فرصتی به نام "کرونا" برای جمهوری اسلامی

1. کم رونق ترین انتخابات جمهوری اسلامی در زیر هراس از اپیدمی ویروس کرونا پنهان شده. بنظر می رسد این بار مهندسی انتخابات به شیوه بدیعی انجام شده است: پنهان کردن شکست رهبر ایران!
خبررسانی جمهوری اسلامی در رابطه با ویروس کرونا همزمان با انتخابات به شکلی انجام شد که تمرکز و فرصت فضای مجازی برای شایعات و موضوعات مربوط به اپیدمی بیماری و نگرانی ها و پیشگیری ها و... استفاده شود.
بجز چند تیتر خبری، کمتر توجهی به این شکست تاریخی جمهوری اسلامی بعد از 30 سال رهبری آیت الله خامنه ای و شعارها و دستاوردها معطوف نشد.
حتی عدد 42.5 درصد اعلام شده از سوی اپوزیسیون به عنوان حقیقت پذیرفته شد و هیچ چالشی برسر اینکه از کجا معلوم که چنین عددی از مشارکت صحت داشته باشد مطرح نیست. شاید برای مخالفان جمهوری اسلامی همین که آخرین انتخابات کمترین مشارکت تاریخ را داشته کافی باشد اما اعتماد به حکومتی چنین دروغ پراکن در اعلام نتیجه صحیح مشارکت که چشم و چراغ رهبر و کل نظام جمهوری اسلامی است ساده انگاریست.
بگذریم از اینکه اساسا مشروعیت و بقای نظام در گروی همین آمارها و اعداد است و با همه وجود تلاش می کند از کاه کوه بسازد برای بزرگ جلوه دادن اقلیت حاکم.

همانطور که در پست پیشین گفتم، از سوی حکومت کم رونق بودن انتخابات چندان بد نیست. چرا که اولا هزینه تشویق "مردم ناراضی" به مشارکت بسیار بالا رفته، ثانیا پژواک جمعی از مجیزگویان رهبر در برهه سیاسی کنونی (مذاکره با امریکا)، کاراتر از حضور پرشکوه فرضی با نمایندگانی زاویه دار با خط مشی نظام (رهبر) است. فارغ از هزینه های این مشارکت.
خصوصا که مشخص شده کچلی مشارکت مردم، بخوبی با خبرهای کرونایی پوشش داده می شود و مشی آیت الله خامنه ای این است که بدترین شکست و خفت را هم -با جان و دل- پذیراست بشرطی که "کش" داده نشود! و توجه افکار عمومی را بر نیانگیزد، که ظاهرا پروپاگاندای حکومت در این مورد خیلی خوب عمل کرده است.

شاید از این زاویه حتی هجوم ایرلاین های سپاه به خدمت رسانی به مردم چین را هم بشود توجیه کرد. در زمانی که تمامی ایرلاین های جهانی با حساسیت و وسواس گسترش ویروس جدید الانتشار چینی را دنبال و پروازها را لغو یا کم می کردند.
سیاستگذاران در نظام و سپاه در این آشفته بازار هم اندک سودی بجیب زدند، هم ژست نوعدوستی گرفتند و هم به کشور حامی، جان نثاری نشان دادند و هم انتخابات کم فروغ را به شیوه ای جدید -و پنهان- مهندسی کردند.
در مقابل اینهمه سود تنها هزینه سلامت عمومی و جان ایرانیان است که آن هم هزاران، فدای یک روز بقای بیشتر امام خامنه ای، باکی نیست!

2. نه تنها شکست انتخابات مجلس، که باقی ماندن ایران در لیست سیاه FATF هم در این زمان پشت نگرانی کرونا قرار گرفت و عواقب اقتصادی ناشی از آن که تیرخلاص نظام بانکی و مکمل تحریمهاست هم مورد توجه نبود.
گرچه بازار به این خبر واکنش نشان داد و قیمت ارزها و طلا و اجناس یکشبه جهش داشت، اما طبعا افزایش چند درصدی قیمت خودرو یا سایر کالاها در مقابل افزایش چند صد درصدی و نایابی ماسک و لوازم بهداشتی اولیه روزمره و حیاتی دیده نمی شود.

پتانسیل مثبت کرونا برای جمهوری اسلامی بیش از چیزی است که تصور می شد. شاید اگر انتخابات ریاست جمهوری امریکا برگزار شده بود بلافاصله نمایندگان آیت الله خامنه ای برای مذاکره اعزام شده بودند.
اما هنوز آیت الله کورسوی امیدی دارد که از آسمان به کمکش می آیند و شاید نیازی نباشد که با ترامپ "قمارباز" سردارکش مذاکره کند!


پی نوشت:
1. این پست بسیار سیاسی شد! چرا که به اندازه کافی حرف و شایعه کرونایی در فضای مجازی پراکنده شده و تقریبا فضای اجتماعی که در این ایام بتدریج رو به تعطیلی آخر سال می رود بحق نگران سلامتی عمومی با محوریت ویروس کرونا است. 
2. تکراری و شاید بدیهی است که ورود و اپیدمی ویروس کرونا در کشوری منزوی مثل ایران امروز تنها و تنها ناشی از مدیریت غلط، دولت بی توجه به جان شهروندان، نظام دروغپرداز و بسته بودن فضای اطلاع رسانی و آزادی بنگاه های خرافه پردازی است، که همگی به عمد توسط نظام جمهوری اسلامی بر مردم ایران تحمیل می شود.
3. مهم و جهت یادآوری، لطفا بعد از خواندن و ثبت نظر دستتان را بشویید!

از پرتاب موشک تا رد صلاحیت انتخابات، جمهوری اسلامی برای مذاکره آماده می شود

1.این روزها اتفاقات در ایران بسرعت رقم می خورد. در سالگرد چهل و یکم انقلاب 57 حکومت بار دیگر تلاش کرد که در زمینه موشکی بتواند گامی فراتر از چیزی که تاکنون نشان داده بود و اتهام وارداتی بودن داشته بردارد که شکست خورد.
در تصاویر منتشر شده دیده می شود که بازهم موشکی نسبتا عظیم بدون هیچگونه هماهنگی با شمارنده و گزارشگر، پرتاب می شود و طبق روند آزمایشهای موشکی جمهوری اسلامی هیچ خبری از اتاق کنترل و فرماندهی و ارتباط با ماهواره یا موشک پرتابی نیست. برخلاف پرتاب قبل که موشک روی زمین منفجر شد، این موشک به هوا رفت اما به مداری که می بایست نرسید.

