سعید طوسی و پروژه بی آبرویی از نظام

بدنبال حوادث اخیر در کشور که تقریبا با اعتراضات گسترده مردم آغاز شده است. یک رشته حوادث کاملا غیر معمول در تاریخ جمهوری اسلامی که سنگین ترین ضربات پیوسته به رکن اصلی نظام -رهبری- جمهوری اسلامی می توان قلمداد کرد.
چند هفته ای از خبر شکایت از آیت الله هاشمی شاهرودی بیمار و بستری در آلمان و بی آبرویی فرار او نمی گذرد که بدنبال خبر مجازات پزشک تیم المپبک امریکا به 175 سال زندان بدلیل دستمالی دختران ورزشکار، قوه قضاییه ایران خبر از تبرئه قاری معروف بیت رهبری از اتهامات تجاوز به پسربچه ها منتشر می شود.

این خبر در حالی اعلام می شود که خود این فرد به اعمال تجاوزکارانه اش اعتراف کرده و تقریبا شواهد مستندی در دست است برای اثبات محکومیتش. اما ظاهرا پرونده شکایت از او از مجرای قانونی خود خارج شده و بعد از سالها بیرون از جریان دادرسی بودن، به یکباره با حکم تبرئه جامعه را در بهت فرو می برد.

محمود صادقی -نماینده مجلس- خبر می دهد که نزدیکی او به بیت رهبری باعث انحراف پرونده اش از روال عادی بررسی شده و بقولی پارتی بازی در رده بالای نظام و درون قوه قضاییه صورت گرفته است. این خبر علاوه پرده برداری از شنیع ترین افراد نزدیک به آیت الله خامنه ای، ضربه ای هم به قوه قضاییه تحت نظر آیت الله لاریجانی است که در حال صدور احکام محکومیت معترضان به نظام فاسد ولایت فقیه است.

انتشار این خبر در این بازه زمانی به نظر تصادفی نمی رسد. همانطور که افشای اسناد بکلی سری نظام راجع به مشروعیت رهبری آیت الله خامنه ای و همه را در یک امتداد "مشروعیت زدایی از رهبر" می توان بررسی کرد.
زشتی و قبح تجاوز به کودکان قابل ترجمه و توجیه حتی برای وفادارترین افراد به نظام و رهبر ایران هم نیست. و پایین کشیدن آیت الله خامنه ای از صندلی جایگاه معصوم که چندی بود ملقب به لقب "امام خامنه ای" شده بود است.

از سوی دیگر، مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی، به عنوان جایگزین و گزینه رهبری بعد از آیت الله خامنه ای، باعث شد که مقام ولیعهدی، بی سمت بماند. نه افرادی مثل علم الهدی، مصباح و مکارم شیرازی مقبولیت مردمی دارند برای جایگزینی و نه مراجع تقلید -حقیقی- علاقه و انگیزه ورود به سیاست در سطح گرفتن رهبری نظام.
با توجه به اینکه شخص رهبر حتما باید معمم و البته دارای توان رهبری باشد، یکی از مهمترین گزینه ها هاشمی شاهرودی بود که با این شکایت در آلمان و فرار او وجه اش از بین رفت. مابقی جانشینان فعلی رهبر مثل ابراهیم رییسی (که به نظر می رسد مورد نظر خود شخص خامنه ای هم بوده است) و صادق لاریجانی پیشاپیش مقبولتشان را از دست داده اند. تنها گزینه باقی مانده معمم و محبوب باقی مانده -فعلی- شخص حسن روحانی است.
باید دید که در آینده نزدیک چه بر سر او خواهد آمد.

پی نوشت:
1. دوگزینه مجتبی خامنه ای و حسن خمینی گزینه های بسیار ضعیف و ناآشنا برای مردم هستند که به دلیل سرگذشت پدرانشان بخت چندانی به رهبری و اقبال عمومی ندارند.
2. از سوی دیگر و معیشت، هم زمان با بدتر شدن وضع اقتصادی، هیچ چشم اندازی (مثل برجام) برای مردم وجود ندارد. خصوصا که امریکا و سایر قدرتهای جهان هم توجهشان را از ایران برداشته اند و این سکوت مرگبار جامعه، تجمع پتانسیلی برای تغیر از سمتی خواهد بود که هنوز قابل پیش بینی نیست.

آیا رویدادهای بزرگ سیاسی در پیش است؟


فضا اندک است و مطالب بسیار و صرفا با پوزشی از مخاطبان عزیز این وبلاگ جهت غیبت چندماهه و طولانی به بررسی وضعیت پیش آمده می پردازم.

1. در یک جمله می شود گفت که امروز جمهوری اسلامی و نظام سیاسی اصلا وضع عادی ندارد. از زمان مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی در یکسال گذشته تا امروز، نوار حوادثی را میتوان در عالیرتبه ترین سطح نظام اسلامی دید، که احتمالا بزودی به تعویض رهبری و شاید تغیر نرم نظام سیاسی منجر شود.

