اولین حرکت هوشمندانه خامنه ای بعد از 3 دهه!

همانطور که در پست قبل گفتم، به نظر می رسد انقلابیون 57 و در راس آنها علی خامنه ای تصمیم گرفته اند گام دوم انقلاب شان را عملی کنند و سال 1400 را برای این کار مناسب دیده اند.
قدم اول گذاشتن سنگ بنایی بود با قدرت نوظهور جهان، چین. که تحت الحمایه این کشور بتوانند در مقابل غرب و فشارهایش قد راست کنند. بزرگترین خوبی چین نسبت به غرب علی الخصوص امریکا این است که همراستا با ج.ا هیچ بهایی برای نظر توده و دموکراسی قائل نیست، و به نگاه اومانیستی (انسان محور) لیبرال باور ندارد.

اما گام دوم امسال بلندتر و محکمتر برداشته شد. حذف مردم و دموکراسی از ساختار ج.ا.
به عنوان کسی که سالهاست حرکات آیت الله خامنه ای را دنبال می کنم هیچ یک از تصمیمات او در این سالها مانند تصمیم به ردصلاحیت تمامی کاندیداهای مطرح و اغراق در فرمایشی بودن انتخابات، هوشمندانه و زیرکانه نبوده است! (کاش که در این 30 و اندی سال وی چنین هوشی بروز میداد!)
این تصمیم بسیار عاقلانه همزمان دو برد اساسی برای نظام و شخص خامنه ای است:
1. او می داند که مردم با صندوقهای قهر کرده اند و انگیزه ای برای شرکت ندارند و در این وضع پریشان اقتصادی و ناهمسانی مدیریتی کشور هیچ توانی برای برانگیختن و برگرداندن مردم ندارد. و اگر بخواهد مثل سابق بازی کند یا منفعل بماند، این شرکت نکردن مردم او را به گوشه رینگ برده و ضربه اش را خواهد خورد. بهمین دلیل پیشاپیش طوری صحنه انتخابات را طراحی کرد که حتی طرفداران معمولی و خاکستری حکومت هم نتوانند شرکت کنند و این عدم مشارکت گسترده نه "ضربه ای" به نظام. که "خواست نظام" تلقی شود.
در اصل با نمایشی کردن کاریکاتوری انتخابات، خامنه ای از موضع مفعول به فاعل تغییر جهت داد.
2. دومین برد او، دهن کجی به مردم است که اساسا رای شما هیچ ارزشی هم ندارد و دیگر دوران مشروعیت بخشی مردمی گذشته. احتمالا همین مساله مشارکت پایین و بی اقبالی بعدتر میتواند دستمایه حذف جایگاه ریاست جمهوری قرار بگیرد و برای همیشه ج.ا با استرس انتخابات خداحافظی کند. این بخش ریشه در 25 سال دهن کجی ملت به او در انتخابات ها دارد. بلااستثنا مردم به کسی اقبال نشان دادند که فرد مورد نظر او نبود.
من بر این مدعا دلایل فراوان دارم. اما به دو نکته ظریف و اخیر اشاره میکنم و باقی را به شما می سپارم، اولین نشانه تابلوی "رعیت" نامیدن مردم، پشت سر علی خامنه ای در سخنان اخیرش راجع به انتخابات بود. که در بدترین زمان و شرایط بحث انگیز شد. طوری که دفترش ناچار به پاسخگویی به انتقادات شد.
و دوم لحن و سخنان اون در مقایسه با چیزی که در انتخابات قبل و سال 96 بیان کرد.
سال 96 جمله معروف و شنیده نشده ای از آیت الله بود که با لحن ملتمسانه ای می گفت "حتی اگر من را هم قبول ندارید (نظام) باز هم برای ایران و کشورتان رای دهید". این حد از کوچکی و التماس از شخصیت خامنه ای بعید بود. تنها در زمان ترس او چنین ملتمسانه سخن می گوید، نزدیکترین نمونه برمی گردد به حوادث سال 88 و سخنرانی معروف 29 خرداد که جمعیت میلیونی معترضان به انتخابات ترس را در تن نظام انداخت و او به "جسم ناقصش" قسم خورد و منجر به سرکوب خونین شد و..
اما این بار با اینکه در ظاهر؛ کشتی نظام عمیقتر در بحران ها فررفته و بی پولی و انزوا و فساد و نارضایتی تمام پیکره اش را فراگرفته اما در لحن آیت الله هیچ نشانی از ترس یا التماس -سال 96- دیده نمی شود. برعکس او بیشتر با لحن پدرانه و توصیه گونه مردم را به مشارکت در انتخابات فرا می خواند بدون هیچ اصرار اضافه. با آرامش درونی تنها "توصیه به مشارکت" می کند.
گویی خبر از گنجی یا عصای سحرآمیزی دارد که قرار است اوضاع را سامان دهد یا شاید پشتش به برادر بزرگ -حزب کمونیست چین- گرم است و یا های دیگر که ما از آنها بی خبریم.
هرچه باشد دیگر علی خامنه ای خودش را به رای "رعیت" محتاج نمی بیند و گویی صرفا می خواهد مناسکی اجرا کند بدون نگرانی از استجابتش حتی به قبله غرب!

نکته ای که من را عمیقا نگران می کند الگو برداری نعل به نعل آیت الله از مدیریت کره شمالی است. هم در سخنرانی ابتدای سال و هم در این سخنرانی با مضمون نامربوط (انتخابات) او به آزادی اینترنت و بستن فضای مجازی توصیه کرده است. احتمال می دهم که امسال ج.ا اینترنت بومی اش را معرفی می کند و ارتباط ایرانیان با سایر جهان را متوقف می کند. مانند اتفاقی که در آبان 98 رخ داد.

اگر این پیش بینی شوم درست از آب دربیاید قدم بعدی جدا کردن ایرانیان خارج نشین از داخل خواهد بود که امیدوارم هرگز موفق نشوند.

نشانه دیگر کره شمالی کردن ایران، تاخت به سمت غنی سازی هسته ای و رسیدن به بمب است. از ابتدای روی کار آمدن دولت دموکرات بایدن، نظام، پایبندی نیم بند خود به برجام و کنوانسیون های بین المللی نظارتی را کنار گذاشت و با تتمه بقایای صنعت هسته ای که از حملات اسراییل مانده بود غنی سازی را شروع کرد که امروز گزارش می شود تنها کشور غیر هسته ای نظامی است که به این سطح از غنای هسته ای رسیده است.
همینطور به نظر میرسد مذاکرات وین به قصد مثلا برگشتن به برجام و محدودیت ها تنها وقت کشی جهت دسترسی به بمب است و هیچ نشانه ای از نرمش قهرمانانه 2 یا اراده جدی به توافق وجود ندارد.