گرچه این آزمایشهای موشکی با نفس تحریم و بی پولی دولت ناسازگار است اما همانطور که پیشتر گفتم تنها ستون باقی مانده دفاعی جمهوری اسلامی بعد از ترور قاسم سلیمانیست. (استراتژی دفاعی نظام بعد از جنگ 8 ساله بر 3 پایه موشکی، جنگجویان نیابتی، و سلاح هسته ای شکل گرفت که بعد از 20 سال تلاش و مخفی کاری و دهها میلیارد دلار هزینه، نظام به این نتیجه رسید که تکنولوژی هسته ای از دسترسش خارج است و بر دو محور دیگر متمرکز شد که با ترور قاسم سلیمانی ضربه شدیدی به بازوی بلند جنگجویان نیابتی وارد شد و تقریبا آن هم در کوتاه و میان مدت از کار افتاد)
نظام تلاش کرد در ملایم ترین شکل ممکن (موشک ماهواره بر!) کارت برنده ای برای مذاکرات آتی بسازد که البته تا اینجا شکست خورده است.

2. از سوی دیگر با کنار گذاشته شدن پرونده استیضاح ترامپ، و نتایج نظرسنجی های انتخاباتی امریکا، جمهوری اسلامی کورسوی امیدش به تغییر سیاسی در مدیریت امریکا کمرنگ شده و آیت الله خامنه ای دیگر چاره ای نمی بیند بجز آنکه بنوعی آبرومندانه با "ترامپ قمارباز!" وارد مذاکره شود. چرا که دولت بر روی کاغذ بودجه 99،  50 درصد کسری دارد و تقریبا بجز افزایش قیمت فروش دلارهای باقی مانده راهی برای جبران کسر بودجه نمانده که این افزایش قیمت دلار هم خود باعث بیشتر شدن نارضایتی عمومی می شود که خود با زور سرنیزه اندکی آرام گرفته است. و عامه مردم و بخصوص قشر متوسط و مستضعف تا اینجا هم تحت فشار شگرفی برای امرار معاش هستند.

3. زمان به ضرر نظام اسلامی در حال گذار است و جرقه های بی سابقه پیشنهاد مذاکره بشرط رفع تحریم هایی که ظریف با نادیده گرفتن ترور سلیمانی زد، با واکنش سرد دولت امریکا روبرو شده است. دیگر نظام جسارت شیطنت های منطقه ای به قصد تحت تاثیر قرار دادن امریکا را ندارد.
همین صادرات قاچاقی نفت اندک هم سال آینده، آینده ای ندارد! اژدهای اقتصاد چین اکنون درگیر ویروس کرونا شده و نه تنها ترمز رشد اقتصادی را کشیده -و به تبع نیاز به انرژی و نفت کاهش خواهد یافت- که حتی بنظر میرسد دیگر نیازی به اندک نفت پر دردسر ایران هم نباشد اگر حتی بهای نفت ثابت بماند.
بنظر میرسد تنها امید نظام ایجاد یک صدایی در درون برای نشستن پای میز مذاکره است.
نظام می رود که برای یک مذاکره بسیار جامعتر از آنچه در برجام دیده شد قدم بردارد. و ناچار است بجای از دست رفتن غنی سازی های هسته ای و قاسم سلیمانی، بر نمایش اتحاد درونی پافشاری کند. چرا که همین تجربه یکسال گذشته اش نشان داد که اتکا بر کثرت موشک آنطور که تصور می کرد نمی تواند برگ برنده مذاکره بشمار برود.
4. در همین راستا، رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان برای انتخابات مجلس آتی، حتی به قیمت از دست دادن آرای عمومی معنادار می شود. این شکل دستچین کردن نمایندگان نشان از عزم نظام برای سوار کردن هرآنچه از طرفداران و وابستگان دارد به قصد بزرگ و یکپارچه نشان دادن حاکمیت در مذاکرات ناگزیر پیش رو.
آیت الله خامنه ای و مشاوران می دانند که این بار سیرک "بد و بدتر" به هیچ عنوان کارگشای مشارکت مردمی نیست خصوصا در انتخابات مجلس. و حتی چه بهتر که بجای نمایندگان میانه روی رای جمع کن، نمایندگان جناح راست افراطی منفور حتی با رای کم به صندلی های مجلس برسند. چرا که اولا هزینه کشاندن مردم جان به لب رسیده به انتخابات بسیار زیاد است. و ثانیا با اندکی دستکاری و معماری و تبلیغات انتخابات می توانند حداقلی از ظاهر را حفظ کنند و از سوی دیگر تاثیر 4 سال حضور نمایندگان ولایی در مجلس بمراتب بیشتر از چندروز آبروریزی مقطع انتخابات است (که بزودی مردم هم فراموش خواهند کرد!)

در کل آنکه حکومت در بلند مدت یک قدم دیگر بسمت استبداد ولایی سیدعلی خامنه ای پیش می رود به ناچار از مسیری که انتخاب کرده و در دوراهی فروپاشی از درون یا امتیاز دادن به دولتهای غربی با اولویت امریکا و دست کشیدن از شعارهای آرمانی/انقلابی -با اولویت اسراییل- راهی ندارد.
متاسفانه تفکر و نگاه مذهبی بر پایه دوقطبی حق و باطل و حلال و حرام و... شکل گرفته و علمای اسلام مگر تحت زور به هیچ راهی تمکین نمی کنند، و هیچ فضایی برای میانه روی و مذاکره وجود ندارد و تا لحظه سرکشیدن جام زهر -تحت فشار- یا مرگ، ایشان بر طبل آرمانها و تخیلاتشان می کوبند. دنیا هم کم کم زبان مذاکره با ملایان حاکم بر ایران را یاد گرفته است!


پی نوشت:
1. زمان مذاکره طبعا بعد از مشخص شدن نتایج انتخابات ریاست جمهوری امریکا خواهد بود، در سال آینده.

2. مشارکت در این انتخابات بشدت برای حکومت مهم و سرنوشت ساز است. حتی بنوعی آینده ایران در گروی این رای گیری است. شخصا با اینکه طرفدار عدم مشارکت در جهت رساندن پیام نارضایتی به حکومت و شاید تصمیم گیری متفاوت سران نظام هستم، اما نمی توانم و نمی خواهم که دیگران را به رای ندادن تشویق کنم. تنها می توانم توصیه کنم که اگر تصمیم به مشارکت دارید، به آینده خود و نسل های آینده بیاندیشید و به کاندیدایی رای دهید که اندکی کمتر بد باشد!

