محاسبات اشتباه روحانی در فردای بعد از رفع تحریم ها

1- گرچه بعد از روی کار آمدن دولت روحانی فشار اقتصادی کمتری به مردم وارد می شود و شوک های ناشی از سقوط ارزش ریال و تورم های افسار گسیخته مهار شده است، اما برخلاف تصورات و تفکرات مردم و دولت، برداشته شدن تحریم ها تغیر چندانی در وضعیت اقتصادی نخواهد داشت. چرا که اولا آن پولهای بلوکه شده -که گمانه زنی ها در مورد مبلغ آن متفاوت است- به هر میزان که باشد بجز اندک بدهی های دولت به پیمانکاران و البته استفاده های غیررسمی بیت رهبری و سپاهیان و هزینه های رزمنده های عاریتی و کمک به دولت های سوریه و یمن و عراق، تاثیر دیگری در اقتصاد داخلی نخواهد داشت. بعلاوه که تیم ماهر اقتصادی روحانی می داند که تزریق این دلارهای بلوکه شده در اقتصاد تنها به افزایش تورم و قیمت ها منجر می شود بدون آنکه تاثیری در تولید و اشتغال داشته باشد. مشابه اتفاقی که در دوره احمدی نژاد رخ داد.

از سوی دیگر دولت چشم انتظار زیادی نه به شرکتهای تابعه سپاه که پیمانکارهای انحصاری دولت، که به شرکتها و کشورهای خارجی دارد که بعد از تحریم و با کمک آنها چرخ اقتصاد مملکت را به گردش وادارد و از کنار آن هم وضع اشتغال جوانان بهتر شود و هم نانی در سفره مردم -بدون کمک مستقیم و افزایش تورم- برساند.

2- اساسا تحریم ها به این دلیل وضع شدند که "جمهوری اسلامی" با آن سابقه خودسری و شیطنت تلاش داشت که به بمب هسته ای دست یابد و این به بزرگترین معضل جهانی تبدیل شده بود تا جایی که حتی کشورهای روسیه و چین هم در ایجاد تحریم ها همکاری کردند. دیری نپایید که ایران ورشکسته با ناخدایی آیت الله خامنه ای به گِل تحریمها نشست و آیت الله خامنه ای دستور به مذاکره و حل مساله اتمی داد. این تغیر سیاست به رفع تحریم ها، با انتخاب حسن روحانی سرعت گرفت و جمهوری اسلامی تلاش کرد تا وجهه دیگری از منطق و همکاری را نشان دهد، اما این نمایش طولی نکشید و با اعلام رسیدن به توافق شفاهی و اولیه، به ناگهان سکوت و صبر حکومتیان تمام شد و سرخوش از رسیدن به توافق قریب الوقوع باز شروع به کوبیدن بر طبل تهدید و جنگ طلبی و دشمن سازی کردند، این بار در یمن.
گرچه این بار جبهه دشمن از سمت اسراییل به عربستان چرخش کرده اما نه در ماهیت تبلیغات چیزی عوض شده و نه عربستان متحد و نفوذ کمتری نسبت به اسراییل در جهان دارد.
ساده انگاری خواهد بود اگر تصور کنیم که جمهوری اسلامی بخواهد مسیر سابقش را ادامه دهد و تنها با تعطیل کردن چند مرکز غنی سازی از شر فشارهای سنگین تحریم ها خلاصی یابد. چرا که تحریم ها درست است که در ظاهر و متون حقوقی به مسایل فنی و فیزیکی ارتباط دارد اما در روح و ماهیت آن خواستار تغیر رفتار "تهدید آمیز" ایران است. و تا این گردنکشی ها مهار نشود تحریم ها رفع نخواهند شد.
بعلاوه که چندی پیش دولت های عربی با عدم حضور قوی در اجلاس امریکا، نشان دادند که هیچ علاقه ای به رفع تحریم های ایران ندارند و قطعا پشت پرده بسیار بیش از این لابی می کنند و فشار می آورند تا تحریم ها لغو نشود.

3- حال دولت روحانی از یک سو به دنبال رسیدن به توافق و رساندن پول به اداره کشور است و از سوی دیگر کشورهای جهان تلاش میکنند که درعین اجرای توافق -بستن برنامه اتمی ایران-، برداشته شدن تحریم ها را تا تغیر رفتار پایدار ایران به تعویق بیاندازند.  علاوه بر مشکلات سیاسی که بر بهبود وضع اقتصادی موثرند، خود ذات سرمایه گذاری، با چنین آشفتگی مدیریتی هماهنگ نیست. مثلی است که می گوید: "سرمایه مانند آهویی تیزپایست که به محض احساس خطر پا به فرار می گذارد". حال در جنگل مدیریتی ایران نه تنها هیچ قانون حامی سرمایه گذاری -خارجی- وجود ندارد بلکه اساسا شناسایی مراکز قدرت و افراد ذی نفوذ هم میسر نیست. در این حال ورود شرکتهای موثر خارجی به هدف "سرمایه گذاری" و "اشتغال" و.. تقریبا محال است. البته ممکن است با مرحله اول رفع تحریم ها، شرکتهایی برای "عرضه محصولات" و گرفتن سهمی از بازار ایران وارد شوند اما این ورود کمکی به ورود سرمایه و کار نمی کند و حداکثر در حد نمایندگی و دفاتر فروش باقی خواهند ماند.

با این شرایط و با همراهی و حداکثر سکوت دولت روحانی نسبت به اتفاقات سیاسی و منطقه ای، به نظر می رسد که دولت حتی بر سرنوشت وضعیت هسته ای هم آگاهی ندارد و نمی داند که تنها با فشار دیپلمات های کارآزموده، مشکل تحریم و اقتصاد را نمی تواند حل کند. مسیر فعلی در بهترین حالت به پیش بینی های آیت الله خامنه ای در مورد "غیرقابل اعتماد بودن غربی ها" منتهی خواهد شد! که در صورت این اتفاق دیگر دلیلی برای مماشات و حضور دولت روحانی نیست و عمر دولت او هم میتواند حتی زودتر از موعد به پایان برسد.

پیش بینی می شود که در با ادامه وضع فعلی توافق هسته ای به جهت بستن دست ایران از دسترسی به جنگ افزار هسته ای انجام خواهد شد، اما برداشته شدن حقیقی تحریم ها به موعدی دیگر موکول می شود. حداقل تا زمانی که دولت بشار اسد سقوط کند و قدرت ایران درمنطقه کاهش یابد. خبرها از کمکهای بیشتر به مخالفان اسد حکایت می کند و در نظر تحلیلگران دولت سوریه تا از دست دادن پایتخت و سقوط فاصله چندانی ندارد.