هرچه هست نشانه های خوبی از گام دوم انقلاب دیده نمی شود. و شاید دور نباشد روزی که ایرانیان افسوس 40 ساله اول انقلاب را بخورند. چرا که خفقان و دیکتاتوری ایدئولوژیک اسلامی بمراتب سخت تر و شدیدتر از استبداد خاندان اون در کره شمالی خواهد بود. نظام کمونیستی کره به روابط میان زن و مرد و سختگیری های زنانه یا قوانین 14قرن گذشته مثل شرب خمر یا قصاص و زنبارگی و.. باور ندارد.

بزودی زمان مشخص خواهد کرد که آیا این حرکت بلوف قدرت بوده یا واقعا پشت آیت الله اینچنین گرم است که به آرزویش رسیده و دیگر نیازمند اقبال "رعیت" میلیونی اش نیست.

پی نوشت:
لازم است تاکید کنم که منظور من از هوشمندی خامنه ای، تبدیل تهدید به فرصت برای خودش است. و بدیهیست که این هوش شیطانی کاملا در تضاد با منافع مردم ایران است.

استعمار چینی، سرنوشت محتوم علی خامنه ای و جمهوری اسلامی


همانطور که اعلام شد، قراردادی سر به مهر 25 ساله ای با چین بسته شد که تحت نظر مستقیم و خواست آیت الله خامنه ای و با دور زدن دولت و سایر ارگانهای عریض و طویل و بی خاصیت جمهوری اسلامی مثل وزارت امور خارجه و مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و... انجام شده است.
اخیرا حتی خبری منتشر شده که دولت چین خود انتخاب کرده که با نماینده مستقیم آیت الله خامنه ای صحبت کنند نه بخش تشریفات ج.ا مثل دولت روحانی و دیپلمات های ظریف. گرچه همچنان بخش نمایش به ایشان واگذارده شده و دست دادن و لبخند زدن و عکس گرفتن. اما کیست که نداند وزیری که اختیار ریش خود را ندارد هیچ نقش چانه زنی یا مهمی در چنین سند مهمی نداشته و ندارد.
خصوصا که بتدریج خبرهای نقش برادران لاریجانی و دستور مستقیم آیت الله خامنه ای در این معامله درز داده میشود.

در اینجا میخواهم به زمینه های این قرارداد و امتیاز دهی بپردازم و سرنوشت لاجرم دیکتاتورهایی که کمربندها را محکم بسته اند اما شلواری در کار نیست.
سیدعلی خامنه ای چه در ابتدا و چه در میانه راه رهبری مهره اکبر هاشمی رفسنجانی و آخرین بازمانده حزب جمهوری اسلامی یکی از احزاب اولیه بعد از انقلاب است. هرچقدر هاشمی زیرک و سیاس بود خامنه ای کینه ای و خشک مغز. اساسا دنیای سیاست دنیای او نبود و به بدحادثه به این مسیر گرفتار شد. سیاست انعطاف سیاستمدارانه لازم دارد که با توجه به تغیرات، سیاستمدار مواضع خود را تغییر دهد و آپدیت کند. حتی شاید ناچار شود که موضعی کاملا در تضاد با موضع قبلی خود اتخاذ کند. و معمولا تنها اصلی که ثابت باقی می ماند چیزی مثل منافع ملی یا منافع حزب است.
مثل چرخشی که خود شخص هاشمی رفسنجانی از یک محافظه کار راست به چپ و اصلاح طلب گرفت. با امید به نگه داشتن و بقای "جمهوری اسلامی". البته جمهوری اسلامی ای که بمراتب بهتر از اسلاف خود باشد و وضع مردم تحت حاکمیت بهتر از قبل شود.

اما روزگار نه فقط طبق خواست او جلو نرفت که اوضاع بگونه ای چرخید که خود هاشمی که زمانی راننده و همه کاره جمهوری اسلامی بود به زیر چرخ های ماشین جمهوری اسلامی افتاد و علاوه بر کنار گذاشته شدن، به مرگ مشکوکی طومار زندگی اش درهم پیچید.
شاید بعد از مرگ هاشمی رفسنجانی اولین چالش خامنه ای تنها شده همین فشارحداکثری دولت ترامپ و تحریمهایی بود که برخلاف دوره اول (قبل از برجام) وقتی اجرا شدند که دیگر پولهای نفت 140 دلاری تمام شده بود و پولی در خزانه برای اتلاف و اداره ماشین های جنگی راه افتاده ایدئولوژیک و ناکارآمدی و فساد داخلی وجود نداشت.
این تحریم ها راه نفس را برای دولت بست. حتی کاسبکاران تحریم و "تحریم دور زن ها" بدلیل بی پولی حکومت نمی توانند کمکی به بدنه اصلی حکومت کنند. راه چندانی پیش روی حکومت نبود که کارت قاسم سلیمانی و نفوذ منطقه ای هم از دست آیت الله گرفته شد. پس راهی به سمت مقابله حتی نامتوازن باقی نماند، تقریبا 2 گزینه برای رهبر باقی ماند. از یک سو امریکا با ارزش های دموکراتیک منتظر کرنش آیت الله خامنه ای است، که هرگونه نرمش برای رهبر تقلبی مسلمین جهان مترادف خودکشی و مرگ باشد (برخلاف رهبر قبلی و واقعی که میتوانست سیاست عوض کند و جام زهر بنوشد و همچنان محبوب و مشروع بماند.) و راه دوم راه "نه جنگ، نه صلح" یا وقت کشی به این امید که عمر بیولوژیک سیدعلی قبل از خرد شدن استخوانهای اقتصاد ایران سربرسد و درکل زمانی خریده شود و شاید که امام زمانی ظهور کند!
اما علیرغم تمهیدات اقتصادی متعدد مثل بالابردن نرخ دلار به بیش از 4 برابر و جمع آوری پول مردم از بورس و افزایش مالیات و غیره، سرعت خالی شدن خزانه فراتر از حد پیش بینی بود. تنها امید نظام به دگرگونی سیاسی در امریکا بود که حزب دموکرات بدون پیش شرط به برجام برگردد و 3 سال فشارحداکثری را نادیده بگیرد که با اینکه رییس جمهور دموکرات روی کار آمد، اما روال رفع تحریم و بازشدن نفس ج.ا طبق برنامه جلو نرفت.

