بررسی برنامه های اقتصادی 8 کاندیدای ریاست جمهوری -قسمت 2 (آخر)


محمدرضا عارف:
گرچه تحصیلات مرتبطی با پست هایش نداشته اما بیشتر از سایر کاندیداها با کار اجرایی در حد ریاست جمهوری آشناست و شعارهای اقتصادی او بیشتر برپایه/دنباله شعارها و فعالیت های دوران خاتمی و اصلاحات است. او هم مانند سایر کاندیداها بر مهار تورم و اشتغال زایی تاکید دارد و از مهمترین برنامه هایش احیای "سازمان برنامه و بودجه" و افزایش اشتغال از طریق "گردشگری" است. گرچه خود او هم می داند که در صورت ریاست جمهوری چندان کاری نمی تواند بکند اما برنامه های اندک و اجرایی را تهیه کرده است. بدون آنکه خط قرمزهای نظام که بحث از تحریم و انرژی هسته ای باشد را رد کند. گرچه وی بیشتر شعارهای تکراری می دهد و احتمال انتخاب او زیاد نیست اما در عمل بعید است که کمتر از محمد خاتمی ظاهر شود، و پیش بینی می کنم که در زمان او، اقتصاد ملایمی تجربه خواهد شد.


غلامعلی حدادعادل:
وی بیشتر از تخصص و تجربه، بیشتر بدلیل مطرح شدن و نزدیکی با رهبر به انتخابات راه پیدا کرده و برنامه های عنوان کرده اش برای اقتصاد هم تقریبا مطابق با همین سیاست -بی برنامگی- است. در واقع او چندان برنامه مشخصی ندارد و در پاسخ به سوالات هم استقاده از تیم متخصص "اقتصاد با گرایش اسلامی" را نشان میدهد. به نظر نمی رسد که او چندان جدی به ریاست جمهوری فکر می کند و به احتمال زیاد در روزهای پایانی به نفع شخص دیگری کنار خواهد رفت. اساسا او -مانند افراد اطراف  قدرتمندان- بدون شخصیت مستقل است و براحتی به شکل محیط اطراف در میآید. او همانقدر که میتواند پدرزن  خوبی برای مجتبی خامنه ای باشد همانقدر هم میتوانست پدرزن رضا پهلوی بوده و در خدمت آن خاندان موفق باشد.


محمدباقر قالیباف:
سابقه نسبتا خوبی در اداره شهر تهران و نیروی انتظامی دارد و بدلیل درگیری در کارهای مدیریتی-عملیاتی بیشتر نظریات اقتصادی اش -گرچه از افراد متخصص استفاده کرده- شعار گونه، انتقادی و اندکی ماهیت نظامی دارد. او بیشتر بر سابقه فعالیت هایش تاکید دارد و سعی در اثبات حرف هایش از این طریق دارد. تلاش ناشیانه او برای کسب نظر همه اقشار جامعه باعث افول بخت پیروزی اش شده است.  تقریبا برنامه هایی شبیه رضایی ارائه می کند اما نپخته و با تناقض های بیشتر(هرچه باشد رضایی سالهاست تجربه نامزدی دارد!)  اساسا او میان قدرت و مردم گیر افتاده است و این دو گانگی در صورت پیروزی او را نهایتا به قدرت متمایل خواهد کرد. در کل به نظر می رسد اگر پیروز شود بتواند حداقل هایی از عقلانیت را در اقتصاد استفاده کند و مسبب -حتی اندکی- بهبودی شود.


حسن روحانی:
چندان برنامه اقتصادی مشخصی ارائه نکرده است. روشی که برای حل مشکلات اقتصاد در نظر گرفته است حل ریشه ای مشکلات از بیرون و رفع تحریم ها و تنش های بین المللی است. او نشان داده که گرچه برنامه مشخصی ندارد اما با توجه به هوش بالایی که دارد می تواند تصمیم های سریع و خلق الساعه جهت رفع مشکلات بگیرد، با کمک همین هوش و زیرکی اش در بحث های نظری پیروز خواهد بود و می تواند اقبال عمومی مردم ایران را به خود جلب کند. (مردم ایران بسیار تحت تاثیر حرف ها و شعارها قرار میگیرند.) شاید بهترین پست برای او همان مذاکره کننده بود. در کل او -مانند ولایتی- ادعا می کند که مشکلات اقتصادی را از روش پایه ای و سیاست خارجی حل خواهد کرد و از متخصصان داخلی هم کمک خواهد گرفت. با توجه به اینکه اساسا سیاست خارجی در اختیار رییس جمهور نیست سخت است که بتوان به راه حل های وی امید داشت اما قطعا قدرت کلام و زیرکی او در تغیر سیاست های خارجی بی تاثیر نخواهد بود.