ورود سرمایه جهانی به ایران جدا از موانع مستقیم اقتصادی مانند تحریم ها به شرایط فرهنگی و سیاسی داخلی نیز بستگی تام دارد. نمی توان، از یک سو به نظام سرمایه داری جهانی -با نماد امریکا- فحاشی کرد و از سوی دیگر انتظار داشت که همان سلول های نظام سرمایه داری جهانی به کمک معیشت مردم ایران برسند. تغیر رفتار نظام جمهوری اسلامی که هاشمی رفسنجانی با کمک "خاطره هایش از امام" بدنبال آن است! پیش شرط اصلی پذیرش ایران و ورود سرمایه و اشتغال خواهد بود.

پی نوشت:
1- دولت روحانی برای آیت الله خامنه ای موقعیت منحصر به فردی دارد از جهت دیپلماسی خارجی و کمک به رفع تحریم های جمهوری اسلامی. روحانی باید بتواند از این نقطه قوت برای بهبود وضع داخلی استفاده کند که اگر این اتفاق رخ ندهد دست این دولت در جنگل تنازع و بقای جمهوری اسلامی به هیچ جایی بند نیست و بزودی -به خواری- از صحنه حذف خواهد شد.
2- تمرکز بیش از حد دولت بر حل مشکل هسته ای باعث پیشروی افراطیون در عرصه های داخلی شده است، و نه تنها این فشار بر مردم وارد می شود که دولت و شخص حسن روحانی نیز از آن مصون نخواهد بود. نمونه آن را در سخنرانی پرمشقت او در مرقد آیت الله خمینی می بینیم.
3- آزاد شدن ارتباطات بانکی، تجاری و حتی دارایی های بلوکه شده ایران بطور مرحله ای، نوشدارویی خواهد بود به جهت نمردن دولت روحانی در تنگنای اقتصادی، اما رونق اقتصادی جز در سایه صلح و ثبات و امنیت محقق نمی شود و همچنان معضلات اجتماعی اقتصادی گلوی مردم و خانواده های ایرانی را خواهد فشرد.

پیشروی داعش و عقب نشینی سپاه!

داعش بعد از ماهها عقب نشینی و درگیری های خانه به خانه با گروه ها و جهادی های مختلف، پیشروی چشمگیری در دو جبهه شرق و غرب (تدمر سوریه و رمادی عراق) داشت. براساس گزارشها نیمی از خاک سوریه تنها در دست جنگجویان داعش است و دولت سوریه در شمال و جنوب کشور همزمان با ارتش آزاد سوریه که از سمت ترکیه و اردن پشتیبانی می شوند با آنها درگیر است. همزمان علی اکبر ولایتی مشاور رهبر به دیدار بشاراسد می رود و در شرایط بسیار بحرانی اقتصادی ایران وعده یک میلیارد دلار کمک -بلاعوض- به بشار اسد می کند که دولتش قبل از فتح توسط مخالفان مسلح، دچار فروپاشی از درون نشود.
دولت روحانی چشم امید بسیاری بسته به رفع تحریم ها در ماههای آینده و حداقل باز شدن قفل پولهای بلوکه شده ایران در -عمدتا-بانکهای چین و هند. اما از اظهارات آیت الله خامنه ای و نظامیان این طور برمی آید که حتی در صورت بسته شدن مراکز هسته ای ایران نمی خواهند به خواسته های جامعه جهانی تمکین کنند و سیاست های نفوذ در منطقه و خصوصا جنگ پنهان با عربستان به عنوان سرمنشا مذهب سنی و قدرت دیگر منطقه را ادامه دهند. گویی در کمتر از یک سال پیش نبود که عربستان بدون دخالت اقتصادی یا نظامی تنها با افزایش تولید نفت و کاهش قیمت آن، اقتصاد ایران و روسیه را تا مرز فروپاشی پیش برد و بخصوص به ایران فشاری وارد کرد که معادل تمامی قطعنامه ها و تحریم های غرب تلقی شد، و تقریبا درآمد ایران از صادرات یک میلیون بشکه نفت روزانه اش را به پول ناچیزی تبدیل کرد.

همزمان با سخنان آیت الله خامنه ای در مقام خط و نشان با غرب و امریکا، کشتی کمک های "انساندوستانه" ایران که با تهدید نظامیان مبنی بر "به آتش کشیدن منطقه" بدرقه شده بود. بناچار در بندر جیبوتی تخلیه شد و گویی تمام آن سخنرانی "آقا" در رابطه با "اجازه نخواهم داد"هایش در مورد بازدید از "مراکز نظامی" به تبلیغاتی بی اهمیت و مصرف داخلی مبدل شد.
اگر که تصور کنیم دیگر گوشی در داخل شنوای سخنان تکراری و عصبی رهبر باشد.

جنگ نیابتی ایران در سه جبهه عراق، سوریه و یمن هزینه سنگینی به کشور وارد کرده است. از نظر اقتصادی تنها بشاراسد نیاز به کمک های مالی جمهوری اسلامی -برای بقا- دارد، چرا که دولت و شیعیان عراق براحتی قادر به استفاده از درآمدهای نفتی -عمدتا در مناطق شیعه نشین- هستند و مشکل مالی ندارند. اما بشاراسد تقریبا بیشتر کشورش از کنترلش خارج شده و تنها با کمک اقتصادی مستقیم توان مقابله با جنگجویان مخالف را دارد. از سوی دیگر راهکار ایران در کمک های گشاده دستانه به این کشور نشان می دهد که اگر درآمدی به دست دولت ایران برسد قطعا بخشی از آن مستقیما به حسابهای بشاراسد واریز خواهد شد و این به معنای افزایش قدرت و توان دولت اوست، چیزی که تقریبا تمامی همسایگان و قدرت های غربی مخالفش هستند.
به همین دلیل به نظر نمی رسد که برداشته شدن تحریم های ایران منطبق بر تقویم اجرای توافق هسته ای باشد و با فشار دولت های عربی و اسراییل، حداقل تا سقوط دولت بشار اسد، دسترسی آزادانه ایران به پولهایش مقدور نیست.