سرنگون کردن هواپیمای ایرانی، نشانی از سپاه تا بن استخوان فاسد و متلاشی شده

الف. در پست قبل اشاره کردم که سرنگونی هواپیمای اوکراینی حامل ایرانیان الیت با موشک های سپاه نه فقط خبر یک رسانه های جهان شد، که باعث شوک شدیدی در کل جامعه ایران شد.
فاجعه ای که از هر زاویه ای به آن نگاه کنیم بجز ناکارآمدی و درد و بی کفایتی دیده نمی شود.

1. اگر فرضیه اشتباه اپراتور صحیح باشد، نشان از نیروی ناهماهنگ، آموزش ناقص، سازماندهی بهم ریخته است. که بهیچ عنوان با فیگور جنگ طلبانه سرداران سپاه جور در نمی آید!
2. اگر شایعه هک شدن پدافند توسط امریکا صحیح باشد که اساسا باید فاتحه کل سیستم پدافند هوایی خوانده شود! تازه هنوز امریکا قصد تعرض نداشته اینطور موشک های سپاه از ایرانیان قربانی می گیرد، وای به روزی که جنگ بشود!
3. اگر تصور شود شلیک به عمد و برای پیشاپیش مقصر نشان دادن امریکا در حمله محدود و احتمالی بوده باشد، بازهم استفاده از سپر انسانی جهت مظلوم نمایی، بیشرمانه ترین و سبوعانه ترین حرکت تاریخ سپاه خواهد بود بسیار بدتر از داعش.
4. بجز خود نفس سقوط هواپیما و کشته شدن بی دلیل ایرانیان، اینکه این هواپیما محتوی ایرانیان نخبه بوده که در میانه های آسمان شب در زمانی که همه خوابند، به خارج از کشور میرفته و این حقیقت که روزانه دهها هواپیمای مشابه در سکوت ایران را ترک می کنند خود درد مضاعفیست. و دردناکتر آنکه شایع شده اپراتور شلیک کننده دیپلمه ای بوده که جان دهها تحصیلکرده و سرمایه کشور را گرفته است.
5. قریب به 30 سال است که ج.ا در مانیفست ضدیت با امریکا و جنایات امریکا علیه مردم ایران اشاره به سقوط هواپیمای مسافربری 598 سال 67 داشته و دارد. فیلم آیت الله خامنه ای دست بدست می شود که بهیچ عنوان ادعای اشتباه از سوی امریکا پذیرفته نیست و "غلط کردید اشتباه کردید"ش زمزمه شعارهای مردم معترض شده است.
این اتفاق نه فقط ضربه مهلکی به پروپاگاندای جمهوری اسلامی است که تنها اشتباه مرگبار امریکا علیه ایران که استفاده تبلیغاتی داشت را به سایه خواهد برد.
(اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که عمر سلطنت آیت الله خامنه ای آنقدر زیاد شده و جهان آنقدر تغییر کرده که سخنان رهبر جوان بنوعی تهدید و توهین به رهبر فعلی محسوب می شود! و چه ننگی برای رهبر انقلابی ازین بالاتر که به چشم خود مرگ خودش -و آرمانهایش- را مشاهده می کند در حالی که هنوز در قدرت است!)
6. و اما فاجعه بزرگتر از سقوط هواپیما سقوط وجدان و شرافت در سپاه و کل حاکمیت و دستگاه تبلیغاتی اش است. بفرض که خطایی رخ داده باشد، 3 روز پنهانکاری توام با تهدید و رگبار تبلیغ دیگر هیچ آبرویی برای نظام اسلامی باقی نگذاشته است. اینکه نظام اسلامی تا نهایت توان دروغ می گوید و فقط زمانی که حقیقت قابل انکار نباشد یا پای دولتهای خارجی در میان باشد وادار به اعتراف می شود که آنهم همانطور که عالیترین سرداران نشان دادند بازهم با چاشنی دروغ و فریب همراه است.

و موارد بیشتر و دردناکتر مثل حمایت دولت های خارجی از اتباعشان، دیدار چهره به چهره نخست وزیر کانادا با بازماندگان هواپیما، برگزاری مراسم سوگواری و در مقابل سکوت سران حکومت و دوباره حملات گستاخانه سرکوبگران دولتی به مردم معترض و غمدار...

ب.  اما در این فرصت بهتر است اندکی به جزییات حادثه دقت کنیم و اینکه چرا احتمال خرابکاری منتفی و حتی احتمال سهوی بودن حادثه کم است.
به نظر می رسد که فرضیه هک کردن سیستم نظامی آنقدر دور از ذهن و بی آبرویی کل سیستم موشکی ایران است که نیازی به توضیح ندارد و احتمالا مانند خبر شلیک موشک بزودی خود سپاه آن را رد خواهد کرد.

اما اینکه چرا احتمال سهوی بودن حادثه کم است:
از سخنان سردار حاجی زاده (فرمانده مستقیم هوافضا و پدافند هوایی سپاه) اینطور بر می آید که اپراتور پدافند هوایی 1.هشداری مبنی بر حمله موشکی امریکا دریافت کرده 2. زمان اندکی (10 ثانیه) برای تصمیم گیری داشته 3. نتوانسته با مقامات مافوق خودش تماس بگیرد. 4.این اختیار را داشته که درصورت عدم دریاف دستور، شلیک کند (آتش به اختیار).
خب در پاسخ به عذر اول سردار باید پرسید که چه کسی هشدار حمله موشکی امریکا را به این اپراتور داده بود؟ آیا این هشدار به تمام یگان های پدافندی هوایی داده شد بود یا فقط این پایگاه گرفته بود؟ آیا از مرزهای ایران تا فرودگاه امام (در نزدیکترین فاصله صدها کیلومتر) هیچ پدافندی وجود نداشت که حمله موشکی را پاسخ دهد؟
ناگفته پیداست که صداقتی در این کلام وجود ندارد.
در مورد دوم و زمان تصمیم گیری بجز آنکه محاسبات مختلفی انجام شده که نشان می دهد زمان تصمیم کافی بوده، باید توجه کرد که تصمیم گیری صرفا بر مبنای یک شناسه (فرضا اشتباه) نیست. اندازه هواپیمای مسافربری 200 برابر یک موشک است و علاوه بر تفاوت فاحش سایز، جهت و سرعت و ارتفاع هم هیچ تشابهی به حمله ندارد. شاید اگر هواپیما قصد ورود و فرود داشت اشتباه میتوانست رخ دهد. اما چرا باید موشک کروز امریکا به سمت خارج از تهران با سرعت کمی در حال اوجگیری باشد؟!

