فریبی به نام سپرده طلا در بانک صادرات


گرچه که علاقه ای ندارم در این وبلاگ به مسائل روزمزه اقتصادی بپردازم اما بنا به احساس وظیفه در جهت روشن کردن افکار هموطنان، لازم دیدم که حقایقی در مورد " طرح سپرده طلا" در بانک صادرات بیان کنم، متاسفانه می توان گفت این طرح بیشتر به نوعی کلاه برداری شبیه است تا سپرده سرمایه گذاری. (لازم است دوستان قبل از هرگونه اقدامی به دقت مشخصات آن را بررسی نمایند تا متضرر نگردند.) کمی دقیق تر به آن نگاهی می اندازیم:

در آغاز لازم به توضیح است که این حساب بنا به تعریف، معادل ریالی قیمت جهانی طلا است و هیچ ربطی به بازار طلا و سکه داخل کشور ندارد. به عبارت دیگر هنگام افتتاح حساب  قیمت جهانی طلا را در قیمت دلار ضرب کرده و به همان اندازه "گرم طلا" به شما تعلق می گیرد.(حداقل موجودی کمتر از 5 گرم طلای خالص نیست)

1 در مرحله افتتاح حساب یک درصد کارمزد از کل موجودی کسر می شود.

2 همچنین در مرحله افتتاح حساب نرخ دلار بر مبنای مرجع خود بانک صادرات به مشتری اعلام می شود.  این در حالی است که هنگام بستن حساب نرخ دلار بر مبنای اعلام بانک مرکزی محاسبه می شود!

3 علاوه بر اینها در هنگام بستن حساب نیز بانک سه درصد از کل سود نهایی را نیز برای خود منظور می کند. البته اگر مشتری ضرر کرده باشد بانک از این حق خود! می گذرد.

4 نکته قابل ذکر در این حساب، شیوه محاسبه نرخ طلا است که بصورت لحظه ای محاسبه می گردد، این به آن معنا است که بانک چه هنگام افتتاح حساب و چه بستن آن نرخ طلا را برمبنای روز محاسبه نمی کند. که حتی برای افراد داخل صف نیز ممکن است یکسان نباشد! و بدیهی است که برای اکثر افراد ممکن نیست که از نرخ دقیق لحظه ای اطلاع یابند.(شدت سوء استفاده را خودتان محاسبه کنید.)


5 بانک صادرات بیان نموده است که هرگونه نوسانات نرخ طلا در بازار داخلی در محاسبه نرخ سود دخیل نبوده و به عبارت دیگر این حساب تنها بر اساس افزایش خالص نرخ طلا استوار است که باید توجه داشت که درصدی از همان افزایش قیمت طلا نیز به دلیل کاهش ارزش دلار در بازار جهانی بوده است که سود محسوب نمی گردد.

با توجه به این نکته که خرید و نگه داری طلا (بصورت خام-سکه)عموما جهت ثابت نگه داشتن ارزش سرمایه صورت می گیرد و در این روش سرمایه گذاری-"سپرده طلا"- میزان تورم در محاسبات لحاظ نمی گردد (که اصلی ترین عامل کاهش ارزش سرمایه است). همچنین کارمزد نسبتا بالایی نیز به عناوین مختلف از جمله کارمزد افتتاح یا سود نهایی از سرمایه کسر می گردد و از همه مهم تر در تبدیل نرخ دلار به ریال از شاخص های متفاوتی استفاده میشود، سرمایه گذاری در این حساب نه تنها سودی ندارد بلکه با توجه به رقم بالای تورم کاهش ارزش سرمایه را نیز باعث می شود.

به فرض اگر با نرخ امروز طلا (1800 دلار در هر اونس) حسابی باز شود و صاحب حساب  بخواهد پس از رسیدن آن به 1900 دلار حساب را ببندد، با فرض ثابت بودن نرخ دلار 5.5% سود بایستی نصیب صاحب سرمایه شود که با کسر حدود 4% کارمزد و سود بانک، تنها یک و نیم درصد سود باقی می ماند که در عمل آن هم با توجه به اختلاف محاسبه نرخ دلار، کلا از میان می رود! بگذریم که در این مدت تورم چه میزان از ارزش کل سرمایه کاسته است.