در کل با توجه به وضعیت کنونی ایران بعید است که افراد تندرو تر مانند جلیلی از بخت عمومی برخوردار شوند. شاید اگر مردم در شرایط ثبات و وضع خوب اقتصادی قرار داشتند -مانند سال 84- حاضر بودند هزینه های ریسک یک فرد ناشناخته مانند احمدی نژاد بر رفسنجانی را بپردازند به امید بهتر شدن احتمالی، اما در شرایط کنونی تنها آیت الله خامنه ای و اطرافیان ایشان هستند که خواهان ماجراجویی بیشتر و به قول خودش رد کردن این "پیچ تاریخی" می باشند.

شخصا امیدوارم با توجه به احتمال کم تقلب گسترده در انتخابات، کاندیداهای متعادل تر، هدایت "کشتی شکسته" جمهوری اسلامی را به دست بگیرند و از غرق شدن نجات دهند. چرا که با توجه به مواضع افراطی و ضعیف جمهوری اسلامی مطمئن هستم این بار عقب نشینی نظام بسیار زیاد و تا آستانه یک حکومت عقلانی خواهد بود. خصوصا که اگر دولت سوریه سقوط کند و حزب الله لبنان هم با تلفات بسیار در جنگ داخلی سوریه شکست بخورد. (که نشانه های تقابل قدرت های بزرگ از اکنون به چشم میخورد)

بررسی برنامه های اقتصادی 8 کاندیدای ریاست جمهوری -قسمت 1

چند روزی هست که تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری شروع شده و علیرغم اینکه در سطح جامعه اثری از تبلیغات و فعالیت های انتخاباتی به چشم نمی خورد (بجز اندکی قالیباف) بیشتر کاندیداها تمرکز فعالیتشان را در تلویزیون دولتی قرار داده اند که بطور رایگان زمانی را در اختیارشان قرار داده است.

قبل تر از آغاز به فعالیت کاندیداها، شخصیت و افکار ایشان برای عموم مردم آشنا بود و اینکه هیچکدام از ایشان توان اجرایی در حد ریاست جمهوری ندارند. اما بعد از شروع صحبت و جواب به پاسخها یا ارائه برنامه هایشان، این بی برنامگی و عدم شناخت درست از وضع موجود آشکارتر به چشم می رسد.
جالب اینکه هر کدام از کاندیداها بنا به سواد و شغل قبلی شان شعارها و برنامه هایی ارائه می دهند که همگی ناقص و شعاری هستند. در این میان تقریبا عملکرد تمامی کاندیداها شبیه هم هست و تنها سعید جلیلی شعارهای رادیکال اسلام شیعه می دهد و کشور را به شکل صدراسلام و سایر افکار مالیخولیایی می خواهد اداره/تخریب کند. (که بیشتر ناشی از رشته -من درآوردی- تحصیلی وی "دیپلماسی پیامبر" در دانشگاه "امام صادق" است).

از سوی دیگر، وضعیت بد اقتصادی ایران عمدتا بدلیل تحریم های بین المللی می باشد که تصمیم گیری در این حوزه خارج از مسئولیت مستقیم رییس جمهور است. و رییس جمهور بعدی علاوه بر میراث انبوه بدهی و تورم و مشکلات داخلی اقتصادی به بحران های بین المللی نیز باید مقابله کند. نبود امنیت اقتصادی-شغلی همراه با افزایش روزانه قیمت ها شاید مهمترین دغدغه امروز مردم جهت تحریم یا شرکت در انتخابات و حتی انتخاب کاندیدایی خاص باشد. به این دلیل و اینکه هیچ فعالیت سیاسی یا آزادی خواهی بدون بستر اقتصادی شکل نخواهد گرفت، در اینجا می خواهم نگاه دقیق تری به فرد فرد کاندیداها و برنامه های اقتصادی ایشان بیاندازم:


محسن رضایی:
او تحصیلاتی در رابطه با اقتصاد داشته است اما همچنان در فضای جنگ و فرماندهی اش بسر می برد. و نه تنها مردم را مانند سربازانش می بیند و نگاهی از بالا به پایین به ایشان دارد، بلکه طرح های اقتصادی و اشتغال زایی اش هیچگونه واقع نگری نسبت به شرایط موجود و تحریم های بین المللی ندارد. او همچنان از طرح های اقتصاد غیر متمرکز و استانی که در دفعات کاندیداتوری پیشین هم گفته بود دفاع می کند و تنها اعداد و ارقام یارانه ها و آمارهایش را بروز کرده است. بیشتر برنامه های اقتصادی او  متمرکز بر اشتغال است با شیوه های جنگی و فرماندهی نظامی! نهایت آنکه به نظر می رسد که طرح هایی که دارد علیرغم شعاری بودن، وضع موجود را بدتر نخواهد کرد. (حداقل انگیزه بالایی برای بهتر کردن دارد!)

محمد غرضی:
اساسا خود جناب غرضی هم چند روزی بعد از اعلام نتایج رد صلاحیت ها از اعلام نام خودش شوکه شده بود و نباید انتظار چندانی از او داشت، خصوصا در اقتصاد. اما او گرچه سواد و آشنایی صحیحی نسبت به اقتصاد ندارد اما درد جامعه و مردم را حس می کند. او بدون آنکه به منشا علت، که تحریم های اقتصادی باشد اشاره ای کند شعار "دولت ضد تورم" را می دهد! حتی در برنامه تلویزیونی اش اعلام کرد که تورم را منفی خواهد کرد!
واقعیت آن است که او هیچ دانشی از اقتصاد ندارد و حتی به وضع اقتصاد کلان ایران هم آشنا نیست و به نظر می رسد که حتی مشاور یا افراد خبره ای هم ندارد که به سخنانش جهت بدهند. و تنها مانند مردم عوام کوچه و بازار حرف های عوامانه ای را تکرار می کند که تنها اثرش شاید گرم کردن تنور انتخابات از طریق هم نوایی با عوام ترین مردم ایران باشد.


علی اکبر ولایتی:
او تقریبا تمام عمر مفید کاری اش را در روابط بین الملل گذرانده است که هیچ ارتباطی هم با رشته تحصیلی اش -پزشکی- ندارد و تعجب برانگیز نیست که شعارهای بهبود اقتصادی اش از طریق روابط خارجی باشد. مهمترین ادعای وی برای بهبود شرایط اقتصادی آزاد کردن پولهای بلوکه شده ایران در کشور های مختلف بعد از تحریم ها و استقاده از موقعیت استراتژیک ایران در منطقه است. در اصل او ادعا می کند که می تواند با بهبود دیپلماسی خارجی چرخ اقتصاد را بچرخاند.
شاید اگر پرونده هسته ای و روابط خارجی ایران در اختیار رییس جمهور بود او می توانست از این مسیر کمکی به بهبود شرایط اقتصادی بکند اما با توجه به این نکته و اینکه او هم صرفا اطاعت گر اوامر آیت الله خامنه ای است، بعید به نظر می رسد طرح هایش در عمل قابل اجرا باشد.


سعید جلیلی:
او یکی از نتایج فکری "انقلاب فرهنگی" سال 58 و اسلامی کردن علوم و دانشگاه هاست. و علیرغم اینکه عنوان دکترا را یدک می کشد نه تنها هیچ آشنایی با علم ندارد بلکه حتی ضد آن عمل می کند و عمیقا به تصوراتش باور دارد. شعارهای اقتصادی او از شعار فراتر است و بیشتر توهم یک ذهن بیمار به نظر می رسد. شاید بشود گفت ورژن جدید و متوهم تر از احمدی نژاد است که نتایج تفکراتش اقتصاد ایران را به وضع امروز کشانده.
او مانند سایر برنامه هایش بیشتر از ارائه برنامه، انتقاد می کند و با کلی گویی و بازی با کلمات سعی در تصویر یک مدینه فاضله اسلامی و بدون در نظر گرفتن وضع موجود دارد. در بعد اقتصادی او شعار "اقتصاد صلواتی" را می دهد و می خواهد "صلوات" را جایگزین "پول" -که تصور میکند اختراع غرب است- بکند! در یک کلام او به "شیوه آخوندی" می خواهد "عدالت کمونیستی" را اجرا کند.
با توجه به خشکه مذهبی بودن و تفکرات قرون وسطایی اش بسیار برای وضع فعلی ایران خطرناک است و نه تنها بهبودی در وضع موجود پدید نخواهد آورد بلکه به احتمال زیاد ایران را به قحطی، فروپاشی و جنگ خواهد رساند. (هنوز احتمال انتخاب او را زیاد نمی دانم اما اگر به رقیبی جدی در آینده بدل شد شاید در مقاله ای جداگانه بیشتر به تفکرات او بپردازم).

