اعدام کشیش ایرانی

خبر ساده و کوتاه است.
فردی ایرانی که سابقا مسلمان بوده یا بهتر بگویم "مسلمان زاده" بوده دین خود را عوض کرده و مسیحی شده و بنا به اعتقاد خود برای این مسلک جدیدش هم فعالیت داشته است.
اگر به دوره های زندان و انفرادی و بیمارستان روانی و ... او اشاره ای نکنیم، وضعیت حکم اعدام وی کاملا قابل توجه و تامل است.

صحبتی برای گفتن باقی نمی ماند. تنها باید نظاره گر عقب افتاده ترین دستگاه قضای جهان و مرتجع ترین افکار ماقبل از قرون وسطا و تمدن بشری بود. و از اینکه یک ایرانی یا حتی فارسی زبانیم خجالت بکشیم.

درعمل هم به نظر نمی رسد که دینی که برپایه مرگ دگر اندیشان خودی بنا شده باشد بتواند دوام یابد.


"دیروز مسیح، امروز کشیش"
از نیک آهنگ کوثر

ترکیه اسراییل ایران

این روزها خبر سفر رجب طیب اردوغان به کشورهای مصر، تونس و لیبی و همچنین واکنش اسراییل به اظهارات دولت ترکیه بابت عذرخواهی و پرداخت غرامت حمله به کشتی ترک و ... بهانه ای شد تا کمی در رابطه با سیاست های خارجی کشور بنویسم.

نقش ترکیه در منطقه و بخصوص در دنیای اسلام در حال پررنگ شدن است. تقریبا تمامی کشورهای اسلامی عربی خواهان الگو قرار دادن ترکیه به عنوان سرمشق یک جامعه سکولار امروزی و مسلمان هستند. این نکته با توجه به آنکه ترکیه کشوری عربی نیست اهمیت دوچندان دارد زیرا تعصب اعراب بر انحصار فرهنگ اسلامی نیازی به شرح ندارد و فرهنگ اسلامی-عربی امری بدیهی و جا افتاده محسوب می شود.

این محبوبیت ترکیه بدست نیامده مگر به چند اصل:
اول مواضع جدی و غرور آمیز با دولت اسراییل که از بعد از خرد شدن وجه اعراب تاکنون وجود نداشته است. البته از آن جهت می گویم وجود نداشته که اهمیت این پیروزی ترکیه از جهت غیر نظامی بودن و در عین صلح طلبی و با استفاده از دستگاه دیپلماسی است نه نیروی نظامی. ترکیه برای اولین بار در عین استحکام، با زبان نرم و بدون خشونت و تهدید به جنگ خواهان بازپس گیری حق خود شده است. (البته این برخوردها قبل از این نیز از ترکیه دیده شده، اما این بار بزرگتر و جدی تر است.)
دوم ایفای نقش مرجع و میانجی در مناسبات میان کشورهای مختلف و منطقه، به عنوان مثال می توان از نقش کلیدی ترکیه در مذاکرات هسته ای ایران با غرب نام برد و این روزها ارتباط با مردم کشورهای عربی قیام کرده. لازم به ذکر است که این دستاورد نتیجه سالها اجرای سیاست خارجی " تنش صفر" ترکیه با سایر کشورهاست.
سوم رشد قابل قبول اقتصادی در شرایط بحران اقتصادی جهانی که باز هم به کمک سالم سازی روابط سیاسی و متاثر از آن به دست آمده است.
و چهارم داشتن جامعه ای آزاد از نظر دینی که در عین حال در آن مسلمانان محترم شمرده می شوند و پل ارتباط فرهنگی میان مسلمانان دنیای امروز با جهان غرب هستند، نمونه ای که نشان می دهد بدون نیاز به برخورد تمدن های غرب و اسلام، می توان جامعه ای مسلمان با الگوی غربی داشت.