2. چند هفته که به عقب برگردیم شروع ناگهانی اعتراضات مردم شهرها و شهرستانهای کوچک ایران را می بینیم که تقریبا بدون هیچ محرک بیرونی (مانند انتخابات یا افزایش قیمت کالایی اساسی مثل نان یا سوخت) و بطور هماهنگ در چند شهر ایران کلید زده می شود. (به جدی و شوخی عده ای مساله "جنبش تخم مرغ" را مطرح می کنند که از نظر زمانی هماهنگی با تجمعات خیابانی ندارد و پس از کنترل و کاهش قیمت تخم مرغ اتفاق افتاده است).  با سطحی از اعتراضات و شعارهایی که در کل عمر 40 ساله جمهوری اسلامی بی نظیر است. و درست است که از اعتراض به گرانی و بیکاری و معیشت و دولت روحانی آغاز شده اما درصد بالایی از شعارها شخص اول نظام را نشانه میگیرد و بی کفایتی او را نمایش می دهد. و خواستار پایان یافتن نظام ولایت فقیهی است.
این اعتراضات گستردگی جغرافیایی غیرقابل تصوری دارد که همه دور از مرکز هستند و از این نظر در تاریخ چه جمهوری اسلامی و چه قبل از آن بی نظیر است.
نباید فراموش کرد که دقیقا چند شب قبل از این تجمعات اعتراضی یک مهمانی خصوصی مختلط جوانان در شب یلدا که از طریق شبکه های اجتماعی هماهنگ شده و ابعادی در حد 200 نفر دارد کشف و خنثی می شود!
اما چند روز بعد بطور هماهنگ در چند شهر ایران فریاد مرگ بر جمهوری اسلامی و آخوند، در کف خیابان شنیده می شود و ظاهرا دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی بی اطلاع بوده اند!

این رشته از اعترضات مردم فرودست و کم بضاعت مالی بسرعت به سمت تخریب اموال عمومی (با تم ضد مذهبی) کشیده می شود و طبعا به همان سرعت آغاز ظاهرا فروکش می کند. گرچه در این میان دهها نفر کشته، صدها نفر مصدوم و هزاران نفر دستگیر می شوند. عمدتا جوانانی کم سن و سال که هم تجربه و قدرت تحلیل و درک ماجراها را ندارند و هم بنا به اقتضای جوانی رفتارهای هیجانی از خود بروز می دهند...

3. هنوز تعداد دقیق کشته ها، زخمی ها و دستگیرشدگان اعتراضات دی 96 بطور کامل شمارش نشده که فایل تصویری جلسه خبرگان رهبری که منجر به قدرت رسیدن آیت الله خامنه ای شده، به بیرون درز می کند. جهت اطلاع باید عرض شود که این فایل از نظر درجه بندی در رده فوق سری قرار دارد. و نه تنها افراد انگشت شماری از وجود آن خبر دارند که دسترسی به آن نیز در حیطه اختیارات افراد بسیار معدودی است. بسیاری از آیت الله های آن جلسه مانند آذری قمی مورد غضب قرار گرفته و بطرز مشکوکی مرده اند!
این فایل فوق محرمانه نه تنها وجهه آیت الله خامنه ای را هدف قرار می دهد و جایگاه او به عنوان نایب خدا بر روی زمین (امام خامنه ای) میان هوادارانش متزلزل می کند که پروسه انتخاب رهبر پشت درهای بسته در جمهوری اسلامی را نیز به چالش می کشد.

4. اعتراضات خیابانی هیچ نشانی از رهبری مشخصی ندارد بخصوص کروبی و موسوی و این بسیار جای تعجب دارد چرا که از سال 88 تاکنون هیچ تجمع سیاسی روی نداده که اشاره ای به رهبران جنبش سبز نکرده باشد. حتی در طیف اپوزیسیون نظام هم اسارت موسوی و کروبی به عنوان سند جنایت رژیم مطرح می شود. بعلاوه که هیچ جریان اصلاح طلبی داخلی هم از این اعتراضات حمایت نکرد. به نظر می رسد اصلاح طلبان از هرگونه همراهی برحذر شده اند و قابلیت رهبری آنان به چالش کشیده شده و رسما شاهد متعرضانی هستیم که نیازمند رهبرند و هیچ کس هنوز سوار بر این موج نارضایتی نشده است.

5. همزمان با این اتفاقات و در سالمرگ مشکوک رییس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام. خبر می رسد که هاشمی شاهرودی -رییس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام- جهت درمان در آلمان به سر می برد و فعالان حقوق بشری تلاش دارند که او را به پای میز محاکمه بکشانند. به عبارت دیگر حداقل تا زمان مشخص شدن صلاحیت دادگاههای آلمان برای محاکمه آیت الله و وضعیت مصونیت سیاسی او. وی باید در آلمان بماند. یعنی دور از قدرت در ایران. شاهرودی یکی از گزینه های رهبری بعد از آیت الله خامنه ای محسوب می شود. هرگونه اعلام جرم علیه او می تواند بطور کلی در آینده سیاسی او موثر باشد.

6. صحبت های دیروز آیت الله خامنه ای راجع به حوادث اخیر بشدت دور از واقعیت و حقیقت می نماید. او همچنان متوهمانه دشمنان و امریکا و انگلیس را عامل اعتراضات مردم شهرستانهای ایران می داند و بازهم دریغ از یک قدم عملی یا حداقل وعده ای قابل اجرا. تنها تهدید کور دشمنان و نفرین آنها و حرفهای منبری همیشگی اش. به نظر می رسد آیت الله هیچ احساس خطری نمی کند حتی به اندازه اتفاقات 88 خوابش آشفته نشده با اینکه این بار گستردگی، جدیت و تندی اعتراضات بمراتب بیشتر از گذشته است. احتمال دارد لایه های عایق زیادی بین آیت الله و حوادث جامعه وجود داشته باشد.