سید علی خامنه ای که با اشتباه مرگبار زدن هواپیمای مسافربری و سرکوب خشن اعتراضات آبان 98 نتوانست در انتخابات مجلس همان سال هیچ اقبال عمومی را بدست آورد، پیام مردم روشن بدستش رسید. (اعتقاد دارم اعداد اعلامی رسمی بارها بیشتر از مشارکت واقعی مردم بوده است) مانند سایر حاکمانی که پایگاه داخلی ندارند. رو به دول خارجی کرده و بنظرش میرسد که امتیاز دهی خارجی می تواند قدرت از دست رفته اش را احیا کند. و در ضمن بدون توجه به نتیجه 25 سال استعمار چینی، این باقی مانده عمرش که به مادام العمر جایگاه رهبری پیوند خورده است را سپری کند.

تا اینجای کار خلاصه اتفاقاتی بود که گذشت، اما اینکه آینده چه می شود از چند راه خارج نیست:
یا اینکه روند چینی شدن مملکت اتفاق می افتد و احتمالا با تکنولوژی جدید برای همیشه تاریخ ایران منبع تغذیه اقتصاد چین و کشوری وابسته اقتصادی، سیاسی، حتی فرهنگی به چین خواهد شد و شعبه ای از حزب کمونیست چین بشکل ایرانی و احتمالا اسلامی کنترل کشور را بدست خواهد گرفت.
یا مرگ خامنه ای بشکل طبیعی یا ترور رخ خواهد داد و در بلبشوی قدرت طلبی بعد از او این قرارداد مانند سایر تعهدات اجرایی نمی شود و چین تا آرام شدن فضای سیاسی و قدرت صبر خواهد کرد.
گزینه دیگر می تواند مقاومت مردم ایران از چینی شدن و ورود چینی ها به کشور باشد، که تا زمانی که رنگ خشن و کارشکنی و خرابکاری در پروژه های اقتصادی به خود نگیرد، در سیاست خارجی چین موثر نخواهد بود. و اگر کام اژدهای چینی به شیرینی منابع ایرانی شیرین شود تا قطع سراژدها پا پس نخواهد کشید.

غرب ازین معامله چین و ج.ا چندان نگران و آشفته نیست. هرچه باشد دست آخر جنگ تجاری و صنعتی با قدرتی که تابع نظم جهانی است هزینه کمتری دارد تا لشکرکشی به کشوری خشک و بی آب با مردمی عقب مانده و فقیر. بجز اینکه در جنگ نمیشود پیش بینی کرد چه رخ خواهد داد.
اهمیت نفت هم رو به افول است، و خاورمیانه بکل دارد اهمیتش را در معادلات جهانی از دست می دهد. پیش بینی می شود دهه سوم میلادی انرژی های نوین جایگزین اکثر سوخت های فسیلی شده اند و نه تنها تولید کنندگان غول امروزی نفت کمرنگ می شوند که صنعت نفت ایران ارزش چانه زنی هم نخواهد داشت.

از دید غرب و امریکا. اگر چین بتواند به ایران نفوذ کند حداقل حسن اش کاهش رفتارهای خصمانه منطقه ای و جهانی و تغیر سیاست های شیعه گستری و وابسته شدن ج.ا به کشوری با مدیریت عقلانی خواهد بود. اگر هم چین نتواند وارد شود یا وارد شود و ضربه بخورد و سرمایه هایش از دست برود بازهم این تضعیف چین بسود غرب خواهد بود.
بعلاوه که الگوی نفوذ چین در ایران -و احتمالا بهره کشی از مردم و منابع- می تواند لولوی سایر کشورهای منطقه باشد که پیوندشان را با امریکا و غرب از دست ندهند.
چین نشان داده که هیچ چیز بجز منافع حزب حاکم کمونیست و پس از آن ملی اش را نمی شناسد. لازم باشد تا به زانو رساندن سید علی خامنه ای و جمهوری اسلامی تابع سیاست های تحریم امریکاست. اما اگر پای لقمه ای چرب در میان باشد و در بلند مدت منافع اقتصاد درحال رشد چین تامین شود با آیت الله ها قراردادهای طویل المدت می بندد و در جلوی غرب می ایستد!

متاسفانه بازنده در هر صورت مردم ایران هستند وگرنه رهبر فرزانه انقلاب حکم غریقی را دارد که یتشبث به کل حشیش! (به هر خاشاکی روی آب چنگ می اندازد تا خلاص شود.)

اوج گیری کرونا در آستانه تدارک برای مذاکره با امریکا

ازدحام در متروی تهران

 1. همه گیری کرونا از شهریورماه تاکنون روزبروز بیشتر شده است و حتی در گزارش -بخشی از حقیقت- رسمی هم به رکوردهایی رسیده که تاکنون سابقه نداشته
ردگیری علت گستردگی بیماری سخت نیست. شهریور مترادف با عزاداری های محرم، آغاز سال تحصیلی و کنکور بود که هرسه با نظر مثبت حاکمیت اجرا شد و فاجعه امروز را ایجاد کرد. حتی آزادی سفر، کسب و کار و عبور و مرور در وسایل حمل و نقل عمومی مالامال از جمعیت و بدون محدودیت تعداد

بجز آنکه از ابتدا شرکت های هواپیمایی متعلق به سپاه با منفعت طلبی و نادانی تلاش کردند جای خالی ایرلاین های خارجی که دیگر به منطقه آلوده ووهان چین خدمات رسانی نمیکردند را پر کنند. و زمینه انتقال ویروس مرگبار را فراهم کردند و همینطور نادانی و جهل آیت الله خامنه ای و هیئت حاکمه که باعث شد در همان ابتدا نه فقط وجود بیماری را منکر شوند که آن را توطئه بیگانگان و "دشمن" برای ترساندن و تحت تاثیر قرار دادن انتخابات فرمایشی و راهپیمایی بهمن بدانند.

پول پرستی، حماقت و توهم اولیه نظام ممکن است چندان عجیب بنظر نرسد گرچه بجای خود قابل بحث و پیگیریست. اما بی عملی در مقابله با بیماری و تصمیم به برگزاری مراسم های جمعی ماهها بعد از شناسایی خطر در حالی که هرکس می داند بهیچ عنوان قابل مراعات بهداشتی نیست عملی از روی عمد و در جهت اهداف ایدئولوژیک و سیاسی است.