از طرف دیگر ایران به عنوان نماد قدیم استکبار ستیزی و مخالفت با غرب و پرچمدار بودن جهان اسلام، این روزها به ورطه تروریسم، دیکتاتوری، فساد دولتی و انزوای جهانی افتاده است. تقریبا با تمامی همسایگان خود مشکل دارد و علنا از دیکتاتورهای همپیمان خود حمایت می کند بدنبال بمب اتمی است و دچار تحریم های جامعه جهانی شده است، بطوری که دیگر نه در جهان و نه در منطقه خریداری برای حرفهای خود نمی یابد.
سیاست های ثابت چند دهه گذشته جمهوری اسلامی بجز سالهای اول که بدلیل شرایط آنروز دنیا، شعارهایی زیبا و مهم شنیده می شد. امروز دیگر خریداری ندارد و عملا نشان داده است که بجز آسیب و ضرر به خود ایران به نتیجه دیگری نرسیده است.
بعد از بیش از 30 سال گذشت از انقلاب ایران هنوز آمریکا دشمن شماره یک شناخته می شود و شعارهای "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسراییل" در ایران همچنان رونق خود را دارند.
اما در عمل می بینیم که فشاری که ترکیه بر حکومت اسراییل وارد می کند -جهت احقاق حق خود- چندین برابر فشاری است که در این سالها شعار، جمهوری اسلامی بر اسراییل وارد کرده است، گو اینکه اسراییل با ترکیه روابط دیپلماتیک و حتی قراردادهای نظامی مشترک نیز دارد.
حکومت ایران سال هاست که از مرحله انقلاب خارج نشده است و علیرغم گذشت سالها همچنان در ماه های اول انقلاب بسر می برد. البته به نظر من این مشکل از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ناشی می شود که بعد از گذشتن از مرحله انقلاب و جنگ که به ناچار نیاز به داشتن "رهبر انقلاب" داشت، دیگر نتوانست از دست این "جایگاه بی مسما" رها شود و بدلیل ساختار غلط و نفوذ بسیار" شخص رهبر با دیدگاه های واپس گرا" در امور جاری مملکت دچار این سکون و عقب افتادگی گردید که همچنان از آن رنج می برد. به عنوان مثال همچنان دیدگاه آیت الله خامنه ای در مورد تحولات منطقه (بهار عربی) الگوبرداری از "انقلاب اسلامی ایران" به عنوان "بیداری اسلامی" است!

از طرف دیگر، همگامی ترکیه با تحولات جهانی و ایفای نقش پررنگ در معادلات منطقه ای باعث شده که تتمه قدرت نفوذ ایران در جوامع مسلمان که بعد از افول تدریجی و رشد ناگهانی در سالهای ابتدایی ریاست جمهوری احمدی نژاد (با شعارهای تندی که برضد استکبار و اسراییل می داد) از ایران گرفته شود. البته در این میان از نقش مردم در سال 88 و برخورد حکومت و بازتاب آن در رسانه های جهان نباید غافل شد، تلنگری که مردم دو سال پیش در لوای "جنبش سبز" به اقتدار جمهوری اسلامی وارد کردند امروزه خود را در سیاست خارجی نشان می دهد.

می توان گفت که اسراییل بدلیل ثبات تقریبی سیاسی و ثابت ماندن خط مشی هایش از ابتدای تاسیس تاکنون، خط کش مناسبی جهت سنجش قدرت دولت های دیگر در ایجاد اجماع نظر در جامعه مسلمانان دارد. به عبارت دیگر هر دولت منطقه که امروزه بتواند از موضع قدرت با اسراییل صحبت کند مقبول جامعه مسلمانان منطقه خاورمیانه خواهد بود. البته این روزها دیگر بازار خشونت و جنگ طلبی کساد شده است و بایستی این اقتدار از طرق غیر نظامی کسب شود همانطور که جنگ 5 سال پیش حزب الله لبنان و اسراییل امروز دیگر فروغی ندارد.
لازم به ذکر نیست که علت منفور بودن حکومت اسراییل از ابتدا تاکنون نیز همین قلدر مآبی و زورگویی است.

مسیری که ترکیه جهت ثبات و استقلال سیاسی در پیش گرفته است فرسنگ ها با شعارهای "استقلال" در جمهوری اسلامی تفاوت دارد.
ترکیه به عنوان عضو ناتو با روابط خوب سیاسی و رشد اقتصادی بالا در تلاش برای پیوستن به اتحادیه اروپا است و "جمهوری اسلامی" تنها با حمایت نظامی و کمک "حق وتوی" روسیه و چین در تحریم و مشکلات اقتصادی و سیاسی دست و پا می زند.
نه تنها دیگر توان مذاکره با ترکیه جهت جلوگیری از نصب رادارهای آمریکا و ناتو در خاک کشور ترکیه را ندارد، بلکه بایستی تحت فشار ترکیه میان دوستی با ترکیه و حمایت از دیکتاتوری سوریه، یکی را انتخاب نماید.