وضعیت جنگ در منطقه نیز نشان می دهد که نیروهای مخالف بشار اسد آرایش تازه ای یافته اند و حتی داعش نیز با تجهیز مجددی به سمت دمشق و بغداد پیش می رود. اساسا جنگ در دو جبهه با فاصله صدها کیلومتر برای گروهی در اندازه های داعش عملی بسیار سخت و موجب پراکندگی نیروهاست. اما موفقیت در دوجبهه به طور همزمان نشان می دهد که این گروه از تجهیزات کافی و فرماندهی منسجمی سود می برد.
به نظر می رسد این شرایط تلاش جدیدی است برای از میان برداشتن بشاراسد از طریق جنگ زمینی، که اگر محقق شود، بطور مسلم ایران هم سوریه و هم حزب الله را از دست خواهد داد. چرا که از یک سو آشوب داخلی سوریه راهی برای ایران باقی نمی گذارد که بتواند با "قدرت غالب" لابی کند و مسیر تازه ای برای رساندن کمک های نظامی و اقتصادی به حزب الله لبنان بیابد  و از سوی دیگر سوریه دچار فرسایشی می شود که تا سالها تلاش برای پاک کردن آثار جنگ و ترمیم خرابی ها وقت و هزینه هر دولت جدید را خواهد گرفت و جایی برای عرض اندام سیاسی یا نظامی باقی نخواهد گذاشت.
حزب الله لبنان هم با ازدست رفتن مسیر ارتباطی بشار اسد دچار ضعف و تزلزل می شود، زیرا نه دیگر توان جنگ با اسراییل را نخواهد داشت بدلیل بسته شدن راه پشتیبانی و ازدست رفتن ارزش استراتژیک اش. و از سوی دیگر حتی ممکن است بطور مستقیم با جنگجویان سنی وارد جنگ فرسایشی شود.

در عراق وضع متفاوت خواهد بود، هم امریکا و هم ایران از سقوط بغداد متضرر خواهند شد و جلوی آن را خواهند گرفت، اما تفرق قومیتی میان شیعیان و سنی ها باعث می شود که هیچکدام نتوانند به دیگری غلبه کنند و احتمالا در نوعی درگیری پیوسته تعادل برقرار میشود.
یمن اما کشوریست بسیار فقیر که چیزی برای از دست دادن ندارد و تنها به دلیل اختلاف ایران و عربستان به صحنه درگیری های دو کشور تبدیل شده. حتی از نظر عقیدتی و سیاسی، احزاب مخالف این کشور هماهنگی صددرصد با کشورهای ایران و عربستان ندارند و نوعی جنگ کنترل شده در آن جریان دارد.
توجه به یمن ناخواسته توان ایران را از مرزهای اسراییل دور کرده و به بی اثرترین کشور دنیا کشانده است. کشوری که از یک سو در محاصره دریاهاست و از سوی دیگر به صحرای بزرگ عربستان محدود است. قطعا نه "انگیزه" و نه "توان" نیروهای یمنی هیچگاه به حمله به شهرهای عربستان و احیانا برانداختن خاندان آل سعود نخواهد رسید، حتی اگر ایران بتواند تجهیزاتی در حد حزب الله لبنان به نیروهای وفادارش برساند. چرا که اساسا جنگ میان "مسلمانان و یهودیان" با "مسلمانان همنژاد" -عرب- متفاوت است.
به نظر می رسد که بازنده اصلی در این شرایط خاورمیانه ایران باشد که هم باید به خواست کشورهای غربی مبنی بر دست برداشتن از دستیابی به سلاح هسته ای گردن بگذارد و هم قدرت استراتژیک منطقه ای اش بر اثر اشتباهات استراتژیک -مانند پافشاری بر بقای اسد، یا دخالت در مناقشه یمن- رو به کاهش است.
و برنده اصلی وضع جدید اسراییل است زیرا اولا پیاده نظام "سپاه قدس" -که از اسمش میتوان هدفش را حدس زد!- به درگیریهای خیابانی در کوچه های سوریه و عراق مشغول شده اند و دوما جبهه جدید یمن و عربستان هدف جدید فرماندهان سپاه برای نفوذ و قدرت نمایی شده است. قدرت نمایی که در سایه قدرت عربستان چندان دیده نمی شود.

پی نوشت:
1- جنگ تبلیغاتی و دروغ فرماندهان سپاه مبنی بر رساندن مستقیم کمک های انساندوستانه به دست مردم یمن و ناتوانی آنها از این کار بشدت روحیه هواداران حکومت را خراب کرده و پیاده نظام نظام، سردرگم از اظهارات ضد و نقیض و شدید نظامیان و رهبر هستند. مانده اند که دم خروس کشتی های لنگر انداخته در جیبوتی را باور کنند یا تهدید "به آتش کشاندن منطقه" سرداران سپاهی را!
2- احتمالا بزودی ایران ناچار خواهد شد که میان بقای بشاراسد و حمایت از دولت عراق بجهت جلوگیری از پیشروی داعش در عراق یکی را انتخاب کند، که به احتمال بسیار زیاد بشاراسد قربانی بقای دولت همسایه اش خواهد شد.
3- تحلیل قدیمی -3 سال پیش- در مورد آینده سوریه، و پاسخی به سوال: چرا بشاراسد به این شکل از قدرت کنارگذاشته می شود؟

حکومت دروغ

دروغ و تفکری که اعتقاد دارد می توان با دروغ، مشکلات را حل کرد متاسفانه در دولت روحانی هم امتداد پیدا کرده و شاید کمی کمتر و مخفی تر از دولت احمدی نژاد فعالیت می کند، اما مظاهرش گاه و بیگاه نمایان می شود.
هنوز دروغ آشکار جواد ظریف در مورد نداشتن "زندانی عقیدتی" هضم نشده بود که فاجعه دروغ "ورزشگاه تبریز" به بمب خبری این روزها تبدیل شده است.
توجیه های بسیاری از طرف موافقان و دست اندرکاران این افتضاح خبری منتشر شده که اغلب بر "مصلحت اندیشی" و حل مشکل اعتراضات" هواداران تیم تراکتورسازی تبریز دور می زند.

گرچه تمامی حکومت های دیکتاتوری جهان با مساله دروغ آشنا هستند و همیشه با استفاده از "دروغ پراکنی" و "تبلیغات کذب" سعی دارند که بیشتر، قوی تر و بهتر از چیزی که هستند خودشان را نمایش دهند و در این راه بالاجبار از اخبار کذب استفاده می کنند. اما دروغ گویی لبه تیز دیگری هم دارد که برضد سیستم دروغگو عمل می کند و آن "افشای حقیقت" است. در حکومت های توتالیتر، اگر حکومت بتواند به هر وسیله راه دستیابی مردم به رسانه های غیر حکومتی، و آمار حقیقی را ببندد، شاید بتواند با بمباران تبلیغات کذب، بدون ترس از افشای حقیقت بر ذهن مردم تاثیر بگذارد، مثال آشکار این وضعیت حکومت "کره شمالی" است.
اما در جامعه ای مانند ایران و با حکومتی مثل جمهوری اسلامی، هر دروغ مسئولین و مقامات، بلافاصله تبدیل به ضد خود می شود و نه تنها دردی از حکومت دوا نمی کند که مشکلی بر مشکلات آن می افزاید. جالب است که چنین نکته آشکاری تابحال درس عبرت رهبر و سایر مسئولین نشده و نمی شود!

صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان قویترین ابزار تبلیغاتی جمهوری اسلامی که هم در عرصه رسانه صوتی و تصویری بی رقیب است و هم از بودجه هنگفت دولتی لبریز شده، به دلیل رعایت نکردن همین یک اصل ساده "صداقت"، اعتباری در میان ایرانیان ندارد و اخبار آن تنها به شرط تائید از سوی سایر خبرگزاریها -عمدتا خارجی- و البته "حس درونی مردم" مورد پذیرش قرار می گیرد. بعلاوه بارها مسئولین همین سازمان از کمبود مخاطب گله کرده اند و با اجرای طرح هایی مثل جمع آوری دیش های ماهواره ای سعی کرده اند که مردم را -به زور- مخاطب این رسانه بی اعتبار کنند.

این وضعیت متاسفانه در ورزش و علی الخصوص فوتبال هم در حال تکرار است. مسئولان نادان فکر می کنند که با انتشار خبر دروغ می توانند اوضاع را تحت کنترل بگیرند و مدیریت کنند. در حالی که اصلا فکر نمی کنند که به فرض محال که در این بازی و امسال بتوانند جلوی تحرکات مردم معترض را بگیرند، آیا در سالهای دیگر مردم به اظهارات و اقدامات آنها اعتماد می کنند؟
ایشان با کمی دوراندیشی یا حتی عبرت از گذشته می توانستند دریابند که از بین رفتن این "اعتماد" تاثیری بمراتب بدتری از تخلیه ناراحتی با حتی شکسته شدن چند صندلی خواهد داشت. اگر صندلی شکسته می شود و یا اموال عمومی تخریب می شود، اولا مختص این شهر یا این بازی نیست و ثانیا بدلیل نبود فرهنگ جمعی، ورزشی و.. است. که خود آن نیازمند پیشگیری، پی گیری و حرکت فرهنگی، انضباطی است، نه صداقت مسئولین.
چنانکه در کشورهای دیگر با هوادارانی بمراتب متعصب تر، این اقدامات انجام شده و جلوگیری شده است.

اشکال نظام جمهوری اسلامی اینجاست که بدلیل ماهیت مذهبی و ذات دیکتاتورمآب، به مردمی نادان (رعیت، مقلد) و سرپرستانی  دانا (ارباب، مجتهد)، باور دارد. در این الگو مردم، توده ای نادان تصور می شوند که مانند اطفال صغیر نیازمند مراقبت، راهنمایی، ارشاد -حتی به شیوه فیزیکی- هستند و آن قلیل خواص دانا مجاز به انجام و صدور هرفرمانی هستند طبق آنچه آنها در ذهنشان "خوب/نیک" تصور می کنند.
تقریبا تمامی حرکت های فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی از این دیدگاه نشات می گیرد و با این الگو منطبق است. اعم از: فاسفه شورای نگهبان،
فیلترکردن اینترنت و نظارت بر محتوای دسترسی مردم،
اجرای احکام اسلامی به ضرب و زور نیروی انتظامی در اماکن عمومی و خیابانها،
بستن روزنامه ها و زندانی کردن یا فراری دادن افراد با تفکرات متفاوت،
اجرای احکام "قصاص اسلامی" با توجیه ترساندن مردم از عاقبت بدی!،
و حتی ارشاد مردم به سمت حکومت، دین و برنامه های فرهنگی مانند اردوهای راهیان نور.
همه این مثالها، نمونه هاییست از آنچه عده قلیلی تصور می کنند -یا با استناد به آن توجیه می کنند که- بجای مردم باید تصمیم بگیرند و در ورژن معاصر آن و در قالب جمهوری باید محیطی پاستوریزه برای انتخاب مردم در اختیار آنان قرار داد.
قطعا بخشی از این دیدگاه کبیر به صغیر یا عاقل به نادان، "گفتن دروغ" و "شیره مالیدن" بر سر مردم است.

به دو دلیل عمده مقامات جمهوری اسلامی نمی توانند علیرغم دیدن مضرات این روش از آن دست بردارند. اولا آنکه توان و جایگزینی برای بهبود شرایط ندارند و ادعاهای پوچشان بسیار بزرگتر از توان آنهاست. مثلا مدعای -حکومت- نیابتی خدا -آسمانها- بر زمین دارند، درحالی که از هر نیروی خارق العاده و معجزه محرومند و برای بهبود شرایط نیاز به متخصصان زمینی دارند. ثانیا، بدلیل ماهیت خودکامگی مجبور به ادامه دروغند چرا که هرگونه اعتراف صادقانه می تواند ماهیت وجودی شان را زیر سوال ببرد چرا که مثل سایر دیکتاتورها نه به شایستگی که به زور بر مسند امور نشسته اند و "حرف حق" مبنی بر پرسش از لیاقت و توانایی، جایگاه ایشان را به چالش می کشد.
به همین دلیل است که حتی آیت الله خامنه ای در مواجهه با بزرگترین فسادهای مالی تاریخ ایران، همه مسئولان را به سکوت و علنی نکردن اتفاقات با کلید واژه "کششش ندهید" امر می کند.

متاسفانه این فرهنگ دروغگویی، بطور ابتدایی در فرهنگ خود مردم هم جاری است و چون هرکس خودش را داناتر و محق تر از سایرین تصور میکند به خود این اجازه وجدانی را می دهد که به بقیه دروغ بگوید. که اگر این بنیان دروغ -نقطه ضعف- در بستر جامعه وجود نداشت، هیچگاه وضعیت حکومت-مردم به این شکل درنمی آمد.

مساله دروغگویی چاره ای ندارد بجز آموزش و آگاهی دهی. تنها افزایش بینش و شعور اجتماعی است که نشان می دهد که برآیند جامعه ای همه به یکدیگر دروغ می گویند "هیچ" است. و نه تنها خوشبختی در "دروغ" وجود ندارد که دروغ حتی نمی تواند مشکلی از صدها مشکل رو به افزایش را حل کند.

پی نوشت:
1- تصویر بالا صحنه ای از برنامه کودک تلویزیون ایران در چند روز گدشته، که در آن برنامه از "کلید دروغ" به عنوان "کلید خانه بدی ها" اسم برده می شود و بدلیل شباهتش با کلید روحانی خبرساز شد.
2- در جوامع مدرن، دروغ یکی از بدترین جرایم شناخته می شود و از نظر جامعه و قانون اظهارات فردی که حتی یکبار دروغگویی اش ثابت شده، بی اعتبار و فاقد ارزش است. بسیاری از مقامات بلندپایه نیز درصورت برملا شدن اظهارات دروغشان، مجبور به استعفا یا برکناری می شوند.
2- مطالب "بهشت اجباری" و " از انقلاب 57 تا مراسم پاشایی" هم جنبه های دیگری از دروغ به عنوان پایه مشکلات اجتماعی بیان شده است.