هرکشوری با حداقل از وطن دوستی و منطق با توجه به نقاط قوت خود به جنگ همه گیری کرونا رفت، در چین دولت با توجه نفوذ اطلاعاتی، دیکتاتور مآبی و توان لجستیک و مالی، شهروندان منطقه آلوده را قرنطینه کرد. در امریکا بدلیل قدرت اقتصادی، مشوق های مالی به تعطیلی کسب و کارها و خانه نشینی مردم کمک کرد. حتی کره شمالی از مزیت انزوا و تحریم کمک گرفت و مرزها را بروی خارجی ها بست! تا مردم درامان بمانند و جلوی اپیدمی گرفته شود.

اما مزیت ایران چه هست؟ مشخص است که در این سالها دولت توان مالی برای حمایت از کسب و کارها و تعطیلی زندگی مردم ندارد. همینطور نه توان قابل توجه درمان و نه حتی توان لجستیک شناسایی بیماران نیست. اما از بعد از سال 88 و اتمام مشروعیت نظام، تمامی توجه سیدعلی خامنه ای بر گردآوری توان سرکوب و سرمایه گذاری در بخش جنگ تبلیغاتی و رسانه ای قرار گرفته.
این موارد میتوانست/ می تواند در خدمت مقابله با بیماری قرار بگیرد. یعنی هم ساختارهای منظم که برای سرکوب تدارک دیده شده اند و هم یکپارچگی تبلیغاتی و رسانه ای.
همانطور که در اندک رویدادی مثل تجمع عده ای جلوی بیمارستان پس از انتشار خبر فوت استاد شجریان بلافاصله و در چند ساعت نیروهای سرکوب و انتظامات به مردم سوگوار حمله میکنند و از طوس و مشهد تا بهشت زهرا در تهران مشمول سختگیری و منع عبور و مرور و مراقبت صورت می گیرد، میتوان از این توان سریع سرکوب و مراقبت جمعیت برای پیشگیری بیماری استفاده کرد.

در بخش تبلیغاتی وضع بهتر نیست، علیرغم تبلیغات اولیه سپاه و همین چماقداران در فراهم کردن یک شبه هزاران تخت بیمارستانی و آبپاشی و ضدعفونی معابر! و حتی دستیابی یک شبه بومی به دستگاه ویروس یاب! و بیرون ریختن تمامی درمانها و مندرجات کتب مذهبی شیعه...، که هیچکدام در عمل هیچ کاربردی نداشت بجز سوژه طنز شدن و خنداندن مخاطبان. این بوقهای ریز و درشت تبلیغاتی که همگی همسو با نظر حاکمیت هستند میتوانست در جهت 1. آگاهی دهی و فرهنگسازی  و 2. حتی سرگرم کردن مردمی که خسته از قرنطینه هستند بکار آید.

البته ناگفته پیداست که جمهوری اسلامی سیدعلی خامنه ای نه علاقه ای به آگاهی مردم دارد و نه آنقدر احساس قدرت می کند که بتواند از ابزار سرکوب بجز در وقت نیاز (جلوگیری از تجمع و مقابله با سرنگونی) استفاده کند. چرا که قدرت سرکوب استوار بر نیروی انسانیست، خسته می شود و این خستگی خود میتواند منفذی بر اقتدار پوشالی باشد!
خود شخص آیت الله هم که بیش از 8 ماه است در چنان پستویی پنهان شده که -نمونه آن را در هیچ کشوری و رییس دولت و حکومتی نمی شود دید- شخصا ترسی از فراگیری بیماری کرونا ندارد.

2. اما هرچه گفته شد جنبه های انسانی و وظیفه حکومت در قبال ملت بود. نیمه دیگر ماجرا مزیت این بیماری برای حکومت است.
طبق ذات و منوال جمهوری اسلامی، هرگونه بحرانی نعمت است. چه جنگ باشد چه اپیدمی بیماری و مرگ مردم و چه ناآرامی منطقه ای و حتی جنگ ابرقدرت های جهان!
همانطور که کاملا آشکارشده، نظام زیرفشار تحریم و بدون نفت فروشی قادر به بقا نیست و چاره ای ندارد مگر مذاکره با امریکا بجهت برداشته شدن تحریم ها در دولت روحانی، فارغ از آنکه چه دولتی تا چند روز آینده در واشنگتن به قدرت برسد.
اما این فشارها و تحریم ها به دلایلی برقرار شده اند که جمهوری اسلامی قصدی برای برطرف کردن آنها ندارد، و لاجرم نیازمند دلیلی، خصوصا برای طرف خارجی است که بتواند تاحدی فشارها را کم کند.
یکی ازین دلیل ها می تواند بهانه های بشر دوستانه کمک به نظام برای پیشگیری و کنترل همه گیری کرونا باشد.
یعنی جمهوری اسلامی عمدا با عدم مراقبت از مردم و ایجاد گردهم آیی باعث گسترش کرونا شد تا در سیاست خارجی بهانه ای به دست حزب دموکرات (احتمالا پیروز) امریکا بدهد تا درخواست لغو یا تعلیق حداقل بخشی از تحریم ها را به کنگره این کشور بدهد. معنی دیگر "سپر انسانی".

البته این سیاست که به خون مردم ایران آغشته است راه حل دیگری هم دارد که فعالین سیاسی خارج از کشور و اپوزیسیون باید بر آن تکیه کنند. چرا که اگر نظام بتواند بطور موفق این سیاست گروگانگیری و سپر انسانی را بکار بگیرد، هیچ جنایتی برای بقای نظام کوچک نخواهد بود.
بخشی از راه حل می تواند اختصاص کمک های دارویی و درمانی به ایران باشد از محل پولهای بلوکه شده و با نظارت مستقیم و محلی پزشکان و ناظران بین اللملی و خارجی. همینطور آزاد کردن بخشی از دارایی ها به شرط اجرای سیاست های پیشگیری و به جهت اختصاص بودجه به خانواده های آسیب دیده از بیماری کرونا.

هرچه باشد نباید این سهل انگاری عمدی نظام در گستردن بیماری و کشتار مردم تبدیل به رویه ای شود که در آن صورت جان هیچ ایرانی ای در هیچ کجا در امان نخواهد بود.