معظم له و بی بی سی!

کاریکاتور از نیک آهنگ کوثر در رابطه با پخش مستند "خط و نشان رهبر" از شبکه فارسی بی بی سی و برخورد شدید حکومت با ارسال پارازیت و دستگیری چند نفر.


توان ایستایی حکومت و انتخابات آینده

این روزها خبرهایی از اعتراض مردم استان های شمال غربی کشور به خشک شدن دریاچه ارومیه و بی توجهی مجلسیان به وضعیت این دریاچه به گوش می رسد.
تا کنون دو تجمع شکل گرفته که بشدت و با فضای امنیتی شدید سرکوب شده است. گرچه همچنان فعالیت برای دامنه دار کردن این اجتماعات و اعتراضات ادامه دارد اما چشم انداز این اعتراضات نیز سکوت و خاموشی است، حتی اگر با امتیازی پنهان همراه باشد اما جنبه امنیتی آن کاملا آشکار است.

اگر به قبل تر نیز نگاهی بیاندازیم به تجمعی که برای آب بازی در تهران شکل گرفت حتی با اینکه از ابتدا این مراسم ها دارای مجوز از اماکن ذیربط بودند اما بعد از انتشار خبر کاملا امنیتی با آنها برخورد می شود و البته نمونه های دیگر تجمعات با انگیزه های غیر سیاسی مشابه را نیز می توان نام برد.
تمامی این رویداد ها در نقاطی با هم اشتراک دارند، اولا همگی اهدافی غیر سیاسی را دنبال می کردند (که البته بعد از برخورد سنگین حکومت با اتفاقات بعد از انتخابات 88 همگان دانستند که اعتراضات سیاسی خط قرمز حکومت محسوب می شود که حکومت از هیچ عمل سبوعانه ای جهت برخورد با آن رویگردان نیست.)
دوما ایجاد تجمعات هرچند کوچک با پایگاه شبکه های مجازی اجتماعی. و ثانیا برخورد شدید و امنیتی حکومت با این تجمعات از دیگر نقاط مشترک این حوادث بوده است.
در اینجا از سایر فشارهای "روزمره شده" حکومت مانند "طرح امنیت اجتماعی"، "ورود به منازل مردم برای جمع آوری ماهواره" یا "برخورد با اهالی فرهنگ و هنر" صرف نظر می کنیم.

این اقدامات حکومت آگاهانه یا ناآگاهانه سبب بالابردن پتانسیل اجتماعی برضد خود می شود. از طرف دیگر بدلیل یکسان تعریف شدن اقدامات امنیتی برای تحرکات اجتماعی. هرگونه اعتراضی معادل با براندازی نظام تلقی شده و اصولا مردم برانداز دیده می شوند مگر خلاف آن ثابت شود.
در چنین شرایطی هزینه های نگهداری حکومت افزایش می یابد و با گذشت زمان این سیکل معیوب تنگ شدن دامنه آزادی های اجتماعی بشدت حکومت را فرسوده خواهد کرد.
حکومت از هرگونه تجمع مردمی حتی قانونی آن نیز می ترسد. مناسبت های سیاسی مانند روز قدس، مذهبی مانند روزعاشورا یا سنتی مانند چهارشنبه سوری بصورت محدود و تحت تدابیر امنیتی برگزار می شوند.

حال تصور کنید با این وضعیت حکومت می خواهد انتخاباتی برگزار کند که از یک طرف شرکت مردم در آن را نشانه ثبات، امنیت و آزادی بداند و از طرف دیگر هیچ علاقه ای به چنین تجمعات اجتماعی ندارد (تجمعات قبل از انتخابات قبل را فراموش نکنیم).
چنین شرایطی هرگونه دولت و حکومتی را به چالش کشیده و منهدم می کند حتی اگر شرایط خارجی را نیز مطلوب بدانیم چه برسد به حکومت جمهوری اسلامی که بیش از مشکلات داخلی با مشکلات خارجی دست به گریبان است.
شرکت مردم یا حتی نشان دادن شرکت مردم در انتخابات از نیازهای ابتدایی حکومت جهت بقا و حفظ قدرت چانه زنی در روابط خارجی است.  امروزه امنیت خارجی دقیقا در نقطه مقابل امنیت داخلی حکومت قرار گرفته است، با توجه به آنکه دولتمردان و مشاوران رهبر کدام یک را مهمتر و خطرناک تر بدانند گرایش حکومت به سمت مقابل در ماه های آتی خواهد بود.
گرچه که در بلند مدت هر کدام از این روشها نیز به بن بست منتهی خواهد شد. حداقل تا زمانی که شکاف بین حاکمیت و مردم - که اتفاقا بسیار عمیق شده است- وجود خواهد داشت.