با اینکه انگیزه بانک ها از ایجاد چنین حساب هایی کاهش نقدینگی و جذب سرمایه است که با توجه به کاهش دستوری نرخ سود بانکی و فرار سرمایه از بانک ها، اجرا می شود. اما تبلیغات گسترده بدون ذکر حقایق و اجحاف در حق مردم در حین اجرا باعث می شود که چنین طرح هایی خیلی زود با شکست مواجه شوند. و نوعی سود کوتاه مدت و یکبار مصرف را برای مجری طرح به دنبال داشته باشند. همانطور که میبینیم با توجه به زمان کوتاه اجرای طرح(خردادماه) و استقبال اولیه و افزایش چشمگیر نرخ جهانی طلادر این مدت، امروزه مشتریان از این خدمات ناراضی اند.(+ یا +)



متاسفانه این روزها نبود حقیقت و صداقت در تمامی سطوح جامعه دیده می شود و این زنگ خطری است برای جامعه امروز ایران.
خصوصا آنکه تا امروز سیستم بانکی دولتی در ایران به خوش حسابی و اطمینان سرمایه گذاری مشهور بوده است و دقیقا برطبق گفته های خود عمل نموده است حتی اگر مورد پسند افراد نیز نبوده، حداقل همخوانی در گفتار و رفتار بانک دیده میشده است.
شنیدن خبرهای اختلاس میلیارد دلاری از بانک های دولتی، تاسیس قارچ گونه موسسات مالی و بانک های مختلف خصوصی و همچنین اجرای چنین برنامه هایی باعث میشود که بتدریج اعتماد عموم به بانک ها نیز -مانند سایر بخش های حکمرانی- خدشه دار شود. که بازگرداندن این اعتماد از دست رفته دیگر کار آسانی نخواهد بود.
به امید روزی که شفافیت و صداقت نه تنها در سیستم های مالی، بلکه در تمامی جامعه گسترش یابد.

پی نوشت:
بانک صادرات در تبدیل واحد اونس به گرم به جای ثابت 28.3 (استاندارد اونس) از ثابت 31.103 (Troy ounce) استفاده می کند.

قصاص یا بخشش؟

خبر دادگاه محکومیت مرد اسید پاش و بعد از آن انعکاس تحلیل های مختلف و عمدتا مبنی بر غیر انسانی بودن حکم قصاص و درخواست بخشش از قربانی (آمنه بهرامی) را همه شنیده ایم و حتی بعد از آن از شنیدن خبر عفو محکوم توسط آمنه خوشحال شده ایم (علیرغم هر نظری که در مورد قصاص داشته ایم) چرا که همه انسانیم و ورای تربیت و افکارمان، ذاتی همنوع دوست داریم.

حال بگذریم که سختی ها هنوز هم آمنه را رها نکرده و برخلاف انتظار همگان که او پس از بخشش شایسته تجلیل و تشکر خصوصا از خانواده محکوم است، دچار اتهامات و مشکلات دیگری شده است.

صحبت من در مورد ذات قصاص و احکام اینچنین است، فراتر از موارد خبر ساز روزانه و مواردی مانند آمنه.

اصل بر این است که احکام قضایی از نظر فهم می بایست به گونه ای باشد که حتی عامی ترین مردم نیز آن را درک کنند که ارزش پیشگیرنده داشته باشد.
نگاهی به سابقه حکم قصاص در اقوام بدوی عرب و پس از آن اسلام نشان میدهد که با زبانی بسیار ساده گفته شده : " اگر کشتی، کشته می شوی" یا "چشم در مقابل چشم" و به همین ترتیب... ، حتی در پایان نیز بیان می شود که این حکم جهت حفظ نفوس و نوع انسان است.