پی نوشت:
1. نمایشی ترین و مسخره ترین اقدام اخیر دولت، اعلام ممنوعیت سفر بود درحالی که هواپیماها، قطارها و اتوبوسها شامل طرح نشدند و فقط منع تردد خودروهای شخصی اجرا شده. مشخص است که اراده ای برای پیشگیری وجود ندارد و سیاست "ایجاد مصیبت"، "خواندن مرثیه و عزاداری" تنها تخصص ملایان حاکم بر ایران برای حل هر مشکلی است.

توقیف محموله بنزین ایران و ضعف شدید اقتصادی

چند روز پیش وال استریت ژورنال پرده از اتفاقی بزرگ در اقتصاد تحریمی ایران برداشت. برای اولین  بار محموله بنزین ایران که بسمت ونزوئلا در حرکت بود توسط دولت امریکا توقیف شد. این خبر با انکار اولیه مقامات ایرانی همراه بود که کشتی ها ایرانی نبوده اند و خبر جعلی است و سایر تکذیبیه هایی که روش معمول دستگاه دروغ پراکنی جمهوری اسلامی است بعلاوه مسئولانش. تا اینکه دیروز دولت امریکا با ذکر جزییات و تصاویر نشان داد که 4 کشتی حامل 1.1 میلیون بشکه بنزین ایران به مقصد ونزوئلا که با روش های غیرمرسوم بارگیری در دریاها و حرکت با ردیابهای خاموش همراه بوده توقیف شده اند و به بندر هیوستون امریکا منتقل شده اند.

جالب آنکه در این توقیف هیچگونه نیروی نظامی و قهریه استفاده نشده و تنها تماس و اعلام درخواست امریکا کافی بوده که مالک تصمیم به تغییر مسیر کشتی هایش دهد!

کمدی تلخ آنجاست که کمتر از یکسال پیش نظام اسلامی به بهانه کاهش و مدیریت مصرف، قیمت بنزین را ناگهانی گران کرد و صدها جوان معترض را کشت، هزاران را مجروح و بازداشت کرد و... که همین بنزین توقبف شده را از دست ایرانی ها بگیرد تا صادر و درآمدی دلاری کسب کند. و البته همان مصرف داخلی را هم بمراتب گرانتر به مردم بفروشد. اما حال امریکا از راه رسیده و تمام آن بنزین هایی که ولی فقیه از دست مردم بیرون کشید را از دست ولی فقیه ربود بدون آنکه حتی رهبر و گردنکشانش بتوانند بروی مبارکشان بیاورند!

دولت امریکا پیشنهاد کرده که درآمد ناشی از فروش 1.1 میلیون بشکه بنزین ایران صرف جبران خسارتهای تروریسم دولتی شود. به عبارت دیگه جبران خسارت ماجراجویی ها و شیعه گستری های نظام ولایت فقیه. مردم بینوای ایران از یک طرف باید هزینه سیستم عریض و طویل نظامی و ایدئولوژیک و گروههای وابسته را بپردازند و از سوی دیگر هزینه خسارت های وارد شده به کشورهای منطقه و قربانیان

توقیف محموله بنزین دو پیام مهم دیگر را هم در خود دارد. اول آنکه نظام اسلامی به قدری تضعیف شده که حتی جرات و جسارت قبول مسئولیت و حتی اعتنا به این اقدام را ندارد که البته هر واکنشی باید با مقابله به مثل یا تهدید همراه باشد یا حداقل چند شعار و نفرین و وعده به انتقام سخت! دوم شناسایی تمامی مسیرهای دور زدن تحریمهای امریکا و پا گذاشتن به گلوی اقتصاد ولایی در مرحله میدانی و بدون ترس از هرگونه واکنشی

همانطور که در پست قبل گفتم، حزب الله لبنان بدلیل کاهش کمک های مالی جمهوری اسلامی و جنگ سوریه توان هیچگونه حرکت و ابتکار عملی ندارد. از 3 دکترین دفاعی بمب هسته ای، نیروهای نیابتی و توان موشکی.
بمب هسته ای با خرابکاری و هویج توافق از دست ولی فقیه خارج شد. تحریم نفت، جنگ سوریه و ترور قاسم سلیمانی شیرازه نیروهای مزدور وفادار به ج.ا را از هم پاشید و حمله به تاسیسات نفتی عربستان هم نشان داد توان موشکی چندان قدرت نقد شوندگی و چانه زنی ایجاد نمیکند.

امروز دولت ناامید از هرگونه درآمد خارجی چشم به سرمایه های خانگی و ذخیره های خارج از نظام بانکی ایرانیان دارد. و چون چیز جذابی برای فروش نمانده، تصمیم گرفته نفت سالهای آینده که هنوز زیرزمین است و استخراج نشده را با قیمتی بیشتر از مشتری خارجی به مردم ایران بفروشد!

دقت کنید، نفت خام! کالایی که برای هرگونه استفاده نیازمند پروسه صنعتی پالایش است. و مقدار کم یا جریان ناپیوسته آن اصلا به درد هیچ شرکت و صنعتی هم نمیخورد چه برسد افراد معمولی با توان خرید چند بشکه ازین ماده سیاه بدبوی چسبناک! مگر آنکه دولت همزمان مراکز پالایش و تصفیه نفت برای خریداران خانگی تاسیس کند که به رایگان نفت خامشان را تبدیل به فراورده های متنوع نفتی کنند! فارغ از اینکه این طرح به معنی آن است دولت بعد از روحانی دیگر هیچ عایدی از نفت استخراج شده سالهای بعد نخواهد داشت. چرا که پول نفتشان را دولت روحانی پیشاپیش گرفته و خرج کرده! حتی فکر به این مثلا ابتکار دولت هم خنده دار است چه برسد به تحقق آن.
اما بنظر می رسد روحانیان بر سادگی و فریب دادن مردم بسیار حساب باز کرده اند و تلاش می کنند تا اندک ماه های باقی مانده تا پایان سال میلادی که مترادف با تغیر احتمالی در دولت امریکاست را بدون فروپاشی اقتصاد سپری کنند

حال اینکه دولتی با این حد از استیصال و فلاکت با چه اهرم فشار و چانه زنی میتواند پای میز مذاکره بنشیند که بتواند از منافع ملت دفاع کند مشخص نیست
و همچنان منافع، زمان و ثروت مردم ایران است که تلف می شود