و اتفاقا به دلیل بن بست بوجود آمده که به نظر من بیشتر با رویکرد سیاست خارجی می باشد، آیت الله خامنه ای با تحریف واژگان و خنده دار ترین شیوه، خواسته است که راه را برای دستورات متناقض خود در آینده باز کند که این می تواند نشانه ای از چرخش از سیاست های کنونی حکومت باشد.
البته با رویکرد "عنایات آقا" این تصمیمات مطرح و اجرا خواهد شد که متاسفانه همین شیوه اجرا نیز نه تنها محبوبیت و مقبولیتی برای رهبر ایجاد نمیکند بلکه سالهاست که اصلاحات به شیوه "اوامر ملوکانه" منسوخ شده است. (با وقوع بهار عربی این تغییرات حتی در جوامعِ قبایلی عربی- آفریقایی نیز در حال از بین رفتن است.)

ضرباتی که این روزها بر پیکر حکومت وارد می شود بسیار سهمگین است، متصور است که هرکدام از این اتفاقات روزمره در کشور ما برای هر کشور با دولتی دموکرات و پاسخگو وارد می شد. تا سطح رفراندوم و حتی تغییر دولت پیش می رفت اما در ایران به مدد جامعه آرام ایرانی و حکومتی غیر پاسخگو و همچنین درآمد بالای نفتی حکومت این ضربات را تحمل می کند. هرچند که روز به روز پتانسیل های اجتماعی بالاتر می رود.

بعد از تحریر: خبر تجمع در "بام تهران" از سری تجمعات با خواستگاه مجازی و متقابلا برخورد شدید حکومت را نیز می توان به لیست بالا اضافه کرد. 

فریبی به نام سپرده طلا در بانک صادرات


گرچه که علاقه ای ندارم در این وبلاگ به مسائل روزمزه اقتصادی بپردازم اما بنا به احساس وظیفه در جهت روشن کردن افکار هموطنان، لازم دیدم که حقایقی در مورد " طرح سپرده طلا" در بانک صادرات بیان کنم، متاسفانه می توان گفت این طرح بیشتر به نوعی کلاه برداری شبیه است تا سپرده سرمایه گذاری. (لازم است دوستان قبل از هرگونه اقدامی به دقت مشخصات آن را بررسی نمایند تا متضرر نگردند.) کمی دقیق تر به آن نگاهی می اندازیم:

در آغاز لازم به توضیح است که این حساب بنا به تعریف، معادل ریالی قیمت جهانی طلا است و هیچ ربطی به بازار طلا و سکه داخل کشور ندارد. به عبارت دیگر هنگام افتتاح حساب  قیمت جهانی طلا را در قیمت دلار ضرب کرده و به همان اندازه "گرم طلا" به شما تعلق می گیرد.(حداقل موجودی کمتر از 5 گرم طلای خالص نیست)

1 در مرحله افتتاح حساب یک درصد کارمزد از کل موجودی کسر می شود.

2 همچنین در مرحله افتتاح حساب نرخ دلار بر مبنای مرجع خود بانک صادرات به مشتری اعلام می شود.  این در حالی است که هنگام بستن حساب نرخ دلار بر مبنای اعلام بانک مرکزی محاسبه می شود!

3 علاوه بر اینها در هنگام بستن حساب نیز بانک سه درصد از کل سود نهایی را نیز برای خود منظور می کند. البته اگر مشتری ضرر کرده باشد بانک از این حق خود! می گذرد.

4 نکته قابل ذکر در این حساب، شیوه محاسبه نرخ طلا است که بصورت لحظه ای محاسبه می گردد، این به آن معنا است که بانک چه هنگام افتتاح حساب و چه بستن آن نرخ طلا را برمبنای روز محاسبه نمی کند. که حتی برای افراد داخل صف نیز ممکن است یکسان نباشد! و بدیهی است که برای اکثر افراد ممکن نیست که از نرخ دقیق لحظه ای اطلاع یابند.(شدت سوء استفاده را خودتان محاسبه کنید.)