در نگاه اول به سادگی، این پیام درک می شود و خب شاید همگان انتظار داریم که قصاص باعث جلوگیری از تعرض به جان انسانها شود. اما در عمل چرا چنین نمی شود؟
چرا با اینکه ایران "رتبه اول اعدام" در جهان را داراست اما رتبه اول امنیت و آسایش را ندارد یا حتی به آن نزدیک نیست؟
چرا در رتبه بندی امنیت، کشورهایی دیده می شوند که حکم قصاص در آنها وجود ندارد؟
(در اینجا به این دلیل قصاصِ اعدام را بیان کرده ام که اولا مشخص است و ثانیا می توان گفت که نهایت قصاص است، وگرنه نمی توان از سایر احکام قصاص نیز چشم پوشید.)

این پرسش ها، ده ها جواب می تواند داشته باشد که از جمله آنها می توان این مساله را مطرح کرد که ممکن است شاخص جرم در ایران با سایر کشورها تفاوت داشته باشد. به عنوان مثال همجنس بازی در ایران، حکم اعدام دارد، اما در سایر کشورها حتی ممکن است جرم نیز تلقی نگردد. یا بگوییم سطح رفاه بالا در دیگر کشورها مانع از بروز جرم می شود و در ایران چون سطح رفاه یا سواد پایین است آمار جرم و جنایت و به تبع آن اعدام نیز بالاست. یا آنکه اصولا در نظر بگیریم که مجازات قصاص (اعدام) تاثیری بر وقوع جرم و جنایت ندارد.
البته من به شخصه دلیل های خنده دار دیگری را نیز شنیده ام، اعم از تاثیرات آب و هوا و زیبایی و غیره که نیازی به توضیح بیشتر ندارند!

اگر عمیق تر نگاه کنیم می بینیم که همانطور که انسان در طول زمان تکامل یافته و رفتارها پیچیده تر شده اند، روابط میان انسان ها، افکار و علم انسان نیز تکامل یافته و پیچیده تر شده است. به همین ترتیب رفتارهای پرخاشگر و جرم وجنایت نیز دیگر مانند گذشته تنها به یک علت یا فرد وابسته نیستند که با حذف آن فرد علت از میان برود.
امروزه معمولا مجموعه عواملی در ایجاد جرم -جدای از آنکه خط قرمز جرم در جامعه کجا کشیده شود- نقش دارد. منظورم این است که مهم نیست که همجنس بازی یا سایر رفتارهای خطا را جرم بدانیم یا خیر. مهم روش برخورد با جرم است نه مجرم.
شاید روزی خیلی ساده با از بین بردن مجرم مشکل جرم نیز حل می شد اما امروزه مجرم تنها بخشی از مشکل وقوع جرم است.  امروزه جهت جلوگیری از وقوع جرم باید علت ها و سرچشمه های آن مشکل شناسایی و خشکانده شود. نه تنها آخرین عامل را محاکمه نمود به امید برطرف شدن کل سلسله علت ها!
تا سلسله علت ها باقی باشد مجازات مجرمان تنها نوعی "آزار قربانی" است زیرا خود مجرم به نوعی قربانی این سلسله عوامل است.
به عنوان مثال فرض کنید که فقر مالی سبب دزدی از قصابی باشد، حال هر تعداد دست دزد قصابی را قطع کنیم به دلیل آنکه فقر همچنان وجود دارد نباید انتظار کاهش جرم (دزدی از قصابی) را داشته باشیم.
البته امروزه علل وقوع جرم ها به این سادگی نیستند مانند همین مورد اسید پاشی معروف، قطعا با بررسی علل آن به موارد زیادی از ناهنجاری ها پی خواهیم برد.

بطور کلی میتوان گفت که همانطور که کارآگاهان جهت یافتن متهم در بررسی صحنه جرم به جمع آوری شواهد و آثار می پردازند بایستی فرد مجرم نیز به مانند یکی از بهترین شواهد حادثه مورد بررسی قرار گیرد و علت های اصلی -نه تنها فرد مجرم- شناسایی و محکوم گردند.
بیان این راه حل در کلام آسان است اما در عمل نیازمند شفافیت و برخورد علمی سیستم های قضایی و اجتماعی و همینطور پاسخگو بودن سایر نهادها و حکومت است.
چرا که حتی اگر علت حادثه نیز مشخص گردد بدون توان حکومت در تغییر سازوکارهای آن که معمولا اجتماعی هستند راه به جایی برده نمیشود.