مجموع حوادث رخ داده که بطور بسیار موجز به آنها اشاره شد، وضعیت نامشخصی را در آینده  نشان می دهد. این وضعیت مبهم و نارضایتی مردم به این زودی فروکش نخواهد کرد. چرا که بهبود وضعیت اقتصادی، معیشت و اشتغال یک شبه رخ نخواهد داد و حتی اگر همه چیز مهیا باشد سالها زمان لازم است که بتوان تغیری ملموس در وضع میلیونها نفر ایجاد کرد. که با صندوقهای خالی موسسات شبه دولتی و خزانه دولت هیچ نشانی از بهبود وجود ندارد. و قرار بر اتفاق مهمی مانند برجام هم در چشم انداز دیده نمی شود.
مسائل اقتصادی مانند آزادی های مدنی نیست که با دستور و یک شبه بشود ایجاد کرد. مثلا برداشتن حجاب اجباری، ورود زنان به ورزشگاهها، آزادی اینترنت و حتی قوانین برابر برای زنان، در سختترین حالت نیاز به چند قیام و قعود افراد اندکی دارد و بسرعت قابل اجراست. همانطور که در عربستان با چند خط دستور پادشاه بسیاری از آزادی ها ایجاد شد. اما پر کردن سفره خالی کارگران، بازنشستگان، کارمندان نیاز به همکاری میلیونها انسان دارد که تحت مدیریت افراد خبره باشند و سالها طول خواهد کشید. و هنوز حتی نشان از انگیزه چنین اصلاحاتی هم در افق سیاسی فعلی دیده نمی شود.


پی نوشت:
1. از سرعت حوادث به نظر می رسد ایران آبستن اتفاقاتی در آینده نزدیک است و بااینکه اطلاعاتی فراتر از اخبار عمومی ندارم. اما با بروز نشانه های جدیدتر حتما به اطلاع خواهم رساند. بعلاوه که بررسی هرکدام از بندهای بالا نیازمند یه مطلب جداگانه است.

سخنرانی رهبری که چالش هایش را پشت سر گذاشته!

آیت الله خامنه ای این روزها بسیار پرنشاط و فعال نه تنها در صحنه سیاسی ایران حضور دارد که سخنرانی های بسیار جنجالی -و خبرساز- ایراد می کند. ترجیع بند سخنرانی های اخیر او حمله به دولت حسن روحانی به هر شکل ممکن است، چه از طریق تمسخر و چه تهدید لفظی. اگر خواننده وبلاگ بوده باشید به یاد دارید که اواخر سال گذشته در مطلبی با عنوان " چرا خامنه ای پدرخوانده خاتمی نمی شود؟" به 3 دلیل بی نیازی آیت الله از آشتی با مردم و ائتلاف با مخالفانش اشاره کردم. امروز علاوه بر موارد قبل مورد چهارم و -بخیر!- گذشتن انتخابات را هم می توان اضافه کرد.

آیت الله خامنه ای تقریبا امروز بی دغدغه ترین روزهای رهبری اش را در 20 سال اخیر طی می کند. او در مقام مدیریت کشور، بتازگی از دردسر و سایه رقیب همیشه گی اش -هاشمی رفسنجانی- رها شده، در بعد خارجی، هیچ تهدید و تحریم مستقیم جدی از سوی غرب حس نمی کند و گرچه در مناقشات منطقه چشم انداز موفقیت بزرگی ندارد اما همین که او را به عنوان یک پای مشکلات می دانند احساس شمرده شدن و رضایت دارد. مساله شاخص های حقوق بشر را هم بزودی حل می کند و از صدر کشورهای اعدامی جهان بیرون می رود.
در داخل تا حد مورد رضایتش اوضاع اقتصادی و معیشت و امید به زندگی ایرانیان بهبود یافته، بشکل بسیار کنترل شده مراودات تجاری و توریستی ایران با اروپا بهتر شده و خلاصه ایشان از همه چیز راضی به نظر می رسد بجز یک دردسر همیشگی هر رهبرخودکامه ای که "مردم" یا "خواست مردم" نام دارد!

گرچه او بعد از نزدیک به 3 دهه تجربه رهبری، می داند مردم را چطور کنترل کند، طوری که در زمان عادی ساکت -سرکوب شده- باشند و بموقع با هیجان پای صندوق های رای حاضر شوند، اما دردسرش علاوه بر خواسته های مردم با نمایندگانی است که از طرف مردم انتخاب شده اند و خدا را بنده نیستند! و سودای "عمل به وعده ها" و "پیگیری خواست مردم" در سردارند.

در این کانتکست، می شود سخنان اخیر رهبر انقلاب را بهتر دریافت کرد، او در سخنرانی هفته گذشته اش دولت -بخوانید نماینده جمهوریت و مردم- را بی خاصیت و ضعیف می داند درحدی که نه تنها هوادارانش را به عدم تبعیت از دولت "ضعیف" تشویق می کند که حتی تشخیص شخصی آنها را بالاتر از تصمیمات کلان و حساب شده دولت می داند و به "آتش به اختیاری" فرمان می دهد.
هنوز خبر این سخنان رهبری از تیتر اخبار بیرون نرفته که او بازهم در جلسه ای دیگر و این بار در حضور شخص حسن روحانی به تمسخر و تهدید او یا بهتر بگویم "خواست مردم" می پردازد. چرا که امروز حسن روحانی جدید هنوز تحلیف برگزار نکرده و بیشتر منتخب مردم است تا رییس جمهور نظام. مردمی که در کمپین های انتخاباتی حسن روحانی خواسته هایی بمراتب فراتر از خط قرمز های نظام -آیت الله- دارند.
تهدید به عزل روحانی با بهانه ایجاد "دودستگی" در میان مردم -به زبان ساده- یعنی اینکه روحانی تلاش نکند که موضع منتقدان و مخالفان رهبری و نظام جمهوری را رسمی کند چرا که او خودش را یک پای ثابت نظام می داند و طبعا حضور هر قرائت دیگر به معنی "دودستگی" خواهد بود! نه اینکه او نمی داند مردم چقدر با نظراتش فاصله دارند، اما نمی خواهد که مردم تریبون رسمی در حکومت داشته باشند و تهدید به عزل حسن روحانی به بهانه "دودستگی" یعنی تو تا وقتی رییس خواهی ماند که در دسته اول -حکومتی- باشی. به محض برسمیت شناختن "خواست مردم" از مقامت عزل خواهی شد.