5 بانک صادرات بیان نموده است که هرگونه نوسانات نرخ طلا در بازار داخلی در محاسبه نرخ سود دخیل نبوده و به عبارت دیگر این حساب تنها بر اساس افزایش خالص نرخ طلا استوار است که باید توجه داشت که درصدی از همان افزایش قیمت طلا نیز به دلیل کاهش ارزش دلار در بازار جهانی بوده است که سود محسوب نمی گردد.

با توجه به این نکته که خرید و نگه داری طلا (بصورت خام-سکه)عموما جهت ثابت نگه داشتن ارزش سرمایه صورت می گیرد و در این روش سرمایه گذاری-"سپرده طلا"- میزان تورم در محاسبات لحاظ نمی گردد (که اصلی ترین عامل کاهش ارزش سرمایه است). همچنین کارمزد نسبتا بالایی نیز به عناوین مختلف از جمله کارمزد افتتاح یا سود نهایی از سرمایه کسر می گردد و از همه مهم تر در تبدیل نرخ دلار به ریال از شاخص های متفاوتی استفاده میشود، سرمایه گذاری در این حساب نه تنها سودی ندارد بلکه با توجه به رقم بالای تورم کاهش ارزش سرمایه را نیز باعث می شود.

به فرض اگر با نرخ امروز طلا (1800 دلار در هر اونس) حسابی باز شود و صاحب حساب  بخواهد پس از رسیدن آن به 1900 دلار حساب را ببندد، با فرض ثابت بودن نرخ دلار 5.5% سود بایستی نصیب صاحب سرمایه شود که با کسر حدود 4% کارمزد و سود بانک، تنها یک و نیم درصد سود باقی می ماند که در عمل آن هم با توجه به اختلاف محاسبه نرخ دلار، کلا از میان می رود! بگذریم که در این مدت تورم چه میزان از ارزش کل سرمایه کاسته است.

با اینکه انگیزه بانک ها از ایجاد چنین حساب هایی کاهش نقدینگی و جذب سرمایه است که با توجه به کاهش دستوری نرخ سود بانکی و فرار سرمایه از بانک ها، اجرا می شود. اما تبلیغات گسترده بدون ذکر حقایق و اجحاف در حق مردم در حین اجرا باعث می شود که چنین طرح هایی خیلی زود با شکست مواجه شوند. و نوعی سود کوتاه مدت و یکبار مصرف را برای مجری طرح به دنبال داشته باشند. همانطور که میبینیم با توجه به زمان کوتاه اجرای طرح(خردادماه) و استقبال اولیه و افزایش چشمگیر نرخ جهانی طلادر این مدت، امروزه مشتریان از این خدمات ناراضی اند.(+ یا +)



متاسفانه این روزها نبود حقیقت و صداقت در تمامی سطوح جامعه دیده می شود و این زنگ خطری است برای جامعه امروز ایران.
خصوصا آنکه تا امروز سیستم بانکی دولتی در ایران به خوش حسابی و اطمینان سرمایه گذاری مشهور بوده است و دقیقا برطبق گفته های خود عمل نموده است حتی اگر مورد پسند افراد نیز نبوده، حداقل همخوانی در گفتار و رفتار بانک دیده میشده است.
شنیدن خبرهای اختلاس میلیارد دلاری از بانک های دولتی، تاسیس قارچ گونه موسسات مالی و بانک های مختلف خصوصی و همچنین اجرای چنین برنامه هایی باعث میشود که بتدریج اعتماد عموم به بانک ها نیز -مانند سایر بخش های حکمرانی- خدشه دار شود. که بازگرداندن این اعتماد از دست رفته دیگر کار آسانی نخواهد بود.
به امید روزی که شفافیت و صداقت نه تنها در سیستم های مالی، بلکه در تمامی جامعه گسترش یابد.

پی نوشت:
بانک صادرات در تبدیل واحد اونس به گرم به جای ثابت 28.3 (استاندارد اونس) از ثابت 31.103 (Troy ounce) استفاده می کند.