نیاز به ذکر نیست که حکومت فعلی ایران هیچگونه راهی به اندیشه و علم و تحقیق ندارد و نه تنها ندارد بلکه علاقه ای هم به آن نشان نمی دهد (نشانه های زیادی مانند تعطیلی رشته خبرنگاری  - به عنوان چراغ های هشدار اجتماع- میتوان یافت).
علاوه بر آن با استفاده از سیستم قضایی بسیار کهن (به نام اسلامی یا هرچیز دیگر) قصد دارد جامعه ای نسبتا امروزی با پیچیدگی هایش را کنترل کند، بدیهی است که موفق به کنترل آن نشده و علاوه بر رشد جرم، روز به روز بر تعداد قصاص شوندگان نیز افزوده می شود بدون آنکه تاثیری بر سایر مجرمان بالقوه داشته باشد.
تقریبا همه کسانی که در شهرهای بزرگ ایران زندگی می کنند حتی اگر صحنه اعدام را ندیده باشند حداقل یکبار در ترافیک ناشی از راهبندان این نمایش ها گرفتار شده اند.
(گرچه که بسیاری همین قصاص را نیز نوعی جرم دولتی می دانند که به بقای خشونت در جامعه کمک می کند.)
 و تداوم آن نشان می دهد که سودی نبخشیده است.

اینکه اختیار چشمان مجید در دست آمنه باشد غلط است زیرا نتیجه هرچه باشد -چه قصاص و چه بخشش- نتیجه باختی اجتماعی است و مشکلی از جرم اسید پاشی حل نخواهد کرد. زیرا مجید تنها یک علت از مجموعه عوامل این جرم است و هیچ تضمینی وجود ندارد که مجیدهای دیگری اسید نپاشند و تنها به جای یک انسان نابینا، دو انسان نابینا به جامعه اهدا خواهد نمود.

مشکل اسید پاشی، چشمان مجید یا آمنه نیست، مشکل در "سیستمی" است که نمیتواند هیچ کمکی به حل مشکل "اسید پاشی" بکند. (گذشت انسانی آمنه قابل ستایش است اما فایده ای ندارد. نمیتوان نسخه داد که اگر همه گذشت کنند مشکل حل می شود همانطور که اگر قصاص می کرد مشکل گشا می بود.)

با پیشرفت علم و فرهنگ جوامع انسانی و اخلاقیات نیز رشد کرده اند و سالهاست که دیگر کارایی قانون "چشم در مقابل چشم" کاربرد خود را از دست داده است. اما همچنان اعتقاد دارم که " قانون بد بهتر از بی قانونی است". (در فرصتی دیگر بیشتر به این تغییرات خواهم پرداخت.)

قصاص یا بخشش؟ شخصا با صدای بلند می گویم: هیچکدام!

کارگروهی موفق در ایران!

کاریکاتور زیر اثری از مانا نیستانی به زیبایی مشکلات فرهنگی و اجتماعی امروز ایران را نشان می دهد. نیازی به تفسیر ندارد!


جادوی خاتمی

خبر و نقل قول هایی از آقای خاتمی منتشر شده مبنی بر آنکه "در صورت وجود شرایط مورد نظر، در انتخابات شرکت می کنیم" البته قبل تر خبرهایی شنیده شد که ایشان بر مذاکره با حکومت جهت شرکت در انتخابات سال جاری مجلس تاکید داشت.  بعد از انتشار آن اخبار، ابراز نظرها و جهت گیری های بسیاری -خصوصا از طرف اندیشمندان و خصوصا بدنه جنبش اصلاحات- نسبت به سخنانش صورت گرفت و شاید این مطلب اخیر پاسخی باشد به انتقادات مطرح شده.

یادم هست قبل ترها که گاه مطالبی می نوشتم، در میان مطالب سیاسی، زمانی که در مورد سید محمد خاتمی مطلبی منتشر می کردم، استقبال خوانندگان از آن بسیار بیشتر از سایر مطالب بود. من اسمش را میگذارم "جادوی خاتمی".
 