پی نوشت:
1- این معامله نفتی بسیار پیچیده، توسط افراد مورد اعتماد و توانای نظام انجام شده که کشف آن ضربه ای مهلک به جریان فروش غیررسمی داشته و شاید دیگر قابل جایگزینی نباشد
2- بدلیل رکود اقتصاد جهانی، قیمت نفت و فرآورده های نفتی در کمترین دهه های اخیر است و فروش غیررسمی با چنین مکانیسم پیچیده و مافیایی هزینه مازاد زیادی به فروشنده وارد می کند، به عبارت دیگر درآمد چندانی از این شکل فروش نفت و میعانات نصیب دولت نمی شود، بالعکس برای واسطه ها و کاسبان تحریم فرصت مغتنمی است برای استفاده از حماقت ملایان و دزدی منابع ایرانیان

انفجار بیروت و حساسیت به نیترات آمونیوم و حزب الله


خبر انفجار مهیب بیروت پیش از خبر بشکل کلیپ اعجاب آور ویدئویی به جهان مخابره شد. ابر انفجاری که بدلیل رطوبت هوا بصورت قارچ سفید اتمی زنده کننده اولین خاطره بشر در استفاده از بمب اتم 75 سال پیش شد. تقریبا با چند روز اختلاف مترادف با سالگرد این حادثه!

منبع این انفجار همانطور که در داستانهای خبری ذکر شده، کشتی ای بوده که سالها پیش از اقمار روسیه به سمت افریقا می رفته و بنا به حادثه ای در بندر بیروت پهلو گرفته و بنا به شکایت و بروکراسی طولانی و.. محموله دوگانه نیترات آمونیوم آن در بندر تخیله شده و ظاهرا سالها این محموله خطرناک در این بندر مانده است تا چند روز پیش که به یکباره منفجر میشود و 300هزار نفر را بی خانمان می کند بجز چند هزار نفری که مجروح و کشته شده اند.

در بادی امر ارتباطی بین حزب الله لبنان و این حادثه دیده نمی شود  و دبیرکل حزب الله هم هرگونه اطلاع یا نظارت و دخالت را رد می کند.
اما نگاهی دقیق به فعالیت های حزب الله لبنان در اروپا و آسیا نشان می دهد که تقریبا از سال 2012 انبارهایی از نیترات آمونیوم مرتبط با اعضای حزب الله لبنان در کشورهای تایلند، بلغارستان، یونان، آلمان و انگلیس کشف و این افراد به زندان محکوم شده اند. آخرین خبر قبل از انفجار بیروت، مربوط به چند ماه پیش در جنوب و غرب آلمان است که سازمان اطلاعاتی آلمان با همکاری موساد، این محموله های مواد منفجره را کشف و خنثی می کند. (جنوب و غرب المان)

البته هنوز معلوم نیست که منبع آن مواد، انبار منفجر شده در بیروت باشد، یا حتی قرار بوده که حزب الله ازین مواد منفجره در عملیاتی برنامه ریزی شده استفاده کند. اما چیزی که مشخص است این است که چند سالی است که نیترات آمونیوم به ماده منفجره مورد توجه و علاقه این گروه تبدیل شده است، احتمالا بخاطر کاربرد دوگانه و مخفی.
ویدئویی از شخص حسن نصرالله در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود که او مدعی است بمب هسته ای دارد و بمب هسته ای را با خنده چنین تعریف میکند "چند موشک از ما بعلاوه مخازن آمونیاک در حیفا!"
این ویدئو مربوط به سال 2016 است اما او بازهم تابستان گذشته با اشاره به منابع آمونیوم اسراییل چنین تهدیدی را تکرار میکند.

بنظر می رسد که انفجار عظیم بیروت از یک سو زنگ هشداری برای حزب الله لبنان و ثبت تصویری دردناک در ذهن مردم لبنان است و از سوی دیگر باعث حساس شدن افکار عمومی مردم جهان به ماده "نیترات آمونیوم" و ایجاد حساسیت روی نقل و انتقالات و ذخیره این پودر سفیدرنگ است. و ناگفته پیداست که چه کشوری می تواند پشت این آموزش و اطلاع رسانی جهانی باشد!
البته اینکه چطور این اتفاق رخ داده و عملیات اطلاعاتی یا نظامی مستقیم اسراییل بوده یا خیر شاید هیچگاه مشخص نشود. اما چیزی که مشخص است همزمانی خوب این حادثه با سالگرد بمب اتمی هیروشیما و البته ضعف شدید حزب الله لبنان در هرگونه پاسخگویی یا حتی گرفتن ابتکار عمل مشخص است.

حزب الله لبنان هم بمانند سایر ارگان های داخلی وابسته به بیت رهبری، با کاهش درآمدهای نفتی و تحریم تضعیف شده است و نه فقط حزب الله که تحریم های امریکا و کاهش کمک های مالی ایران حتی کمر اقتصاد لبنان را هم خم کرده است.
همانطور که ایران نتوانست تقریبا هیچ پاسخی در مقابل کشته شدن فرماندهان سپاه قدس توسط اسراییل در سوریه به این کشور بدهد. حزب الله لبنان هم طوری زمین گیر شده است که علیرغم تهدیدهای چند هفته پیش هنوز هیچ تحرکی نداشته است و بعید است در چنین شرایط اسفناکی هم انگیزه یا توان مقابله را داشته باشد.

بسته شدن منابع پولی آیت الله خامنه ای برخلاف ادعاهای بوقهای تبلیغاتی پروپاگاندا. بشدت بر توان نظامی و عملیاتی جمهوری اسلامی و گروههای طرفدارش در منطقه تاثیر گذاشته و دست ایران را از تاثیرگذاری بر حوادث خالی کرده. خصوصا که بخش بزرگی از این تاثیر و نفوذ بر مبنای منافع مالی شکل گرفته بوده
طی سالهای بعد از سثوط صدام و بر محور قاسم سلیمانی که مامور مخصوص و مخفی آیت الله خامنه ای در منطقه بود این یارگیری شکل گرفت و در آن زمان بخش قابل توجه درآمد نفتی خارج از بودجه های دولتی که به آیت الله خامنه ای اختصاص داشت تحت فرماندهی قاسم سلیمانی به یارگیری و تقویت گروه های وابسته به نظام ایران هزینه شد. و امروز بدون سلیمانی و پول نفت، حتی گروههای وفادار و ایدئولوژیک هم دیگر توانی برای تحرک ندارند. حتی اگر هنوز زاغه مهماتشان پر باشد

پی نوشت:
1. حزب الله لبنان در مقایسه با دولت لبنان یا حتی دولت های خارجی مثل فرانسه بسیار دیر واکنش نشان داد که نشان دهنده شوکه شدن این گروه از این اتفاق است.
2. انفجار بیروت و زمینگیر شدن حزب الله لبنان از هرگونه فعالیت نظامی یا حتی سیاسی می تواند از نشانه ها و مقدمات مذاکره ایران و امریکا باشد. که در پستی دیگر و با مشخص شدن نشانه های بیشتر به آن خواهم پرداخت.