مصداق سخنان آیت الله خامنه ای چه کسی است؟


در صحبت های اخیر آیت الله خامنه ای او برای احیای جایگاه بیطرفانه و از دست رفته اش در میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری تلاش کرده است. البته همچنان به نظر می رسد که ایشان اعتقادی به تغیر در وضع موجود ندارد و خواهان ادامه وضع موجود و به قول وی "مقاومت در برابر غرب" است، که این بار "الگو کردن جمهوری اسلامی در چشم مستضعفان جهان" را نیز به شعار قبل اضافه کرده است.

حال اگر بخواهیم نگاهی به 8 کاندیدای باقی مانده بیاندازیم و مصداقی برای این حرف های آیت الله پیدا کنیم، تنها سعید جلیلی را می توان یافت که احمدی نژاد ثانی باشد و بدون توجه به جایگاه بد/وحشتناک اقتصادی ایران، از توسعه اسلامی و صادرات اندیشه ها و افکار متوهمانه شان سخن می گوید.
در این جمع، ولایتی و حداد عادل از خود دیدگاهی ندارند و انعکاس صدای آیت الله خامنه ای هستند. همینطور رضایی و قالیباف که کمتر به "صادرات انقلاب" و بیشتر به وضع معیشت و داخلی توجه دارند و 3 کاندیدای باقی مانده که اساسا هیچ شاخصی از صحبت های خامنه ای را ندارند و بیشتر برای نشان دادن بی طرفی شورای نگهبان به بازی راه داده شده اند.

اما همانطور که قبلتر هم گفتم این بار دست آیت الله خامنه ای برای تقلب گسترده چندان باز نیست و برای اولین بار او تصمیم گرفته که بدون تقلب و با استفاده از ابزارهای قانونی که دارد -و کم نیستند- صحنه را بازی گردانی کند. بر این اساس، شاید این شانس وجود داشته باشد که اسم جلیلی از صندوق ها خارج نشود و با انتخاب هرکدام دیگر از کاندیداها -حداقل در مدیریت داخلی- اندکی وضع اقتصاد بهبود یابد.

فارغ از اینکه چه کسی انتخاب شود این سخنان رهبر جمهوری اسلامی نشانه ای از تغیر در  سیاست خارجی و وضع تحریم ها نمی دهد، و هیچ کمکی به برطرف کردن مشکلات اقتصادی که گریبان گیر مردم ایران شده است نمی کند. البته کاندیداهای ریاست جمهوری هرکدام برنامه ها و چشم اندازهای خود را بیان می کنند اما بعید است که بدون حل مشکلات اصلی مانند تحریم نفت و محدودیت واردات و صادرات -که خارج از حیطه تصمیم گیریشان است- بتوانند توفیقی در این زمینه بیابند.

در پست بعدی بررسی دقیقتری به جزییات برنامه های اقتصادی هریک از کاندیداهای ریاست جمهوری خواهم کرد.

بشار اسد، شکست خورده در جبهه خودی


اخباری که از درگیری در شهر قصیر مخابره می شود نشانگر دو نکته جدید و مهم در سوریه است:

1 در جهت آمادگی برای مذاکرات ژنو که با توافق امریکا و روسیه انجام شده است، ظاهرا قرار است نماینده دولت بشاراسد هم شرکت داشته باشد و اساسا حمله به شهر استراتژیک قصیر تنها برای افزایش قدرت چانه زنی انجام شده است. احتمالا این حمله، برنامه ای روسی است که با مشاورت و معاونت ایران و استفاده از نیروهای حزب الله انجام شده است. توجه روسیه به افزایش قدرت چانه زنی اش (که قبل تر با پیش شرط حضور ایران بود) نشان از حساسیت و شاید سرنوشت ساز بودن این مذاکرات در آینده سوریه دارد.