قصاص یا بخشش؟

خبر دادگاه محکومیت مرد اسید پاش و بعد از آن انعکاس تحلیل های مختلف و عمدتا مبنی بر غیر انسانی بودن حکم قصاص و درخواست بخشش از قربانی (آمنه بهرامی) را همه شنیده ایم و حتی بعد از آن از شنیدن خبر عفو محکوم توسط آمنه خوشحال شده ایم (علیرغم هر نظری که در مورد قصاص داشته ایم) چرا که همه انسانیم و ورای تربیت و افکارمان، ذاتی همنوع دوست داریم.

حال بگذریم که سختی ها هنوز هم آمنه را رها نکرده و برخلاف انتظار همگان که او پس از بخشش شایسته تجلیل و تشکر خصوصا از خانواده محکوم است، دچار اتهامات و مشکلات دیگری شده است.

صحبت من در مورد ذات قصاص و احکام اینچنین است، فراتر از موارد خبر ساز روزانه و مواردی مانند آمنه.

اصل بر این است که احکام قضایی از نظر فهم می بایست به گونه ای باشد که حتی عامی ترین مردم نیز آن را درک کنند که ارزش پیشگیرنده داشته باشد.
نگاهی به سابقه حکم قصاص در اقوام بدوی عرب و پس از آن اسلام نشان میدهد که با زبانی بسیار ساده گفته شده : " اگر کشتی، کشته می شوی" یا "چشم در مقابل چشم" و به همین ترتیب... ، حتی در پایان نیز بیان می شود که این حکم جهت حفظ نفوس و نوع انسان است.

در نگاه اول به سادگی، این پیام درک می شود و خب شاید همگان انتظار داریم که قصاص باعث جلوگیری از تعرض به جان انسانها شود. اما در عمل چرا چنین نمی شود؟
چرا با اینکه ایران "رتبه اول اعدام" در جهان را داراست اما رتبه اول امنیت و آسایش را ندارد یا حتی به آن نزدیک نیست؟
چرا در رتبه بندی امنیت، کشورهایی دیده می شوند که حکم قصاص در آنها وجود ندارد؟
(در اینجا به این دلیل قصاصِ اعدام را بیان کرده ام که اولا مشخص است و ثانیا می توان گفت که نهایت قصاص است، وگرنه نمی توان از سایر احکام قصاص نیز چشم پوشید.)

این پرسش ها، ده ها جواب می تواند داشته باشد که از جمله آنها می توان این مساله را مطرح کرد که ممکن است شاخص جرم در ایران با سایر کشورها تفاوت داشته باشد. به عنوان مثال همجنس بازی در ایران، حکم اعدام دارد، اما در سایر کشورها حتی ممکن است جرم نیز تلقی نگردد. یا بگوییم سطح رفاه بالا در دیگر کشورها مانع از بروز جرم می شود و در ایران چون سطح رفاه یا سواد پایین است آمار جرم و جنایت و به تبع آن اعدام نیز بالاست. یا آنکه اصولا در نظر بگیریم که مجازات قصاص (اعدام) تاثیری بر وقوع جرم و جنایت ندارد.
البته من به شخصه دلیل های خنده دار دیگری را نیز شنیده ام، اعم از تاثیرات آب و هوا و زیبایی و غیره که نیازی به توضیح بیشتر ندارند!

اگر عمیق تر نگاه کنیم می بینیم که همانطور که انسان در طول زمان تکامل یافته و رفتارها پیچیده تر شده اند، روابط میان انسان ها، افکار و علم انسان نیز تکامل یافته و پیچیده تر شده است. به همین ترتیب رفتارهای پرخاشگر و جرم وجنایت نیز دیگر مانند گذشته تنها به یک علت یا فرد وابسته نیستند که با حذف آن فرد علت از میان برود.
امروزه معمولا مجموعه عواملی در ایجاد جرم -جدای از آنکه خط قرمز جرم در جامعه کجا کشیده شود- نقش دارد. منظورم این است که مهم نیست که همجنس بازی یا سایر رفتارهای خطا را جرم بدانیم یا خیر. مهم روش برخورد با جرم است نه مجرم.
شاید روزی خیلی ساده با از بین بردن مجرم مشکل جرم نیز حل می شد اما امروزه مجرم تنها بخشی از مشکل وقوع جرم است.  امروزه جهت جلوگیری از وقوع جرم باید علت ها و سرچشمه های آن مشکل شناسایی و خشکانده شود. نه تنها آخرین عامل را محاکمه نمود به امید برطرف شدن کل سلسله علت ها!
تا سلسله علت ها باقی باشد مجازات مجرمان تنها نوعی "آزار قربانی" است زیرا خود مجرم به نوعی قربانی این سلسله عوامل است.
به عنوان مثال فرض کنید که فقر مالی سبب دزدی از قصابی باشد، حال هر تعداد دست دزد قصابی را قطع کنیم به دلیل آنکه فقر همچنان وجود دارد نباید انتظار کاهش جرم (دزدی از قصابی) را داشته باشیم.
البته امروزه علل وقوع جرم ها به این سادگی نیستند مانند همین مورد اسید پاشی معروف، قطعا با بررسی علل آن به موارد زیادی از ناهنجاری ها پی خواهیم برد.