مورد سوم بسیار جالب و قابل توجه است. اینکه ظاهرا اپراتور تلاش به برقراری تماس از دو سیستم جداگانه کرده و یکی آنتن نمیداده! و دومی شبکه شلوغ بوده! یعنی پدافند هوایی سپاه که سیستم های بسیار پیشرفته شناسایی و شلیک و.. دارد عاجز از برقراری یک تماس صوتی ضروری است. مثل آن است که ادعا کنیم ماهواره مخابراتی به فضا پرتاب کرده ایم اما عاجز از ساخت دستگاه گیرنده امواج آن هستیم!

و نکته آخر اینکه هر سایت پدافند هوایی به سلیقه و نظر خود عمل میکند، که اگر اینطور باشد بازهم فرمانده این یگانهای پراکنده باید آگاه باشد که چنین یگانهای خودمختاری دارد و قبل از اعلام آماده باش، از ارگانهای دیگر مثل سازمان هواپیمایی کشوری و فرودگاهها و... بخواهد که در زمان آماده باش نیروهایش نه فقط پروازهای مسافربری را متوقف کنند که تمامی پروازهای عبوری از آسمان ایران و کشورهای همسایه را آگاه کنند.
البته بازهم چنین اپراتورهای گیج و آتش به اختیاری بزرگترین خطر برای هواپیماهای جنگی ایران خواهند بود!
علاوه بر موارد بالا، با توجه به اطلاعات جدید، مثلا انتشار تصاویر شلیک دو موشک با فاصله زمانی نسبتا قابل توجه، بنظر می رسد که سرنگونی هواپیمای مسافربری چندان سهوی نمی تواند باشد.

شخصا اعتقاد دارم که این اتفاق را باید در راستای نابودی سپاه ارزیابی کرد. همانطور که در بخش ابتدایی پست پیشین اشاره کردم، ازبین بردن سرداران سپاه و در راس آنها سیلمانی، بخشی از نوار تخریب سپاه است. سناریوی مرگ سلیمانی می توانست برای حکومت برگ برنده ای باشد جهت تبلیغات و از یک سو مظلوم نمایی و از سوی دیگر نمایش الگوی عملی از یک پیرو ولایت و کسی که باید سرلوحه آحاد جامعه اسلامی ایران باشد. همانطور که در چندروز اول شاهد تحرک پرطمطراق حکومت برای استفاده از این مرگ بودیم.
باور دارم سرنگونی هواپیما با سیستم موشکی سپاه ترور کل زرادخانه موشکی سپاه است. که احتمالا بدست نفوذی ها و جاسوسان رخنه کرده در سپاه رخ داده است.
یکی از یادگارهای نظام شاهنشاهی پهلوی برای مردم ایران صنعت هوایی پیشرفته و افتخار ملی بوده است. حتی امروز هم مردم ایران به حد زیادی نسبت به هواپیما و صنعت هوایی غرور و حساسیت دارند و چنین حادثه ای فراتر از مثلا غرق شدن کشتی یا هر حادثه دیگری ذهن و حس ایرانیان را درگیر می کند. حال سیستم موشکی ولایت فقیه دقیقا غرور و حساسیت ایرانیان را نشانه گرفته است.
این اتفاق همراه با پنهانکاری احمقانه سرداران سپاه و تبلیغ بر جنبه تراژیک حادثه، موجب شد که اولا مرگ سلیمانی و بهره برداری حکومت از آن اتفاق به حاشیه رانده شود، ثانیا ماهیت ناکارآمد و آشفته سپاه بیش از پیش نمایان شود. بجز آنکه دست سپاه به شکل جدیدی به خون مردم آلوده شد که خود این رویارویی با مردم به معنی نابودی است.

پی نوشت:
1. این مطلب را قبلتر از سخنرانی بی محتوای آیت الله خامنه ای نوشته بودم و می شود گفت که با صحبتهای رهبر هیچ مجازات یا پیگیری از سوی حکومت بیشتر از چیزی که شاهد بودیم اتفاق نخواهد افتاد. و البته دیده شد که هنوز شخص آیت الله نتوانسته از شوک مرگ سلیمانی بیرون برود.
2. ماجرای عدم تمایل ارسال جعبه سیاه هواپیما به مراجع خارجی گرهی دیگر بر اسرار ناپیدای حادثه سقوط هواپیما اضافه می کند. (چیزی که شاید بدتر از اعتراف به شلیک موشک به هواپیمای مسافربری باشد)



نگاهی به زمینه ترور سلیمانی و حوادث بعد از آن


بطور بسیار فشرده اتفاقات اخیر رو مرور میکنم، اولا جهت ثبت در حافظه خودم و جمع، که اخیرا لشگری از سایبری های ولایی صرفا به جعل تاریخ حتی چند روز گذشته می پردازند و با پراکندن شایعات و مطرح کردن بحث های حاشیه ای سعی در منحرف کردن اذهان از فاجعه سپاه و آشفتگی نظام اسلامی دارند. و ثانیا شاید پاسخی به بعضی از پرسشهایی که مطرح شده است.

1. خبر مرگ قاسم سلیمانی برای کسانی که چندان پیگیر اخبار سپاه قدس، منطقه و سیاست خارجی ایران نبودند شوک آور بود. خصوصا طرفداران جمهوری اسلامی که گویی پتکی بر سرشان خورده باشد حتی لحظه ای تصور مرگ ابرقهرمان ولایت را هم نمیتوانستند بکنند و تا ساعاتی گیج بودند!
اما چه شد که امریکا تصمیم گرفت بازوی بلند نظامی نظام را قطع کند؟ و چرا بدون واهمه از تبعات احتمالی این کار را انجام داد؟ و دهها پرسش دیگر مربوط به وضعیت ایران در منطقه و سپاه قدس:

پاسخ آن است که روند "سردار کشی" چند ماهی بود که از سوی اسراییل کلید خورده بود. اسراییل با چراغ سبز روسیه و با نگاه به خارج کردن ایران از سوریه و مرزهایش هرجا که فرصتی یافت حملاتی به نیروهای ایرانی در شهرهای سوریه  و علی الخصوص فرودگاهها و پایگاههای ورودی ایران کرد. که در ابتدا کمابیش با پوشش خبری رسانه های وابسته به سپاه و تهدید به انتقام و سایر تبلیغات همراه بود. اما بتدریج با خالی شدن دست سردارسلیمانی از نفوذ در سوریه و مرگ فرماندهانش دیگر حتی خبرهای حمله اسراییل تنها از سوی رسانه های سوری و اسراییلی مخابره شد و نظام ترجیح داد که سکوت کند.