در این میان باید به نکته ظریفی اشاره کنم و آن هم اسم بردن آیت الله خامنه ای از حسن روحانی با عنوان "دکتر روحانی" با تمسخر و خنده حضار است. بدیهی است که روحانیون معلومات خودشان را نه تنها هم شآن علم، که بدلیل تقدس بالاتر می دانند. حال اینکه جناب خامنه ای او را به نام "دکتری" اش خطاب می کند، مفهومی که  اولا جدا بودنش از قماش مذهبی را پررنگ می کند و ثانیا به حالت تمسخر علم را به چالش حل کردن مشکلات کشورداری دعوت می کند. مشکلاتی که ذاتا ناشی از حضور شخص او -ولی فقیه- و مذهبیست که بر تمام ارکان حاکمیت و تصمیمات کلان، چنگ انداخته است.

عملیات نیروهای داعش در این زمان و با این حس آیت الله خامنه ای، همان "ترقه بازی" را برای ایشان تداعی می کند. بدرست او هیچ خطری را از ناحیه گروههای تندرو اسلامی برای جایگاهش نمی بیند. چرا که نه مجریان این عملیات توان حمله و دسترسی به شخص او را دارند و نه حکومت اسلامی نگرانی بابت کشته شدن مردم دارد، زیرا جایگاه "شهدا" در تفکر اسلامی رفیع تر از حیات مادی است. بعلاوه که همین حمله ها خود می تواند نقابی شود برای مظلوم نمایی جمهوری اسلامی در ابعاد جهانی به جهت قربانی تروریسم بودن.

نهایت آنکه امروز آیت الله خامنه ای به روزهای آرام و بدون چالش رهبری رسیده است و گرچه مجبور شده کمی از توقعاتش بکاهد اما درعوض می خواهد ایام بدون دغدغه ای را سپری کند. معنی دیگر "آتش به اختیار" شاید همین باشد که حتی تندروهای طرفدارش چندان معطل "رهنمودهای داهیانه رهبر" نباشند و خودشان مقابل مخالفان و دولت بایستند. باید دید که حسن روحانی چقدر می تواند نماینده خواسته های مردم باشد.

پی نوشت:
1. اقدامات حسن روحانی در محدودیت های اجتماعی زنان، یا لغو سند فرهنگی 2030، احتمالا کمکی به آرام شدن رهبر نخواهد کرد چرا که تجربه نشان داده آیت الله خامنه ای بجز به فشار و ترس از مواضعش کوتاه نخواهد آمد، شاید بهتر باشد حالا که آیت الله مثلا توجه ویژه ای به اقتصاد نشان می دهد به اقتصاد موازی ارگان های تحت نظر آیت الله اشاره کند و یک قلم واردات غیرمجازی که طبق گفته های کاندیداهای انتخابات دهها میلیارد دلار و بدون تعرفه و ضابطه است.
2. حسن روحانی گرچه این دوره -دوم- بسیار جنجالی ظاهر شده، اما عملکرد سابق و بخصوص 4 سال گذشته اش نشانی از بچالش کشیدن تصمیمات رهبر ندارد، احتمالا علنی کردن اعتراضاتش  توسط آیت الله برای کاهش چانه زنی های پشت پرده دولت با اوست. چیزی که عیش ایشان را منغص می کند!

پیام سیاسی حملات تهران و واکنش جمهوری اسلامی

1. اول لازم است که نگاهی به عمق و اهمیت حملات داعش -عربستان- در تهران بیاندازیم.
دو حمله به صورت همزمان و غیر تصادفی در دو نقطه مهم و معنادار حکومتی تهران انجام شد، انتخاب مقبره آیت الله خمینی به عنوان نماد انقلاب اسلامی ایران و ورود به ساختمان مجلس ایران که نماد دولت مستقر جمهوری اسلامی است.
گرچه ساختمان مجلس بهارستان نسبت به ساختمانهای پاستور و بیت رهبری از حفاظت کمتری برخوردار است ولی همین نفوذ مسلحانه و مقاومت چندین ساعته بعلاوه مخابره ویدئو از درون ساختمان اداری مجلس بنوعی افراشتن پرچم و تحقیر دستگاه حفاظتی و اطلاعاتی است که در اینجا سپاه متولی اش است.

حضور پرتعداد فرماندهان عالی رتبه سپاه در محل حادثه نشان از اوج غافلگیری و سردرگمی اطلاعاتی سپاه -که امروزه متولی اصلی برقراری امنیت است و در سالهای اخیر رقیب و جایگزین وزارت اطلاعات شده است- دارد. از قضا چند روز پیش همین سیستم اطلاعاتی سپاه مسئول کانال تلگرام وزیر اطلاعات را بازداشت کرده بود!
بدیهی است که همه واکنش های اشخاص و رسانه های جمهوری اسلامی به این عملیات بسیار هماهنگ و پرمعنی ناچیز انگاری توام با تمسخر باشد. که در اوج این اظهارات شخص آیت الله خامنه ای از واژه "ترقه بازی" برای توصیف این حملات استفاده کرد.