قوه قضاییه فاسد، آفت جامعه

در هفته های جاری خبرهایی در صدر رسانه ها و شبکه های اجتماعی منتشر می شود که اگر سرنخ تمامی آنها را دنبال کنیم به یک نقطه می رسیم، قوه قضاییه.

جنجالی ترین خبر این روزها، واکنش به مصاحبه محمدجواد ظریف با شبکه امریکایی بود که در آنجا گفته بود که زندانی عقیدتی نداریم و گرچه در کانتکس اتهامات جیسون رضاییان خبرنگار امریکایی، صحبت کرده بود اما این مساله جنجال برانگیز شد. طبیعتا نقش قوه قضاییه در بی قانونی و روند مبهم قضایی متهمان، کاملا آشکار است. با همین ایده عده ای به ظریف پیشنهاد کردند که می توانست اقدامات قوه مجریه را از قوه قضاییه جدا بداند، که درست و غلط آن اینجا موضوع صحبت نیست. اما نشان می دهد که در بهترین حالت قوه قضاییه بازیچه دست سپاه و اطلاعات سپاه و ارگان های امنیتی دیگر شده و در بدترین حالت احکام غیرشفاف، قضات بی تجربه و ارگانی بی مسئولیت را نشان می دهد.

موضوع دیگر و حتی مهمتر که چندان خبری نشد، خودکشی دختری در "هتل تارا"ی مهاباد است. -بطور خلاصه- گفته شده که دختری به نام پریناز، چون در معرض تجاوز مامور اطلاعاتی جمهوری اسلامی قرار داشته ناچار به فرار از پنجره شده که سقوط کرده و جان سپرده است. این مساله بعد از چند روز تبدیل به آشوب خیابانی و آتش زدن هتل مورد نظر و اعتراضات مردم آن شهر قرار گرفته و در نهایت آشوب ناشی از نبود مرجعی جهت اعتراض قانونی، گریبان خود نظام اسلامی را گرفته است.
این اتفاق مشابه با پرونده جنجالی "ریحانه جباری" است که به اعدام محکوم شد. به عقیده بسیاری حکم ریحانه جباری، ناعادلانه و تحت تاثیر نهادهای امنیتی صادر شده بود. و چون قوه قضاییه ناتوان از برقراری عدالت، شفافیت و صحت است، هیچکس نمی تواند از احکام آن -حتی اگر درست باشد- دفاع کند چرا که گرایشات شدید سیاسی و مذهبی باعث سلب اطمینان مردم از این قوه است.

بجز موارد خاص بالا، میزان جنایات به قصد انتقام گیری و نزاع های خیابانی بطور روزانه نشان دهنده ناکارآمدی قوه ای است که باید حکم میان مردم باشد، اما مردم چون می دانند که "دادشان" یا شنیده نمی شود و یا به جایی نمی رسد، به تصویه حساب های شخصی و برقراری عدالت بطور فردی روی می آورند که نتیجه ای بجز هرج و مرج ندارد. خصوصا اگر طرف حساب مردم، افراد روحانی، اطلاعاتی، لباس شخصی ها، خود قوه قضاییه و تقریبا تمامی ارگان های تحت نظر آیت الله خامنه ای باشند که دیگر حتی زحمت پیگیری هم لازم نیست! اینان تقریبا از هر پیگرد قضایی مصونند و مردم در هر مورد اعتراض، یا باید بی خیال ماجرا بشوند و یا بطریقی بجز قوه قضاییه و شکایت رسمی درصدد گرفتن حفشان باشند.
تعداد مثالهای این موارد بسیار است و هرکس چندین مورد آن را در اطرافش دیده یا برخورد داشته، اما جهت مثال می شود از تیراندازی مداح حدادیان به مردم، پرونده های بی سرانجام فسادهای مالی و حبس های طویل المدت فعالان مجازی به عنوان نمونه های فراموش نشدنی بی عدالتی و فساد قوه قضاییه اسم برد.

فساد و باند بازی قوه قضاییه نه تنها در داخل کشور موجب خسارت است که در خارج از کشور نیز باعث مشکلات ملی شده/ می شود. از سخنان بیهوده نمایندگان این قوه در مجامع بین المللی در مورد "حقوق بشر" و "آزادی ها اجتماعی" گرفته تا احکام بین المللی آنها مانند حکمی که در مورد توقیف کشتی "مرسک" داده شد و تنش سیاسی و نظامی در منطقه ایجاد کرد.

حتی بسیاری از تنش های مردمی که خود به گرفتار شدن عده دیگری از افراد در چاه سیستم قضایی منجر می شود بدلیل بی خاصیتی و بی عدالتی دستگاه قضا است. از اعتراض کشاورزان اصفهانی در سالهای گذشته تا آتش زدن هتل تارا -که واکنشهای غلط اجتماعی هستند- ناشی از نبود قوه قضاییه پاسخگو و مسئول است.

قوه قضاییه اساسا باید ملجا و مامنی برای افرادی باشد که احساس "بی عدالتی" می کنند و یا در "حق" آنها "ظلم" شده است. به عبارت دیگر حضور دستگاهی به اسم قوه قضاییه باید به دو طریق آرامش خاطر افراد جامعه باشد، اول با اطمینان خاطر از داشتن مرجعی عادل در رسیدگی به شکایات، و دوم در عمل به وقت مراجعه به این دیوان، افراد با رضایت خاطر از آن خارج شوند و احساس کنند در پرتوی دستورالعملی به نام "قانون" به "داد" آنها رسیدگی شده است.

تقریبا مشکل اجتماعی در ایران یافت نمی شود که قوه قضاییه مسبب آن نباشد. ضعف این نهاد تحت نظر آیت الله خامنه ای درطی سالها باعث شده که قوه قضاییه مستقل به نهادی جناحی و وابسته به رهبر و نظامیان اطرافش وابسته شود و به اسم قانون و قضا، کاری را انجام دهد که خوشایند آنهاست. چنین نهاد فاسدی نه صلاحیت رسیدگی پرونده های سنگین اختلاس های کلان را دارد و نه می توان به حکم آن در مورد یک نزاع ساده اعتنا کرد. مردم هم برای هیچکدام از احکام این قوه ارزشی قائل نیستند و بخصوص در پرونده های سیاسی و عقیدتی همیشه طرفدار "محکوم" قوه قضاییه هستند.

