرد ترین آن، مسئولیت کارهای انجام داده شان را نمی پذیرند.

کمتر در ایران دیده می شود که سقوط هواپیما مقصری غیر از خلبان فوت شده داشته باشد، یا کسی مسئولیت آتش سوزی مدرسه ای دور افتاده را برعهده بگیرد، یا حتی در مقیاس بزرگتر مثلا رهبر مسئولیت خسارت ناشی از تحریم های بین المللی بر جان و مال مردم را برعهده بگیرد. (بحث اختلاس ها و فساد اقتصادی به کنار)
این بحث جنبه های مختلف دیگر هم دارد که بنا به موقعیت در آینده بیان خواهم کرد و به اثرات آن در جای جای زندگی ایرانیان خواهم پرداخت.
اینجاست که به شخصه حتی حکومت طالبان را، از نظر اجرای قانون و حکومت قانونمدار - بخوان دیکتاتوری- برتر از جمهوری اسلامی با هرج و مرج می دانم که هیچ کس وضعیت خود را در قبال حکومت نمی داند. از پوشش ساده صبحگاهی تا امنیت روانی و سرمایه گذاری - نه صرفا اقتصادی- در آینده.

پی نوشت:
1.عکس تزیینی است.
2. اصل این مطلب را بیش از یک سال پیش نوشته ام.