2 استفاده گسترده میدانی از نیروهای وابسته به ایران و حزب الله لبنان در جنگ زمینی و بازپس گیری شهر قصیر نشان می دهد که -حداقل- نیروی زمینی بشاراسد دیگر کارایی جنگی اش را از دست داده و تنها معدودی از افسران آموزش دیده در توپخانه یا نیروی هوایی با بشار اسد همراهی می کنند و پیاده نظام جنگ را نیروهای لبنانی یا عراقی وابسته به جمهوری اسلامی تامین می کنند.

بدیهی است که بخش عمده ای از سرنوشت سوریه در زمین جنگ رقم می خورد و طرز فکر طرفین درگیر نقش مهمی در پیش بینی آینده دارد. از یک سو سنی هایی هستند که از طرف عربستان، ترکیه و سایر کشورهای عربی حمایت روحی و مادی می شوند و اعتقاد راسخ به عملشان دارند به حدی که گاهی رفتارهای ناشی از ایمانیشان از دروازه های انسانیت بیرون می رود و تعجب و واکنش همگان را برمی انگیزد مانند به دندان کشیدن قلب یک جنگجوی ارتش سوریه.

و از طرف دیگر ارتشی از انسانهای بی باور به آسمانی بودن بشاراسد یا در حداکثر شکل اعتقاد وطن پرست هستند.
حتی تزریق نیروهای شیعی حزب الله لبنان یا عراق هم چندان معادله را عوض نکرده و نخواهد کرد، چرا که اینها مزدور هستند و کمتر برای اعتقاد و بیشتر به تبعیت از دستور مافوق و پول می جنگند -آن هم در شرایط بسیار مطمئن و با حمایت کامل توپخانه ای و هوایی-. تقابل این دو نیرو بدیهی است که به پیروزی نیروهای مخالف دولت علیرغم امکانات کمتر خواهد انجامید. چرا که همین دوگانگی ماهیتی در نیروهای بشاراسد باعث اضمحلال بیشتر داخلی شان خواهد شد.
به این معنی که تتمه نیروهای وطن پرست حامی بشاراسد وقتی می بینند که باید دوشادوش سربازان خارجی بجنگند در اعتقاد به حفظ تمامیت ارضی شان سست خواهند شد چرا که در صورت پیروزی باید قسمتی از شادی و موفقیت شان را مدیون حضور بیگانگان باشند و بعدتر هم کشورشان را بیشتر جولانگاه نیروهای خارجی ببینند. از طرف دیگر همین بی اعتقادی سربازان سوری به حزب الله و دیگر نیروها واکنش آنها و تمرد از فرماندهی ایشان را بدنبال خواهد داشت.

به این دلایل با اینکه جبهه بشاراسد از نظر حجم امکانات و نیرو بسیار برتر از طرف مقابل است اما نتایج دستاوردش اندک است. و در طولانی مدت باعث فروپاشی ارتش داخلی این کشور و وابستگی به نیروهایی خواهد شد که هر لحظه امکان دارد بدلایل مختلف دیگر حضور نداشته باشند.
با وضعیت کنونی روز به روز پیروزی بشاراسد نامحتمل تر می شود و حتی پیروزی او ابتدای شکستی در جبهه خودی اش خواهد بود. گرچه به گواه تاریخ هیچگاه کشوری با اجیر کردن نیروهای خارجی نتوانسته به پیروزی یا ثبات بعد از آن برسد.

پی نوشت:

1 نکته خوب دیگری که از درگیری نیروهای حزب الله در جنگ داخلی سوریه برای ما ایرانیان مخابره می شود این است که نیروهای حزب الله به باتلاقی کشیده شده اند که بزودی آنها را بشدت مستهلک کرده و ضعیف می کند. از نظر کمی نیروهای حزب الله چندان زیاد نیستند خصوصا در مقایسه با حجم نیروهای درگیر در جنگ سوریه. استفاده از این نیروها در جنگ سوریه هم از نظر کمی (مرگ و معلولیت) و هم از نظر کیفی (غیر موجه بودن دخالت در امور داخلی کشوری دیگر به دستور ایران) باعث ضربه به حزب الله و هوادارانش خواهد شد.
شاید همانقدر که جنگ با اسراییل باعث محبوبیت این گروه در کشور لبنان و جهان عرب شد، -به حدی که توانستند نمایندهایشان را به پارلمان بفرستند،- دخالت در سوریه باعث از میان رفتن این محبوبیت خواهد شد و جایگاه آنها را متزلزل خواهد کرد. خصوصا که باعث شده اند دامنه جنگ سوریه به خاک لبنان هم کشیده شود.
بدیهی است که هرگونه تضعیف حزب الله مستقیما بر دکترین سیاست خارجی ایران تاثیر خواهد داشت و جمهوری اسلامی ناگزیر خواهد بود با طمئنینه و عقلانیت بیشتری -بدور از شعارهای رادیکال و جنگ طلب- با دنیا تعامل کند.