به نظر می رسد که بیشتر این محبوبیت بخاطر وجه خوب و معتدل با گرایش به خاکشیر مزاجی ایشان باشد. یادمان هست که در سالهای ریاست جمهوری، سید محمد خاتمی معمولا بشاش و آرام ظاهر می شد و به همین دلیل، در خاطره اکثر ما چهره ای خندان دارد و صحبت های شیرین و سخنوری هایش از یاد مستمعین نخواهد رفت.

بعد از گذشت سالها از دوره ریاست جمهوری او، هنوز هم بنوعی نگاه عامه به حرکات و سخنان خاتمی است.
به جرات می توان گفت که خاتمی تنها مسئول معزول است که همچنان مورد توجه اقشار جامعه، خصوصا نخبگان است. کوچکترین حرف نامطبوع او را به باد انتقاد می گیرند و نسبت به آن واکنش سریع و شدید نشان می دهند.
به عبارت دیگر می توان او را همچنان ناخدای کشتی اصلاح طلبی ایران نامید. گرچه که امروزه دیگر چیزی از بدنه و خدمه این کشتی باقی نمانده و اکثر آنها یا خانه نشین یا زندان یا به خارج رانده شده اند، اما خاتمی همچنان در صدر تنها "حزب موثر غیرحکومتی" قرار دارد و نماینده آن است.
به دلیل همین اقبال مردمی است که حکومت نیز موثر به او نگاه کرده و به عنوان وزنه سیاسی- اجتماعی سعی در معامله با او دارد.

راز  "جادوی خاتمی" همین بی خاصیتی و هم رنگی با هر گروه و مرام و مسلک است.
از همان روزی که با شعار آزادی به میدان آمد و مردم او را انتخاب کردند همین احساس تله پاتی عمومی شکل گرفت و خصوصا قشر تحصیل کرده بیشتر اطراف او را گرفتند و بعد از برد انتخاباتی احساس برد می کردند (بگذریم از تفاوت برداشتهایی که مردم از "آزادی" مورد نظر خاتمی داشتند)،  در دنباله او همچنان همان خاتمی بود با همان خصوصیات، اما سطح توقع جامعه و نخبگان بالاتر رفته بود و به او انتقاد می کردند تا امروز که همچنان بسیاری او را مسئول فرصت های از دست رفته آن دوران می دانند.
هنوز هم هیچ کس به این نکته توجه نکرده است که رمز محبوبیت او همین "بی خاصیتی" است، اگر خاتمی دارای "مواضعی محکم" و "جدیت در کار" بود هیچگاه به این اندازه محبوب نمی شد.

خاتمی شخصیتی دارد که ما ایرانیان بسیار آن را می پسندیم، از نظر ظاهر، امروزی، شیک پوش و متفاوت از سایر روحانیون (اصطلاح عبای شکلاتی!) و از نظر اخلاق خندان، دارای تساهل و تسامح، خاکشیر مزاج و بی خاصیت (سیدِ خندان!). همه ما می توانیم با چنین شخصیتی احساس راحتی کنیم و خیالمان از او راحت باشد. برای فهم بهتر منظورم، تصور کنید خاتمی دارای شخصیتی جدی، محکم و دارای مواضع خاص می بود. بدیهی است که همیشه عده قابل توجهی مخالف مواضع او می شدند، حتی اگر با جدیت و اراده اش مشکل نداشته باشند.


تاریخ ایران نشان داده که مردان با انگیزه و موثر در زمان خود و حتی مدتی بعد از آن نیز مورد خشم و بی مهری عموم و قدرت قرار می گیرند، علیرغم خدماتی که با همین پشتکار و اراده به جامعه و میهن خود کرده اند. نمونه آن بسیار است، از امیرکبیر در دوره قاجار و دهها سال پس از او رضاشاه، تا رفسنجانی و مدیران او مانند کرباسچی شهردار تهران که در زمان خود و حتی پس از آن آماج تهمت ها و تهدید های بسیار بودند.
این اخلاق ما ایرانی هاست که از اشخاص بی خاصیت و بی نظر بیشتر خوشمان می آید زیرا بدلیل خود رایی و منیّت ذاتی مان، احساس می کنیم که آنها مطیع نظر ما هستند. -همه ما در زندگی شخصی نیز معمولا این افراد را دیده ایم و احتمالا با آنها دوست هستیم!- بدیهی است که این افراد در کنار "اشخاص دارای قدرت" -نه اشخاص قدرتمند- بیشتر دیده شوند.