تقلای جمهوری اسلامی در دوران همه گیری و تحریم های کشنده


1. می شود گفت تابستان گرم سال 99 سختترین فصل تاریخ جمهوری اسلامی رقم خواهد خورد. تا اینجا حوادثی پرشتاب رخ داده که هرکدام برای هر حکومت مسلط و مقتدری چالش بزرگیست، همه گیری و تعطیلات ناشی از آن برای اقتصاد های مولد و پررونق ضربه مهلکی بوده، روند مصرف و تولید جهانی کند شده و چرخ اقتصاد آرامتر از گذشته می گردد. حکومت اما اصرار دارد که احتمال خطر از جانب بیماری کمتر از رکورد بیش از پیش اقتصادیست.
طبعا انتظار صیانت از جان مردم از جمهوری اسلامی در روز عادی انتظار نابجایی بود که چه برسد به دوران تحریم و محاسبات اقتصادی غلط از آب درآمده و فروش نفتی که دیگر وجود ندارد.

2. اسراییل حملات بشدت تعیین کننده و راهبردی به تاسیسات موشکی و هسته ای نظام وارد کرد که احتمالا نه تنها دکترین دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی را تغییر می دهد که حتی در آمال ها، آرزوها و سیاست های کلان نظام در کم کردن مساله اسراییل ستیزی هم دیده شود.
هم سایت نخجیر و هم مجموعه هسته ای نطنز هردو از سایتهای بشدت مخفی و محرمانه و با سیستم های پدافندی عظیم با نهایت تکنولوژی های دفاعی ج.ا در عمق استراتژیک و هسته مرکزی ایران هستند. که به اعتراف سازمان انرژی هسته ای این حمله به تنهایی دستیابی به قدرت غنی سازی و سلاح هسته ای را -با تخمین- دو سال عقب انداخته.

تشابه هر دو حمله، حمله به زیر ساخت و تاسیسات "ساخت" موشک/ سانتریفیوژ است. نه خود انبارهای موشکی یا سالن های سانتریفیوژی که هردو آنها هم بشدت محافظت می شود. همینطور زمان حمله که یا تلفات انسانی نداشته یا بسیار مختصر بوده. و طبعا نظام هم انگیزه ای برای تلفات احتمالی انسانی ندارد. و تقریبا در بالاترین سطح ممکن برای اسراییل -به عنوان دولت مستقر- مسئولیت این حملات پذیرفته شده!
همانطور که ناامید کردن سیدعلی خامنه ای در دستیابی به سلاح هسته ای و چنین رویایی منجر به تغییر سیاست از "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" به "نرمش قهرمانانه"، تعطیلی بساط هسته ای و برجام شد. این ناامیدی توام با ترس از حملات بیشتر و تخریب آنچه تاکنون انباشته شده، احتمالا به مذاکره و پذیرش دیگری منجر خواهد شد.

3. مذاکره با چین و عقد قرارداد همکاری 25 ساله برخلاف هیاهوهای برپا شده بیشتر از اینکه ارزش استراتژیک یا حتی اقتصادی داشته باشد. در بهترین حالت از سوی چین بدست آوردن اهرمی جهت فشار بر انگلیس و امریکا در رها کردن حاکمیت و معترضان هنگ کنگی است و از سوی جمهوری اسلامی،  فیگوری در زمان مذاکره با امریکاست که نشان بدهند هنوز چند سانتیمتری تا زمین سقوط فاصله دارند و با دستان کاملا خالی مذاکره نمی کنند.
محتوای قرارداد هرچه باشد، اجرایش نه از اندک پروژه های نفت و گاز عسلویه سختتر است نه از خرید خام نفت ایران بجهت کمک استراتژیک چین به ملاهای تهران. کاملا مشخص است که این قرارداد مگر در حدود الحاق فلات ایران به حزب خلق چین باشد! هیچ رغبتی را در چین برنخواهد انگیخت که بازهم نه دنیای امروز چنین چیزی را می پذیرد نه کمکی به بقای نظام می کند.
بجز جنبه شعاری و حواس پرت کن این خبر و سایر خبرهای داخلی ایران که صرفا رسانه های حکومتی را تبدیل به "حواس مردم پرت کن" کرده است. هیچ ارزش دیگری بر چنین قرار داد فرضی متصور نیست. و صرفا سلامی به پایان جمهوری اسلامی به شکل فعلی خواهد بود.

4. کاهش مستمر ارزش ریال وضع اقتصاد و معیشت مردم را دیگر حتی از مرحله تراژدی عبور داده... دیگر رسما دهک پایینی جامعه ایران که تخمین 20 میلیونی از تعداد آنها زده می شود عملا بدون کمک های دولتی قادر به ادامه حیات نیستند. و طبقه متوسط و متوسط بالا همراه با گسترش بیماری تلاش می کند که همچنان وضعیت شکننده اش را حفظ کند و چشم به گشایش نه چندان دوری داشته باشد و دعا کند که اتفاقی -تا قبل از انتخابات امریکا- گره از زندگی اش باز کند.

بنظر میرسه که دولت روحانی عامدانه از تزریق دلار به بازار خودداری میکند احتمالا برای زیر فشار گذاشتن رهبر و گرفتن مجوز مذاکره و یا اینکه حقیقتا دلارهایی که تا به امروز ذخیره شده بدون هیچ گونه سروصدایی از ایران خارج و هزینه اقدامات جنگجویانه گروههای طرفدار نظام شده است. باید در نظر گرفت که حدود یک سوم از درآمد نفتی خارج از محاسبات رسمی و دولتی و در اختیار رهبر و جهت هزینه های خارجی -سپاه قدس- و با هدف شیعه گستری و ایدئولوژیک است (این بجز ارقام مصوب و رسمی نهادهای تبلیغاتی و مذهبی و ردیف های بودجه است).