2 ویدئوی زیر یکی از نیروهای شورشی را نشان می دهد که بدون هراس به سمت یک تانک سوری می رود و نارنجک دستی را از لوله تانک بداخل آن انداخته و آن را منهدم می کند! (اگر سرعت اینترنتتان اجازه می دهد حتما ببینید)

رد صلاحیت هاشمی و وضعیت اسفناک پیش رو


هنوز زمان آغاز تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری آغاز نشده اما فضای سیاسی- انتخاباتی بشدت در حال واکنش به نظرات شورای نگهبان یا همان "نظام" است. گرچه از آغاز اعلام نتایج، دستگاه تبلیغاتی حکومت بر مرحله بعد و اعلام شعار و برنامه 8 کاندیدا تمرکز داشته، اما کمتر کسی به برنامه ها و سرنوشت کشور که در دست یکی از این افراد قرار خواهد گرفت اهمیت می دهد.
واکنش گروه های مختلف سیاسی به رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی نشان می دهد که شاید حتی عده ای آن را پیش بینی می کردند اما به آن باور نداشتند و بعد از اعلام نتایج قطعی برایشان مشخص شد که این بار دیگر آیت الله خامنه ای قصد اجرای نمایش "انتخابات پرشور" را هم ندارد.

تا اینجا واکنش های گروه های نزدیک به حاکمیت و همسنگران گذشته چندان انسجام و رمقی نداشته و بعید به نظر می رسد با این سطح از مطالبات انفرادی و گسسته، آیت الله خامنه ای تسلیم به حضور رفسنجانی شود. خصوصا امروز که بالاخره بعد از چند دهه توانسته از زیر سایه او خارج شود و بدون دخالت علنی، رفسنجانی و هوادارانش را از قدرت بدور بیاندازد. قطعا تا روز انتخابات شاهد نامه های سرگشاده دیگری از دور و نزدیک خواهیم بود که به پایان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تاکید خواهند کرد. برخی از سر هشدار و دلسوزی و برخی برای جدا کردن حساب خود از حساب نظام (مانند خانواده آیت الله خمینی).

گرچه دیگر تفاوت چندانی میان انتخاب هریک از کاندیداهای موجود در عرصه انتخابات نیست اما حس عمومی جامعه ایران دیپلمات تازه به ظهور رسیده -سعید جلیلی- را نظر کرده خامنه ای می داند که با قیافه ای مفلوکِ مذهبی و بدون پا، و لحنی آرام، سعی در جلب ترحم هر بیننده ای دارد.
همانطور که در مذاکرات روزهای اولش با قدرت های جهان بر سر مساله هسته ای ایران، نقل شد که او تعریف خاطرات جنگ و جانبازی اش را مستمسکی برای انحراف مباحث، مظلوم نمایی و  وقت کشی قرار داده است.

اعتقاد داشته و دارم که مشکل اصلی و مهم ایران نه شکل سیاسی اداره حکومت و نه اسم های مطرح در رسانه ها، که وضعیت اقتصاد کلان و معیشت مردم است. متاسفانه در هیچکدام از افراد باقی مانده در رقابت های انتخاباتی، این توان بهبود شرایط اقتصادی را نشان نمی دهند و تیره روزی سرنوشت ایرانیان چشم انداز پایانی ندارد. (بجز قالیباف سایر کاندیداها خصوصا جلیلی سابقه اجرایی -روشن و درخشانی- ندارند و حتی سابقه قالیباف در شهرداری هم درحد کارنامه احمدی نژاد در این سمت است نه بیشتر).