به دلایل بالا حل مشکلات اجتماعی و بهبود شرایط زندگی در ایران راهی ندارد بجز داشتن مرجعی شفاف، پاسخگو و معتبر که حَکَم میان تک تک افراد جامعه باشد و در وقت نیاز، مشکلات آنها را برطرف کند. امروز بر سر رسیدن به چنین قوه قضاییه دو مشکل اساسی وجود دارد، یکی خود عملکرد قضات و عدم بی طرفی قوه قضاییه است و دیگری وجود بسیاری از قوانین تبعیض آمیز که عمدتا ناشی از احکام قدیمی اسلامیست. مسلما قدم اول، بایستی تمرکز بر استفلال قوه قضاییه، شفافیت روند بررسی پرونده ها با حضور وکلای مستقل و اجرای عادلانه همین قانون "بد" و عدم تخطی قضات و مجریان از قوانین نوشته شده و ابراز سلیقه آنها باشد. و در گام بعد بهبود سرچشمه قوانین مشکل زا و تبعیض آمیز. عمده این تغیرات دوم باید بصورت آموزشی و فرهنگی انجام شود، چرا که تا جامعه ای خواستار اعمال سبوعانه ترین احکام مانند قصاص باشد، داشتن قوانین بسیار مترقی هم تضمینی بر اجرای آنها و پذیرش قوه قضاییه نخواهد بود.

پی نوشت:
1- مبحث مشکلات قوه قضاییه و تاثیر آنها بر جامعه بسیار مفصل و عمیق است و در یک مقال نمی گنجد، اما این معضل اجتماعی -قوه قضاییه ناکارآمد- باید در مرکز توجه فعالان و خواسته های مردم باشد. چرا که مزیت داشتن قوه قضاییه سالم تنها محدود به پرونده های قضایی نیست و در بهبود شرایط اقتصادی جامعه، فرهنگ، و حتی محدود شدن ابزار دیکتاتوری کارآمد است.


سپاه تشنه تشنج در منطقه و ایران

بعد از حملات هوایی عربستان به یمن، عربستان آسمان یمن را "منطقه پرواز ممنوع" اعلام کرد. به این معنی که رفت و آمدهای هوایی به این کشور تحت نظر عربستان خواهد بود.
از سوی دیگر هفته پیش ایران تلاش کرد که هواپیمای شامل کمکهای بشر دوستانه به یمن بفرستد که بدلیل مواجهه با این ممنوعیت میسر نشد.
اما دوشنبه، خلبان "صداقت" ماموریت یافت که بدون توجه به اخطارهای جنگنده های عربستان هواپیمایش را در صنعا بنشاند و به نوعی ایران به اعلام منطقه پرواز ممنوع عربستان دهن کجی کند و آن را نادیده بگیرد. با این توجیه که هواپیمای ایرانی از آسمان عمان وارد یمن شده و در حریم هوایی عربستان نیست.
تدارک کنندگان این عملیات، احتمالا در "اتاق فکر سپاه" با این نیت که جنگنده های سعودی به هیچ عنوان جسارت حمله هوایی به هواپیمای باری ایران را ندارند وارد بازی خطرناکی شدند که در صورت موفقیت، اولا جسارت خود را به رخ رقیب منطقه ای بکشند و ثانیا معبری باز کنند برای رساندن کمک به حوثی های درگیر در یمن.
چرا که یمن بجز مسیر هوایی و دریایی راه دسترسی دیگری برای سپاه ندارد. و کشتی های امریکایی و عرب در مرزهای دریایی یمن لنگر انداخته اند و اجازه هیچگونه دسترسی به کشتی های ایرانی را نمی دهند. علاوه بر اینکه فرستادن سلاح از طریق دریا این خطر را دارد که در صورت بازرسی کشتی، ادعای کمک تسلیحاتی ایران به یمن مدرک دار شود.

در اینکه تصمیم گیرندگان عرب، جسارت سرنگونی هواپیمای ایرانی را ندارند، شکی نیست؛ اما مقامات سپاه هیچگاه فکر نمی کردند که درجلوی چشم خلبان، باند فرودگاه را هدف قرار دهند و با پاتک بداهه اعراب، نقشه شان نقش برآب شود. خصوصا  فردای روزی که فرمانده کل سپاه متکبرانه از "موج بعد تحولات منطقه" خبر داده بود که منجر به سقوط آل سعود می شود!
ناکامی سپاه در بازکردن مسیر دسترسی به یمن نشان می دهد که فرماندهان سپاه همچنان درحال آزمون و خطا و زورآزمایی نظامی با همسایه -قدرتمند- جنوبی هستند. درحالی که نه درایت لازم را دارند و نه تسلیحات مناسب برای اجرای این روش*.

این اتفاق، همزمان با کشاندن کشتی تجاری عبوری شرکت مرسک به سواحل بندرعباس، نشان از علاقه سپاه برای تحریک کشورهای منطقه و جهان، و شاید تاثیر گذاری بر روند توافق هسته ای و به هم زدن روندعادی سازی روابط میان ایران و جهان داشته باشد. چرا که هم از نظر اقتصادی "رفع تحریم ها" و "حضور شرکت های خارجی" ضربه بزرگی به انحصار و رانت خواری سپاهیان است و هم از نظر "وزن آنها در ساختار قدرت سیاسی"، زمانی که درگیری یا خطر تهدید نظامی وجود نداشته باشد، بتدریج اهمیتشان را از دست خواهند داد. طبیعی است که این سازمان با تمام وجود از رفع تشنج و هرگونه عادی شدن روابط ایران با جهان و کشورهای همسایه جلوگیری کند.

نارضایتی فرماندهان سپاه از دولت روحانی و تلاش برای ایجاد مشکل و سنگ اندازی در راه دولت قابل حاشا کردن نیست. بجز حملات لفظی و شدید ترین آن در دو هفته گذشته که دیپلمات های ایران را با "سرب داغ" -استعاره از ترور- تهدید کرند، تلاش دارند که  در عمل هم مشکل زا شوند و مثلا با بستن راه کشتی تجاری، دولت را به چالش جدید جهانی مواجه کنند.
این تضاد منافع سپاهیان تحت نظر رهبر با دولت روحانی از دید آیت الله خامنه ای هم پوشیده نماند و به جهت جلوگیری از باز شدن همین شکاف در پیش چشم مردم، پیشاپیش امسال را سال "همدلی" نامگذاری کرد و سپاهش را به تبعیت از دولت فراخواند.