نکته ای را که نباید از یاد برد آن است که، یک جامعه و حتی حکومت به هردوی این اخلاقیات نیاز دارد، زمانی میانه روی و اعتدال جهت کسب وجه لازم است و زمانی جدیت و پشتکار برای به سرانجام رساندن اهداف.
و با توجه به همین نکته، نمی توان از رابطه خوب مردم و دولت و همچنین بهبود روابط خارجی ایران در زمان ریاست جمهوری خاتمی -که در تمام دوره جمهوری اسلامی بی سابقه بود- غافل شد.

عامل منفی، گرایش شدید ما به این صفات است که مشکل ساز بوده و هست، در حالی که ایران امروز نیاز به مردانی با اراده و مصمم جهت رشد و توسعه دارد. همچنان گرایش ما -ایرانیان- به افراد بی نظر و اراده است.  امروز خودرایی احمدی نژاد بسیار پیش برنده تر و مفیدتر از تساهل خاتمی است، اما به فرض برگزاری انتخابات، بدیهی است که رای خاتمی بالاتر از احمدی نژاد خواهد بود.

پی نوشت:
اعتقاد دارم که در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، روحیه خاتمی بیش از آنکه مناسب رییس دولت باشد، مناسب جایگاه رهبری نظام است.

خبرهای شبه خوب!

از شنیدن خبر هایی مبنی بر "لغو طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها" بدستور احمدی نژاد و همچنین خبر "رد ارتباط با امام زمان و غلط دانستن انطباق علایم ظهور بر افراد" توسط آیت اله خامنه ای -البته بعد از سالها ایجاد القاب مختلف برای ایشان!- خوشحال شدم.
گرچه می توان سایه سیاست را بر این خبرها دید اما بدون بارگذاری سیاسی روزمره و با وضعیت فعلی جامعه این خبرها را می توان در جهت مثبت حرکت فرهنگی ارزیابی کرد.
خصوصا خبر دوم که با توجه به نزدیکی به نیمه شعبان می تواند مهم ارزیابی شود. و تاحدی از انتشار خرافات و موهومات در این بازه زمانی جلوگیری کند. انتشار اعتقاداتی که این بیشتر کاربرد سیاسی دارد تا دینی.

اگر بدون آگاهی قبلی این خبرها خوانده شود. قطعا شخصیت های آن را می توان قهرمان های فرهنگ ایران نامید.
اما اگر نگاهی دوباره به نقطه آغاز مشکلات که بیاندازیم می بینیم که مثلا بروز مشکل طرح تفکیک جنسیتی دقیقا بعد از روی کار آمدن آقای کامران دانشجو وزیر علوم فعلی احمدی نژاد آغاز شد. یا آنکه تاخیر چند ساله آقای خامنه ای در اعلام برائت از لقب سید خراسانی و سال ها استفاده ابزاری-سیاسی همین افراد از اعتقاد دینی عامه به مهدویت سبب شده است تا این مشکلات بروز کرده و جدی شوند.

 علیرغم بدبینیِ ذاتیِ ایرانی ام سعی میکنم  که همیشه نیمه پر لیوان را ببینم، اما حافظه تاریخی گاهی اوقات اجازه خیلی مثبت دیدن نمی دهد. گرچه از شنیدن این خبرها خوشحال شدم اما نه به اندازه ای که بتوانم با صدای بلند وقوع این اتفاقات را اعلام کنم و تنها به ذکر کوتاه اشاره ای کفایت می کنم.