اوج حملات و سکوت رسانه های دولتی در روزهای اعتراضات آبان ماه 98 رخ داد. وزیر جنگ تازه منصوب نتانیاهو در یک شب به 20 پایگاه سپاه قدس حمله کرد و نه تنها مسئولیتش را پذیرفت که تهدید کرد که دوران بی پاسخ ماندن تحرکات ایران علیه اسراییل به پایان رسیده و ازین پس حمله کنندگان در روز شب به خانه نخواند رسید!
بدلیل قطع بودن ارتباطات ایران و درگیری حکومت با مردم تقریبا هیچ خبری ازین حملات سنگین به گوش مردم ایران و خصوصا طرفداران نظام نرسید و سپاه قدس همچنان ترجیح داد که در شرایط وانفسای داخلی در مقابل دشمن خارجی سیاست سکوت و عدم مقابله را پیش بگیرد.
طبعا با مرگ بلندپایه ترین فرماندهان نظامی سپاه قدس و سکوت اجباری نظام در مقابل آن، هدف بعدی بزرگتر می توانست باشد. بدون واهمه از هیچگونه واکنش عملی از سوی ایران.

از طرف دیگر عدم توجه دیپلماتیک امریکا به درخواست میانجی گری روحانی در ژاپن و باز کردن راه تنفسی (اقتصادی) برای رژیم تهران. باعث شد که آیت الله خامنه ای از مسیر سپاه تلاش کند که به امریکا فشار بیاورد جهت اندک امتیاز اقتصادی و بازگرداندن به میز مذاکره. روش سپاه همانطور که سابقا دیده شده بود حملاتی پراکنده از طریق نیروهای نیابتی به اهداف و منافع اقتصادی امریکایی در عراق بود. که باعث کشته و زخمی شدن چند امریکایی شد.
این حمله بهانه ای شد برای پاسخ نسبتا سنگین ارتش امریکا به گروههای نیابتی ایران -حشد الشعبی-.  حکومت چون توان و قصد درگیری نظامی نداشت تلاش کرد این بار با قدرت نمایی جمعیتی و حمله نسبتا نمادین به سفارت امریکا در عراق تلاش کند که  به امریکا فشار وارد کند. که با دخالت نیروهای نظامی دولت عراق و نظر مراجع این کشور این حرکت خاموش شد. بنظر میرسد این دومینوی کنش و واکنش در گام بعدی حمله ای سنگین تر می بود از سمت قاسم سلیمانی و حشد الشعبی به خونخواهی 25 عضو کشته شده این گروه که امریکا پیش دستی کرد و در اقدام غافلگیرانه قاسم سلیمانی، فرمانده حشد الشعبی و جانشین حزب الله لبنان را بمحض ورود به عراق ترور کرد.

دومینوی امتیاز گیری و درگیری با امریکا به نیت مذاکره، تمام شد.
و نه فقط این بازی تمام شد که آیت الله خامنه ای یکی از دو ستون اصلی نظامی اش را از دست داد. (سیاست دفاعی ایران در این سالها بر مبنای دو بازوی "گروههای نیابتی و دست دراز ایران در منطقه" و "توان موشکی" بنا شده بود، در غیاب دستیابی به بمب هسته ای. اکنون آیت الله باید تعادلش را تنها بر موشکهایش حفظ کند که بسیار بی ثبات است، در فرصتی جدا به آن خواهم پرداخت)

2. اما حوادث تلخ دی ماه همینجا به پایان نرسید. سپاهیان و آیت الله خامنه ای قول تلافی و انتقام دادند و همزمان حداکثر تلاششان را کردند که ازین "شهید راه ولایت" معبری بسازند برای رد شدن از رود خونی که یک ماه پیش از مردم دورترشان کرده بود. متاسفانه این تلاش منجر به کشته شدن و مجروح شدن بیش از 300 نفر از مردم کرمان (زادگاه سلیمانی) شد و مراسم تشییع موقتا نیمه تمام باقی ماند.
همان شب سپاه در ادامه نمایش به انتقام از خون سردار سلیمانی 17 موشک به سمت یکی از دورترین پایگاههای نظامی امریکا در عراق شلیک کرد که اندکی بعدتر فاش شد که این حرکت با اطلاع رسانی پیشاپیش به تمامی دولتهای ذی نفع رخ داده بجهت جلوگیری از تلفات انسانی احتمالی و ترس از واکنش شدیدتر دولت ها خصوصا ترامپ. (صرفا نمایشی از اینکه ما می توانیم ولی فعلا نمی کنیم! و البته اقنای افکار تمام هوادارانی که منتظر حرکت سختی بودند)
البته از شب حمله سپاه تا صبح فردای پیام دولت امریکا که اعلام کرد حملات تلفات جانی نداشته و موضوع ادامه درگیری منتفی است نفس تمام ایرانیان در سینه حبس بود و کابوس جنگ با امریکا در یک قدمی تعبیر شدن بنظر میرسید. که با این اعلام انصراف، جهان آرامش پیدا کرد.

3.از سوی دیگر در حادثه ای بی نظیر دقایقی بعد از پرتاب موشکهای نمایش خشم، خبر رسید که هواپیمای مسافربری اوکراینی صدها کیلومتر دورتر از محل مناقشه و موشک سقوط کرد! همزمانی این انتقام سخت سپاه و سقوط هواپیمای تجاری باعث شد که از ابتدا این دو واقعه بهم گره بخورد و با توجه به فعالیت سپاه این حادثه مشکوک به سپاه نسبت داده شود.
قوی شدن شبکه های اجتماعی و تکنولوژی باعث شد فیلمهایی به اشتراک گذاشته شود از لحظات سوختن در آسمان و جدا شدن قطعات هواپیما و در نهایت سقوط هواپیما. و همزمان انتشار اسامی و سرگذشت و هویت مسافران این هواپیما که بمانند همه هواپیماهای با مقصد خارجی در اکثریت حامل نخبگانی بود که جلای وطن می کردند. که این سرنوشت و خروج بی سر و صدای تحصیلکردگان، سوز مضاعفی برای همه ایرانیان داشت.