البته بازهم خطای محاسباتی سرداران عمدتا کم سواد و فربه سپاه باعث می شود که با این اقدامات حلقه نظارت و سختگیری های جهانی در مورد وضعیت هسته ای -و نظامی- سخت تر شود. زیرا دولت مصمم است که به هرقیمت بند تحریم های جهانی را از گردنش باز کرده و مشکلات بزرگ اقتصادی را حل کند. مشکلاتی که تقریبا حیات و ممات دولت -بخوانید نظام- به آن بستگی دارد (این موضوع را حتی آیت الله خامنه ای هم متوجه شده). اما سپاهیان بدون توجه به منافع ملی و حتی منافع نظام، تلاش دارند که سهمشان را از این دیگ حفظ کنند، به این تصور که اگر این دیگ برای آنها نجوشد، فرقی نمی کند که دیگر چه چیز در آن بجوشد.
حسن روحانی در سخنرانی روز کارگر، مستقیما سپاهیان را با نام "دلالان تحریم" تشویق کرد که به فکر "شغل دیگری" باشند و البته کیست که نداند، ایشان نه تنها هیچ هنری برای سیر کردن شکمشان ندارند، که حتی اگر هنری هم داشتند، مزه پول باد آورده و کارنکرده به این سادگی ها از زیر زبانشان خارج نمی شود.

علی رغم تلاش دولت روحانی -تدبیر-، ماجراجویی های سپاه به شکل خطرناکی می تواند ایران را که بعد از سالها قرار است به ثبات نسبی برسد به باتلاق درگیری های بی پایان نظامی -حتی نیابتی- بکشاند. چرا که هنوز سکان اداره کشور در دست آیت الله خامنه ای است و قابلیت این را دارد که با واکنشی به سرعت تحریک شود و تصمیم نامعقولی بگیرد.
از سوی دیگر دولت و پادشاه جدید عربستان هنوز استقرار نیافته اند و جواب تحریک آمیز ایران را با حداکثر احتیاط و به شکل تدافعی می دهند. معلوم نیست که در صورت قوام گرفتن سلطنت جدید سعودی، همچنان پاسخ های ایشان در حد واکنش محتاطانه باقی بماند.

پی نوشت:
1-* سیستم نظامی ایران بر اساس تجربه تجاوز عراق به ایران و تهدید نظامی امریکا و اسراییل بر اساس دفاع و مقابله موشکی شکل گرفته است. تقریبا همان شیوه ای که حزب الله لبنان در مقیاس کوچکتری انجام می دهد.
به همین دلیل بنیان نظامی ایران در مواجهه با کشوری مثل عربستان که تجهیزات هوایی و نظامی بروز خریداری می کند و مردمان مسلمان و همسایه دارد به هیچ عنوان کارا نیست. حتی زرادخانه های موشکی ایران -ستون فقرات دفاعی- در مقابل تهدید گروه های تکفیری مانند داعش هم کارایی ندارد.
2- با پیشرفت و گسترش تکنولوژی و تسلیحات، تقریبا می شود که گفت که جنگها ارتباط چندانی با سطح تسلیحات ندارند و تنها عامل اقتصادی یعنی پول است که تعیین کننده پیروز میدان در هر درگیری نظامی است. چرا که کشوری که نتواند سلاح مورد نیازش را بخرد یا بسازد، زودتر از پا در خواهد آمد.
3- بازگرداندن غول رها شده سپاه به چراغش، اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت است و احتمالا نیازمند فروپاشی سازمانی سپاه فعلی است، و این تنها به دو شرط تقویت دولت و دیپلماسی -به تبع ضعیف شدن سپاه- و تغیر نظر رهبر یا خود او،  نیاز دارد.

در بی خبری روزهای زیبای اردیبهشت، چه خبر؟

با اتمام عملیات عربستان در یمن و شروع دور دیگری از مذاکرات هسته ای به قصد نوشتن توافق های انجام شده، خبر سیاسی مهمی در منطقه -وحتی  جهان- رخ نداده و موجی از آرامش سیاسی باعث شده که "اخبار اجتماعی" به صدر موضوعات رسانه ها برسد.
 گزیده ای از حوادث رخ داده در روزهای گذشته:

1- شاید جنجالی ترین خبر سیاسی روزهای گذشته، اعلام برداشتن منع تحویل موشک های ضدهوایی S300 به ایران بود که از سوی شخص پوتین اعلام شد. طبیعی است که رسیدن این سلاح به دست ایران، انجام عملیات های هوایی احتمالی بر ضد ایران -بخصوص مواضع هسته ای و نظامی- را بسیار سخت می کند و به تبع آن کشورهای عربی منطقه و اسراییل بشدت با این اقدام مخالف هستند. اعلام شد که نتانیاهو با شخص پوتین تلفنی صحبت کرده، اما از شواهد اینطور برآمد که صحبت ها نتیجه ای در بر نداشت، تا اینکه اسراییل رسما عنوان کرد که نیازهای نظامی کشور اوکراین را با تجهیزات پیشرفته تامین خواهد کرد! چندی نگذشت که وزارت خارجه روسیه اعلام کرد که این برداشتن موانع تحویل موشک های S300  صرفا موضوعی حقوقی است و قرار نیست عملا به زودی این موشکها به ایران داده شوند!
و باز هم روسیه -کشور دوست و برادر- یک بار دیگر پایبندی خودش را به تعهدات و وعده های داده شده عملی کرد! البته بعضی مفسرین تحلیل می کنند که همان اعلام خبر تحویل موشکهای پیشرفته به ایران هم، به نیت ضربه زدن به توافق هسته ای ایران صورت گرفت و روسیه همان زمان هم هیچ علاقه ای برای تحویل این موشکها به ایران نداشت.

2- در داخل ایران، بعد از پوشش خبری صدا و سیما از تصادف دو خودروی لوکس متعلق به چهره های سرشناس کشوری و ورزشی موجی از ابراز نظرها در فضای مجازی و حقیقی به راه افتاد که دنباله آن حتی در سخنرانی آیت الله خامنه ای هم ادامه پیدا کرد. یکی از قربانیان این تصادف ها نوه آیت الله ربانی شیرازی، از فعالان مذهبی و پایه گذاران جمهوری اسلامی بود که بدلیل تصادف در خودرویی چندصد میلیون تومانی همراه با دوست دخترش، مورد توجه مضاعف قرار گرفت.
اینکه فرزندان افراد انقلابی که معمولا با شعارهای ضد سرمایه داری و طرفداری ساده زیستی و برابری توده مردم با حاکمان به قدرت رسیده اند، در همان کاخ ها و تجملات گذشته زندگی کنند چندان عجیب نیست (داستان قلعه حیوانات). اما اینکه تفکرات مذهبی و ایدئولوژیک -از عالیترین و رادیکال ترین حالت*- در کمتر از 2 نسل بکل رنگ می بازد، بسیار جالب توجه است!