معمولا رقابت های سیاسی میان قدرت ها باعث می شود تا امتیازها و آزادی هایی هرچند کوچک به مردم فارغ از این درگیری ها داده شود که بیشتر به منظور نمایش های عوام فریبانه و جلب رضایت خاطر مردم است.
تجربه نشان داده است در جوامع بسته مانند جامعه ما این فرصت های کوتاه بسیار مغتنم بوده و باید از فضای تنفس ایجاد شده استفاده کرد. (شبیه این اتفاقات در سطح جهانی در زمان جنگ سرد و درگیری دو ابرقدرت رخ داد که برای کشورهای عقب افتاده امر مبارکی بود.)
احتمال می دهم که همچنان با شدیدتر شدن کشمکش قدرت در ماه های  آینده، موانع و محدودیت ها کمتر شود که به تبع آن وضعیت فرهنگی اجتماعی کشور نیز بهتر خواهد شد حتی با وجود مشکلات اقتصادی روزافزون.

زمین های هزار متری، رویا یا واقعیت؟

احمدی نژاد مانند همیشه خبرهای جنجالی اعلام  می کند. و خصوصا آخرین خبر مبنی بر " اعطای زمین 1000 متری به هر خانوار ایرانی" جهت سکونت و احداث فضای سبز باز هم احمدی نژاد را در صدر خبر های داغ روز قرار داده است.
نگاهی به کارنامه احمدی نژاد و خبر های داغش نشان می دهد که تقریبا حتی اگر به صورت آزمایشی و کوچک هم باشد طرح هایش را اجرا خواهد کرد که البته مانند سایر مقامات حکومتی بایستی صحبت های انتخاباتی را از این قاعده مستثنی بدانیم.

می خواهم در اینجا نگاهی جزئی تر به اجرای این طرح داشته باشم خصوصا از نظر اینکه این برنامه عملا امکان انجام دارد یا خیر و مشکلات و مزایای آن.

ابتدا بایستی نگاهی به اعداد و ارقام بیاندازیم:
بنا به گفته رییس جمهور "به هر خانواده 1000 متر مربع زمین اعطا خواهد شد با امکان ساخت مسکن 100متری در 3 طبقه" و در این برآورد تعداد خانوار های ایرانی 20 میلیون در نظر گرفته شده است.
با ضربی ساده زمین کل مورد نیاز می شود 20 میلیارد متر مربع یا 20 هزار کیلومتر مربع که تاکنون در ایران سابقه نداشته است. ( مساحت ایران بیش از 1 میلیون و 600 هزار کیلومتر مربع  و مساحت کلان شهر تهران کمتر از 1هزار کیلومتر مربع است.)

اگر به ازای هر 1000 متر خانه 500 متر فضای عمومی و خیابان در نظر بگیریم (%50)، مساحت کل برابر با 30 هزار کیلومتر مربع خواهد شد و باز هم اگر فرض کنیم این طرح در 10 شهر اجرا شود، و شهرها را مستطیل در نظر بگیریم هر شهر 3هزار کیلومتر مربع مساحت خواهد داشت. که جهت تصور بهتر می توان 10 شهر را در نظر گرفت با طول 20 کیلومتر و عرض 15 کیلومتر.
(هر شهر مسطح و تقریبا 3 برابر مساحت فعلی شهر تهران خواهد شد.)

مساحت کل زمین ها به متر مربع 20.000.000.000 = 1000 * 20.000.000
مساحت کل زمین ها به کیلومتر مربع 20.000 = 1.000.000 / 20.000.000.000
مساحت کل زمین ها به علاوه فضای شهری 30.000 = فضای شهری 10.000 + 20.000
 مساحت تقریبی هر شهر کیلومتر مربع 3000 = 10 / 30.000


از موانع اجرای چنین طرحی می توان به هزینه ایجاد زیر ساخت ها و تامین خدمات شهری مانند آب، برق، گاز، راه و سایر اجزای شهری مانند زهکشی، روشنایی، معابر و... اشاره کرد. این تاسیسات اغلب پرهزینه بوده و همچنین هزینه تعمیر و نگهداری آنها بیش از زمانی است که شهر متراکم و دارای آپارتمان باشد.( به این نکته بایستی توجه شود که آیا شهرهای متراکم کنونی در وضعیت مطلوبی قرار دارند؟)