اندکی دقت به زمان و مکان و سبک حملات نشان می دهد که عملیات "تروریستی" تهران حداقل جنبه "ترور" و وحشت آفرینی را داشته و حداکثر پیام سیاسی و هماوردی اطلاعاتی و امنیتی. چرا که داعش این بار در ایران برخلاف شهرهای اروپایی هدفش نه به حداکثر رساندن کشته ها که ابراز مخالفت با روند تاریخی دخالت جمهوری اسلامی در منطقه و "شعیه سیاسی" است.
برای ترساندن و کشتن حداکثری کافی بود که این عملیات ها در اماکن شلوغ مانند مترو، بازار یا یک هفته قبل بجای صحن خالی آرامگاه آیت الله در میان انبوه جمعیت انجام شود. اتفاقا همین فاصله زمانی اندک میان سالگرد درگذشت آیت الله خمینی و این اقدام خود پیام مهمی را می رساند که می تواند به "شلیک تیر اخطار" برای نظام ایران تلقی شود.

2. طبق معمول 30 ساله، آیت الله خامنه ای بر خلاف یک فرد مذهبی و اخلاق مدار، بدون توجه به درگذشت هموطنان و عرف رایج و انسانی همدردی با بازماندگان، واکنشی کاملا سیاسی و خودکامه گرفت و با تمسخر کوچکی این عملیات اولا حضور نظامی چند ساله ایران در سوریه  و عراق را توجیه کرد و ثانیا به استهزای دولت روحانی، وعده های انتخاباتی و خواست مردم پرداخت.  همچنین ایشان گویی که مترصد فرصتی بوده برای جواب دادن به خواست و رای مردمی که به وعده های شیرین حسن روحانی رای داده اند، ولایتمداران و نیروهای ارزشی هوادارش را موکدا به خودسری و سرکوب مخالفان تشویق کرد و به عنوان فرمانده کل قوا از اصطلاح "آتش به اختیار" استفاده کرد که در معنای نظامی بمعنی هدف قرار دادن هر چیزی -در سمت رقیب و دشمن- بدون نیاز به اجازه از سلسله مراتب فرماندهی است.
این طرز بیان و اساسا استفاده از همچین فضایی برای چنین اصطلاحاتی نشان می دهد که او هنوز خطر دولت روحانی دوره دوم و تغیرات نرم را بسیار بیشتر از حملات خارجی و تروریستی می داند وگرنه معنی ندارد که دقیقا در جایی که همه رهبران کشورها به همدلی و اتحاد مردم تشویق می کنند او برعکس تلاش کند که اندک قبیله خودش را علیه اکثریت -خواست- مردم بشوراند.

3. نگاهی به اوضاع منطقه در روزهای اخیر نشانه های خوبی برای ایران ندارد.
اولین سفر خارجی ترامپ به عربستان سعودی همراه بود با کلید خوردن پروژه ای که احتمالا یکی از اهداف آن کوتاه کردن دست ایران در منطقه است. البته هنوز معلوم نیست که این کوتاه کردن دست ایران از منطقه آیا به درگیری نظامی مستقیم با ایران منجر می شود یا خیر. پاسخ این سوال تا حد بسیاری به واکنش آیت الله خامنه ای و سپاه پاسداران بستگی دارد.
پیام عربستان تقریبا روشن است. ایران باید دست از مداخله در کشورهای منطقه بردارد و حاکمیت ملی کشورها را به رسمیت بشناسد.
تفکرات شیعه گستری آیت الله ها در ایران باعث شده که عربستان امروز مانند عراق زمان صدام در پاسخ به درخواست انقلاب آیت الله خمینی به شیعیان عراق درصدد دفاع از خود بربیاید. خصوصا که حضور ایران در یمن -حیاط خلوت عربستان- و تلاش برای ایجاد حزب الله دوم در کنار مرزهای عربستان اقدام خوشایند خاندان آل سعود نیست. خصوصا که اقلیت قابل توجهی در عربستان شیعه هستند و این خطر خارجی شیعه گستری در قدم بعدی بدرون عربستان کشیده خواهد شد و تهدید کننده حاکمان عربستان است.

به نظر می رسد پرزیدنت ترامپ برخلاف اوباما، دست عربستان را برای خریدهای نظامی باز کرده و چراغ سبز همراهی را به اعراب داده است. بیرون کردن قطر از کلوب اعراب منطقه به عنوان کشوری که بطور کامل مطیع و همراه سیاست های عربستان نیست پیام درون قبیله ای به سایر متحدان عرب است و از نتایج چراغ سبز امریکا به عربستان.

با ریاست جمهوری ترامپ، عربستان امروز این فرصت تاریخی را پیدا کرده که به آرزوهای منطقه ای اش جامه عمل بپوشاند. و بدیهی است سالها حمله و تحقیر تهران به ریاض امروز پاسخش چه باشد! در آخرین سخنرانی قبل از حملات تروریستی به تهران آیت الله خامنه ای هرچه می توانست از توهین و تحقیر نثار حاکمان عربستان کرد و دولت عربستان امروز خردمندتر از ایران بدون ذره ای واکنش هیجانی درعمل برنامه هایش را برای -حداقل- عقب نشینی ایران اجرا خواهد کرد.