3- خبر دیگر داخلی آوردن "رونی کلمن" قهرمان پرورش اندام، به ایران و بردن اون به بهشت زهرا و قطعه شهدا و تقدیم گل و قرائت فاتحه خصوصا برای شهیدان حزب الله لبنان بود! این حرکت تنها از زیرکی و نبوغ هوش ایرانی بر می آید که به تنهایی کل ساختار پوشالی مذهبی و ایدئولوژیک حکومت را به سخره گرفت و تقلید مضحکی کرد از آمدن امام شهدا به بهشت زهرا، و به چالش کشیدن الزامات احمقانه مذهبی که حکومت برای دادن مجوز به بخش خصوصی مورد نیاز می داند.
جالب است که در میان تمام شخصیت های ممکن، رونی کلمن برای این مراسم انتخاب شده! که نه شخصیتی سیاسی، نه اندیشمند، نه علمی، و نه حتی سلبریتی و هنرمند است. برای کسانی که با جهان سرمایه داری آشنا هستند بدیهی است که با پرداخت پول مکفی می توان هر شخصیت رسانه ای را به هرکار مضحکی واداشت. پذیرش این واقعیت اما برای جمود فکران مذهبی قابل هضم نیست و تصور می کنند که این نمایشها نشانگر حقانیت آنان است. همانطور که مرحوم هوگوچاوز برای گرفتن وام های بلاعوض به دستبوس آیت الله خامنه ای می رفت و چفیه برگردن می انداخت!

4- همینطور در عرصه پزشکی که معمولا با شایعات فراوان همراه است چندین خبر اشتباهات پزشکی در کنار اعتراض صنف پزشکان به سریال "درحاشیه" مطرح شد، که متاسفانه باعث توقف این سریال طنز شد. طنز ماجرا اینجاست که قریب به اتفاق همین جامعه تحصیلکرده مملکت، از وجود دیکتاتوری و نقد ناپذیری حکومت جمهوری اسلامی شاکی است و تقریبا تحصیلکرده ای نیست که حداقل در دوران دانشجویی خواب جامعه ای آزاد را ندیده باشد! اما در عمل همین تحصیلکردگان که قشر پیشرو و روشنفکر هر جامعه هستند، خود آستین بالا می زنند و آینه کوچک خودنمای معوج -طنزی- را می شکنند که نشان دهند همین دیکتاتوری بی در و پیکر جمهوری اسلامی، بهتر از هر حکومت جایگزینی خواهد بود که به امید این اقشار متوسط و بالای جامعه چشم به تحقق آن داریم!
حقیقتا این معضل عظیم انحصارطلبی و نقد ناپذیری باید مورد توجه جامعه شناسان قرار گیرد، چرا که با این وضعیت، هر صنف و طبقه ای که به مسند قدرت برسد آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد بود. گرچه ممکن است بعضی عنوان کنند که درصد کوچکی از پزشکان معترض به طنز یا نقد بوده اند، اما نباید از یاد برد که ما از میانگین یا قشر عامی جامعه اسم نمی بریم و اندک درصد نخبگان و تحصیلکردگان "دیکتاتور مسلک" خطر بزرگی برای جامعه و فرهنگ عمومی هستند، چرا که نگاه مردم عامی تر به این بظاهر تحصیلکردگان و روشنفکران جامعه است و اثرات آن حکم "گلوله غلتان برفی" دارد.

5- در آخر به سخنان جنجالی روحانی و رحمانی فضلی -وزیر کشور- اشاره می کنم که یکی "وظیفه پلیس را عمل به قانون و نه اسلام" آورده و دیگری جزییات بیشتری از "پولهای کثیف" داده که بعد از دیدار با نمایندگان مجلس اظهارات خودش را پس گرفته و سایر حواشی که در خبرها هست.
به نظر می رسد که دولت روحانی تاکتیک حمله و عقب نشینی احتمالا به هدف سرگرم نگه داشتن و تهدید مخالفانش را درپیش گرفته است. در این روش دولت ادعای نسبتا واقعی و برضد مخالفانش را مطرح میکند و با فشار آنان عقب نشینی می کند. مثال واضح آن، توصیف فساد سپاه پاسداران به عنوان "نهادی که پول و رسانه و اسلحه دارد" بود که با فشار سپاه او عنوان کرد که منظورش "سپاه" نبوده است!
این روش حمله که تابحال توسط جمهوری اسلامی برضد اپوزیسیون خارج ازکشور و مخالفان سیاسی اش استفاده می شد، به این شکل است که خبر اول مثل بمب در رسانه ها صدا می کند و گستردگی و عمق زیادی در ذهن مخاطبان دارد، اما خبر دوم و تکذیبیه نه تنها به گوش بسیاری نمی رسد که تقریبا همه متوجه می شوند که تحت تاثیر فشارهای سیاسی صادر شده است.
این سیستم حمله، خبررسانی رسانه های مخالف را مشغول به انتشار اخبار ضد و نقیض می کند و تفریبا از کار می اندازد.

به نظر می رسد که دولت روحانی علیرغم جایگاه بسیار شکننده تر نسبت به دولت خاتمی، از حملات فلج کننده به دولت اصلاحات درس گرفته است و بجای موضع تدافعی و سیبل حملات تندروان قرار گرفتن، تصمیم دارد که حمله کننده باشد حتی اگر به قیمت تکذیب و انکار -و انگ بیخاصیتی- تمام شود. حداقل تا پایان سال و انتخابات مجلس باید منتظر این تاکتیک سیاسی دولت برعلیه مخالفان و حمله به اردوگاه اصولگرایان باشیم. همزمان که عرصه ابراز بیان، برای فعالان سیاسی و اجتماعی بازتر می شود.

پی نوشت:
1- در شیوه حمله خبری علیه مخالفان حکومت، عمده خبرها بصورت کذب مطرح می شود که باعث از بین بردن اعتماد مردم به فعالان شود. سبک ثابت این شیوه حمله خبری معمولا اعلام روابط غیر اخلاقی یا فساد مخالفین است، از مجریان BBC فارسی گرفته تا مسیح علی نژاد و محمد نوری زاد و سایر فعالان سیاسی موثر که برضد جمهوری اسلامی و ایدئولوژی های حکومتی فعالیت می کنند. (نقطه اشتراک آنها نه نابودی جمهوری اسلامی که جدا کردن نهاد دین از حکومت -سکولاریسم- است)
2-* آیت الله ربانی شیرازی از معتقدین به فعالیت سازمان یافته مذهبی همراه با خشونت و استفاده از اسلحه -سبک شیعی داعش- بوده، مخالف شدید فرقه بهایی است و صدور فتاوای قتل رهبران بهایی در سالهای قبل از انقلاب را در کارنامه دارد. جالب است که او مانند نواده خود در حادثه رانندگی کشته می شود.
3- عکس بالا نوه های خامنه ای در حال بازی در نماز عید فطر