5. متن زیر بن بست جمهوری اسلامی و نتیجه 30 سال زمامداری آیت الله خامنه ای را به زیبایی توصیف میکند:

وضعیتی در بازی شطرنج وجود دارد که بازیکن شطرنج‌ نه کیش است نه مات و نه پات
حق حرکت دارد اما آرزو میکرد ایکاش اين حرکت هم نداشت حق حرکات بسیار دارد اما فایده‌ای ندارد چون با هرحرکتی، توسط حرکت بعدی حریف مات می‌شود به این حالت اصطلاحا "زوگ زوانگ"گفته می‌شود
جمهوری‌اسلامی پس از چهل‌سال امروز به وضعیتی در صحنه شطرنج سیاست بین‌الملل رسیده، که نه کیش است نه مات شده و نه در شرایط پات قرار دارد
نخست آنکه آچمز است آچمز در برجام نافرجام و بی‌سرانجام یعنی در برجام حضور دارد اما عملاً هیچ حرکتی صورت نمی‌گیرد وهیچ سودی از آن نمی‌برد بی‌حرکت است اما حق حرکت دارد می‌تواند این وضعیت را ادامه دهد یا از آن خارج شود ولی نتیجه هردو انتخاب برایش "هیچ" است
می‌تواند FATF را تصویب کند و به شبکه بین‌المللی حساب و کتاب‌های پولی شسته و رفته بپیوندد و دروازه پولشویی را ببندد اما مع‌الاسف مبتلا به مصیبت‌های دیگر می‌شود
می‌تواند درهمین حالتی که الان قرار دارد بماند ونابودی واضمحلال کشور ومردم را با چشم باز وبا توسل به سرکوب نظاره کند و یا لاجرم دست به حرکتی بزند
نمی‌تواند حرکت هم نکند چون در داخل بشدت تحت‌فشار است اقتصادش فروپاشیده است و در آستانه فروپاشی محتوم اجتماعی‌ست که فاجعه‌آمیزترین نوع از فروپاشی‌‌هاست
دارد آن تتمه مشروعیت‌اش را هم ازدست می‌دهد و هرلحظه امکان دارد باشورش کور گرسنگان مواجه شود
می‌تواند دست به یک حرکت انتحاری بزند مانند خروج ازبرجام و دوباره فعالیت هسته‌ای‌اش را از سربگیرد یا یک موشک شلیک کند بطرف اسراییل
اما با کدام پشتوانه؟با کدام اقتصاد؟
با این وضعیت فروش نفت یعنی نفت دربرابر غذا و دارو و در شرایط بغرنج و رنج‌آور اقتصاد داخلی، که هر روز مردم گرسنه‌تر ومتلاشی‌تر از پیش می‌شوند
نظام در بررسی وتصویب لایحه بودجه سال آینده کشور دچار سرگیجه شده است
گیج می‌زند هرچند گاهی دچار توهم است چون نمی‌داند اصلاً آیا سال آینده می‌تواند نفتی صادر کند یا نه
به چه مقدار و چگونه؟
به کدام کشور متقاضی؟
آیا اساساً مشتری‌ای برایش مانده؟
با توجه به سفر مشکوک اخیر محمدبن‌سلمان ولیعهد عربستان به سه کشور پاکستان، هند و چین که عمده خریداران نفت ایرانند و تازه به چه قیمتی و اصلا چگونه پول آنرا دریافت کند
با این فشار سهمگین تحریمی از سوی ایالات متحده واینکه اساساً با این رشد تورمی افسارگسیخته و کمبودها
از آنسو با نارسایی‌ها و اعتراضات جسته و گریخته داخلی چه کند
اینکه طی مدت یکسال گذشته چه در تورم نقطه‌به‌نقطه چه درتورم سالانه ارزش پول ملی بیش ازدویست‌درصد کاسته شده چگونه می‌تواند حقوق کارمندان را افزایش دهد
اگر هم بخواهد افزایش دهد از کدام منبع یا منابع
مشکل نظام جمهوری اسلامی(سوای فساد فراگیر که اكثر بنگاه‌ها و نهادهای مالی و اداری کشور را در برگرفته)از آنجایی آغاز شد که سیاست استراتژیک خود را برخلاف همه کشورهای دنیا
بجای آرایش بر مبنای منافع‌ملی، بر مبنای سست منافع ایدئولوژیک خود تبیین و تعیین کرده است
حساب وکتاب جمهوری‌اسلامی در مواجهه با جهان خارج نیز نه هیچگاه براساس منافع‌ملی وسنجش سود وزیان آنی مصالح کشور ورفاه مردم کشورش بود نه براساس مشی آینده‌نگرانه بلکه همواره آن بوده که در رابطه با فلان کشور آیا می‌تواند به گسترش منافع ایدئولوژیک خود دست یابد یا خیر
که ابداً برای او مهم نیست نفع ملی ومالی می‌برد یا نه
واگرنه کیست که نداند فی‌المثل رابطه با دیکتاتوری بدنام به نام بشار اسد و ایضاً با این سوریه لت و‌پارشده تنها موجب زیان ملی درخطر افتادن منافع‌ استراتژیک و زوال اقتصاد کشور ودر نهایت منجر به تلاشی بنیان حکومت خویش می‌شود
که هم‌اینک در آستانه آن قرار گرفته است
اینکه دل بسته است به حمایت دواختاپوس وراهزن بین‌المللی روسیه وچین
این دو کشور برخلاف تصور ما تمام گردونه ومدار سیاست خارجی‌شان علی‌رغم حاکمیت نظام کمونیستی سوسیالیستی همواره غایت انتفاع ملی وتامین منافع‌ کشورشان بوده و اولویت نخست تدابیر سیاسی‌شان بهره کشی از کشورهای بحران زده باحداکثر توان است و اگرگاهی درسطوح کلان بین‌المللی دست به جنبش‌هایی می‌زنند نه با هدف حمایت ازسیاست ما بلکه با هدف ایجاد توازن قوا وحفظ هژمونیک قدرت وصیانت از بازار تجاری خود وتامین آن دربرابر توان بالای اقتدار آمریکا و اروپاست
گری کاسپاروف اسطوره شطرنج جهان معتقد است زوگ زوانگ وحشتناک‌ترین وضعیت دربازی تماماً فکری شطرنج است که یک بازیکن ناشی یا ابله در نهایت بدسلیقگی می‌تواند خودش را در آن وضعیت غیرقابل بازگشت گرفتار کند این وضعیت مرگبار از هر صد هزار دفعه تنها یک بار اتفاق می‌افتد و از دردناک‌ترین انواع خودکشی‌های شطرنجی ا‌ست..!!
پی نوشت:
1. تصویر بالا، بهترین توصیف مجلس دوره یازدهم، مجلسی که در گوشه اتاق رهبر گوش به فرمان اجرای دستورات اوست!