از لحظه حادثه حاکمیت ایران فارغ از هر جناح و نگاهی تلاش کرد که از هر تریبون ممکن حادثه سقوط هواپیما رو به نقص فنی، کارخانه سازنده، محتویات بار مسافران و هرچیزی بجز برخورد موشک (پدافند هوایی) منتسب کند! یک روز بعد از حادثه نخست وزیر کانادا که اتباع آن بیشترین جمعیت بعد از ایران را داشتند بنا به شواهد (که افشا نشد) حادثه را اصابت موشک دانست و بعد از 3 روز انکار و انحراف حقیقت بالاخره سپاه پذیرفت که به اشتباه هواپیما را سرنگون کرده. و البته بازهم تلاش کرد که از موضع قهرمان ملت و قهرمانها هم اشتباه میکنند این مساله را مطرح کند و با دلایل کودکانه.
تا این زمان مشخص نیست که حقیقتا انگیزه سپاه از چنین حمله ای چه بوده و آیا واقعا آنقدر که بنظر می رسد تشکیلات نظامی اش از هم پاشیده و ناهماهنگ است یا شاید آنطور که نشان می دهند نیروی انسانی پدافند بعد از 5 روز آماده باش و استرس حقیقا دچار چنین اشتباه فاحشی شده است؟!
به این موضوع هم بطور جداگانه خواهم پرداخت.
اما چیزی که باقی ماند بجز اشتباه احتمالی، 3 روز دروغگویی تمام عیار تمامی افراد و رسانه های وابسته به حکومت و تهدید مخالفان نظریاتشان بود. حقیقتی که خیلی زود افشا شد (قبل از ورود کارشناسان پروازی خارجی) و مردم اندوهگین و محزون را خشمگین به خیابانها کشاند.
و در دو شبی که حقیقت برملا شده هرچه حکومت تلاش کرد چند روزی با نشان از آشتی ملت با آیت الله خامنه ای نمایش دهد برباد رفت و دوباره شعارهای ضد نظام و ولایت فقیه و سپاه در خیابانهای ایران شنیده شد بنوعی دنباله حوادث آبان ماه و بازگشت کابوسهای نظام و سقوط.

پی نوشت:
1. بنظر می رسد حکومت بعد از کشتار فاجعه بار آبانماه تاحدی متوجه شده که نیروی سرکوبش را تنها به سلاحهای مرگبار مجهز کرده که هرگونه به میدان فرستادنشان موجب کشته شدن کثیری از مردم می شود و عواقب بدتر از اعتراضات را بدنبال دارد. در فاصله کوتاه آبان تا دی مشخص است به نیروهای سرکوب گفته شده اندکی سر سلاح ها را پایین بگیرند و به پاها شلیک کنند. خوشبختانه تاکنون خبری از کشته شدن مردم در درگیری ها نیست و فقط خبر استفاده از گاز اشک آور و مجروحان از پا منتشر شده است.
2. مرگ قاسم سلیمانی از آن جهت اندوهناک بود که بسیار سریع و بشکل ترور اتفاق افتاد. چنین افرادی باید در دادگاه های جنایات جنگی چشم در چشم قربانیان و در منظر جامعه جهانی پاسخگوی جنایاتشان باشند و محاکمه شوند.
3. حمله پدافند یک کشور به هواپیمای مسافربری خودش تاکنون در جهان سابقه نداشته. که با درایت نظام جمهوری اسلامی این فاجعه به تابلوی ننگین فجایع حکومت اضافه شد!

4. اگر فرصت کردید حتما این مقاله 6 سال پیش مربوط به سردار سلیمانی را بخوانید.

دست به نوشتن نمی رود. دلها سنگین است.
روزهای سختی با آغاز زمستان و سال جدید میلادی شروع شده که قربانی اصلی آن مانند همیشه مردم بی پناه ایران هستند.

شروعی دیگر خواهم داشت در این خانه متروکه و در پرغم ترین روزهای سرد و منجمد زمستان. به امید ادای دین به مردم خونگرم ایران و ایرانی آزاد و آباد و روزهایی گرم و شاد.

تسلیت به همه انسانها علی الخصوص مردم فلات ایران.

با حزن و احترام،
آرسین

پشت پرده سیاست ایران بعد از مرگ آیت الله خمینی

مرگ آیت الله خمینی برای اطرافیان او و خصوصا هاشمی رفسنجانی چندان شوک آور نبود. چرا که اولا در دهه ابتدایی عمر جمهوری اسلامی، با ترور فیزیکی افراد کلیدی نظام، جمهوری اسلامی به از دست دادن گردانندگانش عادت کرده بود و ثانیا آیت الله خمینی در ایام کهولت و بیماری جسمی بسر می برد. به همین دلایل مجلس خبرگان رهبری تقریبا بدون وقفه با حضور اکثر اعضا تشکیل شد و در کمتر از چند ساعت تصمیم به انتخاب رهبر جدید گرفت و در بیرون از مجلس، از رهبری حجت الاسلام خامنه ای جوان پرده برداری کرد، بدون ذکر موقت بودن رهبری او.
به نظر می رسد که انتخاب فرد ناپخته و بی صلاحیتی در حد "حجت الاسلام خامنه ای" آن دوران به رهبری، بخصوص بعد از عادت داشتن همه به کاریزمای آیت الله خمینی و مرجعیت بی بدیل او (حتی از نظر دینی و تشیع) در جایگاه رهبری انقلاب، کاری نشدنی و غیر ممکن بود. درحد نشاندن شاگردی دبستانی به طبابت، بجای پزشکی حاذق!

این شعبده ممکن نبود مگر به مرحله مرحله پیش رفتن، و هاشمی رفسنجانی در پرده اول، روحانی خوش تیپ، نسبتا جوان، بی دانش و خاصیت، با فن بیان خوب و البته وابسته به خودش را که تا آن زمان به حلقه قدرت اول جمهوری اسلامی بالا کشیده بود بطور "موقت" به این سمت معرفی کرد.