4. پیش بینی ام نسبت به آینده نزدیک چندان روشن نیست، خصوصا که آیت الله خامنه ای نشان داده که حداکثر کله شقی را تا تغیر موضع -بخوانید نرمش قهرمانی- بکار خواهد برد. و سالها مقاومت ایشان بر عدم تسلیم هسته ای با هزینه صدها میلیارد دلار و اتلاف سال ها، زندگی 80 میلیون ایرانی نمونه قبلی سبک حکومتداری و دیدگاههای مدیریتی ایشان است.
بعضی گمانه زنی می کنند که آیت الله ها در نهایت ایران تا ایران را تبدیل به سوریه دوم نکنند دست برنخواهند داشت، اما شخصا اعتقاد دارم که مردم ایران حضور پررنگ تری در صحنه دارند و این فشار داخلی اجازه ماجراجویی بیشتر خارجی را به آیت الله ها نخواهد داد.
باید منتظر ماند و دید که بالاخره کی سیاست کوچک انگاری و تحقیر و تمسخر "کاغذ پاره ها" و "ترقه بازی" به اتمام می رسد و جمهوری اسلامی بمانند سایر حکومت های مسئولیت پذیر جهان، خوشبختی و رفاه مردمش را برسمیت می شناسد و امکانات را نه برای توسعه اندیشه های ایدئولوژیک با کمک اسلحه، که برای رفاه مردم ایران و فراتر، شیعیان -مورد قبولش- بکار خواهد برد.

پی نوشت:

1. به بازماندگان حملات تهران تسلیت عرض میکنم و امیدوارم مردم ایران بتوانند روزی بدور از ترس از سایه جنگ و ترور زندگی کنند.
2. مطلب 4 ماه پیش با عنوان "احتمال جنگ محدود در خاورمیانه" هنوز ارزش مطالعه دارد گرچه امروز هدف ها کمی روشنتر شده است!
3. تصویر بالا نگاه نگران سرداران غیب پرور و سلامی بترتیب رئیس بسیج، و جانشین فرمانده کل سپاه در محوطه مجلس. (گزارش شده که فرمانده کل سپاه نیز در زمان حمله حضور داشته است)

نتیجه قابل پیش بینی انتخابات و تبریک به طرفداران روحانی

بعد از هفته ای نسبتا پرهیاهو، بالاخره وزن کشی سیاسی-اجتماعی ایران به پایان رسید و نتایج اعلام شد.
حسن روحانی همانطور که از قبل مشخص بود به ادامه دوره دوم ریاست جمهوری اش خواهد پرداخت و تقریبا اتفاق خاصی از نظر سیاسی رخ نداد بجز چندروزی فضای شور و هیجان مردم در آزادی نسبی دوران انتخابات.
البته نباید فراموش کرد که تقریبا برای اولین بار بدون اختلال در سیستم های اطلاع رسانی و اینترنت، انتخابات برگزار شد و این یک قدم به جلو و همینطور نشانه رضایت سپاه تحت نظر ولی امر از روند انتخابات بوده است.

در این دوره بدلیل ثبات نسبی اجتماعی و سیاسی نسبت به سال 92 که همچنان فضای انتخابات از سال 88 ملتهب بود، گروههای سیاسی مختلف و افراد فرصت تبلیغات و سازماندهی بهتری داشتند. همینطور نفوذ تلفن های هوشمند، اینترنت و شبکه های اطلاع رسانی بمراتب بیش از گذشته بود. طرفداران روحانی که اکثرا قشر جوان و آشنا به فضای مجازی بودند توانستند بیشترین استفاده را از این فرصت داشته باشند و آنها تلاش کردند که "رای خاکستری ها" را مجاب به شرکت در انتخابات کنند با این حربه که رییس جمهور شدن رییسی اوضاع را به عقب باز می گرداند و از نظر سیاسی، اقتصادی، آزادی اجتماعی و..جامعه پسرفت خواهد داشت.
این تبلیغ و ترس البته بدون درنظر گرفتن اختیارات قانونی رییس جمهور بود، چرا که اساسا بسیاری از تصمیمات سیاست داخلی و خارجی فراتر از حد اختیارات رییس جمهور است و توسط اسم کلی "نظام" به مسئولین دیکته می شود.
حسن روحانی که در سال 92 با 51 درصد آرا به ریاست جمهوری رسیده بود این دوره با 6 درصد ترقی به 57 درصد کل آرای رای دهندگان رسید.
به خودی خود، این خبر مسرت بخشی است، چرا که نشان می دهد جامعه هیجانی ایران که بسیاری از تصمیمات تاریخی اش را صرفا برمبنای موج بوجود آمده گرفته، علی رغم تمام تبلیغات مدرن دوطرف وزن کشی حدود 5-6 درصد بیشتر از 4 سال پیش در رای گیری شرکت کرده است. اگر بخواهیم بر اساس کل واجدین شرایط رای دهی حساب کنیم. حسن روحانی، رای حدود 42 درصد از مردم ایران را با خود همراه دارد.

بطور طبیعی رییس جمهورها در دوره دوم ریاست خود با اطمینان بیشتر و ملاحظه کمتر به شعارهایشان عمل می کنند خصوصا که بتوانند در دوره دوم حمایت بیشتر مردم را جلب کنند. محمود احمدی نژاد آخرین نمونه این اتفاق است. کمتر از یک سال از انتخاب جنجالی وی نگذشته بود که خدمتگزار و خادم رهبر شروع به ابراز مخالفت با تصمیمات و نظرات آیت الله گرفت و تقریبا در تمام 3 سال پایانی ریاست جمهوری -تا امروز- این استقلال عقیده و مخالفت را به هرشکلی بیان کرده است.
حسن روحانی هم از این قاعده مستثنی نیست. او می تواند خودش را اندکی از زیر سایه آیت الله خامنه ای بیرون بکشد و اگر جسارت کافی داشته باشد حتی تا جایگاه هاشمی رفسنجانی می تواند پیشرفت کند.
این کاملا به انگیزه وی بستگی دارد چرا که بطور نقد او 24 میلیون رای مردم را در جیبش دارد و قطعا اگر مسیرش را با توتالیتر نظام -آیت الله خامنه ای- جدا کند، علاوه بر حمایت 14 میلیون رای خاکستری ها، بیش از نیمی از طرفداران ناراضی وضع موجود که به خیمه رییسی پناه برده بودند را نیز جلب کند.
این اتفاق فرخنده یک ریسک بزرگ دارد و آن واکنش رهبر به استقلال رییس جمهور است که در عمل باعث کارشکنی مجموعه های تحت نظارت رهبر در کار دولت می شود. و وقتی این ترکیب با رسانه های انحصاری حکومتی جمع شوند می تواند اختلال جدی در کار ریاست جمهوری ایجاد کند. (خوشبختانه احمدی نژاد تابوی مخالفت با نظر رهبر را شکست و آیت الله خامنه ای مجبور شد چندسالی استخوان درگلو او را تحمل کند و این اتفاق فرخنده ای بود).

حال مسیر برای حسن روحانی بیشتر از هر رییس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی فراهم است تا بتواند به وعده های انتخاباتی اش عمل کند. اگر سابقه حسن روحانی در 4 سال گذشته را نادیده بگیریم و فرض کنیم که از زمان نامزدی در انتخابات او را می شناسیم. کارنامه بسیار قابل قبولی دارد!
اگر او بتواند همین روندی را که آغاز کرده ادامه دهد حقیقتا ایران را از بسیاری معضلات ده ها ساله نجات خواهد داد. اما حیف که بی عملی و مماشات 4 ساله او با بسیاری از مشکلات سیاسی و اجتماعی این امید را ضعیف کرده است. خصوصا که در ماههای پایانی سال گذشته و سال جدید، این ضعف حتی به سیاست خارجی اش هم راه یافت -قوی ترین بخش عملکرد و کابینه) و بیانیه های وزارت امور خارجه دستمایه طنز قرار می گرفت.

امیدوارم که این انتخابات همانطور که شور و نشاطی برای مردم ایران ایجاد کرد، برای دولت روحانی هم بمنزله شارژ دوباره ای باشد برای 4 سال پیش رو و دوباره به ورطه رو به زوال رکود و جمود سابق بازنگردد.

پی نوشت:
1. متاسفانه عملکرد دولت روحانی در پروسه برگزاری انتخابات بسیار ضعیف بود (ضعیفترین در تاریخ جمهوری اسلامی). بسیاری از رای دهندگان ساعتها در انتظار رای دادن معطل شدند و شکایت های بسیاری از عدم توزیع مناسب تعرفه های رای گیری به گوش رسید. رای گیری بسیار کند و با راندمان پایین انجام شد و بسیاری حوزه ها زودتر از موعد مجبور به اتمام جمع آوری آرا شدند. ناهماهنگی موجود نشان از عملکرد پایین وزارت کشور دولت داشت.

2. درصد قابل توجه آرای باطله در رتبه سوم نامزدی، خودنمایی می کند جای تامل دارد. کثرت این آرا نشان دهن کجی و نارضایتی مردم است که دامنه طنز آن تا رای دهندگان خارج از کشور ادامه داشته است.

نگاهی به سوال همیشگی انتخابات ایران: رای بدهیم یا ندهیم؟!

مانند هر انتخابات دیگر در جمهوری اسلامی همیشه این سوال در میان ناراضیان و مخالفان حکومت بوجود می آید که رای دادن به گزینه بد -در مقابل بدتر- باعث بهبودی اوضاع است یا عدم شرکت در انتخابات و مشروعیت ندادن به رژیم.

خوشبختانه در اینکه هردو گروه رای دادن جهت اصلاح -هرچند اندک-، یا رای ندادن و مشروعیت زدایی از حکومت، هردو خواستار پایان این چرخه معیوب حکومت اسلامی و یافتن اندک حقوق شهروندی، معیشت، بیان و.. هستند، شکی نیست.
طرفداران رای دادن استدلال می کنند که کمتر شدن خفقان و سرکوب خود پله ای جهت نیل به آزادی و برابری است و حتی حوادث سال 88 را از دستاوردهای رای دادن و مشارکت مردم نشان می دهند.
در مقابل طرفداران تحریم انتخابات، عملکرد 30 ساله اخیر جمهوری اسلامی را مثال می آورند که در مجموع چه با مشارکت و چه بدون مشارکت وضعیت مردم بهبود نیافته و حتی بعد از 8 سال دولت میانه روی خاتمی و کمی بهبود اقتصاد و روابط خارجی ایران با جهان، با قدرت گرفتن حاکمیت، جاه طلبی ها و سرکوبها در دولت بعد شدت گرفت و بازهم به جای اول بازگشتیم. بعلاوه که رییس جمهورهای آیت الله خامنه ای هرکدام با زبان خود به "مهره" بودنشان اعتراف کرده اند و اینکه "تدارکاتچی" بیش برای نظام نبوده اند.
همینطور اگر ریزتر به چینش کاندیداهای ریاست جمهوری درهر دوره نگاهی بیاندازیم مشخص می شود که نظام طبق صلاحدید خود و برنامه هایی که در سر دارد این افراد را در مقابل رای مردم قرار می دهد. و به قول معروف سرنخ های بازی و سیاست در دست افرادی است که با رای مردم جابجا نمی شوند.

تقریبا هر دو گروه درست استدلال می کنند. طرفداران رای دادن به تغییر اندک اما سریع باور دارند که به این شیوه ذره ذره می توانند بنیان قدرت را دگرگون کنند و طرفداران تحریم به مبارزه مدنی طولانی و مشروعیت زدایی از رژیم اعتقاد دارند.
هر دو روش در تئوری کارآمد و صحیح است، اما متاسفانه در عمل نه طرفداران مشارکت در انتخابات توانسته اند نوار پیروزی و تغیرات اندکشان را حفظ کنند، -مثلا بگویند فلان شاخص درطول زمان بدلیل رای دادن بهتر شده- و نه طرفداران تحریم انتخابات آنقدر هوادار داشته اند که اولا عدم مشارکتشان را به رخ حکومت بکشند و ثانیا در طول زمان ثمره این مشروعیت زدایی را نشان دهند.
ضعف گروه هواداران مشارکت این است که حتی اگر نظام براثر خواست مردم و انتخابات چند قدمی به عقب برداشته، باز با مشروعیت یافتن و بهبود اوضاع، نه تنها قدم های عقب رفته را جبران کرده که بدلیل توانایی که پیدا کرده توانسته بی پرواتر به حوزه های زندگی مردم و حتی سیاست خارجی هجوم ببرد. همینطور ضعف گروه طرفداران تحریم این است که تحریم انتخابات، دستاورد عملی کوتاه مدت قابل نشان دادن ندارد و نیازمند صبر است، چیزی که در فرهنگ ایرانی تقریبا تعریف نشده است! همه بدنبال حل یک شبه و بقول حکومتی ها "جهادی" مشکلات هستند.

برهمین اساس یکی از استدلال های بی بنیان طرفداران مشارکت در انتخابات این است که رای ندادن مردم نه تنها برای حکومت مهم نیست که در جهانی که پر از بی عدالتی و آشوب است و نسبت به مرگ کودکان سوری بی تفاوت نگاه میکند، این حرکت دیده و شنیده نخواهد شد. در پاسخ باید گفت که برعکس. در جهان امروز، وضعیت فرق متفاوت است. دیکتاتورترین رهبران جهان هم نیاز به نمایشی به اسم انتخابات دارند! حتی صدام در عراق و کیم جونگ اون در کره شمالی در ظاهر از صندوق رای مردمشان خارج می شوند. حتی در همین سوریه، بشاراسد حتی اگر در تمامی جبهه های جنگی پیروز شود -در مقابل بدوی ترین گروه بشری، داعش- دست آخر باید خود را به رای مردم سوریه بگذارد وگرنه حضورش هیچ توجیحی نخواهد داشت. نمونه دیگر پوتین و شبه جزیره کریمه است. آشکارترین تجاوز به خاک همسایه در دوران معاصر تنها با مشروعیت از صندوق رای قابل توجیه است. دیگر زمان ارباب و رعیتی تمام شده و صندوق های رای هستند که تعیین می کنند یک حکومت تا چه حد قدرت دارد و برقرار می ماند، بلاشک.

در نهایت آنکه -شخصا- اعتقاد دارم که هنوز مشخص نیست کدام روش راه حل قطعی خلاصی از وضع موجود است. ممکن است روزی با رای مردم یک فرد بظاهر حکومتی به قدرت راه پیدا کند اما در عمل بسمت مردم و حقوق آنان گردش پیدا کند و چهارچوبهای موجود را بشکند (علت محبوبیت فوق العاده و حصر موسوی و کروبی). با این ایراد که اگر همچین فردی پیدا نشود تنها بقای جمهوری اسلامی بیشتر شده و رای مردم مهر تاییدی برعملکردهای معیوب و جنایاتش خواهد بود. از سوی دیگر مشخص نیست که رای ندادن تا چه حد بتواند بر حکومت فشار وارد کند و میوه مشروعیت زدایی چه زمانی و با چه کیفیتی چیده خواهد شد.

پی نوشت:

1. این روزها حسن روحانی با دست گذاشتن بر روی خط قرمزهای نظام تلاش دارد که از خود چهره ای "ساختارشکن" عرضه کند، کسی که می تواند قدرت نظام را به چالش بکشد و درصدد جلب رای افراد خاکستری است. نگاهی به 4 سال فرصت سوزی و مماشات با حکومت در موضوعات جنجالی که دوره نامزدی گذشته وعده کرده بود مانند رفع حصر موسوی و کروبی یا بی عملی نسبت به حرکت های تندروها مثل آزمایش موشکی و حمله به سفارت یا حتی برگزاری کنسرتها، نشان از ساختگی بودن این موضع گیری ها دارد.
حسن روحانی اگر یک درصد سخنان امروزش در زمان ریاست جمهوری به این خط قرمزها نزدیک شده بود، امروز محبوبیتی بمراتب بیشتر داشت. شخصا به لفاظی های این روزهای روحانی نه خوشبینم و نه امیدی به عملی شدن آنها دارم.
2. مشخص است که توصیه ای جهت رای دادن یا ندادن به هیچ یک از عزیزان ندارم. هرکس با توجه به درک و شناخت خودش از اوضاع سیاسی باید به گونه ای عمل کند که درآینده از آن پشیمان نشود.
به نظر من رای دادن مانند قمار است، احتمال کمتر برد(تغیر وضع فعلی) و بیشتر باخت (مشروعیت بخشی به وضع موجود) وجود دارد -چرا که بازی را حکومت طراحی کرده- اما رای ندادن گرچه احتمال برد یک شبه را ندارد اما نتیجه اش در دراز مدت مطمئن تر است. تا اینکه هرکس چقدر ریسک بپسندد!
3. این موضوع برای انتخاباتهای محلی مثل شوراها صادق نیست. چرا که حکومت دیکتاتوری نه توان و نه علاقه ای به مسائل خرد و معیشتی مردم ندارد و خوشبختانه کاندیداهای این شوراها نیز از فیلتر شورای نگهبان رد نمی شوند. اما متاسفانه همزمانی دو انتخابات می تواند دست حکومت را برای تقلب و مخدوش کردن گزینه تحریم انتخابات باز بگذارد.