بطور کلی میتوان گفت که همانطور که کارآگاهان جهت یافتن متهم در بررسی صحنه جرم به جمع آوری شواهد و آثار می پردازند بایستی فرد مجرم نیز به مانند یکی از بهترین شواهد حادثه مورد بررسی قرار گیرد و علت های اصلی -نه تنها فرد مجرم- شناسایی و محکوم گردند.
بیان این راه حل در کلام آسان است اما در عمل نیازمند شفافیت و برخورد علمی سیستم های قضایی و اجتماعی و همینطور پاسخگو بودن سایر نهادها و حکومت است.
چرا که حتی اگر علت حادثه نیز مشخص گردد بدون توان حکومت در تغییر سازوکارهای آن که معمولا اجتماعی هستند راه به جایی برده نمیشود.

نیاز به ذکر نیست که حکومت فعلی ایران هیچگونه راهی به اندیشه و علم و تحقیق ندارد و نه تنها ندارد بلکه علاقه ای هم به آن نشان نمی دهد (نشانه های زیادی مانند تعطیلی رشته خبرنگاری  - به عنوان چراغ های هشدار اجتماع- میتوان یافت).
علاوه بر آن با استفاده از سیستم قضایی بسیار کهن (به نام اسلامی یا هرچیز دیگر) قصد دارد جامعه ای نسبتا امروزی با پیچیدگی هایش را کنترل کند، بدیهی است که موفق به کنترل آن نشده و علاوه بر رشد جرم، روز به روز بر تعداد قصاص شوندگان نیز افزوده می شود بدون آنکه تاثیری بر سایر مجرمان بالقوه داشته باشد.
تقریبا همه کسانی که در شهرهای بزرگ ایران زندگی می کنند حتی اگر صحنه اعدام را ندیده باشند حداقل یکبار در ترافیک ناشی از راهبندان این نمایش ها گرفتار شده اند.
(گرچه که بسیاری همین قصاص را نیز نوعی جرم دولتی می دانند که به بقای خشونت در جامعه کمک می کند.)
 و تداوم آن نشان می دهد که سودی نبخشیده است.

اینکه اختیار چشمان مجید در دست آمنه باشد غلط است زیرا نتیجه هرچه باشد -چه قصاص و چه بخشش- نتیجه باختی اجتماعی است و مشکلی از جرم اسید پاشی حل نخواهد کرد. زیرا مجید تنها یک علت از مجموعه عوامل این جرم است و هیچ تضمینی وجود ندارد که مجیدهای دیگری اسید نپاشند و تنها به جای یک انسان نابینا، دو انسان نابینا به جامعه اهدا خواهد نمود.

مشکل اسید پاشی، چشمان مجید یا آمنه نیست، مشکل در "سیستمی" است که نمیتواند هیچ کمکی به حل مشکل "اسید پاشی" بکند. (گذشت انسانی آمنه قابل ستایش است اما فایده ای ندارد. نمیتوان نسخه داد که اگر همه گذشت کنند مشکل حل می شود همانطور که اگر قصاص می کرد مشکل گشا می بود.)

با پیشرفت علم و فرهنگ جوامع انسانی و اخلاقیات نیز رشد کرده اند و سالهاست که دیگر کارایی قانون "چشم در مقابل چشم" کاربرد خود را از دست داده است. اما همچنان اعتقاد دارم که " قانون بد بهتر از بی قانونی است". (در فرصتی دیگر بیشتر به این تغییرات خواهم پرداخت.)

قصاص یا بخشش؟ شخصا با صدای بلند می گویم: هیچکدام!