بدنبال پخش اولین قسمت از فیلم فوق سری خبرگان رهبری در سال 68 دو قسمت دیگر از ابتدای جلسه و انتهای جلسه هم منتشر شد که بیشتر طرز فکر رای دهندگان و بازی گردان اصلی "هاشمی رفسنجانی" را نشان می دهد.
طرز فکر غالب آگاهان سیاست، هاشمی رفسنجانی و تمام روحانیون آن زمان این بود که با مرگ آیت الله خمینی جایگاه رهبری به جایگاهی فرمایشی و بی اثر در سیاست تبدیل خواهد شد و اساسا روحانیون خودشان هم از این اعتماد به نفس برخوردار نبودند که بتوانند قدرت مطلقه ای را -در عمل- در امور کشورداری داشته باشند. و اهمیت جایگاه رهبری را تا آن زمان در کاریزمای شگرف شخص آیت الله خمینی می دیدند، که با مرگ وی تمام می شود و ایران هم مانند تمام کشورهای دیگر دنیا به مدار عرف و تخصص برخواهد گشت. احتمالا با تمی مذهبی. خصوصا که آیت الله خمینی حکومت اسلامی را بشکل "جمهوریت" پسندیده بود و رفراندوم "جمهوری اسلامی" مورد قبول مردم هم واقع شده بود.

 به همین طرز فکر هم، اعضای مجلس خبرگان با پیشنهاد بی خاصیت ترین روحانی فرمایشی نظام "حجت الاسلام خامنه ای" از سوی هاشمی که بارها به موقت بودن او و این تصمیم تاکید می کرد مخالفتی نداشتند (این علاوه بر روایت بافی های هاشمی از شخص امام خمینی در جلسه خبرگان آن سال است).
و احتمالا هاشمی با تاکید بر مخفی نگه داشتن موقتی بودن رهبری سیدعلی خامنه ای از عموم، با برنامه قبلی تصمیم داشت که در قدم بعد و با تغیر قانون اساسی پروژه رهبری دائمی تر دوستش را اجرایی کند. و در جلسه خبرگان بعد از تغیر قانون اساسی هم دوباره رای رهبری او را جمع کرد.

اما نگاهی به پیشینه شخص خامنه ای نشان می دهد که این روحانی ظاهرا متجدد، پیش از آن هم در نقش تشریفاتی دولت (وقت) یعنی رییس جمهور (در مقابل نخست وزیر که همه کاره اجرایی محسوب می شد). بخوبی ایفای نقش کرده بود و بدلیل مهارت در سخنوری، و ظاهر مناسب برای جایگاه تشریفاتی و پاپ گونه رهبری بعد از آیت الله خمینی، مناسب بنظر می رسد. بخصوص از دید هاشمی رفسنجانی که از جوانی او را می شناخت حامی مالی و سیاسی اش  بود و بنوعی واسه بقدرت رسیدن و معرفی اش به آیت الله خمینی در جمهوری اسلامی نوپا بود. او بسیار خامنه ای را همفکر و رفیقش می دانست و تقریبا هردو از اعضای بازمانده -از ترورهای- حزب جمهوری اسلامی بودند (که حدود دو دهه قدرت سیاسی ایران در قبضه این حزب بود) و گوش بفرمان ترین فرد ممکن در میان روحانیون نسل اولی انقلاب برای هاشمی زیرک. چرا که لاجرم پست رهبری باید به یک مرجع تقلید و در کمترین حالت روحانی سپرده می شد. (که به همین جهت هم در بازنگری قانون اساسی سال 68، شرط مرجعیت شیعه را از شروط رهبری حذف کردند.) و هیچ آیت اللهی مطیع و مرید هاشمی رفسنجانی نمی شد.

البته شخص سید علی خامنه ای در سالهای قبل از رسیدن به رهبری بارها از تشریفاتی و مسخره بودن جایگاه رییس جمهوری اش گلایه مند بود و حتی کدورت و کینه بدل داشت. خصوصا در مقابل آیت الله خمینی که نخست وزیری میرحسین موسوی را به او تحمیل کرد. نگاه آیت الله خمینی در تمام دوره ریاست جمهوری خامنه ای یک نگاه فضا پرکن و در بهترین حالت مطیع اوامرش بود که البته در سالهای پایانی لب به شکایت هم باز کرده بود. در فیلم افشا شده جلسه خبرگان رهبری هم خود وی باز به این موضوع اشاره می کند که شما (خبرگان) باز دوباره یک نقش تشریفاتی و صوری را به من می خواهید بدهید. که نشان می دهد از 8 سال نقش تشریفاتی اش در سیاست خسته بوده است.

اما محاسبات هاشمی از آنجا اشتباه از آب در می آید که سید علی خامنه ای برای زمینگیر شدن و اجرای نقش تشریفاتی رهبری بسیار جوان است و جویای نام! همینطور احتمالا از نظر روحی خسته از 8 سال پادویی آیت الله خمینی و هیچکاره بودن در فضای سیاسی جمهوری اسلامی. او بلافاصله (احتمالا با چراغ سبز هاشمی) با استفاده از چرخه باطل انتخاب اعضای شورای نگهبان توسط رهبر و نظارت بر مجلس خبرگان مافوقش، افرادی وابسته و مطیع را به مجلس می رساند و تقریبا با تمام افراد منتقدش در همان جلسه مانند آذری قمی هم برخورد می کند. یک سال بعد خود را با امضای 7 فقیه به درجه آیت الله ای می رساند. و در یک کلام خطر تغیرش را از بین می برد. هاشمی هم که خودش کارگردان این برنامه بوده تا آخر عمر به فرانکشتان ساخته اش که روز بروز قدرتمندتر می شود، دلبسته می ماند چرا که بزودی در می یابد در مقابل قدرت اهریمنی آیت الله خامنه ای برساخته، هیچ راهی به مخالفت پیش نخواهد برد مگر از طریق دوستی و نشان دادن همدلی ظاهری.

آیت الله خامنه ای هم نشان داده که حافظه خوبی دارد. و نه مسخره کنندگانش را فراموش کرده و نه دوستانش را، همانطور به عهدهای پنهان جوانی اش وفادار است. او در دهه های رهبری اش تنها کسانی را از پیش پای خود برداشته (عمدتا به شکل حصر) که دست و قلم به مخالفت آشکار با قدرتش برداشته اند. هاشمی رفسنجانی در همان مجلس خبرگان خبر از تغیر قانون اساسی و پررنگ شدن نقش مجمع تشخیص مصلحت نظام (که تا قبل از آن شورایی فرمایشی با ریاست علی خامنه ای بود) می دهد که قرار است مغز متفکر و راهنمای رهبر جوان و ناتوان سال 68 باشد و در پایان جلسه انتخاب رهبری به او توصیه می کند که از توصیه های مجمع برای رهبری استفاده می کند! هاشمی همزمان با اصلی ترین منصب جمهوری اسلامی -ریاست جمهوری- توسط آیت الله خامنه ای جوان به ریاست این شورا هم می رسد.