مطلب مهم دیگر، ایجاد مساحت بسیار زیادی از فضای سبز خصوصی توسط شهروندان است که علاوه بر تاثیر فراوان بر بهبود آلودگی شهرها و اثر مطلوب روانی بر شهروندان،  از نظر اکوسیستم نیز  آب وهوای منطقه ای -میکروکلایمت- را دستخوش تغییر قرار می دهد و این نکته با توجه به بیابانی بودن اکثر نقاط ایران بسیار مهم و ارزشمند است. اما همه این مزایا یک محدودیت بسیار مهم نیز دارد و آن تامین آب مورد نیاز برای نگهداری این فضای سبز است.
 نباید از یاد برد که از گذشته تا به حال وجود آب در پراکنش جمعیت و تاسیس شهرها در ایران موثر بوده است. بدیهی است که با توجه به آب هوای خشک و بیابانی ایران اکثر آبادی ها و شهرهای آن در کنار رودخانه ها و منابع آب بنا شده اند و این اهمیت تامین آب چنین پروژه ای را می رساند.

با توجه مشکل کم آبی در سالهای اخیر و وقوع خشکسالی های پی در پی در ایران براثر تغییرات جهانی آب و هوا می تواند حداقل بخشی از اهداف طرح و در حالت بدبینانه ارزش کل طرح را به زیر سوال ببرد.
خبر خوب آنکه با افزایش قیمت حامل های انرژی، بخش کشاورزی که قسمت عمده مصرف و اتلاف آب در ایران را دارد، (مصرفی حدود 90 درصد منابع آب با راندمان %70 !) در حال بهینه سازی سیستم های آبیاری و مدیریتی خود است و میتوان امیدوار بود که از طریق بهینه سازی در بخش کشاورزی، محدودیت تامین آب مورد نیاز فضای سبز شهری تا حدی برطرف گردد.

به غیر از هزینه های مربوط به ایجاد زیر ساخت های شهری و البته حل مشکل آب مشکل دیگری که در چشم انداز این طرح وجود دارد، مشکل حمل و نقل و مسایل مربوط به ترافیک اعم از راه های دسترسی و پارک خودروها می باشد. البته سایر معضلات مانند افزایش نیاز به خودرو و همینطور افزایش مصرف سوخت را نیز نباید فراموش کرد.

این مشکلات را نیز میتوان با دور اندیشی و برآورد صحیح از آینده طرح مرتفع ساخت اما تاکنون تجربه نشان داده است که در شهرهای کنونی ایران این مشکلات بصورت لاینحل باقی مانده و روز به روز در حال افزایش است. (کلا تاکنون بدلیل توجه بیش از حد به سیاست در ایران، موضوعی به نام "پیش بینی آینده" وجود نداشته است!)

در برآیند مزایا و معایب، می توان این طرح را از نظر ایده مطلوب دانست، زیرا هم با فرهنگ زندگی ایرانیان هماهنگ است و هم گامی به سمت مدرنیته با ایجاد شهرهای استاندارد است و البته با صرف هزینه ای زیاد، امکان ایجاد آن نیز وجود دارد.
اما موفقیت این طرح نیز مانند سایر طرح های تاکنون اجرا شده و حتی بیش از آنها وابستگی شدیدی به سیستم مدیرتی و برنامه ریز آن دارد، که در صورت مشورت با صاحب نظران شهرسازی در دنیا و استفاده از تجربیات پیشین و البته تامین منابع مالی، می توان به موفقیت آن امیدوار بود. اما اگر بخواهیم در شرایط مدیریتی کنونی و با امکانات و سواد موجودِ شهر سازی به آن نگاه کنیم، اجرای این طرح می تواند مشکلی به مشکلات کنونی کلان شهرهای ایران اضافه کند.

در کل این طرح را می بایست بخشی از یک برنامه کلی (مانند آزادسازی قیمت ها یا پیوستن به تجارت جهانی و تعامل با جهان) در راستای توسعه ایران مدرن بحساب آورد و نمیتوان به موفقیت آن با ظرفیت های کنونی چندان امیدوار بود.

پانوشت: در این نوشتارِ کوتاه سعی کرده ام بیشتر از دید فیزیکی و مادی به طرح نگاهی بیاندازم و سایر جنبه های معنوی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... آن را در نظر نگرفته ام. همینطور به نیات و مقاصد سیاسی احتمالی گوینده توجه ننموده ام.