نکته بسیار مهم و جدید بعد از رد صلاحیت هاشمی، اعتراض های در لفافه تعدادی از روحانیون عالی مقام حکومتی به خامنه ای با رمز "حماسه سیاسی" است. که نشانه جدیدی از علنی شدن جدایی بخش روحانیون سودجو و منفعت طلب اما عاقل از بیت رهبری -راس قدرت- دارد. چرا که ایشان تسلط کاملی از بالا به شرایط دارند و می توانند شرایط پیش رو را مشاهده کنند و علاقه ای به انتحار سیاسی خامنه ای -مسیر پیش رو- هم ندارند.

اتوبوس نظام در سراشیبی جاده نابودی سرعت می گیرد و -با این روند- درآینده شاهد خواهیم بود که بسیاری از مقامات خود را به بیرون پرتاب کنند که در صدر ایشان روحانیون الیت حکومتی هستند. چرا که این اتوبوس آنقدر سرعت گرفته و به دره سقوط نزدیک شده که بجز حضرت آیت الله خامنه ای و چاپلوسان اطراف، سایر سرنشینان -جلوی آن- هیچ احتمالی بجز برخورد با صخره های کف دره نمی دهند.

پی نوشت:
در حال گشت در خبرها بودم که به این کاریکاتور از مانا نیستانی برخوردم که بسیار زیبا وضعیت انتخابات را بعد از "رد صلاحیت ها" به تصویر کشیده است:

رفسنجانی بیرون از ظرف گلابی



همانطور که قبلتر هم پیش بینی کرده بودم، رفسنجانی به عنوان نامزد شاخص انتخابات 92 رد صلاحیت شد.

در فاصله میان زمان نام نویسی و رد صلاحیت هاشمی اعلام نظر ها و جو جامعه به شکلی بود که علاوه بر افکار میانه رو، تقریبا درصد عمده ای از -دو سمت- طرفداران اصولگرا و اصلاح طلب روی خوش به آمدن وی نشان داده بودند.
به احتمال زیاد همین تاخیر شورای نگهبان در بررسی صلاحیت ها صرف رصد اوضاع جامعه و محاسبه سود و زیان حضور هاشمی در انتخابات شده بود. که تقریبا با الگوی فکری خامنه ای و تیم حاکمه این رد صلاحیت، تصمیم درستی بود. چرا که ایشان تصمیم به قبضه کامل قدرت و خالص سازی صدر حکومت دارند  و همینطور بر اثر فشارهای همه جانبه وارد شده بر مردم -در این سالها-، جامعه بازخوردی شدید به کوچکترین فضای تنفسی -فارغ از ماهیت آن- نشان خواهد داد، و احتمال می رفت که رویداد های خرداد 76 دوباره تکرار شود و خامنه ای دوباره مقهور قدرت مردم و مجبور به عقب نشینی شود.

البته همچنان این احتمال دارد که بنا به واکنش های مختلف در روزهای آتی صلاحیت رفسنجانی با حکم حکومتی خامنه ای تایید شود. اما اگر حتی این حکم هم بخواهد صادر شود اولا به شرطها و شروطها خواهد بود و ثانیا فرصت تبلیغ و انسجام را از او خواهند گرفت، که شانس رای آوردن او را بکاهند یا اگر نشد حداقل با اکثریت قاطع برنده نشود.

خامنه ای از نزدیک به 25 سال رهبری اش درس هایی گرفته است که دیگر کسی نتواند او را بسادگی مجبور به تقسیم قدرت بکند. اقدامات اخیر وی نشان می دهد او هوشمندتر و تهاجمی تر از قبل اوضاع  را مدیریت می کند. او متوجه شده/تصور می کند که برای اداره کشور به وضع کنونی نیازی به همراهی -قلبی- مردم ندارد و آنقدر قدرت دارد که بتواند بقای حکومتش را تضمین کند.
البته نهایت مسیری که ترسیم کرده است بجز فلاکت و مرگ برای ایرانیان و خوشبختی خیالی برای ایدئولوژی انقلابی وی پایانی نخواهد داشت.

با توجه به وضع کنونی دیگر حکومت حساسیتی برای انتخاب شخص خاصی نخواهد داشت و قطعا بجز تعداد آرا دیگر نیازی به تقلب هم نیست چرا که مردم می توانند از این ظرف گلابی، هر میوه ای که دوست دارند بردارند! (حتی هلو هم انصراف داده است!)