به این شکل، قرار بوده که رفسنجانی بعد از آیت الله خمینی و اتمام جنگ همه کاره نظام باشد و از یک طرف مستقیما به امر کشورداری و آبادانی ایرانِ پس از جنگ برسد و از طرف دیگر هدایت دوست قدیمی و همکارش را داشته باشد. و احتمالا پس از اتمام دوره ریاست جمهوری اش درکنار آیت الله خامنه ای به کنترل کشور بپردازند. که البته این اتفاق نیوفتاد و هاشمی تقریبا با اتمام دوره ریاست جمهوری اش و اصلاحات اقتصادی و دوره سازندگی که هزینه های معوق بیش از یک دهه انقلاب و جنگ بود، و تخریب مخالفان درون نظام، به چهره منفور میان مردم تبدیل گشت. چرا که مردم هم می دانستند که او همه کاره نظام بعد از آیت الله خمینی بوده و البته کاریزما و محبوبیت رهبر اول انقلاب را نداشت.
رای بی نظیر محمد خاتمی گمنام و مشارکت مردم در سال 76 نوعی دهن کجی به حزب جمهوری اسلامی سابق بود. ایرانیان در سال 76 تلاش کردند که فردی خارج از حلقه قدرت خامنه ای-رفسنجانی (که قدرت غالب یک دهه ایران بودند) به عرصه وارد شود.
 که متاسفانه خاتمی علیرغم رای بالا و حمایت پرشور مردمی، شخصا شجاعت و جسارت مقابله با انقلابیون نسل اولی همچون رفسنجانی و خامنه ای را نداشت و مانند شهابی در آسمان سیاست ایران خاموش شد و با خود امید به اصلاحات و تغیر نرم جمهوری اسلامی را از بین برد.

آیت الله خامنه ای در تمام این سالهای رهبری تلاش کرده که پا جای پای رهبر قبلی بگذارد و نه تنها خود را شایسه رهبری انقلاب نشان دهد که از خود اثری ماندگار بجا بگذارد. او با دانش و شناخت کم اش از جهان سیاست و علم، دست به ریسک هایی زد که بجز هزینه های سنگین عایدی برای مردم ایران نداشته است. بزرگترین و ناکام ترین پروژه او، تلاش بر رساندن ایران به سلاح هسته ای بود. پروژه ای که با الهام از جنگ تحمیلی ایران و فضای جنگ سرد در ذهن فرماندهان سپاهی شکل گرفته بود و بدلیل نزدیکی آیت الله خامنه ای به نظامیان -و منصب های قبلی او- به وی هم تسری یافته بود. شاید حتی سفر خارجی او به کره شمالی هم در تقویت این نظر بی تاثیر نباشد.
جاه طلبی ناکام رهبر ایران بنا به تخمین اعداد 700 تا 1000 میلیارد دلار برای ایرانیان هزینه داشته بجز عمر و فرصتهایی که از میلیونها ایرانی بدلیل تحریم ها و عواقب ناشی از این تصمیم به هدر رفته و قابل محاسبه نیست. همینطور تفکر شیعه گستری و مبارزه با استکبارِ آیت الله خامنه ای، دیگر تصمیم اوست که بازهم هزینه های هنگفت انسانی، مالی را هم به ایرانیان و هم به مردم کشورهای منطقه تحمیل کرده است.

اتفاقات سال 88 بهانه ای شد تا آیت الله خامنه ای انتقام تاریخی اش از میرحسین موسوی نخست وزیر امام را عملی کند. میرحسین موسوی و مهدی کروبی همچون خود او از اعضای حزب جمهوری اسلامی قدیم بودند و از نظر هاشمی هیچ مشکلی جهت انتقال قدرت دوره ای به آنها وجود نداشت. (خصوصا در مقابل چهره ای مثل احمدی نژاد) اما آیت الله خامنه ای که بعد از شکست هاشمی از احمدی نژاد در سال 84 دیگر نمیخواست به چراغ جادوی هاشمی برگردد، حسابش را از او که میانه روی نظام محسوب می شد جدا کرد، تخم مرغهایش را در سبد احمدی نژاد گذاشت و حاضر به کودتای انتخاباتی شد. با این امید که برای خود در دنیای سیاست هم یارگیری کند (مثل فضای نظامی و سرسپردگانش) اما محمود احمدی نژاد با دیدن صحنه بیچارگی آیت الله و کردیتی که پیدا کرده بود، در دوره دوم شروع به شلتاق و کسب قدرت شخصی برای خودش کرد، بدون همکاری با رهبر حامی اش.
آیت الله خامنه ای با سخنرانی 29 خرداد 88 بزرگترین اشتباه تاریخی اش را انجام داد -خودکشی- و رسما خودش را تصمیم گیر اصلی مملکت و آماج خشم مردم ناراضی قرار داد. از آن روز نه تنها ریزش نیروهای وفادارش آغاز شد که در نگاه مردم از شخصیتی قدیس و رهبری مذهبی به دیکتاتوری عصبانی و انتقام جو که موجب مصیبت و فقر و عقب افتادگی ایرانیان است بدل شد.

ستاره بخت آیت الله خامنه ای رو به غروب می رود، و روز بروز به جمع مخالفان و منتقدانش افزوده می شود. اولین جرقه شعارهای ضد رهبر در خیابان، فردای سخنرانی تاریخی اش در خرداد 88 شنیده شد و تا امروز (اعتراضات 96) بر وسعت و تندی شعارهایش افزوده شده. با مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی، او تبدیل به تنها بازمانده انقلاب شده که باید تقاص 40 ساله عملکرد همفکرانش را پس بدهد.

پی نوشت:
1. هاشمی رفسنجانی مانند دیگر انقلابیون جهان نتوانست به جامعه آرمانی که در ذهن داشت برسد. و هنوز برای قضاوت جامع دستاوردهایش زود است. باید دید بذرهایی که در فضای سیاست ایران کاشته چه ثمری خواهند داد.
2. عکسی از جلسه حزب جمهوری اسلامی در سالهای آغازین جمهوری اسلامی: